فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

فرار حضرت موسی

ملاحظه می کنید که آسایش طلبان و اقامت گزیدگان در کوی این امور را چگونه به صبغه فسق و خروج از حوزه ایمان حقیقی، رنگ آمیزی کرده و در زندان نگرانی و تربّص گرفتارشان فرموده. ولی
شرح مناجات شعبانیه ص : 63
آنان که از کوی امن و آسایش و از هر چیزی که صبغه الهی نداشته، فرار کردند چگونه مورد انعام و موهبت خویش قرارشان داده است و این موهبت عظمی را از زبان موسی علیه السّلام حکایت می کند که به فرعون فرمودند:
ففررت منکم لمّا خِفْتُکُم فَوَهَبَ لی ربّی حُکْما وَ جَعَلَنی مِنَ المُرسَلین 26: 21.() از شما بر آینده خویش بیمناک شدم، فرار نمودم از شماها، پس پروردگارم مقام خلافت و رسالت را به من موهبت و ارزانی داشت.
یعنی: نتیجه فرار به باطن و سرّ، از طاغوت به سوی حضرت واهب العطایا، همانا موهبت حکم ناشی از خلافة اللّه و عطیّه مقام سفارت الهی است، در صورتی که از ظاهر آیه شریفه استفاده می شود که موسی علیه السّلام از طاغوتهای گمراه کننده بر آینده خویش بیمناک شد و به اسم شریف وهّاب فرار کرد و به موهبت کبرای خلافت و رسالت مفتخر گردیدند و به عبارتی «من والی» در فرار موسی علیه السّلام متعیّن بوده اند. یعنی از «شماهای طاغوت» به سوی «پروردگار وهاب» اما فرار مورد امر در امت خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله «من والی» هر دو مجهولند زیرا می فرماید:«ففرّوا إلی اللّه»فرار از چه؟ مجهول است و به سوی «اللّه» اگر چه من إلیه الفرار، متعیّن است ولی ذات اقدس مجهول الانیّه است، پس هیچ سالکی که به سوی «اللّه» یعنی اسم جامع فرار کرده، و منقطع شده است نمی داند«ما اخفی لهم من قرّة اعین»و خداوند متعال از.
شرح مناجات شعبانیه ص : 64
فرار کننده به سوی حضرتش شتابانتر است به سوی لقاء وی. چنانکه در حدیث قدسی آمده است:«من اتانی یمشی آتیته هرولة»
یعنی آن کس که به آرامی به سویم می آید، من با شتاب به سویش می آیم.«» وه ببین چگونه ذات اقدس کبریایی خود را مشتاق لقای بنده ای که به سویش به آرامی آید توصیف می کند و می فرماید: با هروله و شتاب به استقبالش می آیم، و روشن است که شتاب فرار کننده از هروله بیشتر است، و در این صورت شتاب استقبال حقتعالی از شتاب هروله به مراتب بیشتر است.
این عطایا و مواهب ربّانی به امّت اسلامی، جملگی از صدقات وجود رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است، که ابواب برکات غیبی را بر ما گشودند و راه فرار و انقطاع به سوی «اللّه» اسم جامع الهی را برای ما مفتوح فرمودند و به لطف عمیم و به مقتضای «رحمة للعالمین» بودن، فرار و انقطاع إلی اللّه را ایجاب کردند، و از ترک انقطاع و فرار انذار فرمودند:«ففرّوا إلی اللّه انّی لکم منه نذیر مبین»یعنی خداوند قهّار، کیفر ترک فرار و انقطاع را در کفّ متمرّد می گذارد، و در ورطه هولناک تربّص و نگرانی، گرفتارشان می کند و به اعظم فتنه ها که فتنه نساء و مال و فرزند و جاه است، مبتلایشان می کند و راه برگشت و رجوع إلی اللّه تعالی احیانا به رویشان بسته می شود. البته معلوم است که این امور که به اعظم الفتن توصیف شده، دامنگیر منقطع الی اللّه نیز هست، اما او با انقطاع إلی اللّه تعالی، همه را در طریق کمال
شرح مناجات شعبانیه ص : 65
و تعالی معنوی خویش به کار می گیرد، به گونه ای که تجاوز به حقوق هیچ یک نمی شود و همین است معنی حدیث نبوی صلّی اللّه علیه و آله که فرمودند:
«انّ اللّه یحبّ کلّ مفتّن تواب»
- یعنی خدایتعالی هر انسان گرفتار به فتنه ها را که منقطع و تائب به سوی اوست، دوست می دارد. زیرا مفتّن وارسته از غیر حق و وابسته به حق باگدازه فتنه هویّت خویش را به هویّتی عالی تر تبدیل می کند هویّتی که کیمیای معنویّات است.
همان گونه که کیمیای طبیعی، مس را طلا می کند، کیمیای هویّت انسان به خدا گریخته نیز، سیئات را به حسنات تبدیل می نماید و احیانا پاکباز و بی باکش می سازد و از ملت افسرده ای، پاکبازان بی باک فی سبیل اللّه می سازد، شیطان و جنودش را مضطرب می کند و در حوزه پاکبازی بی باکترین کلمه را همچون صاعقه سوزان بر سر کفر جهانی فرو می آورد: «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» و با احیای کرامت نساء، جانهای پاک مؤمنات را فرودگاه ملائکة اللّه گردانید، بلکه خود فرشتگان انسیّه شده اند که روز و شب نداء:«ان لا تخافوا و لا تحزنوا و أبشروا بالجنّة الّتی کنتم توعدون 41: 30)را برای مجاهدان فی سبیل اللّه سر می دهند و به قلوبشان بدینوسیله، سکینه و طمأنینه می بخشند. «رهبانیت اسلام در جهاد است» همین است معنای فرار و انقطاع إلی اللّه تعالی، نه گوشه نشینی و لب جنبانیدن و قیام و قعود و بی تفاوت ماندن نسبت به امور جامعه.
در روایت آمده که مردی خدمت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله رسید و عرض کرد:
من غاری در کوهی یافته ام، خوش دارم که در میان ان غار عبادت کنم
شرح مناجات شعبانیه ص : 66
و نماز بجا آوردم تا عمرم بسر آید در پاسخ وی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
لمقام أحدکم فی سبیل اللّه خیر من صلاته ستّین سنة فی أهله.
هر آینه قیام یکی از شما در راه خدا بهتر است از شصت سال نماز در میان اهلش.
در حدیثی دیگر فرمودند:«فی کلّ امّة رهبانیّة، و رهبانیّة امّتی الجهاد»
زیرا جهاد فی سبیل اللّه محقّق خیر امت بودن این امت است چه با جهاد، پایه ای امر به معروف و نهی از منکر تثبیت می شود و«کنتم خیر امّة اخرجت للنّاس»شکل می گیرد و از عالیترین درجه انقطاع إلی اللّه، جهاد است که شهید و نمونه منقطع إلی اللّه محصول آن است و رهبانیت که به معنی فراغت بال برای عبادت و ترک اشتغال به امور دنیاست، عالیترین شکل آن جهاد فی سبیل اللّه می باشد.
و بنابر این صادقترین اشکال رهبانیت، جهاد است که از مختصات امت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله است و از این رو است که فرمودند:«الجهاد سنام الدّین»
- «جهاد قلّه دین است»، که صعود بر آن کار مردان آزاد است.
در روایتی آمده که: نبیّ اکرم صلّی اللّه علیه و آله لشکری را گسیل داشتند که ابن رواحه در آن لشکر و سپاه شرکت داشت. سپاه در طرف صبح به سوی منطقه مورد دستور حرکت کرد ولی ابن رواحه ماند که نماز را به رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله بجا آورد. و چون نماز تمام شد، پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله او را دید، فرمودند: یا ابن رواحه مگر در سپاه نبودی؟ عرض کرد: بلی، ولی دوست داشتم که در نماز جماعت با شما حاضر شوم و چون مسیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 67
و منزلش را می دانم به آنها می رسم. رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
و الّذی نفس محمّد بیده، لو أنفقت ما فی الارض جمیعا ما أدرکت فضل غدوتهم.
سوگند به خدایی که جان محمد در قبضه اوست، اگر همه آنچه در زمین است انفاق کنی، به فضیلت سبقتی که به سوی جهاد در این صبح بر تو گرفتند، نمی رسی؟
مشایعت کنندگان رزمندگان
چون جهاد، سنام دین و تیغه منحنی بلندای اسلام است «فتحه اللّه لخاصّة أولیائه» و راز آنکه مشایعت کنندگان مجاهدان و رزمندگان، که در مشایعت پایشان غبار آلود می شود، از آتش جهنم در امانند روشن می شود و گاهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله یک میل یا دو میل یا سه میل، بعضی از مجاهدین را مشایعت می فرمودند و از امام حسن مجتبی علیه السّلام روایت شده که فرمود: از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود:
من اغبرّت قدماه فی سبیل اللّه لم تمسّها نار جهنّم.
پای غبار آلود شده در راه حق، آتش جهنم بدان نمی رسد.
شرافت غبار قدم بدرقه کنندگان مجاهدان فی سبیل اللّه تعالی که چنین است، پس قدر خون شهدا چه اندازه است؟ در طایفه ای از روایات جنگ احد آمده است که هنگام دفن آنان، رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله می فرمود: کدام یک از این ها بهره بیشتر از قرآن دارند؟ وقتی که معرفی می کردند، او را در لحد بر دیگری مقدّم
شرح مناجات شعبانیه ص : 68
می داشت، و هنگام حرکت دادن از مصارع و قتلگاهشان می فرمودند:
زیّلوهم بدمائهم فإنّهم یبعثون یوم القیامة و أوداجهم تشخب دما، اللّون لون الدّم و الرّیح ریح المسک.
این شهدا را به خون ریخته شده شان در آوردگاه بغلطانید تا لفّافه ای از خون به بر کنند، چه این ها روز قیامت بر انگیخته می شوند در حالی که خون از رگهای گردنشان موّاج است، رنگ، رنگ خون است ولی نسیم آن، نسیم مشک است.
بلی موج خون شهیدان در همه ابعاد سعادت خیز بشر تا روز قیامت و خود روز رستاخیز ادامه دارد، و نهیب حوادث کفر آفرین را در غلغله امواج خویش خفه می کند، و حرم ستر و عفاف توحید را پاسدار و بزم شریعت و طاعات و عبادات و شعائر اللّه را با شمیم خود مشک بیز و عطرآگین می نماید.
انقطاع و فرار إلی اللّه از انانیّت و جاه و مال و فرزند و از هر چیز جز خداوند متعال آن هم در بهترین اشکالش که در روایت «سنام الدین» تیغه منحنی بلندای دین تعبیر شده، چنین پاداشی فقط از آن اوست چه آنکه صدّیقین علیهم السّلام که در مکتب تأدیب الهی ساخته می شوند، درباره آنان، خبری دیدم که نقل می کنم بدون ترجمه:«آخر ما یخرج من قلوب الصّدّیقین حبّ الرّیاسة».
ولی مجاهدان فی سبیل اللّه این راه صعب العبور و گردنه های سنگلاخی را یک شبه می پیمایند و بر تیزی قلّه آن پا می گذارند، فسلام اللّه علیهم أجمعین.
شرح مناجات شعبانیه ص : 69
قوله:... و قد جرت مقادیرک علیّ یا سیّدی فیما یکون منّی إلی آخر عمری من سریرتی و علانیتی و بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضرّی.
خداوندا... در حالی که اطمینان دارم سرنوشتهای حاکم بر امور باطن و ظاهرم که تا پایان عمرم از من سر می زند، ای سیّدم، بر من جاری است و فقط به دست تو است، نه به دست غیر از تو فزونی و کاستی و سود و زیانم در آنها راه دارد.

قضا و قدر و بداء

این فراز از مناجات مشتمل بر قضا و قدر و بداء است که از ارکان توحید است و در تبیین این رکن عظیم، امتهای مختلف قدیما
شرح مناجات شعبانیه ص : 70
و حدیثا گفتگوها کرده اند و مسالک و طرق گوناگونی را پیموده اند و هر طایفه، مسلکی اختیار کرده و غیر مختار خویش را ضلال و هلاکت دانسته است و مشاجراتی که در میان امت اسلامی راجع به این مسأله درگرفت و در اواخر عهد صحابه مکتبه های متضادّی را بنیان نهاد و پیامدهای اسف انگیزی را موجب گردید، بر آگاهان به ملل و نحل و آشنایان به تاریخ اسلام پوشیده نیست، گروهی نفی تقدیر و قضا کرده و همه اعمال عباد را به مقتضای نفی قضا و قدر منوط به مشیّت عباد و منقطع از مشیّت قادر متعال دانستند، و ملتزم شدند که برخی از آنچه را حضرت باری مشیّت ندارد، با مشیّت عباد پدید می آید و برخی را که مشیّت دارد، موجود نمی شود «و العیاذ باللّه» و این ظلم عظیم را عدل نامیدند، و آنگاه قائل به تعطیل صفات در حضرت حق تعالی شدند و آن را توحید نامیدند.
و طائفه ای اثبات قضا و قدر نموده و به مقتضای این اثبات، عباد را مجبور بر طاعت و معصیت دانسته، و اعمال اختیاری آنها را مانند امواج دریا هنگام وزش باد بر آن پنداشتند، و محققین آنها بدون هیچ شرمی تصریح کردند که تکالیف الهی کلا تکلیف، ما لا یطاق، است و این نغمه شوم را با شکوه و تظلّم مترنّم بوده اند: «ألقاه فی الیم مکتوفا و قال له ایاک ایاک ان تبتّل بالماء» و نظیر این آرا و ترّهات، که در این مقال، مجال نقل آنها نیست، بلکه مقصد ما، فقط اشاره به آنچه قرآن و عترت بیان فرموده اند و درباره این رکن عظیم ایمان و مدار توحید تبیین نموده اند:
شرح مناجات شعبانیه ص : 71
قضا: در عرف و لغت، حکم فیصله بخش به آنچه که طبع واقعه اقتضا دارد، و قضا الهی نیز به همین معناست، یعنی حکم کلی خداوند متعال در نشئه علم به آنچه که ذوات موجودات، اقتضا دارند:«و آتاکم من کل ما سألتموه»و در حقیقت، حاکم، تقاضای برخاسته از ذوات اشیا است و بنابر این هر حاکمی اعم از بشر و غیره، خود محکوم علیه تقاضای طبع مورد حکم است.
قدر: عرفا و لغتا به معنی اندازه است، و قدر الهی عبارت است از مقدار و حدود و هندسه و خصوصیت زمانی و مکانی و عوارض و نظیر این ها که به هر موجود عینی، موهبت فرموده است چنانکه امام المحدثین کلینی - علیه الرحمه - از امام رضا علیه السّلام نقل می کند که به یونس بن عبد الرحمن فرمودند:
تعلم ما القدر؟ قلت: لا، قال: هی الهندسة و وضع الحدود من البقاء و الفناء.«»
می دانی قدر چیست؟ یونس می گوید: عرض کردم: نه، امام علیه السّلام فرمودند: قدر، هندسه یعنی اندازه گیری ابعاد شی ء در امتداد وجودیش و تعیین حدود آن از خصوصیتهای زمانی و مکانی و عوارض دیگر آن که در بقا یا فناء آن دخیلند.
و برای هیچ یک از موجودات یارای فرار از محدوده تقدیر شده نیست، و این حدود و مرزهای زمان و مکان و اعراض و نسبتهایی که با موجودات سابق و لاحق و مقارن دارند، همچون
شرح مناجات شعبانیه ص : 72
اوصاف ذاتی جدایی ناپذیرند، و به همین معنا اشارت دارد که آیه کریمه:
ما من دابة الا هو آخذ بناصیتها 11: 56.() هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه پروردگار، کمال استیلا و نهایت قدرت را بر او دارد.
در مثل آنگونه استیلایی که از گرفتن موی پیشانی حاصل می شود و صاحب ناصیه بدین وسیله مهار می شود، و می کشاند هر جا که خاطر خواه اوست. و همین است معنای کلام رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله که فرمودند:
سبق العلم و جفّ القلم و مضی القضاء و تمّ القدر.«»
همه چیز مسبوق به علم ازلی است و قلم سرنوشت نگار خشکید و قضای الهی گذشت و مرحله تقدیر و هندسه و حدود اشیای جزئی پایان یافت.
و از عبد اللَّه بن عباس نقل شده که گفت: روزی پشت سر پیمبر صلّی اللَّه علیه و آله بودم به من فرمودند:
یا غلام انّی اعلمک کلمات: احفظ اللَّه یحفظک، احفظ اللَّه تجده تجاهک، اذا سألت فسئل اللَّه، و اذا استعنت فاستعن باللّه و اعلم أنّ الأمّة لو اجتمعت علی ان ینفعوک بشی ء لم ینفعوک الا بشی ء کتبه اللَّه لک، و ان اجتمعوا علی ان
شرح مناجات شعبانیه ص : 73
یضرّوک لم یضرّوک الا بشی ء قد کتبه اللَّه علیک، رفعت الاقلام و جفت الصّحف.«»
ای نو رسیده کلماتی به تو می آموزم: حریم خدایتعالی را حفظ کن که خدای تعالی حفظت کند، حریم خدایتعالی را حفظ کن که او را مقابل خود خواهی یافت، اگر مسئلتی داری از خدای تعالی مسئلت کن، و اگر استعانت می جویی از خدای تعالی استعانت می جوی، و بدان که اگر همه امّت اجتماع کنند تا نفعی به تو رسانند، نفعی به تو نمی رسانند مگر به چیزی که خدای تعالی سرنوشتت فرموده و اگر جملگی همدست شوند تا ضرری به تو رسانند، ضرری نمی رسانند مگر به آنچه که خدای تعالی سرنوشتت فرموده است.
قلمهای قضا و قدر از نگارش بازمانده و برداشته شدند و نامه های قضا و سرنوشت خشک گردیدند.

آیات قضا و قدر

و دهها روایت دیگر از فریقین آمده که قضا و قدر را تفسیر کرده اند و تعداد چشمگیری از آنها ملهم از قرآن کریم و مورد تصدیق کتاب اللَّه تعالی است که این دو روایت نقل شده از فریقین از این طایفه است که ملهم از قرآن و مورد تصدیق است که در این آیات ملاحظه می فرمایید:
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البرّ
شرح مناجات شعبانیه ص : 74
و البحر و ما تسقط من ورقة الا یعلمها و لا حبّة فی ظلمات الأرض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین. 6: 59()خزینه های غیب فقط نزد خداوند است، کسی جز او علیم به آنها ندارد، و آنچه در همه خشکی و دریاست همه را می داند و هیچ برگی نمی افتد مگر بدان علم دارد و هیچ دانه ای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین است.
و آیه شریفه:
وَ انْ مِنْ شَیْ ء الا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ الا بَقَدَرٍ مَعْلُومٍ 15: 21.() هیچ چیزی نیست مگر آنکه در نزد ما خزائن آن است و ما نازل نمی کنیم مگر به مقدار معلوم.
و آیه:
وَ ما أصابَ مِن مُصیْبِةٍ فِی الأرْضِ وَ لا فِی انْفُسِکُمْ الا فی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ انْ نَبْرَءَها انَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسیرٌ 57: 22.() هیچ مصیبتی در زمین (مانند فقر و بیماری و خونریزی و استعمار فکری) و هیچ مصیبتی در نفوستان (مانند خوی ستم پذیری و بی مایگی) اصابت نمی کند مگر آنکه قبل از ایجادش در کتابی «مبین» ثبت است، تحقیقا چنین ضبط و نگارشی بر خداوند آسان است.
و آیات دیگری نیز متعرّض قضای کلی و قدر علمی و عینی
شرح مناجات شعبانیه ص : 75
شده اند که استقصای آنها و گفتگو در دلالت آنها و همچنین استقصای روایت مربوطه و دفع تهافت در دلالتشان از مجال این مقال بیرون است، زیرا همانطور که تذکر دادیم مقصد ما در این کتاب که شرح موجز فراز کوتاهی از مناجات است، فقط اشاره به آنچه قرآن و عترت درباره این رکن عظیم توحید و ایمان بیان فرموده اند، بوده که بحمد اللَّه انجام پذیرفت، و به «بداء» نیز اشاره می شود و تفصیل و تبیین این مسائل کثیر الابعاد را باید از محل مخصوص به آنها جستجو نمود.
عمل انسان، مسبوق به قضا و قدر است
باری با همین اشاره اجمالی روشن شد که در منطق وحی و عترت، هیچ حادثه ای عینیّت نمی یابد. مگر آنکه مسبوق به قضا و قدر علمی و محفوف به همه اسبابی است که در وجود آن دخیلند و از جمله حوادث، عمل انسان است که مسبوق به همه اسباب و مقدمات مربوطه اش می باشد و من جمله، اختیار و اراده و مبادی آنهاست که کلا از خزائن غیب به کتاب مبین تنزّل می نماید و از این مرتبه علمی قدر به وسیله «المدبرات امرا» به مراتب شهادت تا به مرتبه عمل نازل می شود، و طبق مدلول بعضی از اخبار، دو فرشته ای که بر هر انسانی موکّلند، هنگامی که در صبح و شب اراده نزول می کنند که بر موکل علیه خویش نظارت و مراقبت نمایند، عمل عبد مورد نظارت و مراقبت آنان، از لوح محفوظ استنساخ می شود و همراه آن دو فرشته به عالم شهادت ارسال می گردد، و این عطاء
شرح مناجات شعبانیه ص : 76
ربّانی وقتی که در ملکوت وجود عبد فرود می آید و تدریجا به مرتبه نفس وی هبوط می کند، بر وفق امور نفسانی او شکل می گیرد و اختیار و اراده ای متشاکل با صفات نفسانی وی پدید می آید و ما لا عمل وی نیز از سنخ همان خصال باطنی خواهد بود، و همین است معنای:«قل کل یعمل علی شاکلته»یعنی ملکات پاک، عطای ربانی را در عمل صالح تجسم می دهد، و ملکات ذمیمه آن عطای منزّه را در عمل پلید و معصیت کردگار، عینیّت می دهد و معنی قضای عدل و قدر جمیل جز این نیست، اگر چه مقضیّ، تجاوز و مقدر، شوم و قبیح است، و پروردگار سبحان در قضا و قدرش مطلقا محمود و ستوده است چنانکه امام العارفین و سید الموحدین علیه السّلام در دعای کمیل علیه الرحمه، به این حقیقت عرفانی اشارت فرمودند:
الهی و مولای اجریت علیّ حکما اتّبعت فیه هوی نفسی و لم احترس فیه من تزیین عدوّی فغرّنی بما أ هوی و اسعده علی ذلک القضاء فتجاوزت بما جری علیّ من ذلک بعض حدودک و خالفت بعض اوامرک فلک الحمد علیّ فی جمیع ذلک و لا حجّة لی فیما جری علیّ فیه قضاءک...
ای معبود و مولایم قضایی که بر من جاری فرمودی، در بستر آن از هوای نفسم پیروی کردم و پروایی از زینت بخشی به دشمنم ابلیس ننمودم، پس این دشمنم از طریق شهواتم فریبم داد و قضا و حکم ازلی با وی مساعدت کرد و نتیجه آنکه به بعضی از حدود و محرّمات تجاوز کردم و از برخی از اوامرت سرپیچی نمودم، پس
شرح مناجات شعبانیه ص : 77
در همه این تجاوزات و گستاخیهایم، تو محمود و ستوده ای و حمد و ستودنت بر عهده من است، و در این قضا جاریت بر من، هیچ گونه حجّتی بر تو ندارم.
حقیقت بداء
ولی هیچ منافاتی بین محتوم بودن این نظام به بعضی از مراتب و بین قابلیت تغییرش به بعضی از مراتب دیگرش نیست و تعبیر «بداء» که در روایات کثیری آمده اشاره به قبول تغییر این نظام در بعضی از مراتبش می باشد.
بدیهی است که قبول تغییر و دگرگونی از لوازم ماده طبیعی و امکان استعدادی است و این جوهر جهان طبیعت است که علی الدّوام متغیّر و دگرگون می شود و امدادهای نهانی تازه به تازه، نو به نو آشکار می گردد و احیانا حوادثی به ظهور می رسد که وجود خلاف آنها مورد توقع بوده است و در این مورد است که بداء استعمال می شود و اینکه در تفسیر بداء گفته اند: «استصواب شی ء علم بعد ان لم یعلم»: معلوم گردیدن درستی چیزی که قبلا معلوم نبوده، تفسیر به مصداق است که چنین امری بر حضرت باریتعالی صدق نمی کند زیرا مستلزم جهل و تغیّر است، بلکه معنای حقیقی بداء ظهور پدیده ای است که خلاف آن، مورد پندار و ترقّب بوده است که انگیزه تلاش و سعی می آفریند و انسان معتقد به این معنای از بداء از افسردگی و نومیدی در امان است و در کافی شریف از امام
شرح مناجات شعبانیه ص : 78
صادق علیه السّلام روایت می کند که فرمودند:«ما عظم اللَّه بمثل البداء»
و در خبر دیگر:«ما عبد اللَّه بشی ء مثل البداء».«»
خداوند متعال به چیزی مانند بداء تعظیم و عبادت نشده است، زیرا اساس بداء توجیه گر استمرار فیوض و عطایا و نزول برکات دائمی است، به این توضیح: