فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

عارفان نمایان

عارف نمایان مفتخوار، سالوسی را به مرحله ای رساندند که حتی روی خود را به خلق نشان نمی دادند و پیوسته نقابی بر چهره داشتند تا اینکه مردم صورتشان را نبینند و مریدان چنین نامرد نقابدار به مردم می گفتند که چهره جناب قطب آن قدر نورانی است که هرگاه کسی نظر به صورتش بیاندازد از فرط نور آن، نابینا می شود، و مردم ساده دل و نیک فطرت و بی بصیرت آن حرف را می پذیرفتند و این نامردی و نامردمی را به حساب عظمت وی می گذاشتند، در صورتی که صفت مردمی بودن از دستورات اکیده اسلام است که هر کس هر
شرح مناجات شعبانیه ص : 31
اندازه هم بزرگ باشد، سزاوار است مانند همه مردم دیگر، خود، برای تأمین خواربار مورد نیاز خویش به بازار رود و خریداری کند و در میان مردم و همراه آنان باشد.
و یکی از منقصتهایی که رقبای صدر المتألهین قدّس سرّه بر آن بزرگوار می گرفتند همین بوده که تمام تکلّفات روحانی نمایان و سالوسان عارف نمای عصر خویش را دور انداخته و در میان مردم برای خرید خواربار خود اقدام می فرموده است و مثل گوشت و نان را خود می خریده به منزل می برده است.
عارفان، در تنگنا
علی ایّ حال ردّ الفعل و بازتاب این سالوسی ها و امور نامأنوس دیگر مصائبی عظمی در جهان اسلام پدید آورد، بسیاری از فقها و محدّثان شیعه و سنّی را به سوء ظنّ نسبت به بحثهای عرفانی برانگیخت و چه تکفیرهایی اسف انگیز که انجام نگرفت و آشنایان با تاریخ صفویّه آگاهند که وارستگان از اهل معرفت و حکمت در چه مضیقه و تنگنایی به سر می بردند و آن چنان جوّ و محیط، علیه عرفان و حکمت سوزناک بوده که عظیمی مانند شیخ الاسلام آقا محمد باقر مجلسی قدّس سرّه یک سوم از دعا عرفه سید الشهداء علیه السّلام را که عرفان ناب و عریان بوده در کتاب زاد المعاد ذکر نفرمودند، و مرحوم محدّث قمی - علیه الرحمه - به عنوان زیادتی در مفاتیح الجنان ذکر کرده و در زبانها به نام الحاقی دعا عرفه مشهور است؟ با اینکه کتاب
شرح مناجات شعبانیه ص : 32
جمال العارفین و سید المراقبین نزدشان بوده و این ثلث مورد اشاره را سید مرحوم در اقبال ذکر کرده اند [1]و همه ما با روش مرحوم مجلسی آشناییم که غثّ و سمین آثار اهل البیت علیهم السّلام را ضبط می فرمودند
__________________________________________________
[1]مرحوم مجلسی قدّس سرّه در جلد 97 بحار، ص 227 بعد از آنکه تمام دعای عرفه امام حسین علیه السّلام حتی قسمت اخیر را که در «زاد المعاد» ذکر نفرموده، آورده افزوده است:
این فراز از دعا در «بلد الامین» کفعمی و «مصباح الزائر» و بعضی از نسخ قدیمی «اقبال» سید بن طاووس نیامده و چون با سبک گفتار ائمه علیهم السّلام سازگار نیست و با شیوه سخنان صوفیه متناسب است از این رو می توان ادعا کرد که این فراز از دعا وسیله صوفیه به آن افزوده شده باشد این نوع نتیجه گیری همان گونه که حضرت استاد تنبّه داده اند، شاید مولود همان جوّ ضد تصوّف زمان مرحوم مجلسی قدّس سرّه بوده و گر نه همان گونه که علامه شعرانی در مقدمه و پاورقی ترجمه دعای عرفه ص 2 - 21 متذکر شده اند: اولا آن عنایتی که مسلمین در حفظ قرآن دارند غیر عنایتی است که به احادیث و ادعیه از خود ابراز می دارند و لذا می بینیم که در یک دعا در یک کتاب مانند دعای عرفه در کتاب اقبال اختلاف نسخ فراوان به چشم می خورد و این امر دلیل بر اعمال نفوذ دشمنان نیست بلکه نشانه تساهل در حفظ حدیث و ادعیه است از این رو عدم حفظ همه فرازهای حدیث را باید حمل به تساهل کرد نه حفظ همه را حمل بر اعمال نفوذ و «دسّ» و از این روست که می بینیم در کتابخانه حضرت رضا علیه السّلام نسخه قدیمی و معتبر اقبال وجود دارد که همه فرازهای دعای عرفه را شامل است و ثانیا صرف مشابهت این فراز از دعا با برخی از کلمات عرفا و صوفیه دلیل مدسوس بودن آن نیست بلکه گواه این است که آنان نیز از خرمن تعلیمات امامان علیهم السّلام کم و بیش بهره برده اند و ثالثا مطالبی در این فراز از دعا وجود دارد که از یک سو با ادعیه دیگر همسوئی دارد مانند«کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر إلیک...»
که با جمله«یا من دل علی ذاته بذاته...»
در دعای صباح که هر دو دلالت بر برهان صدیقین دارند که پس از قرنها امثال صدر المتألهین به آن رسیده اند و از سوی دیگر اگر امامان ما آنها را ابراز نداشته بودند استنباط چنین براهین ظریف و محکمی برای دیگران مقدور نبود. علیهذا به امثال مرحوم مجلسی باید عرض کرد: صرف اختلاف نسخ و نبودن این فراز از دعا در بعضی از نسخ اقبال و بلد الامین و مصباح الزائر دلیل بر مدسوس بودن آن نخواهد بود بخصوص که مشتمل بر مطالبی است که جز صدیقین آن هم با رهنمود امامان پس از گذشت قرنها دسترسی به آنها ندارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 33
و تمیز بین آنها را به آیندگان احاله می فرمودند ولی با چنین روشی ثلث اخیر دعای مزبور را که مانند سید المراقبین ناقل آن است، در زاد المعادشان ضبط نفرمودند [1]و می پندارم که سبب آن سوزناکی و داغی جوّ علیه عرفان و حکمت بوده است، و شگفت تر از این چنانکه در نوشته ها دیدیم، گفتار مختلف ایشان درباره پدر بزرگوارش آقا محمد تقی مجلسی - علیه الرحمه - است که گاهی فرموده: [2]پدرم از عرفا بوده ولی در آخر از آن توبه کرده و زمانی گفته: پدرم از عرفا نبوده و به ظاهر با آنها مصاحبت داشته که شاید آنها را هدایت کند و دیگر گاه گفته است که: پدرم از عرفای حقیقی بوده است که همه این ها از تنگنایی جوّ و فشار افکار عمومی علیه عرفان و علوم برهانی حکایت می کند. و نوشته اند: که در بعضی از وقفنامه های مدرسه های دولتی اصفهان که صفویّه ساخته اند نوشته شده که درس حکمت در
__________________________________________________
[1]البته مقایسه بحار که شامل روایات غث و سمین است و باید آیندگان درباره آنها اظهار نظر نمایند با زاد المعاد که کتاب دعا است و نشان از نظر و رأی او در درستی و یا نادرستی دعا دارد بنظر می رسد که جای تأمل است.
[2]قال فی کتاب اعتقاداته: «و ایاک ان تظنّ بالوالد العلامة نور اللّه ضریحه انّه کان من الصوفیّة و یعتقد مسالکهم و مذاهبهم حاشاه عن ذلک و کیف یکون کذلک و هو کان آنس اهل زمانه باخبار اهل البیت علیهم السّلام و اعلمهم بها بل کان سالک الزهد و الورع، و کان فی بدو امره یتسمّی باسم التصوّف لیرغب إلیه هذه الطائفة و لا یستوحشوا منه فیروّعهم عن تلک الأقاویل الفاسدة و الاعمال المبتدعة و قد هدی کثیرا منهم إلی الحق بهذه المجادلة الحسنة، و لمّا رأی فی آخر عمره انّ تلک المصلحة قد ضاعت و رفعت اعلام الضلال و الطغیان و غلبت احزاب الشیطان و علم انّهم اعداء اللّه صریحا تبرأ منهم و کان یکفّرهم فی عقائدهم و انا اعرف بطریقته، و عندی خطوطه فی ذلک» اعتقادات المجلسی، ص 518، المطبوعة مع توحید الصدوق باصبهان علی ما نقل فی ص 40 منها المطبوعة فی آخر ابواب الهدی لایة اله المرحوم المیرزا الأصفهانی (ره).
شرح مناجات شعبانیه ص : 34
این مدارس خوانده نشود و اگر طلبه ای بخواند دیگر حق سکنی را در آن مدرسه ندارد ولی همانطور که گفتم: معارف حقّه همه وقت در بن دیوار از دسترسی اغیار مصون است، و روایات فریقین در اینکه آن کنز نهفته در زیر دیوار مشرف به انهدام که خضر علیه السّلام آن دیوار را تعمیر نموده و راستش کردند گنج معارف بوده متکاثر است، و از آن جمله است روایتی که از صفوان جمّال از کافی شریف نقل شده، می گوید:
سألت ابا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ«و امّا الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة و کان تحته کنز لهما» 18: 82فقال: اما انّه ما کان ذهبا و لا فضّة، و انما کان اربع کلمات:
لا اله الا اللّه،من ایقن بالموت لم یضحک، و من ایقن بالحساب لم یفرح قلبه، و من ایقن بالقدر لم یخش الا اللّه»:
«از معنی آیه اما الجدار... از امام صادق علیه السّلام پرسیدم فرمودند:
هان آن گنج از طلا و نقره نبوده بلکه معارف توحید و معاد و حساب و ایمان بقدر بوده است».
خضرهای زمانها هر یک در عصر خویش مأمور به حفظ کنز معارفند، و ناخشنودی بعضی از حفّاظ شریعت به معنای کلمه نه هر قطاع الطریق فقیه نما، زیانی به این حقیقت نمی رساند، حضرت امام خمینی قدّس سرّه در مصباح از مرحوم آقای شاه آبادی قدّس سرّه نقل می کند که فرمودند: «مخالفت موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام با خضر علیه السّلام در موارد سه گانه با آنکه پیمان بسته بود که سؤالی نکند، فقط بخاطر
شرح مناجات شعبانیه ص : 35
حفظ حضور حق تعالی بوده است زیرا معاصی هتک مجلس حق است و پیمبران علیهم السّلام مأمور به حفظ حضور حق تعالی هستند و چون موسی علیه السّلام دید که خضر اعمالی را مرتکب می شود که ظاهرا با مجلس حضور منافات دارد پیمان خویش را فراموش کرده و مراعات حفظ حضور فرمودند و خضر پیمبر علیه السّلام به جهت قوّت ولایت و سلوکش، امری را شهود می نموده که فوق شهود موسی علیه السّلام بوده چه موسی حفظ حضور می نموده و خضر حفظ حاضر و بین این دو مقام فرقی است جلیّ که راسخین در معرفت، آن را می شناسند» و اینک به یاری خداوند متعال در شرح مناجات وارد می شویم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 37
قوله:«اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد:»
حقیقت مناجات و دعا، همانا جلب عنایت خداوند متعال به مناجات کننده و داعی است. همه موجودات و از آن جمله عبد نیازمند نیایشگر مملوک حقیقی خداوند متعالند، و هیچ یک هیچ گونه استقلالی در نفس خویش و اوصاف و افعال و دیگر متعلقات خود نداشته و اصل وجود و صفات و افعال و متعلقات آنها، مواهبی است که تکوینا به آنها اعطا فرموده است و بالطّبع به هر موجودی اقرب از دیگران است و مقتضای این مالکیت حقیقی علی الاطلاق، جواز تصرّف مطلق در شئون عبد مملوک است و به هر کیفیتی که می خواهد تصرف می کند و از جمله تصرّفات در شئون عبد، اجابت دعای او است که به هر کیفیتی که اراده فرماید، مانع و دافعی ندارد و همین است مدلول آیه شریفه:
و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان...«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 38
اجابت در آیه شریفه مطلق است و بدیهی است که اطلاق اجابت مستلزم اطلاق دعا می باشد، یعنی هر دعا از هر دعا کننده ای که در حوزه اجابت حضرت مجیب الدعوات است.
آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهی منکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت ناطقه ناطق تو را دید و بخفت
هر چه روید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست
حقتعالی گر سماوات آفرید از برای رفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا کشتی است آب آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او
رو بدین بالا و پستیها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن از بانگ زنبور هوا بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش آب را گیری سوی او می کشیش
گوش گیری آب را تو می کشی سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کش جواهر مضمرست ابر رحمت پر ز آب کوثر است
تا سقا هم ربهم آید خطاب تشنه باش اللّه اعلم بالصواب«»گفته اند: مراد از زنبور هوا رعد است و ابن عباس از
شرح مناجات شعبانیه ص : 39
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل کرد:«الرعد ملک من ملائکة اللّه موکل بالسحاب معه مخاریق من نار یسوق بها السحاب حیث یشاء اللّه»
و عبارت صحیفه سجادیه این خبر را تأیید می کند:«و الذی بصوت زجره یسمع زجل الرعود و اذا سبحت به خفیفة السحاب التمعت صواعق البروق»
و درود فرست بر آن فرشته ای که از صدای زجرش بانگ رعدها شنیده می شود و چون ابرهای خروشان سبک سیر به وسیله او شناور می گردند شعله های برقها به درخشیدن درآید.«»
اجابت دعا
اما دو نکته دقیق در آیه شریفه است که قوام دعا و مناجات و اجابت را تشکیل می دهد که دانستن آنها حتمی و ضروری است:
نکته اول: متعلق اجابت، دعای حقیقی است یعنی خواستنی که از فطرت و ضمیر، برخاسته و بر زبان جاری گشته باشد و در عرض حاجت به قاضی الحاجات، زبان و قلب و ضمیر متوافق باشند، و گر نه آنچه بر زبان جاری می گردد و ضمیر و دل از آن امتناع دارند، آن دعا نیست و الزاما متعلق اجابت هم نیست، زیرا چنانکه گفتیم: متعلق اجابت در آیه شریفه «دعوة الداع» دعای حقیقی است، و خواندن چنانی که دل از آن ابا دارد، بازیگری و مسخرگی در محضر خداوند متعال است، و در این باره سید بن طاووس - قدس اللّه تعالی روحه - در کتاب اقبال کلام لطیفی دارد که مقام مقتضی نقل آن است، در قسم
شرح مناجات شعبانیه ص : 40
اعمال ماه رمضان چنین می فرماید:
و ربّما یطلب فی هذا الشهر فی الدعوات ما کان الداعون قبله یطلبونه و هو لا یطلب حقیقة ما کانوا یطلبونه و یریدونه مثل قوله:«و ادخلنی فی کل خیر أدخلت فیه محمّدا و آل محمد،»
و قد کان من جملة الخیر الّذی ادخلهم اللّه جلّ جلاله فیه، الامتحان بالقتل و الحبوس و الاصطلام و سبی الحرم و قتل الاولاد و احتمال اذی کثیر من الانام و أنت أیها الدّاعی لا ترید ان تبتلی منه بشی ء اصلا - الی ان قال: - فلیکن قصدک فی امثال هذه الدعوات موافقا لما یقتضیه حالک من صواب الارادات و احذر ان تکون لاعبا و مستهزئا و غافلا فی الدعوات.«» بسیار می شود که در ماه رمضان در دعاهای خویش مطلوبی را خواستار می شود که اسلاف صالح امت آن را از خداوند متعال خواستار بودند، ولی این دعا کننده حقیقتا خواستار آن نیست مثل آنکه در دعای خویش می گوید: خداوندا داخل کن مرا در هر خیری که محمد و آل محمد را در آن داخل کردی، و حال آنکه از جمله خیری که خداوند جلّ جلاله محمد و آلش را در آن داخل فرمودند، ابتلای به قتل و زندانها و استیصال و اسارت حرم و کشته شدن فرزندان و تحمّل آزار بسیار از مردم بوده و تو ای دعا کننده، هیچ گاه میل نداری به چیزی از این امور مبتلا شوی - تا آنجا که می فرماید -
شرح مناجات شعبانیه ص : 41
پس باید قصدت در این گونه دعاها با مقتضای حالت موافق باشد به این معنی که در امثال این دعاها قصد کنی که خداوند اراده و نیّت درست و صواب به شما موهبت فرماید، و بر حذر باش از اینکه در دعای خویش بازیگر و مسخره و غافل باشی.
حاصل آنکه دعای حقیقی یعنی دعایی که زبان مقال و لسان ضمیر و فطرت با هم متطابق باشند، متعلق اجابت است، و اما تلفّظ به الفاظی که معانی آنها مورد امتناع جان و دل است، و عقل از خواننده در شگفت و نفرین نثار وی می کند که وه چه بی شرمی که استهزا را در محضر ولیّ النّعم به عنوان دعا انجام می دهد هیچ گاه متعلق اجابت نیست و همین است مدلول:«اجیب دعوة الداع».نکته دوم: آنکه مسئلت فقط از خداوند متعال باشد و فقط آن ذات اقدس را بخواند نه آنکه لسان قال خدا را بخواند ولی لسان حال و ضیمر به اسباب عادی تعلق گرفته و اسباب عادی را در واقع قاضی الحاجات و کافی المهمات می داند و یا آنها را - العیاذ باللّه - شریک اللّه می پندارد که با اشتراک با خدا، قضای حاجات و کفایت مهمّات می کنند، بدیهی است که این نه فقط دعا نیست که در نظر کاملین از اهل توحید، اشراک باللّه تعالی است که از اعظم کبائر موبقه است و چنان دعا کننده در نظر اهل کمال مرتکب کبیره مهلکه گردیده و باید از این شرک دعا نام، توبه و استغفار نماید و اگر عنایت«یعفو عن کثیر»نمی بوده بی تردید، مستحق اصابت سجّیل است، نه اجابت از رب جلیل و جمله شریفه:«اذا دعان»گویای لزوم استصحاب همین
شرح مناجات شعبانیه ص : 42
اخلاص در دعا و مناجات است.
این دو نکته اساسی وارد در کتاب شریف، مقوّم حقیقت دعا و اجابت می باشند، مضافا بر این دو جزء جوهری، آدابی برای مناجات و دعا است که در سنّت خصوصا آثار آل البیت علیهم السّلام آمده است، و ادب عبارت از هیئت نکویی است که فاعل، به فعل یا قول خود می دهد و گفتار یا کردارش را با آن هیئت مرغوب ادا می کند مثلا وقتی که کسی در مقابل دیگری بر دو زانوی خود نشست می گویند:
فلانی با ادب نشست، یا در مقام دستور جلوس دادن به جای بنشین، گفت: بفرمایید، می گویند: فلانی با ادب سخن گفت و نظیر این ها، و مراد از این گونه تعبیر، همان ادای فعل یا قول در شکل مرغوب و هیئت نکو است که بر حسب عرف اقوام و ملل و درجات معرفتشان، آداب نیز متفاوت الدرجات است.
ابتدای دعا به صلوات
از جمله آداب مناجات و دعا ابتدا نمودن به صلوات و درود بر پیمبر است که در روایات بسیاری بر آن تأکید گردیده است و در کثیری از ادعیه و مناجاتها ابتدا به آن شده بلکه به گونه ترجیع بند در بعضی از ادعیه آمده است مانند دعای مکارم الاخلاق و دعای به والدین در صحیفه سجادیه. چنانکه در همین مناجات شعبانیه از آغاز تا پایان آن - این ادب - مراعات شده است، و بنابراین، تعدادی از روایات مربوطه به این مناسبت نقل می شود، تا راز آن معلوم گردد:
شرح مناجات شعبانیه ص : 43
هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:
لا یزال الدّعا محجوبا حتی یصلّی علی محمد و آل محمد.«»
«همواره دعا از عروج به مرتبه اجابت، ممنوع است تا آنکه درود و صلوات بر پیمبر و آلش، فرستاده شود».
و سکونی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
من دعا و لم یذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفرف الدعاء علی رأسه فاذا ذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفع الدعاء».«»
اگر کسی دعا کند و نام مبارک رسول اللّه را با درود یاد نکند، آن دعا بر بالای سرش پرپر می زند و توان عروج ندارد و چون نام مبارک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را با درود یادآوری کند دعایش به مرتبه اجابت عروج می نماید.
و در روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام است که فرمودند:
من کانت له إلی اللّه عزّ و جلّ حاجة فلیبدء بالصلاة علی محمد و آله ثم یسأل حاجته، ثم یختم بالصلاة علی محمد و آل محمد، فان اللّه عزّ و جلّ اکرم من ان یقبل الطرفین و یدع الوسط اذ کانت الصلاة علی محمد و آل محمد لا تحجب عنه.«»
اگر کسی خواست به خداوند، عزّ و جلّ، عرض حاجت کند، باید
شرح مناجات شعبانیه ص : 44
نخست درود و صلوات بر پیمبر و آلش فرستد، سپس حاجت خویش را مسئلت نماید، آنگاه خاتمه دعایش را نیز صلوات و درود بر پیمبر و آل قرار دهد، زیرا خداوند عزّ و جلّ کریم تر از این است که طرفین مسئلت و حاجت، که درود و صلوات بر پیمبر و آل است بپذیرد و وسط را که حاجت دعا کننده است ردّ فرماید چه، درود و صلوات بر پیمبر و آل از اجابت حقتعالی محجوب و ممنوع نیست».
نظیر این اخبار در آثار اهل سنّت آمده است، می توانید به قسم «اسرار الاذکار و الدعوات» از کتاب «احیاء العلوم» غزالی مراجعه کنید، النهایه ایشان روایت سومی که از امام صادق علیه السّلام نقل کردم به أبو سلیمان دارانی اسناد می دهد و آل محمد نیز در آن ذکر نگردیده است.
اصل فرستادن صلوات و تسلیم بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله مورد امر خداوند متعال در قرآن عظیم است که می فرماید:
ان اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی یا أیها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما.«»استحباب صلوات بر آن حضرت در هنگام ذکر نام آن بزرگوار یا استماع نام مبارکش از شخص دیگر مورد اتفاق است و سید الفقهاء العظام آیة اللّه حکیم قدّس سرّه در «مستمسک» وجوب آن را از صدوق الطائفه و فاضل مقداد و حدائق و شیخ بهایی و محدّث کاشانی و ملا صالح مازندرانی و شیخ عبد اللّه بحرانی رحمه اللّه از «مفتاح الفلاح» نقل
شرح مناجات شعبانیه ص : 45
می کند، و فرموده که صاحب مدارک (ره) وجوب آن را بعید ندانسته، و ادلّه بر وجوب را نیز ذکر فرموده اند.
و بخاطر فتوای این جماعت به وجوب صلوات و درود بر آن حضرت، مرحوم آیة اللّه العظمی صاحب العروة الوثقی قدّس سرّه بعد از فتوای به استحباب اگر چه در اثنای نماز هم باشد، فرموده اند که احوط عدم ترک صلوات و درود بر آن حضرت است چه خود نام آن حضرت را ببرد یا از دیگری بشنود، و فرقی در این حکم بین نام علمی حضرتش مانند محمد و احمد، یا کنیه و لقب مانند ابی القاسم و مصطفی و رسول و نبی نیست، بلکه ذکر آن بزرگوار اگر چه به ضمیر هم باشد، حکمش همین است که گفته شد و نظر مبارک حضرت امام امت نیز همین است، و جناب زرارة بن اعین که یکی از اوتاد چهارگانه بنای فقه آل بیت علیهم السّلام است در خبری صحیح از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:
صلّ علی النّبی کلّما ذکرته او ذکره عندک فی اذان او غیره.«»
درود و صلوات بر پیمبر می فرستی در هر وقت که ذکرش نمودی یا دیگری در نزد تو آن حضرت را یاد کرد در اذان باشد یا غیر اذان.
و درباره سایر پیمبران علیهم السّلام نیز فتوا به استحباب صلوات هنگام ذکر اسماء شریفشان داده شده، النهایه در صلوات بر آنها اول صلوات بر پیمبر اعظم اسلام و آل او فرستاده می شود، سپس بر انبیا، مگر در ذکر نام حضرت إبراهیم علیه السّلام چنانکه در روایت آمده که پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شبی در مسجد نشسته با اصحاب، حدیث می گفتند، فرمودند:
شرح مناجات شعبانیه ص : 46
یا قوم اذا ذکرتم الانبیاء الاولین فصلّوا علیّ ثم صلّوا علیهم و اذا ذکرتم أبی إبراهیم فصلّوا علیه ثمّ صلّوا علیّ.
وقتی پیمبران را ذکر نمودید نخست صلوات و درود بر من فرستید سپس بر آنان و چون پدرم إبراهیم را ذکر نمودید اول بر او سپس بر من درود فرستید.
صلوات بر پیامبر و اهل بیتش
موضوع این حکم یعنی استحباب یا وجوب صلوات و درود، هنگام ذکر نام مقدس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آن حضرت و آل او هستند که شیعه بر آن اتفاق دارد و از فریقین، نصوص کثیره ای در این باره آمده است که سیوطی در درّ المنثور ذیل آیه مذکور از سوره احزاب، کثیری از آن نصوص را ذکر نموده یعنی قریب به بیست روایت از اصحاب سنن و جوامع نقل کرده که دلالت دارند بر تشریک آل نّبی با آن حضرت در صلوات و درود مورد بحث که از آن جمله است، روایت کعب بن عجزة که ابن قدامه موفق الدّین در کتاب «المغنی» و شمس الدین ابن قدامه در «شرح کبیر» در کتاب صلوات در مبحث تشهد نقل کرده اند و آن روایت چنین است که کعب می گوید: پیمبر اکرم بر ما وارد شد، عرض کردیم یا رسول اللّه کیفیت تسلیم بر شما را می دانیم، اما کیفیت صلوات ما بر شما را بیان فرمایید؟ فرمودند:
قولوا اللّهم صلّ علی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی إبراهیم انک حمید مجید...«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 47
در وسائل الشیعه از عبد اللّه بن سنان، به سند صحیح از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول اللّه فرمودند:
اذا صلّی علیّ و لم یتبع بالصلاة علی اهل بیتی کان بینها و بین السماوات سبعون حجابا و یقول اللّه تبارک و تعالی:
لا لبیک و لا سعدیک یا ملائکتی لا تصعدوا دعاءه ان لم یلحق بالنّبی عترته فلا یزال محجوبا حتی یلحق بی اهل بیتی.«»
هنگامی که درود و صلوات بر من فرستد و صلوات بر اهل بیتم را به دنبال نیارد، بین این صلوات و آسمان ها هفتاد حجاب و مانع خواهد بود و درودش به مقام قبول نمی رسد و خداوند متعال به چنین درود فرستنده ای می فرماید: اجابت و خوش آمدی برای تو نیست، ای فرشتگانم دعای وی را بالا مبرید اگر عترت رسول اللّه را به آن حضرت در درود ملحق نکنند. پس همواره دعای او ممنوع و محجوب از عروج به منصه قبول است، مگر اهل بیتم را در درود به من ملحق نماید.
الغرض ابتدا به درود و صلوات بر آل البیت علیهم السّلام که از آداب دعا و مناجات و راز و نیاز با حضرت قاضی الحاجات است، چنانکه در مناجات مورد بحث ابتدا و اختتام به آن گردیده است، به این جهت است که آن بزرگواران علیهم السّلام صراط اقوم إلی اللّه تعالی هستند که هر کس اراده «اللّه» دارد باید از این صراط مستقیم طیّ طریق کند:«من اراد بدء بکم»
حتی فرائض خمس بدون تشریک آنان در صلوات و درود بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در تشهد مورد قبول نیست، و هم اکنون دیوان محمد بن
شرح مناجات شعبانیه ص : 48
ادریس شافعی - امام شافعیه - روبرویم هست که می گوید:
یا آل بیت رسول اللّه حبّکم فرض من اللّه فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصلّ علیکم لا صلاة له«»حبّ مفروض در کلام شافعی اشاره است به آیه کریمه:
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فی القربی.«» 42: 23که در آیه:
قل ما اسألکم علیه من اجر الا من شاء أن یتّخذ إلی ربّه سبیلا 25: 57.() تفسیر به سبیل اللّه گردیده است.
باری راز ابتدای به صلوات و درود بر پیمبر و آل اطهرش (ص) همین است که اجمالا اشاره نمودم که راه عروج دعا و مناجات است و ذینفع، دعا کننده و راز و نیازگر است:
و جعل صلواتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا.«»
و گر نه بیان تفصیلی مقامات آن اولیاء اللّه علیهم السّلام مجال اوسعی را اقتضا دارد که اگر حجاب کثیف و ضیق صدور نمی بوده:
در مدیحشان داد معنا دادمی غیر این منطق لبی بگشادمی
شرح مناجات شعبانیه ص : 49
قوله:... و اسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا نادیتک و اقبل علیّ اذا ناجیتک.
خداوندا... بشنو دعایم را هنگامی که تو را می خوانم و بشنو فریادم را هنگامی که تو را به فریاد می خوانم و به من التفاتی فرما هنگامی که به پنهانی راز و نیازم را بر تو می گشایم.
اصرار در شنیدن دعا
فقره ای است که در انگیختن سؤال، ستایش انگیز است، چه برای صاحبدلان جوینده همچون عقربه ای است به سوی ژرفای زلال معرفت، زیرا این فقره از دعای شریف به خوبی دلالت می کند که نیایشگر و داعی، مصرّانه از خداوند متعال می خواهد که دعا و ندا و مناجاتش را بشنود و به وی عنایت و التفات نماید، و این چنین خواستنی مشعر بر این است که دعا کننده - و العیاذ باللّه - به معنای «سمیع بودن» خداوند متعال آگاهی لازم ندارد، در صورتی که سمیع بودن خداوند - عزّ و جلّ - از ضروریّات دین مبین اسلام است، و تعبیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 50
«سمیع» در قرآن مجید متکررا آمده است و خداوند متعال را به این صفت بدون هیچ قیدی ستوده است و اینکه حضرت خلیل الرحمن علیه السّلام و زکریای نبیّ - علی نبیّنا و آله و علیه السّلام - خداوند را «سمیع الدعاء» تعبیر کرده اند به مقتضای حال و مقام که حال و مقام دعا بوده تقیید گردیده نه آنکه وصف «سمیع» بالذّات مقیّد و محدود باشد، بلکه همه موجودات اعم از مادی و مجرد در حیطه حضرت سمع خداوند سمیع قرار دارند و جملگی، مسموعات حضرت سمیع می باشند، زیرا در منطق قرآن عظیم همه موجودات بدون استثنا، کلمات اللّه اند:
و لو أنّ ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات اللّه. 31: 27()و به آن حیثیّتی که کلمات اللّه اند، مسموعات حضرت حقتعالی می باشند، همانطور که همه موجودات معلومات خداوند متعالیند، و سمع و علم واجب الوجود، محیط بر همه اشیا از خرد و کلان است.
و در احادیث و ادعیه وارده از معصومین علیهم السّلام توصیف خداوند متعال به صفت «سمع» با صیغه های مختلف - الی ما شاء اللّه - آمده است و از دقیقترین تعبیرات در این باره بند نود و نهم از دعای شریف جوشن کبیر است که عرض می کند:
یا من لا یشغله سمع عن سمع، یا من لا یمنعه فعل عن فعل، یا من لا یلهیه قول عن قول، یا من لا یغلطه سؤال عن
شرح مناجات شعبانیه ص : 51
سؤال، یا من لا یحجبه شی ء عن شی ء، یا من لا یبرمه الحاح الملحین...:
ای آنکه هیچ مسموعی و شنیدنی، تو را از مسموع و شنیدنی دیگر، مشغول نمی سازد، ای آنکه هیچ کاری تو را از کار دیگر منع نمی کند، ای آنکه هیچ گفتاری تو را از گفتار دیگر غافل نمی سازد، ای آنکه هیچ سؤالی تو را از سؤال دیگر به اشتباه نمی اندازد، ای آنکه هیچ چیزی تو را از چیز دیگر محجوب نمی نماید، ای آنکه اصرار و پافشاری بندگان تو را نمی رنجاند... و از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله روایت شده که فرمودند:
انّ اللّه تعالی عند لسان کلّ قائل فلیتّق اللّه عبد و لینظر ما یقول.«»
خداوند متعال نزد هر گوینده ای حاضر است، پس باید عبد خداوند متعال، حضرتش را مراعات کند و دقت در گفتار خویش نماید و حفظ حضور کند.
و با توجه به اینکه این دعای شریف از عترت طاهرین علیهم السّلام به دست ما رسیده و آن بزرگواران بر خواندن این دعا مداومت داشتند، و آنان خزّان علم اللّه می باشند، این سؤال پدید می آید: اصرار و الحاح که خداوند دعا و راز و نیازشان را بشنود یعنی چه؟ با بیان آن پیشوایان بوده که پایه شناخت خداوند متعال مستحکم گردید و آن بزرگواران بودند که صفات و نعوت واجب
شرح مناجات شعبانیه ص : 52
تعالی را با اسلوب بدیعی تبیین فرمودند که اصحاب برهان از گفتار آنان، در بسیاری از مسائل ربوبی، مبادی براهین را استنباط کردند و اهل عرفان از آن بیانات به فنّ خود رونق بخشیده، و موازینی برای صحت مکاشفات خویش قرار دادند و برای نمونه روایتی که در ارتباط با مسأله ما (سمیع بودن خداوند متعال) است نقل می کنم که در تبیین صفات حقتعالی بیانی است اعجاب انگیز و اسلوبی بدیع.

سمیع بودن خداوند

امام المحدثین کلینی - علیه رحمه - در اصول کافی از أبو بصیر نقل می کند که گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام می فرمودند:
لم یزل اللّه عزّ و جلّ ربنا، و العلم ذاته و لا معلوم و السمع ذاته و لا مسموع، و البصر ذاته و لا مبصر، و القدرة ذاته و لا مقدور فلمّا احدث الأشیاء و کان المعلوم، وقع العلم منه علی المعلوم و السمع علی المسموع، و البصر علی المبصر، و القدرة علی المقدور...«»
خدای - عزّ و جلّ - پروردگارمان، همواره بوده و علم ذات او بود در صورتی که هیچ معلومی نبوده، و سمع ذاتش بوده و هیچ مسموعی نبوده، و بصر ذاتش بوده و هیچ مبصری نبوده، و قدرت ذاتش بوده و هیچ مقدوری نبوده، پس هنگامی که اشیا را آفرید و معلوم، وجود یافت، از باریتعالی علم بر معلوم و سمع بر مسموع و بصر بر مبصر
شرح مناجات شعبانیه ص : 53
و قدرت بر مقدور واقع شد... توضیح اجمالی مضمون روایت شریفه این است که: این صفات چهارگانه «علم و سمع و بصر و قدرت» از صفات ذاتیه حضرت واجب تعالی و عین ذات مقدس او است، چنانکه مدلول صریح روایت است، و اصحاب برهان این اوصاف را صفات حقیقیه ذات الاضافه می نامند که شرح آن موکول به مراجعه به محل مربوط است.
اتصاف به صفات حقیقیه ذات الاضافه
این صفات چهارگانه ذات الاضافه را ما نیز واجدیم، اما چگونگی اتصاف ما به این صفات، با اتّصاف خداوند متعال به این صفات، متفاوت است، زیرا در اتّصاف ما به این صفات ذات الاضافه، مضاف إلیها، دخالت دارند، مثلا: حادثه جمعه خونین مکّه معظمه و کشتار صدها نفر از حجاج ایرانی و غیر ایرانی را بدست آل سعود در حین تظاهرات برائت از مشرکین در روز ششم ذیحجه الحرام سال 1407 هجری قمری، همه ما شنیدیم و این حادثه خونین مسموع ما گردید و ما از رسانه های کشورهای جهان و اشخاصی که شاهد و ناظر حادثه بوده و خود مجروح و مضروب شده بودند. آن ماجرای رسوا و اسف انگیز را که آل سعود با آن، روی ابن سعد را سفید کردند، استماع نمودیم، پس ما نسبت به این حادثه دارای وصف شنیدن می باشیم و سامع و شنونده این حادثه هستیم و این حادثه مسموع ما
شرح مناجات شعبانیه ص : 54
است.
بدیهی است که از اتصاف به استماع این حادثه و به عبارتی: در وصف «سامع بودن» نسبت به این فاجعه، وجود خبرهای مربوط به آن دخیل است، پس وصف «سمیع بودن» در ما به نحوی متوقف بر امور خارج از ما است و بدین منوال است، صفات دیگر یعنی علم و بصر و قدرت.
و اما اتصاف حضرت باریتعالی به این صفات، به گونه ای که در ما صورت می پذیرد نیست، مثلا اتصاف حضرتش به صفت «سمع» در مرتبه ذات، بدین گونه نیست که امور بیرون از ذات مقدسش در این اتصاف دخیل باشند، و اگر چه صفت «سمع» از صفات حقیقیه ذات الاضافه است ولی مضاف بودن سمع و سایر صفات درباره حقتعالی به معنای دیگری غیر معنای مضاف مقولی است، که مصب روایت شریفه، تعلیم آن نوع اضافه است که می شنوید:
صریح روایت این است که ذات متعالیه، عین سمع است بدون دخالت هیچ مسموعی در این نعت و وصف. آنگاه می فرماید:
با ایجاد اشیا از خدای - عزّ و جلّ - سمع بر مسموع واقع شد. با توجه به اینکه احداث و ایجاد اشیا، عین وجود آنهاست یعنی وجود دادن و وجود یافتن، همان عین وجود معلول است - با توجه به آنچه که قبلا گفتیم که موجودات در منطق قرآن کریم، کلمات اللّه اند و به این لحاظ جملگی، مسموعات حضرت واجب الوجودند - معنای وقوع سمع از باریتعالی بر مسموع که در روایت آمده روشن می شود یعنی رابطه
شرح مناجات شعبانیه ص : 55
بین سمع ذاتی و بین اشیا با احداث و ایجاد صورت می پذیرد که در واقع عین ایجاد است و همه موجودات قائم بدانند و در منطق قرآن از این رابطه و اضافه به «القیوم» تعبیر شده است:«اللّه لا اله الا هو الحی القیوم». 2: 255()نتیجه آنکه اتصاف خدای - عزّ و جلّ - به این صفات، بر خلاف اتصاف ما به این صفات است، زیرا آن ذات اقدس، پدیدآور همه معلومات و مسموعات و مبصرات و مقدورات امکانی است و جملگی تجلّی و پرتوی از حسن ازلی آن حضرتند، و رابطه و اضافه آن ذات واهب العطایا به اعیان و اشیا رابطه و اضافه قیّومی است که لزوما بر همه موجودات که متقوّم به آنند، تقدّم بالذات دارد و این رابطه و اضافه است که کسوت مسموعیّت و صفات کمالیه دیگر بر اندام همه حقایق ممکنه پوشانده و به مضاف إلیها، وجود و کمالات وجودی ارزانی داشته است.
ولی اتصاف ما به این صفات، به نحوی مرهون سبق وجود اعیان ممکنه و متأخر از آنهاست، مثلا رابطه و اضافه ای که بین سامع و مسموع، ادراک می کنیم همانا رابطه و اضافه ای است که یکی از مقولات نه گانه عرضیه است که بعد از ادراک وجود طرفین اضافه، مورد انتزاع ما می گردد و سپس طرفین به وصف متضایفین، متّصف می شوند.
پس اضافه قیومی، مقوم مضاف إلیها و بخشاینده هستی
شرح مناجات شعبانیه ص : 56
و کمالات هستی به آنهاست و اضافه مقولی متأخر از اصل وجود متضایفین است و وجود متضایفین است که منشأ انتزاع تضایف و نهایتا متضایفان به همین وصف انتزاعی متّصف می گردند.
باری این روایت روشن می کند که دعا و ندا و مناجات و دعا کننده و منادی و مناجی، جملگی قائم به حضرت قیوم سبحانه هستند، و لزوما رتبه قیومیّت حضرت آفریدگاری - تعالت اسماؤه - بر همه سبق بالذّات دارد، و همه خطورات قلبی اعم از خطور ربّانی و خطور شیطانی بالاخره از حضرت واجب الوجود است:«قل کل من عند اللّه»چنانکه صریح دعای صباح أبو الائمه امیر المؤمنین علیه السّلام است که عرض می کند:
یا من قرب من خطرات الظّنون، و بعد عن لحظات العیون، و علم بما کان قبل ان یکون:
ای آنکه به همه خطورها در حوزه پندارها نزدیکی - نه نزدیکی مکانی که نزدیکی قیومی - و منزّه از دیدار دیدگانی، و به هر موجودی قبل از تکونش در دایره هستی، دانایی.
و للّه درّ القائل:
ای خدا زاری ز تو مرهم ز تو هم دعا از تو اجابت هم ز توو:
از تست هم انتظار و هم بذل مراد از تست غم غمزده و شادی شاد
هر جا که دریست بسته یا بگشاده جز قدرت کاملت نبست و نگشادعلی ای حال، عترت معصومین علیهم السّلام که ابواب معرفة اللّه اند
شرح مناجات شعبانیه ص : 57
و حدیث:«لو لا هم ما عرف اللّه»
که در اصول کافی آمده کافی در این باب است: چگونه می شود که در دعا و اظهار نیاز، با الحاح و اصرار از خداوند متعال سمیع بخواهند که دعای آنان را بشنود؟ در صورتی که خود آن خزائن علم اللّه تعالی با بیان،«و السمع ذاته و لا مسموع»
و«یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات... و اختلاف النینان فی البحار الغامرات...»
به ما معنای سمع واجب الوجود را آموختند و قرب قیّومی حضرت حق سبحانه و تعالی را به خواطر ظنون، و به خواندن سینه های سوزان، آویزه گوشمان در صباح و مساء فرمودند و آنان صراط اقوم در معرفة اسما و صفات علیای الهی می باشند؟ گمان می کنم آنچه که در مقاله پیشین در حقیقت دعا گفتم و آنچه که در مقاله حاضر عرضه شد، می توان پاسخ این سؤال را استنباط نمود به این

بیان:

دعای مسموع، یعنی دعای مورد اجابت، آن دعایی بوده که زبان مقال و زبان فطرت و حال با هم متّحد و هماهنگ باشند، بلکه دعای حقیقی همان خواست فطرت است که قرآن کریم اعلام می دارد:
و آتاکُم مِن کُلِّ سأَلْتُموهُ وَ ان تَعدّوا نِعمَةَ اللَّه لا تُحصُوها. 14: 34()این همه نعمتهای بیرون از شما را که خواستار شدید، همه را به شما موهبت فرمودند».
و:یَسأَلُه مَن فِی السَّماواتِ وَ الأرْض 55: 29.()
شرح مناجات شعبانیه ص : 58
اعلان می کند که نه فقط بنی آدم، نعمتهای بی شمار را خواستار شدند، بلکه همه موجودات فراز و نشیب دائما در دعا و نیایش و عرض حاجتند.
و بنابراین، دعا کننده در مورد بحث که عرض می کند:«اسمع دعائی»
- دعایم را مسموع گردان، ارزشمندترین خواستنی ها را از خداوند متعال می خواهد و مدلول عرضش این است:
خدایا دعایم را دعای حقیقی ای که زبانه برخاسته از فطرت «اللّه» است قرار ده که مورد اجابت و مسموع حضرتت می باشد، چه القای چنین اخگری در سینه ام و خود سینه آتش افروز و دل سوزناک جملگی از حضرتت نشأت می گیرد، زیرا این تویی که:
هر که را خواهی ز غم خسته کنی راه زاری بر دلش بسته کنی
و آنکه خواهی از بلایش واخری جان او را در تضرّع آوری خدایا همان گونه که دعای شهدای حریم کعبه ذیحجه امسال که در قنوت نماز عید فطر امسال به درگاهت نمودند:
ادخلنی فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد.
خدایا به ما منت گذار کربلای دیگری در حریم کعبه ایجاد کنیم.
به بهترین وجهی اجابت فرمودی و جوار کعبه را کربلای آنان نمودی و ابن سعود که یک «واو» بر ابن سعد اضافه دارد، ابن سعد این کربلا فرمودی، ای خدا:«اسمع دعائی.»
شرح مناجات شعبانیه ص : 59
قوله:... فقد هربت إلیک و وقفت بین یدیک مستکینا لک متضرّعا إلیک راجیا لما لدیک ثوابی و تعلم ما فی نفسی و تخبر حاجتی و تعرف ضمیری و لا یخفی علیک امر منقلبی و مثوای و ما ارید ان أبدئ به من منطقی و أتفوّه به من طلبتی و ارجوه لعاقبتی:
خداوندا دعایم را بشنو... که به سویت گریخته ام و با حال خواری و ناتوانی در محضرت ایستاده ام و به خاطر بخشایندگی که در آستانت سراغ دارم، پاداش نیک را امیدوارم و تو می دانی آنچه در نفس من است و از حاجتم باخبری و به ضمیرم عارفی، و منزل نهایی و اقامتگاه ابدیم بر تو پوشیده نیست، و آن سخنی را که می خواهم اظهار کنم و مطلبی را که می خواهم به زبان آورم و برای عافیت خویش امیدوارم، قبل از اظهار و بیان، بر همه آنها آگاهی.
شرح مناجات شعبانیه ص : 60
انقطاع و فرار إلی اللّه
این فقره از دعا صریح است که نیازمندیهای هر کس قبل از مسئلت و دعا نزد خداوند متعال معلوم است، و او تبارک و تعالی به همه سرائر و ضمائر واقف است، و بنابراین، فقره«اسمع دعائی»
چنانکه روشن نمودیم، استدعای مطابقت بین زبان فطرت و زبان مقال است که چنین دعایی مسموع و مورد اجابت است که به تفصیل در بحث پیشین گذشت.
فرار إلی اللّه از مقامات عارفین
هرب و فرار إلی اللّه تعالی، که در این فقره از دعا آمده است از مقامات عارفین است و مقام - همان طور که در نخستین بحث از این سلسله مباحث اشاره نمودم - هر خلق و صفتی است که رسوخ و استواری در آن خلق و صفت برای سالک إلی اللّه لازم است به گونه ای که آثار آن خلق و صفت، بر جوارح وی استیلا یافته و ثمرات مطلوب را به بار نشاند. و بدیهی است که تحصیل چنان صفت و خلقی، نیازمند به ریاضتهایی در ابعاد گوناگون مربوط به آن صفت و خلق است و رهرو دل آگاه ناگزیر از اقامت در مرحله ریاضت متناسب با آن خلق و صفت است تا با جانش آمیخته و محکم شود و خلق و صفت استخوان دار گردد، و آیه شریفه:و انّک لعلی خلق
شرح مناجات شعبانیه ص : 61
عظیم». 68: 4()اشاره ای به این حقیقت دارد زیرا «عظم الشّی ء» به معنای «کبر عظمه» می باشد چنانکه راغب در مفردات گفته است.
و بنابراین، خلق عظیم یعنی خلق استخوان دار و محکم که در مردم عادی با تمرینهای مخصوص و ریاضتهایی در ابعاد گوناگون، حاصل می شود، ولی در پیمبران و اوصیای آنان با موهبت خاصّ الهی تحقّق می پذیرد که حدیث«ادّبنی ربّی فأحسن تأدیبی»
مبیّن آن است.
از جمله این مقامات، فرار إلی اللّه تعالی است که تثبیت آن در وجود رهرو إلی اللّه تعالی محتاج به ریاضتهای شدیده در ابعاد گوناگون است و سالک در اقامتگاه تحکیم این مقام و استخوان دار شدنش در وجود وی و متمکّن گردیدنش در این صفت، ناگزیر از تحمّل رنجها و مشقّتهایی است، زیرا فرار إلی اللّه تعالی که مورد امر صریح قرآن در آیه پنجاهم از سوره «ذاریات» است:«ففرّوا إلی اللّه» 51: 50گریختن به بدن و جسم نیست بلکه مراد از آن، انقطاع به سوی او از انانیّت نفس امّاره و شیطان و جنود مختلف شیطان در شکلهای رنگارنگ - به یک کلام - فرار از هر چیزی که جز اوست.