تحفةالملوک فی السیروالسلوک

نویسنده : به قلم:آیه الله مرحوم سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

مقدّمه کتاب

بسم الله الرحمن الرّحیم و به نستعین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و اللّعنة علی أعدائهم أجمعین و بعد، این حقیر فقیر در زمان اشتغال به تحصیل در حوزه مقدسه علمیّه (قم) برخورد به رساله ای خطّی نمودم که در عنوانش نوشته بود: «تحفة الملوک فی السّیر و السّلوک. منسوب إلی مولانا السیّد مهدی بحر العلوم» این نسخه متعلّق به مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ عباس طهرانی بود. و چون برای من بسیار جالب بود از مشار إلیه برای استنساخ به عنوان امانت گرفتم و در سنه 1366 هجریّه قمریه برای خود از روی آن نسخه نوشتم. این نسخه بسیار مغلوط بود بطوری که در بعضی از مواضع اصلا مفهم معنی نبود، لذا در صدد بودم که نسخه صحیحی بدست آورده و تصحیح کنم، تا چون برای تحصیل به نجف اشرف مشرّف شدم یک نسخه از آن را نزد حضرت حجّة الاسلام آیة الله حاج شیخ عباس هاتف قوچانی دامت برکاته یافتم و از ایشان به عنوان امانت
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 14
گرفتم لکن آن نسخه نیز بسیار مغلوط بود و جز تصحیح بعضی از موارد قلیل، مفید فایده نبود.
در هنگام مراجعت از نجف اشرف در سال 1376 هجریّه قمریه در یک بار که به خدمت استاد مکرّم حضرت علامه طباطبائی مدّ ظلّه العالی مشرّف شدم ایشان فرمودند: در نزد من یک نسخه بسیار صحیح موجود است که به خط خود استنساخ نموده ام. و اضافه کردند وقتی که من در تبریز مشغول تحصیل بودم به یک نسخه برخورد نمودم و استنساخ کردم، این نسخه بسیار مغلوط بود و چون به نجف اشرف مشرّف شدم نظیر این نسخه را نزد آیة الله استادمان مرحوم حاج میرزا علی آقای قاضی رضوان الله علیه یافتم آن نسخه هم مانند نسخه من مغلوط بود و سپس معلوم شد که نسخه ایشان و نسخه ای که من از روی آن برای خود استنساخ نموده ام هر دو از روی یک نسخه بوده است. نسخه مرحوم قاضی با خطی غیر مرغوب مانند خط طفل تازه به مدرسه رفته نوشته شده و لذا در آن اغلاط بسیاری مشاهده می شد، لیکن اخیرا یک نسخه بسیار صحیح با خطی بسیار زیبا و کاغذی عالی و جدول کشی شده نزد استاد خود در علوم ریاضیات و هیئت: مرحوم آقا سید ابو القاسم خونساری یافتم و از ایشان برای استنساخ گرفتم و در سنه 1354 هجریّه قمریه از روی آن نسخه ای برداشتم. و تاریخ کتابت آن نسخه منسوخ منها، نود سال قبل از زمان استنساخ من بود... تمام شد کلام استاد علامه طباطبائی مدّ ظلّه.
حقیر برای استنساخ، نسخه ایشان را به عنوان امانت گرفتم و ایشان با کمال بزرگواری که همیشه شیمه ایشان بوده است مرحمت کردند. و با کمال دقت این نسخه حاضر را که ملاحظه می شود از روی نسخه ایشان استنساخ نمودم. بنا بر این، این نسخه بسیار صحیح و قابل اعتماد است. این راجع به تاریخچه صحّت املائی و انشائی نسخه.
اما راجع به صحّت انتسابش به مرحوم سیّد مهدی بحر العلوم رضوان اللّه علیه، عرض می شود که حقیر خود شفاها از مرحوم آیة اللّه آقا میرزا
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 15
سید عبد الهادی شیرازی رضوان الله علیه شنیدم که می فرمودند: در نزد من به ظنّ قوی این رساله - جز قسمتهای آخر آن - متعلّق و به انشاء بحر العلوم است.
و نیز شفاها از مرحوم علامه خبیر آیة الله آقای شیخ آقا بزرگ طهرانی - که از مشایخ اجازه حقیر هستند - شنیدم که می فرمودند: در نزد من نیز این رساله - غیر از قسمتهای اخیر آن - به قلم مرحوم بحر العلوم است.
اما در کتاب «الذّریعة» ج 12، ص 285 چنین مرقوم داشته اند:
«رسالة فی السّیر و السّلوک تنسب إلی سیّدنا بحر العلوم السیّد مهدیّ بن مرتضی الطباطبائیّ البروجردیّ النجفیّ، المتوفّی 1212، فارسیّة فی ألفی بیت، لکنّها مشکوکة فیها، و النسخة موجودة فی النجف فی بیت بحر العلوم... تا آنکه می فرماید: و رأیت نسخة اخری فیها زیادات و بسط ألفاظ و عبارات سمّاه فی أوّلها «تحفة الملوک فی السّیر و السّلوک» و إنّه لبحر العلوم... و مرّت رسالة السیر و السلوک المعرّب لهذه الرسالة ص 282) (انتهی).
و در ص 282 نوشته اند:
«رسالة فی السیر و السلوک هو تعریب السیر و السلوک الفارسیّ المنسوب إلی سیّدنا بحر العلوم. عرّبه الشیخ أبو المجد محمد الرضا الأصفهانیّ بالتماس السید حسین بن معزّ الدین محمد المهدیّ القزوینیّ الحلّیّ فی داره بالنجف فی «البرّانیّ» فی عدّة لیال بعد الساعة الخامسة من اللیل. و ذکر ابو المجد أنّه ألّفه بحر العلوم بکرمانشاه». سپس می فرماید: «أقول: نسبة نصفه الأخیر إلیه رحمه الله مشکوکة، لأنّه علی مذاق الصوفیّة. فلو ثبت أنّها له فإنّما هو النصف الأوّل فقطّ کما یأتی فی ص 284) انتهی. تا اینجا نظر علامه طهرانی بیان شد.
و مرحوم علامه سیّد محسن امین جبل عاملی در «اعیان الشیعة» جزء 48 ص 170 گوید: «بحر العلوم رساله ای به لغت فارسی در معرفت حضرت باری تعالی نوشته است. لکن صاحب کتاب تتمّه «أمل الآمل» گوید: این
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 16
رساله محقّقا از او نیست».
سپس مرحوم امین گوید: «و ظاهرا این رساله فارسیّه همان رساله سیر و سلوک است که مشتمل بر اموری است که مناسب با مذاق تصوّف است و با مذاق شرع موافقت ندارد و بدین لحاظ در تتمّه «أمل الآمل» بطور جزم صحّت انتساب آن را به بحر العلوم رد نموده است».
و پس از آن گوید: «و از جمله مطالبی که در آن رساله آمده است یکی لزوم استحضار صورت مرشد در موقع گفتن«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین،»و دیگر استعانت به روحانیت ستاره عطارد و استشهادی که به یک رباعی که در این باره سروده شده نموده است». تا اینجا تمام شد گفتار مرحوم صاحب «اعیان الشیعة».
لیکن ایشان در این مسئله دچار اشتباه شده اند، زیرا اوّلا در هیچ جای این رساله استحضار صورت مرشد در وقت قرائت«ایّاک نعبد و ایّاک نستعین»نیامده است.
و ثانیا استعانت به روحانیت عطارد - چنانکه بعدا خواهد آمد - از رساله بحر العلوم نیست بلکه گفتار ناسخ است که بعد از تمامیّت کتابت رساله در ضمن شرح احوال خود بیان می کند و ابدا ربطی به رساله ندارد. و اما نظریه استاد ما علامه طباطبائی مدّ ظلّه چنین است:
«بعضی گفته اند که این رساله متعلّق به سیّد مهدی بحر العلوم خراسانی است. لیکن این معنی بسیار بعید است. شیخ اسماعیل محلاتی که از اهل دعوت بوده است تمام این رساله را از مرحوم سیّد مهدی بحر العلوم نجفی می دانسته جز فقرات بیست و دوم و بیست و سوم و بیست و چهارم که درباره نفی خاطر و ورد و فکر بحث شده است. و نسخه ای که در نزد شیخ اسماعیل محلاتی بوده است اصلا این سه فقره را نیاورده است. و نسخه او یک نسخه کامل است که این سه فقره به کلّی از آن جدا شده است». و علامه طباطبائی اضافه کردند که «بعضی این رساله را ترجمه از رساله مرحوم سیّد ابن طاووس
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 17
می دانند و معتقدند که در اصل عربی آن - که فعلا در دست نیست - و نیز در عنوان نسخه ای که من از مرحوم آقا سید ابو القاسم خونساری گرفتم نوشته بود:
رسالة فی السیر و السلوک لابن طاووس. لکن استاد بزرگ ما آیة الحقّ مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی رضوان الله علیه تمام این رساله را بطور قطع و یقین از مرحوم سیّد مهدی بحر العلوم می دانسته اند». انتهی کلام استاد بزرگوار ما علامه طباطبائی.
این حقیر روزی در خدمت استاد علامه طباطبائی مدّ ظلّه عرض کردم: حقیر با وجودی که کتب اخلاق و سیر و سلوک و عرفان را بسیار مطالعه نموده ام هیچ کتابی مانند این رساله جامع و شامل و متین و اصولی و مفید و روان و در عین حال مختصر و موجز بطوری که می توان در جیب گذارد و در سفر و حضر از آن بهره مند شد نیافتم. ایشان از این سخن تعجب کردند و فرمودند: این نظیر عبارتی است که من از مرحوم قاضی رضوان اللّه علیه شنیدم چه، ایشان می فرمودند: «کتابی بدین پاکیزگی و پر مطلبی در عرفان نوشته نشده است» انتهی. و حضرت آیت الله آقای حاج شیخ عباس قوچانی که وصیّ مرحوم قاضی هستند می گویند: مرحوم قاضی به این رساله عنایت بسیار داشته ولی کرارا می فرموده است که من اجازه بجا آوردن او راد و اذکاری را که در این رساله آورده است به کسی نمی دهم. به هر حال، از قرائنی که ذکر می نمائیم بدست می آید که تمام این رساله به انشاء بحر العلوم بوده باشد، زیرا:
اولا عالم نقّاد خبیر فقیه و متکلّم و اصولی مرحوم شیخ محمدرضا اصفهانی - صاحب کتاب «وقایة الأذهان» و «نقد فلسفه داروین» رحمة اللّه علیه همانطور که در کلام صاحب «الذریعة» گذشت، او را از بحر العلوم می داند و موضع تألیف آن را در کرمانشاه معین کرده است.
ثانیا: مرحوم قاضی رضوان اللّه علیه که خرّیت فنّ و جامع بین ظاهر و باطن و استاد اخلاق و معارف بوده اند آن را از مرحوم بحر العلوم دانسته اند، و شهادت چنین اسطوانه و وزنه علمی در عالم معارف طوری نیست که بتوان از
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 18
آن به آسانی عبور کرد.
ثالثا: افرادی که قسمت اخیر آن را از بحر العلوم نفی نموده اند جز عنوان استبعاد دلیل دیگری ندارند و معلوم است که با صرف استبعاد نمی توان جزوی را از کتاب خارج نمود. و حال آنکه ممکن است در نظر سیّد به طریق صحیحی همان فقرات مورد نظر و عمل باشد.
رابعا: هر کسی در این رساله نظر کند تمام آن را به یک انشاء و با یک سیاق خاص ملاحظه می کند که با یک اسلوبی بسیار جالب و سبکی لطیف و انشائی سلیس نگاشته اند. و در این سبک و اسلوب ابدا میان قسمت اخیر حتّی سه فقره بیست و دوم تا بیست و چهارم با سایر فقرات تفاوتی نیست و کأنّه قلم واحدی از اوّل رساله تا آخر آن را در یک رشته خاصّ مسلسلا منظّما به رشته تحریر در آورده است، و این معنی منافات ندارد با آنچه در بعضی از تعالیق این کتاب ذکر خواهیم نمود که بعضی از مطالب مندرجه در آن بعینه در عبارات بعضی از بزرگان سابق بر آن دیده شده است، چه اخذ و اقتباس مطالب مورد ذوق و نظر از کتب سالفه در کتب اصحاب تألیف و تصنیف امریست رائج و دارج بین اعلام و استادان فنون.
و اما نسبت رساله به مرحوم سیّد ابن طاووس - رضوان الله علیه - بسیار از واقع دور است چون اوّلا ابن طاووس از علمای قرن هفتم و مقیم حلّه و اصلا از سادات عربی اللحن و اللسان بوده و طبعا انشاء فارسی آن هم بدین سبک کتابت که راجع به قرون اخیره است از او نمی تواند بوده باشد. و از سبک و روش این رساله نیز معلوم است که ترجمه نیست، قلم، قلم انشاء است. و علاوه بر این ها هر کس که بر کتب ابن طاووس خبیر باشد می داند که سلوک عملی ابن طاووس بر مراقبه و محاسبه و صیام و دعا بوده است. و این کیفیت سیر و سلوک که در این رساله بیان شده است با مذاق و روش ابن طاووس تطبیق نمی کند.
و خامسا: نسخه اصل این رساله فقط در کتابخانه بحر العلوم نجفی بعد
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 19
از رحلت ایشان یافت شده است، و این نسخه اصل فعلا در خاندان و بیت بحر العلوم محفوظ و موجود است و در هیچ کتابی از تراجم علماء قبل از بحر العلوم، نامی از این رساله نیست. و معلوم است که بعد از زمان بحر العلوم نیز تألیف نشده است، و بنا بر این تألیفش در زمان آن مرحوم مسجّل می شود.
در این حال می گوئیم: کدام یک از فقهای آن عصر دارای مذاق عرفان و سیر و سلوک بوده اند تا چنین رساله آبداری را بنویسند؟ و یا کدام یک از عرفاء و اهل سلوک آن زمان، فقیه زبر دست و متبحّری بوده اند تا اینطور به اخبار أهل بیت علیهم السلام و آیات قرآنیّه وارد باشند؟ زیرا پر واضح است که تدوین این رساله به دست فقیهی توانا و مطّلع از آیات و اخبار تحقّق پذیرفته است، و بنا بر این طبعا انحصار به بحر العلوم پیدا می کند، خصوصا آنکه نسخه اصل این رساله در کتابخانه بحر العلوم بوده است.
و اگر کسی بگوید: ممکن است این رساله از تألیفات و تصنیفات بعضی از فقهای عارف منش دیگر آن عصر مثلا همچون مرحوم آیة اللّه مولی محمد مهدی نراقی - تغمّده الله برحمته - بوده و برای بحر العلوم فرستاده اند گوئیم: شماره و نام مصنّفات آن فقهاء و مخصوصا مرحوم نراقی همه مضبوط است، و فرزند ارجمندش: آیة الله حاج مولی احمد نراقی - رضوان اللّه علیه - نیز چنین رساله ای را از پدرش نقل نکرده است.
از طرف دیگر همانطور که در کلمات صاحب «أعیان الشیعة» دیدیم، آن عالم محقّق معترف است که بحر العلوم رساله ای فارسی در معرفت حضرت باری تعالی نوشته است، در این صورت می گوئیم: آن رساله کدام است؟ آیا غیر از این رساله می تواند بوده باشد؟ از مجموع آنچه که ذکر شد می توان نتیجه گرفت که نسبت این رساله به بحر العلوم اقرب و اقوی است (و اللّه أعلم) خصوصا با ملاحظه حالات آن مرحوم که دارای مقام صفاء باطن و نورانیّت ضمیر بوده و از اسرار و مغیبات
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 20
بهره وافی داشته است.
در «اعیان الشیعة» جزء 48 ص 166 گوید: «و یعتقد السّواد الأعظم الی الآن أنّه من ذوی الأسرار الالهیّة الخاصّة و من اولی الکرامات و العنایات و المکاشفات. و ممّا لا ریب فیه أنّه کان ذا نزعة من نزعات العرفاء و الصوفیّة، یظهر ذلک من زهده و میله إلی العبادة و السیاحة». انتهی.
«یعنی عامّه مردم از زمان حیات بحر العلوم تا این زمان همگی بر آن معتقدند که آن مرحوم از بهره مند شدگان اسرار خاصّه الهیه بوده و از صاحبان کرامات و عنایات و مکاشفات است.
و از آنچه به هیچ وجه شکّی در آن نمی توان نمود آنست که آن مرحوم دارای طریقی از طرق باطن و تهذیب نفس به اسرار الهیّه و عرفان بوده است و این معنی از زهد و گرایش او به عبادت و سیاحت ظاهر است».
باری پس از آنکه حقیر تمام رساله را از روی رساله آیة اللّه استاد علامه طباطبائی مدّ ظلّه العالی برای خود بازنویس کردم، مدتها می گذشت تا کرارا آن را مطالعه نموده و بهره مند می شدم، تا در صدد برآمدم که شرح مختصری که مبیّن بعضی از معصلات آن باشد بر آن بنویسم، و مصادر احادیث و اشعار وارده در آن را استخراج نمایم. للّه الحمد و له المنّة خداوند تبارک و تعالی مرا بر این توفیق منّت نهاد تا از عهده این مشکل به قدر وسع برآیم. از بزرگان صاحب نظر و بصیرت تقاضا دارد چنانچه به خطائی واقف شوند با بزرگواری و کرم خویش در گذرند و در حیات و ممات از ادعیه صالحه خود دریغ نفرمایند.
و امّا ترجمه و شرح حال بحر العلوم و بیان اقصی مدارج و معارج سیر کمالی آن فرید عصر و نادره دهر، از حیطه پرواز فکر حقیر و از امکان رشحات خامه فقیر خارج است.
من چه گویم درباره کسی که شیخ اکبر، شیخ الفقهاء و المجتهدین شیخ جعفر کاشف الغطاء غبار نعلین او را با حنک عمامه خود پاک می کرد، و
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 21
محقّق خبیر و فقیه بصیر مجمع کمالات صوری و معنوی میرزا أبو القاسم جیلانی قمّی در هنگام تشرّف به عتبات عالیات، روزی در مجلس پرفیضش در حضور جمعی از او پرسید: «پدر و مادرم فدای تو، چه عملی انجام داده ای تا بدین مرتبه و منزلت رسیده ای»؟ چه گویم درباره کسی که تشرّف او کرارا و مرارا به محضر مقدّس حضرت امام زمان حجّة ابن الحسن العسکری - أرواحنا له الفداء - جای شبهه و تردید نیست و این مسئله نزد علمای اعلام بلکه همه قاطنین و ساکنین نجف اشرف در حکم مسلّمات است، بلکه از بعضی از کلمات بزرگان استفاده می شود که باب امکان تشرّف به خدمت آن ولیّ والای عالم امکان پیوسته برای او باز بوده است، بلکه چه گویم درباره کسی که او را آن صاحب مقام ولایت کبری امام زمان در آغوش گرفت لیکن از جهت تیمّن و تبرّک به ذکر شمّه ای از ترجمه عین عبارت علامه سیّد محمد باقر خونساری صاحب کتاب «روضات الجنّات» ج 2، ص 138 از کتاب «منتهی المقال» که معروف به «رجال بو علی» است و بو علی معاصر او بوده است می پردازیم:
«سیّد سند و رکن معتمد مولای ما سیّد مهدی فرزند سیّد مرتضی فرزند سیّد محمد حسنی حسینی طباطبائی نجفی - که خداوند طولانی کند عمر او را و پیوسته گرداند علوّ منزلت و برکت و نعمت های مترشّحه از وجود او را - پیشوا و امامی است که روزگار نتوانسته است مانند او را به جهان بسپارد.
سلطان عظیم الهمّة و بلند پروازی است که مادر دهر سالیان دراز از زائیدن همانند او عقیم بوده است. بزرگ علمای اعلام و مولای فضلای اسلام علامه دهر و زمان خود و یگانه عصر و اوان خود بوده است.
اگر در بحث معقول زبان بگشاید تو گوئی این شیخ الرئیس است، این سقراط و ارسطو و افلاطون است. و اگر در منقول بحث کند تو گوئی این علامه محقّق در فروع و اصول است. و در فنّ کلام با کسی مناظره نکرده است مگر اینکه تو گوئی سوگند به خدا این علم الهدی است. و اگر گوش
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 22
فرادهی به آنچه در هنگام تفسیر قرآن کریم به زبان آرد فراموش می کنی آنچه در ذهن داری و چنین می پنداری مثل اینست که این همان کسی است که خداوند قرآن را بر او فرستاده است. زادگاه شریفش در کربلای معلّی در شب جمعه ماه شوّال المکرّم سنه یکهزار و یکصد و پنجاه و پنج قمری است، و بر حسب شمارش حروف ابجد تاریخ ولادت مبارک او این مصرع است:
«لنصرة الحقّ قد ولد المهدی».
مدّت کوتاهی در نزد پدر بزرگوار خود که عالمی متّقی و پرهیزگار و صالح و نیکوکار بود به فرا گرفتن علوم پرداخت و نیز در نزد گروهی از مشایخ که از جمله آنها شیخ یوسف بحرانی است تعلّم نمود و از آن پس به درس استاد علامه آقا محمد باقر وحید بهبهانی - أدام اللّه أیّامه و أیّامه - منتقل شد و پس از آن به نجف مشرّف و در آنجا اقامت گزید. خانه میمون و مبارک او در این زمان فعلا محلّ فرود آمدن و بارانداز علمای اعلام و ملجأ و مفزع استادان فنون از فضلای عظام است.
بحر العلوم بعد از استاد علامه وحید - دام علاهما - پیشوا و سالار پیشوایان عراق و بزرگ و سرپرست فضلاء بطور اطلاق است. علماء عراق همگی به سوی او روی آورده و او را ملجأ خود قرار داده اند و عظمای از علماء اعلام از او اخذ علوم می کنند. بحر العلوم همانند کعبه ای برای عراق است که برای استفاده از صحبتش طی مراحل و قطع منازل می نمایند. اقیانوس موّاجی است که کرانه ای برای آن یافت نمی شود. به علاوه کرامات باهره و آثار و آیات ظاهره ای که از او به ظهور پیوسته است بر کسی پوشیده نیست.
چون جماعت انبوه و جمع کثیری از یهود، براهین و معجزات او را نگریستند همگی به دین اسلام و مذهب تشیّع گرویدند، و این داستان در وضوح و روشنی به مرحله بداهت رسیده و شیوع آن به حدّی است که آوازه آن به هر گوش رسیده و به هر ناحیه ای از جهان سرایت نموده است.
و برای پی بردن به عظمت و جلالت این رادمرد بزرگ که چنین آیاتی
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 23
از او پدیدار گشته است همین بس که در شب تولد با سعادتش پدر او که در حجاز بود در عالم رؤیا دید که مولانا حضرت رضا - علیه و علی آبائه و أبنائه أفضل الصلاة و السلام - شمعی را به توسط محمّد بن اسمعیل بن بزیع فرستادند که آن را بر فراز بام خانه آنها روشن کند، روشنی و نور این شمع چنان به آسمان بالا می رفت که نهایت سیرش دیده نمی شد.
در وقت ملاقات و زیارتش چون نظر بر او افتد در عالمی از تحیّر فرو می رود و با زبان حال خود می گوید: این مرد از جنس بشر نیست«».
مطالبی را که ذکر کردیم حقائقی است که در «منتهی المقال» ذکر کرده است درباره این نشانه و آیت با فضیلت و این دانشمند با واقعیّت و شخصیّت که خداوند او را به انواع فنون کمال تأیید فرموده بلکه او را دارای سحر حلال و سکر و مدهوشی خالص از ضلالت در حلّ مشکلات و رفع معضلات و درهم شکستن تفکّرات باطله و فرو ریختن افکار و اندیشه های نیرومندان علمی روزگار در هنگام مناظره و جدال، قرار داده است.
و برای شرف و فضیلت او در تمام اقطار جهان و اقصی نقاط عالم همین بس که تا به حال کسی همتای او به لقب بحر العلوم که به معنی دریای دانش هاست ملقّب نشده است».
این بود مختصری از آنچه را که در «روضات الجنّات» در شرح احوال این اسطوانه علم و معرفت آورده است.ربّنا اغفر لنا و لإخواننا الّذین سبقونا بالإیمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للّذین آمنوا ربّنا إنّک رءوف رحیم.و الحمد للّه أوّلا و آخرا، و آخر دعواناأن الحمد للّه ربّ العالمین.کتبه بیمناه الداثرة العبد الراجی السیّد محمّد الحسین الحسینیّ الطهرانیّ فی لیلة العشرین من شهر ربیع المولود سنة ألف و ثلاثمائة و ثلاث و تسعن بعد الهجرة النبویّة.
سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 25
بخش اوّل طرح کلّی از حقیقت سلوک إلی اللّه و مقصد آن و شرح منازل عالم خلوص و عوالم قبل و بعد از آن
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 26

فصل اوّل خاصیّت عدد چهل در ظهور استعدادات

تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 27
بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد و الثّناء لعین الوجود. و الصّلاة علی واقف مواقف الشّهود، [1و علی آله امناء المعبود. [2ای همسفران ملک سعادت و صفا، و ای رفیقان راه خلوص و وفا، امکثوا انّی آنست من جانب الطّور نارا لعلّی آتیکم منها بقبس او جذوة من النّار لعلّکم تصطلون. [3
__________________________________________________
[1و لقد رآه نزلة أخری عند سدرة المنتهی... فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی... و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا...
[2در زیارت جامعه:... فبحقّ من ائتمنکم علی سرّه و استرعاکم امر خلقه و...
[3این عبارت بدین کیفیت از قرآن مجید نیست. چون در قرآن مجید در سه جا مشابه به هم آمده است. اول در (سوره طه آیه 10):
وَ هَلْ اتیکَ حَدیثُ مُوسی اذْ رَأی نارا فَقالَ لاهْلِهِ امْکُثُوا انّی آنَسْتُ نارا لَعَلّی آتیکُمْ مِنْها بِقَبَسٍ اوْ اجِدُ عَلَی النّارِ هُدًی 20: 10.
دوم در (سوره نمل آیه 7)(اذْ قالَ مُوسی لاهْلِهِ انّی آنَسْتُ نارا سَ آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ اوْ آتیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ 27: 7.
سوم در (سوره قصص آیه 29)
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 28
به طرق عدیده از سیّد رسل و هادی سبل مرویست که:
من اخلص للّه أربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه. [4
__________________________________________________
«فَلَمّا قَضی مُوسی الأجَلَ وَ سارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ نارَا قالَ لاهْلِهِ امْکُثُوا انّی آنَسْتُ نارا لَعَلّی آتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ اوْ جَذْوَةٍ مِنَ النّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ 28: 29.
و همانطور که ملاحظه می شود: این متن در هیچ یک از سه آیه فوق الذکر نیامده است، گر چه معنی صحیحی دارد. و شاید مصنّف (أعلی اللّه مقامه) این عبارت را به عنوان حکایت از قرآن نیاورده بلکه به عنوان انشاء از خود به سبک لطیفی که متّخذ از مجموع سه آیه و اضافاتی است ذکر کرده است.
[4روایات ظهور حکمت از قلب بر زبان در کتب اصول شیعه در سه کتاب وارد شده است: اول در «عیون اخبار الرضا» علیه السّلام در صفحه 258، دوم در «عدّة الدّاعی» صفحه 170، سوم در «اصول کافی» ج 2 صفحه 16 وارد شده است. و در «بحار الانوار» از عیون درج 15 جزو دوم ص 85، و از عدّه در ص 87، و از کافی نیز در صفحه 85، نقل کرده است. اما روایت عیون با اسناد خود از دارم بن قبیصة بن نهشل بن مجمع النّهشلی الصّنعانی بسرّ من رأی روایت می کند:
قال: حدّثنا علیّ بن موسی الرضا عن أبیه عن جدّه عن محمد بن علیّ عن أبیه عن جابر بن عبد اللّه عن علیّ قال: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله:ما أخلص عبد للّه أربعین صباحا إلا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
در بحار و همچنین در «سفینة البحار» به لفظ: ما أخلص عبد للّه أربعین یوما، ذکر کرده اند.
و اما روایت عدّة الدّاعی مرسلا از رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آورده است که:
قال:من اخلص للّه أربعین یوما فجّر اللّه ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
و اما روایت کافی با اسناد خود از ابن عیینه عن السّندیّ عن أبی جعفر علیه السّلام آورده است که قال:ما أخلص عبد الإیمان باللّه أربعین یوما... أو قال: ما أجمل عبد ذکر اللّه
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 29
عبارات حدیث مختلف وارد شده و معانی متّحد است.
خود به عیان دیده ایم، و به بیان دانسته ایم که این مرحله شریفه از مراحل عدد را خاصیّتی است خاصّ، و تأثیری است مخصوص، در ظهور استعدادات، و تتمیم ملکات، در طیّ منازل و قطع مراحل. [5و منازل راه، اگر چه بسیار باشد، لکن در هر منزلی مقصدی
__________________________________________________
أربعین یوما إلا زهده اللّه فی الدّنیا و بصّره داءها و دواءها و اثبت الحکمة فی قلبه و أنطق بها لسانه...
و همانطور که ملاحظه می شود الفاظ - گرچه مختلف است - لکن معانی واحد است. و امّا در کتب عامّه در «احیاء العلوم» ج 4 صفحه 322 گوید:قال رسول اللّه:ما من عبد یخلص للّه العمل اربعین یوما إلا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
و در تعلیقه صفحه 191 گوید:
من زهد فی الدّنیا اربعین یوما و اخلص فیها العبادة اجری اللّه ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
و در «عوارف المعارف» در هامش صفحه 256 از جلد دوّم «احیاء العلوم» گوید:
قول رسول اللّه:من اخلص للّه اربعین صباحا ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه.
[5منازل جمع منزل است. و آن محلی است که مسافر راه در آنجا برای استراحت نزول می کند. و چون غالبا این استراحت را در سر چهار فرسخی قرار داده اند لذا مسافت چهار فرسخ (که همان مسافت برید است) را یک منزل گویند.
و مراحل جمع مرحله است. و آن مسافت یک روز راه است که مسافر طی می کند و آن عبارت است از دو منزل یعنی دو برید. و مرحوم مصنف رحمه اللّه عالم را به مراحل تشبیه نموده که طیّ یک مرحله و دخول در مرحله دیگر، اتمام عالمی و دخول در عالم دیگر است. و مراتب عوالم را به منازل تشبیه فرموده که پیمودن منزلی و دخول در منزل دیگر دخول در مقصدی است.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 30
است. و مراحل اگر چه بیشمار باشد، چون به این مرحله داخل شدی اتمام عالمی است.
تخمیر طینت آدم أبو البشر به ید قدرت الهیّه در چهل صباح اتمام یافت:و خمّرت طینة آدم بیدی أربعین صباحا.
[6و در این عدد عالمی از عوالم استعداد را طیّ کرد. و به روایتی چهل سال جسد او میان مکّه و مدینه افتاده بود و باران رحمت الهیّه بر او می بارید، تا در این عدد قابل تعلّق روح قدسی شد.
و میقات موسی علیه السّلام در اربعین لیلة تمام شد. و قوم او را بعد از اربعین سنة از تیه خلاص کردند. [7و خاتم انبیاء صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را بعد از چهل سال که به خدمت قیام نمود خلعت نبوّت پوشانیدند.
و زمان مسافرت عالم دنیا و ظهور استعداد، و نهایت تکمیل در این عالم، در چهل سال است. چنانچه وارد است که عقل انسان
__________________________________________________
[6در «احیاء العلوم» ج 4 ص 238 آورده است از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:إنّ الله خمّر طینة آدم بیده أربعین صباحا.
و در «مرصاد العباد» ص 38 و در رساله «عشق و عقل» ص 83 روایت کرده که:خمّرت طینة آدم بیدی أربعین صباحا.
و در «عوارف المعارف» در هامش ص 260 از جلد دوم «احیاء العلوم» گوید:
فمن التّراب کوّنه و أربعین صباحا خمّر طینته لیبعد بالتّخمیر أربعین صباحا بأربعین حجابا من الحضرة الالهیّة، کلّ حجاب هو معنی مودع فیه، یصلح به لعمارة الدّنیا و یتعوّق به عن الحضرة الالهیّة و مواطن القرب إلی آخر کلامه.
[7سوره بقره آیه 51:و اذ واعدنا موسی أربعین لیلة.و سوره اعراف آیه 142:
فتمّ میقات ربّه أربعین لیلة...و اما راجع به خلاص قوم او (سوره مائده آیه 26)قال فإنّها محرّمة علیهم أربعین سنة یتیهون فی الأرض.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 31
در چهل سالگی به قدر استعداد هر کسی کمال می پذیرد. [8و از بدو دخول او در این عالم در نموّ است تا سی سالگی، و ده سال بدن او در این عالم واقف است، و چون چهل سال تمام شد، [9سفر عالم طبیعت تمام است، [10و ابتدای مسافرت به عالم آخرت است. و هر
__________________________________________________
[8کما قال اللّه تعالی فی (سورة الأحقاف آیه 15):حَتّی إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَ بَلَغَ أرْبَعینَ سَنَةً قالَ رَبِّ أوْزِعْنی أنْ أشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتی أنْعَمْتَ عَلَیَّ 46: 15بنا بر این نهایت قدرت عقل در چهل سال است. و آنچه شایع است که عقل انسان در چهل سالگی رو به نموّ است اشتباه است. و این اشتباه ناشی از آنست که چون انسان بعد از این مدّت تجربیّات بیشتری به دست می آورد و لذا حکم عقل بر اساس این تجربیّات زیاد، بیشتر به واقع اصابت می کند پس این اصابت ناشی از یک سلسله تجربیّات فراوان است نه از قدرت فعلیّه عقلیّه. به طوری که اگر فرضا این تجربیّات را قبل از چهل سال به دست می آورد همان حکم عقلیّه قطعیّه را در آن زمان یعنی در زمان چهل سال می نمود.
[9در جزء دوّم از «اصول کافی» ص 455 بدون اسناد متّصل مرفوعا روایت می کند از حضرت أبو جعفر علیه السّلام:إذا أتت علی الرّجل أربعون سنة قیل له: خذ حذرک فانّک غیر معذور...
[10و نیز در «خصال صدوق» ص 545 وارد است که قال الصّادق علیه السّلام:إنّ العبد لفی فسحة من أمره ما بینه و بین أربعین سنة فاذا بلغ أربعین سنة أوحی اللّه عزّ و جلّ إلی ملکیه أنّی قد عمّرت عبدی عمرا فغلّظا و شدّدا و تحفّظا و اکتبا علیه قلیل عمله و کثیره و صغیره و کبیره.
و در «خصال» در 545 وارد است: و عن الصّادق علیه السّلام:
إذا بلغ العبد ثلاثا و ثلاثین سنة فقد بلغ أشدّه. و إذا بلغ أربعین سنة فقد بلغ منتهاه. فإذا ظعن فی إحدی و أربعین فهو فی النّقصان و ینبغی لصاحب الخمسین أن یکون کمن کان فی النّزع.
و در «جامع الاخبار» فصل 76 ص 140 وارد است: قال النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:
أبناء الأربعین زرع قد دنا حصاده.
و در «سفینة البحار» ج 1 ص 504 وارد
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 32
روز و هر سال جزوی از آن بار سفر بندد، و از این عالم رحلت کند.
قوّت او سال به سال در کاهیدن است، و نور سمع و بصر در نقصان، و
__________________________________________________
است که روی:إذا بلغ الرّجل أربعین سنة و لم یتب مسح إبلیس وجهه و قال:
بأبی وجه لا یفلح.
باری اخبار دیگر که در آن لفظ اربعین وارد شده است بسیار است مثل آنچه که از روایت وارده در ج 14 (بحار» ص 512 استفاده می شود که: إنّ من قرأ الحمد اربعین مرّة فی الماء ثمّ یصبّ علی المحموم یشفیه الله. و در «کافی» ج 6 ص 402 وارد است از حضرت باقر علیه السّلام:من شرب الخمر لم تحتسب له صلاته أربعین یوما.
و در «جامع الاخبار» فصل 109 ص 171 از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم روایت کرده است که:من اغتاب مسلما او مسلمة لم یقبل الله تعالی صلاته و لا صیامه اربعین یوما و لیلة إلا ان یغفر له صاحبه.
و در جلد 13 (بحار» ص 245 توقیع شریف:إنّ الأرض تضجّ إلی الله من بول الأغلف أربعین صباحا.
و نیز در «خصال» ص 538 با اسناد متصل خود روایت می کند از عبد اللّه بن مسکان از حضرت صادق علیه السّلام قال:إذا مات المؤمن فحضر جنازته أربعون رجلا من المؤمنین فقالوا: اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلا خیرا و أنت أعلم به منّا، قال اللّه تبارک و تعالی: إنّی قد أجزت شهادتکم و غفرت له ما علمت ممّا لا تعلمون.
و نیز در «عدّة الدّاعی» ص 128 در باب دعاء للاخوان و التماسه منهم آورده است که:روی ابن أبی عمیر عن هشام بن سالم عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:من قدّم أربعین من المؤمنین ثمّ دعا استجیب له.
و در «بحار الانوار» ج 18 در کتاب «جنائز» بابی منعقد فرموده به نام: «باب شهادة أربعین للمیّت» در ص 204 و در آنجا روایتی نقل کرده از «عدّة الداعی» از حضرت صادق علیه السّلام قال:کان فی بنی إسرائیل عابد فأوحی اللّه إلی داود علیه السّلام: إنّه مراء. قال: ثمّ إنّه مات فلم یشهد جنازته داود علیه السّلام. قال: فقام أربعون من بنی اسرائیل، فقالوا: اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلا خیرا و أنت أعلم به منّا فاغفر له. قال: فلمّا غسّل أتی
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 33
قوای مادّیّه در انحطاط، و بدن در ذبول، چه مدّت سفر و اقامت او در این عالم در چهل سال تمام شد.
و از این است که وارد شده که:
من بلغ الأربعین و لم یأخذ العصا فقد عصی.
__________________________________________________
أربعون غیر الأربعین و قالوا: اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلا خیرا و أنت أعلم به منّا فاغفر له.
فلمّا وضع فی قبره قام أربعون غیرهم فقالوا: اللّهمّ إنّا لا نعلم منه إلا خیرا و أنت اعلم به منّا فاغفر له. فأوحی اللّه تعالی إلی داود علیه السّلام ما منعک أن تصلّی علیه؟ قال داود علیه السّلام: للّذی أخبرتنی. قال: فأوحی اللّه إلیه إنّه قد شهد قوم فأجزت شهادتهم و غفرت له ما علمت ممّا لا یعلمون.
و نیز در «عدّة الدّاعی» ص 201 برای رفع مرض و علّت گوید:
الثّالث:بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه ربّ العالمین حسبنا اللّه و نعم الوکیل تبارک اللّه أحسن الخالقین لا حول و لا قوّة إلا بالله العلیّ العظیم.
یدعو بهذا أربعین مرّة عقیب صلاة الصّبح، و یمسح به علی العلّة کائنا ما کانت خصوصا الفطر یبرأ باذن اللّه. و قد صنع ذلک فاشفع به.
و نیز در «عدّة الداعی» ص 94 وارد است که: و من دعا لأربعین من اخوانه باسمائهم و أسماء آبائهم. و من فی یده خاتم فیروزج أو عقیق... و نیز در «بحار الأنوار» ج 14 ص 551 از شهید نقل می کند که:
روی مداواة الحمّی بصبّ الماء. فإن شقّ علیه فلیدخل یده فی ماء بارد. و من اشتدّ وجعه قرأ علی قدح فیه ماء أربعین مرّة الحمد ثمّ یضعه علیه و لیجعل المریض عنده مکتلا برّا و یناول السّائل منه بیده و یأمره ان یدعو له فیعافی.
و نیز در «اقبال» ص 589 فرماید:روینا بإسنادنا إلی جدّی أبی جعفر الطوسی فیما رواه بإسناده إلی مولانا الحسن بن علی العسکری صلوات اللّه علیه انّه قال:علامات المؤمن خمس: صلوات احدی و خمسین، و زیارة الأربعین و التّختّم بالیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم اللّه الرّحمن الرّحیم.
و در «خصال» ص 541 از حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام وارد است که:
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 34
چه، عصا علامت سفر است و مسافر را برداشتن عصا مندوب است. و چون چهل سال تمام شد هنگام سفر است. و تأویل عصا مهیّا شدن سفر آخرت است، و جمع کردن خود از برای رحلت (و هر که عصا بر نداشت از فکر سفر غافل است).
__________________________________________________
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:من حفظ من امّتی أربعین حدیثا ممّا یحتاجون إلیه من امر دینهم بعثه اللّه یوم القیامة فقیها عالما.
و در «بحار الانوار» ج 5 ص 43 از تفسیر علی بن إبراهیم روایت کرده است از حضرت صادق علیه السّلام إلی أن قال:فبقی آدم أربعین صباحا ساجدا یبکی علی الجنّة.
و در ص 13 از «اکمال الدین» از حضرت أبی جعفر علیه السّلام آورده است: إلی أن قال:فبکی آدم علی هابیل أربعین لیلة.
و در ص 86 از «تفسیر علیّ بن إبراهیم» از حضرت صادق علیه السّلام آورده است: إلی ان قال (راجع به طوفان):فبقی الماء ینصبّ من السّماء أربعین صباحا و من الأرض العیون...
و نیز در ص 229 از بیضاوی در تفسیر قوله تعالی:و لمّا بلغ أشدّه آورده است که:
إنّ مبلغه الّذی لا یزید علیه نشوؤه، و ذلک من ثلاثین إلی أربعین سنة فانّ العقل یکمل حینئذ. و روی أنّه لم یبعث نبیّ إلا علی رأس أربعین و استوی قدّه او عقله... و در «خصال» ص 539 با اسناد خود از حضرت باقر علیه السّلام قال:أملی اللّه عزّ و جلّ لفرعون ما بین الکلمتین... أربعین سنة ثمّ اخذه اللّه نکال الآخرة و الأولی.و کان بین ان قال اللّه عزّ و جلّ لموسی و هرون:قد اجیبت دعوتکما،و بین أن عرّفه اللّه الاجابة أربعین سنة. ثمّ قال: قال جبرئیل:
نازلت ربّی فی فرعون منازلة شدیدة فقلت: یا ربّ تدعه و قد قال:أنا ربّکم الأعلی.فقال: انّما یقول مثل هذا عبد مثلک. (إنما یقول بقول، هذا عبد مثلک).
سپس در بیان این خبر مجلسی رحمه اللّه فرموده است: لعلّ المراد بالکلمتین قوله تعالی:قد اجیبت دعوتکما،و أمره بإعراق فرعون. أو قول فرعون:ما علمت لکم من إله غیری،و قوله:انا ربّکم الأعلی...- البیان.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 35
و همچنانکه مدّت تکمیل جسمیّت در این سنّ است، همچنین مرتبه سعادت یا شقاوت. و از این جهت در حدیث وارد است که: روی هر که در چهل سالگی سفید نشد شیطان مسح وجه او می کند و می گوید: بأبی و أمّی وجه لا یفلح أبدا [11و می گوید: نام تو در صحیفه جند من ثبت شد.
و آنچه در اخبار وارد شده که هر که کوری را چهل قدم بکشد و راه نماید بهشت او را واجب شود، مراد از ظاهر آن کور بصر
__________________________________________________
و نیز در «بحار الانوار» ج 5 ص 433 از تفسیر علی بن إبراهیم نقل می کند تا آنجا که می فرماید: جماعتی از یهود نزد أبو طالب آمدند فقالوا:
یا أبا طالب إنّ ابن أخیک یزعم أنّ خبر السّماء یاتیه و نحن نسأله عن مسائل فان أجابنا عنها علمنا أنّه صادق، و إن لم یخبرنا علمنا أنّه کاذب. فقال أبو طالب: سلوه عمّا بدا لکم. فسألوه عن الثّلاث المسائل. فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: غدا اخبرکم «و لم یستثن» فاحتبس الوحی عنه أربعین یوما حتّی اغتمّ النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و شکّ أصحابه الّذین کانوا آمنوا به...
و نیز در «بحار الانوار» ج 6 ص 117 نقل می کند از کتاب «عدد» تألیف شیخ رضی الدین علی بن یوسف بن مطهّر حلّی «برادر علامه حلّی» روایتی را در باب ولادت حضرت فاطمه علیها السّلام تا آنجا که می فرماید:
إذ هبط علیه جبرئیل فی صورته العظمی قد نشر أجنحته حتّی أخذت من المشرق إلی المغرب فناداه: یا محمّد العلیّ الأعلی یقرأ علیک السّلام و هو یأمرک ان تعتزل عن خدیجة أربعین صباحا. فشقّ ذلک علی النّبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و کان لها محبّا و بها وامقا. فأقام النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أربعین یوما یصوم النّهار و یقوم اللّیل... الحدیث.
انتهی ما نقل من الروایات الّتی ذکر فیها لفظ «الأربعین».
[11این حدیث درج 1 (سفینة البحار» ص 504 است. و در «احیاء العلوم» ج 3 ص 25 وارد است که:إذا بلغ الرّجل أربعین سنة و لم یتب مسح الشّیطان وجهه بیده و قال: بأبی وجه من لا یفلح.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 36
است و تأویل آن کور بصیرت. چون کور بصیرت پیش از تمام چهل قدم از مرتبه استعداد به فعلیّت داخل نشده اگر چه قریب شده باشد.
پس اگر او را رها کنی باز به حالت اوّل عود می کند. و تمام احسان و حصول هدایت به اتمام چهل است. پس به این حیثیّت موجب وجوب بهشت می شود.
و همچنین در حدیثی که رسیده است که از چهار جهت خانه هر کس تا چهل خانه همسایه اند. [12چون این عدد تمام شد گویا از عالم هم جدا گشتند. و تأویل آن در مناسبت و جوار، از جهات قوای اربعه است 1[13که عقلیّه و وهمیّه و شهویّه و غضبیّه
__________________________________________________
[12درباره این حدیث درج 2 (وسائل الشیعة» کتاب الحج، أحکام العشرة، باب 90 چهار روایت نقل کرده است:
اول از کلینی با اسناد خود از حضرت باقر علیه السّلام قال:حدّ الجوار أربعون دارا من کلّ جانب من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله.
دوّم نیز از کلینی با اسناد خود از حضرت صادق علیه السّلام قال:
قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:کلّ اربعین دارا جیران من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله.
سوّم از شیخ صدوق در «معانی الاخبار» با اسناد خود از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که معاویة بن عمّار به آن حضرت گفت:جعلت فداک ما حدّ الجار؟ قال:
أربعین (اربعون - صح) دارا من کلّ جانب.
چهارم از عقبة بن خالد از حضرت صادق علیه السّلام عن آبائه علیهم السّلام قال: قال امیر المؤمنین:حریم المسجد أربعون ذراعا و الجوار أربعون دارا من أربعة جوانبها
.
[13مراد مصنّف آنست که انسان از چهار طرف گرفتار قوای اربعه عقلیّه و وهمیّه و غضبیّه و شهویّه است، و تا از هر کدام از آنها تا چهل منزل دور نشود به مقام فناء فی اللّه نخواهد رسید. چون مجرّد خروج از یک مرحله از شهوت مثلا انسان را از آن مرحله به تمام معنی الکلمه خارج نمی کند، چون حقیقت آن مرحله از شهوت هنوز در وجود انسان
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 37
است. و هر که چهل مرحله از مراحل این قوی از دیگری دور نشود از عالم آن خارج نشده و با یکدیگر جوار دارند.
پس اگر جوار و مناسبت در قوّه عقلیّه ملکیّه است به زبان حال با یکدیگر به این مقال در وصف حالند:
أ جارتنا إنّا غریبون هیهنا و کلّ غریب للغریب نسیب و اگر مجاورت و همسایگی در قوّه شهویّه شیطانیّه و سبعیّه و بهیمیّه باشد یکدیگر را به این ترانه یاد نمایند:
__________________________________________________
مخفی است و تا چهل مرحله از مرحله اول دور نشود آثار به کلّی از بین نمی رود. بنا بر این اگر عالم شهوت را مثلا دارای مراحل عدیده ای فرض کنیم هنگامی انسان از یک مرحله از آن به کلّی خارج می شود که از چهل مرحله بعد از آن خارج شده باشد و الا مجرّد خروج فی الجمله انسان را از آن مرحله خارج نمی کند و ممکنست به عروض عوارضی انسان به مرحله اوّل برگردد. همچنین است عالم عقل و غضب و وهم. بنا بر این کسی حقّا از مرحله اول غضب خارج می شود که از مرحله چهلم خارج شود. و کسی حقّا از مرحله پنجم عقل خارج می شود که از مرحله چهلم خارج شود. و هکذا... باید از هر مرحله ای که فرض کنیم چهل مرحله دور شود تا از آن مرحله به کلّی خلاص شود.
و لیکن فرق است بین قوه ملکوتیّه عقلیّه و سه قوه دیگر، چون عقل دلیل و راهنما است و وجود آن با سه قوه دیگر معارض. و آن سه قوّه نیز همیشه با عقل در جنگ و نزاعند. و لذا هر دو منزل از منازل چهل گانه عقل که فاصله بین آنها از چهل کمتر باشد چون با هم همسایه و هم جوارند با یکدیگر درد دل نموده و به این ترانه یاد کنند که ما دو منزل در این عالم طبیعت چون گرفتار قوای شهویّه و غضبیّه و وهمیّه هستیم غریب هستیم و هر غریب با غریب دیگر فقط آشنائی دارد و بس. ولی هر یک از دو منزل فیما بین منازل چهل گانه سایر قوای چون خود را مورد هجوم عساکر عقل می بینند تا سر حد امکان مقاومت نموده و راضی نمی شوند که مغلوب شده و از آن منزل ارتحال و کوچ نمایند و لذا با یکدیگر بدین زمزمه در گفتگو هستند که تا هنگامی که کوه «عسیب» برجاست ما در مقابل پی در پی آمدن مشکلات بردباری و تحمّل خواهیم کرد.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 38
نمایش انسان و خروج از مراحل ملکات نفسانیه تا چهل منزل
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 39
أ جارتنا إنّ الخطوب تنوب و إنّی مقیم ما أقام عشیب [14و بالجمله خاصیّت اربعین در ظهور فعلیّت و بروز استعداد و قوّه، و حصول ملکه، امریست مصرّح به در آیات و اخبار، و مجرّب اهل باطن و اسرار، و این است که در حدیث شریف حصول آثار خلوص را که منبع عین معرفت و حکمت باشد در این مرحله خبر داده. و شکّ نیست که هر نیکبختی که به قدم همّت این منازل چهل گانه را طیّ کند، بعد از آنکه استعدادات خلوصی را به فعلیّت آورد سرچشمه معرفت از زمین قلب او جوشیدن آغاز کند.
و این منازل چهل گانه در عالم خلوص و اخلاص واقعند و مقصود و منتهای این منازل عالمی است فوق عالم مخلصین و آن عالم أبیت عند ربّی یطعمنی و یسقینی [15است، چه طعام و شراب ربّانی
__________________________________________________
[14در «جامع الشواهد» گوید که این اشعار سروده امرء القیس بن حجر کندی است که به آنها با زن مرده ای مخاطبه می کند:
و ذلک إنه لمّا احتضر بالنقرة نظر إلی قبر فسأل عنه فقیل له: هو قبر امرأة غریبة فقال:
أ جارتنا إنّ الخطوب تنوب و إنّی مقیم ما أقام عسیب
أجارتنا إنّا غریبان هیهنا و کلّ غریب للغریب نسیب
فإن تصلینا فالقرابة بیننا و إن تهجرینا فالغریب غریب سپس گوید خطوب جمع خطب به معنای امر عظیم است. و تنوب به معنای تنزل است. و «مقیم» أی ثابت فی تحمّلها. و العسیب بالعین و السّین و الباء الموحّدة کحبیب اسم جبل... انتهی. بنا بر این صحیح همان عسیب است همانطور که در بعضی از نسخ وارد است و اما عشیب بالشّین المعجمة ظاهرا صحیح نیست چون عشیب زمین پرگیاه را گویند و تطبیق بر مورد ما محتاج به تکلّف است.
[15در ج 2 از «من لا یحضره الفقیه» باب صیام ص 111 از معاویة بن عمّار روایت کرده است که:
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 40
معارف و علوم حقیقیّه غیر متناهیه است.
و از اینست که در حدیث معراج ضیافت خاتم انبیاء به شیر و
__________________________________________________
سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن صیام أیّام التّشریق قال: إنّما نهی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن صیامها بمنی فأمّا بغیرها فلا بأس. و نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن الوصال فی الصّیام و کان یواصل. فقیل له فی ذلک فقال: إنّی لست کأحد کم انّی اظلّ عند ربّی فیطعمنی و یسقینی.
و نیز در «المحجّة البیضاء» ج 2 ص 142 این روایت را از «فقیه» نقل کرده است.
و در شرح صحیفه مرحوم سیّد علیخان بنا به نقل «تلخیص الریاض» ج 1 صفحه 37 به لفظ «أبیت» آورده است و می گویدقال علیه السّلام:أبیت عند ربّی یطعمنی و یسقینی.
این از نقطه نظر روایات شیعه است. و لیکن در روایات اهل سنّت لفظ «عند ربّی» وارد نشده است. ولی در بعض آنها به لفظ «أبیت» و در بعضی دیگر به لفظ «أظلّ» آمده است.
اما قسم اوّل در «صحیح بخاری» کتاب التمنّی ج 4 ص 251 با اسناد خود از ابو هریره روایت می کندقال:نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم عن الوصال. قالوا: فإنّک تواصل. قال: أیّکم مثلی؟ إنّی أبیت یطعمنی ربّی و یسقینی.
و در «صحیح مسلم» کتاب الصیام ج 3 ص 133 دو روایت با اسناد خود یکی از أبو سلمة بن عبد الرحمن از ابو هریره، و دیگری از ابی زرعه از ابو هریره از رسول خدا به عین عبارت فوق که از بخاری نقل کردیم آورده است.
و در «موطّأ» مالک کتاب صیام ص 280 با اسناد خود از اعرج از ابو هریره نقل کرده است که:
إنّ رسول الله قال:إیّاکم و الوصال، إیّاکم و الوصال. قالوا: فإنّک تواصل یا رسول اللّه قال: إنّی لست کهیئتکم إنّی أبیت یطعمنی ربّی و یسقینی.
دوّم: در «صحیح بخاری» کتاب التمنّی ج 4 ص 251 با اسناد خود از انس روایت کرده است که:
و اصل النّبیّ آخر الشّهر و واصل اناس من النّاس. فبلغ النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فقال: لو مدّبی الشهر لواصلت وصالا یدع المتعمّقون تعمّقهم. إنّی.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 41
برنج تعبیر شده، [16چه شیر در این عالم به منزله علوم حقه است در عالم مجرّدات، و به این جهت شیر در خواب تعبیر به علم می شود.
و مسافر این منازل در وقتی به مقصد می رسد که سیر او در عالم خلوص شود. نه آنکه در این منازل تحصیل اخلاص کند. چه فرموده که:من اخلص للّه أربعین صباحا
پس باید در این چهل منزل خلوص حاصل باشد. پس ابتدای این منازل عالم خلوص است، نه اینکه هر چلّه نشین را در معرفت گشوده شود، یا در اربعین خواهد تحصیل خلوص کند. پس مسافر عالم این حدیث را ناچار است از چند چیز: [17اول: معرفت اجمالیّه مقصد که عالم ظهور ینابیع حکمت است. چه تا کسی اجمالا مقصد را تصوّر نکند، دامن طلب آن را به
__________________________________________________
لست مثلکم، إنّی أظلّ یطعمنی ربّی و یسقینی.
و دیگر در کتاب «صوم» ج 1 ص 329 با اسناد خود از عبد اللّه بن عمر روایت کرده است که:
انّ النّبیّ واصل فواصل النّاس فشقّ علیهم فنهاهم. قالوا: إنّک تواصل قال:
لست کهیئتکم إنّی أظلّ أطعم و أسقی.
و در «صحیح مسلم» کتاب الصیام ص 134 به لفظ إنّی أظلّ یطعمنی ربّی و یسقینی آورده است.
و نیز در همین صفحه از این کتاب و همچنین در «موطّأ» کتاب الصّوم ص 280 وارد است که رسول خدا فرمود:إنّی لست کهیئتکم إنّی اطعم و اسقی.
16 - در اخبار لفظ شیر وارد شده است ولی لفظ شیر و برنج را من در خبری ندیده ام و چون از حضرت استاد علامه طباطبائی سؤال کردم فرمودند: من نیز به چنین خبری برخورد نکرده ام با آنکه در صدد بودم و جستجو کرده ام.
[17طیّ عوالم قبل از خلوص، عالم خلوص، سیر در منازل چهل گانه عالم خلوص، عالم ظهور ینابیع حکمت.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 42
میان نمی زند.
دوم: دخول به عالم خلوص و معرفت آن.
سوم: سیر در منازل چهل گانه این عالم.
چهارم: طیّ عوالم عدیده که منازل پیش از عالم خلوصند تا بعد از طیّ آنها داخل عالم خلوص گردد.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 43

فصل دوّم معرفت اجمالیّه مقصد

تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 45
امّا معرفت مقصد که اشاره به آن شده به قوله ظهرت ینابیع الحکمة من قلبه، می گوئیم که: مقصد عالم حیات ابدیّه است که به لسانی آن را «بقاء به معبود» خوانند. و ظهور عیون حکمت که علوم حقیقیّه هستند اشاره به آن است. چه علوم حقیقیّه و معارف حقّه روزی نفوس قدسیّه است که از جانب ربّ ایشان به ایشان می رسد، و رزق الهی از برای احیاء ابدی است.
بل أحیاء عند ربّهم یرزقون.و وصول به این عالم جامع مراتب کمالیّه غیر محصوره است که از آن جمله حصول تجرّد کامل به قدر استعداد امکانی بوده باشد [18چه مادیّت با حیات ابدی مجتمع
__________________________________________________
[18این تعلیل (چه مادیّت الخ) راجع به جمله قبل یعنی به قدر استعداد امکانی نیست، بلکه راجع است به مطلب سابق و آن اینکه رزق الهی برای نفوس قدسیّه و احیاء ابدی است. و حاصل مطلب آنکه بدن فاسد می شود ولی وجه او که مظهر اوست باقی می ماند. بنا بر این اگر نفس انسان در سیر خود به مظاهر اسماء و صفات الهی برسد، و مظهر انوار الهی گردد، از جمله«أحیاء عند ربّهم»خواهد شد. و روزی آن همان علوم و معارف حقیقیّه است و به او خواهد رسید. و باید دانست که حصول تجرّد به قدر استعداد امکانی است. یعنی اگر سالک در عالم لاهوت وارد شود، و اگر فناء در جمیع اسماء
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 46
نمی گردد، و مادّه و جسمیّت از عالم کون است و هر کونی را فسادی تابع،کلّ شی ء هالک إلا وجهه،وجه هر چیز آن جهتی است که با آن مواجه دیگران می شود. و با آن به ایشان ظهور و تجلّی می کند، پس وجه هر کسی مظهر اوست. پس هر چیزی - بجز مظاهر صفات یا اسماء الهیّه - هلاک و بوار از جمله لوازم او است. و بسی از نفوس کمّل را اگر چه وصول به شمّه ای از علوم و معارف میسّر و لکن رشحه ای و قطره ای از عین الحکمة بر ایشان مترشّح نگشته. و ینبوع حکمت اشاره به مبدأ جمیع فیوضات و منبع کمالات است.
پس، از جمله مراتب علیّه این عالم، مظهریّت انوار الهیّه
__________________________________________________
الهی حتّی فناء در اسم «أحد» حاصل کند و اگر بقاء بعد الفناء که همان بقاء به معبود است پیدا کند، معهذا تجرّد کامل من جمیع الجهات، حتّی تجرد از استعداد امکانی برای او حاصل نخواهد بود. گرچه در این حال علم او علم الهی است و با هر موجودی معیّت دارد و از ماضی و مستقبل مطّلع است، ولی همان علاقه اجمالی به تدبیر بدن مانع از حصول تجرد تامّ در ما فوق افق امکان خواهد شد. و لذا دیده می شود که نسبت علقه روح او به بدن خود و سایر موجودات تفاوت دارد. و بعد از مرگ که به کلّی بدن را رها کند و از اشتغال به تدبیر آن به تمام معنی الکلمه فارغ شود تجرّد تامّ لاهوتی پیدا خواهد نمود.
شیخ ولیّ الله دهلوی در «همعات» گوید: این فقیر را آگاهانیده اند که قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد.
و محیی الدین عربی در موارد عدیده گوید که: بعد از بقاء به معبود نیز عین ثابت برای سالک باقی خواهد بود.
و این مطلب منافات با اسم اعظم الهی بودن انسان ندارد زیرا در بین موجودات حتی الملائکه، انسان اسم اعظم است. غایة الأمر تمام مراتب را با بدن کسب می کند، و فقط یک مرحله از حصول تجرّد تامّ و تمام حتّی تجرّد از عین ثابت و شوائب امکان پس از مرگ برای او حاصل می شود.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 47
است که هلاک و بوار را به نصّ قرآن در آن راه نیست. [19و از جمله مراتب آن احاطه کلّیّه است به قدر استعدادات امکانیّه به عوالم الهیّه. چه حکمت، علم حقیقی مبرّا از شوائب و شکّ است و حصول آن بدون احاطه کلّیّه صورت نمی بندد. و نتیجه این احاطه اطلاع بر ماضی و مستقبل است و تصرّف در موادّ کائنات.
چه محیط را غایت تسلّط بر محاط علیه حاصل است. با همه کس مصاحب و در همه جا حاضر، مگر آنچه را که اشتغال به تدبیر بدن مانع گردد.
و حصول تمامیّت این مراتب بعد از ترک تدبیر بدن می شود. و سایر درجات و فیوضات این عالم بی حدّ و نهایت است و شرح آن غیر میسّر. و اما عالم خلوص و اخلاص: [20
__________________________________________________
[19در آیه شریفه کُلُّ شَی ء هِالِکٌ إِلا وَجْهَهُ 28: 88،چه ضمیر در وجهه را راجع به خدا بگیریم و چه راجع به شی ء بگیریم در هر حال معنی یکیست و آن اینکه همه موجودات فانی می شوند مگر وجه خدا که همان اسماء الهیّه است که با آن در موجودات تجلّی و ظهور نموده است، یا وجه اشیاء که آن نیز همان جنبه مظهریّت خداست در آنها که باقی خواهد بود.
و نیز در آیه کریمه:کُلُّ مَنْ عَلَیْها فان وَ یَبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلالِ وَ الإکْرامِ 55: 26 - 27ملاحظه می شود که صفت ذو الجلال و الإکرام چون مرفوع است صفت وجه است، نه صفت برای ربّک. بنا بر این برای وجه خدا که همان أسماء و صفات اوست، و ذو الجلال و الإکرام است، بوار و هلاکی نیست.و اینما تولّوا فثمّ وجه الله.
[20بدانکه عالم خلوص یعنی عالم پاکی و طهارت و آن عالم مخلصین است (بالفتح) که بالاتر و والاتر از عالم مخلصین است (بالکسر) چه اول بنده باید اخلاص بنماید و سپس خالص بشود. بنا بر این عالم خلوص و عالم اخلاص بنده دو عالم است. امّا چون مصنّف (ره) خلوص و اخلاص را یک عالم شمرده و این دو کلمه را مشابه عطف تفسیر گرفته است مرادش از اخلاص، اخلاص ربّ است نه اخلاص عبد که فعل بنده باشد بلکه اخلاص ربّ فعل خداست، و نتیجه و حاصل او خلوص عبد است.
بنا بر این پس از آنکه عبد اخلاص نمود، در مرحله بعد خدا او را اخلاص می کند و این اخلاص همان خلوص است به عنوان فعل خدا و نتیجه آن، و ملازم و مقارن یکدیگرند لذا مصنّف فرمود عالم خلوص و اخلاص.
تحفةالملوک فی السیروالسلوک ص : 49