فهرست کتاب


سلام بر مهدی

آیت اللَّه سید محمد کاظم قزوینی‏ ترجمه و تحقیق:علی کرمی و سید محمد حسینی‏

گام به گام با زندگی امامان علیهم السلام

شما اندکی به تاریخ زندگی امامان اهل بیت علیه السلام بنگرید، یکی از آنان را نخواهید یافت که به طور طبیعی از دنیا رفته باشد، تمامی آنان را تجاوزکاران به حقوق و هستی جامعه ها، به دلیل ظلم ستیزی آن بزگواران، به شهادت رسانده اند.
از تاریخ نخستین امام راستین امیرمؤمنان علیه السلام آغاز کنید همیگونه با تاریخ گام به گام پیش بیایید، خواهید دید که همه آنان یا با شمشیر بیداد به خود پاک خویش خفته اند و یا بوسیله سم خیانت مسموم شده اند، حتی حضرت عسکری علیه السلام را بوسیله سم به شهادت رساندند با اینکه می دانستند که نویدها و رایاتی که در مورد حضرت مهدی علیه السلام رسیده است در مورد آن گرامی نیامده است.
در مورد هیچکدام از امامان نور علیهم السلام حتی یک نوید و روایت نیامده است که: او جهان را از عدالت لبریز خواهد ساخت و یا بر سراسر جهان حکومت خواهد نمود. یا همه وسایل و امکانات پیروزی کامل برای او فراهم خواهد شد.
برای این وصف، ستمکاران با همه آنان اینگونه بیداگرانه عمل کردند و همه را به شهادت رساندند، اینک باید دید که موضع حکومتها و قدرتها در مورد آن اصلاحگر بزرگی که مهمترین خطر برای قدرت و امکانات ظالمانه و استبدادی آنهاست و انبوه آیات و روایات نیز از او به عنوان اصلاحگر زمین و زمان یاد کرده و نوید ظهور و طلوع او را می دهد، چگونه خواهد بود؟
گذشت که حضرت عسکری علیه السلام به منظور صیانت از جان گرانمایه فرزندش مهدی علیه السلام از شرارت فرعونهای تجاوزکار، چگونه ولادت او را از توده مردم، پنهان می داشت و در بحثهای آینده نیز خواهد آمد که: جاسوسان و مزدوران بنی عباس برای دست یافتن به آن وجود گرانمایه، چگونه حضرت عسکری علیه السلام را تحت نظر گرفته و ضمن بازرسی و تفتیش همه امور و شئون او، همواره در جستجوی حضرت مهدی علیه السلام بیت رفیع امامت و ولایت را در پوشش جاسوسی واطلاعاتی خویش داشتند.

اشکالها و پاسخها

در پایان این بحث شما را به برخی از سؤالها و چون و چراها و مغالطه هایی که برخی تردید افکنان در مورد غیبت حضرت مهدی علیه السلام نموده اند جلب می کنم با این یادآوری که این تردید افکنان بخاطر صدها روایت رسیده در مورد آن حضرت و صراحت آنها، بناگزیر به اصل مهدویت و وجود گرانمایه او، اعتراف دارند و آنگاه در اینکه آن حضرت ولادت یافته یا هنوز به دنیا نیامده است، تردید می کنند. صدها روایتی که بخطر صراخت و روشنی، به هیچ وجه نمی توان آنها را تضعیف و یا ساختگی قلمداد کرد، چرا که این روایات هم از نظر محتوا و ماده بسیارند و هم از نظر شمار.
قصیده مجهولی از این قماش، اخیراً به نجف اشرف رسیده است که شاعر آن، بدون ذکر نام و هویت و جهت فکری و عقیدتی خویش، در مورد غیبت آن خورشید جهان افروز، برخی تردیدهای سست را برانگیخته است و دانشمندان ما نیز در قالب نظم و نثر بدان شبهات پاسخ گفته اند، اما ما نیز در اینجا، آن قصیده را بصورت بریده بریده در شش بند با پاسخ بدان سؤالها و تردیدهایی که در آن گنجانیده شده است می آوریم و این بحث را به پایان می بریم.
قصیده مورد اشاره این است:
شعر :
ممم ایا علماء العصر یا من لهم خبر مممم
ببب بکل دقیق حار فی مثله الفکربببب
ممملقد حارمنی الفکر فی القائم الذی مممم
ببب تنازع فیه الناس و اشتبه الامربببب
هان ای دانشمندان روزگار! و ای کسانی که در هر موضوع دقیق و عمیق دارای شناخت و آگاهی هستند! که اندیشه ها در شناخت همانند آن دچار بهت و حیرت شده است.
حقیقت این است که اندیشه من در مورد وجود قائم آل محمد(ص) که مردم درباره وجود او کشمکش می کنند و کار مشتبه شده است، دچار حیرت و سرگردانی گردیده است.
شاعر، اعتراف دارد که در مورد ولادت حضرت مهدی علیه السلام دچار حیرت شده است چرا که دیدگاهها در این مورد یکسان نیست، برخی با اعتراف به وجود گرانمایه او به دلیل انبوه روایات و نویدها، بر این پندارند که او هنوز به دنیا نیامده است و برخی همه اعتراف و ایمان به روایات و نویدها دارند و هم بر این اندیشه اند که آن حضرت دیده به جهان گشوده است. ما در بخش گذشته، هر دو دیدگاه را طرح کردیم و دلایل خویش را همراه انبوه روایات بر این حقیقت که او به دنیا آمده است، ترسیم نمودیم.
2- و می گوید:
شعر:
ممم و اول هذین الذین تقررا مممم
ببب به العقل یقضی و العیان و لانکربببب
مممو کیف و هذا الوقت داع لمثله مممم
بببففیه توالی الظلم و انتشر الشربببب
این شاعر، در ادامه قصیده خویش پس از نقل دو دیدگاه در مورد ولادت حضرت مهدی علیه السلام دیدگاه نخست را انتخاب می کند که آن حضرت هنوز دیده به جهان نگشوده است و بر این دیدگاه با مغز بیمار خویش استدلال می کند که: اگر براستی آن حضرت به دینا آمده بود بر او لازم بود که بخاطر گسترش ظلم و جور در میان کشورها و جامعه ها ظهور نماید و چون تاکنون ظهور نکرده است باید گفت که هنوز به دنیا نیامده است.
پاسخ:
به این استدلال بیمارگونه و کج اندیشانه بنگرید که چگونه شاعر توقع دارد که حضرت مهدی علیه السلام از هوسهای دل مردم پیروی نماید، گویی آن حضرت از گسترش ظلم و جور در روی زمین بی خبر است یا وظیفه دینی و مسئولیت شریعی خویش را نمی داند
3- شاعر باز هم به سخن پوچ و استدلال بی اساس و شکست خورده خویش ادامه می دهد و می گوید:
شعر:
ممم و ان قیل من خوف الطغاة قداختفی مممم
ببب فذاک لعمری لا یجوزه الحجربببب
مممو لا النقل کلا اذ تقیقن انه مممم
ببب الی وقت عیسی یستطیل له العمربببب
یعنی: شاعر می گوید: اگر براستی سبب غیبت حضرت مهدی علیه السلام خوف او از دشمن باشد... .این دیگر چیزی است که نه عقل و خرد آن را می پذیرد و نه قرآن و روایات، چرا که آن حضرت می داند که عمر گرانمایه اش تا فرود آمدن حضرت عیسی از آسمان، به طول می انجامد و هیچ کس نمی تواند او را بکشد و نیز می داند که به یاری خدا بر تمامی کره زمین حکومت عادلانه خواهد کرد و زمین و زمان را لبریز از عدل و داد خواهد ساخت، با این وصف چگونه از دشمنان می هراسد؟
جواب:
پاسخ این است که پیامبر گرامی(ص) با اینکه می دانست خداوند دین او را بر همه ادیان، پیروزی کامل می بشخد، چرا از شرارت شرک گرایان به غار حرا رفت و آنجا مخفی شد؟
چرا از مشرکین هراسید؟
و برای چه در پیمایش راه مکه بسوی مدینه از بیراهه رفت؟
چرا موسی آن پیامبر خدا پیش از آن، به نص قرآن شریف:
باصبح فی المدینه خائفاً یترقب.(240)
یعنی: ترسان و نگران و چشم به راه حادثه بود.
و چرا ترسان و نگران از مصر بیرون رفت و گفت: پروردگارا! مرا از شر بیدادگران رهایی بخش!.
خرج منها خائفاً یترقب قال: رب نجنی من القوم الظالمین.(241)
و برای چه یک پیامبر بزرگ گفت:
ففررت منکم کما خفتکم.(242)
یعنی: و چون از شما ترسیدم، گریختم.
چرا موسی بن عمران می ترسید با اینکه می دانست هم چنان خواهد زیست تا به یاری خدا، بنی اسرائیل را از ستم فرعون و فرعونیان رهایی بخشد و می دانست که بزودی تحت و تاج و کاخ بیداد فرعونهای بیدادگر را منهدم خواهد ساخت؟
این شاعر، گویی به قرآن و انبوه روایات رسیده از پیامبر و امامان اهل بیت علیه السلام در مورد حضرت مهدی علیه السلام عقیده دارد، اگر چنین است به او می گوییم هر پاسخی در مورد خوف و هراس موسی از فرعون و فرعونیان و پیامبر اسلام از مشرکان دارد، همان پاسخ را از ما، در مورد غیبت دوازدهمین امام نور حضرت مهدی علیه السلام بپذیرد.
کوتاه سخن اینکه: امام مهدی علیه السلام که در انتظار دریافت فرمان خدا برای ظهور است بخوبی می داند که تا فرود حضرت عیسی از آسمان و لبریز ساختن زمین از عدل و داد به خواست خدا و وعده او خواهد زیست، اما با رعایت شرایط، مقررات، موقعیتها و... می داند که انجام هر کار و برنامه ای در گرو برنامه ریزی صحیح و فرارسیدن هنگامه آن است.
با این بیان، اگر زمان مناسب و شرایط موقعیت سازگار با ظهور حضرت فرا رسد و امکانات لازم فراهم شود، بی تردید خداوند به آن وجود مقدس فرمان ظهور خواهد داد و حکمت عمیق ادامه غیبت تا امروز بی تردید به دلیل فراهم نیامدن جو مناسب و شرایط لازم برای ظهور و قیام اوست.
4- و به بافته های ذهنی خویش اینگونه ادامه می دهد:
شعر:
ممم و ان قیل عن خوف الاذاة قد اختفی مممم
ببب فذلک قول عن معائب یفتربببب
این شاعر فیلسوف نما می گوید:
اگر امام مهدی علیه السلام از خوف اذیت و آزار مردم غیبت کرده است این کار عیب و نقص است و نه کمال و جمال، چرا او ظهور نمی کند و مشکلات و اذیتها را در راه خدا به جان نمی خرد و بر فشار و گرفتاریهایی که از دشمنان به او خواهد رسید، شکیبایی نمی ورزد تا رسالت تاریخی و مسئولیت شرعی خویش را به انجام رساند؟ و بشریت در بند را، از چنگال ستمکاران رهایی بخشد؟ چرا؟
و اینجا عیب دیگری هم پدیدار می گردد و آن غیبت حضرت مهدی علیه السلام از اذیت و آزار مردم است که خود نشانگر ترس و بی بهره بودن او از شجاعت و شهامت است، با اینکه می دانیم آن حضرت از ترس و هراس منزه است و اصلاحگر شجاع و پرشهامتی است که به تجاوزکاران از دولتها گرفته تا ملتها از او حساب می برند.
چهارمین پاسخ:
در پاسخ این بافته های پوچ باید گفت:
یا پیامبر گرامی(ص) ترسو بود که در هجرت خود نخست به غار ثور گریخت و از آنجا به مدینه
آیا پیامبر(ص) از شهامت و شجاعت بی بهره بود که سه سال و چند ماه در شعب ابی طالب در جوی لبریز از تنگنا و گرسنگی و ترس دشمن گذرانید؟
آیا پیامبر(ص) به پروردگارش اطمینان نداشت که مدتی بطور مخفیانه مردم را بسوی پروردگارش دعوت می کرد و خود و یارانش، خدای یگانه را بطور نهانی می پرستیدند که این آیه شریفه آمده که:
فاصدع بما تؤمر...(243)
یعنی: ای پیامبر! هر آنچه را فرمان یافته ای صریح و بلند آن را اعلان کن.
آری! حکمت و بینش یک چیز است و ترس چیز دیگر... .
تدبیر، تجربه، خرد و شناخت در زندگی چیزیهایی هست و بی باکی، بی خردی و گزافه گویی چیزهای دیگر و جناب شاعر، متأسفانه گویی میان این دو دسته مفاهیم فرق نمی گذارد.
5- این شاعر در ادامه قصیده خویش می گوید:
شعر:
ممم ففی الهند ابدی المهدویة کاذب مممم
ببب و ما ناله قتل و لاناله ضربببب
یعنی: در هندوستان، مهدی دروغینی ظهور کرد اما نه کشته شد و نه آسیبی به او رسید، پس حضرت مهدی ظهور نمی کند؟
جواب:
هندوستان کشوری است که در قرنهای اخیر همواره حکومتهایی بت پرست و لائیک، بر آن حکومت رانده اند که کاری به کار دین ندارند و هیچ کس، در آنجا دیگری را بخاطر هدف، دین و عقیده اش، چون و چرا قرار نداده است. از این رو اگر در چنین کشوری یک مدعی دروغین بیاید و ادعای مهدویت نماید و به او رنج و آسیبی نرسد و آنگاه هم خود و هم آثار دعوت دروغیش بخارگونه از میان برود، این هرگز دلیل آن نمی شود که ظهور حضرت مهدی علیه السلام را توجیه کنیم و بگوییم اگر او نیز بدون فراهم آمدن شرایط جهانی ظهور کند، به او نیز هیچ رنجی و آسیبی از سوی دشمنان نمی رسد از کجا چنین ادعایی را می توانیم ثابت کنیم؟ شاید این دروغ پرداز را خود استعمارگران تراشیدند و خود هم به منظور اجرای نقشه های استعماری، از آن مراقبت و حراست نمودند.
شاید این دروغ پرداز، اگر ادعای رسالت و نبوت و پرورگاری هم می کرد، هیچ کس بر او اعتراض نمی نمود.
برخی از بت پرستان در همین هندوستان، گاو، سنگ، درخت و آلت تناسلی را می پرستند، از این رو چه مانعی است که اگر دردوغ پردازی ادعای مهدویت کند، از هرناخوشایند و رنج و آسیبی، جان سالم بدر برد؟
استعمار روس هم دروغ پرداز دیگری بنام محمد علی باب را در ایران تراشید که نخست ادعای نیابت و رابطه با حضرت مهدی علیه السلام کرد و آنگاه ادعا نمود که حضرت مهدی است و فرجام کارش نیز به زندان و شلاق و چوبه دار ختم شد و آنگاه جسدش بدور افکنده شد تا شکار درندگان گردد.
با این بیان، استدلال به درورغ پرداز هندی که از ادعای مهدویت، نه درد و رنجی دید و نه آزاری، این ادعا با زندان و اعدام درغ پرداز دیگری چون محمد علی باب نقض می گردد که در بحثهای آینده، به گوشه ای از بافتهای پوچ و بیوگرافی او اشاره خوهد رفت.
در قرن ما که استعمار در کشوهای اسلامی بصورت گسترده ای نفوذ کرده و در جهان اسلام قدرت یافته و آکارا به غارت و چپاول و درهم کوبیدن و درهم نوردیدن و به کشتن و تباه ساختن، حرث و نسل دست یازیده و هر آنچه خواسته انجام داده و می دهد، اگر خوب بیاندیشیم در خواهیم یافت که هر کس یک کلمه حرف حق بزند نخست او را زیر سؤال می برند و تهمت باران می کنند و ترور شخصیتش می نمایند و آنگاه با نقشه های دوزخی و ابلیسی استعمار، برای از میان برداشتن چنین شخصیت متفکر و درست اندیش و حقگویی، وارد عمل می شوند.
اگر بخواهیم از شخصیتهای برجسته اسلامی که استعمارگران در همین یک قرن به شهات رسانده اند نام ببریم، هم شکل و حجم کتاب دگرگون می شود و هم موضوع آن.
برای نمونه در تاریخ ایران به بزرگترین شخصیتهای علمی و مذهبی برخورد می کنیم که به دلیل تسلیم ناپذیری در برابر دول استعمار، پس از بارانی از تهمتها و دروغها بر آنان و ترور شخصیتشان، فرجام کارشان، به ترور، چوبه دار، یا کشته شدن بوسیله سم خیانت انجامید... و همین درد و رنجهای جانکاه را در مورد شخصیتهای گرانقدر اسلامی عراق نیز، هم پیش از انقلاب عراق و هم پس از آن دیده و می بینیم. شخصیتهای بزرگی همانند آیت الله شیرازی رهبر انقلاب عراق، سید جمال الدین افغانی که در ترکیه به شهادت رسید، همین گونه در الجزائر، لیبی.... به شخصیتها و رهبرانی برمی خوریم که همه را استعمار پلید به قتل رسانید.
اگر براستی تاریخ کشورهای اسلامی را در این قرن مطالعه و برسی کنیم به فاجعه ها و حادثه های غمباری بر می خوریم که انسان را پیر می سازد و اینها با آگاهی بر این واقعیت است که این شخصیتهای اصلاحگر، نه ادعای مهدویت کرده اند و نه لبریز ساختن زمین و زمان از عدالت و نه نابود ساختن ستم و ستمکاران جهانی، بلکه تنها اعای آنان فرخوانی انسانها، بویژه مسلمانان برای اصلاح جامعه اسلامی بوده است و در راه پدید آوردن موج آگاهی و بیداری در مغزها و اندیشه ها می کوشیدند و این همان چیزی است که استعمار و استبداد آن را برای کشورهای اسلامی نمی پسندند و نمی خواهند.
آنچه به این مصیبتها و حوادث، ابعاد گسترده تری می بخشد و آنها را رنج آورتر و تلختر می سازد، این است که اجرا کننده نقشه های استعمار پلید در کشورهای اسلامی، عناصر و جریاناتی بوده اند که خود را به اسلام و قرآن چسبانیده و مدعی دین و دینداری بوده اند، نوکران و مزدوران پلیدی که وجدان و عقیده خود را به استعمار فروخته و در راه تقرب و به شیطان، دستورات آنان را گردان نهاده اند.
با این بیان، اگر حضرت مهدی علیه السلام در این قرن غمبار، ظهور می کرد با آن همه دشمن و فراهم نبودن شرایط و امکانات برای یاری رسانی به آن اصلاحگر بزرگ، شما خواننده گرامی در مورد فرجام حرکت بی نظیر او چه می اندیشی؟
بزودی برخی شرایط و عناصر لازم را خواهی شناخت که تحقق یافتن آنها پیش از ظهور آن حضرت، ضروری است تا همه قشرها آمادگی آن را بیابند که بتوانند به ندای ملکوتی و رهایی بخش او، به هنگامی که ظهور نمود پاسخ شایسته و بایسته را بدهند.
6- شاعر به بافته های کفر آلودش ادامه می دهد و می گوید:
شعر:
ممم فان قیل ان الاختفاء بامر من مممم
ببب له الامر فی الاکوان و الحمد و الشکربببب
مممفذلک ادهی الذاهیات و لم یقل مممم
ببب به احد الا اخو السفه الغمربببب
مممایعجز رب الخلق عن نصر حزبه مممم
ببب علی غیرهم؟ حاشا! فهذا هو الکفربببب
این عنصر نادان می گوید: اگر گفته شود که حضرت مهدی علیه السلام به دستور خدا، غیبت نموده است و جز به دستور او نیز ظهور نخواهد کرد، این منطق از دیگاه این شاعر ناگوارترین مصیبتها و بدتریرین فاجعه است و این سخن را تنها انسان کم خرد و نادان می گودید؛ چرا که این گفتار، بدین مفهوم است که خداوند از یاری و بخشیدن پیروزی کامل به حضرت مهدی علیه السلام ناتوان است و این هم در منطق این شاعر، همان کفر و شرک است.
پاسخ:
و ما به بافته های این عنصر گناهکار و فرومایه، اینگونه پاسخ می دهیم که: آیا خداوند توانا از یاری رسانی و پیروزی بخشیدن به پیام آورانش بر ضد دشمنان پلید و کینه توزشان ناتوان بود که آنقدر به گستاخی و شقاوت ستمکاران مهلت داد؟
این آیات شریفه را به دقت بشنوید:
قرآن می فرماید:
قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤمنین.(244)
یعنی: بگو: اگر شما ایمان آورده بودید از چه روی پیامبران خدا را پیش از این می کشتید؟
و می فرماید:
ذلک بانهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق.(245)
یعنی: و این بدان سبب بود که آنان به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را بناحق می کشتند.
و می فرماید:
سنکتب ما قالوا و قتلهم الانبیاء بغیر حق.(246)
یعنی: بزودی آنچه به ناروا گفتند و اینکه پیامبران را بناحق کشتند (همه را) خواهیم نوشت.
و می فرماید:
ذلک بانهم کانوا یکفرون بآیات الله و یقتلون الانبیاء بغیر حق.(247)
یعنی: این بدان سبب بود که به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را بناحق می کشتند... .
و می فرماید:
و ارسلنا الیهم رسلاً کلما جائهم رسول بما لا تهوی انفسهم فریقاً کذبوا و فریقاً یقتلون.(248)
یعنی: و هرگاه که پیامبر چیزی می گفت با خواهش دلشان هماهنگ نبود، گروهی را تکذیب می کردند و گروهی را می کشتند.
و می فرماید:
فبما نقضهم میثاقهم و کفر هم بآیات الله و قتلهم الانبیاء بغیر حق.(249)
یعنی :
پس آنان به سبب پیمان شکنیشان و کفر ورزیدنشان به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران... خدا بر دلهایشان مهر نهاده است.
و می فرماید:
قل قد جائکم رسل من قبلی بالبینات و بالذی قلتم فلم قتلتوهم ان کنتم صادقین.(250)
یعنی :
بگو: پیش از من پیامبرانی با معجزه ها و آنچه اکنون می خواهیم و می گویید به سوی شما آمدند، اگر راست می گویید پس چرا آنان را می کشتید؟
علاوه بر آین آیات، روایت شده است که پیشوای شهیدان حسین علیه السلام به عبدالله بن عمر فرمود: هان ای اباعبدالرحمن! آیا نمی دانی که پستی و خواری دنیا در پیشگاه خدا همین بس که، سر پیامبری چون یحیی علیه السلام به بدکاری از بدکاران بنی اسرائیل هدیه گردد...؟
آیا نمی دانی که بنی اسرائیل از سپیده فجر تا طلوع خورشید، هفتاد پیامبر را می کشتند آنگاه در بازارها برای کسب و کار و خرید و فروش می نشستند چنانکه گویی کاری نکرده اند و جنایتی مرتکب نشده اند.(251)
این از یک سو... از سوی دیگر اگر شما خواننده عزیز به داستان پیامبران مراجعه کنی با هزاران درد و رنج از کشتن گرفته تا شکنجه و کندن پوست سر و زنده به گور ساختن روبرو خواهی شد که بر آنان باریده است؛ از این رو باید از این شاعر فیلسوف نما پرسید که: آیا خدای توانا، از یاری پیامبران خویش ناتوان بود؟
با آگاهی از این واقعیت که خداوند پیامبرانش را بسوی امتها برانگیخت و روشن است که آنان برترین انسانها و نزدیکترین بندگان بسوی خدا بودند با این وصف چرا خدای توانا آنان را یاری نفرمود و در دم بر دشمنان پلید، پیروزشان نساخت؟
اندکی پیش یادآوری کردیم که پیامبر گرامی اسلام(ص) در شعب ابی طالب سه سال و چند ماه مخفی گردید و نیز به سوی غار ثور گریخت و از مکه به سوی مدینه هجرت فرمود.
آیا خداوند نمی توانست پیام آور خویش را که سالار پیامبرانش نیز بود، بر دشمنان پیروزی کامل بخشد؟
آری! خداوند، حکیم و فرزانه است و در مورد بندگانش حکمت و بینش رسای خویش را دارد. اوست که به همه چیز دانا و آگاه است و به همه امور بیناست و احاطه دارد و بر هر کاری تواناست، اما حکمت در هر کاری اصلی است و توانایی بر آن کار اصلی دیگر.
حکمت الهی تأخیر ظهور امام عصر علیه السلام را اقتضا می کند. تأخیر تا زمانی مناسب است که تنها خدا خودش می داند، نه وقت و هنگامی که بندگان برگزینند، بندگانی که به هر حال به مصالح الهی و فرجام کارها ناآگاهند.

غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری