بسیج نیرو در صدر اسلام

نویسنده :

مقدمه:

انگیزه فطری انسان از اسباب مهم هر کاری به شمار می آید. از آنجا که اسلام دین فطرت است بر فطرت بنا شده و ارزشهای آن در پی اصلاح انسانیت و استمرار بقاء آن است، قوام دین منوط به دفاعی است که بدون آن نمی تواند استمرار داشته باشد. لذا اسلام باید برای پاک کردن زمین از شرک و خالص کردن ایمان به خدا حکم دفاعی داشته باشد. این دفاع به خاطر ریشه کن کردن شرک و تثنیث و اعتلای کلمه حق بر کلمه اهل باطل است. خداوند متعال در قرآن می فرماید: (و لا تطع الکافرین و جاهدهم به جهاداً کبیراً)
رمز ماندگاری اعمال انگیزه های ذاتی است که اهمیت و ارزش را برای وصول به هدف مطلوب به آن اعمال اضافه می کند. بنابراین ارزش در اصل انگیزه و قبل از انجام عمل نهفته است. و این حکم گتره ای و بی علت نیست بلکه برگرفته از واقعیت امور و نتیجه تفکر است. خداوند می فرماید: (و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) کار ارزیابی و اندازه گیری به میزان انگیزه ها کامل نیست. زیرا اسباب در حد ذات خود ارزشی عالی را تشکیل می دهد. سبب خود را بر عمل تحمیل می کند آنگاه آن عمل چه سلبی و چه ایجابی ارزیابی می شود لذا می بینیم که نیت به شکل بزرگی مورد عنایت و توجه قرار می گیرد. زیرا نیت حاکم بر همه چیز است و همین نیت اساسی محاسبه انسان در طول زندگی قرار می گیرد. در حدیث شریف آمده است که (انما الاعمال بالنیات) و مفهوم اسلامی که بر همه اعمال و فعالیتها جاری است هر فریضه، تصمیم و عمل اسلامی به خاطر عدم مراعات قصد و نیت از جانب خداوند متعال پذیرفته نیست. لذا می بینیم که مفاهیم اسلامی اجازه نمی دهند بدون تشویق و بی مبالاتی و کشیده شدن با اشاره از سوی (یک) بی شعور و افتادن در جریان سلوک جمعی را تایید نمی کند. بنابراین قصد و نیت در هر کاری قدم به قدم از قدمهای مسلمان صادق را به هدف می خواند و نیت خالص برای رضایت خداوند شئون اصلی و اساسی در قبول اعمال با توفیق و نتیجه آن است. علاوه بر آنچه که گذشت اسلام بر مسئله تأکید کرد. و اهمیت بزرگ ثوابی بی حصر و حد به آن داد. زیرا جهاد عملیات پیشبرد با حق و شجاعت در مقابل باطل است که نیازمند بذل مال، جان و صبر بر بلاهاست و به همین جهت برتری و و رجحان مجاهدان بر قاعدان به خاطر آن است که این مجاهدان الگوی جامعه هستند (ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا) انفال 72 آیات بسیار دیگری هستند که مسلمانان را به جهاد تشویق می کند و اینکه عزت مسلمانان در جهاد است. همچنین احادیثی در تأکید بر اهمیت جهاد و پاداش بزرگ آن و خطر ترک آن آمده است:
امام علی علیه السلام می فرماید: ((اما بعد ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله....))
پس جهاد دری از درهای بهشت است که خداوند آنرا بر روی اولیاء خاص خود گشوده یعنی این درب بر روی همه باز نیست زیرا آن مدال مجاهد است و این مدال را فقط اهل و لایق به گردن می آویزند. لذا خداوند مجاهدان را مخصوص و لایق آن قرار داده است. سپس امام علی(ع) ادامه می دهد که جهاد زره محکم و بهشت مطمئن خداست که اگر امت مسلمان با روح جهاد تربیت شده و به این روحیه آراسته گردید به این زره الهی مسلح شد دیگر در مقابل قوی ترین نیروی مستکبر و مسلط با هر توان و قدرت تسلیم نخواهد شد. کتابهای تاریخ جنگ موته را یادآوری می کنند هنگامی که مسلمانان تعداد زیاد دشمنانشان را دیدند در امر خود مشورت کردند و عبداله بن رواحه آنها را تشویق کرد و گفت: ((ای گروه به خدا آنچه را که شما از آن کراهت دارید همان است که برای شهادت خارج شده اید. ما با این مردم با تعداد و توان و کثرت جنگ نمی کنیم. ما جز با این دینی که خداوند ما را به آن گرامی داشت با آنها نمی جنگیم. حرکت کنید که (برای ما) یکی از دو نیکی است یا پیروزی یا شهادت).
با این وجود امتی که جهاد را ترک کنند به خواری و ذلت، ضعف اراده و عدم تحمل مشکلات، شدائد دچار شده بر آنها بلا نازل خواهد شد و به انواع محنتها مبتلا خواهد شد. همینطور تارکین جهاد دائماً احساس حقارت و فقدان بصیرت، نداشتن دید درست می کنند. ترک جهاد بر رفتار عمومی تأثیر گذاشته و منجر به ناکامی بی هدفی و فقدان هویت می شود.
در این مبحث ما مسئله کیفیت بسیج رزمندگان درصدر اسلام را برای جهاد و مقابله با دشمنان مورد بررسی قرار داده و آنرا به ابواب زیر تقسیم کرده ایم.
فصل اول: جهاد امر وجوبی، اجباری و فرق بین آن دو
فصل دوم: چگونگی بسیج نیرو در زمان پیامبر(ص)
فصل سوم: چگونگی برخورد پیامبر(ص) و مسلمانان با متخلفین از جهاد.

فصل اول: جهاد امر وجوبی است یا اجباری

قبل از ورود به این بحث ناچاریم دو مفهوم وجوب و اجبار و فرق آن دو را مورد بررسی قرار دهیم.
وجوب: آن است که تارک آن مورد مذمت قرار گیرد یعنی تارک عمل وجوبی در معرض بدگویی و مذمت قرار می گیرد در صورتی که عملی را انجام دهد که موافق عقل، قانون و یا سنت دائر نباشد. اما اگر کاری را انجام داد که می توانست انجام دهد و در ملکیت او بود آن عمل قبح یا ذم و لوم بشمار نمی آید...
از آنجا که جهاد واجبی است که ترک آن موجب نقض مصالح اجتماعی و آزاری مشروط انسان می شود ترک آن موجب تحمل مذمت و قبح و انجام آن مایه مدح و استحسان می شود امام رضا علیه السلام در نامه اش به مامون می فرماید: ((جهاد با وجود امام عادل واجب است و هرکه در این راه کشته شود شهید است.)) وسایل الشیعه ج 11
اما اجبار: واداشتن انجام کاری به زور است. و قهر و زور نیرو و قوت فاعله را در انسان از بین می برد بنابراین فعل و عمل اجباری چیزی است که در انجام آن فاعل و کننده هیچ مصلحتی نمی بیند لذا هیچ مدح و یا مذمتی یا عقاب و ثوابی بر آن مترتب نیست.
از آنجا که اسلام دینی است که با فطرت انسان هماهنگ است و از نظر تطبیق احکام و افعال آن فوق طاقت و تحمل بشر نیست و چون جهاد کیفیت و چگونگی عملی است که شریعت اسلامی بر آن صحه گذاشته است و با آگاهی کامل انجام می شود و لذا نمی توان مردم را به جهاد مجبور کرد زیرا اجبار بر جهاد با روح اسلام که از اهداف آن اعتلای نفس انسانی به واسطه انگیزه های ذاتی انسان و اقدام به انجام اعمال با آگاهی کامل و اراده و انتخاب است موافق نیست.
انسان مکلف کسی است که خودش را ملزم می داند که شریعت اسلامی را اجرا کند و بدون اجبار و اکراه با نیروهای شر جهاد کند. بنابراین جهاد از امور وجوبی است که بر همه مسلمانانی که قادر به حمل سلاح هستند واجب است و این واجب عینی است. امام علی(ع) می فرماید که جهاد (به واسطه فرموده خداوند که: کتب علیکم القتال) بر مسلمانان واجب است.
چنانچه گروهی از مسلمانان به جهاد پرداختند. دیگران می توانند مادامی که آنان به کمک نیاز ندارند از جهاد تخلف کنند. و چنانچه آنان به کمک نیاز پیدا کردند بر همه لازم است که آنان را کمک کنند تا زمانی کفایت کند. خداوند می فرماید: «و ما کان للمؤمنین ان ینفروا کافة) چنانچه انجام آن نیاز به همه آنها داشت همگی خارج می شوند خداوند می فرماید که: (انفروا خفافا و ثقالا و جاهدوا باموالکم و انفسکم فی سبیل الله.)
گاهی جهاد کفایی می شود زمانی که رزمندگان جبهه را کفایت کنند وجوب از بقیه ساقط می شود از آنجا که جهاد مانند واجبات دیگر چون نماز و روزه واجب عینی است در آن اجباری نیست بلکه الزام است ولی این الزام از باب امر به معروف و نهی از منکر در جمیع مراتب آن وارد می شود چگونگی برخورد دو معامله با مکلف در چهارچوب این مراتب این است که اگر ملکف با نصیحت و ارشاد به جبهه نرفت روش تشویق و ترغیب بکار گرفته می شود و در صورت نپذیرفتن از تهدید و تخویف و احیاناً زدن نیز استفاده می شود و چنانچه لازم شود با مراعات شرایط و مناسبتهای و زمینه لازم برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر به حد قتل و کشتن نیز می رسد کما اینکه در کتاب روضةالبهیة در شرح لمعه دمشقیة شهید زین الدین عاملی ص 225 و همچنین تحریرالوسیله امام خمینی قدس سره نیز آمده است.
از همه اینها نتیجه می گیریم که چنانچه اسلام به خطر بیفتد یا در شرایط استثنایی خطرناک قرار گیرد و تهدید مکلف به قتل واجب می شود زیرا جهاد همچون نماز واجب است و چنانچه اثر منفی بر جامعه یا اعزام و بسیج نیرو برای جهاد بگذارد احیاناً تنبیهاتی بر آن مترتب میشود.

فصل دوم کیفیت بسیج نیرو در زمان پیامبر(ص)

راه ها و روشهای آماده کردن و بسیج نیروها در جنگهای مختلف حسب شرایط محیط هر جنگ و همچنین برخورد پیامبر(ص) با حوادث جانبی قبل از شروع جنگ و طی آن فرق می کرد. این مطلب طی بررسی که از جنگهای مختلف خواهیم داشت مشخص می شود.
در جنگ بدر الکبری آنگونه که در البدایه و النهایه ج 2 - از ابن کثیر و المغازی ج 1 - از واقدی، و سیره نبوی ابن هشام جلد 3 - سیره حلبی جلد 2 - کامل ابن اثیر جلد 2 آمده مردم را دعوت کرد که: این قافله قریش است که اموالش در آن است شاید خداوند آنرا به غنیمت شما در آورد. گروهی از مردم به او پیوستند و گروه دیگری سنگینی کردند و گمان کردند که پیامبر جنگ نخواهد کرد. و اهمیتی ندادند بلکه فرمود: هر که مرکبش حاضر است با ما سوار شود و منتظر کسانی که مرکب همراه نداشتند و گروهی از صاحبان نیت و بصیرت که اگر گمان حدوث جنگ را می بردند تخلف نمی کردند. از جمله افرادی که تخلف کردند اسیر بن حضیر بود هنگامی که پیامبر برگشت اسیر به او عرض کرد شکر و سپاس خداوندی که تو را شاد کرد و تو را بر دشمنت پیروز کرد قسم به کسی که تو را مبعوث کرد من به خاطر خودم از تو تخلف نکردم ولی گمان نمی کردم که تو با دشمنت روبرو شوی و گمان می کردم که آن صرفاً یک کاروان است. پیامبر فرمود که راست گفتی از این روایت پیداست که پیامبر مردم را برای جنگ دعوت نکرد خروج وی برای تعرض به کاروان برای اجرای محاصره اقتصادی قریش و دستیابی بر آن بود. و این امر خروج همه مسلمانان را نمی طلبید لذا می بینیم که مجموعه ای از یاران خالص پیامبر با وی همراه نبودند. و پیامبر نیز آنها را عقاب نکرد بلکه قضیه را به خروج اختیاری رها کرد.
از زمانی دیگر هنگامی که پیامبر از مسیر حرکت ارتش مشترکین برای جنگ آگاه شد و برای جنگ اصحابش مشورت کرد.
در الکامل فی التاریخ از ابن اثیر و مغازی واقدی و سیره ابن هشام و سیره حلبی و مروج الذهب مسعودی و دیگر کتب تاریخی آمده است که: (پیامبر(ص) به سوی اصحابش آمد و فرمود این مکه است که عزیزان خود را به سوی شما فرستاده است).
سپس از اصحابش مشورت خواست. عمر و ابوبکر و مقداد بن عمر صحبت کردند و پیامبر آنها را دعا کرد. سپس به مردم گفت ای مردم پیشنهاد دهید و منظور وی این بود که انصار که بخشی از مردم بودند سخن بگویند همانگونه که از خود و فرزندان خود دفاع می کنند از پیامبر دفاع کنند. لذا غزوه بدر اولین غزوه ای است که انصار در آن شرکت کردند. واقدی می گوید: پیامبر هیچ یک از انصار را به جایی نفرستاد تا اینکه آنها را به بدر برد این بدان خاطر است که آنها شرط کرده بودند که در خانه هایشان از او دفاع کنند.
از این روایات واضح است که پیامبر اکرم(ص) هیچ کس را بر جنگ با مشرکان مجبور نکرد و انگیزه های ذاتی سبب و علت اول مشارکت آنان در جنگ بود و خصوصاً اینکه انصار در این جنگ و دیگر جنگها امتحان خوبی پس دادند. علاوه بر آن پیامبر اکرم(ص) مسلمانان را به جنگ تشویق می کرد و با یادآوری فضل شهادت و منزلت شهید نزد خداوند و رستگاری با رضای خداوند و بهشت معنویت را در نفوس مسلمین می کاشت. در سیره ابن هشام آمده است که: پیامبر نزد مردم آمد و فرمود قسم به آنکه جان محمد در دست اوست.
که امروز مردی با آنها نمی جنگد در حالی که صابر و محتسب باشد و از جنگ با آنان روی گردان نباشد و کشته شود جز اینکه خداوند او را وارد بهشت می کند. سپس می گوید که عمیر بن حمام از بنی سلمه چند خرما در دست داشت و می خورد گفت: ((به به! آیا بین من و بهشت جز کشته شدن به دست این گروه فاصله نیست. خرماها را انداخت و با شمشیرش با آنها جنگید تا کشته شد.))
این عمل جهادی در نتیجه عشق الهی بود که قلوب مؤمنین را در آن مرحله پر کرده بود. و مرگ را به خاطر مبدأ هر التزام آنان به سفارشات پیامبر نزد آنان عزیز کرده بود.
این روایت نیز نشان می دهد که مسلمانان با اختیار با رسول خدا برای جهاد همراه می شوند چه اگر آنان مجبور بودند هرگز عمیر بن حمام با رضایت و آسودگی خاطر برای شهادت پیشقدم نمی شد. موضع دیگری که بر داوطلبی اختیاری رزمندگان به جنگ دلالت می کند وجود دارد. در مغازی واقدی آمده است که رسول خدا(ص) با همراهانش خارج شد تا به نقب بنی دینار رسید و در آن جا فرود آمد و در آنجا اردو زد و از لشکر سان دید عبداله بن عمرو و اسامه بن زید و رافع ابن خدیج و براء بن عاذب و اسیر بن ظهیر و زید بن ارقم و زید بن ثابت را دید و آنها را برگرداند آنها را به خاطر کمی سن از جنگ برگرداند. آنان کمتر از پانزده سال داشتند و تکلیف شامل آنان نمی شد. این بر آن دلالت می کند که پیامبر علیرغم نیازی که به افراد رزمنده داشت و افراد دشمن از نظر عده و عُده زیاد بودند ولی به این افراد اجازه شرکت در جنگ را نداد. رسول خدا صلی الله علیه و آله عمیر بن ابی وقاص را از آنان استثنا کرد. و این به خاطر اصرار او برای شرکت در جنگ بود که پیامبر او را در جنگ شرکت داد در مغازی واقدی آمده است که سعد بن ابی وقاص می گوید که قبل از اینکه رسول خدا از ما سان ببیند دیدم که برادرم عمیر فرار می کند به او گفتم ترا چه می شود گفت می ترسم پیامبر مرا ببیند و به چشم او کوچک بیامد و من دوست دارم در جنگ شرکت کنم و شاید خداوند شهادت را نصیب من کند. پیامبر او را کوچک یافت و به او گفت برگردد. ولی او گریه کرد و پیامبر اجازه داد. سعد می گوید من به خاطر کوچکی حمایل شمشیر او را بستم عمیر در شانزده سالگی در بدر کشته شد
جنگ احد، در این جنگ که از جنگهای دفاعی بشمار می رود هنگامی که پیامبر از حرکت ارتش دشمن آگاه شد. اصحاب را جمع کرد و آن ها به جهاد تشویق کرد در سیره حلبی ج 2 آمده که (انصار گفتند: ای رسول خدا، ما بر دشمنی که به خانه ما آمده غلبه نکرده ایم چطور حالا که شما در میان مائید ما بپذیریم که آنها به خانه ما حمله کنند. حمزه عموی پیامبر نیز با آن ها موافقت کرد و به پیامبر عرض کرد. قسم به کسی که قرآن را بر تو نازل کرد هیچ طعامی نخواهم خورد تا با آنها خارج از مدینه روبرو شوم. با همه این وجود با خروج از مدینه موافق نبود. آنها با پیامبر بودند تا او بر خروج از مدینه رضایت دار پس نماز جمعه را به جای آورد و آنها را به تلاش و کوشش موعظه کرد و به آنان خبر داد در صورت صبر پیروزی از آن آنهاست و آنان را به آمادگی برای دشمنانشان فرمان داد مردم نیز خوشحال شدند. این حوادث بر میزان ایمان عمیق و عشق و عقیده و اعتماد به نفس بالای رمنده و شوق بسیار برای رویارویی با دشمنان دلالت می کنند این دال بر انگیزه های ایمانی رزمنده مسلمان است که نقش اساسی در خروج پیامبر برای مواجهه با دشمن در خارج از مدینه حرکت کردند و این نشان می دهد که خروج مسلمانان از مدینه برای روبرو شدن با دشمن اجباری نبوده و این آنها بودند که با اصرار از پیامبر خواستند با خروجشان از مدینه موافقت کنند و هنگامی که پیامبر خواست آنان را پذیرفت و خوشحال شدند در سیره ابن هشام ج 3 - سیره حلبی ج 2 آمده است که پیامبر آن روز (جنگ احد) به سمرة بن جندب فزاری و رافع بن خدیج از بنی حارثه که 15 ساله بودند اجازه شرکت در جنگ را داد.
وقتی به رافع اجازه داد به رسول الله گفته شد که سمرة بر رافع حریف است. او را نیز اجازه فرمود. ولی اسامة بن زید، عبداله بن عمر بن خطاب و زید بن ثابت و براء ابن عاذب از بنی حارثه و عمر بن حزم و اسیر بن ظهیر را برگرداند و آنان را روز خندق اجازه فرمود این حادثه بر آن دلالت می کند که رسول خدا آنان را که سن آنان به سن قانونی و سن شرعی نرسیده اجازه نمی داد مگر اینکه آنان ویژگی و آمادگی شرکت در جنگ را داشتند در آن صورت و به محض خواست خودشان و موافقت اطرافیان و صاحبان آنها به آنان مسیر جهاد را تعیین می کرد. و هیچ اجباری در این امر مشاهده نمی کنیم. در الکامل فی التاریخ ابن اثیر و بقیه کتابها آمده که از جمله افرادی که در روز احد کشته شد مخیریق یهودی بود که آن روز به یهودیان گفت ای گروه یهود من فهمیدم که یاری محمد وظیفه شماست. به او گفتند که امروز شنبه است. (سبت) او گفت: هیچ شنبه ای نیست که شمشیر خود را برداشت و گفت: اگر کشته شدم هیچ چیزیی بر محمد(ص) نیست. فردا جنگید و کشته شد. پیامبر فرمود: مخیریق بهترین یهود بود. این روایت بر مشارکت غیر مسلمین در جنگ دلالت دارد که با انگیزه های ذاتی و با نیت پاک شرکت می کردند. و شرکت تنها مخیریق از میان یهودیان در دفاع مدینه نشان می دهد که پیامبر هیچگاه اقلیتها و دیگر طوائف و ادیان را به جنگیدن همراه او مجبور نکرده است اما مشارکت افراد دیگر قبایل را چنانچه با نیت پاک و بصیرت و آگاهی بود را مانع نمی شدند.
در سیره ابن هشام و مغازی باقدی و بقیه کتب در شان غزوه حمراء الاسد آمده است که مردی از اصحاب رسول خدا از بنی عبد اشهل در احد با رسول الله صلی الله علیه و آله حاضر بود گفت: من با رسول الله در احد همراه بودم من و برادرم مجروح شدیم هنگامی که مؤذن پیامبر به خروج در پی دشمن ندا داد به برادرم گفتم آیا غزوه با پیامبر را از دست می دهیم ما که مرکبی برای سوار شدن نداریم. ما مجروح هستیم، ما با پیامبر خارج شدیم و زخم من از برادرم سبک تر بود هرگاه او ناراحت می شد او را امر می کردم تا به جایی رسیدیم که مسلمانان آمدند و پیامبر خارج شد تا به حمراء الاسد رسید این حادثه روح بالای جهادی را که مسلمانان در زمان رسول الله به آن مزین بودند نشان می دهد که علی رغم جراحات وارد شده بر اصحاب و صدمه های رسیده به آنان، آنان را از ادامه جهاد استثنا نمی کند و این به آن معنی است که انگیزه های ذاتی و عشق الهی بودند که این مشکلات در مقابل آنها کوتاه می آمد بدون اینکه اجبار و اکراهی در کار باشد در الکامل فی التاریخ از ابن اثیر و سیره ابن هشام جلد 2 و تاریخ ابی الفدا جلد 1 و بحار الانوار مجلسی جلد 20 آمده است که در غزوه بنی قریظه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و عرض کرد خداوند تو را به حرکت به سوی بنی قریظه فرمان می دهد رسول الله دستور داد تا منادی ندا دهد هرکس شنوا و مطیع است نماز عصر را جز در بنی قریظه نخواند. رسول الله با علی بن ابیطالب(ع) با پرچمش در بنی قریظه فرود آمد و بر چاهی از چاههای آنان اردو زد و مردم به او ملحق می شدند گروهی بعد از عشاء آمدند و بنا به فرموده رسول خدا(ص) نماز عصر را نخوانده بودند و پیامبر بر آنها ایراد نگرفت این روایت نشان می دهد که پیامبر مسلمانان را به غزوه بنی قریظه ندا داد و امر حرکت را به آنان واگذارد. اما ایمان مسلمین به مبداشان و رغبتشان به جهاد است که آنان را به حرکت واداشت حتی بعضی از آنان نماز عصر را نخواندند و وقت آن گذشت تا به بنی قریظه بروند و امتثال امر رسول الله(ص) بکنند که بیانگر درجه انضباط و التزام بالای آنان و رغبت بی حد و حصر آنان که تنها هدفش طلب اجر و ثواب است میباشد. در سیره حلبی جلد 4 و تاریخ الرسل و الملوک الطبری ج 3 و بقیه کتب سیره آمده است که در غروه حدیبیه (رسول الله افراد حاضر در حدیبیه را فراخواند، افرادی که در حدیبیه حاضر نبودند آمدند تا با او حرکت کنند به امید بردن غنیمت، رسول الله با من جز به قصد جهاد خارج نشوید، هیچ غنیمتی در کار نیست، امر فرمود تا منادی ندا دهد و این را به مردم اعلام کند. برخورد رسول خدا(ص) در این غزوه با کسانی که تخلف کردند و کسانی که خواستند به خاطر غنیمت خارج شوند نشان می دهد که رسول الله(ص) خواست جنبه مادی را نزد اصحاب از بین برده و سمو و ارتقاء هدف ارزشمند جهاد را زنده کند تا جهاد با مفهوم ارزشمند آن ارزشمندتر از پیروزی و دست آوردهای دیگر جلوه کند، یعنی موتور اساسی جهاد وجوب برگرفته از مسلمان بودن با التزام به تشریح الهی و به اینکه جهاد یکی از واجبات اساسی است که اسلام بر آن نهاده شده لذا پیامبر خواست که انسان رزمنده را به درستی بر اساس معنویات بنا نهاده نه، براساس مادیات تا سنگ بنای اساسی و متینی را بنیان نهد که بتواند از اسلام دفاع کرده و در مقابل نیروهای شیطانی با هر جبروتی مقابله کند، در سیره حلبی و در کامل ابن اثیر و بحارالانوار مجلسی آمده است که در فتح مکه رسول خدا(ص) مردم را به جهاد فرمان داد و خانواده اش را امر فرمود که او را مجهز کنند و به سوی اهل بادیه و مسلمانان اطراف در هر ناحیه ای فرستاد و به آنها فرمود هرکس به خدا و روز جزا ایمان دارد ماه رمضان در مدینه حاضر شود سپس قبایل عرب و غفار و مزینه و اشجع و جهینه به مدینه آمدند و در روایتی رئیس هر قبیله ای فراخواند و به او فرمان داد که قبیله خود را بسیج کند. رسول الله(ص) خواست که در این غزوه بیشترین تعداد رزمندگان را بنا به اهمیت هدفی که در پیش داشت و آن فتح مکه بسیج کند. لذا قاصدانی به سوی قبایل اسلام آورده فرستاد و آنها را برای خروج همراه خود آماده کرد. از طرفی می بینیم پیامبر رؤسای آن قبایل را برای بسیج قبایل به سوی آنها فرستاد و این دقت انتخاب پیامبر را در واگذاری به مأموریت بسیج می رساند بگونه ای که سید قوم خطیب دلسوز و مورد اطاعت قوم خود باشد رزمنده ای عقیدتی به نحوی که مورد اعتماد در عملیات بسیج باشد و می بینیم که مسلمانان ندای پیامبر را علی رغم علم آنان به جهت حرکت پیامبر در آمدن به مدینه لبیک گفتند، به نحوی که ده هزار رزمنده برای فتح مکه آماده شد. در کتب سیره و تاریخ و در بحارالانوار آمده است که در غزوه حنین اجتماع قبایل هوازن در اوطاس به پیامبر رسید، آن حضرت قبایل را جمع کرد، آنها را به جهاد تشویق کرد و به آن ها وعده پیروزی داد و اینکه خداوند به او وعده غنیمت اموال، زنان و فرزندانشان داده، مردم مشتاق شده و با پرچمهای خود خارج شدند، بزرگترین گردان را تشکیل داد و آنرا به امیرالمؤمنین تحویل داد و دوازده هزار رزمنده (ده هزار نفر از افرادی که با او بودند و دو هزار نفر از مسلمانان فتح) خارج شد، در این روایت ملاحظه می کنیم که پیامبر بر اهیمت جهاد و رغبت رزمندگان به ملاقات با دشمنانشان تأکید می کنند، هدف پیامبر از این کار ایجاد قوه رزمنده ای است که اولین همّ آن نشر مبادی اسلام و جهاد به خاطر آن است اما این مانع از به دست آوردن منافع مادی و غنائم توسط رزمندگان نمی شود. در تاریخ طبری ج 4 و سیره حلبی جلد 3 و کامل ابن اثیر و سیره نبوی و بحارالانوار و دیگر کتب سیره درباره غزوه تبوک آمده است که رسول الله(ص) به اصحابش فرمان داد تا به سوی تبوک آماده شوند و قاصدانی را به قبایل اطراف و مکه و مسلمانان خزاعه، مزینه، جهینه فرستاد و آنان را به جهاد تشویق کرد، او اهالی جده را فرمان داد که به ناتوانان کمک کرده و افراد توانا را همراه خود خارج کرد و مردم را به صدقه فرمان داد و آنان را تشویق کرد که ثروتمندان به فقرا کمک کنند و همچنین بر انفاق در راه خدا تأکید کرد.
غزوه تبوک از غزوات مهمی بشمار می رود که روشهای آماده سازی راههایی که پیامبر در تأمین ارتش بکار برد متفاوت است و این بخاطر تناسب نیروی مخالف مقابل یعنی دولت روم که دومین نیرو در جهان آن روز بشمار می رفت بنابراین آمادگی برای جهاد در اسلوب و شکلش با غزوات سابق تفاوت داشت. در سیره ابن هشام و تاریخ طبری و کامل و بحار در مورد معذورین آمده است که پیامبر هنگامیکه آنها قصد تخلف از جهاد را داشتند آنان را معذور نکرد، (جاء المعذرون من الاعراب...) هنگامی که عذرخواهندگان آمدند و از پیامبر خواستند تا آنها را از شرکت در جهاد معذور کند، پیامبر آنها را معذور نکرد. گفته اند که آنان از قبایل اسد و غطفان بودند، پیامبر کسانی که رزمندگان را از رفتن به جهاد باز می داشتند مورد معاقبه قرار داد در سیره ابن هشام و دیگر کتب سیره آمده است که به پیامبر خبر رسید که گروهی از منافقین در خانه سویلم یهودی جمع آمده اند و از مردم می خواهند که همراه پیامبر به تبوک نروند، پیامبر طلحة بن عبیدالله را با چند نفر از اصحاب به سوی آنها فرستاد و فرمان داد که خانه سویلم را بر سر آنان آتش زنند و طلحه این کار را کرد در تاریخ طبری در سیره حلبی و بقیه سیره ها آمده است که رسول خدا(ص) از ثروتمندان و توانگران خواست تا بر رزمندگان فقیر که چیزی برای خروج همراه لشکر ندارند انفاق کنند، می بینیم در این جنگ حتی زنان در پشتیبانی ارتش با اهداء زیورآلات خود برای آماده کردن ارتش مشارکت دارند. همه اینها، با اشاره رسول خدا انجام می شود در تاریخ طبری و کامل ابن اثیر و سیره حلبی در رابطه با غزوه تبوک آمده است که رسول الله در حال حرکت بود مردی عقب ماند گفتند: یا رسول الله فلان شخص عقب ماند. فرمود: او راا بگذارید اگر خیری در او باشد خداوند او را به شما ملحق می کند. و اگر نه، خداوند شما را از او راحت کرده است. این دو روایت آزاد گذاشتن رزمندگان را به پیوستن بیان می کند. پیامبر بر کیفیت رزمنده تأکید دارد نه بر کمیت او. کسانی را که عقب مانده اند یا به دلیل عدم رغبت به جهاد بوده و یا به علت دیگر مانند: هلاک شدن مرکب سواری او یا ضعف او کما اینکه برای ابوذر و دیگر رزمندگان اتفاق افتاد تخلف نوع اول برای مسلمین خیر بود چرا که چنین رزمنده ای قابل اعتماد نیست. و جز ضعیف شدن لشکر کار دیگر از آنها بر نمی آمده این بخاطر ضعف معنویات جنگی ناشی از ضعف عقیده و ایمان آنها به جهاد است اما اصحاب عقیده علی رغم مشکلاتی که در مسیر آنها قرار گرفت به پیامبر ملحق شدند. کتب تاریخ، و سیره نقل کرده اند که شتر ابوذر از حرکت بازماند او وسایل خود را به دوش
گرفت و به دنبال پیامبر پیاده به راه افتاد. پیامبر در منزلی فرود آمدند. یکی از مسلمانان از دور فردی را دید که پیاده به سمت آنها در حرکت است به پیامبر عرضه داشت یا رسول الله مردی پیاده به سوی ما می آید، حضرت فرمود: کاش ابوذر باشد. پس از آنکه نزدیک شد، گفتند یا رسول الله او ابوذر است. حضرت فرمود: خدا رحمت کند ابوذر را. تنها راه می رود تنها می میرد و تنها مبعوث می شود. این حادثه بیانگر انگیزه های ذاتی است که ابوذر را علی رغم مشکلات شاقی که طی پیمودن راه با آن مواجه شد و منجر به هلاک مرکبش شد وادار به پیوستن به پیامبر می کند. حادثه دیگری در غزوه تبوک بیانگر میزان اهتمام مسلمانان به جهاد و عشق آنها به جهاد در داستان بکائین آمده است. در کتب سیره و تاریخ آمده است که مردانی از مسلمانان در حال گریه نزد پیامبر آمدند. آنان هفت نفر از انصار و دیگران بودند از پیامبر خواستند چیزی به آنها بدهد تا آنها را حمل کند آنها فقرایی بودند که مرکب سواری نداشتند پیامبر فرمود: من چیزی ندارم که به شما بدهم آنها برگشتند، و چشمانشان پر از اشک بود که چیزی برای انفاق ندارند. (سوره توبه)
طی بررسی حوادث و روایات فوق آشکار می شود که جهاد امری وجوبی است و انگیزه های ذاتی محرک اساسی آن است و این محرک برگرفته از ایمان مسلمانان و عقیده و مبدأ آنان است و جهاد از امور مهم و اصلی در نشر پیام اسلام و حفاظت از آن به شمار می رود و این امر جز از خلال قناعت کامل و رغبت درجهاد و اسباب رضایت خداوند سبحان محقق نمی شود، لذا می بینیم که پیامبر هیچکس را در مشارکت در جهاد مجبور نکرد. زیرا خواست مسئولیت پذیری و مواجه شدن با مسائل در درجه اول ناشی از عشق و حب آنان به مبدأ باشد بهمین جهت فکر اجبار را از ذهن آنان زدود و آن را به ایمان آنها واگذار کرد تا آنها به سمت هدف خیز بردارند و این رمز پیروزی مسلمانان در جنگهایشان در صدر اسلام علی رغم کمی عده و عُده آنان و کثرت عده و عُده دشمنانشان است.