دوره کامل قصه های قرآن از آغاز خلقت تا رحلت خاتم انبیاء(ع)

نویسنده : سید محمد صوفی

قصه های قرآن

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم
قرآن کریم، جلوه گاه حضرت احادیث(1) و منبع اسرار ربوبیت است. کتابی است که دسترسی به حقایق ژرف آن، جز برای مطهرون(2) که اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا(3) و جز طریق آن، امکان پذیر نیست(4).
کتابی که راهنمای بهترین و قویم ترین راهها(5)و هدایت کننده به سوی بزرگترین سعادت بهشت است.(6)
کتابی که نور مبین و برهان پروردگار جهان، برای نجات بشریت است.(7)
کتابی که بهتزکیه و تعلیم(8) جهانیان می شتابد و آنان را به تفکر(9) وتعلق(10) در جهان هستی و آیات پروردگار عالم دعوت می کند.
کتابی که بشریت را به پاکی و فضیلت و تخلق به اخلاق و صفات انسانی، رهبری می نماید(11).
کتابی که مردم را به اقامه عدل(12) و اداء امانت(13) و تقوا(14) راهنمایی می کند.
کتابی که موعظه خداوند و شفاء دلها و هدایت و رحمت است(15) برای همه مردم، در همه ادوار، تا روز قیامت.(16) کتابی که پیامبر بزرگ اسلام(ص) در باره آن، می فرماید:
یعنی بر شما باد به آموختن و آشنائی و عمل کردن به قرآن، زیرا قرآن، شفاء سودمند و داروی مبارک است.
کتابی که امیرالمومنین(ع) درباره آن می گوید:
واعلموا انه لیس علی احد من فاقه، و لا لاحد قبل القرآن من غنی. فاستشفوه من ادوائکم، و ااستعینوا به علی الاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء، و هو الکفر، و النفاق، و الضلال، فاسسئلوا الله به، و توجهوا الیه بحبه...
یعنی: بدانید و آگاه باشید که هیچکس را، پس از ارتباط و آشنائی با قرآن، فقر و فاقه ای نیست و بدون قرآن، برای هیچکس بی نیازی میسر نخواهد بود. پس برای درمان بیماریهای خود، از قرآن کریم استشفاء کنید و برای رفع سختی ها و شدائد روزگار، از قرآن کمک بگیرید. زیرا شفای بزرگ ترین دردها یعنی کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت، در قرآن است. حوائج خود را بوسیله قرآن از خداوند درخواست کنید و با عشق و علاقه به قرآن، به درگاه خدا بروید...
کتابی که به دلهای پر اضطراب، آرامش می بخشد(17) و مردم سرگردان و پریشان را، به اطمینان و سکون می رساند.
کتابی که سرگذشت پیشینیان را همانگونه که بوده است، شرح می دهد(18)و از راه یبان ماجرای زندگی آنان، به بیداری و هشیاری مردم و عبرت گرفتن از سرنوشت آنان کمک می کند.
امام صادق(ع) می فرماید:
علیکم بالقرآن! فما وجدتم آیة نجابها من کان قبلکم فاعملوا به، و ما وجدتموه هلک من کان قبلکم فاجتنبوه (19)
یعنی: بر شما باد به آشنائی و قرائت قرآن کریم. وقتی به آیه ای می رسید که گذشتگان، در اثر انجام کاری، به نجات و سعادت نائل شده اند، به آن عمل کنید و وقتی آیه ای را می خوانید که پیشینیان شما، به واسطه انجام کاری، به هلاکت رسیده اند از آن کار، اجتناب کنید.
قرآن کریم، بنابر اصح اقوال، مشتمل بر 6236 آیه است(20) و موضوعات و مطالب آن را می توان به چهار بخش کلی تقسیم نمود که هر یک از آن بخشها نیز، موضوعات جزئی و فرعی بسیاری را در بر می گیرد.
1- عقاید. این بخش، شامل آیاتی است که مستقیماً در ارتباط با اعتقادات قلبی است. مانند: ایمان به خداوند و یگانگی او، ایمان به پیامبران، فرشتگان، وحی، معاد، حساب و کتاب، صراط، میزان، بهشت و دوزخ و امثال آنها.
2- احکام. این بخش از آیات شامل مقرراتی است که اوامر و نواهی خداوند را شئون مختلف زندگی، بیان می کند و می توان این بخش را به دو قسمت تقسیم کرد
الف: آیاتی که کیفیت روابط بندگان را نسبت به آفریدگار جهان تعیین می کند. مانند نماز، روزه، حج، و نظائر آنها که عبادات نامگذاری شده است.
ب: آیاتی که روابط مردم با یکدیگر را تنظیم می کند. مانند: قوانین مربوط به اداره کشور اسلامی، جهاد در راه خدا، تعیین مرزهای مالکیت، مقررات مربوط به کشاورزی، تجارب، ازدواج، طلاق، ارث، همچنین قوانین کیفری همچون حدود، دیا، قصاص، و مانند آنها که تحت عنوان معاملات از آنها یاد می شود.
3- مسائل اخلاقی. که انسان را به سوی فضائل اخلاقی و کمال نفسانی سوق می دهد و صفات عالیه انسانی را در افراد تقویت می کند و به طور کلی آنچه در وصول انسان، به سعادت و کمال مؤثر است، بیان می نماید.
4- قصص قرآن. این بخش که رقم قابل ملاحظه و چشمگیری از آیات قرآن را تشکیل می دهد، عبارتست از: یک سلسله داستانهای آموزنده و قصه های عبرت آموز که می تواند به عنوان فلسفه تاریخ مورد استفاده همگان قرار گیرد.
بنا به تصریح قرآن کریم، هدف از نقل ماجراهای پیشینیان، تنها بیداری مردم و عبرت گرفتن از سرنوشت آنان است. چنانکه پس از نقل سرگذشت یوسف، می فرماید:
لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب(21)
و همچنین در آیات دیگری از قرآن کریم به این مطلب اشاره شده و بدین جهت، تلاوت کنندگان قرآن کریم، باید آن کلام مقدس را با دقت کامل بخوانند و به ترجمه و تفسیر آن توجه کنند، تا به هدف قرآن نزدیک شوند.
با توجه به اینکه عامه مردم، کمتر می توانند از قرآن کریم و مفاهیم آموزنده آن مستقیماً استفاده کنند، کتاب حاضر منحصراً در ارتباط با قصص قرآن نگارش یافته و کوشش شده که با عباراتی ساده و قابل فهم برای عموم مردم نگاشته شود، تا نیل به آن هدف مقدس، یعنی عبت گرفتن از سرگذشت گذشتگان را آسان تر نماید.
بدون تردید، طبع انسان، به شنیدن و خواندن سرگذشتها و قصه ها، رغبت و میل فراوان دارد و قرآن کریم، اولین کتابی است که نقل داستانها و سرگذشتهای واقعی پیشینیان را در راه تربیت و ارشاد مردم به کار گرفته و از این میل و رغبت طبیعی، در راه هدایت آنها بهره برداری کرده است.
در سالهای دهه 1330 شمسی، گاهنامه ای بنام مکتب انبیا بوسیله جمعی از فضلای حوزه علمیه قم منتشر میشد. از اینجانب خواستند قصص قرآن کریم را بصورت سلسله مقالاتی تنظیم و در اختیار آنان قرار دهم. ضمناً کتابی که در این زمینه وسیله چند تن از دانشمندان عرب نگاشته شده بود، بعنوان الگو، ارئه دادند.
بر همان اساس، مقالاتی تنظیم و در آن مجله، بدون نام نویسنده انتشار دادند که مورد رضایت اینجانب نبود و همواره در صدد بودم، بخشهای اول کتاب را که حالتی اقتباس گونه داشت، حذف و با استفاده از منابع روائی و تفسیر شیعه، مطالبی مستقل تنظیم و ارائه نمایم.
اینک خدای بزرگ و مهربان را سپاسگزارم که این توفیق را عنایت فرمود و کتاب حاضر، بدون حتی نیم نگاهی به کتبی که در این زمینه نگاشته شده، تقدیم علاقه مندان میگردد.
این کتاب در دو بخش تنظیم شده است:
بخش اول: قصه های قرآن از خلقت آدم تا هجرت خاتم انبیاء(ص).
بخش دوم: حوادث بعد از هجرت تا وفات پیامبر اسلام(ص).
آخرین فصل کتاب که تحت عنوان غوغای خلافت آمده، خارج از موضوع کتاب و تنها بمنظور تکمیل مباحث پیشین، مو رد بحث قرار گرفته است.
امید است این خدمت ناقابل، مورد قبول در گاه حضرت احدیث قرار گیرد و در راه آشنا فارسی زبانان با قرآن کریم و بهره مند شدن از رهنمودهای این کتاب مقدس، نقشی هر چند کوچک ایفا نماید. انه ولی التوفیق.
شهریور 1367 حوزه علمیه قم
سید محمد صحفی
قصه های قرآن
جلد اول
از آغاز خلقت تا هجرت خاتم انبیا(ص)

آدم

واذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک...
او، گوهری پنهان و گنجی ناشناخته بود. آفریدگان فراوانی همانند فرشتگان و جنیان بودند ولی آنگونه که باید و شاید، توان شناخت او را نداشتند و در حد معینی متوقف و دارای سطح معرفت محدودی بودند.
او، میخواست شناخته شود و کسانی باشند که دارای قدرت فراوان در راه کسب معرفت و طی مدارج شناخت باشند.
چنین پدیده ای، چیزی جز انسان نمیتوانست باشد. انسانی با روح جستجوگر و عقل پر توان که قدم بقدم در راه شناخت و معرفت آفریدگار بزرگ خود گام بردارد و هیچگاه از تلاش در این راه، احساس خستگی و درماندگی نکند.
انسانی با پیکر خاکیان و روح افلاکیان.
انسانی با روح نامحدود و قدرت پیشرفت بی نهایت.
انسانی پای در کره خاک و سر بر بلندای افلاک.
آری خداوند متعال برای اینکه شناخته شود، اراده فرمود انسان را بیافریند و گل سر سبد موجودات را ایجاد فرماید.
انسانی که خلیفةالله شود و نماینده عظمت پروردگار و نشان دهنده قدرت بی کران آفریدگار جهان باشد.
این پدیده شگرف، با مشخصات ویژه ای که خداوند اراده فرموده بود، نیاز به مکانی مناسب و شرایطی مساعد داشت.
میهمانسرائی لازم بود که امکان پذیرائی از این میهمان گرامی را از هر جهت در خود، داشته باشد.
کره زمین برای پذیرائی و مهمانداری آفریده شد.
خداوند متعال کره زمین را در روز(22) و امکانات زندگی آنرا در دو روز و آسمانهای رفیع را در دو روز و جمعاً در شش روز ایجاد فرمود(23):
اینک مهمانسرای عظیم با هوای مطبوع، آبهای گوارا، درختها و جنگلها، معادن و ذخائر فراوان و از سوی دیگر با نور حیات بخش خورشید و ماه و میلیو نها شرایط دیگر برای پذیرایی از این میهمان آماده و مقدمات آفرینش انسان کاملاً فراهم بود.
در روی زمین تنها جای انسان خالی بود تا در نقاط دور و نزدیک آن سیر و سیاحت بپردازد، از مناظر طبیعی و زیبای آن لذت ببرد و به آباد کردن زمین همت گمارد.
عقل و فکر خود را بکار گیرد. ابزار لازم برای پیشرفت و ترقی خود بسازد. در اعماق دریاها و اوج آسمانها جستجو کند و آیات حیرت آور خداوند را ببیند و لحظه به لحظه، بیش از پیش آفریدگار توانا و حکیم را بشناسد و به تسبیح و تقدیس او زبان بگشاید و به فرمانبرداری او کمر ببندد.
فرشتگان بر اساس وظایفی که برای هر یک تعیین شده بود، به عبادت و اطاعت او امر الهی اشتغال داشتند و از اراده خداوند درباره خلقت انسان بی اطلاع بودند.
خداوند آنانرا از اراده خویش آگاه ساخت و بآنان فرمود: بزودی در زمین خلیفه و جانشینی قرار خواهم داد و بشری از خاک مخصوص ایجاد خواهم کرد. وقتی آفرینش او انجام یافت و من از روح خود در پیکر خاکی او دمیدم، همگی در برابرش سجده کنید(24)
این خبر فرشتگان را در بهت و حیرت فرو برد و چون از حکمت اراده خداوند آگاه نبودند، احتمالاً پرسشهایی در ذهن آنها مطرح شد که سبب نگرانی عمیق آنها گردید:
آیا از ما تقصیری سر زده و در انجام وظائف عبودیت کوتاهی کرده ایم که خداوند بآفرینش انسان، اراده فرموده است.
آیا بشر پس از استقرار خود در زمین، بر سر مالکیت آن و بهره مند شدن از سرمایه های گوناگون آن، اختلاف و درگیری پیدا نخواهد کرد؟
آیا به دنبال اختلاف، خون یکدیگر را نخواهند ریخت و زمین را میدان جنگ و فساد نخواهند کرد؟
آیا و آیا...
برای روشن شدن اذهان خود، روی به درگاه خدا آوردند و عرضه داشتند: خداوندا آیا در روی زمین بشری را جانشین میسازی که فساد برپا کند و دست به کشتار و خون ریزی بزند؟
خداوندا ما فرشتگان، کمر خدمت بسته ایم و همواره به تسبیح و تقدیس تو مشغولیم، چه نیازی به آفرینش بشر احساس می شود؟
پاسخ پروردگار کوتاه و عمیق و در عین حال قانع کننده بود:
من میدانم آنچه شما نمیدانید. در آفرینش بشر حکمتهائی نهفته است که شما از پی بردن به آن، ناتوانید.
اراده خداوند تحقق یافت و پیکر آدم، از گل مخصوصی خلق شد، اما هنوز روح در آن دمیده نشده بود.
فرشتگان با بهت و حیرت از آن بازدید میکردند و از ساختمان جالب و بی سابقه آن، دچار اعجاب میشدند و در انتظار دمیدن حیات در آن بودند.
لحظه حساس و تعین فرا رسید. نسیم حیات وزید و از روح الهی در آن پیکر خاکی دمیده شد.
آدم به جنب وجوش در آمد و خیل فرشتگان، طبق فرمان خداوند متعال در برابر خلیفةالله به سجده افتادند.
همه درحال سجده بودند و تنها یک نفر، که در صف فرشتگان جای داشت ولی عنصرش، عنصری دیگر و از نژاد جن بود، سجده نکرد:ابلیس(25).
ابلیس که سابقه عبادت چندین هزار ساله داشت و مورد احترام فرشتگان بود، از فرمان خداوند سرپیچی کرده و از سجده کردن، امتناع نموده بود.
مخالفت بافرمان خداوند، امر ساده و کوچکی نبود. او بخاطر این سرکشی، استحاق هرگونه عقوبتی داشت، ولی خداوند در مجازاتش، قبل از محاکمه و روشن شدن علت، تعجیل نفرمود تا برای بندگان نیز درسی باشد و گناهکاران را قبل از بررسی علت یا علل گناه، مجازات نکنند.
شاید امر خداوند را نشنیده باشد یا در آن لحظه مانعی فراراهش وجود داشته که او را از انجام سجده باز داشته است.
خطاب رسید: ای ابلیس! چرا دستور را اطاعت نکردی و در برابر آدم همانند سایر فرشتگان به سجده نیفتادی؟ (26)
جوابی که ابلیس داد، روشن ساخت که جز تکبر و خودبینی، دلیل دیگری در دست ندارد.
گفت: خداوندا! من هرگز در برابر موجودی که از خاک تیره آفریده ای سجده نخواهم کرد. خلقت من از عنصر آتش است. آتشی که گرم و نورانی و حرارت بخش است ولی خلقت آدم از خاک است. خاک سرد و تیره و خاموش (27).
خطاب رسید: از صف فرشتگان و بندگان مطیع من، خارج شو که تو دیگر شایستگی حضور در این مکان را نداری و بدان که تا روز قیامت، مشمول لعنت من خواهی بود(28).
شیطان اگر در این هنگام که متوجه خطای خود و کیفر شدید آن شد، لب به عذر خواهی و توبه گشوده بود، احتمالاً مورد عفو قرار میگرفت و خداوند منان که عذرپذیر و دارای رحمت واسعه است، از گناهانش میگذشت و او را می بخشید ولی شیطان راه عناد و لجاجت را پیش گرفت و در نتیجه، لعنت و نفرین خداوند و فرشتگان و بندگان او تا روز رستاخیز گریبانگیرش گردید.
در آن حال شیطان مزد عبادتهای چندین هزار ساله خود را مطالبه کرد و از خداوند در خواست کرد که در مقابل عباداتش، او را عمر طولانی، باندازه عمر جهان عطا کند و او را تا روز قیامت زنده نگه دارد(29).
عمر طولانی خوب است ولی برای کسی که آنرا در راه خیر و سعادت خویش بکار گیرد و از آن سرمایه گرانبها عاقلانه و درست استفاده کند اما برای افراد منحرف و گناهکار، عمر طولانی جز افزایش بدبختی حاصلی ندارد، زیرا یک فرد منحرف هر چه بیشتر زنده بماند پرونده اعمالش سیاه تر و بر میزان گناهانش افزوده خواهد شد.
شیطان عمر طولانی را برای جبران لغزش و خطای خود نمی خواست، بلکه در تدارک سرکشی و طغیان دامنه دارتری بود.
او میخواست از آدم و فرزندانش که بخیال خام او، سبب بدبختی و اخراج او شده بودند، انتقام بگیرد و آنانرا نیز با وسوسه و فریب، همراه خود، به سیه روزی و تباهی بکشاند.
خداوند با درخواست او موافقت فرمود و به او وعده داد که تا روز معین و احتمالاً تا روزی که زمین بهد بندگان صالح خداوند واگذار شود و از لوث ناپاکی و ناپاکان پاک گردد و قبل از برپایی محشر، زنده بماند(30).
فرصت گرانبهائی به شیطان داده شد ولی او از این مهلت طولانی و فرصت پر ارزش، سوء استفاده کرد و با خداوند اعلام جنگ داد و گفت:
خداوندا، در مقابل این کیفری که متوجه من ساختی، بر سر راه بندگانت خواهم نشست، از هر طرف آنانرا مورد حمله قرار خواهم داد.
زندگانی ناپایدار دنیا را در چشم آنان زیبا و دوست داشتنی جلوه گر خواهم کرد و همه را جز بندگان مخلص تو را که مرا در حریم زندگانی آنان راهی نیست - به گمراهی خواهم کشانید و خواهی دید که بیشتر بندگانت، راه ترا رها خواهند کرد و در دام من گرفتار خواهند گشت (31)
پاسخ پروردگار قاطع و روشن بود. در جواب تهدید شیطان فرمود:
راه من، راه راست و روشن است، هیچگونه ابهام و تاریکی در آن وجود ندارد و تو هیجگونه تسلطی بر بندگان من نداری مگر آنانکه با میل و رغبت، طوق بندگی تو را بر گردن و راه پر پیچ و خم تو را بر صراط مستقیم من ترجیح دهند که عذاب دوزخ آماده است و جایگاه تو و پیروانت در آن خواهد بود.
اینک زمان آن رسیده بود که فرشتگان بمقام والای آدم پی برده و حکمت آفرینش او را درک کنند.
خداوند متعال نامهای فرشتگان و دیگر موجودات کوچک و بزرگ جهان هستی از ذره تا کره و از اتم تا ستاره را به آدم آموخت و حافظه نیرومند او را سرشار از دانستنی های گوناگون عالم خلقت فرمود.
سپس آنهمه موجودات را در مقابل فرشتگان قرار داد و فرمود: اینک شما نام این موجودات و خصوصیات و اسرار آنها را برای من بازگو کنید.
فرشتگان که دارای چنین قدرتی نبودند و از نظر علمی، سرمایه و اندوخته ای نداشتند، از پاسخ عاجز ماندند و. گفتند: خداوندا، ما جز آنچه تو به ما آموختی چیزی نمیدانیم و تنها توئی که بر همه چیز عالم و از همه اسرار آگاهی و کارهایت بر اساس حکمت است.
آنگاه نوبت به آزمایش آدم رسید و خداوند به آدم دستور داد که نام فرشتگان و دیگر موجودات عالم را برای فرشتگان بگوید.
آدم لب به سخن گشود و از آنچه خداوند به او آموخته بود، فرشتگان را آگاه کرد. در آن حال از جانب خداوند ندا آمد: ای فرشتگان مگر من پیش از این به شما نگفتم که من از غیب آسمان و زمین آگاهم و مسائل مرئی و نامرئی شما را میدانم؟!
فرشتگان در برابر آنهمه استعداد و لیاقت و آن سرمایه عظیم علمی که آدم از خود نشان داد، سر تعظیم و تسلیم فرود آوردند و راز آفرینش انسان، این گل سر سبد جهان هستی، این خلیفةالله بر آنها آشکار شد و دانستند که خداوند حکیم بنا به مصالحی که تنها او میداند و بس، انسان را آفریده است.
شیطان رانده و مطرود شد و از آن جایگاه رفیع اخراج گردید و آدم تنها ماند. تنهایی وحشت آور و خسته کننده. او نیاز به همنشین و همدم داشت. همدمی که او را از غربت و تنهایی برهاند و یار و یاور او در پیمودن راه زندگی باشد.
خواب او را ربود و ساعتی را در عالم خواب و بی خبری بر او گذشت و در همان ساعات، خداوند متعال از باقیمانده گل آدم، حوا را آفرید تا همدم و مونس او باشد.
وقتی آدم از خواب بیدار شد حوا را دید که در کنارش نشسته و چشم به او دوخته است.
حیرت زده پرسید: تو کیستی؟ گفت: من زنی هستم که خداوند مرا برای همسری تو آفریده است که از تنهایی نجات یابی و انیس و مونس تو باشم.
برق شادی در چشمان آدم جهید، زیرا در آن شرایط، چیزی برای او دلپذیرتر و شادی بخشتر از داشتن همنشینی مناسب و همسری شایسته نبود.
در آن حال خطاب رسید: ای آدم مایلی با تعهد مهریه ای که من تعیین می کنم با حوا ازدواج کنی؟
آدم پذیرفت و ازدواج آنها انجام گرفت و آرامش خاطری که خداوند برای همسران در کنار یکدیگر مقدر فرموده، برای آدم فراهم گشت و ترس و اضطراب و نگرانی از قلبش رخت بربست و احساس آرامش نمود خداوند نعمت و احسان خود را بر آدم، به حد کمال رسانید و به او فرمود: ای آدم اینک بهشت (32)با تمام نعمتهایش، با نهرهای جاری و آبهای روانش، با میوه های گوناگون و رنگارنگش و خوراکی های لذیذ و بی مانندش در اختیار شما است. همراه با همسرت در آن مسکن گزینید و از همه امکانات آن استفاده کنید ولی به این درخت نزدیک نشوید و هشیار باشید که شیطان دشمن قسم خورده شما است. مبادا شما را فریب دهد و وادار به سرپیچی از فرمان من کند که در نتیجه به بدبختی خواهید افتاد.(33)
هنوز زمان زیادی نگذشته بود و این زوج خوشبخت، بهره چندانی از بهشت و نعمتهای آن نبرده بودند که وسوسه های دشمن حیله گر آغاز گردید.
شیطان که بیماری تکبر و خود برزگ بینی او را از مقامی رفیع به اعماق هولناک دره سقوط و بدبختی کشانیده بود، اینک در اثر دیدن خوشبختی آدم و حوا، دچار بیماری خطرناک حسد هم شده و دیدن زندگانی سعادتمند آن دو، آتشی در درونش شعله ور ساخته بود، آماده شد که آنها را نیز از سعادت و خوشبختی محروم سازد.
بدین جهت با چهره دوستانه و خیرخواهانه نزد آدم و حوا آمد و آنها را به خوردن میوه درختی که از آن نهی شده بودند، دعوت کرد.
آدم و حوا با توجه به نهی خداوند، سخن او را نپذیرفتند، و لب به آن میوه ممنوعه نزدند، ولی شیطان دست بردار نبود، دیگر باز آمد و سخنش را با لحنی دلسوزانه مطرح کرد. باز هم موثر واقع نشد برای آنها قسم یاد کرد که من خیر خواه شما هستم و از این پیشنهاد جز سعادت شما چیزی نمی خواهم.
خداوند شما را از خوردن میوه این درخت نهی کرده، زیرا اگر از آن بخورید، همانند فرشتگان خواهید شد و عمری جاودانه و بی پایان خواهید یافت.(34)
اینجا شیطان، مطلبی را مطرح کرد که برای آدم و حوا فوق العاده مهم بود، خلود و ابدیت.
علاقه به جاودانگی جز ذات همه انسانهاست و هر انسانی علاقه دارد نابود نشود و از عمر جاودانه بهره مند گردد. آدم و حوا نیز از این قاعده کلی مستثنی نبودند. لذا وقتی شیطان گفت اگر از میوه این درخت بخورید، جاودانه خواهید شد، بر روی نقطه ضعف آنها انگشت گذاشت و محکم ترین ضربه را بر اراده آنها فرود آورد و آنچه نباید، اتفاق افتاد.
آدم و حوا از میوه درختی که حق خوردن آنرا نداشتند و در نتیجه لباسهای بهشتی از بدنشان فرو افتاد و برهنه و عریان، و بدون تردید در مقابل لبخندهای استهزاءآمیز و پیروزمندانه شیطان، مات و سرگردان بجای ماندند.
باز هم سرپیچی و نافرمانی ولی این بار نه از جانب شیطان، که از سوی آدم و حوا، و باز هم بررسی و محاکمه برای روشن شدن علت سرپیچی و گناه.
خطاب رسید: مگر من شما را از نزدیک شدن به آن درخت منع نکرده بودم؟ مگر به شما هشدار نداده بودم که شیطان دشمن شما است؟ چرا از دستور من سرپیچی کردید و از راه خلاف رفتید.
آدم و حوا در دریای پشیمانی غوطه ور بودند، لب به عذر خواهی گشودند و از اشتباه خود، با لحنی خاضعانه، درخواست عفو و بخشش کردند.
تفاوت آدم و شیطان در اینجا بخوبی آشکار است. شیطان گناه میکند و از گناه خود دفاع ولی آدم اگر مرتکب اشتباهی شود، راه لجاجت را نمی پیماید بلکه درصدد جبران لغزش خود برمی آید و آدم و حوا همین کار را کردند و عرضعه داشتند:
پروردگادا، ما به خود ستم کردیم و فریب شیطان را خوردیم و اینک چشم امید به عفو و کرم بی منتهای تو داریم.
خداوندا، اگر تو ما را نبخشائی و از لغزش ما نگذری، در زمره زیانکاران خواهیم بود.
گناه آدم و حوا در حقیقت ترک اولی بود، زیرا نهی خداوند، نهی ارشادی بود، نه نهی تکلیفی، ولی شایسته بود که آنها این کار کوچک را نیز مرتکب نمیشدند.
به هر حال عذر خواهی صادقانه آدم و حوا مورد قبول درگاه پروردگار بزرگ قرار گرفت و دیگر باره آنها مشمول عنایات خداوند منان شدند.
خلقت آدم و حوا از آغاز، برای زندگی در زمین بود، نه زندگی در بهشت.
اراده خداوند آن بود که آدم خلیفه روی زمین باشد و توقف کوتاه او در آن باغ مصفا (بهشت) به منظور آناده شدن برای زندگانی آینده بود.
آدم و فرزندانش و نسلهای آینده اش باید در روی زمین تلاش کنند. برکات الهی را استخراج نمایند. سرمایه های جسمی و فکری خود را به کار گیرند. از هوش خداداده و عقل توانای خود بهره گیرند و خلاصه زمین را آباد کنند.
بدین جهت پس از قبول توبه آدم و حوا، بآنان دستور داده شد در روی زمین مسکن گزینند و گوش بفرمان خداوند که بوسیله پیامبران و فرستادگان او ابلاغ خواهد شد، داشته باشند.
به آنان یادآوری شد که دشمنی شیطان نسبت به انسانها ادامه خواهد یافت و آنان باید همواره هشیار باشند و از خطرات شیطان خود را حفظ کنند.
آنان که فرمانبردار خداوند باشند، از سعادت دو جهان بهره مند و کسانی که مطیع شیطان باشند و از راه سرپیچی و گناه را در پیشه گیرند، مجازات سخت خداوند گریبانگیرشان خواهد شد.