در سایه آفتاب (جلوه های رفتار علوی)

نویسنده : اسماعیل سعادت

طلیعه سخن

بسم الله الرحمن الرحیم
برجستگی شخصیت مولای متقیان، علی علیه السلام، به عنوان انسانی بی نظیر و جامع اضداد، همواره مورد توجه محققان و دانشمندان اسلامی و حتی پژوهشگران غیر مسلمان قرار گرفته و تلاشهای مستمر و ارزنده ای نیز برای شناخت و شناساندن ابعاد وجودی آن قصیده بلند همت به عمل آمده است، اما همه اذعان دارند که در شناخت کامل شخصیت والای امام علی(ع) ناتوان مانده اند و هر چه در دریای وجود سرشار از نور آن آیینه تمام قد استقامت غوطه ور شده اند، با شگفتی های تازه روبرو گشته اند.
نگارنده این مجموعه نیز - که نگاهی کوتاه دارد به جلوه های رفتار علوی - مدعی نیست که توانسته سپیدی اندیشه و صلابت ایمان و عشق علوی از آن گونه که هست به تصویر کشد بلکه بر آن بوده تا از یک سو به آن خدامرد همیشه بیدار نزدیک شود و نقشی هر چند کوتاه در دمیدن روح معنا در وجود دوستداران آن اسوه ایمان ایفا کند و از دیگر سوی با بضاعت اندک خویش به ندای رهبر فرزانه انقلاب - حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدظله) - لبیک گوید که فرمود:
سال هشتاد هم باید سال امیرالمؤمنین به حساب بیاید و شناخته شود و باید رفتار علوی در میان ما مسؤولان نظام جمهوری اسلامی نهادینه شود؛ آن روز است که هیچ گونه آسیب و خطری این نظام را تهدید نخواهد کرد
به علاوه سهمی ناچیز در ترویج آموزه های گرانسنگ مولای متقیان و الگوهای رفتاری و نیز بیان اندرزهای حکیمانه آن روح متعالی که در حقیقت نوعی تلاش برای رویکرد نسل جوان به سمت باورهای دینی و نیز مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه محسوب می شود، ایفا کرده باشد زیرابه فرموده آن امام همام:
اِنَّ الْوَعْظَ الَّذِی لا یَمُجُّهُ سَمْعُ وَ لا یَعْدِلُهُ نَفُیعُ (قَوْلّ) ما سَکَتَ عَنهُ لِسانُ الْقُولِ وَ نَطَقَ بِهِ لِسانِ الْفِعْلِ
به راستی اندرزی که هیچ گوشی آن را به دور نیندازد و هیچ سودی (سخنی) با آن برابری نکند، اندرزی است که زبان گفتار از آن خموش باشد و زبان عمل بدان گویا باشد(1)
بنابر این آنچه در شانزده جلوه به طور اختصار پیش روست، روزنه ای است گشوده شده بر تماشای وجود آسمانی مولای متقیان علی علیه السلام تحت عنوان در سایه آفتاب که امید است توجه اهالی سخن را جلب کند.
(تا چه قبول افتد و چه در نظر آید).
ناگفته پیداست که مجموعه نوشتارهای کتاب حاضر بی نیاز از متاع گرانبهای نقد و نظر نیست و شایسته است کاستی ها و نقصانها آشکار گردد.
از خدای متعال، فهم و شناخت بیشتر سیره علوی و رفتار علوی را خواهانیم.
تابستان 1380
اسماعیل سعادت.

جلوه اول : اخلاص

یکی از محورها و برجستگی های شخصیت امام علی علیه السلام اخلاص است اخلاص در حقیقت، پاک بودن نیت از شرک و ریا و هوی و هوس است و نیز مهر و محبت و علاقه ورزی بی آلایش و خلوص نیت و عقیده پاک داشتن به تعبیر دیگر اخلاص، ترک ریا و خودنمایی است و انسان مخلص به کسی گفته می شود که جز رضایت حق انتظاری ندارد و در دلش چیزی جز او نیست.
امام علی علیه السلام به عنوان انسانی کامل و شخصیتی ممتاز که اطاعت از پروردگار را بر هوای خویش مقدم داشته و جز او هوایی دیگر در سر نپرورانده، نجات، سعادتمندی و پیروزی انسان را در گرو اخلاص می داند و می فرماید:
بِالا خْلاصِ یَکُونُ الْخَلاص (2)
اخلاص داشته باش تا نجات پیدا کنی.
یا:
اَخْلِصُو اَعمالَکُم تَسْعَدوا(3)
اعمالتان را خالص کنید تا سعادتمند شوید.
و او که خود عصاره ای از صفا و خلوص و پاکی است، در راه اعتلای مکتب گام بر میدارد؛ جان بر سر عقیده می گذارد و تا ابدیت در خاطر یاران و پیروانش باقی می ماند تاریخ اسلام نیز مصادیق بسیاری از رفتار خالصانه آن حضرت در خود جای داده است که تنها به دو نمونه معروف آن اشاره می شود:
الف) پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه وآله تصمیم می گیرد از مکه به مدینه مهاجرت کند، علی علیه السلام برای صیانت از جان آن حضرت و نیز جلب رضایت باریتعالی در بستر ایشان می خوابد تا پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله به سلامت راه مدینه را در پیش گیرد. آنگاه به پاس این اخلاص و فداکاری و جانبازی، آیه نازل می شود که:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه وَ اللَّه رَئُوفّ بِالْعِبادِ(4)
بعضی از مردم جان خود را در برابر خشنودی خدا می فروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است.
خود حضرت نیز به این موضوع اشاره دارد و می فرماید:
وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ صل الله علیه واله
أَنی لَمْ أَرُدَّ عَلَی اللَّهِ وَ لاَ عَلَی رَسُولِهِ سَاعَةً قَطُّ
وَ لَقَدْ وَاسَیْتُهُ بِنَفْسِی فِی الْمَوَاطِنِ الَّتِی تَنْکُصُ فِیهَا الأَْبْطَالُ وَ تَتَأَخَّرُ فِیهَا الأَْقْدَامُ نَجْدَةً أَکْرَمَنِی اللَّهُ بِهَا(5)
اصحاب و یاران حضرت محمد صلی الله علیه وآله که حافظان اسرار او می باشند، می دانند که
من حتی برای یک لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم،
بلکه با جان خود پیامبر(ص) را یاری کردم در جاهایی که شجاعان قدم هایشان می لرزید و فرار می کردند، آن دلیری و مردانگی را خدا به من عطا فرمود
ب - امام حسن و امام حسین علیه السلام بیمار می شوند، پیامبر و جمعی از یاران به عیادت آنها می آیند رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام علی علیه السلام پیشنهاد می کند که برای شفای حسنین نذری کند نذر امام علی علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها و خدمتگزارشان فضه سه روز روزه است آنها پس از رفع کسالت عزیزانشان، اقدام به ادای نذر می کنند، امام افطاری هر سه روز را به مسکین و یتیم و اسیری که دست حاجت به درگاه آنان می آوردند، می بخشند این ایثار و گذشت و عمل خالصانه موجب نزول این آیه می شود:
اِنَّ الابرار یَشربونَ مِن کأسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً،
عَیناً یَّشربُ بِها عبادُاللّهِ یُفَجِّرونها تَفجیراً،
یُوفونَ بِالنَّذرِ وَ یَخافُونَ یوماً کانَ شرُّهُ مُستَطیرا،
وَ یُطْعِمونَ الطَّعام عَلی حُبّه مِسکیناً وَّ یَتیماً وَّ اَسیراً
اِنَّما نُطْعِمُکُم لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُریدُ مِنْکُمْ جَزاء وَ لا شُکوُراً
اِنا نَخافِ مِنْ رَبَّنایَوماً عَبُوساً قَمْطَریراً(6)
همانا ابرار از جامی می نوشند که با عطر خوشی آمیخته است،
از چشمه ای که بندگان خالص خدا از آن می نوشند و از هر جا بخواهند، آن را جاری می سازند،
آنها به نذر خود وفا می کنند و از روزی که عذابش گسترده است می ترسند
و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند
و می گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم.
ما از قهر پروردگارمان در روزی که از رنج و سختی آن چهره خلق غمگین است می ترسیم.
نکته مهم و قابل توجه در این آیه، سخن امام موسی بن جعفر (علیه السلام) است:
اِنَّ عَلَیاً لَمْ یَقُلْ فی مَوْضِعٍ اَنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجِه اِللَّه لا نُریدُ منکم جَزاءً وَلا شَکوراً وَ لکِنَّ اَللّهِ عَلِمَ اَنَّ فی قَلبِهِ اَنَّ مااَطْعَمَ لِلّهِ فَاَخْبَرَهُ بِما یَعلَمُ مِنْ قَلبِهِ مِنْ غَیرِ اَنْ یَنْطِقُ بِهِ(7)
امیر مومنان (علیه السلام) در هیچ جا نگفت که ما برای خدا به شما غذا می دهیم، بلکه خداوند متعال نیت قلبی آن حضرت را بدین گونه آشکار ساخت، بی آنکه امیرالمؤمنین چیزی بر زبان جاری کرده باشد.
براساس فرمایش امام موسی بن جعفر (علیه اسلام)، این سخن یعنی انما نطعمکم لوجه الله سخن حق است، نه امیر المومنین و این ذات باریتعالی است که اراده فرمود نیت قلبی او را آشکار کند و این مهم دلیلی است دیگر بر اخلاص سر شار آن جان نثار آیین حق. چنان که در جنگ احزاب نیز، خلوص نیت را به اوج رساند و در مقابل آن پهلوان عرب - عمروبن عبدود - که بی ادبانه به ساحت نورانی مولای متقیان جسارت کرده بود، خویشتن داری کرد. و برای کشتن او به اندازه بر خاستن و گشتی در حاشیه میدان جنگ زدن، درنگ کرد.
بنابراین کارگزاران جامعه اسلامی که جز پیروی از مولای خویش اندیشه ای در سر ندارند. باید کلید موفقیت خود را در خلوص نیت و ترک ریا و خودنمایی بیابند و جامعه را از آلودگی هایی که متملقان و چاپلوسان و دین به دنیا فروشان به وجود می آورند، پاک سازند.
و باز سخنی از آن مدافع راستی ها و درستی ها که دروازه های صدقات و خلوص را بر راهیان کرانه های اخلاص گشود:
اَلاِخْلاصُ اَعْلی فَوزٍ (8)
اخلاص، والاترین سعادت و رستگاری است.
و نیز:
اَلاِخْلاصُ غایَةُالدّین(9)
اخلاص، غایت و حد نهای دین و آیین است.
همچنین:
طوبی لِمَن اِخْلَصَ للّهِ عَمَلَهُ وَ عِلْمَهُ وَ حُبَّهُ بُغْضَهُ وَ اَخْذَهُ وَ تَرکَهُ وَ کَلامَهُ وَ صَمتَهُ(10)
خوشا به حال کسی که کار، عمل، دوستی، خشم، گرفتن، واگذردن، سخن گفتن و خموشی اش را برای خدا خالص گرداند.

جلوه دوم : عدالت و عدالت خواهی

نقل شده است که یکی از زنان اشراف(11)، به جرم سرقت، محکوم به حد گردید: قبیله وی از اسامه که از یاران بر جسته پیامبر بود خواستند که نزد رسول ا... (صلی ا... علیه و آله) او را شفاعت کند. اسامه چنین کرد اما پاسخ پیامبر این بود:
اِنَّما هَلَکَ مَنْ کانَ قَبْلَکُمْ اَنَّهُمْ یُقیمُونَ الْحَدَّ عَلَی الْوضیعِ وَ یَتْرِکُونَ الشَّریفَ وَ الَّدی نَفْسی بِیَدِهِ لَوْ اَنَّ فاطِمَةَ فَعَلَتْ ذالَکَ لَقَطَعَتُ یَدَها.(12)
همانا اقوام قبل از شما دچار بدبختی و هلاکت گردیدند زیرا شیوه آنها این بود که حد الهی را بر افراد گمنام و ضعیف جاری می کردند
و اشراف و طبقه مرفه جامه را رها می ساختند.
قسم به آن کس که جانم در دست اوست، اگر همانا دخترم فاطمه این کار را کرده بود دستش را قطع می کردم.
عدالت را همواره به عنوان یک عامل مهم اجتماعی، مورد توجه اسلام بوده است. مولای متقیان علی (علیه السلام) نیز به عنوان جانشین شایسته پیامبر گرامی اسلام (صلی ا... علیه و آله)، مبارزه با بی عدالتی ها، تبعیض ها و حق کشی را سر لوحه امور خویش قرار داده و آن را از هر چیزی بالاتر می دانسته و آن گونه که آن مجسمه عدالت جان خویش را در راه احقاق حق و دفاع از حقوق انسانها و مساوات تقدیم کرده است.
نمونه ای از آن همه عظمت در اجرای عدالت، داستان عقیل است که در نهج البلاغه هم به آن اشاره شده است:
وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیْتُ عَقِیلاً وَ قَدْ أَمْلَقَ حَتَّی اسْتَمَاحَنِی مِنْ بُرَّکُمْ صَاعاً
وَ رَأَیْتُ صِبْیَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ غُبْرَ الأَْلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ
کَأَنَّمَا سُودَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ وَ عَاوَدَنِی مُؤَکداً
وَ کَرَّرَ عَلَیَّ الْقَوْلَ مُرَدداً فَأَصْغَیْتُ إِلَیْهِ سَمْعِی
فَظَنَّ أَنی أَبِیعُهُ دِینِی وَ أَتَّبِعُ قِیَادَهُ مُفَارِقاً طَرِیقَتِی
فَأَحْمَیْتُ لَهُ حَدِیدَةً ثُمَّ أَدْنَیْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِیَعْتَبِرَ بِهَا
فَضَجَّ ضَجِیجَ ذِی دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ کَادَ أَنْ یَحْتَرِقَ مِنْ مِیسَمِهَا
فَقُلْتُ لَهُ ثَکِلَتْکَ الثَّوَاکِلُ یَا عَقِیلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِیدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ
وَ تَجُرُّنِی إِلَی نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ أَ تَئِنُّ مِنَ الأَْذَی
وَ لاَ أَئِنُّ مِنْ لَظًی(13)
به خدا سوگند، برادرم عقیل را دیدم که به شدت تهیدست شده و از من درخواست داشت
تا یک من از گندمهای بیت المال را به او ببخشم.
کودکانش را دیدم را که از گرسنگی دارای موهای ژولیده اند و رنگشان تیره شده، گویا بانیل، رنگ شده بودند.
پی در پی مرا دیدار و در خواست خود را تکرار می کرد.
چون به گفته های او گوش دادم پند داشت که دین خود را به او واگذار می کنم و به دلخواه او رفتار؛ از راه و رسم عادلانه خود دست بر می دارم.
آهنی را در آتش گداختم و به جسمش نزدیک کردم تا او را بیازمایم.
به سان بیماری از درد فریاد زد و نزدیک بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم:
ای عقیل، گریه کنندگان بر تو بگریند، از حرارت آهنی می نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته است،
اما مرا به آتش دوزخی می خوانی که خدا جبارش با خشم خود آن را گداخته است؟
تو را حرارت ناچیز می نالی و من از حرارت آتش الهی ننالم؟
علی (علیه السلام) اجرای عدالت را خواهان است گرچه با سختی و مرارت همراه باشد. اصلا آن را تکلیف و وظیفه می داند و هرگز نمی پذیرد که کارگزار او تماشاچی صحنه های تبعیض و بی عدالتی باشد. از آن رو ست که به مالک می نویسد:
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِی خَاصَّةً وَ بِطَانَةً فِیهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَ
تَطَاوُلٌ وَ قِلَّةُ إِنْصَافٍ فِی مُعَامَلَةٍ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُ ولَئِکَ
بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الأَْحْوَالِ وَ لاَ تُقْطِعَنَّ لأَِحَدٍ مِن ْ
حَاشِیَتِکَ وَ حَامَّتِکَ قَطِیعَةً وَ لاَ یَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِی اعْتقَادِ
عُقْدَةٍ تَضُرُّ بِمَنْ یَلِیهَا مِنَ النَّاسِ فِی شِرْبٍ أَوْ عَمَلٍ مُشْتَرَکٍ
یَحْمِلُونَ مَئُونَتَهُ عَلَی غَیْرِهِمْ فَیَکُونَ مَهْنَأُ ذَلِکَ لَهُمْ دُونَکَ
وَ عَیْبُهُ عَلَیْکَ فِی الدُّنْیَا وَ الآْخِرَةِ وَ أَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ
مِنَ الْقَرِیبِ وَ الْبَعِیدِ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ صَابِراً مُحْتَسِباً وَاقِعاً ذَلِکَ
مِنْ قَرَابَتِکَ وَ خَاصَّتِکَ حَیْثُ وَقَعَ وَ ابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا یَثْقُلُ عَلَیْکَ
مِنْهُ فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِکَ مَحْمُودَةٌ(14)
همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خود خواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند ریشه ستمکاری شان را با بریدن اسباب آن بخشکان. به هیچ کدام از اطرافیان و خوشاوندانت زمینی واگذار مکن و به گونه ای با آنان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند، مانند آبیاری مزارع یا زراعت مشترک که هزینه های آن را بر دیگران تحمیل کنند، در آن صورت سودش برای آنان عیب و ننگش در دنیا و آخرت برای تو خواهد ماند.
حق را به صاحب حق - هر کس که باشد، نزدیک یا دور - بپردازد و در این کار شکیبا باش و این شکیبایی را به حساب خدا بگذار گرچه اجرای حق مشکلاتی برای نزدیکانت فراهم آورد تحمل سنگینی آن را به یاد قیامت برخود هموار ساز.
علی(ع) عدالت را برای طبقه ای خاص و دسته ای معلوم نمی خواهد همه افراد حتی نزدیکان و یاران در برابر او یکسان هستند بزرگان صاحب منصب از نظر او با ضعیف ترین افراد جامعه تفاوتی ندارند و این است که ارزش عدالت علی علیه السلام را نمایان می کند او خطاب به یکی از فرماندارانش که در امانت خیانت کرده است می نویسد: (15)
وَ کَأَنَّکَ لَمْ تَکُنِ اللَّهَ تُرِیدُ اردت بِجِهَادِکَ وَ کَأَنَّکَ
لَمْ تَکُنْ عَلَی بَینَةٍ مِنْ رَبکَ وَ کَأَنَّکَ إِنَّمَا کُنْتَ تَکِیدُ
هَذِهِ الأُْمَّةَ عَنْ دُنْیَاهُمْ وَ تَنْوِی غِرَّتَهُمْ عَنْ فَیْئِهِمْ
فَلَمَّا أَمْکَنَتْکَ الشدَّةُ فِی خِیَانَةِ الأُْمَّةِ أَسْرَعْتَ الْکَرَّةَ
وَ عَاجَلْتَ الْوَثْبَةَ وَ اخْتَطَفْتَ مَا قَدَرْتَ عَلَیْهِ
مِنْ أَمْوَالِهِمُ الْمَصُونَةِ لأَِرَامِلِهِمْ وَ أَیْتَامِهِمُ اخْتِطَافَ الذئْبِ الأَْزَل دَامِیَةَ الْمِعْزَی الْکَسِیرَةَ فَحَمَلْتَهُ إِلَی الْحِجَازِ رَحِیبَ الصَّدْرِ بِحَمْلِهِ غَیْرَ مُتَأَثمٍ مِنْ أَخْذِهِ........
فَاتَّقِ اللَّهَ وَ ارْدُدْ إِلَی هَؤُلاَءِ الْقَوْمِ أَمْوَالَهُمْ
فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ثُمَّ أَمْکَنَنِی اللَّهُ مِنْکَ لأَُعْذِرَنَّ
إِلَی اللَّهِ فِیکَ وَ لأََضْرِبَنَّکَ بِسَیْفِی الَّذِی مَا ضَرَبْتُ بِهِ
أَحَداً إِلاَّ دَخَلَ النَّارَ(16)
گویا تو در راه خدا جهاد نکردی! و برهان روشنی از پروردگارت نداری و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می زدی و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی! و غنایم و ثروتهای آنان را در اختیارگیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی، شتابان حمله ور شدی و با تمام توان، اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته ای را می رباید، به یغما بردی و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسوده، روانه کردی بی آنکه در این کار احساس گناهی داشته باشی.....
پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا عذر خواه من باشد و با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید.
و در ادامه می فرماید:
وَ وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ فَعَلاَ مِثْلَ الَّذِی فَعَلْتَ مَا کَانَتْ لَهُمَا عِنْدِی هَوَادَةٌ وَ لاَ ظَفِرَا مِنی بِإِرَادَةٍ حَتَّی آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِیحَ الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا(17)
سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزو نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم و باطلی را که به ستم پدیده آمده، نابود سازم.
در جایی دیگر، امام برای پیش گیری از وقوع تخلف به کارگزار خویش هشدار می دهد که خیانت در امانت نکند و بیت المال را پاس دارد:(18)
وَ إِنی أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْ ءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً لأََشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الأَْمْرِ(19)
همانا به خدا سوگندی از روی راستی می خورم اگر گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، در هزینه عیال درمانده و خوار و سرگردان شوی!
و نیز در جایی دیگر دارد که به "رقاعه " یکی از کارگزاران خود می فرماید:
اَقِمِ الحُدودَ لِلْقَریبِ یَجْتَنبها البَعیدُ(20)
حدود الهی را نسبت به نزدیکان اجرا کن تا افراد بیگانه از خلاف دوری کنند و غریبه ها حساب کار خود را بکنند.
اما نااهلان که تحمل عدالت فراگیر آن عصاره شجاعت و اراده مقدس آن وجود سرشار از نور را در اجرای فرامین الهی نداشتند به مقابله ای شوم برخاستند و ناجوانمردانه او را به شهادت رساندند تا آنجا که گفته اند: و قتل فی محرابه لشدة عدله(21)