فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

عمالقه

عمالقه نام قبائلی از قبائل قدمای عرب است. این گروه از جمله اعراب بادیه (صحرانشین) و از ریشه اصلی آن قوم هستند. عمالقه عنوانی است که بر همه آن گروه اطلاق می شود. موطن اصلی عمالقه در حدود مصر، طور سینا و فلسطین بوده است. و آنها در این مناطق پراکنده بوده اند بابلی ها آنها را بنام مالیق می خوانده اند (یامالوق لفظ (عم) را که بمعنی ملت است، یهود بر این کلمه اضافه نموده بآنها عم مالیق یا عم عنوان داده اند. عرب آنها را عمالقه می خواند، تورات تأیید می کند باینکه عمالیق اولین ملت عرب هستند که محل سکنای آنها از مصب رود نیل شروع می شده و تا فرو رفتگی اراضی فرات ادامه داشته است. در تورات آمده است که عمالیق فرزند عیسو( پسر اسحاق) هستند عیسو خود در کوه سعیر در ادوم سکنی داشته است. عمالیق مصر را بنام شاسو (بادیه نشین یا چوپان) فتح کرده. یونانی ها آنها را هکسوس (سلاطین چوپانان) می خواندند.
عمالقه قدیم ترین قوم عرب هستند و زبان آنها زبان مصری بوده که زبان اهل بادیه است، بنا بگفته اهل خبر عمالقه جماعت بسیاری بوده که در شهرها متفرق و پراکنده بوده اند... اهل عمان، اهل حجاز، اهل شام، اهل مصر را از آنها می دانند و عملیق جد عمالقه است. آنچه در مورد عمالقه در بالا ذکر شد اقتباس از کتاب العرب و الیهود فی التاریخ است از نقل متن عربی آن جهت اختصار صرفنظر می شود. (صفحه 486) (372)
از این جهت بیانات مولی علیه السلام که توجه حاضران را به پیشینیان و عوامل سقوط آنان جلب می کند فراوان است، به اندازه نیاز درباره آن مطلب آورده شد، تا از این عوامل فروپاشی جامعه های گذشته، برای پا برجای جامعه مان بهره گیریم. چرا که این یکی از وظایف مهم ماست تا طرحها و برنامه هایی را مد نظر داشته باشیم و جهت گیری هایی را فراروی خود قرار دهیم که ما را به اوج عزت و سربلندی و بنا بر فرمایش امام علیه السلام:
و انما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار(373) : مؤمن به دنیا با چشم عبرت بین می نگرد.
اگر مؤمن باشیم تمام عوامل نابودی امت های قبل آینه عبرتی است که باید با دقت تمام و با وسواس مضاعف مورد توجه و مطالعه قرار گیرد تا بتوان حتی پیش بینی وقایع آینده را از عملکرد خود به دست آوریم و به موقع از حرکتهای زوال پذیر پیشگیری کنیم و نگذاریم دچار خلع لباس عزت و کرامت جامعه خود شویم.(374)

2 - زمان پند گرفتن

اگر یک جامعه بخواهد زنده و پایدار باشد باید در موقع لازم و با تعبیر حضرت امیر علیه السلام در ایام جوانی اش از گذشتگان تجربیاتی کسب کند و فرصتها را غنیمت شمارد، نه وقتی که دیگر شده و در دوران از دست دادن قدرت، پند گرفتن از پیشینیان چه سود؟:
لم یمهدوا فی سلامة الابدان و لم یعتبروا فی أنف الأوان(375) : در وقت سلامت توشه ای نیندوختند و در عنفوان جوانی عبرت نگرفتند.
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
چه خوش گفت با کودک آموزگار - که کاری نکردیم و شد روزگار
دریغا که مشغول باطل شدیم - زحق دور ماندیم غافل شدیم
نشاط جوانی ز پیران مجوی - که آب روان باز ناید به جوی
جواناره طاعت امروز گیر - که فردا جوانی نیاید ز پیر
سعدی (376)

فقر و تهیدستی

فقر و ناداری مردم و عدم توجه به این قشر، عامل دیگری برای اضمحلال جامعه است که اکنون آن را مورد بررسی قرار می دهیم: هنگامی که دنیا گرایی در وجود سردمداران یک جامعه هدف گردید و دنبال تجمع ثروت و کاخ نشینی بر آمدند و اتراف و اسراف این پدیده خانمان برانداز از فلق دنیا پرستی دمید، روحیه گریز از ناداران و فقرا( به اصطلاح قشر آسیب پذیر)
بر اثر تابش حرارت دنیاگرایی هویدا می شود، این روحیه گریز، خشم خداوند متعال را در پی دارد که زمینه براندازی و زوال را پدید می کند.
قوم سبأ از فرط خوشی و وضعیت خوب اقتصادی چشم دیدار فقرای خود را نداشتند. به جای شکر نعمت های خداوند که اعطای مقداری از ثروتشان به ناداران بود، کفر ورزیدند. قرآن با ذکر جمله ربنا باعد بین أسفارنا(377) بین سفرهای ما فاصله بینداز. روحیه گریز از هموطنان فقیرشان را نشان می دهد که حاضر نبودند حتی در سفر با فقرای جامعه خود همسفر شوند. قرآن ادامه می دهد: و ظلموا أنفسهم فجعلناهم أحادیث و مزقناهم کل ممزق ان فی ذلک لأیات لکل صبار شکور : و به خودشان ستم کردند، ما هم آنان را داستان و گفته هایی قرار دادیم و آنان را متلاشی کردیم، در آن - داستان قوم سبأ - نشانه هایی برای انسانهای پر صبر و پر شکر وجود دارد. در آیه دیگری قوم نوح را مشاهده کنیم که همان مترفان به خاطر ثروتمند بودنشان، پیروان آن حضرت را اراذل و فرو مایه لقب دادند. این نوع برخورد، نشان از روحیه فقیر گریزی آنان دارد: و ما نراک اتبعک الا الذین هم أراذلنا(378) پیروان تو را همان فرومایگان خود می بینیم.
در آیات دیگری از قرآن هست که نیت گریز از ناداران، هستی آنان را بر باد داد، داستان نیتشان این بود: برای اینکه فقرا متوجه نشوند باید صبح هنگام برای چیدن میوه های باغ برویم - والا می آیند تا میوه از ما بگیرند -: انا بلونهم کما بلونا اصحاب الجنة اذ أقسموا لیصر منها مصبحین و لا یستثنون فطاف علیها طائف من ربک و هم نائمون فأصبحت کالصریم... فانطلقوا و هم یتخافون أن لا یدخلنها الیوم علیکم مسکین و غدوا علی حرد قادرین...(379) ما آنان را آزمایش کردیم همانطور که صاحبان باغ را بیازمودیم وقتی که قسم یاد کردند حتماً صبح آن - میوه های باغ را - می چینند و هیچ فقیری را استثنا نکنند پس طواف کننده ای - عذابی - از طرف پروردگارت بر آن باغ طواف کرد - دور زد - (در حالی که آنان خواب بودند) باغ را مانند چیده شده قرار داد... صبح حرکت کردند برای چیدن باغ و زیر لب می گفتند: امروز هیچ فقیری حق ورود به باغ را ندارد. بامداد که بیرون آمدن فقط قادر بودند از مستمندان جلوگیری کنند... بنابراین فقیر گریزی، از بین رفتن نعمت و نابودی را برای انسان به ارمغان می آوردند نه زندگی خوش و راحت برای خود و نسل بعد از خود را.
وقتی فرار از فقرا و مساکین و مستمندان چنین نتیجه ای داشته باشد، آیا عامل ناتوان شدن بنیه اقتصادی مردم، بقا و پایداری آور است؟ حکومت جامعه باید یکی از اهداف عالی خود را، براندازی ریشه فقر و ناداری از جامعه قرار دهد که بتواند به حکومت خود ادامه دهد.
بطور اصولی فقر و تهیدستی مردم نقش بسیار مهمی در بریدن آنان از نظام حکومتی جامعه دارد و باعث می شود حکام و سردمداران از دید مردم بیفتد و نفرت آنان را در دل خود به کارند تا به اقتضای زمان و موقع مناسب از خود آشکار نموده و بروز دهند، لذا حکومت باید با اقدامهای مناسب و برنامه ریزی کوتاه مدت و دراز مدت اجازه ندهد از این زاویه رابطه اش با مردم خدشه دار گردد، زیرا که فقر وحشت آور و ترسناک است. امام علی علیه السلام در سفارشی به فرزندش محمد بن حنیفه می فرماید: انی أخاف علیک الفقر : من از فقر بر تو می ترسم(380) در جای دیگری از نهج البلاغه آمده است: الفقر الموت الاکبر(381) فقر مرگ بسیار بزرگی است.
در این روایت فقر را نابودی بزرگ قلمداد کرده که می توان بهره برداری کرد که فقر جامعه را به نیستی می کشاند و همانطور که گفته شد نقش بزرگی را در نابود کردن جامعه از بالا تا پایین دارد. وقتی که فقر دامنگیر جامعه باشد چه کسی از حکومت دفاع می کند؟ بنابراین فرمایش امام علی علیه السلام به مالک اشتر، این توده مردم هستند که ستون دین و پشتیبان حکومتند نه تعداد اندکی که عنوان خواص را دارند: اضعف صبراً عند ملمات الدهر من أهل الخاصة و انما عمود الدین و جماع المسلمین و العدة للأعداء، العامة من الأمة فلیکن صغوک لهم و میلک معهم(382) در پیشامدهای سخت روزگار ضعیفترین افراد از جهت صبر و بردباری خواص از مردم هستند و ستون دین و جماعت مسلمانان و نیروهای آماده بر ضد دشمنان، توده مردمند، بنابراین باید جهت گیریت برای آنان و میل و رغبت به آنان باشد.
در همین نامه امام علیه السلام به مالک اشتر سفارش می کند: ثم الطبقة
السفلی من أهل الحاجة و المسکنة الذین یحق رفدهم و معونتهم(383) سپس طبقه پایین - لایه زیرین جامعه - از نیازمندان و مسکینان که بخشش و کمک به آنان واجب و لازم است.
در قسمتی درگیری از این نامه پرارزش، امام علیه السلام ویرانی یک جامعه را نتیجه فقر مردم می داند و این نکته ظریف را آن حضرت با تأکید زیاد بیان می فرماید: و انما یؤتی خراب الارض من اعواز اهلها(384) : بطور حتم ویرانی یک سرزمین از فقر و تهیدستی مردم آن کشور است. (کلمه اعواز از عوزگرفته شده یعنی فرد نیازمند به چیزی که آن را به دست نمی آورد).
مبارزه با فقر یکی از وظایف کلان و بزرگ آگاهان، علما و دانشمندان است چه کسی بهتر از این طایفه که خداوند مسؤولیت را به عهده آنان گذاشته. کاملاً روشن است که چرا خداوند چنین وظیفه مهمی را بر گردن آنان گزارده؟ زیرا عالم دنیا گرانیست، اگر دنیاگرا باشد عالم نیست، و از طایفه علما محسوب نمی شود، مگر می شود انسان عالم باشد و سیری ظالم و گرسنگی مظلوم احساس مسؤولیت نکند، بی تفاوت بگذرد و راضی به چنین و وضعیتی گردد تا چه رسد به اینکه خود سیر و دیگران گشنه باشند.
اگر امام علی علیه السلام پرسش شود پاسخ آن حضرت منفی است:... ما أخذ الله علی العلما أن لا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم...(385) :... خداوند از علما تعهد گرفته تا بر سیری ظالم و گرسنگی با مشقت و سختی مظلوم تن در ندهند و راضی نباشد...
افزون بر مطلب فوق نکته دیگری که از این فرمایش حضرت برمی گیریم، سیری و پرخوری دسته ای و گرسنگی و فقر گروهی، دلیلی بر حرکت ظالمانه نظام اقتصادی جامعه است. تأمین زندگی و معیشت مردم دلیل بر عدالت و عدالت سر سلسله بقا و ثبات است و زمامدارانی که در فکر آسایش زندگی مردم باشند، ممدوح حضرت امیر علیه السلام هستند: أحسن الملوک حالاً من حسن عیش الناس فی عیشه و عم رعیته بعدله(386) : بهترین زمامداران کسانی اند که زندگی مردم در دوران حکومتشان خوب باشد و عدالتشان بر مردم فراگیر باشد.
پس فقر و نداری، عامل نارضایتی مردم از حاکمان بر سرنوشتشان می باشد و نارضایتی مردم به دنبال خود، آبستن حوادثی است که جامعه را به نیستی می رساند. تأکید امام علی علیه السلام در نامه به مالک اشتر، ملاک قرار دادن خشنودی و رضایت همگانی است نه طایفه و دسته خاصی.
لذا جامعه را از لحاظ مردمی به دو گروه خاص و عام تقسیم می کند. از مالک اشتر می خواهد که خشنودی عامه را سر لوحه سیاست اداره جامعه خود قرار دهد نه رضایت خواص و رده های بالاتر از طبقه همکف مردم را.(به اصطلاح جامعه شناسان لایه زیرین جامعه.)
فان سخط العامة یجحف برضی الخاصة و ان سخط الخاصة یغتفر مع رضی العامة(387) زیرا خشم اکثریت مردم، رضایت و خشنودی خواص را در هم می کوبد ولی خشنودی و رضایت عموم مردم، خشم خواص معدود را در خود حل می کند.
امام علیه السلام در حقیقت نگرانی مالک اشتر را به اهمیت خشم و نفرت عمومی سوق می دهد و می رساند که ناراحتی خواص مشکل حادی نمی آفریند؛ اگر هم مشکل آفرین باشد با همگامی همگان بانظام، ظهور حادثه زایی ندارد ولی نارضایتی عامه مردم با رضایت خواص از حکومت قابل حل نیست.امام علی علیه السلام در همین باره هنگامی که به داستان وضعیت اقتصادی باند بنی امیه با روی کار آمدن خلیفه سوم می پردازد به ما گوشزد می کند، آنان که خواص خلیفه شدند و شکم خویش را توبره و انبان بیت المال کردند، در لحظه حساس او را تنها گذاشتند: الی أن قام ثالث القوم نافجاً حضنیه، بین نثیله و معتلفه : تا اینکه سومی از قوم قریش حکومت را در دست گرفت در حالی که به دو طرف خود جست و خیز می کرد - پرش او در دو جا بود - اطاق پذیرایی و مستراح!
فرزندان جدش - امیه - با او همگام شدند اعتقاد را با حرص و ولع همانند شتری که گیاهان بهاری را - بعد از زمستان بی علفی - با خیال راحت و دهان پر، می خوردند تا اینکه ریسمان تابیده او بار شد - حکومتش به آخر خط رسید - و کردار و عملش بر ضد او مهیا شد و شکم سیر و پر او، باعث فرو افتادنش گردید: و قام معه بنو أبیه یخضمون مال الله خضم الابل نبتة الربیع الی أن انتکث فتله و أجهز علیه عمله و کبت به بطنته.(388)
واژه هایی که آن حضرت درباره وضعیت خلیفه و خواص بنی امیه ای او به کار برده اند بسیار دقیق و گویای مطلب جالبی از لحاظ لغوی و کنایه ای می باشد:
نافج از نفج: برجستن، برانگیخته شدن، بالا و پایین پریدن - همچون خرگوش و کانگرو -.
حضنیه: از حضن: از زیر بغل تا پهلو را گویند.
نثیل: از نثل: سرگین یا پشکل انداختن، نثیل: روث: سرگین، پشکل.
یخضمون، از خضم: خوردن به پری دهان (با دهان پر جویدن و خوردن). ابن ابی الحدید می گوید: برای کسی که شکمش از غذا پر باشد خضم را به کار می برند. خضم: خوردن با دهن پر را گویند و ضد آن قضم است که برای گاز گرفتن یا بریدن لقمه بکار می رود، ابوذر درباره بنی امیه گفته است: یخضمون و نقضم آنان با دهان پر می خورند و ما لقمه ای را گاز می زنیم - کنایه از سوء استفاده باند بنی امیه از بیت المال است و گرسنه ماندن دیگران -.
نافجاً: رافعاً لهما: بردارنده بر آن دو پهلو. لسان العرب، (نافجاً حضنیه را کنایه از خود بزرگی بینی و تکبر و غرور دانسته است)(389). بطنه: شکم سیر و پر.
با توجه به معانی مذکور برای این واژه ها می توان گفت:
امام علی علیه السلام او را به شتری تشبیه نموده که از بس پرخوری می کرده، همیشه بین محل خوردن علوفه و محل پشکل کردن در حال دویدن بوده آن هم بطوری که در این جست و خیز پهلوهای پر او بالا و پایین می رفتند. کنایه از اینکه او اندیشه اش در دو جا جولان می زد: اطاق پذیرایی و مستراح، یا بخورد و یا...
منظور از یخضمون مال الله این است که بنی امیه از بیت المال پرخوری کردند ،پرخوری و سوء استفاده از بیت المال طوری که با خیال راحت همانند شتری دهان را پر کرده و می جود و توجه به جویدن و خوردن خود دارد بدون اینکه مزاحمی برای او باشد، وقتی انسان خیالش راحت باشد لقمه را به آرامی می جود اگر دهان او پر نباشد حرص و ولع برای خوردن ندارد ولی اگر با دهان پر و لقمه های بزرگ به خوردن مشغول باشد، حرص و طمع او در خوردن و بلعیدن سیری ندارد. لذا بنی امیه با پشتیبانی عثمان هر چه توانستند از بیت المال بهره مند شدند. شکم خود را پر کردند و ثروت اندوز شدند.
عبدالرحمان بن جنبل جمحی، درباره پرخوری یکی از فرزندان بنی امیه یعنی مروان، هنگامی که آفریقا فتح گردید و غنایم از آنجا به مرکز خلافت آورده شد، به عثمان چنین گفت: خمس سرزمینهای مفتوحه را به مروان دادی چه سعی و تلاش بیهوده ای کردی - یعنی بخششهای تو برای خودت هیچ نتیجه ای ندارد -:
و أعطیت مروان خمس البلاد - فهیهات سعیک ممن سعی
ابن ابی الحدید ادامه می دهد حتی فدک فاطمه علیها السلام را به مروان بخشید.(390) این نوع بهره مند شدن عده ای از بیت المال در حالی بود که صحابی گرانقدر پیامبر عبدالله بن مسعود از حقوق حقه خود از اموال عمومی به دستور خلیفه محروم گردید و هنگامی که در بستر بیماری افتاده بود وقت عیادت ضمن گفتگو با او گفت: دستور دهم مستمری سابق تو را بپردازند، عبداالله در پاسخ گفت روزی که نیاز داشتم منع کردی حال که بی نیازم بپردازی..(391)
این اطرافیان نسبی و سببی خلیفه همان گروه خاص هستند که در مواقع سختی جا خالی کردند و هنگام خشم عمومی مردم در اطراف خلیفه، از آنان خبری نبود تا مدافع او باشند.
لذا رضایت همگانی بر خشنودی و پرخوری خواص از لوازم و ضروریات حفظ سردمداران و اصل نظام است. نظام جامعه و امت با این روش ماندنی است.
توجه امام علی علیه السلام به فقرا و مستمندان را در هیچ حکومتی به اندازه نظام ایده آل آن حضرت نمی توان دید(392) سفارشهای فراوانی به استاندار برگزیده خود مالک اشتر درباره این قشر آسیب پذیر نموده اند و تا آنجا سفارش خود را ادامه می دهد که طرح تشکیل نیروهای مخصوصی را برای کسب اطلاع از مستمندان و وضعیت زندگی و گرفتاری آنان را صادر فرماید.
سردمداران کشورهایی که ادعای رسیدگی به حقوق بشر را دارند، بدانند که یکی از حقوق مسلم مردم رسیدگی به وضع اقتصادی آنان است. فقرا در این امر استحقاق بیشتری نسبت به حقوق دیگری مثل آزادی و... دارند.
امام علیه السلام به مالک می فرماید نکند دلخوشی بیش از حد باعث شود تا نیازمندان را فراموش کنی. - به اصطلاح - سواره از پیاده خبر ندارد و سیر از گرسنه خبر ندارد عامل عدم رسیدگی به امور ناداران جامعه نباشد. بیانات حضرت امیر در این باره به مالک اشتر زیاد است فقط آنچه را که دلهای مرده ما را زنده می کند، یاد آوری نمودیم و در پایان این بحث جمله ای از فرمایش آن حضرت می آوریم:
ثم اعمل فیهم بالأعذار الی الله یوم تلقاه(393) سپس درباره آنان طوری رفتار کن که روز ملاقات خدا- نزد او معذور باشی - عذرت را بپذیرد.
حتی امام علیه السلام می فرماید: پاره ای از وقت خود را برای آنان اختصاص و خود را برای توجه به امور آنان - فارغ البال گردان - که فقط به آنان رسیدگی کنی و در نشست همگانی - که مستمندان بار عام داشته باشند - بنشین و برای رضای آفریدگارت خداوند، در آن مجلس، متواضع باش... .