فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

پاسخ به اشکال شفاعت

در پاسخ به این اشکال گفته شده که: رفع عقاب به واسطه شفاعت، نقض حکم اول که مقتضای اسم مبارک «الحکم العدل» است نمی باشد، بلکه اثر شفاعت بر سبیل حکومت است به این
شرح مناجات شعبانیه ص : 100
معنی که مجرم از شمول اسم منتقم مثلا با شفاعت خارج می گردد و مصداق مرحومیّت رحمت واسعه حقتعالی می شود.
در روایات فریقین مربوط به شفاعت، حاکمیّت رحمت حقتعالی بر اسماء دیگر به خوبی واضح است. علیّ بن إبراهیم مسندا از سماعه نقل کرده که گفت از امام صادق علیه السّلام از شفاعت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله، روز قیامت پرسیدم، فرمودند:
یلجم النّاس یوم القیامة العرق فیقولون: انطلقوا بنا إلی آدم یشفع لنا فیأتون آدم فیقولون: اشفع لنا عند ربک، فیقول:
انّ لی ذنبا و خطیئة فعلیکم بنوح فیأتون نوحا فیردّهم إلی من یلیه و یردّهم کلّ نبی إلی من یلیه حتّی ینتهوا إلی عیسی فیقول: علیکم بمحمّد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله، فیعرضون أنفسهم علیه و یسألونه فیقول: انطلقوا فینطلق إلی باب الجنّة و یستقبل باب الرّحمن و یخرّ ساجدا فیمکث ما شاء اللَّه فیقول: ارفع رأسک و اشفع تشفع و سل تعط و ذلک قوله تعالی:عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا.
مردم در روز قیامت با عرق مهار می شوند و با هم می گویند: پیش آدم برویم تا از ما شفاعت کند و چون نزد آدم می آیند، او جواب می دهد که من خود دارای گناه و خطیئه هستم، نزد نوح بروید، نوح نیز آنان را به پیمبر بعد از خود ارجاع می دهد تا به عیسی می رسد و آن جناب می گوید: دست به دامان محمّد رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله بزنید و آنها خدمت خاتم الأنبیاء می رسند و از آن حضرت مسألت می نمایند، آن جناب
شرح مناجات شعبانیه ص : 101
آنان را به درب بهشت می کشاند و خود باب «الرحمن» را استقبال می کند و به سجده می افتد و طول می دهد تا آنکه خداوند می فرماید: سرت را بلند کن و شفاعت کن که قبول است و هر چه می خواهی مسألت کن که اعطا می شوی و همین است قول اللَّه تعالی«عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا.» 17: 79ملاحظه می کنید که آن حضرت در مقام شفاعت به آستانه و عتبه باب الرّحمن، التجاء می آورد و مقام محمود، طبق این روایت، همین مقام است که از عطایای ویژه رسول اللَّه صلی اللَّه علیه و اله است. و در خبر حمران بن اعین از امام باقر علیه السّلام بعد از بیان شفاعت فرشتگان و مؤمنین برای عاصیان از اهل توحید، آمده:«قال اللَّه تبارک و تعالی: انا ارحم الراحمین، اخرجوا برحمتی فیخرجون کما یخرج الفراش، قال ثم قال أبو جعفر علیه السّلام: ثمّ مدّت العمد و اعمدت علیهم و کان و اللَّه الخلود.»«»
خداوند تبارک و تعالی می فرماید: من ارحم الرّاحمینم، به رحمت واسعه من خارج شوید، پس تمام گنهکاران از اهل توحید مانند پروانه از جهنّم خارج می گردند و سپس دربهای جهنّم بر اهلش بسته شده و خلود واقع می شود.
نظیر همین روایت را مسلم در صحیح خود از أبو سعید خدری از رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله نقل می کند. (ج 1، ص 116 - 117) و نیز در روایت اهل سنّت آمده که:«و آخر من شیفع ارحم الراحمین.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 102
حاصل بحث این فقره از مناجات این شد که این فقره الهام بخش امیدواری به رحمت بی پایان حضرت ارحم الرّاحمین است، و گناهکار اگر چه از شایستگی رحمت حضرتش به مقتضای آلودگی عمیق، به دور افتاده باشد و غضب و ضلال دامنگیرش شده است ولی رحمت پروردگار که «وسعت کلّ شی ء» حتی بر غضب و ضلال محیط است، از شمول چنین آلوده ای قاصر نیست و می تواند از غضب و سخط خداوند متعال، به ذات او که«کتب علی نفسه الرحمة»و همه اعیان از او غرق رحمتند، پناه برد که «مبدّل السّیئات باضعافها إلی الحسنات» است.
شرح مناجات شعبانیه ص : 103
قوله:الهی کانّی بنفسی واقفة بین یدیک و قد اظلّها حسن توکّلی علیک، فقلت ما أنت اهله و تغمّدتنی بعفوک. الهی ان عفوت فمن اولی منک بذلک و ان کان قد دنا اجلی و لم یدننی منک عملی فقد جعلت الإقرار بالذّنب إلیک وسیلتی.
الهی می بینم که نزدیک است نفس من در محضرت به بازداشت درآید، در حالی که حسن توکلم بر تو سایه بر وی افکنده پس آنچه که تو اهل آنی خواهی فرمود و مرا به عفو خود مستور می گردانی، الهی اگر عفو فرمایی که سزاوارتر از تو به عفو کردن است؟ و اگر چه مرگم نزدیک و عملی که مرا به آستانت نزدیک سازد ندارم، امّا اعتراف به گناهان را وسیله قرب به آستانت قرار می دهم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 104

توکل بر خداوند

راغب در مفردات می گوید: «التوکل یقال علی وجهین: یقال:
توکلت لفلان بمعنی تولیت له و توکّلت علیه بمعنی اعتمدته».
توکل بر دو وجه گفته می شود:
1. گفته می شود: برای فلانی وکالت را پذیرفتم یعنی سرپرستی امورش را قبول نمودم.
2. و گفته می شود: بر فلانی توکل کردم یعنی بر او اعتماد و اطمینان کردم و او را ثقه و مؤتمن در انجام امورم یافتم.
تردیدی نیست همانگونه که اصل وجود هر شی ء از رشحات فیض خداوند متعال است، زمام امور هر یک نیز در قبضه جناب ربوبی است چنانکه اعلام فرموده:«اللَّه خالق کل شی ء و هو علی کلّ شی ء وکیل» 39: 62.() خداوند آفریننده هر چیز است، و او وکیل و قیّوم بر امور هر موجودی از علوّ مقام ربوبی است، و چنانکه براهین متقنه بر توحید ذات حضرت واجب الوجود در وجوب وجود قائم است، همان گونه بر توحید حضرتش در الهیت و خالقیت و تدبّر امور مخلوقات نیز قائم است، و این واقعیت یعنی قرار داشتن زمام همه امور همه موجودات در قبضه جناب ربوبی، امری است تکوینی، و هیچ امری از امور در تملّک احدی نیست تا بتواند آن را به خداوند متعال تفویض کند و در
شرح مناجات شعبانیه ص : 105
انجام و اجرای آن امر تفویض شده بر خداوند متعال اعتماد کند و م آلا معنی «توکل علی اللَّه» تحقق یابد، بلکه برهان و قرآن در این جهت هماهنگند که:«ان الامر کله للّه»«»و با آهنگ انحصاری مخصوص، جمله اهل عالم را بدون استثنا از تملّک هر امری، نا امید می سازد و حتی با خطابی خاص، اشرف موجودات، خاتم الانبیاء صلّی اللَّه علیه و آله را از تملّک کمترین امری مأیوسش می فرماید:«لیس لک من الامر شی ء» 3: 128.() بنابر این، امری در اختیار کسی نیست تا به حقتعالی تفویض کند، و در انجام آن بر حضرتش اعتماد کند و او را ثقة و مؤتمن در امر مزبور بداند و مقام «توکل علی اللَّه» را که از دشوارترین منازل سالکین الی اللَّه است حائز شود، زیرا امری نیست تا تسلیم خدای تعالی کند و آن حضرت را وکیل خود گرداند پس با این عنایت، یعنی عنایت توحید ذات اقدس واجب الوجود، و به تبع آن توحید الهیت و تدبر امور، توکل علی اللَّه غیر معقول است زیرا بی موضوع است، پس ناگزیر تحقق «توکل علی اللَّه» با عنایت دیگری است که درک آن در توان قریحه:«یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار»می باشد.

نیاز ممکنات به علّت تامه

بدیهی است که ممکن الوجود فی حدّ ذاته هیچ گونه اقتضایی ندارد، و نسبت آن به وجود و عدم، علی السّواء است پس ناچار در
شرح مناجات شعبانیه ص : 106
تلبّس بوجود، نیازمند به علت است، و علت مفروض، چنانچه همه اعدام متصوّر را مسدود کند، چنین علّتی را «علت تامّه» می گویند، که با فرض وجود آن، عدم معلول، ممتنع است، و آن موجودی که نهایتا همه شروط وجود ممکن با عنایت او تحقق پذیر است، و همه اعدام متصوّر برای ممکن، با عنایت او مسدود می شود، فقط ذات اقدس واجب الوجود تبارک و تعالی است، و در نظام هستی هیچ علّت تام و مستقلّی که جمیع شرایط وجود ممکنی را بالذّات ایجاد کند و جمیع اعدام را مسدود نماید، موجود نیست، مگر حضرت واجب بالذّات - عزّ و جلّ - مثلا اگر وجود ممکنی متوقّف بر یکصد شرط باشد و فرض شود، علّتی توان انجام آنها را دارد، باز هم چنین علّتی استقلال در ایجاد ندارد و علّت تامه نیست، زیرا یکی از اعدام ممکنه بر معلول مفروض، عدم آن، به عدم علت آن است و سدّ چنین عدمی در توان هیچ موجودی نیست و گر نه لازم می آید که ممکن بالذّات به واجب بالذّات منقلب شود و فقط حضرت حقتعالی است که فاعل تام و مستقل است و بقیه، فاعل استقلال نما، یا معدّاتند.
امّا از این نکته نباید غافل شد که خداوند متعال چون در غایت بساطت است و همه صفات ذاتیه اش به وجود صرف بر می گردد، و در این صورت، تجدّد و تکثّر و تغیّر در حریم ذاتش راه ندارد، و چنانچه امور متجدّده و متکثّره بدون وسائط، مباشرة از حقتعالی صادر شود، تجدّد و تکثّر در حریم ذات او لازم می آید، پس صدور متکثّرات و متغیّرات از باریتعالی محتاج به وسائط است، نه
شرح مناجات شعبانیه ص : 107
آنکه معاذ اللَّه نقصان در قدرت و اراده واجبی است، بلکه قبول قبض در متکثّرات و متغیّرات ممتنع است مگر با عنایت وسائط، و به این ملاحظه است که قرآن کریم، آثار صادره از وسائط، و خواص مترتّبه بر اشیا، و مسبّبات مرتبطه به اسباب را به خود وسائط و اشیا و اسباب نسبت می دهد و آنها را ذوات التأثیر معرّفی می نماید، و بدین وسیله، روحیه کوشائی و تلاش در معاش و معاد را با چنگ زدن به وسائط و اسباب، توانمند و سرشار می سازد و از تن آسائی و تثاقل و بی تفاوتی جلوگیری می کند در عین اینکه برای این وسائط و علل، هیچ گونه استقلالی در تأثیر نیست، و جملگی اصالت و استقلال در تأثیر را فاقدند.
نیاز به اسباب طبیعی و امدادهای روحی
بنابر این روشن می گردد که ظفر به مراد و نیل به مقصد در جهان ماده چنانکه نیازمند به اسباب طبیعی است، نیازمند به امدادهای روحی است، و انسانی که همه اسباب طبیعی نیل به مرادش را فراهم آورده، هیچ حائلی بین او و مقصدش نیست مگر اختلال از ناحیه امدادها و اسباب روحی، مانند سستی اراده و خوف و حزن و سوء ظنّ و آز و نظائر این ها، و با یقین به اینکه خداوند متعال یگانه سببی است که مغلوبیّت در ساحت قدس او راه ندارد، و با چنین اعتقادی به او اعتماد کند و امور خویش را به او تفویض نماید، لزوما اراده و قدرت خویش را با اراده و قدرت بی پایان خداوند متعال
شرح مناجات شعبانیه ص : 108
مرتبط ساخته، بلکه در اراده و قدرت خدای تعالی مستهلک نموده است، و لازم آن، آنکه آنچه را که خدا می خواهد، خواسته اوست، و طبعا هیچ فعلی از وی صادر نمی گردد مگر آنکه نشأت گرفته از اراده خداوند - عزّ و جلّ - است، و خواسته های نفس امّاره و هواجس و هوساتش، بالتّمام بر باد رفته است، زیرا اراده او فانی در اراده خدای سبحان است و با توجه به اینکه همه اسباب به او منتهی می شود و او مسبّب الاسباب است، و هر چه را که اراده کند، تحقق آن حتمی است و هیچ چیزی ممکن نیست مانع نفوذ اراده حقتعالی شود، پس اعتماد کننده چنانی بر خدای عزیز و مقتدر، ظفرمند و پیروز است و سند پیروزی وی، آیه کریمه:«و من یتوکل علی اللَّه فهو حسبه ان اللَّه بالغ امره قد جعل اللَّه لکل شی ء قدرا» 65: 3()می باشد که صراحتا متوکل علی اللَّه را در کفالت و کفایت خدای تعالی اعلام می فرماید که بدون هیچ قیدی، امرش نافذ و فرمانش بالغ است و همه اسباب دیگر مقدّر و محدود است، و احیانا اثر توکل بر خداوند متعال خرق عادت است. پس بی اعتنایی به اسباب طبیعی در تحصیل مطلوب نه صبغه از توکل ندارد که بی ادبی و دهان کجی به کتاب و سنّت و عقل است، و اعتماد بر آنها علی سبیل الاصالة و الاستقلال نیز شرک است، بلکه حقیقت توکل علی اللَّه تعالی، اعتماد به خداوند متعال در انجام امور، و تفویض کارها به آن حضرت که یگانه سبب غیر مغلوب است و در عین حال اعتنا نمودن به علل طبیعی اما نه بر وتیره استقلال..
شرح مناجات شعبانیه ص : 109