فهرست کتاب


شرح مناجات شعبانیه

محمد محمدی گیلانی‏

چگونگی چاپ این کتاب؟

مدتی پیش، جناب آقای مهندس طاهائی استاندار محترم گیلان از اینجانب درخواست کرده بود که «مناجات شعبانیه» را شرح کنم تا وسیله استانداری گیلان چاپ و منتشر نماید.
بنده عرض کردم: مفخر گیلان، حضرت آیة اللّه گیلانی این کار را انجام داده چه بهتر که از معظم له درخواست و در چاپ نوشته ایشان اقدام گردد.
جناب آقای طاهائی طبق خصیصه علم دوستی و تلاشگری که دارد، این موضوع را پیگیری و نوشته مورد نظر را به انضمام یک نامه خطاب به بنده از معظم له دریافت و به این جانب سپرد.
شرح مناجات شعبانیه ص : 17
حضرت استاد در آن نامه روی عنایتی که به بنده داشتند و دارند، اجازه فرمودند: اگر نوشته نیازی به اصلاح و یا پاورقی داشته باشد، مجاز در این کار باشم و لذا برای خالی نبودن عریضه مقدمه حاضر را فراهم و جاهایی که به نظر قاصرم نیاز به توضیح داشته پاورقیهایی تهیه و ارائه نموده ام و البته پاورقیهای بیشتر فرصت بیشتری را می طلبید که با تعجیلی که در چاپ و نشر آن وجود داشته چنین کاری میسور نبود و طبق اصل «المیسور لا یسقط بالمعسور» به کم آن بسنده گردید.
و نیز وعده فرمودند: شرح زیارت «امین اله» را که آماده فرموده اند، متعاقبا مرحمت خواهند فرمود تا بعد از این، به چاپ آن، اقدام گردد.
به امید روزی که معظم له موفق شود باقیمانده کتاب «شوارق الالهام» حکیم متأله ملا عبد اللّه الرزاق فیاض لاهیجی را که از بحث «کلام الهی» باقیمانده تکمیل، تا از این رهگذر هم «حوادث ناملایم» روزگار که به قول علامه شعرانی: منجر به عدم تکمیل آن گردیده بود [1]در این روزگار فرخنده جمهوری اسلامی، جبران و هم از باقیات الصالحات کنگره آن حکیم که در 23 - 24 تیر ماه 1372 شمسی در
__________________________________________________
[1]مرحوم علامه شعرانی در شرح و ترجمه فارسی «تجرید الاعتقاد» وقتی که به «کلام الهی» می رسد در پاورقی متذکر می شود: و از حوادث ناملایم روزگار و مصائب وی آنکه ملا عبد الرزاق لاهیجی - قدس سره - کتاب «شوارق» را به همین جا ختم کرد و موفق به شرح بقیه کتاب تجرید نشده است و علما از فیض بزرگی محروم ماندند رحمه اله و جزاه خیر الجزاء عما عمل (شرح و ترجمه کشف المراد شرح تجرید الاعتقاد، ص 402).
شرح مناجات شعبانیه ص : 18
زادگاهش «لاهیجان» به ریاست حضرت استاد، برقرار گردیده و این پیشنهاد در آن کنگره وسیله این جانب، مطرح و از ناحیه معظم له تلقی به قبول شده بود، به شمار آید. آمین یا رب العالمین. لاهیجان: دوم ربیع الثانی یکهزار و چهار صد و پانزده برابر 18 شهریور 1373 زین العابدین قربانی لاهیجی
شرح مناجات شعبانیه ص : 19
اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و اسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا نادیتک و اقبل علیّ اذا ناجیتک فقد هربت إلیک و وقفت بین یدیک مستکینا لک متضرّعا إلیک راجیا لما لدیک ثوابی و تعلم ما فی نفسی و تخبر حاجتی و تعرف ضمیری و لا یخفی علیک امر منقلبی و مثوای و ما ارید ان أبدئ به من منطقی و أتفوّه به من طلبتی و ارجوه لعاقبتی و قد جرت مقادیرک علیّ یا سیّدی فیما یکون منّی إلی آخر عمری من سریرتی و علانیتی و بیدک لا بید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضرّی الهی ان حرمتنی فمن ذا الّذی یرزقنی و ان خذلتنی فمن ذا الّذی ینصرنی الهی أعوذ بک من غضبک و حلول سخطک، إلهی ان کنت غیر مستأهل لرحمتک فأنت أهل أن تجود علیّ بفضل سعتک الهی کانّی بنفسی واقفة بین یدیک و قد اظلّها حسن توکلّی علیک، فقلت ما أنت اهله و تغمّدتنی بعفوک. الهی ان عفوت فمن اولی منک بذلک و ان کان قد دنا اجلی و لم یدننی منک عملی فقد جعلت الإقرار
شرح مناجات شعبانیه ص : 20
بالذّنب إلیک وسیلتی الهی قد جرت علی نفسی فی النّظر لها فلها الویل ان لم تغفر لها الهی لم یزل برّک علیّ أیّام حیوتی فلا تقطع برّک عنّی فی مماتی الهی کیف ایس من حسن نظرک لی بعد مماتی و أنت لم توّلنی الا الجمیل فی حیوتی الهی تولّ من امری ما أنت اهله وعد علیّ بفضلک علی مذنب قد غمره جهله إلهی قد سترت علیّ ذنوبا فی الدّنیا و انا احوج إلی سترها علیّ منک فی الاخری، الهی قد احسنت إلیّ اذ لم تظهرها لاحد من عبادک الصّالحین فلا تفضحنی یوم القیمة علی رؤس الاشهاد الهی جودک بسط املی و عفوک افضل من عملی الهی فسرّنی بلقائک یوم تقضی فیه بین عبادک الهی اعتذاری إلیک اعتذار من لم یستغن عن قبول عذره فاقبل عذری یا اکرم من اعتذر إلیه المسیئون الهی لا تردّ حاجتی و لا تخیّب طمعی و لا تقطع منک رجائی و املی الهی لو اردت هوانی لم تهدنی و لو اردت فضیحتی لم تعافنی الهی ما اظنّک تردّنی فی حاجة قد افنیت عمری فی طلبها منک الهی فلک الحمد ابدا ابدا دائما سرمدا یزید و لا یبید کما تحبّ و ترضی الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک و ان ادخلتنی النّار اعلمت اهلها انّی احبّک الهی ان کان صغر فی جنب طاعتک عملی فقد کبر فی جنب رجائک املی الهی کیف انقلب من عندک بالخیبة محروما و قد
شرح مناجات شعبانیه ص : 21
کان حسن ظنّی بجودک ان تقلبنی بالنّجاة مرحوما الهی و قد افنیت عمری فی شرّة السّهو عنک و ابلیت شبابی فی سکرة التّباعد منک الهی فلم استیقظ ایّام اغتراری بک و رکونی إلی سبیل سخطک الهی و انا عبدک و ابن عبدک قائم بین یدیک متوسّل بکرمک إلیک الهی انا عبد اتنصّل إلیک ممّا کنت اواجهک به من قلّة استحیائی من نظرک و اطلب العفو منک اذ العفو نعت لکرمک الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبّتک و کما اردت ان اکون کنت فشکرتک بادخالی فی کرمک و لتطهیر قلبی من أوساخ الغفلة عنک الهی انظر إلیّ نظر من نادیته فاجابک و استعملته بمعونتک فاطاعک یا قریبا لا یبعد عن المغترّ به و یا جواد لا یبخل عمّن رجا ثوابه الهی هب لی قلبا یدنیه منک شوقه و لسانا یرفع إلیک صدقه و نظرا یقربه منک حقّه الهی انّ من تعرّف بک غیر مجهول و من لاذ بک غیر مخذول و من اقبلت علیه مملوک الهی انّ من انتهج بک لمستنیر و انّ من اعتصم بک لمستجیر و قد لذت بک یا الهی فلا تخیّب ظنّی من رحمتک و لا تحجبنی عن رأفتک الهی اقمنی فی اهل ولایتک مقام من رجا الزّیادة من محبّتک الهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک و همّتی فی روح نجاح اسمائک و محلّ قدسک الهی بک علیک الا الحقتنی بمحلّ اهل طاعتک و المثوی
شرح مناجات شعبانیه ص : 22
الصّالح من مرضاتک فانّی لا اقدر لنفسی دفعا و لا املک لها نفعا الهی انا عبدک الضّعیف المذنب و مملوکک المنیب فلا تجعلنی ممّن صرفت عنه وجهک و حجبه سهوه عن عفوک الهی هب لی کمال الانقطاع إلیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها إلیک حتّی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل إلی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعزّ قدسک الهی و اجعلنی ممّن نادیته فاجابک و لا حظته فصعق لجلالک فناجیته سرّا و عمل لک جهرا الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس و لا انقطع رجائی من جمیل کرمک الهی ان کانت الخطایا قد اسقطتنی لدیک فاصفح عنّی بحسن توکّلی علیک الهی ان حطّتنی الذّنوب من مکارم لطفک فقد نبهّنی الیقین إلی کرم عطفک الهی ان انا متنی الغفلة عن الاستعداد للقائک فقد نبّهتنی المعرفة بکرم الائک الهی ان دعانی إلی النّار عظیم عقابک فقد دعانی إلی الجنّة جزیل ثوابک الهی فلک اسئل و إلیک أبتهل و ارغب و اسئلک ان تصلّی علی محمّد و ال محمّد و ان تجعلنی ممّن یدیم ذکرک و لا ینقض عهدک و لا یغفل عن شکرک و لا یستخفّ بامرک الهی و الحقنی بنور عزّک الابهج فاکون لک عارفا و عن سواک منحرفا و منک خائفا مراقبا یا ذا الجلال و الاکرام و صلّی اللَّه علی محمّد رسوله و اله الطّاهرین و سلّم تسلیما کثیرا.
شرح مناجات شعبانیه ص : 23
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه رب العالمین القریب المجیب لدعاء الداعین و الصلوة و السلام علی سیدنا خاتم الانبیاء و المرسلین و علی آله الهداة المهدّیین و بعد آنچه که ملاحظه می فرمایید شرحی است وجیز، بر دعای مشهور به مناجات شعبانیه که به تدریج در ماهنامه وزین پاسدار اسلام منتشر گردید و اکنون به صورت کتاب حاضر تقدیم علاقه مندان می شود.

تجلی عرفان از مناجات ماه شعبان

بیشتر پیروان آل بیت رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله با مناجات شعبانیه که امیر المؤمنین و ائمه معصومین بر تلاوت آن مداومت داشتند، آشنائی دارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 24
این مناجات و راز و نیاز دلباختگان جمال احدیت را، جمال العارفین و سید المراقبین رضی الدین «علی بن طاووس» قدّس سرّه در کتاب «اقبال» از ثقه جلیل القدر «حسین بن خالویه»، علیه الرحمه، نقل می فرماید، و جناب ابن خالویه علاوه بر اینکه از نوابغ علوم عربیت است و مقام استادی را در فنون عربی حائز بوده چه آنکه اساتیدی مانند «ابن درید» و «ابن مجاهد» و «ابن انباری» و «ابن نفطویه» و «سیرافی» را ادراک کرده بود و این علوم را در نزد آنان با اتقان فرا گرفته بود، وی از پیروان مکتب آل البیت علیهم السّلام و مورد اعتماد رؤسا مذهب تشیّع است، و دارای تألیفاتی است مانند کتاب «لیس» و کتاب «اشتقاق» و کتاب «قراآت» و غیر این ها که از آن جمله است کتاب «آل» که ابن خلّکان درباره آن می گوید:
«کتابی است لطیف و در آغاز آن یادآور شده که آل به بیست و پنج قسم منقسم می گردد و در این کتاب، ائمه دوازده گانه و تاریخ موالید و وفیات ائمه دوازده گانه و مادرانشان را متذکّر شده است».
و قریب به این عبارت ابن خلّکان در وفیات الاعیان، عبارت «یاقوت» است در «معجم الادباء» و در «شذرات الذهب» نیز اجمالی از حالات وی را ذکر نموده و مرحوم علامه مامقانی - قدّس روحه - در تنقیح المقالشان کلام اعلام شیعه را در احوال وی آورده است.
باری این مناجات عشق انگیز را که نوای پر محتوای دلپذیرش، جذبه و شور آفرین و نجات بخش از زندان پیچاپیچ طبیعت است. این بزرگوار از آل عصمت علیهم السّلام روایت نموده و گفته است که آنان علیهم السّلام بر
شرح مناجات شعبانیه ص : 25
زمزمه به این راز و نیاز مداومت داشته اند.
مقصودم از این کلام، ذکر خیری از این شیعه با اخلاص بوده که در آن عصر تاریک، عصری که عقربه زندگی امام المحدثین «کلینی» قدّس سرّه میزان تاریکی آن را نشان می دهد، این بزرگوار یعنی «ابن خالویه» چون نجم فروزانی در سرزمین حلب نور افشان بوده و منظورم از تذکره ایشان تصحیح سند مناجات مورد بحث نبوده است چه صحیحترین سند و عالی ترین مدرک، صدور این مناجات از خاندان رسالت علیهم السّلام همانا علو مضامین نفس این مناجات است. [1]که آهنگ موزونش، فطرتهای خفته را با آرامی و خشنودی بیدار می کند، و از رنجهای شوم دلبستگی به جاه و مقام و مال و منال موهوم و رؤیایی، رهایی می بخشد و نفوس را از گنده نمایی و مشام جانها را از گندبویی خلاص می کند، و شوق و شیفتگی فسخ ناپذیری در اتصال به حق را پدید می آورد، و سرّ و ضمیر را با سرعتی اعجاب انگیز، به جنبش و حرکت در می آورد که هر چه زودتر، أنانیّت نزاع انگیزش را در بحر
__________________________________________________
[1]چنانکه در «علم حدیث» توضیح دادیم: نه هر حدیث صحیحی قابل عمل است و نه هر خبر ضعیفی متروک، چه بسا خبر صحیح، به جهت معرض عنه بودن اصحاب و یا مخالف با کتاب و عقل بودن قابل عمل نیست و بر عکس، چه بسا خبر ضعیفی به جهت قرائن خارجیة از قبیل موافقت با شهرت و کتاب و سنت و عقل و یا داشتن محتوایی بس بلند که القاء آن از افراد معمولی متصور نیست مانند خطب، کتب و حکم نهج البلاغه و یا دعای کمیل و یا صحیفه سجادیه و نظایر این ها قابل عمل است (علم حدیث نوشته اینجانب، ص 287) علیهذا همان گونه که حضرت استاد متذکر شده اند: اگر در صحت سند این مناجات، کسی شبهه ای داشته باشد، هیچ گاه در محتوای بلند آن نمی تواند شبهه کند از این رو از قبیل قضایائی است که «قیاساتها معها».
شرح مناجات شعبانیه ص : 26
نامتناهی عزّ قدس حضرت کبریایی، فنا و مستهلک گرداند، و رائحه دلپذیری که از تارهای پیچ اندر پیچش که به دست مسهّل الامور الصعاب، عطر آمیزی شده چون استشمام می شود، همه مشکلات را آسان می کند. و ریاضتهای توان فرسا را، قدرت افزا می کند و با امدادی که از غیب می گیرد، همه شواغل غفلت آور و موانع صراط مستقیم را شناخته و پاکسازی می نماید و قوای چموش نفسانی را رام و آرام می سازد، و جملگی اسلام می آورند... و همین است عرفان حقیقی و لبّ معرفة اللّه تعالی که از اقشار اصطلاحات و رموز، عریان است. موضوع عرفان فنی حقتعالی و مبادی آن اسماء اللّه الحسنی و براهین آن، کشف صریح و ذوق صحیح دانسته شده البته با مساعدت عقل نظری در همه این امور چنانکه در کتب مربوطه مسطور است.
این مناجات همه این ها را بدون پیرایه اصطلاحات و الغاز و رموز قوم در بر دارد و مکاشفات مورد دعوای قوم بدون معیار صحت در نزد خود آنان نیز معتبر نیست و معیار صحت کشف یا عامّ است یا خاصّ. معیار عامّ محکمات قرآن کریم و آثار صادره از معصوم علیه السّلام است، و بنا بر این مناجات مزبوره از این نظر از قبیل قضایایی است که «قیاساتها معها» است و اما معیار خاص را در محلش مطالبه کنید.
و در حوزه ادیان آسمانی از واضحات است که غایت آفرینش آدمی معرفت خداوند متعال است، و مدلول آیه کریمه:«علّم
شرح مناجات شعبانیه ص : 27
آدم الاسماء کلّها»یادآور همین غایت است [1]و شکوفایی این غایت و فعلیّت یافتنش برای انسان سالک إلی اللّه تعالی، متوقف بر مداومت بر مناجات و راز و نیاز است که قرآن کریم بدان امر می فرماید:
«و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغداوة و العشی یریدون وجهه و لا تعد عیناک عنهم»«»:«نفس خویش را به تحمل و صبر وادار کن در مصاحبت کسانی که صبح و شام و در سپیدی
__________________________________________________
[1]در مورد فلسفه آفرینش انسان، سخن بسیار است ولی قرآن مجید گاهی آن را آزمایش آدمی در نیکوتر عمل انجام دادن وی معرفی می کند:«الذی خلق الموت و الحیات لیبلوکم ایکم احسن عملا (ملک 2)و گاهی دیگر آن را عبادت پروردگار اعلام می دارد:«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون (ذاریات - 56)و در موردی دیگر آن را رحمت الهی می شمرد:«و لو شاء ربک لجعل الناس امة واحدة و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک و لذلک خلقهم (هود - 119)و در جایی هم آن را علم و آگاهی از قدرت و علم پروردگار معرفی می فرماید:«اللّه الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن یتنزل الامر بینهن لتعلموا ان اللّه علی کل شی ء قدیر و ان اللّه احاط بکل شی ء علما (طلاق - 12)و در بعضی از روایات نیز فلسفه آفرینش انسان، معرفت او نسبت به پروردگار، ذکر شده است: «امام حسین علیه السّلام فرمود:ان اللّه عز و جل ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه (تفسیر صافی، ج 2، ص 611)
ظاهرا این امور با هم مخالف نیستند بلکه هر کدام در جایگاه خاص خود قرار دارند به این توضیح که آدمی برای رسیدن به کمال آفریده شده و در این راه آزمایش، عبادت، علم، و معرفت او را مدد می کند تا در رحمت واسعه جود الهی قرار گیرد، علیهذا اینکه حضرت استاد معرفت پروردگار را غایت آفرینش شمرده به همین معنی است که گفته شد و استدلال به آیه«علم آدم الاسماء کلها»اگر چه در جهت بیان امتیاز آدم بر فرشتگان صریح است ولی در دلالت بر غایت آفرینش او نیاز به تأویل دارد و اما آیه ای که ما نقل کردیم در دلالت بر این امر بسیار روشن می باشد.
و در هر صورت در این باره لازم است مراجعه شود به کتابهای: فلسفه آفرینش انسان - بسوی جهان ابدی - تفسیر نمونه، ج 22، ص 384 - 398 و...
شرح مناجات شعبانیه ص : 28
صبح و تیرگی شب خدا را می خوانند و اراده وصل جمال او را نموده اند و بسوی او طیّ منازل می کنند دیدگانت را از آنان بر مگیر».
و حقیقت سیر و منازل السائرین إلی اللّه و مقامات العارفین و احوال آنان همین است که در این آیه شریفه اجمالا مورد امر واقع شده است و «مقام» که در اصطلاح اهل اللّه هر صفتی است که رسوخ و تمکن در آن برای سالک لازم است و قبل از رسوخ در آن، حق انتقال از آن ندارد، مانند توبه و توکل. و «حال» هر صفتی است موقت مانند محو و غیب و این دو طائفه یعنی «مقام» و «حال» را بر اقسامی تقسیم فرموده اند و گفته اند، برخی از مقامات در دنیا و آخرت، سالک بدان متّصف است مانند مشاهده جمال و جلال و انس و هیبت و بسط و بعضی از آنها تا هنگام مردن، وصف سالک است و بعد از مرگ زائل می شود مانند زهد و توبه و ورع و مجاهدت و ریاضت و در احوال گفته اند از مواهب غیبیّه است ولی مقامات از دستاوردهای کسبیّه است، جملگی در«یدعون ربّهم بالغداوة و العشیّ»مندمج است و چنانکه ملاحظه می کنید مداومت بر خواندن پروردگار و استمرار مناجات و راز و نیاز همراه با اراده وجه اللّه تعالی، مدلول آیه کریمه است که درباره فقرای اصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله نازل گردیده است.
طبرسی - علیه الرحمه - می گوید: «گروهی از مشرکان خدمت رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله رسیدند و عرض کردند: اگر صدر نشینی کنی و این بینوایان نظیر سلمان و ابو ذر و صهیب و خبّاب چرک آلودگان را از
شرح مناجات شعبانیه ص : 29
خود دور سازی ما همنشین شما خواهیم شد، فقط مانع همنشینی ما با شما وجود این هاست، پس این آیه نازل گردید و بعد از نزول آیه بی درنگ رسول اللّه به جستجوی این سالکان راه حق پرداخت و آنان را در آخر مسجد یافت که به ذکر و مناجات و زمزمه با حقتعالی مشغول بوده اند، فرمودند: «سپاسگوی خداوندی هستم که نمرده مرا امر فرموده که با مردانی از امتم، هماهنگ در سیر إلی اللّه شوم، زندگی و مرگم هماهنگ و همراه زندگی و مرگ شماست» گنج معرفة اللّه تعالی در همه اعصار در بن دیوار آثار و مواریث پیمبران علیهم السّلام دفین است و خضر هر وقتی گماشته الهی است که حافظ دیوار است و چون رو به انهدام و ویرانی نهد، آن را تعمیر می کند تا کنز معرفت اللّه به ایتام مدینه حقیقت که وارثان به حقند، رسیده و متنعّم گردند و مردم هر عصری در بینش اهل بصیرت چنان با هم متناسبند که گویی اعضا یک پیکرند، بعضی به منزله چوب بست این پیکر یعنی اسکلت عمران و آبادی و نگهدار اوتار و اعصاب و رگهای این پیکرند و برخی دماغ و عقل و لباب را تشکیل داده و جمعی همچون موهای زائد و چرک و آلودگی این بدن بوده که محکوم به ازاله اند و شماری جانورهای بدنند که منشأ بیماریهای گوناگونند و تعدادی همانند کنه و شپش در نظام این پیکرند که غذایشان خون این کالبد، و مفتخوارانند و تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل:«و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها
شرح مناجات شعبانیه ص : 30
و لهم آذان لا یسمعون به أولئک کالانعام بل هم اضل أولئک هم الغافلون.»«»و اینکه گفته شده: «زمان، نظیر رودی است که فضولات را همراه می آورد و پس از عبور، مقداری آشغال متحجّر باقی می گذارد» تا حدّی قابل قبول است، و در ما نحن فیه، یعنی عرفان که مواریث پیمبران علیهم السّلام است، چنین سرنوشتی را می توان در آیینه تاریخ مشاهده نمود که چگونه با معرفة اللّه تعالی بازیگری انجام گرفته و مفتخوارانی آن حقایق درخشان را آشفته و تار ارائه داده اند، همانند آیینه کاذبی که اشعه را نامرتب می گیرد و به اقتضای طبیعت و گوهرش، تصاویر را نه فقط بیرنگ بلکه آشفته و نفرت انگیز نشان می دهد.

عارفان نمایان

عارف نمایان مفتخوار، سالوسی را به مرحله ای رساندند که حتی روی خود را به خلق نشان نمی دادند و پیوسته نقابی بر چهره داشتند تا اینکه مردم صورتشان را نبینند و مریدان چنین نامرد نقابدار به مردم می گفتند که چهره جناب قطب آن قدر نورانی است که هرگاه کسی نظر به صورتش بیاندازد از فرط نور آن، نابینا می شود، و مردم ساده دل و نیک فطرت و بی بصیرت آن حرف را می پذیرفتند و این نامردی و نامردمی را به حساب عظمت وی می گذاشتند، در صورتی که صفت مردمی بودن از دستورات اکیده اسلام است که هر کس هر
شرح مناجات شعبانیه ص : 31
اندازه هم بزرگ باشد، سزاوار است مانند همه مردم دیگر، خود، برای تأمین خواربار مورد نیاز خویش به بازار رود و خریداری کند و در میان مردم و همراه آنان باشد.
و یکی از منقصتهایی که رقبای صدر المتألهین قدّس سرّه بر آن بزرگوار می گرفتند همین بوده که تمام تکلّفات روحانی نمایان و سالوسان عارف نمای عصر خویش را دور انداخته و در میان مردم برای خرید خواربار خود اقدام می فرموده است و مثل گوشت و نان را خود می خریده به منزل می برده است.
عارفان، در تنگنا
علی ایّ حال ردّ الفعل و بازتاب این سالوسی ها و امور نامأنوس دیگر مصائبی عظمی در جهان اسلام پدید آورد، بسیاری از فقها و محدّثان شیعه و سنّی را به سوء ظنّ نسبت به بحثهای عرفانی برانگیخت و چه تکفیرهایی اسف انگیز که انجام نگرفت و آشنایان با تاریخ صفویّه آگاهند که وارستگان از اهل معرفت و حکمت در چه مضیقه و تنگنایی به سر می بردند و آن چنان جوّ و محیط، علیه عرفان و حکمت سوزناک بوده که عظیمی مانند شیخ الاسلام آقا محمد باقر مجلسی قدّس سرّه یک سوم از دعا عرفه سید الشهداء علیه السّلام را که عرفان ناب و عریان بوده در کتاب زاد المعاد ذکر نفرمودند، و مرحوم محدّث قمی - علیه الرحمه - به عنوان زیادتی در مفاتیح الجنان ذکر کرده و در زبانها به نام الحاقی دعا عرفه مشهور است؟ با اینکه کتاب
شرح مناجات شعبانیه ص : 32
جمال العارفین و سید المراقبین نزدشان بوده و این ثلث مورد اشاره را سید مرحوم در اقبال ذکر کرده اند [1]و همه ما با روش مرحوم مجلسی آشناییم که غثّ و سمین آثار اهل البیت علیهم السّلام را ضبط می فرمودند
__________________________________________________
[1]مرحوم مجلسی قدّس سرّه در جلد 97 بحار، ص 227 بعد از آنکه تمام دعای عرفه امام حسین علیه السّلام حتی قسمت اخیر را که در «زاد المعاد» ذکر نفرموده، آورده افزوده است:
این فراز از دعا در «بلد الامین» کفعمی و «مصباح الزائر» و بعضی از نسخ قدیمی «اقبال» سید بن طاووس نیامده و چون با سبک گفتار ائمه علیهم السّلام سازگار نیست و با شیوه سخنان صوفیه متناسب است از این رو می توان ادعا کرد که این فراز از دعا وسیله صوفیه به آن افزوده شده باشد این نوع نتیجه گیری همان گونه که حضرت استاد تنبّه داده اند، شاید مولود همان جوّ ضد تصوّف زمان مرحوم مجلسی قدّس سرّه بوده و گر نه همان گونه که علامه شعرانی در مقدمه و پاورقی ترجمه دعای عرفه ص 2 - 21 متذکر شده اند: اولا آن عنایتی که مسلمین در حفظ قرآن دارند غیر عنایتی است که به احادیث و ادعیه از خود ابراز می دارند و لذا می بینیم که در یک دعا در یک کتاب مانند دعای عرفه در کتاب اقبال اختلاف نسخ فراوان به چشم می خورد و این امر دلیل بر اعمال نفوذ دشمنان نیست بلکه نشانه تساهل در حفظ حدیث و ادعیه است از این رو عدم حفظ همه فرازهای حدیث را باید حمل به تساهل کرد نه حفظ همه را حمل بر اعمال نفوذ و «دسّ» و از این روست که می بینیم در کتابخانه حضرت رضا علیه السّلام نسخه قدیمی و معتبر اقبال وجود دارد که همه فرازهای دعای عرفه را شامل است و ثانیا صرف مشابهت این فراز از دعا با برخی از کلمات عرفا و صوفیه دلیل مدسوس بودن آن نیست بلکه گواه این است که آنان نیز از خرمن تعلیمات امامان علیهم السّلام کم و بیش بهره برده اند و ثالثا مطالبی در این فراز از دعا وجود دارد که از یک سو با ادعیه دیگر همسوئی دارد مانند«کیف یستدل علیک بما هو فی وجوده مفتقر إلیک...»
که با جمله«یا من دل علی ذاته بذاته...»
در دعای صباح که هر دو دلالت بر برهان صدیقین دارند که پس از قرنها امثال صدر المتألهین به آن رسیده اند و از سوی دیگر اگر امامان ما آنها را ابراز نداشته بودند استنباط چنین براهین ظریف و محکمی برای دیگران مقدور نبود. علیهذا به امثال مرحوم مجلسی باید عرض کرد: صرف اختلاف نسخ و نبودن این فراز از دعا در بعضی از نسخ اقبال و بلد الامین و مصباح الزائر دلیل بر مدسوس بودن آن نخواهد بود بخصوص که مشتمل بر مطالبی است که جز صدیقین آن هم با رهنمود امامان پس از گذشت قرنها دسترسی به آنها ندارند.
شرح مناجات شعبانیه ص : 33
و تمیز بین آنها را به آیندگان احاله می فرمودند ولی با چنین روشی ثلث اخیر دعای مزبور را که مانند سید المراقبین ناقل آن است، در زاد المعادشان ضبط نفرمودند [1]و می پندارم که سبب آن سوزناکی و داغی جوّ علیه عرفان و حکمت بوده است، و شگفت تر از این چنانکه در نوشته ها دیدیم، گفتار مختلف ایشان درباره پدر بزرگوارش آقا محمد تقی مجلسی - علیه الرحمه - است که گاهی فرموده: [2]پدرم از عرفا بوده ولی در آخر از آن توبه کرده و زمانی گفته: پدرم از عرفا نبوده و به ظاهر با آنها مصاحبت داشته که شاید آنها را هدایت کند و دیگر گاه گفته است که: پدرم از عرفای حقیقی بوده است که همه این ها از تنگنایی جوّ و فشار افکار عمومی علیه عرفان و علوم برهانی حکایت می کند. و نوشته اند: که در بعضی از وقفنامه های مدرسه های دولتی اصفهان که صفویّه ساخته اند نوشته شده که درس حکمت در
__________________________________________________
[1]البته مقایسه بحار که شامل روایات غث و سمین است و باید آیندگان درباره آنها اظهار نظر نمایند با زاد المعاد که کتاب دعا است و نشان از نظر و رأی او در درستی و یا نادرستی دعا دارد بنظر می رسد که جای تأمل است.
[2]قال فی کتاب اعتقاداته: «و ایاک ان تظنّ بالوالد العلامة نور اللّه ضریحه انّه کان من الصوفیّة و یعتقد مسالکهم و مذاهبهم حاشاه عن ذلک و کیف یکون کذلک و هو کان آنس اهل زمانه باخبار اهل البیت علیهم السّلام و اعلمهم بها بل کان سالک الزهد و الورع، و کان فی بدو امره یتسمّی باسم التصوّف لیرغب إلیه هذه الطائفة و لا یستوحشوا منه فیروّعهم عن تلک الأقاویل الفاسدة و الاعمال المبتدعة و قد هدی کثیرا منهم إلی الحق بهذه المجادلة الحسنة، و لمّا رأی فی آخر عمره انّ تلک المصلحة قد ضاعت و رفعت اعلام الضلال و الطغیان و غلبت احزاب الشیطان و علم انّهم اعداء اللّه صریحا تبرأ منهم و کان یکفّرهم فی عقائدهم و انا اعرف بطریقته، و عندی خطوطه فی ذلک» اعتقادات المجلسی، ص 518، المطبوعة مع توحید الصدوق باصبهان علی ما نقل فی ص 40 منها المطبوعة فی آخر ابواب الهدی لایة اله المرحوم المیرزا الأصفهانی (ره).
شرح مناجات شعبانیه ص : 34
این مدارس خوانده نشود و اگر طلبه ای بخواند دیگر حق سکنی را در آن مدرسه ندارد ولی همانطور که گفتم: معارف حقّه همه وقت در بن دیوار از دسترسی اغیار مصون است، و روایات فریقین در اینکه آن کنز نهفته در زیر دیوار مشرف به انهدام که خضر علیه السّلام آن دیوار را تعمیر نموده و راستش کردند گنج معارف بوده متکاثر است، و از آن جمله است روایتی که از صفوان جمّال از کافی شریف نقل شده، می گوید:
سألت ابا عبد اللّه علیه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ«و امّا الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة و کان تحته کنز لهما» 18: 82فقال: اما انّه ما کان ذهبا و لا فضّة، و انما کان اربع کلمات:
لا اله الا اللّه،من ایقن بالموت لم یضحک، و من ایقن بالحساب لم یفرح قلبه، و من ایقن بالقدر لم یخش الا اللّه»:
«از معنی آیه اما الجدار... از امام صادق علیه السّلام پرسیدم فرمودند:
هان آن گنج از طلا و نقره نبوده بلکه معارف توحید و معاد و حساب و ایمان بقدر بوده است».
خضرهای زمانها هر یک در عصر خویش مأمور به حفظ کنز معارفند، و ناخشنودی بعضی از حفّاظ شریعت به معنای کلمه نه هر قطاع الطریق فقیه نما، زیانی به این حقیقت نمی رساند، حضرت امام خمینی قدّس سرّه در مصباح از مرحوم آقای شاه آبادی قدّس سرّه نقل می کند که فرمودند: «مخالفت موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام با خضر علیه السّلام در موارد سه گانه با آنکه پیمان بسته بود که سؤالی نکند، فقط بخاطر
شرح مناجات شعبانیه ص : 35
حفظ حضور حق تعالی بوده است زیرا معاصی هتک مجلس حق است و پیمبران علیهم السّلام مأمور به حفظ حضور حق تعالی هستند و چون موسی علیه السّلام دید که خضر اعمالی را مرتکب می شود که ظاهرا با مجلس حضور منافات دارد پیمان خویش را فراموش کرده و مراعات حفظ حضور فرمودند و خضر پیمبر علیه السّلام به جهت قوّت ولایت و سلوکش، امری را شهود می نموده که فوق شهود موسی علیه السّلام بوده چه موسی حفظ حضور می نموده و خضر حفظ حاضر و بین این دو مقام فرقی است جلیّ که راسخین در معرفت، آن را می شناسند» و اینک به یاری خداوند متعال در شرح مناجات وارد می شویم.
شرح مناجات شعبانیه ص : 37
قوله:«اللّهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد:»
حقیقت مناجات و دعا، همانا جلب عنایت خداوند متعال به مناجات کننده و داعی است. همه موجودات و از آن جمله عبد نیازمند نیایشگر مملوک حقیقی خداوند متعالند، و هیچ یک هیچ گونه استقلالی در نفس خویش و اوصاف و افعال و دیگر متعلقات خود نداشته و اصل وجود و صفات و افعال و متعلقات آنها، مواهبی است که تکوینا به آنها اعطا فرموده است و بالطّبع به هر موجودی اقرب از دیگران است و مقتضای این مالکیت حقیقی علی الاطلاق، جواز تصرّف مطلق در شئون عبد مملوک است و به هر کیفیتی که می خواهد تصرف می کند و از جمله تصرّفات در شئون عبد، اجابت دعای او است که به هر کیفیتی که اراده فرماید، مانع و دافعی ندارد و همین است مدلول آیه شریفه:
و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان...«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 38
اجابت در آیه شریفه مطلق است و بدیهی است که اطلاق اجابت مستلزم اطلاق دعا می باشد، یعنی هر دعا از هر دعا کننده ای که در حوزه اجابت حضرت مجیب الدعوات است.
آن نیاز مریمی بودست و درد که چنان طفلی سخن آغاز کرد
جزو او بی او برای او بگفت جزو جزوت گفت دارد در نهفت
دست و پا شاهد شوندت ای رهی منکری را چند دست و پا نهی
ور نباشی مستحق شرح و گفت ناطقه ناطق تو را دید و بخفت
هر چه روید از پی محتاج رست تا بیابد طالبی چیزی که جست
حقتعالی گر سماوات آفرید از برای رفع حاجات آفرید
هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا کشتی است آب آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود هر کجا فقری نوا آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نزاید طفلک نازک گلو کی روان گردد ز پستان شیر او
رو بدین بالا و پستیها بدو تا شوی تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن از بانگ زنبور هوا بانگ آب جو بنوشی ای کیا
حاجت تو کم نباشد از حشیش آب را گیری سوی او می کشیش
گوش گیری آب را تو می کشی سوی زرع خشک تا یابد خوشی
زرع جان را کش جواهر مضمرست ابر رحمت پر ز آب کوثر است
تا سقا هم ربهم آید خطاب تشنه باش اللّه اعلم بالصواب«»گفته اند: مراد از زنبور هوا رعد است و ابن عباس از
شرح مناجات شعبانیه ص : 39
پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل کرد:«الرعد ملک من ملائکة اللّه موکل بالسحاب معه مخاریق من نار یسوق بها السحاب حیث یشاء اللّه»
و عبارت صحیفه سجادیه این خبر را تأیید می کند:«و الذی بصوت زجره یسمع زجل الرعود و اذا سبحت به خفیفة السحاب التمعت صواعق البروق»
و درود فرست بر آن فرشته ای که از صدای زجرش بانگ رعدها شنیده می شود و چون ابرهای خروشان سبک سیر به وسیله او شناور می گردند شعله های برقها به درخشیدن درآید.«»
اجابت دعا
اما دو نکته دقیق در آیه شریفه است که قوام دعا و مناجات و اجابت را تشکیل می دهد که دانستن آنها حتمی و ضروری است:
نکته اول: متعلق اجابت، دعای حقیقی است یعنی خواستنی که از فطرت و ضمیر، برخاسته و بر زبان جاری گشته باشد و در عرض حاجت به قاضی الحاجات، زبان و قلب و ضمیر متوافق باشند، و گر نه آنچه بر زبان جاری می گردد و ضمیر و دل از آن امتناع دارند، آن دعا نیست و الزاما متعلق اجابت هم نیست، زیرا چنانکه گفتیم: متعلق اجابت در آیه شریفه «دعوة الداع» دعای حقیقی است، و خواندن چنانی که دل از آن ابا دارد، بازیگری و مسخرگی در محضر خداوند متعال است، و در این باره سید بن طاووس - قدس اللّه تعالی روحه - در کتاب اقبال کلام لطیفی دارد که مقام مقتضی نقل آن است، در قسم
شرح مناجات شعبانیه ص : 40
اعمال ماه رمضان چنین می فرماید:
و ربّما یطلب فی هذا الشهر فی الدعوات ما کان الداعون قبله یطلبونه و هو لا یطلب حقیقة ما کانوا یطلبونه و یریدونه مثل قوله:«و ادخلنی فی کل خیر أدخلت فیه محمّدا و آل محمد،»
و قد کان من جملة الخیر الّذی ادخلهم اللّه جلّ جلاله فیه، الامتحان بالقتل و الحبوس و الاصطلام و سبی الحرم و قتل الاولاد و احتمال اذی کثیر من الانام و أنت أیها الدّاعی لا ترید ان تبتلی منه بشی ء اصلا - الی ان قال: - فلیکن قصدک فی امثال هذه الدعوات موافقا لما یقتضیه حالک من صواب الارادات و احذر ان تکون لاعبا و مستهزئا و غافلا فی الدعوات.«» بسیار می شود که در ماه رمضان در دعاهای خویش مطلوبی را خواستار می شود که اسلاف صالح امت آن را از خداوند متعال خواستار بودند، ولی این دعا کننده حقیقتا خواستار آن نیست مثل آنکه در دعای خویش می گوید: خداوندا داخل کن مرا در هر خیری که محمد و آل محمد را در آن داخل کردی، و حال آنکه از جمله خیری که خداوند جلّ جلاله محمد و آلش را در آن داخل فرمودند، ابتلای به قتل و زندانها و استیصال و اسارت حرم و کشته شدن فرزندان و تحمّل آزار بسیار از مردم بوده و تو ای دعا کننده، هیچ گاه میل نداری به چیزی از این امور مبتلا شوی - تا آنجا که می فرماید -
شرح مناجات شعبانیه ص : 41
پس باید قصدت در این گونه دعاها با مقتضای حالت موافق باشد به این معنی که در امثال این دعاها قصد کنی که خداوند اراده و نیّت درست و صواب به شما موهبت فرماید، و بر حذر باش از اینکه در دعای خویش بازیگر و مسخره و غافل باشی.
حاصل آنکه دعای حقیقی یعنی دعایی که زبان مقال و لسان ضمیر و فطرت با هم متطابق باشند، متعلق اجابت است، و اما تلفّظ به الفاظی که معانی آنها مورد امتناع جان و دل است، و عقل از خواننده در شگفت و نفرین نثار وی می کند که وه چه بی شرمی که استهزا را در محضر ولیّ النّعم به عنوان دعا انجام می دهد هیچ گاه متعلق اجابت نیست و همین است مدلول:«اجیب دعوة الداع».نکته دوم: آنکه مسئلت فقط از خداوند متعال باشد و فقط آن ذات اقدس را بخواند نه آنکه لسان قال خدا را بخواند ولی لسان حال و ضیمر به اسباب عادی تعلق گرفته و اسباب عادی را در واقع قاضی الحاجات و کافی المهمات می داند و یا آنها را - العیاذ باللّه - شریک اللّه می پندارد که با اشتراک با خدا، قضای حاجات و کفایت مهمّات می کنند، بدیهی است که این نه فقط دعا نیست که در نظر کاملین از اهل توحید، اشراک باللّه تعالی است که از اعظم کبائر موبقه است و چنان دعا کننده در نظر اهل کمال مرتکب کبیره مهلکه گردیده و باید از این شرک دعا نام، توبه و استغفار نماید و اگر عنایت«یعفو عن کثیر»نمی بوده بی تردید، مستحق اصابت سجّیل است، نه اجابت از رب جلیل و جمله شریفه:«اذا دعان»گویای لزوم استصحاب همین
شرح مناجات شعبانیه ص : 42
اخلاص در دعا و مناجات است.
این دو نکته اساسی وارد در کتاب شریف، مقوّم حقیقت دعا و اجابت می باشند، مضافا بر این دو جزء جوهری، آدابی برای مناجات و دعا است که در سنّت خصوصا آثار آل البیت علیهم السّلام آمده است، و ادب عبارت از هیئت نکویی است که فاعل، به فعل یا قول خود می دهد و گفتار یا کردارش را با آن هیئت مرغوب ادا می کند مثلا وقتی که کسی در مقابل دیگری بر دو زانوی خود نشست می گویند:
فلانی با ادب نشست، یا در مقام دستور جلوس دادن به جای بنشین، گفت: بفرمایید، می گویند: فلانی با ادب سخن گفت و نظیر این ها، و مراد از این گونه تعبیر، همان ادای فعل یا قول در شکل مرغوب و هیئت نکو است که بر حسب عرف اقوام و ملل و درجات معرفتشان، آداب نیز متفاوت الدرجات است.
ابتدای دعا به صلوات
از جمله آداب مناجات و دعا ابتدا نمودن به صلوات و درود بر پیمبر است که در روایات بسیاری بر آن تأکید گردیده است و در کثیری از ادعیه و مناجاتها ابتدا به آن شده بلکه به گونه ترجیع بند در بعضی از ادعیه آمده است مانند دعای مکارم الاخلاق و دعای به والدین در صحیفه سجادیه. چنانکه در همین مناجات شعبانیه از آغاز تا پایان آن - این ادب - مراعات شده است، و بنابراین، تعدادی از روایات مربوطه به این مناسبت نقل می شود، تا راز آن معلوم گردد:
شرح مناجات شعبانیه ص : 43
هشام بن سالم از امام صادق علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:
لا یزال الدّعا محجوبا حتی یصلّی علی محمد و آل محمد.«»
«همواره دعا از عروج به مرتبه اجابت، ممنوع است تا آنکه درود و صلوات بر پیمبر و آلش، فرستاده شود».
و سکونی از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمودند:
من دعا و لم یذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفرف الدعاء علی رأسه فاذا ذکر النّبی صلی اللّه علیه و آله رفع الدعاء».«»
اگر کسی دعا کند و نام مبارک رسول اللّه را با درود یاد نکند، آن دعا بر بالای سرش پرپر می زند و توان عروج ندارد و چون نام مبارک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله را با درود یادآوری کند دعایش به مرتبه اجابت عروج می نماید.
و در روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام است که فرمودند:
من کانت له إلی اللّه عزّ و جلّ حاجة فلیبدء بالصلاة علی محمد و آله ثم یسأل حاجته، ثم یختم بالصلاة علی محمد و آل محمد، فان اللّه عزّ و جلّ اکرم من ان یقبل الطرفین و یدع الوسط اذ کانت الصلاة علی محمد و آل محمد لا تحجب عنه.«»
اگر کسی خواست به خداوند، عزّ و جلّ، عرض حاجت کند، باید
شرح مناجات شعبانیه ص : 44
نخست درود و صلوات بر پیمبر و آلش فرستد، سپس حاجت خویش را مسئلت نماید، آنگاه خاتمه دعایش را نیز صلوات و درود بر پیمبر و آل قرار دهد، زیرا خداوند عزّ و جلّ کریم تر از این است که طرفین مسئلت و حاجت، که درود و صلوات بر پیمبر و آل است بپذیرد و وسط را که حاجت دعا کننده است ردّ فرماید چه، درود و صلوات بر پیمبر و آل از اجابت حقتعالی محجوب و ممنوع نیست».
نظیر این اخبار در آثار اهل سنّت آمده است، می توانید به قسم «اسرار الاذکار و الدعوات» از کتاب «احیاء العلوم» غزالی مراجعه کنید، النهایه ایشان روایت سومی که از امام صادق علیه السّلام نقل کردم به أبو سلیمان دارانی اسناد می دهد و آل محمد نیز در آن ذکر نگردیده است.
اصل فرستادن صلوات و تسلیم بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله مورد امر خداوند متعال در قرآن عظیم است که می فرماید:
ان اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبی یا أیها الذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیما.«»استحباب صلوات بر آن حضرت در هنگام ذکر نام آن بزرگوار یا استماع نام مبارکش از شخص دیگر مورد اتفاق است و سید الفقهاء العظام آیة اللّه حکیم قدّس سرّه در «مستمسک» وجوب آن را از صدوق الطائفه و فاضل مقداد و حدائق و شیخ بهایی و محدّث کاشانی و ملا صالح مازندرانی و شیخ عبد اللّه بحرانی رحمه اللّه از «مفتاح الفلاح» نقل
شرح مناجات شعبانیه ص : 45
می کند، و فرموده که صاحب مدارک (ره) وجوب آن را بعید ندانسته، و ادلّه بر وجوب را نیز ذکر فرموده اند.
و بخاطر فتوای این جماعت به وجوب صلوات و درود بر آن حضرت، مرحوم آیة اللّه العظمی صاحب العروة الوثقی قدّس سرّه بعد از فتوای به استحباب اگر چه در اثنای نماز هم باشد، فرموده اند که احوط عدم ترک صلوات و درود بر آن حضرت است چه خود نام آن حضرت را ببرد یا از دیگری بشنود، و فرقی در این حکم بین نام علمی حضرتش مانند محمد و احمد، یا کنیه و لقب مانند ابی القاسم و مصطفی و رسول و نبی نیست، بلکه ذکر آن بزرگوار اگر چه به ضمیر هم باشد، حکمش همین است که گفته شد و نظر مبارک حضرت امام امت نیز همین است، و جناب زرارة بن اعین که یکی از اوتاد چهارگانه بنای فقه آل بیت علیهم السّلام است در خبری صحیح از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که فرمودند:
صلّ علی النّبی کلّما ذکرته او ذکره عندک فی اذان او غیره.«»
درود و صلوات بر پیمبر می فرستی در هر وقت که ذکرش نمودی یا دیگری در نزد تو آن حضرت را یاد کرد در اذان باشد یا غیر اذان.
و درباره سایر پیمبران علیهم السّلام نیز فتوا به استحباب صلوات هنگام ذکر اسماء شریفشان داده شده، النهایه در صلوات بر آنها اول صلوات بر پیمبر اعظم اسلام و آل او فرستاده می شود، سپس بر انبیا، مگر در ذکر نام حضرت إبراهیم علیه السّلام چنانکه در روایت آمده که پیمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله شبی در مسجد نشسته با اصحاب، حدیث می گفتند، فرمودند:
شرح مناجات شعبانیه ص : 46
یا قوم اذا ذکرتم الانبیاء الاولین فصلّوا علیّ ثم صلّوا علیهم و اذا ذکرتم أبی إبراهیم فصلّوا علیه ثمّ صلّوا علیّ.
وقتی پیمبران را ذکر نمودید نخست صلوات و درود بر من فرستید سپس بر آنان و چون پدرم إبراهیم را ذکر نمودید اول بر او سپس بر من درود فرستید.
صلوات بر پیامبر و اهل بیتش
موضوع این حکم یعنی استحباب یا وجوب صلوات و درود، هنگام ذکر نام مقدس رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آن حضرت و آل او هستند که شیعه بر آن اتفاق دارد و از فریقین، نصوص کثیره ای در این باره آمده است که سیوطی در درّ المنثور ذیل آیه مذکور از سوره احزاب، کثیری از آن نصوص را ذکر نموده یعنی قریب به بیست روایت از اصحاب سنن و جوامع نقل کرده که دلالت دارند بر تشریک آل نّبی با آن حضرت در صلوات و درود مورد بحث که از آن جمله است، روایت کعب بن عجزة که ابن قدامه موفق الدّین در کتاب «المغنی» و شمس الدین ابن قدامه در «شرح کبیر» در کتاب صلوات در مبحث تشهد نقل کرده اند و آن روایت چنین است که کعب می گوید: پیمبر اکرم بر ما وارد شد، عرض کردیم یا رسول اللّه کیفیت تسلیم بر شما را می دانیم، اما کیفیت صلوات ما بر شما را بیان فرمایید؟ فرمودند:
قولوا اللّهم صلّ علی محمد و علی آل محمد کما صلّیت علی إبراهیم انک حمید مجید...«»
شرح مناجات شعبانیه ص : 47
در وسائل الشیعه از عبد اللّه بن سنان، به سند صحیح از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که رسول اللّه فرمودند:
اذا صلّی علیّ و لم یتبع بالصلاة علی اهل بیتی کان بینها و بین السماوات سبعون حجابا و یقول اللّه تبارک و تعالی:
لا لبیک و لا سعدیک یا ملائکتی لا تصعدوا دعاءه ان لم یلحق بالنّبی عترته فلا یزال محجوبا حتی یلحق بی اهل بیتی.«»
هنگامی که درود و صلوات بر من فرستد و صلوات بر اهل بیتم را به دنبال نیارد، بین این صلوات و آسمان ها هفتاد حجاب و مانع خواهد بود و درودش به مقام قبول نمی رسد و خداوند متعال به چنین درود فرستنده ای می فرماید: اجابت و خوش آمدی برای تو نیست، ای فرشتگانم دعای وی را بالا مبرید اگر عترت رسول اللّه را به آن حضرت در درود ملحق نکنند. پس همواره دعای او ممنوع و محجوب از عروج به منصه قبول است، مگر اهل بیتم را در درود به من ملحق نماید.
الغرض ابتدا به درود و صلوات بر آل البیت علیهم السّلام که از آداب دعا و مناجات و راز و نیاز با حضرت قاضی الحاجات است، چنانکه در مناجات مورد بحث ابتدا و اختتام به آن گردیده است، به این جهت است که آن بزرگواران علیهم السّلام صراط اقوم إلی اللّه تعالی هستند که هر کس اراده «اللّه» دارد باید از این صراط مستقیم طیّ طریق کند:«من اراد بدء بکم»
حتی فرائض خمس بدون تشریک آنان در صلوات و درود بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در تشهد مورد قبول نیست، و هم اکنون دیوان محمد بن
شرح مناجات شعبانیه ص : 48
ادریس شافعی - امام شافعیه - روبرویم هست که می گوید:
یا آل بیت رسول اللّه حبّکم فرض من اللّه فی القرآن انزله
یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصلّ علیکم لا صلاة له«»حبّ مفروض در کلام شافعی اشاره است به آیه کریمه:
قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فی القربی.«» 42: 23که در آیه:
قل ما اسألکم علیه من اجر الا من شاء أن یتّخذ إلی ربّه سبیلا 25: 57.() تفسیر به سبیل اللّه گردیده است.
باری راز ابتدای به صلوات و درود بر پیمبر و آل اطهرش (ص) همین است که اجمالا اشاره نمودم که راه عروج دعا و مناجات است و ذینفع، دعا کننده و راز و نیازگر است:
و جعل صلواتنا علیکم و ما خصّنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزکیة لنا و کفارة لذنوبنا.«»
و گر نه بیان تفصیلی مقامات آن اولیاء اللّه علیهم السّلام مجال اوسعی را اقتضا دارد که اگر حجاب کثیف و ضیق صدور نمی بوده:
در مدیحشان داد معنا دادمی غیر این منطق لبی بگشادمی
شرح مناجات شعبانیه ص : 49
قوله:... و اسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا نادیتک و اقبل علیّ اذا ناجیتک.
خداوندا... بشنو دعایم را هنگامی که تو را می خوانم و بشنو فریادم را هنگامی که تو را به فریاد می خوانم و به من التفاتی فرما هنگامی که به پنهانی راز و نیازم را بر تو می گشایم.
اصرار در شنیدن دعا
فقره ای است که در انگیختن سؤال، ستایش انگیز است، چه برای صاحبدلان جوینده همچون عقربه ای است به سوی ژرفای زلال معرفت، زیرا این فقره از دعای شریف به خوبی دلالت می کند که نیایشگر و داعی، مصرّانه از خداوند متعال می خواهد که دعا و ندا و مناجاتش را بشنود و به وی عنایت و التفات نماید، و این چنین خواستنی مشعر بر این است که دعا کننده - و العیاذ باللّه - به معنای «سمیع بودن» خداوند متعال آگاهی لازم ندارد، در صورتی که سمیع بودن خداوند - عزّ و جلّ - از ضروریّات دین مبین اسلام است، و تعبیر
شرح مناجات شعبانیه ص : 50
«سمیع» در قرآن مجید متکررا آمده است و خداوند متعال را به این صفت بدون هیچ قیدی ستوده است و اینکه حضرت خلیل الرحمن علیه السّلام و زکریای نبیّ - علی نبیّنا و آله و علیه السّلام - خداوند را «سمیع الدعاء» تعبیر کرده اند به مقتضای حال و مقام که حال و مقام دعا بوده تقیید گردیده نه آنکه وصف «سمیع» بالذّات مقیّد و محدود باشد، بلکه همه موجودات اعم از مادی و مجرد در حیطه حضرت سمع خداوند سمیع قرار دارند و جملگی، مسموعات حضرت سمیع می باشند، زیرا در منطق قرآن عظیم همه موجودات بدون استثنا، کلمات اللّه اند:
و لو أنّ ما فی الارض من شجرة اقلام و البحر یمدّه من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات اللّه. 31: 27()و به آن حیثیّتی که کلمات اللّه اند، مسموعات حضرت حقتعالی می باشند، همانطور که همه موجودات معلومات خداوند متعالیند، و سمع و علم واجب الوجود، محیط بر همه اشیا از خرد و کلان است.
و در احادیث و ادعیه وارده از معصومین علیهم السّلام توصیف خداوند متعال به صفت «سمع» با صیغه های مختلف - الی ما شاء اللّه - آمده است و از دقیقترین تعبیرات در این باره بند نود و نهم از دعای شریف جوشن کبیر است که عرض می کند:
یا من لا یشغله سمع عن سمع، یا من لا یمنعه فعل عن فعل، یا من لا یلهیه قول عن قول، یا من لا یغلطه سؤال عن
شرح مناجات شعبانیه ص : 51
سؤال، یا من لا یحجبه شی ء عن شی ء، یا من لا یبرمه الحاح الملحین...:
ای آنکه هیچ مسموعی و شنیدنی، تو را از مسموع و شنیدنی دیگر، مشغول نمی سازد، ای آنکه هیچ کاری تو را از کار دیگر منع نمی کند، ای آنکه هیچ گفتاری تو را از گفتار دیگر غافل نمی سازد، ای آنکه هیچ سؤالی تو را از سؤال دیگر به اشتباه نمی اندازد، ای آنکه هیچ چیزی تو را از چیز دیگر محجوب نمی نماید، ای آنکه اصرار و پافشاری بندگان تو را نمی رنجاند... و از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله روایت شده که فرمودند:
انّ اللّه تعالی عند لسان کلّ قائل فلیتّق اللّه عبد و لینظر ما یقول.«»
خداوند متعال نزد هر گوینده ای حاضر است، پس باید عبد خداوند متعال، حضرتش را مراعات کند و دقت در گفتار خویش نماید و حفظ حضور کند.
و با توجه به اینکه این دعای شریف از عترت طاهرین علیهم السّلام به دست ما رسیده و آن بزرگواران بر خواندن این دعا مداومت داشتند، و آنان خزّان علم اللّه می باشند، این سؤال پدید می آید: اصرار و الحاح که خداوند دعا و راز و نیازشان را بشنود یعنی چه؟ با بیان آن پیشوایان بوده که پایه شناخت خداوند متعال مستحکم گردید و آن بزرگواران بودند که صفات و نعوت واجب
شرح مناجات شعبانیه ص : 52
تعالی را با اسلوب بدیعی تبیین فرمودند که اصحاب برهان از گفتار آنان، در بسیاری از مسائل ربوبی، مبادی براهین را استنباط کردند و اهل عرفان از آن بیانات به فنّ خود رونق بخشیده، و موازینی برای صحت مکاشفات خویش قرار دادند و برای نمونه روایتی که در ارتباط با مسأله ما (سمیع بودن خداوند متعال) است نقل می کنم که در تبیین صفات حقتعالی بیانی است اعجاب انگیز و اسلوبی بدیع.