فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

1 - مشخصه های دنیاگرایی

قرآن قارون را به عنوان یک دنیاگرا مطرح می کند و چهره دنیاگران را در ضمن آیات مورد مذکور ترسیم می کند: قارون عموی موسی است (اگر یصهر پدر قارون باشد جد موسی محسوب می شود) از حسن و جمال بهره کافی داشت. از ثروت بیکرانی بر خوردار بود. قرآن از آن به شگفتی یاد می کند: همانا قارون یکی از بستگان موسی بود. با آنان طریق ظلم و ستم پیش گرفت (با خصومت و نفاق رفتار می کرد) ما او را گنجهایی دادیم که کلید آنها بر دوش مردان پر توان گرانبار بود و به سختی از عهده حمل آنها بر می آمدند: ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم و آتیناه من الکنوز ما ان مفاتحه لتنوأ بالعصبة اولی القوة (307) قارون از ثروتی که خدا و داده بود در طریق مشروع از آن استفاده نکرد آن را در راه اضلال و کفر بمصرف می رسانید تعداد بسیاری مرد و زن دور او را گرفته بودند و از او جانب داری می کردند او هم از آنها حمایت می کرد، سفره های رنگین برای آنها ترتیب می داد همین عده بیشتر او را به پرتگاه سوق می دادند و به آتش خلاف و نفاق دامن می زدند. قارون مدعی بود چون من از هارون از لحاظ ثروت و مال جلوتر هستم لیاقتم از او بیشتر است و از او در نزد خدا مقرب تر هستم و آنچه از دارائی و گنج بمن داده شده بجهت علمی است که من دارا هستم. این ثروت و مالی که مرا داده اند بلحاظ علمی است مرا هست و آن را خدای بمن داد و به این علم مرا بر شما تفضیل داده است: قال انما اوتیته علی علم عندی.(308) این زمینه کار مشاجره موسی و قارون بالا گرفت. قارون بهیچوجه حاضر نبود قبول کند وزیری هارون برای موسی از جانب خداست و خدای متعال هارون را جهت تقویت رهبری موسی در اختیار موسی قرار داده است آنقدر پافشاری کرد تا موسی مجبور شد به اعجاز توسل جوید پیشنهاد کرد تو و هارون هر دو عصای خود را در زمین فرو کنید عصای هر کدام از شما دو نفر جوانه زد و سبز شد او بر حق است قارون پیشنهاد موسی را پذیرفت هر دو نفر عصای خود را در زمین فرو کردند و در شرائط مساوی از آنها مراقبت کردند عصای هارون به فوری سبز شد و برگ داد، عصای قارون همچنان خشک بر جای ماند(309) قارون با این اعجاز هم عقب نشینی نکرد به عداوت خود ادامه می داد. نوشته اند: قارون در مصر با فرعون همکاری می کرده و یکی از اعمال مؤثر دستگاه فرعونی بوده است بدون شک در ظلم و ستمی که فرعون به مردم روا می داشته، او نیز در کار بوده است، جمع این ثروت کلان خود دلیلی است بر این طغیان. عبارت زیر از جمله مطالبی است که در مورد قارون در تفسیر مجمع البیان آمده است (310) عن قتاده قال و کان یسمی المنور لحسن صورته و لم یکن فی بنی اسرائیل اقرأمنه للتوراة و لکن عدوالله نافق کما نافق السامری فبغی علیهم و قیل کان عاملاً لفرعون علی بنی اسرائیل فکان یبغی علیهم و یطالبهم لما کانوا بمصر: قتاده می گوید: بلحاظ خوش روئی قارون را منور می نامیده در بنی اسرائیل از او بهتر کسی آشنا بقرائت توراة نبوده است. اما این دشمن خدا همانطور که سامری راه نفاق پیش کشید این هم بنفاق روی آورده. بر بنی اسرائیل هنگامی که از طرف فرعون عامل بود ظلم ها کرد... هنگامی که در مصر بوده همواره خود را طلبکار از مردم می دانسته و بنی اسرائیل را زیر سیطره ظلم خود قرار می داده از آنها می خواسته که بخواسته های او تن در دهند. او را اگر ما فرعون کوچک بنامیم بهتر او را معرفی کرده ایم. از جمله رفتار قارون یکی این بوده که با زیب و فر از منزل خارج می شده و با شکوه و جلال خاصی در بین مردم سلوک داشته آنچنان که انظار را بخود جلب می کرده است: فخرج علی قومه فی زینته.(311) مردم دنیا طلب و آنها که در پی زینت ها و اموال دنیا بودند وقتی قارون را با آن کبکبه و طمطراق می دیدند آرزو می کردند که همچون او باشند، چه، می گفتند او از حظ عظیمی بهره مند است. این آرزوی اینها بود. قال الذین یریدون الحیوة الدنیا یالیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم.(312) اما آنها که دیده دلشان باز بحقایق و معنویات توجه داشته و از علم الهی بهره مند بودند و در تهی دستی بردبار و شکیبا بودند آرزوی آنها غیر این بود، آنها می گفتند و ای بر شما آنکه بخدا ایمان دارد و عمل نیک بجای می آورد پاداش او بهتر از اینهاست که شما تصور می کنید. و قال الذین اوتوا العلم و یلکم ثواب الله خیر لمن آمن و عمل صالحاً و لا یلقیها الا الصابرون.(313) قارون و آنچه متعلق به قارون بود همه در دل خاک فرو ریخت، موعظه موسی بحال او نفعی نبخشید، طغیان او موجب هلاکت او شد جز اعتقاد کسی قادر به نجات او نبود خدا هم بسبب طغیانش او را رها کرد و بحال خود گذاشت.
فخسفنا به و بداره الأرض فما کان له من فئة ینصرونه من دون الله و ما کان من المنتصرین.(314) آیا قارون نفهمید که قبل از او در طول سالهائی بس طولانی کسانی هم بوده اند که از نیرومندتر و نفراتشان از او بیشتر بوده همه را خداوند بخاک مذلت کشانیده و بهلاکت افکنده است و از آنها که مجرم و گناهکار هستند پرسشی نمی کند. اولم یعلم ان الله قد اهلک من قبله من القرون من هو اشد منه قوة و اکثر جمعاً و لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون.(315) آنها که دیروز بحال قارون غبطه می خوردند و آرزوی مقام و منزلت او را داشتند و می گفتند: ای کاش برای ما هم بود آنچه برای قارون بود امروز که صبح کرده او را در دل خاک می بینید می گویند: ای وای گوئی خداوند هر کس را بخواهد فراوان روزی می دهد و هر که را بخواهد بر او تنگ می گیرد. اگر خدای بر ما منت نگذارده بود ما هم فلاح و رستگاری نیست. و اصبح الذین تمنوامکانه بالأمس یقولون و یکان الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر لو ان من الله علینا لخسف بنا و یکانه لا یفلح الکافرون.(316) علاوه بر موسی، قوم قارون هم در مقام موعظه قارون برآمدند و باو هشدار دادند که این چنین مغرور مباش، فرح و شادمانی مکن خدای دوست نمی دارد آن کسانی را که پر نشاط و پر فرح باشند، بکوش تا از آنچه در دست داری و سعادت آخرت تحصیل کنی فراموش نکن که از دنیا هم بهره خویش را برگیری. احسان پیشه کن آنچنان که خداوند بر تو احسان کرده است. فتنه و فساد بر پا مکن خداوند کسانی را که در روی زمین فساد می کنند دوست نمی دارد. اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین. و ابتغ فیما آتیک الله الدار الآخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا و احسن کما احسن الله الیک و لا تبغ الفساد فی الارض ان الله لا یحب المفسدین.(317) مسئله زکوة در قضیه قارون: موسی بر حسب دستوری که داشت قاورن را به پرداخت زکوة موظف ساخت، تأکید کرد زکوة دارائی خویش را باید بدهی قارون که حاضر نبود دل از دارائی خویش بردارد و مبلغی (ده یک، صد یک ،یا هزار یک) بعنوان زکوة بپردازد شروع به مخالفت کرد، از پرداخت زکوة امتناع ورزید و موسی را به اخذ دارائیش متهم ساخت. قارون، روی فضل هارون و موضوع وزارت او قبلاً با موسی درگیری داشت مسئله زکوة پیش آمد،و درگیری شدیدتر شد. موسی علیه السلام به امر خدای متعال در پرداخت زکوة با قارون مماشاة می کرد یعنی از حد معین و قرار شرعی از او خیلی کمتر مطالبه نمود و حتی تعیین مبلغ را بعهده خود قارون گذارد ابتدا قارون قبول کرد که مبلغ ناچیزی از دارائی خویش را بعنوان زکوة بموسی بدهد اما بعد پشیمان شد بکلی از پرداخت سرباز زد. دنبال فعالیت های تخریبی را گرفت و با کمک همدستانش از جمله داثان و ابیرام طرح متهم نمودن موسی را بزنا با زن بنام ستیر ریختند، پولی کلان به این زن بدکاره دادند تااو در مجلسی که تشکیل خواهد شد در مجمع عمومی موسی را به همخوابگی با خود متهم سازد. مجلس را تشکیل دادند و موسی را بعنوان پاره ای پرسشها به مجلس کشانیدند،زن بدکاره ستیر را هم حاضر نموند اما نقش آنها بر آب شد زیرا ستیر حاضر نشد خلاف واقع چیزی بگوید در حضور جمع اظهار داشت قارون این کیسه زر را بعنوان رشوه بمن داده است که موسی را متهم کنم، ولی من هرگز چنین کاری نخواهم کرد دامن عصمت موسی پیامبر خدا را با پول قارون لکه دار نمی کنم - سخنانی چند از نقل زندگی پیامبران: گوش کنید...این موسی بی گناه است... آنها دروغ می گویند.. دیروز مرا به چادر قارون دعوت کردند و یک همیان زر مسکوک بمن دادند که امروز فضاحت ایجاد کنم و موسی را بزنا متهم نمایم...نگاه کنید... این است همیان زر قارون با مهر و موم خود او... من از خدا بیم دارم و با وجود اینکه به طلای قارون سخت احتیاج داشتم نمی توانستم حقیقت را کتمان نمایم. بگیرید این است همیان زر که رشوه بمن داد. ستیر زن بدکاره... اکنون در درون وجود، شرافت از خواب جسته و وجدان بیدار شده ای داشت. آنها بودند که باو نهیب می زدند و مجبورش می کردند که حقیقت را بگوید از این احساس لطیف سیل اشکش روان شده و چهره گنهکارش را آبیاری می کرد. مجدداً سر برداشت و بدیدگان درخشنده موسی نگریست و نگاه او را احساس کرد. همان نگاهی که خفته های وجود او را بیدار نمود چنین تغییری در روحش کرده بود. همیان زر را بهوا بلند کرد و بسوی، بزرگان قوم(318) که در اطراف کرسی موسی جمع شده و به خشم آمده بودند پرتاب نمود یکبار دیگر ببانگ بلند گفت:
بنگرید... این است آنچه قارون با حضور (داثان و ابیرام) بمن رشوه داد و از من خواست که موسی را رسوا کنم... دیگر یارای حرف زدن نداشت... این چند جمله آخر را نیز بزحمت ادا کرد. اکنون بقیه ماجرای و قسمتی از همین موضوع را از تفسیر کبیر شیخ جلیل ابوالفتح رازی نقل و بازگو(319) می کنیم.و هر که زنا کند و زن ندارد صد تازیانه بباید زدن، و هر که زنا کند زن دارد بباید کشتن، قارون گفت: اگر چه تو باشی؟ گفت و اگر چه من باشم، گفت پس بنی اسرائیل دعوی می کنند که تو با فلانه فاجره زنا کرده ای. موسی علیه السلام گفت: اگر او گوید بر قول او اعتماد کنم، کس فرستاد و او را حاضر کردند موسی علیه السلام روی به او کرد که یا فلانه این قوم بر من دعوی می کنند و من تو را سوگند می دهم بآن خدائی که دریا بشکافت برای بنی اسرائیل و ما برهانید، فرعون را با قومش هلاک کرد که آنچه راست است در این حدثه بگوی. زن اندیشه کرد، گفت: اگر این راست بگویم و از گناه گذشته توبه کنم همانا خدای بر من رحمت کند. گفت: لاواللهکه تو در این حدیث مبرائی و آنان که این می گویند بر تو دروغ می گویند، و قارون مرا جعلی داده است تا بر تو این دروغ بگویم و ترا بخود متهم دارم، موسی علیه السلام روی بر زمین نهاد و گفت: اللهم ان کنت رسولک فاغضب لی: اگر من رسول توام برای من خشم گیر. جبرئیل آمد و گفت یا موسی خدای تعالی می گوید: من زمین را فرمودم تا اطاعت تو دارد با آنچه خواهی بفرمائی او را در حق او. موسی علیه السلام بنی اسرائیل را گفت بدانید که خدای تعالی مرا بقارون فرستاده است چنانکه بفرعون، و او طغیان کرد و خدای او را هلاک کرد، و قارون یاغی شد هر که با اوست و هوای او خواهد با او می باشد و هر که با من است از او دور شود. همه بگریختند جز دو کس که با او ماندند موسی علیه السلام گفت: یا ارض خذیهم ای زمین بگیر ایشان را،تا بزانو بر زمین فرو شدند، دگر باره گفت: یا ارض خذیهم ای زمین بگیر ایشان را، تا بکمر بست بر زمین فرو شدند، دگر باره گفت: یا ارض خذیهم تا بگردن فرو شدند در این میانه تضرع می کردند و فریاد می خواستند و سوگند می دادند بحق رحم و خویشی، و موسی علیه السلام سخت خشمناک شده بود اجابت نکرد(320) روش قارون یک قالب و یا یک وسیله سنجش برای دنیاگرایی است. هر کس که می خواهد خود را بسنجد که آیا دنیاگراست یا آخرتگرا، می تواند بر اساس بل الانسان علی نفسه بصیرة(321): بلکه انسان بر نفس خود بصیرتی دارد. خود را در این قالب یا کفه میزان قرار دهد. بطور یقین می فهمد که چقدر آخرتی یا دنیایی است لذا مشخصه های آن را ذکر می کنیم:

دنیاطلب

1 - دنبال برتری جویی و فساد است: تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لا یریدون علواً فی الارض و لافساداً(322). آن خانه آخرت را برای کسانی که اراده علو نکرده و هیچ فسادی را نمی خواهند قرار داده ایم. دنیاگرا به حد خود قانع نیست: ان قارون کان من قوم موسی فبغی علیهم...: قارون از قوم موسی بود بر ضد آنان سر کشی کرد.
2 - طاغوت گراست: یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد أمروا ان یکفروا به(323): می خواهند برای قضاوت نزد طاغوت بروند در حالی که به آنها امر شده به طاغوت کافر باشند.
3 - دنبال نابود کردن نور خدا: - قوانین خدا- است: یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم...(324) می خواهند نور خدا را با بازدم خود خاموش کنند... .
4 - ثروت اندوز است: آتیناه من الکنوز(325) گنجها به او عطا کردیم.
5 - خود را متخصص و مغز متفکر ثروت اندوزی می داند: قال انما أوتیته علی علم عندی...(326) گفت این ثروتها بر اساس دانش و آگاهی که نزد من است به من داده شده.
6 - در انتظار عمومی زینت کرده ظاهر می شود:فخرج علی قومه فی زینته(327) بر قومش با زینت هایش وارد می شد.
7 - شاد و سرمست است به عبارت دیگر اعمالی از او سر می زند که دلالت بر سرمستی او دارد:... اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین(328) وقتی قوم او به او می گفتند شادمانی نکن خدا سرمستان را دوست ندارد.
8 - اتهام به دیگر رقیبان، از هر نوعی که بتواند آنان ار از دید مردم بیاندازد تا میدان دنیاگرایی خود را بیشتر و گسترده تر نماید. مثل اتهام فرعون به موسی که او ساحر است و تهمت قارون به آن حضرت. اتهام قریشیان به پیامبر اکرم: انک لمجنون(329) همانا تو دیوانه ای.
9 - آرزوی زندگی قارونی دارد - البته وقتی چشمش به انسان رفاه طلبی می خورد، هوس می کند که چه می شد اگر ما هم مانند این آقا یک ماشین این چنینی و یک خانه محقر آنچنانی و یک ویلای کنار دریا و... داشتیم - .
این نوع آرزوها می شود دنیاگرایی، رفاه طلبی. نه مقدس گرایی، آخرت طلبی و تارک دنیا بودن، در قرآن صریح تر از این آیه نمی توانیم پیدا کنیم:
قال الذین یریدون الحیوة الدنیا یا لیت لنا مثل ما اوتی قارون انه لذو حظ عظیم (330) کسانی که زندگی دنیا را می خواهند می گویند ای کاش مثل آنچه به قارون داده شده نصیب ما هم می شد. او صاحب بهره عظیمی است - واقعاً کیف دنیا را قارون می کند! -.
ولی همین قارون را این دنیاگرایی به هلاکت رساند. باشد تا باعث عبرت ما گردد. اکنون نکاتی را از کتاب بیت المال در نهج البلاغه(331) می آوریم تا بیشتر به اهمیت موضوع پی بریم:

2 - آغاز سوء استفاده ها از بیت المال

با روی کار آمدن عثمان، حکومت اسلامی چهره دیگری بخود گرفت که هرگز با هدف و ایدئولوژی اسلام سازش نداشت زیرا او پس از آنکه پایه های حکومت غاصبانه خود را محکم ساخت تمام قوانین اسلامی را زیر پا گذاشت و هدف های آن را نادیده گرفت، در آمدها و اموالی که می بایست با حمایت خلیفه در مصالح عمومی و رشد و اعتلای امت اسلامی صرف گردد وسیله پیشرفت و ترقی شخصی او قرار گرفت و در واقع گوی خلافت و زعامت در دست امویهای ضد اسلام قرار گرفته بود. معاویه یکی از عمال پر کار عثمان بود که زمینه را برای فرمانروائی خود فراهم ساخت او در حیف و میل اموال عمومی پر جرئت بود تا جائی که در شام مقر حکومت خود از بیت المال کاخی ساخته بود و مصارف سنگینی را جهت اداره آن مقرر می داشت. پس از او فرزندان و نوادگانش در اطراف و حیف و میل بیت المال مسلمین از یکدیگر سبقت می گرفتند.
با انقراض بنی امیه، عباسی ها که دست کمی از امویها نداشتند بیت المال را از آن خود دانسته و هزاران گونه تصرفات نابجا که هرگز با هدفهای واقعی حکومت اسلام دمساز نبود بعمل آوردند و زمینه انحطاط و سقوط مسلمانان را عملاً فراهم ساختند. بنابراین یکی از عوامل مهمی که خلافت و رهبری را از مسیر خود منحرف ساخت و موجب انحطاط و سقوط حکومت اسلامی شد اسراف و اتراف خلفا و زمامداران مسلمین بود و در واقع آنچه را علی علیه السلام درباره زمامداری ملت مسلمان از آن بیمناک بود واقع شد، زیرا حضرت در زمان حکومت خود اینگونه خطرها را گوشزد می فرمود و بمردم از عواقب شوم زعامت فاسقین و نااهلان به اینصورت هشدار می داد. ولکننی آسی أن یلی هذه الامة سفهائها و فجارها فیتخذوا مال الله دولاً و عباده خولاً و الصالحین حرباً و الفاسقین حزباً(332) : من از آن بیمناکم که زمام امر این ملت را نادان و بد کاران بدست گیرند و درنتیجه مال خدا (بیت المال) را بجای صرف در جهت تأمین مصالح و رشد امت بخود اختصاص دهند و دست بدست بگردانند و بندگان خدا را بنده و برده خود دانسته به استثمار آنها بپردازند و با مردم صالح و بیدار مبارزه کرده و آنها را سرکوب نمایند و در عوض افراد ناپاک و ناشایست را حزب و یاور خود قرار دهند.