فهرست کتاب


سلام بر مهدی

آیت اللَّه سید محمد کاظم قزوینی‏ ترجمه و تحقیق:علی کرمی و سید محمد حسینی‏

فعالیتهای حضرت مهدی در دوران غیبت کوتاه

مقام شامخ امامت و ولایت، پس از رحلت حضرت عسکری علیه السلام در شرایطی به حضرت مهدی علیه السلام انتقال یافت که آن گرامی در هاله ای از غیبت بسر می برد و جز نزدیکان شیعیان و رهروان راه خاندان وحی و رسالت، کسی به دیدار جمال دلارای او مفتخر نمی شد.
اما آن حضرت در همان شرایط خاص، بر روند جامعه و زندگی مردم، نظارت و به همه رخدادها، آگاهی و احاطه کامل داشت و در حالی که زمام امور جامعه و اداره کارهای کوچک و بزرگ شیعیان خویش را به کف با کفایت خود داشت، به تدبیر و تنظیم برنامه ها و پاسخ به سؤالها و حل مشکلات آنان اقدام می کرد.
آن حضرت، درست بسان حضور در جامعه، امر و نهی می کرد، کسانی را به کارهای خاص منصوب می داشت و یا برکنار می ساخت، برخی را تشویق می نمود و به خود نزدیک و برخی دیگر را از انجام امور، دور می ساخت چنانکه گویی چیزی از امور از آن حضرت پنهان نمی ماند.
آن حضرت، همواره با سفیران خاص و نمایندگان خویش در ارتباط بود و با دستورات و آموزشهای لازم، آنان را زیر نظر داشت. به تناسب شرایط گوناگون، آنان را به وظایف خود ارشاد می کرد و به هنگام ضرورت و نیاز، به آنان دستورات لازم را برای اتخاذ تدابیر مناسب و چاره اندیشیهای شایسته، صادر می کرد که برخی بصورت فشرده و برای نمونه ترسیم می گردد.
در صفحات پیش گذشت که حضرت مهدی علیه السلام به کاروانی که از قم آمده بود دستور داد که پس از این در به بغداد و به سفیر خاص او جناب عثمان بن سعید مراجعه کنند و به همین دلیل هم شیعیان و دوستدارانی که براستی بر راه و رسم مترقی امام عصر علیه السلام بودند، پس از آن فرمان، دیگر به عثمان بن سعید مراجعه می کردند و مسایل فقهی و مالی و اجتماعی خویش را با او در میان می نهادند و در اوج آگاهی از سفارت خاص او، هیچ گونه تردیدی در درستکاری، دینداری، امانت و تقوای او به خود، راه نمی دادند.
گاهی مسایل فقهی، امور شخصی یا مالی یا حقوقی خویش را می نوشتند و آن را به سفیر خاص حضرت مهدی علیه السلام تقدیم می داشتند و آنگاه جواب آن را با خط حضرت مهدی علیه السلام دریافت می داشتند و گاه از خود سفیر ویژه امام علیه السلام تقاضا می کردند که مسایل و خواسته های آنان را به امام علیه السلام مرقوم دارد و او می نوشت و پس از اندک زمانی آنان را از جواب رسیده از سوی امام عصر علیه السلام آگاه می ساخت، یا نامه مفصل حضرت را که به انبوه سؤالات در آن پاسخ داده شده بود به آنان نشان می داد و گاه هم امام عصر علیه السلام بخاطر حکمت و صلاحدیدی، سؤالی را بی پاسخ می گذاشت.
گاه پیش می آمد که برخی از شیعیان در برخی مسایل عقیدتی به کشمکش می پرداختند اما این اختلاف و معمای عقیدتی و فکری با مراجعه به سفیر ویژه امام عصر علیه السلام و بیان مسأله یا مشکل، برطرف می گشت و حل می شد؛ چرا که او جوابها را از ناحیه آن حضرت می آورد و روشن است که سخن آن گرامی آخرین سخن بود و همه در برابر آن سر تسلیم فرود می آوردند.

نمونه هایی از سؤالات شیعیان و جواب حضرت مهدی

در اینجا به نمونه هایی از اینگونه تدابیر اشاره می شود:
1- بحث آفرینش و روزی دادن:
گروهی از دوستداران خاندان وحی و رسالت این بحث را مطرح ساختند که: آیا خداوند، امور آفرینش و روزی دادن به بندگان را، به امامان دوازده گانه علیهم السلام واگذاشته است یا خود تدبیر می کند؟
برخی آن را محال و نادرست دانستند و گفتند: آفرینش تنها از آن خداست و دیگری را توان آن نیست.
و گروهی دیگر گفتند: درست است که کسی توان آفرینش را ندارد، اما خداوند می تواند این قدرت را به امامان نور علیهم السلام بدهد و آنگاه آفرینش و روزی رسانی خلق را به آنان واگذارد، همانگونه که به برخی از پیامبران پرتویی و جرقه ای از این قدرت را به عنوان اعجاز و سند حقانیت در مواردی اعطا فرمود. (308) و در این مورد کار به اختلاف رسید.
یکی از آگاهان و پرواپیشگان برای حل مشکل گفت: چرا در این مورد به جناب محمد بن عثمان، مراجعه نمی کنید تا او پاسخ شایسته و بایسته را از سوی سالارتان برای شما بیاورد و حق را روشن کند؟
هر دو گروه راضی شدند و مسأله را نوشتند و به سوی سفیر ویژه حضرت مهدی علیه السلام فرستادند که پاسخ آن، بدین صورت از جانب آن حضرت صادر گردید:
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله تعالی هو الذی خلق الأجسام و قسم الأرزاق، لانه لیس بجسم و لا حال فی جسم، لیس کمثله شی ء و هو السمیع العلیم.
و أما الأئمة علیهم السلام فانهم یسألون الله تعالی فیخلق و یسألونه فیرزق، ایجاباً لمسألتهم و اعظاماً لحقهم.(309)
یعنی: خدای بزرگ است که اجسام و پدیده ها را آفریده و روزیها را تقسیم فرموده است، چرا که او نه جسم است و نه در جسمی حلول کرده، چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست.
و اما امامان اهل بیت علیهم السلام از خدا درخواست می کنند و خداوند می آفریند و از او می خواهند و او به خاطر پذیرش تقاضای آنان و بزرگداشت حقشان، روزی می دهد.
2- جانشین حضرت عسکری علیه السلام
در میان شیعیان، در مورد جانشین حضرت عسکری علیه السلام اختلاف پیش آمد. یکی گفت: یازدهمین امام نور، در حالی از دنیا رفت که جانشینی نداشت. اما دیگران گفتند: هرگز چنین نیست!... آن حضرت پیش از رحلت خویش، جانشین خود را معین و مشخص کرد و آن فرزند گرانمایه اش حضرت مهدی علیه السلام است که او را به بسیاری هم نشان داد.
پس از این اختلاف دیدگاه، برای روشن شدن حقیقت و قطع ریشه اختلاف، نامه ای پیرامون همین موضوع نگاشتند و به سوی امام مهدی علیه السلام فرستادند. پاسخ آن با خط خود آن گرامی رسید بدین شرح:
بسم الله الرحمن الرحیم
عافانا الله و ایاکم من الضلالة والفتن و وهب لنا ولکم روح الیقین و أجارنا و ایاکم من سوء المنقلب.
انه أنهی الی ارتیاب جماعة منکم فی الدین و ما دخلهم من الشک و الحیرة فی ولاة أمورهم، فغمنا ذلک لکم... لا لنا و ساءنا فیکم..لا فینا، لأن الله معنا و لا فاقة بنا الی غیره و الحق معنا، فلن یوحشنا من قعد عنا... .
یا هؤلاء! ما لکم فی الریب تترددون؟! و فی الحیرة تنعکسون؟!
أوما سمعتم الله عزوجل یقول: یا أیها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم. (310)؟!
أما علمتم ما جاءت به الآثار مما یکون و یحدث فی أئمتکم عن الماضین و الباقین منهم علیهم السلام؟!
أما رأیتم کیف جعل الله معاقل تأوون الیها، و أعلاماً تهتدون بها من لدن آدم علیه السلام الی أن ظهر الماضی علیه السلام، کلما غاب علم بدا علم، و اذا افل نجم طلع نجم؟!
فلما قبضه الله الیه ظننتم أن الله تعالی أبطل دینه و قطع السبب بینه و بین خلقه!؟
کلا!...ما کان ذلک و لا یکون حتی تقوم الساعة و یظهر أمرالله سبحانه و هم کارهون، و ان الماضی علیه السلام مضی سعیداً فقیداً علی منهاج آبائه علیهم السلام و فینا وصیته و علمه و من هو خلفه و من هو یسد مسده، لاینازعنا موضعه الا ظالم آثم، و لا یدعیه دوننا الا جاحد کافر.
و لو لا أن أمرالله تعالی لایغلب و سره لایظهر و لایعلن، لظهر لکم من حقنا ما تبین منه عقولکم ویزیل شکوککم؛ لکنه ما شاء الله کان ولکل أجل کتاب.
فاتقوا الله و سلموا لنا وردوا الأمر الینا، فعلینا الاصدار، کما کان منا الایراد و لاتحاولوا کشف ما غطی عنکم، و لا تمیلوا عن الیمین و تعدلوا الی الشمال، واجعلوا قصدکم الینا بالمودة علی السنة الواضحة، فقد نصحت لکم، والله شاهد علی و علیکم.
و لولا ما عندنا من محبة صلاحکم و رحمتکم والاشفاق علیکم، لکنا عن مخاطبتکم فی شغل فیما قد امتحنا به من منازعة الظالم العتل الضال المتتابع فی غیه المضاد لربه، الداعی ما لیس له، الجاحد حق من افترض الله طاعته، الظالم الغاصب.
و فی ابنة رسول صلی الله علیه و آله لی أسوة حسنة، و سیردی الجاهل راءة عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار.
عصمنا الله و ایاکم من المهالک و الأسواء و الآفات و العاهات کلها برحمته، فانه ولی ذلک و القادر علی ما یشاء و کان لنا ولکم ولیاً و حافظاً، والسلام علی جمیع الأوصیاء و الأولیاء و المؤمنین و رحمة الله و برکاته و صلی الله علی محمد و آله و سلم تسلیماً. (311)
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
خداوند، ما و شما را از گمراهیها و فتنه ها مصون محفوظ دارد! و به ما و شما روح یقین موهبت فرماید! و ما و شما را از فرجام بد روزگاران پناه دهد!
حقیقت این است که: خبر شک و تردید گروهی از شما در دین، به من رسیده و از تردیدی که در مورد امامان و سررشته داران امورشان به دل آنان راه یافته، باخبر شدیم و از این جهت بخاطر شما، نه بخاطر خودمان، اندوهگین گردیدیم و در مورد شما، نه در مورد خودمان ناراحت گشتیم، چرا که خدا با ماست و با اتکال به او، نیازی به دیگری نداریم و حق با ماست و از این رو اگر کسی از ما برگردد، هرگز ما دلهره و هراس نخواهیم داشت.
هان ای بندگان خدا! چرا به آفت شک و تردید گرفتار آمده و در وادی سرگردانی و حیرت می چرخید؟ آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید:
ای کسانی که ایمان آورده اید! از خدا فرمانبرداری کنید و از پیامبر خدا و صاحبان امر، اطاعت نمایید؟
و آیا آنچه را که در روایات، در مورد رخدادهایی که در زندگی امامان گذشته و آینده شما می باشد، نمی دانید؟
آیا ندیدید که چگونه از عصر آدم تا زمان حضرت عسکری علیه السلام سنگرها و پناهگاههایی برای شما قرار داده تا بدانها پناه برید. و نشانه ها و پرچمهایی قرار داده است که بوسیله آنها راه حق را بیابید تا آنجایی که هرگاه نشانه و پرچمی ناپدید گشت، پرچم دیگری پدیدار می گردد و هنگامی که ستاره ای افول نماید، ستاره دیگری درخشیدن آغاز می کند؟
پس، هنگامی که خداوند، یازدهمین امام نور حضرت عسکری علیه السلام را از این جهان به جهان دیگر برد، شما پنداشتید که خدا دین خویش را باطل ساخت و وسیله ارتباط و پیوند میان خود و مخلوق خود را برداشت و قطع کرد.
نه! هرگز چنین نبوده و نخواهد شد تا روز رستاخیز فرا رسد و فرمان خدا نمایان گردد در حالی که دشمنان حق را خوش نیاید.
امام پیشین، حضرت عسکری علیه السلام که درگذشت، به نیکبختی و بر راه و رسم پدران گرانقدر خویش از دنیا رفت و وصیت و دانش او نزد ماست و جانشین او و آنکه بجای او قرار می گیرد از اوست.
جز بیدادگر و گناهکار کسی در جانشینی او با ما به کشمکش و مخالفت برنمی خیزد و جز انکارگر حق و کافر، هیچ کس جز ما که پیشوای پس از او هستیم، کسی ادعای جانشینی او نمی نماید.
و اگر نه این بود که امر خدا، مغلوب و راز الهی، آشکار می گردید که نباید چنین شود، به گونه ای حق و حقیقت و موقعیت درست ما، بر شما روشن می شد که خردهایتان دچار بهت و حیرت گردد و تردیدتان از میان برود، اما آنچه را که خدا خواسته است، انجام می شود و برای هر سرآمدی نوشته ای است.
بنابراین، پروای خدا را پیشه سازید و تسلیم ما شوید و کار دین و معنویت و تدبیر امور و تنظیم شئون جامعه را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه وحی و معنویت، سیراب بیرون آوریم، همانگونه که راهنمایی و وارد ساختن شما به سرچشمه نور و هدایت از سوی ما بود.
در پی کشف آنچه از شما پوشیده شده است نروید و از راه راست به راه چپ انحراف نجویید (312) و با دوستی ما، حرکت درست و بی انحراف خویش را بر آیین روشنی، استوار سازید! من شما را نصیحت و خیرخواهی کردم و خداوند بر من و شما گواه است.
و اگر محبت و عشق به اصلاح و نجات شما و مهر و دلسوزی نسبت به شما نبود، هیچ سخنی با شما نداشتم و به آزمایش خود که درگیری با یک عنصر ظالم و سرکش و گمراهی است که در وادی گمراهی خود فرو رفته و با پروردگارش به ضدیت و دشمنی برخاسته و مقام والایی را ادعا نموده است که از او نیست و انکارگر حق کسی گشته است که خداوندی، پیروی و فرمانبرداری از او را بر وی واجب ساخته است (313) می پرداختم.
و دخت گرانمایه پیامبر صلی الله علیه و آله برای من الگویی شایسته و نیکوست (314) و آن عنصر نادان، بزودی لباس نتیجه کارش را خواهد پوشید و کافر بزودی خواهد دانست که فرجام کار از آن کیست.
خدای بزرگ، ما و شما را، در پرتو مهرش، از مهلکه ها و زشتیها و آفتها و حوادث ناگوار و بلاها نگهدارد، چرا که او سررشته دار همه اینهاست و بر آنچه می خواهد تواناست و همو سرپرست و نگاهدارنده ما و شماست.
درود بر همه جانشینان پیامبران و اولیا و دوستان خاص خدا و مؤمنان و رحمت و برکات او بر آنان و درود خدا بر محمد صلی الله علیه و آله و خاندانش باد!
3- نوید دو فرزند
برای مردی، فرزندی متولد شد و روز هشتم بود که از دنیا رفت. پدر آن کودک از دلتنگی و اندوه زدگی، طی نامه ای، خبر مرگ فرزند نورسیده اش را برای حضرت مهدی علیه السلام نوشت که از سوی آن حضرت، جواب نامه اش همراه با بشارت و دلداری اینگونه صادر شد. جواب این بود:
سیخلف الله علیک غیره و غیره، فسمه أحمد و من بعد أحمد، جعفراً.
یعنی: بزودی خداوند بجای آن کودک، دو فرزند، یکی پس از دیگری به شما ارزانی خواهد داشت، اولی را احمد نام گذار و پس از او را جعفر.
و پس از چندی، همانگونه که آن حضرت خبر داده بود، خداوند دو پسر به او عنایت کرد و او نیز فرمان امام را بکار بست و فرزندان خویش را همانگونه که او مقرر کرده بود، نام نهاد. (315)
4- نوید ولادت صدوق و برادرش:
دوران سفارت سومین سفیر خاص، جناب حسین بن روح بود.
شیخ بزرگوار، علی بن حسین بابویه، پدر شیخ صدوق، از نایب سوم خواست که از حضرت مهدی علیه السلام تقاضا نماید تا آن حضرت از خدای بزرگ بخواهد که پسری به او ارزانی دارد، پس از سه روز پاسخ آمد که:
انه علیه السلام قد دعا لعلی بن الحسین، وسیولد له ولد مبارک و سیولد له بعد هذا الولد، أولاد أیضاً.
یعنی: (حضرت) برای علی بن حسین دعا کرد و خواسته او را از خدا طلب نمود، بزودی برای او پسری نیکوکار و مبارک ولادت خواهد یافت و پس از او نیز فرزندان دیگری به او ارزانی خواهد شد.
که نخستین کودک همان شیخ صدوق بود. او دانشمندی بزرگ، حافظ روایات و احادیث اهل بیت علیهم السلام و آگاه و بینای به وضعیت راویان و رجال و اسناد روایات بود.
در میان شخصیتهای علمی برخاسته از شهر قم، همانند او در کثرت دانش و حفظ روایات دیده نشد. از آن بزرگوار حدود سیصد کتاب ارزشمند به یادگار مانده است.
در روایات دیگری آمده است که: علی بن حسین (پدر شیخ صدوق) طی نامه ای به سومین سفیر خاص امام عصر علیه السلام از او خواست که از آن حضرت تقاضا کند تا از خدا برای او فرزندان فقیه و دانشمندی طلب نماید.
انک لاترزق من هذه وستملک جاریة دیلمیة و ترزق منها ولدین فقیهین.
یعنی: از این همسرت، دارای فرزند نخواهی شد، اما بزودی صاحب کنیزی آذری خواهی گشت و از آن، دو پسر فقیه و دانشمند برایت متولد خواهد شد... . و چنین شد.
آن دو پسر، شیخ صدوق و برادرش حسین بودند که خدا به دعای حضرت مهدی علیه السلام آنان را به علی بن حسین، عنایت فرمود. هر دو، فقیه و دانشمند شدند و آنقدر از روایات حفظ کردند که در میان دانشمندان برخاسته از قم، نمونه نداشتند. (316)
5 - به کربلا بروید:
مردی بود بنام سرور که از کودکی گنگ بود و قدرت سخن گفتن نداشت. به مرز سیزده یا چهارده سالگی رسیده بود که پدرش دست او را گرفت و نزد سومین سفیر خاص، جناب حسین بن روح آورد و از او درخواست کرد که از حضرت مهدی علیه السلام تقاضا کند که خود آن گرامی، شفای زبان او را از خدا بخواهد.
جناب حسین بن روح پس از اندکی به آنان گفت:
انکم أمرتکم بالخروج الی الحائر
یعنی: حضرت مهدی علیه السلام به شما دستور داده است که به مرقد مطهر امام حسین علیه السلام بروید. (317)
آن جوان گنگ را پدرش به همراه عمویش به کربلا آوردند و پس از زیارت مرقد منور پیشوای شهیدان، پدر و عمویش او را بنام صدا کردند و گفتند: سرور! که بناگاه با زبانی فصیح و گشاده گفت: لبیک!
سرور گفت: آری! پدر جان! (318)
6 - اصلاحگران میان دو همسر:
مردی با همسرش دچار اختلاف شد و کار به کشمکش تند و درگیری سختی کشید. آن مرد از حضرت مهدی علیه السلام تقاضا که مشکل بزرگ خانوادگی او را حل کند و همسرش به خانه او بازگردد، ضمن پاسخ به پرسشهای مردم در مورد معمای خانوادگی او این پاسخ آمد:
و الزوج و الزوجة، فأصلح الله ذات بینهما
یعنی: خداوند میان این مرد و زن را اصلاح می کند و صلح و صفا برقرار می سازد.
پس از اندک زمانی، همسرش به سوی او بازگشت و از او پوزش خواست و تا آخر عمر به بهترین صورت با او زندگی کرد.(319)
7 - بهت و حیرت:
مردی از شهر قم به بغداد آمد و اموال و هدیه های بسیاری از مردم برای حضرت مهدی علیه السلام آورد تا بوسیله دومین نائب خاص آن بزرگوار، جناب محمد بن عثمان به او تقدیم دارد.
هنگامی که اموال را تقسیم کرد، محمد بن عثمان گفت: گویی چیز دیگری هم بوده است که اینک در میان این اموال و اشیا، موجود نیست، پس آن کجاست؟
آن مرد گفت: سرورم! هر چه بود تقدیم داشتم دیگر چیزی نمانده است.
محمد بن عثمان گفت: چرا، چیزی مانده است، برو و آنچه به همراهت بوده است مورد بازدید قرار ده، شاید در میان آنها باشد.
آن مرد رفت و در میان بقیه اثاث و اشیا خویش جستجو کرد و بسیار اندیشید، اما چیزی نیافت و ناراحت بازگشت و گفت: چیزی نزد من نمانده است.
جناب محمد بن عثمان گفت: به شما می گویم، دو لباس مخصوص سودانی که فلان مرد به شما داد بیاوری، کجا است؟
آن مرد آن دو پیراهن را به یاد آورد و گفت: آری! درست است اما نمی دانم آنها را کجا گذاشته ام.
رفت و جستجوی خویش را برای یافتن آن دو پیراهن از سرگرفت، اما پیدا نکرد. بازگشت و گفت: سرورم نیافتم.
محمد بن عثمان گفت: بسوی فلان مردی که دو کیسه جنس برای او بردی، برو، یکی از آن بسته ها را بگشا، پیراهنها را در درون آن خواهی یافت.
آن مرد، دچار بهت و حیرت شد و رفت و یکی از کیسه ها را گشود و دو پیراهن را در میان آنها یافت و آورد. (320)

غیبت کبری یا بلند مدت