فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

سمیع بودن خداوند

امام المحدثین کلینی - علیه رحمه - در اصول کافی از أبو بصیر نقل می کند که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام می فرمودند:
لم یزل اللّه عزّ و جلّ ربنا، و العلم ذاته و لا معلوم و السمع ذاته و لا مسموع، و البصر ذاته و لا مبصر، و القدرة ذاته و لا مقدور فلمّا احدث الأشیاء و کان المعلوم، وقع العلم منه علی المعلوم و السمع علی المسموع، و البصر علی المبصر، و القدرة علی المقدور...«»
خدای - عزّ و جلّ - پروردگارمان، همواره بوده و علم ذات او بود در صورتی که هیچ معلومی نبوده، و سمع ذاتش بوده و هیچ مسموعی نبوده، و بصر ذاتش بوده و هیچ مبصری نبوده، و قدرت ذاتش بوده و هیچ مقدوری نبوده، پس هنگامی که اشیا را آفرید و معلوم، وجود یافت، از باریتعالی علم بر معلوم و سمع بر مسموع و بصر بر مبصر
شرح مناجات شعبانیه ص : 53
و قدرت بر مقدور واقع شد... توضیح اجمالی مضمون روایت شریفه این است که: این صفات چهارگانه «علم و سمع و بصر و قدرت» از صفات ذاتیه حضرت واجب تعالی و عین ذات مقدس او است، چنانکه مدلول صریح روایت است، و اصحاب برهان این اوصاف را صفات حقیقیه ذات الاضافه می نامند که شرح آن موکول به مراجعه به محل مربوط است.
اتصاف به صفات حقیقیه ذات الاضافه
این صفات چهارگانه ذات الاضافه را ما نیز واجدیم، اما چگونگی اتصاف ما به این صفات، با اتّصاف خداوند متعال به این صفات، متفاوت است، زیرا در اتّصاف ما به این صفات ذات الاضافه، مضاف إلیها، دخالت دارند، مثلا: حادثه جمعه خونین مکّه معظمه و کشتار صدها نفر از حجاج ایرانی و غیر ایرانی را بدست آل سعود در حین تظاهرات برائت از مشرکین در روز ششم ذیحجه الحرام سال 1407 هجری قمری، همه ما شنیدیم و این حادثه خونین مسموع ما گردید و ما از رسانه های کشورهای جهان و اشخاصی که شاهد و ناظر حادثه بوده و خود مجروح و مضروب شده بودند. آن ماجرای رسوا و اسف انگیز را که آل سعود با آن، روی ابن سعد را سفید کردند، استماع نمودیم، پس ما نسبت به این حادثه دارای وصف شنیدن می باشیم و سامع و شنونده این حادثه هستیم و این حادثه مسموع ما
شرح مناجات شعبانیه ص : 54
است.
بدیهی است که از اتصاف به استماع این حادثه و به عبارتی: در وصف «سامع بودن» نسبت به این فاجعه، وجود خبرهای مربوط به آن دخیل است، پس وصف «سمیع بودن» در ما به نحوی متوقف بر امور خارج از ما است و بدین منوال است، صفات دیگر یعنی علم و بصر و قدرت.
و اما اتصاف حضرت باریتعالی به این صفات، به گونه ای که در ما صورت می پذیرد نیست، مثلا اتصاف حضرتش به صفت «سمع» در مرتبه ذات، بدین گونه نیست که امور بیرون از ذات مقدسش در این اتصاف دخیل باشند، و اگر چه صفت «سمع» از صفات حقیقیه ذات الاضافه است ولی مضاف بودن سمع و سایر صفات درباره حقتعالی به معنای دیگری غیر معنای مضاف مقولی است، که مصب روایت شریفه، تعلیم آن نوع اضافه است که می شنوید:
صریح روایت این است که ذات متعالیه، عین سمع است بدون دخالت هیچ مسموعی در این نعت و وصف. آنگاه می فرماید:
با ایجاد اشیا از خدای - عزّ و جلّ - سمع بر مسموع واقع شد. با توجه به اینکه احداث و ایجاد اشیا، عین وجود آنهاست یعنی وجود دادن و وجود یافتن، همان عین وجود معلول است - با توجه به آنچه که قبلا گفتیم که موجودات در منطق قرآن کریم، کلمات اللّه اند و به این لحاظ جملگی، مسموعات حضرت واجب الوجودند - معنای وقوع سمع از باریتعالی بر مسموع که در روایت آمده روشن می شود یعنی رابطه
شرح مناجات شعبانیه ص : 55
بین سمع ذاتی و بین اشیا با احداث و ایجاد صورت می پذیرد که در واقع عین ایجاد است و همه موجودات قائم بدانند و در منطق قرآن از این رابطه و اضافه به «القیوم» تعبیر شده است:«اللّه لا اله الا هو الحی القیوم». 2: 255()نتیجه آنکه اتصاف خدای - عزّ و جلّ - به این صفات، بر خلاف اتصاف ما به این صفات است، زیرا آن ذات اقدس، پدیدآور همه معلومات و مسموعات و مبصرات و مقدورات امکانی است و جملگی تجلّی و پرتوی از حسن ازلی آن حضرتند، و رابطه و اضافه آن ذات واهب العطایا به اعیان و اشیا رابطه و اضافه قیّومی است که لزوما بر همه موجودات که متقوّم به آنند، تقدّم بالذات دارد و این رابطه و اضافه است که کسوت مسموعیّت و صفات کمالیه دیگر بر اندام همه حقایق ممکنه پوشانده و به مضاف إلیها، وجود و کمالات وجودی ارزانی داشته است.
ولی اتصاف ما به این صفات، به نحوی مرهون سبق وجود اعیان ممکنه و متأخر از آنهاست، مثلا رابطه و اضافه ای که بین سامع و مسموع، ادراک می کنیم همانا رابطه و اضافه ای است که یکی از مقولات نه گانه عرضیه است که بعد از ادراک وجود طرفین اضافه، مورد انتزاع ما می گردد و سپس طرفین به وصف متضایفین، متّصف می شوند.
پس اضافه قیومی، مقوم مضاف إلیها و بخشاینده هستی
شرح مناجات شعبانیه ص : 56
و کمالات هستی به آنهاست و اضافه مقولی متأخر از اصل وجود متضایفین است و وجود متضایفین است که منشأ انتزاع تضایف و نهایتا متضایفان به همین وصف انتزاعی متّصف می گردند.
باری این روایت روشن می کند که دعا و ندا و مناجات و دعا کننده و منادی و مناجی، جملگی قائم به حضرت قیوم سبحانه هستند، و لزوما رتبه قیومیّت حضرت آفریدگاری - تعالت اسماؤه - بر همه سبق بالذّات دارد، و همه خطورات قلبی اعم از خطور ربّانی و خطور شیطانی بالاخره از حضرت واجب الوجود است:«قل کل من عند اللّه»چنانکه صریح دعای صباح أبو الائمه امیر المؤمنین علیه السّلام است که عرض می کند:
یا من قرب من خطرات الظّنون، و بعد عن لحظات العیون، و علم بما کان قبل ان یکون:
ای آنکه به همه خطورها در حوزه پندارها نزدیکی - نه نزدیکی مکانی که نزدیکی قیومی - و منزّه از دیدار دیدگانی، و به هر موجودی قبل از تکونش در دایره هستی، دانایی.
و للّه درّ القائل:
ای خدا زاری ز تو مرهم ز تو هم دعا از تو اجابت هم ز توو:
از تست هم انتظار و هم بذل مراد از تست غم غمزده و شادی شاد
هر جا که دریست بسته یا بگشاده جز قدرت کاملت نبست و نگشادعلی ای حال، عترت معصومین علیهم السّلام که ابواب معرفة اللّه اند
شرح مناجات شعبانیه ص : 57
و حدیث:«لو لا هم ما عرف اللّه»
که در اصول کافی آمده کافی در این باب است: چگونه می شود که در دعا و اظهار نیاز، با الحاح و اصرار از خداوند متعال سمیع بخواهند که دعای آنان را بشنود؟ در صورتی که خود آن خزائن علم اللّه تعالی با بیان،«و السمع ذاته و لا مسموع»
و«یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات... و اختلاف النینان فی البحار الغامرات...»
به ما معنای سمع واجب الوجود را آموختند و قرب قیّومی حضرت حق سبحانه و تعالی را به خواطر ظنون، و به خواندن سینه های سوزان، آویزه گوشمان در صباح و مساء فرمودند و آنان صراط اقوم در معرفة اسما و صفات علیای الهی می باشند؟ گمان می کنم آنچه که در مقاله پیشین در حقیقت دعا گفتم و آنچه که در مقاله حاضر عرضه شد، می توان پاسخ این سؤال را استنباط نمود به این

بیان:

دعای مسموع، یعنی دعای مورد اجابت، آن دعایی بوده که زبان مقال و زبان فطرت و حال با هم متّحد و هماهنگ باشند، بلکه دعای حقیقی همان خواست فطرت است که قرآن کریم اعلام می دارد:
و آتاکُم مِن کُلِّ سأَلْتُموهُ وَ ان تَعدّوا نِعمَةَ اللَّه لا تُحصُوها. 14: 34()این همه نعمتهای بیرون از شما را که خواستار شدید، همه را به شما موهبت فرمودند».
و:یَسأَلُه مَن فِی السَّماواتِ وَ الأرْض 55: 29.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 58
اعلان می کند که نه فقط بنی آدم، نعمتهای بی شمار را خواستار شدند، بلکه همه موجودات فراز و نشیب دائما در دعا و نیایش و عرض حاجتند.
و بنابراین، دعا کننده در مورد بحث که عرض می کند:«اسمع دعائی»
- دعایم را مسموع گردان، ارزشمندترین خواستنی ها را از خداوند متعال می خواهد و مدلول عرضش این است:
خدایا دعایم را دعای حقیقی ای که زبانه برخاسته از فطرت «اللّه» است قرار ده که مورد اجابت و مسموع حضرتت می باشد، چه القای چنین اخگری در سینه ام و خود سینه آتش افروز و دل سوزناک جملگی از حضرتت نشأت می گیرد، زیرا این تویی که:
هر که را خواهی ز غم خسته کنی راه زاری بر دلش بسته کنی
و آنکه خواهی از بلایش واخری جان او را در تضرّع آوری خدایا همان گونه که دعای شهدای حریم کعبه ذیحجه امسال که در قنوت نماز عید فطر امسال به درگاهت نمودند:
ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد.
خدایا به ما منت گذار کربلای دیگری در حریم کعبه ایجاد کنیم.
به بهترین وجهی اجابت فرمودی و جوار کعبه را کربلای آنان نمودی و ابن سعود که یک «واو» بر ابن سعد اضافه دارد، ابن سعد این کربلا فرمودی، ای خدا:«اسمع دعائی.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 59
قوله:... فقد هربت إلیک و وقفت بین یدیک مستکینا لک متضرّعا إلیک راجیا لما لدیک ثوابی و تعلم ما فی نفسی و تخبر حاجتی و تعرف ضمیری و لا یخفی علیک امر منقلبی و مثوای و ما ارید ان أبدئ به من منطقی و أتفوّه به من طلبتی و ارجوه لعاقبتی:
خداوندا دعایم را بشنو... که به سویت گریخته ام و با حال خواری و ناتوانی در محضرت ایستاده ام و به خاطر بخشایندگی که در آستانت سراغ دارم، پاداش نیک را امیدوارم و تو می دانی آنچه در نفس من است و از حاجتم باخبری و به ضمیرم عارفی، و منزل نهایی و اقامتگاه ابدیم بر تو پوشیده نیست، و آن سخنی را که می خواهم اظهار کنم و مطلبی را که می خواهم به زبان آورم و برای عافیت خویش امیدوارم، قبل از اظهار و بیان، بر همه آنها آگاهی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 60
انقطاع و فرار إلی اللّه
این فقره از دعا صریح است که نیازمندیهای هر کس قبل از مسئلت و دعا نزد خداوند متعال معلوم است، و او تبارک و تعالی به همه سرائر و ضمائر واقف است، و بنابراین، فقره«اسمع دعائی»
چنانکه روشن نمودیم، استدعای مطابقت بین زبان فطرت و زبان مقال است که چنین دعایی مسموع و مورد اجابت است که به تفصیل در بحث پیشین گذشت.
فرار إلی اللّه از مقامات عارفین
هرب و فرار إلی اللّه تعالی، که در این فقره از دعا آمده است از مقامات عارفین است و مقام - همان طور که در نخستین بحث از این سلسله مباحث اشاره نمودم - هر خلق و صفتی است که رسوخ و استواری در آن خلق و صفت برای سالک إلی اللّه لازم است به گونه ای که آثار آن خلق و صفت، بر جوارح وی استیلا یافته و ثمرات مطلوب را به بار نشاند. و بدیهی است که تحصیل چنان صفت و خلقی، نیازمند به ریاضتهایی در ابعاد گوناگون مربوط به آن صفت و خلق است و رهرو دل آگاه ناگزیر از اقامت در مرحله ریاضت متناسب با آن خلق و صفت است تا با جانش آمیخته و محکم شود و خلق و صفت استخوان دار گردد، و آیه شریفه:و انّک لعلی خلق
شرح مناجات شعبانیه ص : 61
عظیم». 68: 4()اشاره ای به این حقیقت دارد زیرا «عظم الشّی ء» به معنای «کبر عظمه» می باشد چنانکه راغب در مفردات گفته است.
و بنابراین، خلق عظیم یعنی خلق استخوان دار و محکم که در مردم عادی با تمرینهای مخصوص و ریاضتهایی در ابعاد گوناگون، حاصل می شود، ولی در پیمبران و اوصیای آنان با موهبت خاصّ الهی تحقّق می پذیرد که حدیث«ادّبنی ربّی فأحسن تأدیبی»
مبیّن آن است.
از جمله این مقامات، فرار إلی اللّه تعالی است که تثبیت آن در وجود رهرو إلی اللّه تعالی محتاج به ریاضتهای شدیده در ابعاد گوناگون است و سالک در اقامتگاه تحکیم این مقام و استخوان دار شدنش در وجود وی و متمکّن گردیدنش در این صفت، ناگزیر از تحمّل رنجها و مشقّتهایی است، زیرا فرار إلی اللّه تعالی که مورد امر صریح قرآن در آیه پنجاهم از سوره «ذاریات» است:«ففرّوا إلی اللّه» 51: 50گریختن به بدن و جسم نیست بلکه مراد از آن، انقطاع به سوی او از انانیّت نفس امّاره و شیطان و جنود مختلف شیطان در شکلهای رنگارنگ - به یک کلام - فرار از هر چیزی که جز اوست.

تربّص نقیض انقطاع

تردیدی نیست که انقطاع به سوی خداوند متعال در آوردگاه و محاربه با انانیّت نفس و شیطان، کاری است بس دشوار و راهی
شرح مناجات شعبانیه ص : 62
است که رهروی می خواهد جهانسوز، نه خامی بی غم و اهل کام و ناز را در این کوی راهی نیست، بلکه در زندان تربّص و نگرانی انتظار با مرگ تدریجی بسر می برند و درباره این خامهای بی غم و گرفتاران انانیّت است که فرموده:
قُل ان کانَ آباؤُکُم وَ ابناؤُکُمْ وَ اخوانُکُم وَ ازواجُکُمْ وَ عَشیرتُکُمْ وَ امْوالُ اقتَرَفْتُمُوها وَ تجارَةٌ تَخْشُونَ کَسادَها وَ مَساکِنُ ترْضَونَها أَحبّ الیْکُم مِنَ اللّهِ وَ رَسُوله وَ جهادٍ فی سَبیلِهِ فَتَربَّصُوا حَتّی یَأتِیَ اللّهُ بِأِمرِهِ وَ اللّه لا یَهْدی القَومَ الفاسِقینَ 9: 24.() بگو به اهل ایمان، اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان و اموالتان که اکتساب نموده اید و بازرگانیتان که از کسادی بازارش بیم دارید و مساکن و آرامگاه دلپسندتان محبوبترند نزد شما از خداوند و پیمبرش و جهاد در راه او، پس متربّص و منتظر باشید، تا خدای تعالی امر خویش را بیاورد و خداوند متعال قوم فاسق را هدایت نمی کند.