فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

6 - رسول الله

و لقد کان فی رسول الله صلی الله علیه و آله کاف لک فی الاسوة، و دلیل لک علی ذم الدنیا و عیبها، و کثرة مخازینها و مساویها، اذ قبضت عنه اطرافها، و وطئت لغیره اکنافها و فطهم عن رضاعها، وزوی عن زخارفها...
فتأس بنبیک الاطیب طهر صلی الله علیه و آله فان اسوة لمن تاسی...: رسول الله اعتقاد بس است که از پیروی کنی، و برای تو در نکوهش و زشتی دنیا و بسیاری پستی و ننگ بودن آن راهنمای خوبی هست، زیرا وابستگی های دنیا از او گرفته شد و برای غیر او آماده گشت، و از نوشیدن شیر دنیا ممنوع و از زیورهای آن دوری جست...
پس از پیامبر نیکو و پاکت پیروی کن. زیرا در او برای پیروی کنندگان وسیله پیروی و برای دلبستگان وسیله وجود دارد. و محبوب ترین بندگان نزد خدا آنکس است که از پیامبرش پیروی و نشانه ی او را دنبال کند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دنیا را آنگونه خورد که با نوک دندان بخورد و دنیا را به گوشه چشمی نگاه نکرد.
گرسنه ترین مردم دنیا و شکم تهی ترین آنان بود، دنیا به او پیشنهاد شد، ولی از پذیرفتن آن خودداری کرد، آنگاه که دانست خداوند به چیزی خشمگین است او نیز خشمگین شد، یا خداوند پست و کوچک شمرد او نیز آن را پست و کوچک انگاشت و اگر در ما جز دوستی آنچه را که خدا و رسولش کوچک انگاشته اند نبود، همین مقدار دشمنی با خداوند و سرپیچی از فرمان او کافی بود. او صلی الله علیه و آله بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و همانند بندگان می نشست،و کفشش را با دست خود وصله می زد ،و پوشاکش را با دست خود پینه می کرد، بر الاغ برهنه و بی پالان سوار می شد و کسی را نیز به دنبال سوار می کرد، پرده ای بر در خانه اش بود که نقش هایی در آن بود، به یکی از زنانش فرمود: ای فلانی! آن را از دیدگاه من به دور انداز زیرا آنگاه که من به سوی آن نظر افکنم به یاد دنیا و زیورهای آن می فتم.
پس از دنیا دل دوری جست و یاد آن را در جان کشت، و دوست داشت زیبایی های آن از دیدگانش پنهان باشد، تا هرگز از دنیا لباس فاخر نگیرد، و آن را جای آرام نپندارد و تا در آن امید و آرامش نداشته باشد، پس دنیا را از جان خود بیرون افکنده و از دل به دور انداخت، و از دیدگان پنهان کرد. مانند کسی که چیزی را دشمن داشته باشد او نیز دشمن می داشت که به دنیا نگاه افکند، و یا نزد او دنیا را به یاد آورد. و لقد کان فی رسول الله صلی الله علیه و آله ما یدک علی مساوی ء الدنیا و عیوبها: اذ جاع فیها مع خاصته و زویت عنه زخارفها مع عظیم زلفته، - فلینظر ناظر بعقله: اکرم الله محمداً بذلک ام اهانه! فان قال: اهانه، فقد کذب - و الله العظیم - و أتی بالافک العظیم و ان قال: اکرمه... در پایان خطبه اندکی از روش خود می فرماید: والله لقد رقعت مدرعتی هذه حتی استحییت من راقعها .
لقد قال لی قائل: ألا تنبذها عنک؟
فقلت: اغرب عنی، فعند الصباح یحمد القوم السری!(342)
و در وجود پیامبر صلی الله علیه و آله آنچه که تو را دربدی ها و زشتی های دنیا راهنما باشد وجود دارد، زیرا او با آنکه نزد خدا برتر بود در دنیا گرسنه ماند و با آنکه مقام وی نزد خدا بالاترین مقام بود دنیا از وی دور شد. پس بیننده باید در خود اندیشه کند: که آیا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را با این روش گرامی داشته است یا آنکه وی را پست گردانده است؟
پس اگر بگوید: وی را پست گردانده است - به خدای بزرگ سوگند - با بهتان بزرگ دروغ گفته است، و اگر بگوید: محمد صلی الله علیه و آله را گرامی داشته است، پس باید بداند که خداوند جز او را خوار گردانیده است، که دنیا را برای او گشاده کرده و آن را از نزدیکترین مردم به خود دور گردانیده است. پس پیرو باید از پیامبرش پیروی کند و پیرو نشانه او باشد، و داخل شود آنجا که پیامبرانش داخل می شود. و گرنه از نابودی ایمن نخواهد بود، زیرا خداوند محمد صلی الله علیه و آله را نشانه ی نزدیک شدن روز واپسین و نویددهنده بهشت و بیم دهنده ی کیفر قرار داده است.
از دنیای بهره مندی بیرون رفت و به سرای دیگر با سلامت اندرون شد. سنگی را بر روی سنگ نگذاشت تا آنکه راه خود را سپری کرد، و ندای پروردگارش را پاسخ گفت. وه که احسان خداوند بر ما چه بسیار بزرگ است که با نعمتی چون محمد صلی الله علیه و آله پیشینه ای برای ما قرار داده است که از او پیروی کنیم و پیشوایی قرار داده است تا با گامهای او گام برداریم!(343) والله بر این لباس پشمینه ام اینقدر وصله دوخته ام که از خیاطش خجالت می کشم. گوینده ای گفت: آیا این را دور نمی اندازی؟ گفتم: اینطور نگو - بقول معروف - صبح هنگام کاروان شب رو را تمجید می کنند.
آخرین کلام، سفارش امام سجاد علیه السلام به ما:
فاتقوا الله. و اعلموا ان الله تعالی لم یحب زهرة الدنیا لأحد من اولیائه و لم یرغبهم فیها و فی عاجل زهرتها و ظاهر بهجتها فانما خلق الدنیا و خلق أهلاها لیبلوهم فیها أیهم أیهم أحسن عملاً لآخرة، و أیم الله لقد ضربت لکم فیه الامثال و صرفت الایات لقوم یعقلون، فکونوا أیها المؤمنون من القوم الذین یعقلون و لا الا بالله:
بپرهیزید و بدانید که خدای تعالی شکوفائی دنیا را برای احدی از دوستانش دوست ندارد و آنها را بدان و بشکوفائی نقد و خرمی آن تشویق نکرده، و همانا دنیا را و خلق آن را آفریده تا آنها را بیازماید که کدام خوش کردار ترند برای آخرت و بخدا سوگند من در این باره برای شماها مثلها زدم و آیاتی برای خردمندان آوردم - پس ای مؤمنان از آن مردمی باشید که خردمندند و لا قوة الا بالله(344)
جهان ای برادر نماند به کس - دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت - که بسیار کس چون تو پروردوکشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک - چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
سعدی(345)

عبرت نگرفتن از انقراض امتهای پیشین

همانطور که در بحث گذشته، طبق نظر امام علی علیه السلام یکی از عوامل دنیاگرایی عبارت بود: از اینکه چون از عبرتها کم استفاده می کنند، در نتیجه دچار توجه به زخارف دنیوی می شود و به ورطه هلاکت می افتند. البته نفس عبرت نگرفتن عامل سقوط نیست بلکه در وادی سقوط قرار گرفتن، در کویری که دیگران رفتند و در آن گم شدند، ره سپردن و بی توجه بودن به عامل نابودی دیگران و صدای زنگ خطر را نشنیدن، باعث می شود تا همان مسیری را طی کنیم که گم شد در آن لشکر سلم و تور و همان سراشیبی را بپیماییم که دیگران را در حلقوم نابودی خود فرو برد. بدین جهت بحث مذکور چون اهمیت زیادی دارد، عنوان یک عامل را پیدا کرده است. براین اندیشه بحث عبرت را اکنون می آوریم: اگر هر امتی به دنبال کشف علل فرو ریزی و نابودی امت های سابقه باشد می تواند، خود را با استفاده از تجربه های گذشتگان حفظ نماید و نگذارد با وزش اندک باد مخالفی، قالب تهی نماید. - فرق نمی کند چه جامعه هایی که در دل تاریخ از فروپاشی آنان یادی شده و چه جوامعی که در دوران حیات ما به نابودی کشیده شده اند. - باید برنامه ریزان جامعه، علل سقوط آنان را بررسی کنند، راه های تدافعی در مقابل آن بیابند و قبل از اینکه خود تجربه ای برای دیگران شوند پند گیرند و خط مشیی را برگزینند تا جامعه خود را زنده نگهدارند یا - به اصطلاح - در مقابل حوادث بیمه نمایند. این نکته نیز حائز اهمیت است که بر تمام جوامع بشری یک قانون و سنت حکم فرماست و بر این اساس زمان برای نسل های مختلف و جامعه های گوناگون یکی است. آیندگان همانند گذشتگانند و در حقیقت تکرار تاریخ است. جریان ها، مشابه هم اند و جوامع یک راه بیشتر در پیش روی ندارند، آن هم آنچه بر گذشتگان ما رفته است بر ما نیز خواهد گذشت: ان الدهر یجری بالباقین کجریه بالماضین... متشابهة أموره(346) روزگار همانگونه که بر گذشتگان جریان داشت بر حاضران - به هم شباهت دارد.
به عنوان مثال عواملی که در سقوط نظام شاهی ایران مؤثر بود و باعث به وجود آمدن انقلاب اسلامی به رهبری یگانه راد مرد عصر غیبت حضرت حجة عجل الله فرجه الشریف، حضرت امام خمینی رضی الله عنه گردیده عبارتند از:
1 - تلاش برای کنار گذاشتن دین از صحنه زندگی مردم ایران.
2 - امکانات و منابع ایران را در اختیار بیگانگان بالاخص استکبار جهانی قرار دادن.
3 - برخورد با مخالفان حکومت با شدت و حدت تمام، زندان، شکنجه و قتل.
4 - برخورد مسلحانه با مردم کوچه و خیابان.
5 - عدم توزیع عادلانه درآمدهای کشور و آن را در اختیار هزار فامیل خود قرار دادن.
6 - عیاشی و خوشگذرانی شاه و عواملش.
7 - عدم آزادی بیان و ایجاد رعب و وحشت و حکومت پلیسی.
8 - وابسته کردن کشور.
و...
این عوامل را در چند قالب کلی می توان قرار داد تا وقتی می گوییم آنچه بر امت های گذشته جریان داشته، تکرار می شود و سنت های حاکم بر جهان هستی یکی است و تبدیل پذیر نیست،(347)روشن و مسجل شود:
- ظلم و بی عدالتی با مردم.
- مبارزه با دین خدا
- اتراف
همین قالب ها که عوامل عمده و فراگیر هستند، برای علل شورش بر ضد خلیفه سوم که منجر به قتل او شد، کاربرد دارد:
1 - تعطیل حدود خدا
2 - تقسیم اموال عمومی بین بنی امیه.
3 - تأسیس حکومت اموی و نصب افراد ناشایسته به مناصب حکومتی اسلام.
4 - ایذاء و ضرب و شتم گروهی از صحابه که از خلیفه و اطرافیان او انتقاد می کردند.
5 - تبعید تعدادی از صحابه که خلیفه حضور آنان را مزاحم اجرای برنامه های خود می دید.
6 - گوش به نظرات مشاورانی چون مروان سپردن و او را از علی علیه السلام برتر دانستن.
7 - عدم تعهد به پیماننهایی که بسته بود یا به عبارت عدم دیگر انجام و عده های داده شده.
8 - عدم نظارت دقیق بر دار الاماره(348) و کارگزاران حکومتی در سراسر کشور.
اگر نمونه های دیگری از تاریخ را بیاوریم باز قالب ها چندان تفاوتی ندارند و برای نظامها و امت هایی که وجوه مشترکی در حیات خود دارند، وجوه مشترکی نیز برای فروپاشی آنان وجود دارد.
افزون بر این، حتی دید مردم نیز نسبت به حکومت گذشته و حکومت حال از یک زاویه می باشد. حضرت امام علی علیه السلام در این باره چنین می فرماید:
ثم اعلم یا مالک أنی قد وجهتک الی بلاد قد جرت علیها دول قبلک من عدل و جور و أن الناس ینظرون من أمورک فی مثل ما کنت تنظر فیه من أمور الولاة قبلک و یقولون فیک ما کنت تقول فیهم:(349) ای مالک بدان که تو را به سرزمینی فرستاده ام که پیش از تو فرمانروایان دادگر و ستمگر در آن بوده و مردم در کارهای تو همانگونه بنگرند که تو در کار حکمرانان پیش از خویش نظر می کنی و درباره تو همان را خواهند گفت که تو درباره آنان می گفتی.
این مطلب در متن علی علیه السلام به مالک اشتر آمده است. همانطور که قبلاً گفتیم غرض از ذکر آن در اینجا برای این است که حتماً مردم جامعه های گذشته و حال نوع توجه شان به حاکمان یکی است به عبارت دیگر وجه اشتراک نظامهای حکومتی مورد توجه مردم است .
عبرت گرفتن از گذشته لازم است. قابیل کجا رفت، قارون کجا شد. بلعم باعورا چه شد که قرآن او را مانند کلب معرفی می کند(350). و می فرماید:... ولکنه اخلد الی الارض : ولی او همیشه به زمین ماند. یعنی به گمان اینکه همیشه روی زمین خواهد ماند، عمل کرد و به زمین چسبید و از آسمان فرو ماند. دنیاگرایی از او چیزی همانند سگ ساخت که خداوند این مثال را مطرح کرد.
هر چه به اطراف می نگریم چیزی از گذشتگان همچون افرادی که به ذهن می آیند باقی نمانده، چه مانده است جز خاکی که باد آن را جا به جا می کند.
قرآن دنبال آن است تا از تاریخ گذشتگان پند گرفته شود. به نظر قرآن فقط انسان های زیانکار خود را از حوادث و واقعه ها ایمن می دانند. انسان ها و جامعه های زیرک و با تجربه خود را از آفات ایمن نمی پندارند:
آیا مردم سرزمین ها خود را ایمن و بیمه شده در مقابل حوادث، سختی و عذابهای ما می دانند که وقتی شب هنگام در خواب راحت آرمیده اند سراغ آنان بیاید؟ یا آیا آنان در امنیتند وقتی عذابهای نابود کننده ما در روشنایی آفتاب که مشغول بازی هستند آنان را فرا گیرد؟: أفامن اهل القری أن یأتیهم باسنا بیاتاً و هم نائمون. أو أمن اهل القری یأتیهم باسناضحی و هم یلعبون. أفامنوا مکر الله فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون(351) نقل داستان امت های گذشته در قرآن که بحث هلاکت آنان را بیان فرموده است برای آموزش به فعلی است تا با اندیشه کامل از آن بهره برداری کند:
فاقصص القصص لعلهم یتفکرون(352)
قرآن برای اینکه بیشتر از طریق دانش حسی انسان را به پند پذیری از امت های گذشته وا دارد، او را به سیر و سفر ترغیب می کند تا از سرزمینهای آنان دیدن کند و عاقبت کار آنان یا پایان ناخوشایندشان را ملاحظه نماید بلکه دست و پای خود را جمع کند و خطاهای پیشینیان را انجام ندهد تا سرانجامی مانند آنان نداشته باشد.
فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین(353) پس بر زمین سیر کنید و بنگرید عاقبت دروغ پنداران - خدا و پیامبران - چگونه بوده است.
اولم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین کانوا من قبلهم کانوا هم أشد قوة و آثاراً فی الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما کان لهم من الله من واق (354) آیا بر زمین سیر نمی کنید تا به چگونگی عاقبت کسانی که قبل از ایشان بوده و بیشتر از - معاصران - نیرو و آثار داشته اند، بنگرید؟ پس خدا آنان را به گناهانشان گرفت و کسی نبود از آنان نگهداری کند - تا منقرض نشوند -
افزون بر این مطلب آنچه که عامل نابودی پیشینیان بوده قانون و سنت خداوندی است. وقتی قانون باشد می رساند که امت های آینده و حال نیز مثل امت ها و جامعه های گذشته در صورت تکرار همان رفتار و گناهان وضعیت و پایانی چون آنان خواهند داشت: قد خاب من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین(355) پیش از شما سنتهایی گذشت. پس بر زمین سیر کنید و سرانجام تکذیب کنندگان را بنگرید...
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن بین، ایوان مدائن را که چه سرنوشتی برای جامعه ساسانی و حاکمان آن بود و به کجا انجامید . از این نمونه ها در تاریخ فراوان، ولی اندک اند عبرت پذیران.
قرآن رمز بقا و زوال پند گرفتن از امت های گذشته، هم از طریق حس، این همه اهمیت داده و فرموده: فاعتبروا یا أولی الابصار(356): ای صاحبان بصیرت عبرت گیرید. و هم از طریق تعقل و خرد سفارش نموده است: لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الالباب(357) به تحقیق در قصه ها و داستان آنان عبرت گرفتن برای صاحبان خرد وجود دارد. امام علی علیه السلام نیز همانند قرآن می فرماید: و بقی قصص اخبارهم فیکم عبرة للمعتبرین منکم(358) و اخبار سرگذشت آنان - امت های پیشین - در میان شما باقی مانده است تا عبرتی برای عبرت گیرندگان شما باشد. فاعتبروا بحال ولد اسماعیل و بنی اسحاق و بنی اسرائیل علیهم السلام فما أشد اعتدال الاحوال و أقرب الاشتباه الامثال!(359) پس، از احوال فرزندان حضرت اسماعیل، فرزندان اسحاق و فرزندان یعقوب پند گیرید که چقدر سرگذشت ها همه با هم متناسب و داستان ها شبیه و نظیر یکدیگرند.
و احذروا ما نزل بالأمم قبلکم من المثلات بسوء الأفعال و ذمیم الأعمال. فتذکروا فی الخیر و الشر أحوالهم و احذروا أن تکونوا أمثالهم:(360) از مایه های عبرتی که بر پیشانی شما بخاطر اعمال بد و کردار ناپسندشان فرود آمده است دوری گزینید بنابراین حالات خیر و شر آنان را بخاطر آورید و از اینکه همانند آنان شوید بر حذر باشید.
و خلف لکم من آثار الماضین قبلکم(361) از آثار گذشتگان برای شما عبرتهایی قرار داده است.
فاعتبروا عباد الله و اذکروا تیک التی آباؤکم و اخوانهم بها مرتهنون(362) ای بندگان خدا عبرت گیرید و بیاد وضعی که پدران و برادرانتان که رخت از جهان بر بسته اند باشید که در گروه آنند.
و الاعتبار منذر ناصح(363) پندها و عبرتهای - گذشتگان - بیم دهنده ناصحی هستند.
و اعتبروا بما قد راأیتم من مصارع القرون قبلکم...(364) از آنچه که در میدان های نابودی امت های پیشین دیده اید عبرت گیرید - به عوامل سقوط و انقراض آنان توجه کنید.-
فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم من باس الله و صولاته و وقائعه، و مثلاته و اتعضوا بمثاوی و مصارع جنوبهم...(365) پس، از سختی های عذاب الهی که به امت های گردنکش پیش از شما رسیده است عبرت گیرید و از جاهایی که چهره های آنان به خاک افکنده شده و پهلوهایشان فرو افتاده پند پذیرید - به نقاط ضعف آنان که باعث نابودی شان شد پی ببرید.
امام علی علیه السلام هنگامی که به امت های گذشته می پردازد و جامعه خود را از وضعیت آنان بر حذر می دارد. مردم را به نقاط قوت و ضعف پیشینیان توجه می دهد. وظیفه ای که باید رهبران سیاسی جامعه ها به آن توجه کنند و أمت های خود را به این نقاط قوت و ضعف یا امثال آن ها آگاه نمایند.

1 - راه عبرت گرفتن از پیشینیان

توجه به عوامل بقا و به کارگیری آنها، دقت در عوامل انقراض و پرهیز از آنها، روشی است که امام علیه السلام ارائه فرموده اند: فاذا تفکرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا کل أمر لزمت العزة به شأنهم و زاحت الاعداء عنهم و مدت العافیة به علیهم و انقادات له معهم و وصلت الکرامة علیه حبلهم: من الاجتناب للفرقة و اللزوم للألفة و التحاض علیها و التواصی بها، و اجتنبوا کل أمر کسر فقرتهم و أوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الأیدی(366) : اگر در حالتهای متغیر و متفاوت یا وضعیت مختلف آنان اندیشه نمایید بر خود لازم و واجب می دانید، هر کاری را که عامل عزت و سربلندی آنان گردید، شما نیز انجام دهید:
عواملی که:
- دشمنان را از اطراف راند.
- باعث تداوم سالم ماندنشان شد.
- سبب کشش و روی آوردن نعمت برایشان گردید.
- باعث شد تا از اختلاف و تفرقه دوری گزینند.
- وسیله ضروری الفت و مهربانی میان آنان گردید.
- آنان را ودار کرد با یکدیگر الفت و اتحاد داشته باشند.
- سبب شد تا یکدیگر را به اتحاد بخوانند و سفارش نمایند.
و از هر کاری که ستون فقرات - عوامل پایداری - آنان را می شکست و قدرتشان را در هم می پیچید، شما نیز اجتناب ورزید:
هر عاملی که:
- باعث کینه جویی دلها به یکدیگر می شود.
- سینه ها را کینه توز و افراد را به جان هم می اندازد.
- سبب بریدن آنان و فاصله گرفتن از هم می شود.
- دستها کمک به یکدیگر را ترک می کنند - از یاری به همدیگر دست می کشند -.
بنابراین از خطبه قاصعه آن حضرت استفاده می شود امام به دو عامل اصلی بقا و زوال اشاره می فرماید: اتحاد و افتراق، وحدت و اختلاف. وحدتعامل قوام و پایداری و ثبات امت و تفرقه عامل نابودی و انقراض امت. همان عاملی که ستون فقرات جامعه امام علیه السلام را در هم شکست و وقتی با عدم اطاعت مردم از آن حضرت و امام حسن علیه السلام دست به دست هم داد به پایان خط رسید تا باند تبه کار بنی امیه قدرت را قبضه کرد و مرکز خلافت اندک زمانی بعد از وجود مقدس آن حضرت سقوط کرد.
عبرت گیری از تفرقه گذشتگان مؤمن، نمی گذارد تفرقه های اندک به کینه ورزی و به جان هم افتادن بیانجامد تا بنا به فرمایش آن حضرت بالاخره تفرقه، جنگ داخلی را در پی خواهد داشت و در پایان آن هم، خداوند لباس کرامت و بزرگی را از تنشان در می آورد و نعمت های فراونی را که داده بود (از جمله امارت و حکومت را) از آنان می گیرد: و تفرقوا متحاربین قد خلع الله عنهم لباس کرامته و سلبهم غضارة نعمه(367) : خیاط روزگار بر اندامشان لباس زوال و نیستی را به خاطر عملکرد آنان پوشاند. فقط چیزی که از آنان بقا دارد و ماندنی است قصه ها و داستانهای ایام اقتدارشان که به صفحات تاریخ سپرده شده و اگر عبرت گیرنده ای باشد از تجربه تلخ پایان کار و سرانجامشان درس بگیرد: و بقی قصص اخبارهم فیکم عبراًللمعتبرین(368) .
در خطبه دیگری سخن از عمالقه و فرزندان آنان، از فرعون و جانشینان فرعونان، ساکنان مدین که پیامبران را کشتند، روش و سنت پیامبران را خاموش کردند و کشورداری جباران و ستمگران را الگو قرار دادند، به میان می آورد(369) تا به ما پند دهند که با روش غیر حق، ماندنی نیستید،پس دست حرکت کنید. از مؤمنان که باشید با تفرقه و اختلاف، رفتنی هستید. از جباران تاریخ هم اگر شدید، پایان کارتان بهتر از آنان نخواهد بود. قوم موسی با آن همه پشتیبانی از طرف خدا و دیدن معجزه، وقتی امر جنگ با عمالقه پیش آمد عقب نشینی کردند و به موسی گفتند تو و خدایت بروید با آنان بجنگید...،از عمالقه ترسیدند. اگر آیات دیگری نداشتیم، از متن همین آیه می شود فهمید قدرت عمالقه زیاد بوده است. لذا امام علیه السلام نیز عمداً از عمالقه یاد می کنند که آنان چه شدند؟ این العمالقه(370) . داستان موسی و قوم او را در ارتباط با عمالقه از زبان قرآن بشنویم: موسی علیه السلام مأموریت خویش را مبتنی بر خارج شدن از صحرا و رفتن به ارض مقدس فلسطین به اطلاع همراهانش می رساند و می گوید: ما باید از این صحرا بیرون رویم و روی به ارض کنعان کنیم در سرزمین مقدس فلسطین مسکن گینیم. گروهی از این خبر خوشحال شده و عده بسیاری از امتثال امر سر باز می زنند و متعذر می شوند که در آنجا مردمانی نیرومند و جبار وجود دارد که ما قدرت مقاومت با آنها را نداریم: ای قوم شما باید داخل بشوید در زمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته و نباید از ین امر رو بگردانید و الا زیان و خسران دامنگیر شماست.
یا قوم ادخلوا الارض المقدسة التی کتب الله لکم و لا ترتدوا علی ادبارکم فتنقلبوا خاسرین. (مائده / 21) .
همراهان موسی در پاسخ به موسی گفتند: در آن سرزمین که ما باید برویم قومی جبار زندگی می کنند ما هرگز در آن داخل نمی شویم مگر اینکه آنها از آنجا خارج شوند. آنها خارج بشوند ما داخل خواهیم شد. قالوا یا موسی ان فیها قوماً جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فانا داخلون (مائده / 22) .
و نیز گفتند: ای موسی ما ابداً و هرگر در آن زمین داخل نمی شویم تا مادامیکه آنها در آنجا هستند تو و خدایت هر دو بروید بجنگ بپردازید ما همین جا نشسته ایم.
قالوا یا موسی انا لن ندخلها ابداً ماداموا فیها فاذهب انت و ربک فقاتلا انا ههنا قاعدون. (مائده / 24) .
نوشته اند، موقعی که امر خروج از صحرا باو رسید او وعده ای به سرپرستی یوشع بن نون و کالب بن یوفنا(371) به فلسطین فرستاد تا از آنجا برای او خبری بیاورند و سفارش کرد که هر چه دیدند بازگو نکنند تا پیروان او فکرشان پریشان نشود. اتفاقاً جز این دو نفر سرپرست، بقیه افشاء سر نموده آنچه در آنجا مشاهده کرده بودند برای نزدیکان و خویشان خود بازگو کردند و از زور و بازو و نیروی مردم آن سرزمین و جباری آنها سخنها گفتند، همین افشای سر موجب شد که مردم از دستور موسی سر پیچی کنند با اینکه از فراوانی نعمت و شیر و عسل و سایر میوه هائی که در آنجا دیده بودند نشانه هائی هم همراه آورده بودند.