فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

1- فشار برای گرفتن مالیات

اخذ مالیات یکی از مشکلات عمده و سوء تفاهم آفرین بین مردم و حکومت ها می باشد.
باید در این باره از متخصصان روانشناسی اجتماعی و آگاهان به روحیه مردم کمک گرفت و درباره آن با مردم مشورت کرد و افکارشان را مد نظر قرار داد تا مالیات به عنوان یک بار سنگین برای جامعه محسوب نگردد(460) و فرهنگ اخذ مالیات نیز به خوبی جای خود را در سطح کشور باز کند و الا نمی توان از بدبینی های پیرامون آن گذشت .
لذا برنامه ریزی برای گرفتن مالیات باید به گونه ای باشد که بینه اقتصادی و ثروت مردم، مسائل جانبی آن و همچنین توجه به تأثیرات گرفتن مالیات بر أقشار مختلف مردم در نظر گرفته شود.
از دیدگاه امام علی علیه السلام حکومت در این باره وظایفی دارد که باید آنها را مورد مداقه قرار دهد. حکومت باید به شکایت مالیات دهندگان توجه نماید که سنگینی و زیادی مالیاتها آنان را از حکومت نبرد و جایگاه حکومت را در دلشان ویران نکند: فان شکوا ثقلاً... خففت عنهم بما ترجو ان یصلح به أمرهم و لا یثقلن علیک شی خففت به المؤونة عنهم...فانه ذخر یعودون به علیک فی عمارة بلادک و تزیین ولایتک مع استجلابک حسن ثنائهم و تبجحک باستفاضة العدل فیهم معتمداً فضل بما ذخرت عندهم من اجمامک لهم و الثقة منهم بما عودتهم من عدلک علیهم و رفقک بهم فربما حدث من الامور ما اذا عولت فیه علیهم من بعد احتملوه طیبة أنفسهم العمران محتمل ما حملته(461):
اگر مالیات دهندگان از سنگینی آن شکایت کردند.. باید آنقدر به آنان در پرداخت مالیات تخفیف بدهی تا این که کارهایشان روبه اصلاح و بهبودی رود. مبادا این تخفیف دادن برایت سنگین و گران تلقی شود زیرا این تخفیف و اغماض، خود ذخیره ای است که بعد از آنکه موانع رفع شد و مملکت رو به آبادانی و عمران رفت باز به خزائن مالیات برمی گردد، همچنین سبب آراستگی و پاکی حکومت تو می شود، بعلاوه مورد حمایت و ستایش مردم قرار می گیری و به سبب عدالتی که در میان مردم اعمال کرده ای خوشحال و سرفراز قرار خواهی بود می توانی نسبت به این مردم اعتماد و اطمینان پیدا کنی به جهت: رفاه و آسایشی که نزد آنان اندوخته ای و اعتماد آنان را در حمایت از حکومت جلب کرده ای و عدالتی که در میان مردم برقرار کرده ای و مهر و محبتی که به آنان مبذول داشته ای و علاوه بر اینها چه بسا کارها و مشکلاتی پیش آید که انجام آن را به خود مردم واگذار کنی و آنان نیز با طیب خاطر و اطمینان کامل، آنها را نپذیرند در این حالت که مردم در آسایش و رفاه و در عمران و آبادانی و زیر چتر حمایت عدالت و محبت حکومت به سر می برند، قادر به تحمل هر مشکلی هستند.(462)

2 - عدم عمران و آبادانی

یکی دیگر از نکاتی که باعث تخریب ذهن مردم نسبت به حکومت می شود و بدگمانی امت را به نظام می افزایند خرابی کشور از لحاظ عدم عمران است. بعد از بحث مالیات لازم است به آن پرداخته شود.چون دولت اگر بار آبادانی کشور را بر دوش مردم گذارد، توان تحمل آن را ندارند. لذا حکومت باید به این مهم توجه نماید.
امام علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر به این نکته می فرماید: ولیکن نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لأن ذلک لا یدرک الا بالعمارة و من طلب الخراج بغیر عمارة اخرب البلاد و اهلک العباد و لم یستقم أمره الا قلیلاً : توجهت باید بیشتر به عمران و آبادانی کشور باشد تا گرفتن مالیات، زیرا خراج بدست نمی آید مگر به آباد بودن جامعه و حکومتی که بدون آبادانی دنبال گرفتن مالیات باشد کشور را نابود کرده و بندگان خدا را به هلاکت رسانده است و حکومتش جز اندک زمانی برقرار نمی ماند.(463)
امام علی علیه السلام در سخنانی زیادبن ابیه- جانشین ابن عباس در ایران - را از اینکه صدر برنامه هایش گرفتن مالیات از مردم باشد نهی فرمود.(464)
با توجه به بیانات مولی علیه السلام این طور نتیجه گیری می شود که:
پایداری جامعه بر اساس جهت گیری حکومت به سمت آبادانی و عمران است. در صدر برنامه های نظام باید آبادانی همه جانبه کشور قرار داشته تا ثبات جامعه تضمین شود
در غیر این صورت نباید انتظار داشت که جامعه ثبات خودش را حفظ کند گرفتن مالیات قبل از عمران کشور سه عامل را در پی دارد:
1 - مملکت را به ورشکستگی و نابودی سوق می دهد.
2 - مردم را دچار هلاکت می کند - چون مالیات دهندگان صنفی ضرری شامل حالشان نمی شود بلکه فشار بر طبقات پایین که مصرف کننده هستند وارد می شود.
3 - حکومت ثبات خود را که تکیه آن بر دوش مردم است، از دست می دهد.بنابراین این با توجه به آیات و روایات باید عوامل بدبینی زا و تخریب گر رابطه حکومت و مردم و سختی و مشقت آفرین را برای جامعه، شناسایی و برطرف کرد تا بتوان در سایه آسایش و احساس آرامش عمومی دوام ترقی و ثبات را افزایش داد.

جلوگیری از حق و گرایش به باطل

حق و باطل دو واژه اند که در فرهنگ دین کاربرد دارند. اگر در موارد غیر دین هم به کار رفته است باز بیرون از زمینه آن نیست، جنبه و صبغه دینی دارد و بشر آن را از پیامبران فرا گرفته است. هر چه سزاوار نابودی و از بین رفتن باشد به آن باطل گفته می شود و هر چه باید ماندنی و موجود باشد حقاست. هر چه رنگ خدایی دارد حق و هر چه آنچه رنگ ضد خدایی دارد باطلاست: ذلک بأن الله هو الحق و أن ما یدعون من دونه البالطل... (465): آن... برای این است که خداوند حق است و هر چه غیر از او را بخوانند باطل است. همانطور که گفته شد در نفس باطل از بین رفتن و هلاکت وجود دارد. لذا حضرت موسی به ساحران می فرماید: آنچه از سحر بیاورید خداوند نابود خواهد کرد:... ما جئتم به السحر ان الله سیبطله. (466) و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته (467) خداوند به وسیله کلمات خود باطل را محو و نابود و حق را پا برجا می کند.
در آیه دیگری معادل محو کردن، باطل کردن را آورده به عبارت دیگر هر دو یک معنا بکار رفته است:
لیحق الحق و یبطل الباطل (468). در یمحو یبطل معنا یکی شده است.
در آیه دیگر آمدن حق و رفتن باطل ذکر شده است: قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقاً (469) بگو حق آمد و باطل رفت. بطور حتم باطل رفتنی است. در آیه دیگری از بین رفتن باطل را بخاطر انداختن، زدن، یا گذاردن حق بر آن ذکر می کند: بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق (470): بلکه حق را بر باطل می زنیم تا مغزش متلاشی شود که ناگهان باطل رفتنی است.
از تمام آیات مذکور استفاده می شود بر پیشانی، باطل مهر نابودی زده شده است.(باطلگریان چه بخواهند چه نخواهند.) باطل را نمی شود نگهداشت و حق را نمی شود از بین برد. حق ماندنی و باطل رفتنی است.
هر کجا خواسته اند باطل را حفظ کنند، لباس حق به آن پوشانده اند تا بتوانند آن را پابرجا نگهدارند و با حق مخلوط نموده اند تا قوام و ثبات پیدا کرده و ماندنی شده است و هر کجا خواسته اند حق را نابود کنند آن را با باطل ممزوج کرده اند تا بتوانند بنیانش را براندازند.
قرآن خطاب به یهودیان می گوید در تورات ننویسید هر چه را از آن نیس تا حق به وسیله باطل مخلوط گردد:
لا تلبسوا الحق بالباطل و تکتموا الحق و أنتم تعلمون : حق را به وسیله باطل نپوشانید و حق را کتمان نکنید در حالی که خودتان می دانید.
اهل کتاب برای اینکه تحریفات و انحرافات خود را به عنوان دین که حق است، مطرح کنند لباس کتاب آسمانی به آن پوشاندند تا بتوانند باطل را جایگزین حق نمایند و الا ماندن با ذات و روحیه باطل که نابود شدنی است سازگاری ندارد.
اگر چهره باطل را آرایش حق دادیم دوام می آورد و در غیر این صورت نمی ماند.
امام علی علیه السلام می فرماید:
بسا گمراهی که به آیه ای از کتاب خدای سبحان آراسته شده است همانطور که پول مسی را به نقره اندوده اند:
کم من ضلالة زخرفت بآیة من کتاب الله سبحانه کما زخرفت الدرهم النحاس بالفضة المموحة (471)
امام علی علیه السلام می فرماید: حق در وصف کردن گسترده ترین چیز است ولی ضیق ترین و تنگ ترین چیز در انصاف دادن به یکدیگر است(472) لذا حق مفهوم گسترده ای دارد.
از حق الله گرفتن تا حق الناس می شود به راحتی درباره اش بحث کرد ولی در میدان عمل است که در تضاد با منافع شخصی، خیلی از باطلها حق و خیلی از حقها باطل جلوه می کند.
مشهور است امام علی علیه السلام در مقابل خوارج که شعارشان لا حکم الا لله بود فرمود: کلمه حقی است که اراده باطل از آن دارند: کلمة حق یراد بها الباطل (473)
اگر سرنوشت اقوام گذشته چه ماقبل تاریخ و چه بعد از آن بنگریم یکی از علل اصلی انقراض آنان همین نکته یعنی منع از حق و گرایش به باطل است: ان الذین یحادون الله و رسوله کبتوا کبت الذین من قبلهم (474)
وقتی به آیات قرآن درباره اقوام پیامبران مراجعه می کنیم، می بینیم آنان از تبلیغ حق توسط انبیای عظام جلوگیری می کردند و برای اینکه مانع آنان شوند، تهدید به اخراج می کردند:
قال الملأالذین استکبروا من قومه لنخرجنک یا شعیب...: سران قوم شعیب که مستکبر شدند، گفتند: ای شعیب حتماً از اینجا تو را بیرون می کنیم. همین سران کفر پیشه، در تهدید دیگری به امت شعیب گفتند:
اگر از شعیب پیروی کنید زیان خواهید دید:... لئن اتبعتم شعیباً انکم اذاً لخاسرون .
این چشم پرکنها و سران مخالف شعیب به عذاب خدا گرفتار شدند و با یک زلزله از پای درآمدند و رهسپار دیار فنا گشتند: فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فی دارهم جاثمین (475)
درباره قوم نوح نیز که گرایش به باطل در وجود آنان نگذاشت سر تسلیم به حق فرود آورند، خداوند می فرماید: نوح را تکذیب کردند. بنابراین ما او و پیروانش را در کشتی نجات دادیم و کسانی را که - از در مخالفت وارد شدند- و آیات ما را دروغ پنداشتند، غرق کردم: فکذبوه فأنجیناه و الذین معه فی الفلک و أغرقنا الذین کذبوا بایاتنا (476)
قوم نوح در پیشگیری از فعالیت آن حضرت تا آنجا تند روی کردند و مانع تراشی نمودند که می خواستند او را سنگباران کنند تا دست از تبلیغ بر دارد: قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین (477) گفتند: ای نوح اگر دست بر نداری حتماً سنگسار می شوی.
امت ها و جامعه هایی که نگذارند حق پیاده شود و دنباله رو باطل گردند، سرنوشت محتوم آنان انقراض است و خط بطلان بر باطل گرایی شان کشیده خواهد شد. عدم توجه به حق نیز گرایش به باطل است. فرق نمی کند چه سران و رهبران یک جامعه باشند یا مردم آن، در هر صورت با دست خود نابودی خویش را امضا کرده اند.
باید از طرف حافظان و نگهبانان مکتب حق، برنامه هایی تدوین گردد که مانع فروپاشی جامعه از این جهت باشد.
امام علی علیه السلام به نابودی پیشینیان اشاره فرموده: فانما أهلک من کان قبلکم أنهم منعوا الناس فاشتروه و أخذوهم بالباطل فاقتدوه :(478) عامل هلاکت پیشینیان شما این بود که مردم را از حق باز داشتند، آنان نیز مشتری و خریدار آن شدند و مردم را به باطل گرایی گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند.