فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

آیات قضا و قدر

و دهها روایت دیگر از فریقین آمده که قضا و قدر را تفسیر کرده اند و تعداد چشمگیری از آنها ملهم از قرآن کریم و مورد تصدیق کتاب اللَّه تعالی است که این دو روایت نقل شده از فریقین از این طایفه است که ملهم از قرآن و مورد تصدیق است که در این آیات ملاحظه می فرمایید:
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البرّ
شرح مناجات شعبانیه ص : 74
و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبّة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین. 6: 59()خزینه های غیب فقط نزد خداوند است، کسی جز او علیم به آنها ندارد، و آنچه در همه خشکی و دریاست همه را می داند و هیچ برگی نمی افتد مگر بدان علم دارد و هیچ دانه ای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین است.
و آیه شریفه:
وَ انْ مِنْ شَیْ ء الا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الا بَقَدَرٍ مَعْلُومٍ 15: 21.() هیچ چیزی نیست مگر آنکه در نزد ما خزائن آن است و ما نازل نمی کنیم مگر به مقدار معلوم.
و آیه:
وَ ما أصابَ مِن مُصیْبِةٍ فِی الأرْضِ وَ لا فِی انْفُسِکُمْ الا فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ انْ نَبْرَءَها انَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرٌ 57: 22.() هیچ مصیبتی در زمین (مانند فقر و بیماری و خونریزی و استعمار فکری) و هیچ مصیبتی در نفوستان (مانند خوی ستم پذیری و بی مایگی) اصابت نمی کند مگر آنکه قبل از ایجادش در کتابی «مبین» ثبت است، تحقیقا چنین ضبط و نگارشی بر خداوند آسان است.
و آیات دیگری نیز متعرّض قضای کلی و قدر علمی و عینی
شرح مناجات شعبانیه ص : 75
شده اند که استقصای آنها و گفتگو در دلالت آنها و همچنین استقصای روایت مربوطه و دفع تهافت در دلالتشان از مجال این مقال بیرون است، زیرا همانطور که تذکر دادیم مقصد ما در این کتاب که شرح موجز فراز کوتاهی از مناجات است، فقط اشاره به آنچه قرآن و عترت درباره این رکن عظیم توحید و ایمان بیان فرموده اند، بوده که بحمد اللَّه انجام پذیرفت، و به «بداء» نیز اشاره می شود و تفصیل و تبیین این مسائل کثیر الابعاد را باید از محل مخصوص به آنها جستجو نمود.
عمل انسان، مسبوق به قضا و قدر است
باری با همین اشاره اجمالی روشن شد که در منطق وحی و عترت، هیچ حادثه ای عینیّت نمی یابد. مگر آنکه مسبوق به قضا و قدر علمی و محفوف به همه اسبابی است که در وجود آن دخیلند و از جمله حوادث، عمل انسان است که مسبوق به همه اسباب و مقدمات مربوطه اش می باشد و من جمله، اختیار و اراده و مبادی آنهاست که کلا از خزائن غیب به کتاب مبین تنزّل می نماید و از این مرتبه علمی قدر به وسیله «المدبرات امرا» به مراتب شهادت تا به مرتبه عمل نازل می شود، و طبق مدلول بعضی از اخبار، دو فرشته ای که بر هر انسانی موکّلند، هنگامی که در صبح و شب اراده نزول می کنند که بر موکل علیه خویش نظارت و مراقبت نمایند، عمل عبد مورد نظارت و مراقبت آنان، از لوح محفوظ استنساخ می شود و همراه آن دو فرشته به عالم شهادت ارسال می گردد، و این عطاء
شرح مناجات شعبانیه ص : 76
ربّانی وقتی که در ملکوت وجود عبد فرود می آید و تدریجا به مرتبه نفس وی هبوط می کند، بر وفق امور نفسانی او شکل می گیرد و اختیار و اراده ای متشاکل با صفات نفسانی وی پدید می آید و ما لا عمل وی نیز از سنخ همان خصال باطنی خواهد بود، و همین است معنای:«قل کل یعمل علی شاکلته»یعنی ملکات پاک، عطای ربانی را در عمل صالح تجسم می دهد، و ملکات ذمیمه آن عطای منزّه را در عمل پلید و معصیت کردگار، عینیّت می دهد و معنی قضای عدل و قدر جمیل جز این نیست، اگر چه مقضیّ، تجاوز و مقدر، شوم و قبیح است، و پروردگار سبحان در قضا و قدرش مطلقا محمود و ستوده است چنانکه امام العارفین و سید الموحدین علیه السّلام در دعای کمیل علیه الرحمه، به این حقیقت عرفانی اشارت فرمودند:
الهی و مولای اجریت علیّ حکما اتّبعت فیه هوی نفسی و لم احترس فیه من تزیین عدوّی فغرّنی بما أ هوی و اسعده علی ذلک القضاء فتجاوزت بما جری علیّ من ذلک بعض حدودک و خالفت بعض اوامرک فلک الحمد علیّ فی جمیع ذلک و لا حجّة لی فیما جری علیّ فیه قضاءک...
ای معبود و مولایم قضایی که بر من جاری فرمودی، در بستر آن از هوای نفسم پیروی کردم و پروایی از زینت بخشی به دشمنم ابلیس ننمودم، پس این دشمنم از طریق شهواتم فریبم داد و قضا و حکم ازلی با وی مساعدت کرد و نتیجه آنکه به بعضی از حدود و محرّمات تجاوز کردم و از برخی از اوامرت سرپیچی نمودم، پس
شرح مناجات شعبانیه ص : 77
در همه این تجاوزات و گستاخیهایم، تو محمود و ستوده ای و حمد و ستودنت بر عهده من است، و در این قضا جاریت بر من، هیچ گونه حجّتی بر تو ندارم.
حقیقت بداء
ولی هیچ منافاتی بین محتوم بودن این نظام به بعضی از مراتب و بین قابلیت تغییرش به بعضی از مراتب دیگرش نیست و تعبیر «بداء» که در روایات کثیری آمده اشاره به قبول تغییر این نظام در بعضی از مراتبش می باشد.
بدیهی است که قبول تغییر و دگرگونی از لوازم ماده طبیعی و امکان استعدادی است و این جوهر جهان طبیعت است که علی الدّوام متغیّر و دگرگون می شود و امدادهای نهانی تازه به تازه، نو به نو آشکار می گردد و احیانا حوادثی به ظهور می رسد که وجود خلاف آنها مورد توقع بوده است و در این مورد است که بداء استعمال می شود و اینکه در تفسیر بداء گفته اند: «استصواب شی ء علم بعد ان لم یعلم»: معلوم گردیدن درستی چیزی که قبلا معلوم نبوده، تفسیر به مصداق است که چنین امری بر حضرت باریتعالی صدق نمی کند زیرا مستلزم جهل و تغیّر است، بلکه معنای حقیقی بداء ظهور پدیده ای است که خلاف آن، مورد پندار و ترقّب بوده است که انگیزه تلاش و سعی می آفریند و انسان معتقد به این معنای از بداء از افسردگی و نومیدی در امان است و در کافی شریف از امام
شرح مناجات شعبانیه ص : 78
صادق علیه السّلام روایت می کند که فرمودند:«ما عظم اللَّه بمثل البداء»
و در خبر دیگر:«ما عبد اللَّه بشی ء مثل البداء».«»
خداوند متعال به چیزی مانند بداء تعظیم و عبادت نشده است، زیرا اساس بداء توجیه گر استمرار فیوض و عطایا و نزول برکات دائمی است، به این توضیح:

بداء یا تغییر سرنوشت

هر پدیده ای در جهان طبیعت بدون استثنا مسبوق به ماده ای است که حامل استعداد آن پدیده است و مادّه مستعدّ هر اندازه دورتر از حادثه مفروض باشد، ابهام آن بیشتر، و هر چه نزدیکتر باشد ابهام آن کمتر است، مثلا یک فرد انسان را در نظر می گیریم، مادّه مستعدّ این فرد پیش از صورت انسانی، نطفه و پیش از آن غذا و پیش از غذا، عنصر بوده و عنصر، مادّه مستعدّ مبهمی است زیرا استعداد قبول هزاران صور نوعیّه را دارد، و هنگامی مادّه عنصری مفروض صورت نوعیّه گندمی را مثلا پذیرفت، استعداد صدها صور نوعیه از آن زائل می شود ولی به صدها صور نوعیّه دیگر نزدیک می گردد و چون مادّه غذایی برای انسان می شود و صورت نطفگی و علقگی و مضغگی را می پذیرد، استعداد صورتهای دیگر باطل گردیده از ابهام بیرون آمده و راه همه صور غیر انسان مسدود شده، و متعیّن به تعیّن فرد مفروض انسانی می گردد و غیر صورت انسانی ممتنع می شود پس ماده مستعدّ
شرح مناجات شعبانیه ص : 79
در جهان طبیعت همراه با تغیّر است و هیچ مانعی از تغیّر و دگرگونی ندارد مگر بعد از تمامیّت وجودش در طریق استکمال که به صورت نوعی محصّل پدید آید و در همه مراحل قبلی در معرض تغییر و دگرگونی است. این مثال اگر چه درباره آفرینش صور نوعیّه از طریق تغییر و حرکت بوده ولی عین این محاسبه در سعادت و شقاوت، و سرنوشت و تقدیرات همه افراد بشر نیز جاری است که می توانید در این حدیث که مروی از امام صادق علیه السّلام است ملاحظه نمایید، و بداء و تغییر سرنوشت را تا آخرین لحظه ممکن از عمر آدمی با رساترین تعبیر مشاهده کنید. امام علیه السّلام فرمودند.
یسلک بالسعید فی طریق الاشقیاء حتّی یقول الناس: ما اشبهه بهم بل هو منهم ثمّ یتدارکه السعادة و قد یسلک بالشّقی طریق السعداء حتّی یقول الناس: ما اشبه بهم بل هو منهم ثم یتدارکه الشقاء. انّ من کتبه اللَّه سعیدا و ان لم یبق من الدنیا الا فواق ناقة ختم له بالسعادة.«»
گاهی سعادتمند در طریق بد فرجامیها سیر داده می شود تا آنجا که مردم می گویند: چقدر شبیه به بد فرجامهاست بلکه از خود آنهاست سپس سعادت او را در می یابد و گاهی بد عاقبت و بدفرجام در طریق سعادتمندان سیر داده می شود تا آنجا که مردم می گویند چقدر شبیه به سعادتمندان است بلکه از خود آنهاست، سپس شقا و بدبختی او را در می یابد، حقا آن کسی را که خداوند سرنوشت خوب برایش
شرح مناجات شعبانیه ص : 80
رقم زده و گرچه از عمر دنیایش به قدر باز و بسته شدن دست دوشنده شتر در وقت دوشیدن مانده باشد، عمرش به سعادت مختوم می گردد.
امر به دعا و صدقه دادن
و از این رو است که امر به دعا و صدقه دادن شده است و تصریح فرموده اند که دعا، قضا مبرم را تغییر داده و ردّ میکند. در اصول کافی، ج 2، ص 469 از امام صادق علیه السّلام روایت می کند:
انّ الدعاء یردّ القضاء و قد نزل من السّماء و قد أبرم إبراما.
دعا قضا مبرم و نازل شده از آسمان را ردّ می کند.
و در بحار الانوار راجع به دفع بلا نازل به وسیله صدقه، حدیثی از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که خلاصه ترجمه آن چنین است:
«عیسی روح اللَّه - علی نبینا و آله و علیه الصلوة و السلام - بر قومی گذشتند که در هلهله و غلغله شادی بودند، فرمودند: برای این ها چه پیش آمده؟ عرض کردند: دختر فلان برای پسر فلان در امشب به زفاف برده می شود و این هلهله جشن بر آن است فرمودند: امروز در غلغله شادی و فردا در گریه عزایند کسی عرض کرد، چرا یا رسول اللَّه؟ فرمودند: عروس امشب می میرد منافقان که حاضر بودند، گفتند فردا نزدیک است تحقیق می کنیم، و چون تحقیق کردند عروس زنده بود، به عرض عیسی علیه السّلام رساندند، فرمودند برویم در خانه داماد تا
شرح مناجات شعبانیه ص : 81
سرّ قضیّه روشن شود و چون آمدند بر در خانه و در را زدند، داماد آمد و دیده اش بر حضرت روح اللَّه علیه السّلام افتاد، حضرت فرمودند: اجازه می دهید سؤالی از همسرت بکنم؟ پس از استذان و ورود حضرت از نو عروس پرسید: شب گذشته چه کار خیری انجام دادید؟ عرض کرد: اهل و عشیره ام که به فکر تهیه فرستادنم به خانه شوهرم بودند، سائلی آمد تقاضای خیری کرد، کسی به او پاسخ نداد و من بطور ناشناس خیری به او دادم، حضرت فرمودند: از بستر خویش دورتر برو، او نیز برخاست فاصله گرفت، ناگهان چشم حضار به افعی بزرگی افتاد که دم خود را دندان گرفته بود حضرت علیه السّلام فرمودند:
صدقه ای که دادی خداوند متعال این بلا را از تو باز گردانید.«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 82
قوله:الهی ان حرمتنی فمن ذا الّذی یرزقنی و ان خذلتنی فمن ذا الّذی ینصرنی.
ای قبله همه حاجاتم اگر از خیرات و برکات محرومم سازی، کیست آن کس که روزیم گرداند؟ و اگر خوار و بی یارم فرمایی کیست آن کس که یاریم نماید؟

معنای اله

تعبیر «الهی» بیش از چهل بار در سر فصلهای راز و نیاز و لابه و التماس در این مناجات شریف آمده است. لفظ «اله» که منادای مضاف به «یاء» متکلم است به معنای «معبود» یا «معبود بحق» غالبا تفسیر شده و گفته اند: لفظ جلاله «اللَّه» در اصل «اله» بوده، و به جهت کثرت استعمال، همزه حذف گردید، در عوض، الف و لام بر آن داخل شد و «اللَّه» گردید و علم بالغلبه برای ذات اقدس حضرت برای با اعتبار توصیف حضرتش به همه اسمای حسنی و افعال ناشی از این اسما، گردیده است.
در لسان العرب می گوید: «اللَّه اصلش اله بوده و اله اطلاق
شرح مناجات شعبانیه ص : 84
نمی شود مگر بر کسی که معبود است و آفریننده عابد خویش و روزی دهنده و مدبّرش باشد، و بر وی اقتدار دارد و بر غیر چنین کسی اله گفته نمی شود، و اصل إله «ولاه» بوده که واو به همزه منقلب گردیده است. و معنی ولاه، قبله گاه آفریدگان در حاجاتشان می باشد که بدو روی می آورند و پناهنده می شوند و در آستانش التماس و لابه سر می دهند همانگونه که کودک به پناه مادرش طبعا مجذوب است».
و قاضی بیضاوی و بسیاری از اهل تحقیق و دقّت نیز در تفسیر «اله» همین گونه سخن گفته اند و ظاهرا معنی این لفظ «اله» اوسع از معبود یا معبود بحق است، و خصوصا با امعان نظر در موارد استعمال این لفظ، روشن می شود که در معنی معبودیت بحق، معانی مفزع و ملجأ و قبله بودن همه حوائج نیز اشراب گردیده است، و از فرازی از خطبه امام رضا علیه السّلام که به استدعای مأمون عباسی بعد از انتصاب به خلافت قرائت فرمودند، همین معنی را می توان استظهار نمود و آن فراز مورد استشهاد ما این است:«له معنی الربوبیه اذ لا مربوب و حقیقة الالهیة اذ لا مألوه.»«»
برای او (خداوند متعال) معنی پروردگاری بوده هنگامی که در پرده ای وجود نداشت، و برای او حقیقت الهیت بوده هنگامی که مالوهی (مخلوقی که اظهار نیاز یا پناهندگی و تضرّع در آستانش نماید) وجود نداشت و چنانچه معنی اله، صرف معبود می بوده، بی تردید خداوند متعال مألوه بوده و بس، چنانکه در بعضی از
شرح مناجات شعبانیه ص : 85
عبارات آمده است. ولی همان طور که ملاحظه فرمودید امام علیه السّلام مالوهیت را در مستوای مربوبیت قرار داده است، چنانکه ربوبیت و الهیت را در مستوای عالیتری اعلام فرموده اند، و مربوب یعنی مخلوق نیازمند به حضرت رب تعالی که پرورده انعام و مواهب او است، و طبعا مالوه نیز یعنی مخلوق نیازمندی که قبله حوائج او مرتبه الوهیت است و هر موجودی بالطبع به آستانش منجذب می شود، و آن مرتبه علیای الوهیت نه فقط مغناطیس دلها است که مغناطیس هر طالب کمالی است، زیرا طالبان کمال طبعا به کمالشان مشتاق و به سوی آن مجذوبند و از نقصان ویژه بخود گریزانند و همه کمالات و خیرات که در مراحل سلب بهره طالب کمال و خیر می شود، بدون استثنا جملگی معبر و طریق به سوی کمال و خیر بالذّاتند که آن ذات اقدس الوهیت است چه صفات الهیه متمایز از ذات واجبی نیست و بنابر این خیر بالذّات و کمال مطلق، معشوق همه است چه عقول فعّاله، چه نفوس عالیه، چه قوای حیوانی و نباتی و غیر این ها که قبله حاجات همگان مرتبه الهیت است، و هر یک عبادتی به تناسب خود دارد، و راکع و ساجد و تقدیس خوان و تسبیح گوی اویند.