تحفةالملوک فی السیروالسلوک

به قلم آیه الله مرحوم سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی‏‏‏

فصل چهارم طریق ذکر مؤلّف (ره)

تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 211
و این تحفه را به طریق ذکر خود اجمالا ختم می کنم.
بدانکه من بعد از اراده سلوک به عزم مجاهده اکبر و اعظم و اراده قدم نهادن در وادی ذکر، ابتدا همّتی بر آوردم و توبه از آنچه می کردم و ترک عادات و رسوم نمودم. در اربعینیّات سر به جیب ذکر فرو بردم. و در اربعینی نیز اربعین قرار دادم. [200و در ذکر خیالی استادم مرا اسم «الحیّ» آموخت. و همانا آن را از کریمه:
هُوَ الْحَیُّ لا إلهَ إِلا هُو فَادْعوهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ 404:65[201فرا گرفته. چه، خداوند آن را مقدّمه اخلاص و منهج حمد
__________________________________________________
[200مراد از «اربعین در اربعین» چهل اربعین است یعنی یک اربعین ذکر خاصّی را که به جا می آوردم آن را به طور اربعین تضاعف دادم و چهل بار تکرار نمودم.
و یا اصل ذکر را که در اربعین به جا می آوردم در اربعین تضاعف دادم نه آن ذکر خاصّ در اربعین اوّل را، و اهل سلوک اربعین در اربعین را به هر دو طریق که ذکر شد به جای می آورند.
[201سوره 40: غافر آیه 65.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 212
خداوند فرموده. [202و با وجود این نورانیّت و روحانیّت، آن با هر مزاجی سازگار و دور از همه اخطار و باعث حیات قلوب میّته است. و اکثر روایات وارد در اسم اعظم از این اسم مکرّم خالی نیست، چنانچه در کتاب «مهج الدّعوات» مذکور است. [203پس به آن ماند که این اسم اعظم باشد.
__________________________________________________
[202تعبیر به مقدّمه نمودن «الحیّ» را برای اخلاص تمام نیست، بلکه تحقّق و ثبوت حیات انحصاری را برای خدا سبب و لزوم اخلاص شمرده است. و چون حیات منحصر به خداست مظاهر جمال نیز در جمیع موجودات منحصر به اوست، و بنا بر این تمام مراتب حمد و سپاس اختصاص به ذات مقدّس او خواهد داشت. بنا بر این انحصار حیات در خدا که به اسم «الحیّ» تعبیر شده منهج انحصار حمد نسبت به ذات مقدس اوست.
[203در «مهج الدّعوات» از ص 432 تا ص 439 روایاتی را در تعیین اسم اعظم ذکر کرده است که از بسیاری از آنها استفاده می شود که اسم «حیّ» همان اسم اعظم باشد، مثل آنکه در ص 432 می فرماید که: از امام رضا علیه السّلام مروی است که «یا حیّ و یا قیّوم» اسم اعظم است. و در ص 434 فرموده است که بعضی از پیغمبر روایت کرده اند که اسم اعظم که دعا بدان مستجاب شود در سه سوره است: در سوره بقره «آیة الکرسی»اللهُ لا إلهَ إِلا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ 2: 255و در سوره آل عمران الم اللهُ لا إِلهَ إِلا هُو الْحَیُّ الْقَیُّومُ 3: 1 - 2و در سوره طه وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ 20: 111.و در ص 439 فرموده است که:
از سکّین بن عمّار مروی است که حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام اسم اعظم خدا را در سجده در زیر میزاب می خواندند و آن این بود:
یا نور یا قدّوس، یا نور یا قدّوس، یا نور یا قدّوس، یا حیّ یا قیّوم، یا حیّ یا قیّوم، یا حیّ یا قیّوم، یا حیّ لا یموت، یا حیّ لا یموت، یا حیّ لا یموت، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ حین لا حیّ، یا حیّ لا إله إلا أنت(سه مرتبه) أسالک بلا إله إلا أنت (سه مرتبه) أسألک یالا إله إلا أنت(سه مرتبه) و أسألک باسمک بسم الله الرّحمن الرّحیم العزیز المبین (سه مرتبه).
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 213
با وجود این ها مرکّب از «حاء» و «یاء» است. که اوّل حرف موجب انس و مواصلت، و ثانی حرف شکیبائی و صبر و فتح و نصرت است.
و وقوع اوّل در اسمی از اسماء حسنی دافع تأثیر ناریّت شیطان است، چه آن حرف به جهت دفع حرارت است. و اشتمال آن بر ثانی موجب اهتداء و کشف اسرار چنانچه در فنّ اعداد مبیّن است. [204و زیادتی الف و لام به جهت تأثّر دلست در اختصال به خصلت انبیاء و اتّصاف به صفت اصفیاء و تأنّی در ثبوت در کار، و آن حرف ذات قلم است که نقّاش اسرار است. [205پس به طرق متعدّده در اربعینیّات متعدّده آن را بسر بردم.
پس به سایر اذکار پرداختم، و در هر اربعینی غسل توبه کردم، و ترک حظّی و لذّتی از حظوظ نفس کردم، و آن را وداع آخرین نمودم.
و هر روز سیّدی از سادات خود در نظر گرفتم، و او را به زیارتی که خود انتخاب کردم زیارت نمودم، و مبدأ آن را از شنبه گرفتم چون حدیثی در این باب دیدم. [206
__________________________________________________
[204علم «اعداد» علمی است مستقل و مقداری از آن در علم «جفر» بیان شده است، و آن غیر علم «حروف» است.
[205یعنی خصوص حرف «لام» ذات قلم است، چون لفظ قلم از سه حرف «قاف» و «لام» و «میم» ترکیب شده و یکی از حروفات ذاتیّه او «لام» است. و چون قلم نقّاش اسرار است و هر مطلبی را با قلم نقش می کنند بنا بر این حرف «ل» که از ذاتیّات قلم است موجب نقش اسرار در دل و کشف حقائق برای ذاکر خواهد بود.
[206این حدیث را سیّد ابن طاووس رضوان الله علیه در «جمال الاسبوع» ص -
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 214
و دو رکعت نماز هدیّه روح مقدّس او نمودم و بدان توسّل جستم.
و هر جمعه دست به دامان ولیّ عصر زده به او متوسّل شدم، و زیارت و ادعیه ای که در آن روز به جهت توسّل به او رسیده خواندم.
و هر جمعه هزار دفعه صلوات، چنانکه مأثور است فرستادم.
و او راد من در این ایّام بر دو گونه بود:
اول آنکه وظیفه هر روزه بود و آن بدین طریق بود: الحقّ در اسحار، صد مرتبه بعد از دو رکعت نماز، با برداشتن دستها به آسمان، یا حیّ یا قیّوم یا من لا اله الا أنت برحمتک استغیث ما بین سنّت و فرض چهل نوبت [207یا أحد یا صمد بعد از فرائض خمس به عدد مجمل 169 یا مفصّل 619، (یا علی» به قصد ولیّ در اسحار و بعد از فریضه
__________________________________________________
25 از ابن بابویه نقل کرده است، و او از صقر بن أبی دلف از حضرت امام علی النقی علیه السّلام.
این حدیث مفصّل است، و اجمال آن اینکه: «صقر» گوید از آن حضرت سؤال کردم که حدیثی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت شده:لا تعادوا الأیّام فتعادیکم
و من معنای آن را نفهمیده ام. حضرت فرمود: مراد از ایّام ما هستیم، مادامی که آسمان ها و زمین بر پاست. شنبه اسم رسول خداست، و یکشنبه اسم امیر المؤمنین، و دوشنبه اسم حسن و حسین، و سه شنبه اسم علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و چهارشنبه اسم موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و منم، و پنجشنبه اسم فرزندم حسن، و جمعه اسم فرزند فرزندم است که اهل حقّ به سوی او گرد آیند. و سپس حضرت به من فرمود: بیرون رو که من بر تو ایمن نیستم.
و بعد از این حدیث، مرحوم سیّد حدیثی از «قطب راوندی» نقل کرده و در آن یکایک از ادعیه ای که برای امامان در روزهای هفته باید خواند را روایت کرده است به «جمال الاسبوع» مراجعه شود.
[207مراد ما بین نمازهای نافله و فرائض آنهاست.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 215
صبح [208به عدد مجمل 121 نوبت، «یا قریب» هر روز به عدد مجمل 323، آیه «ملک» بعد از فریضه صبح 22 نوبت، [209الله» در اسحار به عدد کبیر با امکان، «یا نور یا قدّوس» در اسحار بعدد مجمل 448.
دوّم آنچه در این مدّت تمام شد ابتدا از مبدأ ذکر رَبِّ انّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أنْتَ أرْحَمُ الرّاحِمینَ 21:83[210اربعینی به عدد مجمل 2500، یالا إلهَ الا أَنْتَ سُبْحانَکَ إنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ 875[21211:اربعینی به عدد مجمل 2386، (یا هادی»، اربعینی هر روز 5000 مرتبه، و در آخر روز 100 مرتبه یا هادی المضلّین، یا فتّاح هیجده روز هر روز 8799، (یا بصیر» اربعینی هر شب 8825 مرتبه، یا علیّ اربعینی هر روز بعد از هر فریضه 1330 مرتبه، و غسل هر روز با امکان، آیة الکرسی بعد از هر فریضه، نفی و اثبات مرکّب و بسیط و الله و هو و سوره توحید و
__________________________________________________
[208مراد آنست که «علیّ» گوید ولی مقصودش از علی والی ولایت کبری باشد.
[209مراد از آیه ملک دو آیه از سوره آل عمران است (آیه 26 و 27)قُلِ اللّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ انَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ. تُولِجُ اللَّیْلَ 3: 26 - 27... تابِغْیْرِ حِسابٍ. 3: 27
[210این ذکر از آیه قرآن متّخذ است و آن دعای حضرت ایّوب است که عرض کرد:انّی مَسّنِیَ الضُّرُّ وَ انْتَ أرْحَمُ الرّاحِمینَ 21: 83(سوره 21: أنبیاء آیه 83) و در آیه لفظ «ربّ» که منادی است نیامده است.
[211این ذکر متّخذ از دعای یونس است که در قرآن مجید (سوره 21: انبیاء آیه 87) وارد شده است و آن چنین است:لا الهَ إلا انْتَ سُبْحانَکَ انّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ 21: 87و در آیه با حرف ندا نیامده است.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 216
اعلی هر یک هزار، و دو اربعین در اسحار [212یا سبّوح یا قدّوس شش اربعین هر روز 2670 مرتبه، (شرایط: غسل هر روز با امکان و صمت و جوع) یا حنّان یا منّان صد و هشت روز هر روز 1200 مرتبه، شرط، ترک حیوانی بلکه در چهل روز قبل از آن هم، یا دیّان هفتاد روز هر روز 5000 مرتبه، یا کبیر سه اربعین هر شبانه روزی 1466، و در اربعین آخر ترک حیوانی و هر روز هر قدر که ممکن باشد، [213و اگر 70000 ممکن شود بهتر، یا نور چهل و نه روز (بعد از خواندن هفت مرتبه سوره نور) به عدد کبیر [214و در شبها نیز بی سوره به این عدد ابتدا از شنبه، یا حیّ یا قیّوم صد و هشتاد روز از سحر تا طلوع، یا از طلوع تا استوا هر روز 3716 مرتبه، یا مهیمن یک اربعین یا دو اربعین هر روز 1040 نوبت با غسل و قبل از تکلّم، الله اربعینی هر روز
__________________________________________________
[212مراد آنست که هر یک از اذکار مذکوره را هزار مرتبه و به مدت دو اربعین در اسحار به جای آوردم. یعنی مثلا ذکرلا اله الا الله را هزار مرتبه در دو اربعین به جای آوردم، و سپس ذکرلا اله الا هورا بدین صورت، و سپس ذکر «الله» و سپس ذکر «هو» و سپس سوره «توحید» و سپس سوره «أعلی» را هزار مرتبه و هر یک را جداگانه در دو اربعین به جا آوردم. و در تمام این اربعین ها بعد از فریضه آیة الکرسی را خواندم. بنا بر این کلمه واو عطف در قول مصنّف (ره): و دو اربعین عطف بر کلمه هزار خواهد بود یعنی هر یک را هزار مرتبه و هر یک را در دو اربعین خواندم، زیرا جمع همه آنها با یکدیگر در اسحار غیر ممکن است، بلکه خواندن هزار مرتبه سوره أعلی تنها در أسحار غیر ممکن است.
[213مراد آنست که در اربعین آخر علاوه بر آنکه در هر شبانه روزی 1466 مرتبه ذکر را گفتم هر قدر علاوه که ممکن باشد این ذکر را گفتم و اگر 70000 مرتبه باشد بهتر است.
214 - یعنی 256 مرتبه.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 217
به قدر امکان [215با وسعت، (به شرط صوم و ترک نوم الا بی اختیار) و باید همزه اظهار و به (هاء) اسکان شود [216و بعد به این ذکر مداومت نماید.
و من چنین تمام کردم. و لکن جمع بعضی اوراد با یکدیگر در ایّام اربعین با امکان جائز و تضعیف مدّت در یکی از آنها مجوّز. و در همه این اوراد اربعینیّه خلوت و تعطیر و اجتناب از بقولات کریهة الروائح و افتتاح و اختتام به این صلوات لازم است:
اللّهمّ صلّ علی المصطفی محمّد و المرتضی علیّ و البتول فاطمة و السّبطین الحسن و الحسین و صلّ علی زین العباد علیّ و الباقر محمّد و الصّادق جعفر و الکاظم موسی و الرّضا علیّ و التّقیّ محمّد و النّقیّ علیّ و الزّکیّ
__________________________________________________
[215مراد آنست که ذکر «الله» از نقطه نظر عدد به قدر امکان در سعه وقت به جای آورده شود، نه در حال ضیق و عدم مجال.
[216چون بعضی از فرق، «الله» را در تلفّظ به هو متصل نموده و به طریق جزر و مدّ به جای می آورند و هنگامی که سر خود را به گفتن الله بالا می برند بدون وقفه «های» الله را «های» هو قرار داده و با گفتن آن سر خود را پائین می آورند و بنا بر این هر دو کلمه با یک «هو» فقط تلفّظ می شود و اللهو گفته می شود، و این غلط واضحی است.
لذا مصنّف (ره) مخصوصا تصریح فرموده که در تکلّم به لفظ جلاله باید هاء را اسکان نمود.
ولی این اسکان از این جهت هنگامی لازم است که لفظ جلاله را با کلمه مبارکه هو با هم گویند. و امّا چون الله را تنها گویند این غلط پیدا نمی شود. بلکه اگر «هاء» را مرفوع بخوانیم چون همزه الله همزه وصل است و در درج کلام ساقط می شود لذا در حال وصل و تکرار الله گوئی ماهیّت خود را تغییر داده و لفظ دیگری شنیده می شود، به خلاف آنکه اگر هاء را اسکان کنیم مجبوریم همزه را به صورت قطع بیاوریم. و در این صورت لفظ جلاله بدون تغییر کیفیّت استماع می شود.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 218
العسکریّ الحسن و صلّ علی المهدیّ الهادی صاحب العصر و الزّمان و خلیفة الرّحمن و قاطع البرهان و سیّد الإنس و الجانّ صلوات الله و سلامه علیه و علیهم أجمعین.
بدانکه اصل عمل مراتب، اذکار است، و او راد از اعوان و متمّمات است. پس ترک بعضی از آنها محظور نه.
و در این ایّام در حالت فراغ به مناجات علویّه و سجّادیّه اشتغال داشتم، و به اسامی متبرّکه آل اطهار و صحابه کبار رسول مختار و ارکان اربعه ملائکه کرام و انبیاء عظام و مشایخ شریعت و استادان طریقت تبرّک جستم، و اکثر ایّام بر ایشان به تفصیل رحمت فرستادم و سلام کردم، و از بواطن ایشان همّت طلبیدم.
ناسخ گوید [217:من نوبتی اربعینیّات را به طریق مذکور به قدر امکان بسر رسانیدم، و نوبتی در آن شروع کردم، و او راد اربعینیّه را کلمات ادریس علیه السّلام قرار دادم [218به ترتیب و شرائط و
__________________________________________________
[217ناسخ خود را معرفی ننموده است و در بعضی از نسخ در حاشیه آن نوشته بود: هو والد السّید المصطفی الخوانساری به هر حال این مطالبی را که ناسخ می گوید جزء رساله نیست، و ابدا به آن ربطی ندارد، و چون فائده نیز ندارد بهتر آن بود که حذف گردد.
[218مراد از کلمات ادریس علیه السّلام چهل اسم از أسماء الله است که حضرت ادریس خدا را به آن أسماء خوانده است و دنبال هر اسم جمله ای را بر آن متفرع ساخته مانند:
یا دیّان العباد فکلّ یقوم خاضعا لرهبته، و یا خالق من فی السّموات و الأرضین فکلّ إلیه معاده.
باری این اسماء و کلمات به صورت دعائی است که مستحب است در سحرهای رمضان خوانده شود.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 219
آداب و مقدار و اوقات، چنانچه در رساله سیّد ابن طاووس (ره) که در این خصوص [219نوشته مذکور است.
و در مبادی اربعینیّات اوّل به ذکرو إلهکم اله واحد لا اله الا هو الرّحمن الرّحیم 1080 نوبت در یک مجلس اشتغال نمودم و چند دفعه آن را به جا آوردم.
و در مدّت سه اربعین 40000 مرتبه سوره مبارکه «و العادیات» را خواندم.
و در این سه اربعین عقب هر فریضه ده نوبت سوره «فاتحه» را خواندم. و فائده کلّیّه این سه ذکر دفع عوائق دنیویّه است.
و گاه گاه به روحانیّت عطارد متوسّل و از آن استمداد همّت
__________________________________________________
و شیخ طوسی در «مصباح المتهجّد» و نیز سیّد ابن طاووس در «اقبال» در ص 80 و ص 81 آن را ذکر کرده اند.
و در بحار ج 20 ص 251 آورده است و اولش اینست:
سبحانک لا اله الا أنت یا ربّ کلّ شی ء و وارثه. یا اله الآلهة الرّفیع جلاله، یا الله المحمود فی کلّ فعاله.
و مرحوم سیّد فرموده است که در اسناد این دعا دیدم که ذکر شده است که این همان کلماتی است که ادریس خدا را به آن کلمات خواند، و خداوند او را به آسمان بالا برد، و این دعا از افضل ادعیه است. انتهی.
أقول: و برای این دعا اصحاب دعوت خواصّ و عجائب و غرائبی قائلند و به خواندن آن سعیی بلیغ و اهتمامی شدید دارند، و برای جمیع حوائج دنیویّه و اخرویّه مؤثّر می دانند، و برای دفع امراض و شرّ ستمکار، و حسن عاقبت دارین، و آمرزش گناهان، و نورانیّت قلب، و بسیاری از امور دیگر بر آن مواظبت می نمایند.
[219یعنی سیّد ابن طاووس رساله ای عربی در این باب نوشته و آن را به فارسی ترجمه کرده اند. و در ترجمه آن کیفیّت اربعینیّات طبق چهل اسم از أسمای خداوند با شرایط و ترتیب و سائر آداب و خصوصیات مذکور است.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 220
می کردم. [220چه اهل اسرار را از روحانیّت آن مدد می رسد. چنانچه بعد از غروب آفتاب یا پیش از طلوع در هنگامی که توان عطارد را دید به آن نظر کند و پس از سلام به آن گامی پس نهد و بگوید:
عطارد أیم الله طال ترقّبی صباحا مساء کی اراک فأغنماپس گامی دیگر پس نهد و بگوید:
و ها انا فامنحنی قوی أدرک المنی بها و العلوم الغامضات تکرّماپس گامی پس نهد و بگوید:
و ها انا جد لی الخیر و السّعد کلّه بامر ملیک خالق الأرض و السّما
__________________________________________________
[220توجه به هر موجودی از موجودات اگر به عنوان استقلال باشد ممنوع است و اگر به عنوان مظهریّت و مرآتیّت برای خدا و به عنوان اسمی از أسماء خدا باشد عقلا اشکالی ندارد، خواه توجه به عطارد باشد یا سائر کواکب یا نفوس قدسیّه و أنبیاء و أئمّه طاهرین.
اذا تجلّی حبیبی فی حبیبی فبعینه أنظر إلیه لا بعینی و در این صورت حتّی استمداد از یک پر کاه مستقلا غلط و ممنوع است، و لکن استمداد از خدا از دریچه این اسم و صفت همیشه ممدوح است.
و در شرع مقدّس استمداد از ارواح اولیاء خدا و انبیاء و أئمّه و علماء بالله و مؤمنین به عنوان آلیّت و مظهریّت خدا ترغیب شده، و لیکن استمداد از ارواح کواکب و اجانین و سایر جمادات چون سنگ و چوب و لو به عنوان مظهریّت خدا نه تنها ترغیب نشده، بلکه می توان گفت که با روح دین سازش ندارد و شاید سرّش این باشد که اوّلا شرع مقدس خواسته است افراد بشر در سیر تکاملی خود با موجودات زنده و روحانی سر و کار داشته باشند، نه موجوداتی که به حسب ظاهر فاقد حیات و روحند، یا ارواح آنها مانند أجنّه که ضعیف و پست اند. و ثانیا توجّه به ستاره و سنگ ممکن است کم کم آنها را به وثنیّت بکشاند، لذا از اصل این طریق را مسدود فرموده است.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 221
تکرار این عمل در مبادی مطلوب است. [221
__________________________________________________
[221مرحوم حاج مولی احمد نراقی (ره) در «خزائن» ص 114 فرماید:
فائدة: مشهور است که هر که عطارد را ببیند و این اشعار را که منسوب است به امیر المؤمنین علیه السّلام بخواند نیکی و توانگری بسیار به روزگار او عاید گردد:
عطارد أیم الله طال ترقّبی صباحا مساء کی اراک فأغنما
فها أنّا فامنحنی قوی أبلغ المنی و درک العلوم الغامضات تکرّما
و ان تکفنی المحذور و الشّرّ کلّه بأمر ملیک خالق الأرض و السّمادر تعلیقه آن دانشمند محترم حسن زاده آملی گوید: در دیوان منسوب به امیر المؤمنین علیه السّلام این ابیات مسطور نیست. و میبدی در شرح دیوان ضمن بیان اشعار:
خوّفنی منجّم أخو خبل تراجع المرّیخ فی بیت الحمل گوید که: از این قطعه روشن می شود که نسبت این أبیات عطارد أیم الله طال ترقّبی الخ به حضرت أمیر علیه السّلام مطابق واقع نیست. و ملا مظفّر در تنبیهات گوید: بعضی این اشعار را به مولی علیه السّلام نسبت داده اند. و این دو بیت را اختلاف نسخ بسیار است.
انتهی.
و از بیاناتی که ما در حاشیه قبل نمودیم روشن می شود که مسلّما این اشعار از امیر المؤمنین علیه السّلام نیست و توجه به کواکب و توسّل به آنها خلاف ضرورت اسلام است.
للّه الحمد و له الشّکر که حضرت ایزد منّان توفیق عنایت فرمود تا بر این رساله نفیسه شرح مختصری که مبیّن مشکلات و معیّن مصادر احادیث و اخبار و اشعار بود نوشته گردد.
و ما توفیقی إلا بالله علیه توکّلت و إلیه أنیب.خداوندا با نیاز به درگاه عظمت و جلالت از تو تقاضا داریم: به حقّ پیشتازان صحنه عشق و دلسوختگان وادی محبّت و شوریدگان عالم تحیّر و ربوده شدگان مقام جذبه به حریم قدست که این خدمت ناقابل را از این حقیر فقیر به عالم اخلاق و ولایت و عرفان ذات سبّوح و قدّوست قبول فرمائی، و مورد نظر لطف و رحمت محور عالم قضاء و تقدیر و قطب دائره نزول و صعود: حضرت حجّة ابن الحسن العسکری أرواحنا له الفداء قرار دهی، -
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 222
و امکنه شریفه و مساجد کریمه و مشاهد عالیه را در استعداد فیوضات مدخلیّتی تمام است و اکثرا أهل حال را در یکی از اماکن مکرّمه باب فیض گشوده شده.
و سیّد بزرگوار گوید: مرا در «سرّ من رأی» از فیض آن محلّ حالتی حاصل شد که ورای مرتبه شرح است و اکثر مقرّ او در ایوانی بود که محاذی در سرداب مقدّس بود. و سیّد خود بعد از آن در آنجا معبدی عظیم بنا نهاد و الحال به مسجد ابن طاووس مشهور است و حال از بنای آن بزرگوار اثری نیست.
تمام شد رساله شریفه منسوبه به بحر العلوم در دست عبد محمّد حسین طباطبائی شب یکشنبه دهم شوال سنه هزار و سیصد و پنجاه و چهار هجری.
تمام شد استنساخ این نسخه از روی نسخه استاد وحید سیّدنا الأعظم الحاج السیّد محمّد حسین طباطبائی أدام الله ظلّه الوارف به ید این حقیر فقیر محمّد الحسین الحسینیّ الطّهرانیّ در روز اربعین بیستم شهر صفر الخیر سنه یک هزار و سیصد و هفتاد و هفت هجریّه قمریّه والحمد للّه ربّ العالمین.
__________________________________________________
و ان تدخلنا فی کلّ خیر ادخلت فیه محمّدا و آل محمّد و ان تخرجنا من کلّ سوء اخرجت منه محمّدا و آل محمّد صلواتک علیه و علیهم أجمعین. اللّهمّ إنّا نسألک خیر ما سألک به عبادک الصّالحون و نعوذ بک ممّا استعاذ منه عبادک المخلصون.
تمّ بالخیر و السّعادة، در عید فطر سنه یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجریّه قمریّه بید الراجی عفو ربّه الغنیّ سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی عفی الله عن جرائمه. و آخر دعواناان الحمد للّه ربّ العالمین.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 223
فهرست متن و پاورقی
مقدّمه (23 - 13)
صحّت املائی و انشائی نسخه حاضر - 13 - صحّت انتساب این رساله به مرحوم بحر العلوم - 14 - ترجمه و شرح حال بحر العلوم - 20
بخش اوّل
طرح کلّی از حقیقت سلوک إلی الله و مقصد آن، و شرح منازل عالم خلوص و عوالم قبل و بعد از آن (110 - 27)

فصل اوّل (42 - 27)

خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات:

خاصیت عدد چهل در ظهور استعدادات - 27 - روایات ظهور حکمت از قلب به زبان - 28 - شواهد گوناگون بر خاصیت عدد چهل در به فعلیّت رساندن قوا و حصول ملکات - 31 - نسبت انسان با قوای چهارگانه عقلیّه، و همیّه، غضبیّه، شهویّه - 31 - مراحل سلوک - 41