فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

1 - راه عبرت گرفتن از پیشینیان

توجه به عوامل بقا و به کارگیری آنها، دقت در عوامل انقراض و پرهیز از آنها، روشی است که امام علیه السلام ارائه فرموده اند: فاذا تفکرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا کل أمر لزمت العزة به شأنهم و زاحت الاعداء عنهم و مدت العافیة به علیهم و انقادات له معهم و وصلت الکرامة علیه حبلهم: من الاجتناب للفرقة و اللزوم للألفة و التحاض علیها و التواصی بها، و اجتنبوا کل أمر کسر فقرتهم و أوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الأیدی(366) : اگر در حالتهای متغیر و متفاوت یا وضعیت مختلف آنان اندیشه نمایید بر خود لازم و واجب می دانید، هر کاری را که عامل عزت و سربلندی آنان گردید، شما نیز انجام دهید:
عواملی که:
- دشمنان را از اطراف راند.
- باعث تداوم سالم ماندنشان شد.
- سبب کشش و روی آوردن نعمت برایشان گردید.
- باعث شد تا از اختلاف و تفرقه دوری گزینند.
- وسیله ضروری الفت و مهربانی میان آنان گردید.
- آنان را ودار کرد با یکدیگر الفت و اتحاد داشته باشند.
- سبب شد تا یکدیگر را به اتحاد بخوانند و سفارش نمایند.
و از هر کاری که ستون فقرات - عوامل پایداری - آنان را می شکست و قدرتشان را در هم می پیچید، شما نیز اجتناب ورزید:
هر عاملی که:
- باعث کینه جویی دلها به یکدیگر می شود.
- سینه ها را کینه توز و افراد را به جان هم می اندازد.
- سبب بریدن آنان و فاصله گرفتن از هم می شود.
- دستها کمک به یکدیگر را ترک می کنند - از یاری به همدیگر دست می کشند -.
بنابراین از خطبه قاصعه آن حضرت استفاده می شود امام به دو عامل اصلی بقا و زوال اشاره می فرماید: اتحاد و افتراق، وحدت و اختلاف. وحدتعامل قوام و پایداری و ثبات امت و تفرقه عامل نابودی و انقراض امت. همان عاملی که ستون فقرات جامعه امام علیه السلام را در هم شکست و وقتی با عدم اطاعت مردم از آن حضرت و امام حسن علیه السلام دست به دست هم داد به پایان خط رسید تا باند تبه کار بنی امیه قدرت را قبضه کرد و مرکز خلافت اندک زمانی بعد از وجود مقدس آن حضرت سقوط کرد.
عبرت گیری از تفرقه گذشتگان مؤمن، نمی گذارد تفرقه های اندک به کینه ورزی و به جان هم افتادن بیانجامد تا بنا به فرمایش آن حضرت بالاخره تفرقه، جنگ داخلی را در پی خواهد داشت و در پایان آن هم، خداوند لباس کرامت و بزرگی را از تنشان در می آورد و نعمت های فراونی را که داده بود (از جمله امارت و حکومت را) از آنان می گیرد: و تفرقوا متحاربین قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضارة نعمه(367) : خیاط روزگار بر اندامشان لباس زوال و نیستی را به خاطر عملکرد آنان پوشاند. فقط چیزی که از آنان بقا دارد و ماندنی است قصه ها و داستانهای ایام اقتدارشان که به صفحات تاریخ سپرده شده و اگر عبرت گیرنده ای باشد از تجربه تلخ پایان کار و سرانجامشان درس بگیرد: و بقی قصص اخبارهم فیکم عبراًللمعتبرین(368) .
در خطبه دیگری سخن از عمالقه و فرزندان آنان، از فرعون و جانشینان فرعونان، ساکنان مدین که پیامبران را کشتند، روش و سنت پیامبران را خاموش کردند و کشورداری جباران و ستمگران را الگو قرار دادند، به میان می آورد(369) تا به ما پند دهند که با روش غیر حق، ماندنی نیستید،پس دست حرکت کنید. از مؤمنان که باشید با تفرقه و اختلاف، رفتنی هستید. از جباران تاریخ هم اگر شدید، پایان کارتان بهتر از آنان نخواهد بود. قوم موسی با آن همه پشتیبانی از طرف خدا و دیدن معجزه، وقتی امر جنگ با عمالقه پیش آمد عقب نشینی کردند و به موسی گفتند تو و خدایت بروید با آنان بجنگید...،از عمالقه ترسیدند. اگر آیات دیگری نداشتیم، از متن همین آیه می شود فهمید قدرت عمالقه زیاد بوده است. لذا امام علیه السلام نیز عمداً از عمالقه یاد می کنند که آنان چه شدند؟ این العمالقه(370) . داستان موسی و قوم او را در ارتباط با عمالقه از زبان قرآن بشنویم: موسی علیه السلام مأموریت خویش را مبتنی بر خارج شدن از صحرا و رفتن به ارض مقدس فلسطین به اطلاع همراهانش می رساند و می گوید: ما باید از این صحرا بیرون رویم و روی به ارض کنعان کنیم در سرزمین مقدس فلسطین مسکن گینیم. گروهی از این خبر خوشحال شده و عده بسیاری از امتثال امر سر باز می زنند و متعذر می شوند که در آنجا مردمانی نیرومند و جبار وجود دارد که ما قدرت مقاومت با آنها را نداریم: ای قوم شما باید داخل بشوید در زمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته و نباید از ین امر رو بگردانید و الا زیان و خسران دامنگیر شماست.
یا قوم ادخلوا الارض المقدسة التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی ادبارکم فتنقلبوا خاسرین. (مائده / 21) .
همراهان موسی در پاسخ به موسی گفتند: در آن سرزمین که ما باید برویم قومی جبار زندگی می کنند ما هرگز در آن داخل نمی شویم مگر اینکه آنها از آنجا خارج شوند. آنها خارج بشوند ما داخل خواهیم شد. قالوا یا موسی ان فیها قوماً جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فانا داخلون (مائده / 22) .
و نیز گفتند: ای موسی ما ابداً و هرگر در آن زمین داخل نمی شویم تا مادامیکه آنها در آنجا هستند تو و خدایت هر دو بروید بجنگ بپردازید ما همین جا نشسته ایم.
قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابداً ماداموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون. (مائده / 24) .
نوشته اند، موقعی که امر خروج از صحرا باو رسید او وعده ای به سرپرستی یوشع بن نون و کالب بن یوفنا(371) به فلسطین فرستاد تا از آنجا برای او خبری بیاورند و سفارش کرد که هر چه دیدند بازگو نکنند تا پیروان او فکرشان پریشان نشود. اتفاقاً جز این دو نفر سرپرست، بقیه افشاء سر نموده آنچه در آنجا مشاهده کرده بودند برای نزدیکان و خویشان خود بازگو کردند و از زور و بازو و نیروی مردم آن سرزمین و جباری آنها سخنها گفتند، همین افشای سر موجب شد که مردم از دستور موسی سر پیچی کنند با اینکه از فراوانی نعمت و شیر و عسل و سایر میوه هائی که در آنجا دیده بودند نشانه هائی هم همراه آورده بودند.

عمالقه

عمالقه نام قبائلی از قبائل قدمای عرب است. این گروه از جمله اعراب بادیه (صحرانشین) و از ریشه اصلی آن قوم هستند. عمالقه عنوانی است که بر همه آن گروه اطلاق می شود. موطن اصلی عمالقه در حدود مصر، طور سینا و فلسطین بوده است. و آنها در این مناطق پراکنده بوده اند بابلی ها آنها را بنام مالیق می خوانده اند (یامالوق لفظ (عم) را که بمعنی ملت است، یهود بر این کلمه اضافه نموده بآنها عم مالیق یا عم عنوان داده اند. عرب آنها را عمالقه می خواند، تورات تأیید می کند باینکه عمالیق اولین ملت عرب هستند که محل سکنای آنها از مصب رود نیل شروع می شده و تا فرو رفتگی اراضی فرات ادامه داشته است. در تورات آمده است که عمالیق فرزند عیسو( پسر اسحاق) هستند عیسو خود در کوه سعیر در ادوم سکنی داشته است. عمالیق مصر را بنام شاسو (بادیه نشین یا چوپان) فتح کرده. یونانی ها آنها را هکسوس (سلاطین چوپانان) می خواندند.
عمالقه قدیم ترین قوم عرب هستند و زبان آنها زبان مصری بوده که زبان اهل بادیه است، بنا بگفته اهل خبر عمالقه جماعت بسیاری بوده که در شهرها متفرق و پراکنده بوده اند... اهل عمان، اهل حجاز، اهل شام، اهل مصر را از آنها می دانند و عملیق جد عمالقه است. آنچه در مورد عمالقه در بالا ذکر شد اقتباس از کتاب العرب و الیهود فی التاریخ است از نقل متن عربی آن جهت اختصار صرفنظر می شود. (صفحه 486) (372)
از این جهت بیانات مولی علیه السلام که توجه حاضران را به پیشینیان و عوامل سقوط آنان جلب می کند فراوان است، به اندازه نیاز درباره آن مطلب آورده شد، تا از این عوامل فروپاشی جامعه های گذشته، برای پا برجای جامعه مان بهره گیریم. چرا که این یکی از وظایف مهم ماست تا طرحها و برنامه هایی را مد نظر داشته باشیم و جهت گیری هایی را فراروی خود قرار دهیم که ما را به اوج عزت و سربلندی و بنا بر فرمایش امام علیه السلام:
و انما ینظر المؤمن الی الدنیا بعین الاعتبار(373) : مؤمن به دنیا با چشم عبرت بین می نگرد.
اگر مؤمن باشیم تمام عوامل نابودی امت های قبل آینه عبرتی است که باید با دقت تمام و با وسواس مضاعف مورد توجه و مطالعه قرار گیرد تا بتوان حتی پیش بینی وقایع آینده را از عملکرد خود به دست آوریم و به موقع از حرکتهای زوال پذیر پیشگیری کنیم و نگذاریم دچار خلع لباس عزت و کرامت جامعه خود شویم.(374)

2 - زمان پند گرفتن

اگر یک جامعه بخواهد زنده و پایدار باشد باید در موقع لازم و با تعبیر حضرت امیر علیه السلام در ایام جوانی اش از گذشتگان تجربیاتی کسب کند و فرصتها را غنیمت شمارد، نه وقتی که دیگر شده و در دوران از دست دادن قدرت، پند گرفتن از پیشینیان چه سود؟:
لم یمهدوا فی سلامة الابدان و لم یعتبروا فی أنف الأوان(375) : در وقت سلامت توشه ای نیندوختند و در عنفوان جوانی عبرت نگرفتند.
علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست
چه خوش گفت با کودک آموزگار - که کاری نکردیم و شد روزگار
دریغا که مشغول باطل شدیم - زحق دور ماندیم غافل شدیم
نشاط جوانی ز پیران مجوی - که آب روان باز ناید به جوی
جواناره طاعت امروز گیر - که فردا جوانی نیاید ز پیر
سعدی (376)