فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

تفرقه و اختلاف

یکی دیگر از عوامل انقراض، عدم توحید کلمه، وجود تفرقه از بالا تا پایین در یک جامعه می باشد و باید آن را از مهمترین عوامل فروپاشی جامعه تلقی کرد.
در اینجا به علل اختلاف بین امت اشاره ای نخواهیم داشت، (203) بلکه فقط به اثرات تفرقه خواهیم پرداخت.
با توجه به اینکه اسلام از هنگام ظهور خود، تلاش کرد تا عوامل جدایی و امتیازهای تفرقه افکنانه را حذف نماید و بر جای آن اتحاد و اتفاق را پدید آورد. ناهنجاری اختلاف و تشتت پدیدار می شود و نشان می دهد که راه های نفوذ برای نابودی یک امت، ناپیوستگی همگانی، در جامعه است وقتی تفرقه در امتی پدید آمد در حقیقت اگر عامل برونی هم در شعله ور کردن آتش جدایی نقشی نداشته باشد، خود به خود زمینه سقوط و هلاکت فراهم می شود و ناگزیر عامل بقا جای خود را به عامل فنا خواهد داد
وحدت فرمان خداست:
و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذکنتم أعداء"فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها:(204) همه به رشته - دین - خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را به یادآورید که با هم نعمت او با هم برادر شدید در حالی که در لبه پرتگاه آتش بودید، پس خدا شما را نجات داد....
تفرقه و تشتت ضد فرمان خداوند متعال است:
و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم:(205) و مانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن - فرمان های خدا - راه تفرقه و اختلاف را پیش گرفتند. آنان گرفتار عذاب الیم و دردناک شدند. قرآن یکی از رموز فلاح و رستگاری که خود نوعی پیروزی است و در حقیقت پیروزی حقیقی می باشد مرتبط بودن مؤمنان با یکدیگر است.
یا أیها الذین آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون:(206) ای کسانی که ایمان آورده اید! شکیبا باشید و با یکدیگر صبر پیشه کنید و با همدیگر پیوسته و مرتبط باشید و تقوای خدا را روش خود قرار دهید، باشد که رستگار شوید.
ربطبه معنای بستن و پیوستن است بعقیده المیزان: ایجاد ارتباط نیروها.(207)
لذا این آیه نیز رمز پیروزی را بهم پیوسته بودن امت می داند که حالت اتحاد و یگانگی را می رساند و این نتیجه و معلول اتحاد و بهم مرتبط بودن نیروهای فعال، نقش مؤثری در بقای جامعه می دارد.
در مقابل، داشتن روحیه و تفرقه عامل هرز رفتن قوا و نیروهای یک امت است که محصولی جز انقراض و زوال نخواهد داشت.
اسلام با یک دستور عمومی و اجتماعی جامعه خود را از هر اختلاف فساد انگیزی حفظ کرده است. آنجا می فرماید: ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون:(208) همانا این راه من، مستقیم است از آن پیروی نمایید و راه های دیگر را که عامل تفرقه و اختلاف شما از راه خدا می شود ،پیروی نکنید. این سفارش خدا به شماست، باشد که تقوا پیشه کنید.
در این آیه چنین بیان شده که بنیان جامعه بر پیروی از راه مستقیم است و مردم را از ورود به راه های دیگر منع کرده و آنان را از هر گونه پراکندگی حفظ نموده و ریشه اتحاد و یگانگی را در میانشان مستحکم کرده است.(209)
أطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم...:(210) خدا و رسول او را اطاعت نمایید و درگیری و نزاع نکنید که سست می شوید و پیروزی و قدرتتان زایل می شود.
در این آیه اختلاف و درگیری داخلی، عامل به تحلیل رفتن قدرت و اقتدار داخلی دانسته شده است چون استحکام و انسجام ملی یک امت را ضعیف می کند و تا جایی پیش می رود که خودی ها یکدیگر را دشمن می پندارد و به جای توجه به دشمن،یکدگر را نشانه و هدف می گیرند.لذا با دست خود زمینه نابودی خود را فراهم می کنند. در آیه دیگری گروه شدن و تفرقه باندی و جناحی و شدت و درگیری گروه ها در ردیف عذاب خداوند متعال ذکر شده است: قل هو القادر علی أن یبعث علیکم عذاباً من فوقکم أو من أرجلکم أو یلبسکم شیعاً و یذیق بعضکم باس بعض: (211) بگو خدا قادر است از بالای سرتان یا از زیر پای تان عذاب برانگیزد، یا به شما جامه تفرق و گروه گروه شدن بپوشاند و خشونت بعضی از شما را بر بعضی دیگر بچشاند.
تفرقه و اختلاف در یک جامعه گویای یک حرکت پنهان است که از دوگانگی و شرک حکایت می کند و خداوند بر دل افراد جامعه حاکم نیست. باید همتی از خود نشان داد که از افتراقها کاست و بر اتحاد و یگانگی افزود: و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً:(212) از مشرکان نباشید، از آنانی که دین خود را پراکنده و دسته دسته شدند.
ملاحظه فرمایید امام علی علیه السلام چقدر از تفرقه می نالد: فیا عجباً - والله - یمیت القلب و یلجب الهم من اجتماع هولاء القوم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم:(213) چه شگفت انگیز است - به خدا قسم - اجتماع این گروه - باند معاویه - بر باطلشان و تفرقه و جدایی شما از یکدیگر در حقتان، قلب انسان را می میراند و اندوه و غم را به طرف انسان می کشاند.
هنر پیامبران خداوند از آدم گرفته تا خاتم همین است که ریشه اختلافات را از جامعه بشری بزدایند و نقاط مشترک فکری افراد را پرورش دهند تا امت پاینده و زوال ناپذیر پدید آورند: شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه: (214) دینی را برای شما راه نمود که به نوح توصیه کرده بود و آنچه به تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم آن است که: دین را بر پای دارید و در آن تفرقه ننمایید.
دولت اعراب در اسپانیا حدود هشت قرن طول کشید، یعنی به اندازه سلطنت رومیان و در زوال آنان، آن اندازه که اختلافات و انشعابات داخلی مؤثر بود حملات بیگانگان مؤثر نبود.
در صورتی که رهبران یک جامعه بخواهند، نظام حکومتی شان دوام داشته باشد باید از رشد عواملی که در ایجاد اختلاف، و تفرقه و جدایی مردم از حکومت می شود ،جلوگیری کنند و در صدد از بین بردن آنها باشند و تلاش کنند که زمینه تفرقه پدید نیاید چون اگر اختلاف و تشتت به وجود آمد، نابود کردن آن کار شاق و دشواری است و به مرور این تفرقه، نقش خود را در اضمحلال جامعه بازی می کند تا آن را به سر منزل نابودی و نیستی برساند. به عبارت کوتاه تر و از زبان حضرت أمیر علیه السلام می توان گفت: اگر جامعه بخواهد پا بر جا بماند، باید از عواملی که ستون فقرات جامعه را در هم می شکنند و آن را در هم جدا می کنند دوری گزینند:
و اجتنبوا کل امر کسر فقرهم و اوهن منتهم:(215) از هر کاری که مهره پشت آنان را از بین می برد دوری گزیدند و اجتناب کردند.
وصلت الکرامة علیه حلبهم من الاجتناب للفرقة و اللزوم للألفة و التحاض علیها و التواصی بها:(216) بزرگواری باعث پیوند اجتماعی آنان گردید یعنی از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدند و به یکدیگر مهربانی کردند و یکدیگر را به مهربانی با هم ترغیب و سفارش نمودند.
فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعة و الاهواء مؤتلفة و القلوب معتدلة و الایدی مترادفة و السیوف متناصره و البصائر نافذه و العزائم واحدة ألم یکونوا أرباباً فی أقطار الارضین و ملوکاً علی رقاب العالمین !
فانظروا الی ما صاروا فی آخر أمورهم حین وقعت الفرقة و تشتتت الالفة و اختلفت و الافئدة و تشعبوا مختلفین و تفرقوا متحاربین...:(217)
پس بنگرید که آنان چگونه بودند به همگامی که جمعیت ها متحد و اندیشه ها متفق و دلها معتدل و دستها با هم یار و شمشیرها یاری کننده یکدیگر و بینش ها نافذ و عمیق و تصمیم ها همه یکی شده، آیا در سراسر زمین فرمانروا و بر همه جهان حاکم نشدند؟
و همچنین به پایان کار آنان بنگرید که میانشان جدایی افتاد و الفتها به تشتت گرایید و به گروه های متعدد تقسیم شدند و دسته دسته با هم به ستیز برخاستند....
و تأملوا أمرهم فی حال تشتتهم و تفرقهم:(218) در چگونگی اختلاف و جدایی فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب تأمل کنید.
امام در بیان دیگری پیش بینی می فرماید یکی از عواملی که باعث پیروزی باند بنی امیه به سرکردگی معاویه می شود و ضد آن که باعث شکست عراق و حجاز می گردد، عبارتند از:
اتحاد آنان و تفرقه و جدایی شما از یکدیگر:
والله لأظن أن هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم...:(219)
به یقین می دانم که این گروه بزودی بر شما چیره شوند و حکومت را از چنگتان درآورند چون آنها در باطل خود متحد و شما در حق خود متفرق هستید...
آری یکی از علل فروپاشی امت های پیشین نتیجه تفرق و جدایی آنان از هم دیگر بود.
بنابراین جامعه متحد، برقرار می ماند و جامعه پر اختلاف و گرفتار جدایی، از هم می پاشد. پس عبرت گیرید ای صاحبان بینایی.
اطاعت از رهبری اجازه نمی دهد که زمینه جدایی و تفرقه پدید آید، آنچه به عنوان آفت - تفرقه و جدایی - در این بحث آمد، نتیجه عدم اطاعت از رهبری امت یا پیروی نکردن از قوانین خداوند متعال می باشد، که آن همه توصیه را درباره وحدت و عدم تفرقه برای انسجام جامعه بیان نموده است.

استبداد رأی

قبل از اینکه وارد بحث پیرامون عامل دیگری از سقوط و انقراض شویم، بهتر است به این واژه که کاربرد زیادی برای حکومت های بعضی از کشورها دارد بپزدازیم.
البته لازم به یادآوری است، هستند صاحبان اندیشه ای که به نظام مقدس ولایت فقیه اتهام تک محوری در اداره جامعه را مطرح می کنند ولی اگر در اندیشه خود بازنگری کنند واقعاً خود اذعان می نمایند که هیچ نظام حکومتی از دموکراتیک ترین آنها گرفته تا تک حزبی و... به اندازه نظام حکومتی ولایت فقیه مردم را در اداره جامعه شریک نمی گرداند و به آرای مردم و مشارکت همه جانبه آنان بها نمی دهد.
بحث پیرامون ولایت فقیه به این جزوه مربوط نمی شود و در جای خود توسط استادان و بزرگان به زبان فارسی نگاشته شده و نیاز به تکرار نیست.
واژه استبداد از ریشه بددجدا نگه داشتن، پراکنده کردن، پریشان کردن، مانع شدن و هدر دادن را معنا می دهد.
بد: چاره، راه فرار و گریز.
بد: رنج، تعب، سختی و ماندگی.
بد: همتا، حریف.
استبد یکی شدن، یگانه شدن، بی رفیق شدن.
بداد:تنها، یکی.(220)
بنابراین این معانی مذکور، به دست می آید: انسان مستبد کسی است که می خواهد از دیگران جدا گشته و با منفرد کردن خود از دیگران فقط خودش باشد.
استبداد رأی یعنی: رأی و نظری که بر فردیت استوار است. فقط یک نظر و اندیشه مطرح است، این اندیشه و نظر، جدا از تفکر دیگران است.
به نظام حکومتی که بر اساس اندیشه های فردی و بدون تکیه بر قوانین بنا شود و هیچ نهاد مشورتی در جامعه موجود نباشد، طرحها و نظریه های صاحب نظران معتقد و متخص مربوط هر رشته مورد نیاز جامعه بکار گرفته نشود، کسی جرأت اظهار نظر نداشته باشد و در مقابل حاکم جامعه ،هم قانونگذار و هم مجری باشد، استبدادی یا دیکتاتوری گویند.
در قرآن این نوع روش کشور داری را در حکومت فرعونی می بینیم که روشی است پایمال کننده حقوق مردم و تجاوز از حد و مرزی که حکومت باید در چارچوب آن جامعه را اداره کند:
و قال فرعون یا ایها الملا ما علمت لکم من اله غیری:(221) و فرعون گفت ای سردمداران غیراز خودم خدای دیگری برایتان نمی دانم.
استبداد همان ظلم و جور است که قبلاً نیز به عنوان یکی از عوامل سقوط مطرح شد ولی چون حایز اهمیت است، درباره آن نکاتی را بیان می کنیم.

1- استبداد از چه ناشی می شود؟

دو عامل در مستبد شدن انسان نقش دارد:
- عجب - کبر و خودبینی -.
- چابلوسی دیگران.
به عبارت دیکر می توان یکی از عواملی که کبر را در انسان بر می انگیزد ،چابلوسی و مدح و ثنای دیکران است که گمان برتری را در آدمی زنده می کند. امام علی علیه السلام می فرماید: کثرة الثناء ملق یحدث الزهو و یدنی من العزة:(222) مدح و ثنای زیاد کبر و خود نمایی به وجود می آورد و از عزت دور می کند. امام علی علیه السلام حد و مرز چاپلوسی و عکس آن: کوتاهی در تمجید از کسی راکه مورد ستایش قرار گیرد، مشخص فرموده است: الثناء باکثر من الاستحقاق ملق و التقصیر عن الاستحقاق عی او حسد:(223) مدح و ثنای کسی بیش آنچه در اوست چاپلوسی و کوتاهی کردن در آنچه شایسته ذکر است یا از روی ناتوانی یا از روی حسد می باشد.
چاپلوسان و متملقان، همانند دشمنانی می مانند که انسان را بلند می کند و بالا می برند تا دیگران او را به زمین بکوبند.
دشمن دانا بلندت می کند - بر زمینت می زند نادان دوست.
زیرا واقعاً اینگونه افراد از روی صداقت صحبت نمی کنند.
امام علی علیه السلام: انما یحبک من لا یتملقک...:(224) کسی به انسان علاقه دارد که تملق گویی نمی کند.
اخوک من صدق، لا من صدقک : برادرت کسی است که به تو راست گوید نه کسی که با تملق تأییدت کند.(225)
امام علی علیه السلام در بیان فردی را که از سخنان متملق، دچار فریب شود نه تنها عاقل نمی داند بلکه او را نادان ترین مردم قلمداد می فرماید: اجهل الناس المغتر بقول مادح متملق بقول مادح متملق یحسن له القبیح و یبغض الیه النصیح:(226) جاهل ترین انسان کسی است که فریب سخن ثناگوی چاپلوسی رابخورد که زشت را برایش زیبا و انسان نصیحتگر را دشمن معرفی می کند.
بنابراین انسان خردمند و فرهیخته، باید مواظب باشد که چاپلوسان و ثناگویان او را از سریر عزت، به حضیض ذلت و از اوج اقتدار به جایگاه کشتار نکشانند
. امام علی علیه السلام جان کلام را فرموده است: من مدحک فقد ذبحک :(227) ستایش کننده ات بطور حتم کشنده ات می باشد.
حتی اگر خود را بستاید خود، عامل نابودی اش شده است. امام علی علیه السلام: من مدح نفسه فقد ذبحها.(228)
مدح خود گفتی بکشتی خویش را - رو نکوهش کن تو نفس خویش را.
امام علی علیه السلام: در جبهه صفین بود، روزی رزمندگان قهرمان اسلام در محضرش اجتماع کردند، امام برای آنها سخنرانی کرد. در این سخنرانی بعد از حمد و ثنای الهی درباره حقوق زمامدار اسلام بر پیروانش سخن پر ارزش و مهمی را بیان داشت.
در این هنگام دیدند، مردی از اصحابش بپاخاست و سخنرانی کرد و در این سخنرانی، آن حضرت را ستود، از مقام علی علیه السلام تعریف کرد و اطاعت و پیروی خود را از فرمان امام، در همه حال اعلام داشت.(229)
امام علیه السلام نپسندید که او، آن حضرت را بستاید (با اینکه مقام و ارزش امام بسیار بیشتر از این حرفها و ستایشها بود) بنابراین فرمود:
سزاوار است آن کس که عظمت و شکوه خدا، در نظرش بزرگ است، همه چیز جز خداوند در نظرش کوچک باشد...و سپس فرمود: بدترین حالات رهبران در پیشگاه صالحان این است که گمان برده آنها مرعوب و فریفته تفاخر شده اند، و جلوه برتری جویی، آنها را فرا گرفته است...
و قد کرهت ان یکون جال فی ظنکم انی احب الاطراء، و استماع الثناء، و لست - بحمد الله - کذلک،و لو کنت احب ان یقال ذلک لترکته انحطاطاً لله سبحانه ان تناول ما هو احق به من العظمة و الکبریاء...: من این را نمی پسندم که حتی در ذهن شما این موضوع راه یابد که من مدح و ستایش را دوست دارم و از شنیدن آن لذت می برم، من بحمدالله این گونه نیستم، و فرضاً اگر دوست می داشتم که مرا بستایند، ولی ترک آن را انتخاب می کردم، بخاطر اظهار حقارت و کوچکی در برابر خدای سبحان و بزرگ که از همه کس به مدح و ثنا، سزاوارتر است... و در پایان فرمود: انا و انتم عبید مملوکون لرب لا رب غیره یملک منا ما لا نملک من انفسنا و اخرجنا مما کنا فیه الی ما صلحنا علیه...: همانا من و شما بندگان و مملوک خداوند یکتا هستیم. خداوند آنچنان بر ما مسلط است که ما خودمان بر خود، آنگونه تسلط نداریم خداوند ما را از آنچه بودیم خارج ساخت و به سوی رستگاری روانه کرد. به جای گمراهی، هدایت بخشید، و پس از تیره دلی و کور ذهنی ،به ما بصیرت و شناخت داد(230)
به این ترتیب می بینیم امام علی علیه السلام از مدح رخ به رخ، نهی کرد و آن را ناپسند شمرد.(231)
همانطور که دیدیم عامل مهم پدیدار شدن کبر، مدح و ثنای دیگران است که باید آنرا چاپلوسی و تملق نامید.
کبر درخت پوک و سستی است بی ریشه، که ظاهری جالب و دیدنی دارد باطنی تو خالی و لانه حشراتی است همچون موریانه که کم کم درخت کبر و عجب را از پای در می آورد. امام صادق می فرماید:
هیچ جهلی از عجب بیشتر باعث ضرر نمی شود: لا جهل اضر من العجب.(232)
لذا کبر باعث تک بینی و تک نظری و خود را از همه برتر دیدن و استحقاق همه چیز داشتن، حتی الوهیت می شود و بالاخره فرعونی که باید در دریا غرق شود، جسدش آینه تمام کبریت گردد، تا دیگران پند گیرند، خود را با منیت نیالایند و ننمایانند: فانتقمنا منهم فأغرقناهم فی الیم...(233) فالیوم ننجیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة و ان کثیراً من الناس عن آیاتنا غافلون:(234) از آنان انتقام گرفتیم پس در دریا غرقشان کردیم...،امروز بدنت را نجات می دهیم تا الگو و نشانه ای برای افرادی باشد که بعد از تو می آیند. - و با همه این نشانه ها - اکثر مردم از نشانه های ما غافلند
از زبان علی علیه السلام در این باره روایاتی بیاوریم:
من استبد برأیه هلک:(235) کسی که به رأی و نظر خود بسنده کند، زمینه هلاکت خود را فراهم آورده است.
من استبد برأیه فقد خاطر و غرر:(236) هر کس استبداد رأی را پیشه خود سازد، به تحقیق خود را به مخاطره و خطر انداخته است.
من استبد برأیه زل:(237) هر کس به رأی خود اکتفا کرد دچار لغزش شده است.
من قنع برأیه هلک:(238) هر کس به رأی خود قانع باشد، خود را در ورطه هلاک انداخته است.
استبداد رأی نتیجه کبر و کبر هم گویای جهل و ناآگاهی انسان است که باعث خوشنودی فرد از خود راضی شد جاهل بودنش کفایت می کند.
ولی انسان عاقل، اندیشه و نظر خود را صائب نمی داند بلکه با خود می گوید ممکن است اشتباه کنم. لذا به رأی خود بسنده نمی کند. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:
العاقل من اتهم رأیه و لم یثق بکل ما تسول له نفسه:(239) عاقل کسی است که رأی خود را متهم نماید و به آنچه نفسش برای او می آراید اعتماد نکند
افزون بر این باید از نظر دیگران استفاده نماید و بر عقل و اندیشه خود بیفزاید:... من شاور الرجال شارکها فی عقولها:(240) هر کس با مردم مشورت کند در عقل آنان شریک شده است.
مشورت و شور پشتیبان محکمی هستند که انسان را از سقوط حفظ می کند:... لا مظاهرة اوثق من المشاورة:(241) هیچ پشتیبانی محکمتر از مشاوره نیست.
مشورت با دیگران عاملی است که را در مسیر درست و هدایت قرار می دهد و تک رأی بودن و خود رأی شدن عامل به صدا در آمدن زنگ خطر نابودی برای بشریت است:
والاستشارة عین الهدایة و قد خاطر من استغنی برأیه:(242) مشورت عین هدایت است و کسی که فقط به نظر خود بسنده کرد حتماً در خطر افتاده است.
اگر انسان در وادی مشورت گام برندارد، دچار سراب جهل و کبر است و آدم متکبر قابل آموزش نیست. دارای روحیه ای است که هر چه بر او بخوانند، اثری از پذیرش در او پدیدار نمی شود چون اگر پندپذیر و دارای روحیه فراگیری دانش در زمینه هایی که لازم است، می بود حضرت امیر علیه السلام نمی فرمود: لایتعلم من یتکبر:(243) انسانی که تکبر می ورزد چیزی یاد نمی گیرد.
با توجه به روایات آورده شده اهمیت شور و مشورت و مشاوره روشن شد و نقش مؤثر آن بقای نظام یک جامعه می باشد.
حال که استبداد عامل براندازی و مشاورت باعث سر افرازی و برقراری است، باید توجه داشته باشیم که مشاوران در حقیقت برنامه ریزان و طراحان اصلی نظام حاکم بر جامعه می باشند. لذا گزینش و چینش آنان در هر امری با نهایت، تأمل و دقت صورت گیرد. در غیر این صورت به عدالت عمل نکرده ایم و افراد لایق و کارا و آگاه برای مشورت و حتی مدیریت برنگزیده ایم نه تنها در گزینش و چینش خود اشتباه کرده ایم که بدتراز آن تیشه به ریشه خود زده ایمو یکی بر سر شاخه بن می بریدگشته ایم به نظر امام علی علیه السلام اگر قدرت در دست سفلگان و نابخردان بیفتد، دولتها در معرض نابودی قرار می گیرند: زوال الدول باصطناع السفل.(244) در بیان دیگری از مولا روی گردانی مردم از دولتها یا به عبارت دیگر حرکت به طرف سقوط حکومتها را 4 عامل می داند: یستدل علی ادبار الدول باربع، تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل:(245)
1 - نکات اساسی را رها کردن.
2- به نکات فرعی اهمیت دادن.
3 - ناآگاهان را بر مصدر امور گماردن.
4 - برتران را از قدرت پس زدن و حذف کردن.