فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

1 - بحران

تا آنجایی که می شود نباید گذاشت جامعه در موقعیتی قرار گیرد که نتوان حق را از باطل تشخیص داد.
باید سردمداران نظام حاکم جهد و کوشش خود را برای پدید نیامدن زمینه عدم شناخت حق از باطل به کار گیرند تا دچار زلزله های اجتماعی نشوند
همانطور که گفته شد توجه به دنیا نمی گذارد حق گرایی در وجودانسان مسیر خود را طی کند تا سره از ناسره و حق از ناحق بازشناسی شود.
نمونه های زیادی در تاریخ داریم که چگونه در مقاطع حساس نتوانستند خود را مصمم نمایند که به دفاع از حق برخیزند و با باطل ستیزند(488).
با توجه به وضعیت جامعه اسلامی در دوران حضرت امیر علیه السلام که در مقاطع حساس به دفاع از حق نپرداختند امام علی علیه السلام آنان را به خاطر عدم شناختشان نسبت به حق مورد عتاب قرار می دهد: لا تعرفون الحق کمعرفتکم بالباطل و لا تبطلون الباطل کابطالکم الحق (489): آن مقدار که باطل را می شناسید حق را نمی شناسید و آن مقدار که حق را نابود می کنید باطل را نابود نمی کنید.ابن ابی الحدید می گوید: یعنی اعتقادتان به حق کم است ولی اعتقادتان به باطل زیاد است
این مطلب درستی است حتی اگر انسان بگوید من همانطور که باطل را نمی شناسم حق را نیز نمی شناسم سخن نادرستی است زیرا اگر در مسیر شناخت حق نبود، ناخود آگاه در وادی باطل می رود اگر چه بگوید نمی شناسم. اگر روزی گرایش نفس و دنیاطلبی از حق دست بکشد و خط سیری غیر از حقیقت را برگزیند، سرد درگم است و هر چه بر حرکت و سرعت خود بیفزاید از حق دور می شود و به سراب باطل می پیوندد.این حالت برای جامعه مناسب نیست و ثبات و آرامش آن را زیر سؤال می برد، لذا اگر جامعه در موقعیت و حالتی قرار گرفت که نتواند حق را از باطل تمیز بدهد یا به اصطلاح معروف دچار بحران شد، فروپاشی جامعه روبه فزونی خواهد گذاشت، وقتی جامعه دچار بحران شد رهبران آن، حمایت مردمی را از دست می دهند، نارضایتیهای اجتماعی پدید می آید و عاملی می شود برای روگردانی مردم از کارگزاران خود، بی توجهی و بی تفاوتی آنان به رهبران و به عبارت دیگر سلب اعتماد نسبت به خادمانشان و تبلور بدگمانی و سوءظن در وجودشان که خود عاملی برای گرایش و توجه آنان به غیر حق می شود و در حقیقت زمینه جولان باطل پدید می آید و دشمن با برنامه از قبل تدوین شده به پیروزی می رسد.
پس بحران عاملی است در ناشناخته ماندن حق از باطل و زمانی که این پدیده نمودار شد، موقعیت جامعه در تزلزل قرار می گیرد و خادم از خائن باز شناخته نخواهد شد و تزلزل، فروپاشی جامعه را در پی خواهد داشت و در چنین وضعیتی که مردم توجیه نشده اند کار بسیار شاقی است تا بتوان آنان را به شناختی دقیق رساند و از گرایش به باطل اندیشان باز داشت، درست همانند گله گوسفندی که گرگها در شب به آن حمله ور شده اند و به هیچ وسیله ممکن نمی شود آنها در یکجا جمع کرد و جلو نابودی گله را گرفت.

2 - چه وقت جامعه دچار بحران می شود؟

(بحران در ابعاد اقتصادی، سیاسی، نظامی، اجتماعی و اخلاقی):
1 - عدم امنیت فردی و اجتماعی .
2 - تبلیغات مسموم دشمن، وجود شایعات.
3 - پذیرش فرهنگ بیگانه از طرف مردم.
4 - رواج فساد فحشاء در تمام ارکان جامعه بالاخص بین جوانان.
5 - جار و جنجال گروهکها.
6 - ارائه روش های سردرگم و آنی از طرف مسؤولان جامعه.
7 فشارهای مجریان جامعه بر مردم.
8 - رشوه گرفتن دست اندرکاران و کارگزاران حکومت.
9 - ترس از بیان مطالب و پیشنهادها و انتقادهای سالم از طرف مردم.
10 - گرانی مایحتاج ضروری مردم.
11 - کمبود مواد اولیه زندگی مردم.
12 - فشار و تحریم اقتصادی از طرف دشمن.
13 - قطع برق بطور مستمر.
14 - کمبود مواد سوختی.
15 - کمبود دارو و درمان و عدم بهداشت.
16 - قطع راههای ارتباطی بین مناطق مختلف کشور.
17 - کمبود وسایل حمل ونقل مسافران و کالا.
18 - تقسیم ناعادلانه امکانات بطور عموم در نقاط مختلف یک سرزمین.
19 - تبعیض های اجتماعی.
20 - سوء استفاده های اقتصادی و سیاسی مسؤولان .
21 - تحریک عوامل نژادی و قومی که تجزیه یک کشور را پی خواهد داشت.
22 - عدم هماهنگی بین نیروی دفاعی کشور و بدبینی آنان نسبت به یکدیگر.
23 - سوق دادن جامعه به طرف تک محصولی و عدم توجه به تولیدات داخلی.
24 - پایین بودن در آمد مردم یا به عبارت دیگر عدم قدرت خرید مردم.
25 - عدم توجه به خواست های مختلف مردم.
26 - خارج شدن رهبری از صحنه.
27 - قانون شکنی.
28 - تبعیض بین نیروهای تدافعی کشور از طرف مسؤولان جامعه که زمینه بدبینی آنان را به یکدیگر فراهم می آورد به عنوان نمونه از درجه و رتبه دادن ها گرفته تا تقسیم ناعادلانه امکانات رفاهی و تجهیزات لازمه تا واگذاری نوع اتومبیلهای سواری یا حتی بیشتر به فرماندهان و بی توجه بودن به پرسنل تحت امر آنان یا توجه بیشتر به یک رکن - یا ارکان - در یک نیرو، از واگذاری مسکن گرفته تا دیگر امکانات و موقعیت سیاسی اجتماعی.
29 - کمبود مواد اولیه صنعتی.
30 - عدم آزادی احزاب سیاسی یا تقسیم ناعادلانه حکومت.
31 - نا امید شدن مردم از بهبود اوضاع اقتصادی کشور.
اینها نمونه هایی از عواملی است که کارشناسان بحران اجتماعی درباره آن سخن گفته اند و عواملی هستند که بحران را ایجاد می کنند و باید از طرف مسؤولان ذیربط مورد توجه قرار گیرد تا پیشگیری های لازمه درباره آنها را به کار بندند.
همان طور که گفتیم بحران زمینه عدم شناخت حق و باطل را فراهم آورد. امام علی علیه السلام در زمانی که بحران و آشوب اجتماعی خلیفه سوم را در معرض خطر قرار داد، طی گفتاری با او چنین فرمود: یلبس أمورها علیها و یبث الفتن فیها فلا یبصرون الحق من الباطل و یموجون فیها موجاً و یمرجون فیها مرجاً (490): در هنگام بحران امور بر مردم مشتبه می گردد، فتنه و آشوب فراگیر می شود، بنابراین مردم حق را از باطل تشخیص نمی دهند و - جامعه - در بحران و آشوب همانند موج به این طرف و آن طرف می رود و در آن بحران مردم دچار آشفتگی و بلوای مخصوصی می شوند. سکان دار کشتی، قدرت کنترل کشتی را از دست می دهد و اعتراضها و آشفتگیها و بی نظمیها پدید می آید و جامعه برقرار نخواهد ماند.
کلمات موج و مرج که به معنای موج و تباهی (491) و آشفتگی می باشند، بیان استعاره ای امام علیه السلام درباره تلاطم اجتماعی یا آشوب، بلوا و شورش است.
هر چه آن حضرت، عثمان را تذکر داد تا پیشوای مقتول امت نباشد(492) فایده نکرد و حرکت های مرموزانه مروان که عامل اصلی تحریک عثمان در مقابل شورشیان بود، کار خود را کرد.(493)
در آشوب و بحران هیچ چیز کارساز نیست نه سخن حق و نه فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله، مگر امام علی علیه السلام حسن و حسین علیهما السلام برای دفاع از عثمان نگماشت، ولی خلیفه کشته شد. در چنین زمانی قداست و تقوی، تمسک به عالی ترین مقدسها و هر چه تصور شود، کاربرد ندارد. بحران و آشوب جایی برای شناخت حق نمی گذارد. هر چه هست تزلزل و تلاطم اجتماعی است که تباهی و نابودی را می آفریند.

3 - وعده ها و بحران

یکی از عوامل بحران زا که نقش بارز و مهمی در تزلزل جامعه دارد، آن است که سردمداران قبل از بدست آوردن قدرت برای جذب و گرایش امت و عده هایی را مطرح کنند ولی چون به اهداف سیاسی خود رسیدند، آنها را انجام ندهند و بر خلاف عهد و پیمان با مردم عمل نمایند، این روش پیوند امت را با پیشوایان سست می کند و علاوه بر بدبینی، آشوب نیز می گردد.
البته ممکن است بر اثر عوامل طبیعی یا علل دیگری مشکلاتی برای قدرت سیاسی جامعه پدید آید که نتواند تمام شعارهای پیروز سازنده را برای مردم عملی کند ولی بر اساس بنای عقلا باید در حد امکان بخشی از آنها رابه منصه ظهور رساند تا از جدایی پیوند سران و امت پیشگیری نماید.
آب دریا را اگر نتوان کشید - هم بقدر تشنگی باید چشید (494)
بین گفتار و کردار باید صداقت و درستی منطبق باشد به عبارت دیگر واقعیتها و کردار مسؤولان باید در چارچوب و عده ها و شعارهای قبل از پیروزی بگنجد، در غیر این صورت مردم نمی گویند سران جامعه با ما از در صداقت وارد شده اند بلکه در ذهنشان این خطور می کند که گفته ها برای بدست آوردن قدرت بود - به اصطلاح معروف دیگر خرشان از پل گذشت یا بگویند آب نبود والا شناگران ماهری هستند - این بد اندیشه و فکری است که بر اعمال گردانندگان نظام حکومتی جامعه، مردم را فراگیرد تا زمینه طوفان و ایجاد موج در سطح عمومی پدید آید.
صداقت بهترین وسیله برای زدودن چنین اندیشه ناهنجار و آتش افروزی است که می تواند فاصله ایجاد شده را کم کند.
امام علی علیه السلام می فرماید: پیشوا باید از در صداقت با پیروان خود وارد شود: همانطور که عدالت به جامعه قوام و ثبات می دهد، صداقت نیز چنین نقشی در عدم ایجاد آشوب و بحران یعنی جامعه بدون موج دارد، چه زیباست بیان حضرت امیر علیه السلام: الصدق أخو العدل (495) صداقت برادر عدالت است.
همانطور که شناخت حق جامعه حقگرا را از گزند آفات حفظ می کند، امام علی علیه السلام زبان حق را صدق و راستی می داند: - الصدق لسان الحق (496) - که حق رابازگو می کند.
برای نجات خود و جامعه در حال بحران، برترین وسیله، صداقت است که ثبات عدالت گونه را می آفریند و زبان حق گویانه و حق شناسانه را می گشاید، نباید از صداقت با مردم واهمه داشت و غیر راستی را امنیت پنداشت: الصدق ینجیک و ان خفته الکذب یردیک و ان أمنته (497) صداقت نجاتت می دهد اگر چه از آن بترسی و دروغ نابودت می کند اگر چه خود را در امنیت بدانی. و عده دادن و عملی نکردن با صداقت نمی سازد لذا باید آنچه از خواسته های مردم در شعارهای سران احزاب و گروه هایی که به قدرت می رسند، می آید تا آنجا که ممکن است جامعه عمل به آن پوشیده شود.
امام علی علیه السلام تأمین زندگی مردم را که از نیازها و خواسته های آنان می باشد وظیفه والی قلمداد می فرماید: و فی الله لکل سعة و لکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه (498): همه طبقات مردم در پناه خدا و در سعه رحمت او هستند و بر عهده زمامدار است که حق آنان را به قدر آنچه که زندگیشان تأمین شود، ادا کند.
حرکت مسؤولان جامعه باید در بر آورده کردن اهداف از پیش تعیین شده باشد که خدای ناکرده تبلیغات و شایعه های مسموم و جنگ روانی دشمنان باعث نشود که مردم گمان کنند بزرگانشان گفته های بر خلاف واقع می گویند.
باز هم اثر را از زبان حضرت امیر علیه السلام بشنویم تا بحرانها را با مردم در میان گذاشته و آنان را نسبت به شناخت حق آگاه نماییم: الصادق علی شفا منجاة و کرامة و الکاذب علی شرف مهواة و مهانة (499): راستگو مشرف بر نجات و کرامت است و دروغگو مشرف بر سقوط و خواری.