فهرست کتاب


حکایتهای گلستان سعدی به قلم روان

محمد محمدی اشتهاردی‏

55 / پرهیز از اظهار نیاز در نزد دشمن

یکی از تهیدستان پاک نهاد بر اثر اضطرار و ناچاری، گلیمی را از خانه یکی از پاک مردان دزدید. قاضی دستور داد تادست دزد را به خاطر دزدی قطع کنند.
صاحب گلیم نزد قاضی آمد و گفت: من دزد را بخشیدم، بنابراین حد دزدی را بر او جاری نکن.
قاضی گفت: شفاعت تو موجب آن نمی شود که حد شرع مقدس را جاری نسازم.
صاحب گلیم گفت: اموال من وقف فقیران است، هر فقیری که از مال وقف به خودش بردارد از مال خودش برداشته، پس دست او لازم نیست.
قاضی از جاری نمودن حد شد دزدی منصرف شد ولی دزد را مورد سرزنش قرار داد و به او گفت: آیا جهان بر تو تنگ آمده بود که فقط از خانه چنین پاک مردی دزدی کنی؟ اگر ناچار بودی، در جای دیگر دزدی می کردی، نه در خانه این مرد.
دزد گفت: ای حاکم! مگر نشنیده ای که گویند: خانه دوستان بروب ولی حلقه در دشمنان مکوب
چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده - دشمنان را پوست برکن، دوستان را پوستین (175)
اشاره به اینکه هرگز در برابر دشمن، سر تسلیم فرود نیاور و دست نیاز به سوی او دراز نکن، بلکه هنگام ناچاری به سراغ دوست برو.

56 / پارسای خداشناس با عزت

پادشاهی یکی از پارسایان وارسته را دید و پرسید: آیا هیچ از ما یاد می کنی؟
پارساپاسخ داد: آری آن هنگام که خدا را فراموش می کنم.
هر سو دود آن کس ز بر خویش براند - و آنرا که بخواند به درکس نداوند (176)

57 / علت بهشتی شدن شاه و دوزخی شدن پارسا

یکی از فرزانگان شایسته در عالم خواب پادشاهی را دید که در بهشت است و پارسایی را دید که در دوزخ است، پرسید: علت بهشتی شدن شاه، و دوزخی شدن پارسا چیست، با اینکه مردم بر خلاف این اعتقاد داشتند؟!
ندایی (غیبی) به گوش او رسید که: این پادشاه به خاطر دوستی با پارسایان به بهشت رفت و آن پارسا به خاطر تقرب به شاه، به دوزخ رفت. دلقت به چکار آید و مسحی (177) و موقع (178) - خود را ز عملهای نکوهیده بری دار
حاجت به کلاه برکی (179) داشتنت نیست - درویش صفت باش و کلاه تتری (180) دار