فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

ترک جهاد

اکنون که به ظلم و ستم و بد عاقبتی آن در حد نیاز اشاره کردیم، با بهره گیری از قرآن و نهج البلاغه به عامل مهم دیگر سقوط، که آن را ترک جهادنامیده ایم، می پردازیم:
وقتی به کاربرد این واژه از زبان حضرت امیر المؤمنین می نگریم، آن را در اصطلاح به معنای دفاع نظامی از کیان اسلام که حکومت و مردم هستند می یابیم، نه به معنای جهاد ابتدائی یا جهاد آزادیبخش.
لذا فقط مبارزه مسلحانه نظام مقدس اسلام جنبه تدافعی و آنهم بعد از اینکه هیچ راهی برای سازش و صلح عادلانه از طرف دشمن پذیرفته نشد و او آغازگر جنگ بود.(187)
دفاع از اسلام و مسلمین یا با دشمنان غیر مسلمان است یا با گروه هایی که در درون جامعه به نبرد مسلحانه با نظام می پردازند. - در اصطلاح - اینان را فئه باغیه می گویند چون از حقوق خود تجاوز کرده و حقوق دیگران را از بین می برند
. در لغت واژه های غزوه،حرب،قتال،جهاد را داریم. جهاد قداست خاصی را داراست و این اصطلاح را قرآن مطرح کرد که در کل به معنای مبارزه و تلاش در راه خداست ولی برای نبرد مسلحانه نیز بکار رفته اگر چه بیشتر برای جنگ، از واژه قتالبه جای جهاداستفاده شده است. در سوره انفال که مربوط به جنگ بدر است می فرماید: ان الذین آمنو و هاجروا و جاهدو فی سبیل الله...: (188) کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند..
در سوره آل عمران که به جنگ احد می پردازد، از واژه جهاد استفاده کرده است: أم حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم...:(189) آیا پنداشته اید که وارد بهشت می شوید در حالی که خداوند هنوز کسانی از شما را که جهاد می کنند نیازموده است...
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نیز برای نبرد با تجاوزگران داخلی، از واژه جهاداستفاده کرده است: الجهاد باب من ابواب الجنة: (190) جهاد دری از درهای بهشت است. در زبان فارسی واژه های نبرد، جنگ، پیکار، ستیز، جدال، رزم و مبارزه مسلحانهبکار می بریم.
با توجه به آیات و روایات ما، هیچ جا نداریم که لفظ جهادبرای عملیات رزمی غیر مؤمنان باشد. هر جا در قرآن بکار رفته از طرف مؤمنان بوده و رزم مقدس را می رساند. و نشان می دهد جنبه معنوی و قداست آن نیز ملاک است.(191)
قتال و جنگ از طرف گروهی یا جامعه و امتی با دیگران برای نابودی و از بین بردن یا به کام کشاندن دیگران است و با تجربه تاریخی که داریم بسیاری از جوامع با نبردهای خونین از بین رفته و یا حکومتشان نابود شده مثل: حمله مغول به ایران یا حمله اسکندر به ایران، هجوم مسلمانان در صدر اسلام به ایران و برانداختن ساسانیان. سقوط خلافت عباسی به دست هلاکوخان. نابودی نظام نازی در آلمان هیتلری توسط متفقین.
در قرآن نیز براندازی نظام جالوتی توسط داوود پیامبر و اعطای حکومت از طرف خداوند به حضرتش مطرح شده است:
فهزموهم باذن الله و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملک و...(192)
-بعد از نبرد - به اذن خدا نیروهای رزمی جالوت توسط آنان رو به هزیمت گذاشته و داوود جالوت را کشت و خداوند به او حکومت را عنایت فرمود و...
باز در قرآن به دو گروه رزمنده اشاره می شود. گروهی خدایی و دیگری شیطانی، پر واضح است، قتال این دو دسته برای براندازی یکدیگر است تا کدام برتری جویند.
الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الله الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان...(193) کسانی که ایمان آورده در راه خدا، و کسانی که کفر پیشه اند در راه طغیانگران و سرکشان می جنگند بنابراین دوستان شیطان را بکشید...
جنگ دشمنان پیامبر با آن حضرت برای نابودی اسلام بود ولی نتوانستند خداوند نظام شرک آنان را در فتح مکه از بین برد.
جنگ برای بقا و زوال است. بقای خود و زوال دشمن، شکست دشمن و او را زیر سلطه خود در آوردن از راه مبارزه مسلحانه ممکن است(194) و یا از راه محاصره که آن نیز خود جنگی است با تمام نیرنگ های آشکار و پنهان برای براندازی. دشمنان نظام علوی هم که در مقابل حضرت قد علم کردند، برای بقای خود به نبرد برخواستند و با عدم اطاعت مردم از رهبری علی علیه السلام زمینه را برای هجوم پی در پی دشمن به خاک خود فراهم نمودند تا بالاخره دشمنان پیروز شدند.
پس جهاد به مفهوم مبارزه مسلحانه آن، در برخورد با دشمنانی که برای فرو پاشی جامعه تلاش می کنند امر مهمی است و شاید در زمینه هایی، یکی از برترین عوامل باشد که می تواند امتی را تداوم حیات بخشد و ترک آن باعث انقراض گردد.
امام علی علیه السلام جهاد رازره محکم حق و سپر آهنین آن می داند و همان طور که زره انسان را از آسیب دیدن در مقابل دشمن حفظ می کند و سپر آهنین نمی گذارد ضربات دشمن بر پیکر انسان لطمه وارد کند، جهاد نیز در حفظ و پایداری جامعه در مقابل دشمنان نقش مؤثر و والایی دارد: و هو... درع الله الحصینة و جنته الوثیقة فمن ترکه رغبة عنه ،البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء(195) جهاد زره محکم خدا و سپر مطمئن الهی است. هر کس از جهاد دوری گزیند. آنرا ترک کند، خداوند جامه ذلت و خواری، و لباس بلا و گرفتاری به او می پوشاند.
سخنرانی امام علی علیه السلام درباره جهاد حاوی نکات بسیار ظریفی است که ما فقط آنچه در ارتباط با بحث می باشد آورده ایم نه همه خطبه را.
درباره مناسبت تاریخی خطبه جهاد آمده است:
این خطبه ،که از سخنان سالهای آخر عمر امام است در شرایطی ایراد شده که معاویه پس از اعلان خود مختاری و خیره سری در شام، نواحی مرزی عراق را که تحت حکومت امام بود،مورد تعرض و تجاوز قرار داده و توسط عوامل مزدورش دست به قتل و غارت و ویرانی زده بود. در یکی از این تهاجمها، عنصر سفاک و ددمشی به نام سفیان بن عوف غامدی به کمک شش هزار نفر از خون آشام ترین مزدوران معاویه مأموریت یافته بود که به نوار ساحلی فرات حمله برده، پس از قتل عام وفاداران به امام، وارد شهر انبار شده و از آنجا مداین را اشغال نماید. سپس از راه شهر واثق به شام باز گردد. معاویه در این دستور حمله، خطاب به فرمانده دژخیمش تأکید کرده بود که اگر شهر انبار را که از شهرهای مهم مرزی قلمرو امام است، مورد تهاجم قرار دهی، گوئی به کوفه، مرکز حکومت امام، حمله برده ای این تهاجمهای پی در پی دل مردم عراق را به ترس وا می دارد، عناصری را که در میان یاران امام دل با ما دارند شاد می گرداند، افراد و گروههای مخالف جنگ را به سوی مامی کشاند. اینک به تو دستور می دهم هر کسی را که در خط ما نیست اگر مشاهده کردی به قتل برسان و آبادیهای سر راهت را با خاک یکسان کن و اموالشان را غارت نما. زیرا غارت اموال همچون خونریزی، دلها را بیشتر به درد می آورد.معاویه در انتخابش اشتباه نکرده بود زیرا سفیان مأمورت خود را با آنچه که خبث سیرتش می افزود، به انجام رسانید.
امام علی علیه السلام حتی کسانی را که جلو دشمن را نگیرند و بگذارند او به خانه و کاشانه شان وارد و بعد با دشمن وارد نبرد شوند، مورد نکوهش قرار داده و امر محتوم برای آنان را ذلت و خواری می داند:
الا و انی قد دعوتکم الی قتال هولاء القوم لیلاً و نهاراً، و سراً و اعلاناً، و قلت لکم: اغزوهم قبل ان یغزوکم. فو الله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا. فتواکلتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الأوطان:
هشیار باشید. من بارها شما را به جنگ این گروه چه شبها و چه روزها و به طور آشکار و نهان فراخواندم و به شما گفتم پیش از آنکه به شما حمله کنند شما آماده ،وارد جنگ شوید.
سوگند به خدا، هیچ ملتی در درون خانه و کاشانه - شهر و دیارشان - وارد جنگ غافلگیرانه نشد مگر اینکه شکست خورده، خوار گردید
.در برابر این همه تأکیدها شما کار را به یکدیگر واگذار کردید و همدیگر را تنها گذاردید و به شکست کشاندید تا آنکه هجوم های پی در پی به سوی شما سرازیر شد و سرزمین هایتان را گرفتند.
یا أشباه الرجال و لا رجال! حلوم الاطفال، و عقول ربات الحجال. لوددت أنی لم أرکم و لم أعرفکم معرفة - و الله - جرت ندماً، و أعقبت سدماً.قاتلکم الله! لقد ملأتم قلبی قیحاً، صدری غیظاً و جرعتمونی نغب التهام انفاساً،و افسدتم علی رأیی بالعصیان و الخذلان:(196) ای مرد نماها! که هیچ مردی ندارید، خواسته هایتان چون رویاهای کودکانه است و عقلتان چون عقل عروسان حجله نشین می باشد. البته دوست داشتم که شما را نمی دیدم و نمی شناختم. سوگند به خدا، آشنایی با شما سرانجام جز پشیمانی و عاقبتی جز اندوه و تأسف ندارد. خدا شما را بکشد. قلب مرا پر از اندوه کردید و سینه مرا با خشم آکنده نمودید و غصه و اندوه را جرعه در کامم ریختید و رأی و نظرم را با عصیان و یاری نکردنتان تباه کردید.
عدم شرکت در جهاد، خانمان برانداز است و اگر مسلمانان توطئه های دشمنان اسلام را نشناسند که از چه راههایی می آید با جلو آنرا سد نمایند یا اگر بشناسند در مقابل آن، از خود تحرک نشان ندهند، از هستی فرهنگی و ملی خود دفاع نکنند و به شکل های مختلف از جهاد و مبارزه طفره بروند، مکتب حیاتبخش اسلام عزت و عظمت متبلور شده در نظام مقدس اسلامی را از دست خواهد داد، زمینه فرسوده شدن نهال اسلام و رشد و نمو یافتن فرهنگ طاغوت و کفر فراهم خواهد شد و می رود تا نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.
امام علی علیه السلام در خطبه دیگری نیز امت خود را مذمت می نماید که چرا اهل اطاعت و جهاد نیستند؟ و به آنها گوشزد می کند دشمن بر اثر عدم شرکتتان در جهاد بر شما پیروز خواهند شد:
و الذی نفسی بیده لیظهرن هولاء القوم علیکم لیس لأنهم أولی بالحق منکم ولکن لاسراعهم باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقی... استنفرتکم للجهاد فلم تنفروا و اسمعتکم فلم تسمعوا، و دعوتکم سراً و جهراً فلم تستجیبوا، و نصحت لکم فلم تقبلوا.
اشهدو کغیاب،و عبید کارباب !
اتلو علیکم الحکم فتنفرون منها، واعظکم بالموعظة البالغه فتفرقون عنها، و احثکم علی جهاد البغی فما آتی علی آخر قولی حتی أراکم متفرقین أیادی سبا ترجعون الی مجالسکم، و تتخادعون عن مواعظکم، اقومکم غدوة، و ترجعون الی عشیة کظهر الحنیه عجز المقوم و أعضل المقوم:(197)
سوگند به کسی که جانم در دست اوست، قوم معاویه بر شما غلبه می کنند، نه چون آنها بیش از شما بر حقند و استحقاق پیروزی دارند. خیر. برای این است که آنان صاحب خود معاویه را در رسیدن به اهداف باطلش با شتاب تمام کمک می کنند ولی شما مرا در مسیر بر حقم یاری نمی دهید (آنان در اطاعت عجله می کنند ،شما در اطاعت کندی و سستی می نمایید)
به جهاد دعوتتان کردم، از جا نجنبیدید در گوشتان گفتم، نشنیدید. در نهان و آشکار شما را افرا خواندم، جوابم ندادید.
پندتان دادم ،نپذیرفتید. حاضرید ولی اینجا نیستید. دستورم را بر شما می خوانم، فرار می کنید.
فرمانبرداری شما مثل خان یا ارباب می ماند.
با موعظه های رسا پندتان دادم ولی از آن گریختید.
شما را بر مبارزه با اهل تجاوز و قلدری برمی انگیزانم، هنوز سخنم به پایان نرسیده، می بینم مثل قوم سبا(198) از هم می پاشید و پراکنده می شوید و به مجالس خود باز می گردید و فکر می کنید از این اندرزها فریب خورده اید و کسی گولتان زده است. صبحگاهان شما را سر پا نگاه می دارم، شب هنگام مثل کمان خمیده ،قوژ کرده برمی گردید. برپا دارنده شما، ناتوان و شما برپا شوندگان حیران و سرگردان.
در پایان این بحث به آخرین خطبه آن حضرت می پردازیم که باز هم مردم را در فراخوانی به جنگ در مقابل نیروی معاویه تحریض و تحریک کرد تا بتواند امت نا فرمان خود را به دفاع همه جانبه بکشاند و نگذارد جامعه علوی از بین برود و آفتاب عمرش در شنزار شبه جزیره عرب فروکش کند.
در این زمان امام علیه السلام در وضعیتی به سر می برد که معاویه بر شام مسلط شده و عمر و عاص منطقه مصر را در اختیار گرفته بود و گروههای غارتگر و آدمکش پیوسته از طرف معاویه برای تضعیف حکومت مرکزی به اطراف یورش می برند تا به کلی امنیت را سلب کنند. اما تدبیر علی علیه السلام درباره چنین وضع اسفباری چه بود؟ چگونه می خواست از مردم دل مرده عراق برای بر کندن ریشه فساد کمک بگیرد.تاریخ می نویسد که امام علیه السلام در آخرین روزهای حیات خود سخنرانی آتشینی ایراد فرمود که دلهای مرده عراقیان را زنده کرد.

آخرین خطبه امام علیه السلام:

نوفل بن فضاله می گوید: در آخرین روزهای زندگی امام علیه السلام جعده مخزومی سکویی از سنگ برای آن حضرت نصب کرد و امام بر روی آن قرار گرفت، در حالی که پیراهنی از پشم بر تن داشت و بند شمشیر و نعلین او از لیف خرما بود و پیشانی او از کثرت سجده به سان زانوی شتر پینه بسته بود. آن حضرت به سخنرانی پرداخت و سخنان خود را چنین آغاز کرد:
الحمد الله الذی الیه مصائر الخلق و عواقب الامر. نحمده علی عظیم احسانه و نیر برهانه و نوامی فضله و امتنانه... ایها الناس، انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الانبیاء بها اممهم و أدیت الیکم ما ادت الاوصیاء الی من بعدهم و أدبتکم بسوطی فلم تستقیموا و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا.لله انتم! أتتوقعون اماماً غیری یطابکم الطریق و یرشدکم السبیل؟... ما ضر اخواننا الذین سفکت دماؤهم - و هم بصفین - الا یکونوا الیوم أحیاء یسیغون الغصص و یشربون الرنق! قد- والله - لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دار الأمن بعد خوفهم.
این اخوانی الذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق؟ این عمار؟ و این ابن التیهان؟ و این ذو الشهادتین؟ و این نظراؤهم من اخوانهم الذین تعاقدوا علی المنیة؟...:
سپاس خدایی را سزاست که سرانجام بندگان و امور جهان به سوی اوست او را برابر احسان بزرگش و برهان روشنش و کرم فزاینده اش ستایش می کنیم. ای مردم، من پندهای پیامبران را در میان شما پخش کردم و آنچه را که جانشینان آنان به آیندگان رسانده بودند به شما رساندم. با تازیانه ام شما را ادب کردم، اما پند نگرفتید. شما را با سخنان بازدارنده به پیش راندم ولی به هم نپیوستید. شما را به خدا، آیا در انتظار پیشوایی جز من هستید که راه را برای شما هموار سازد و شما به راه حق رهبری کند؟
برادران ما که خون آنان در صفین ریخته شد زیانی نکردند، زیرا چنین روزی را ندیدند تا جامهای غصه را سر بکشند و از آب گل آلوده این نحو زندگانی بنوشند. به خدا سوگند که آنان به لقای خدا راه یافتند و خدا نیز پاداش آنان را کامل ساخت و در دیار امن خود آنان را جای داد.
کجا رفتند برادران من که در راه حق گام برداشتند و در آن راه جان سپردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ کجایند همانند آنان و برادرانشان که بر عزم و نیت خود استوار بودند؟
نوفل می گوید: در این لحظه امام با دست خود بر محاسن خود زد و های های گریست و آنگاه فرمود:
أوه علی اخوانی الذین تلوا القرآن فأحکموه و تدبروا الفرض فأقاموه، أحیوا السنة و أماتوا البدعة. دعوا للجهاد فأجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه : دریغا، دریغ، برادرانی که قرآن راخواندند و آن را استوار کردند و در فرائض آن اندیشیدند و آنها را بپا داشتند. سنتها را زنده کردند و بدعتها را می راندند. به جهاد با دشمن دعوت شدند و دعوت را پاسخ گفتند. به رهبر خود اعتماد و از او پیروی کردند.
آنگاه با صدای بلند فریاد زد:
الجهاد عباد الله! الا و انی معسکر فی یومی هذا، فمن أراد الرواح الی الله فلیخرج : بندگان خدا، بر شما باد جهاد و پیکار. من امروز اردو می زنم و هر کس که خواهان رفتن به سوی میدان جهاد است آماده خروج شود.
این سخنان حماسی و شور آفرین امام علیه السلام دلهای مرده عراقیان را آنچنان زنده ساخت که در اندک زمانی قریب چهل هزار نفر برای جهاد در راه خدا و جنگ با دشمن در میدان صفین آماده شدند. امام علیه السلام برای فرزند خود حسین علیه السلام و قیس بن سعد و ابو ایوب انصاری پرچمهایی بست و هر یک در رأس گروهی آماده حرکت نمود، اما افسوس که هنوز هفته به سر نیامده بود که با شمشیر عبدالرحمن بن ملجم از پای درآمد
. چون خبر قتل امام علیه السلام به سپاهیانی که در بیرون کوفه بودند رسید همه آنان به کوفه بازگشتند و همگان به صورت گوسفندانی در آمدند که چوپان خود را از دست داده باشند که گرگان به سرعت آنان را می ربایند(199)
بنابراین حتی حکومت و نظام یا امتی که بر محور نظام حق استوار است اگر در مقاطع حساس، مثل جنگ شانه از زیر بار مسؤلیت خالی نماید، چیزی جز ذلت و خواری و نابودی آرمان هایش نصیب او نخواهد شد. به همین جهت مکتب حیاتبخش اسلام جهاد در راه خدا را رمز حیات و زندگی می داند: یا أیها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم:(200) ای مؤمنان وقتی شما را خداوند و پیامبر برای چیزی که حیات را به شما می دهد، فرا می خوانند ،پاسخ مثبت دهید.
اگر اسلام این همه تأکید بر جهاد و قتال در مقابل نیروهای مهاجم خارجی و داخلی دارد و آن همه ارزش و پاداش را برای یک رزمنده مطرح می کند و او رایک معمامله کننده با خداوند در فروش جانی که خود به او اعطا کرده است می داند برای این است که قوام و پایداری جامعه بر اثر ایثارگری مجاهدان و رزمندگان سلحشوری است که با رزم و خون خود بقا و حیات رابرای اسلام و امت مسلمان به ارمغان می آورند: فضل الله المجاهدین بأموالهم و أنفسهم علی القاعدین درجة... فضل الله المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیماً...:(201) خداوند مجاهدان را که بر جای خود نشسته اند... برتری داده است مجاهدان را بر نشستگان به پاداش عظیم و...
ان الله اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن...(202) خداوند از مؤمنان جان و مالشان را خریده است تا بهشت برای آنان باشد که در راه خدا قتال می کنند، می کشند و کشته می شوند این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده است...

تفرقه و اختلاف

یکی دیگر از عوامل انقراض، عدم توحید کلمه، وجود تفرقه از بالا تا پایین در یک جامعه می باشد و باید آن را از مهمترین عوامل فروپاشی جامعه تلقی کرد.
در اینجا به علل اختلاف بین امت اشاره ای نخواهیم داشت، (203) بلکه فقط به اثرات تفرقه خواهیم پرداخت.
با توجه به اینکه اسلام از هنگام ظهور خود، تلاش کرد تا عوامل جدایی و امتیازهای تفرقه افکنانه را حذف نماید و بر جای آن اتحاد و اتفاق را پدید آورد. ناهنجاری اختلاف و تشتت پدیدار می شود و نشان می دهد که راه های نفوذ برای نابودی یک امت، ناپیوستگی همگانی، در جامعه است وقتی تفرقه در امتی پدید آمد در حقیقت اگر عامل برونی هم در شعله ور کردن آتش جدایی نقشی نداشته باشد، خود به خود زمینه سقوط و هلاکت فراهم می شود و ناگزیر عامل بقا جای خود را به عامل فنا خواهد داد
وحدت فرمان خداست:
و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذکنتم أعداء"فألف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها:(204) همه به رشته - دین - خدا چنگ زنید و متفرق نشوید و نعمت خدا را به یادآورید که با هم نعمت او با هم برادر شدید در حالی که در لبه پرتگاه آتش بودید، پس خدا شما را نجات داد....
تفرقه و تشتت ضد فرمان خداوند متعال است:
و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم:(205) و مانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن - فرمان های خدا - راه تفرقه و اختلاف را پیش گرفتند. آنان گرفتار عذاب الیم و دردناک شدند. قرآن یکی از رموز فلاح و رستگاری که خود نوعی پیروزی است و در حقیقت پیروزی حقیقی می باشد مرتبط بودن مؤمنان با یکدیگر است.
یا أیها الذین آمنوا اصبروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون:(206) ای کسانی که ایمان آورده اید! شکیبا باشید و با یکدیگر صبر پیشه کنید و با همدیگر پیوسته و مرتبط باشید و تقوای خدا را روش خود قرار دهید، باشد که رستگار شوید.
ربطبه معنای بستن و پیوستن است بعقیده المیزان: ایجاد ارتباط نیروها.(207)
لذا این آیه نیز رمز پیروزی را بهم پیوسته بودن امت می داند که حالت اتحاد و یگانگی را می رساند و این نتیجه و معلول اتحاد و بهم مرتبط بودن نیروهای فعال، نقش مؤثری در بقای جامعه می دارد.
در مقابل، داشتن روحیه و تفرقه عامل هرز رفتن قوا و نیروهای یک امت است که محصولی جز انقراض و زوال نخواهد داشت.
اسلام با یک دستور عمومی و اجتماعی جامعه خود را از هر اختلاف فساد انگیزی حفظ کرده است. آنجا می فرماید: ان هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصیکم به لعلکم تتقون:(208) همانا این راه من، مستقیم است از آن پیروی نمایید و راه های دیگر را که عامل تفرقه و اختلاف شما از راه خدا می شود ،پیروی نکنید. این سفارش خدا به شماست، باشد که تقوا پیشه کنید.
در این آیه چنین بیان شده که بنیان جامعه بر پیروی از راه مستقیم است و مردم را از ورود به راه های دیگر منع کرده و آنان را از هر گونه پراکندگی حفظ نموده و ریشه اتحاد و یگانگی را در میانشان مستحکم کرده است.(209)
أطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم...:(210) خدا و رسول او را اطاعت نمایید و درگیری و نزاع نکنید که سست می شوید و پیروزی و قدرتتان زایل می شود.
در این آیه اختلاف و درگیری داخلی، عامل به تحلیل رفتن قدرت و اقتدار داخلی دانسته شده است چون استحکام و انسجام ملی یک امت را ضعیف می کند و تا جایی پیش می رود که خودی ها یکدیگر را دشمن می پندارد و به جای توجه به دشمن،یکدگر را نشانه و هدف می گیرند.لذا با دست خود زمینه نابودی خود را فراهم می کنند. در آیه دیگری گروه شدن و تفرقه باندی و جناحی و شدت و درگیری گروه ها در ردیف عذاب خداوند متعال ذکر شده است: قل هو القادر علی أن یبعث علیکم عذاباً من فوقکم أو من أرجلکم أو یلبسکم شیعاً و یذیق بعضکم باس بعض: (211) بگو خدا قادر است از بالای سرتان یا از زیر پای تان عذاب برانگیزد، یا به شما جامه تفرق و گروه گروه شدن بپوشاند و خشونت بعضی از شما را بر بعضی دیگر بچشاند.
تفرقه و اختلاف در یک جامعه گویای یک حرکت پنهان است که از دوگانگی و شرک حکایت می کند و خداوند بر دل افراد جامعه حاکم نیست. باید همتی از خود نشان داد که از افتراقها کاست و بر اتحاد و یگانگی افزود: و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعاً:(212) از مشرکان نباشید، از آنانی که دین خود را پراکنده و دسته دسته شدند.
ملاحظه فرمایید امام علی علیه السلام چقدر از تفرقه می نالد: فیا عجباً - والله - یمیت القلب و یلجب الهم من اجتماع هولاء القوم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم:(213) چه شگفت انگیز است - به خدا قسم - اجتماع این گروه - باند معاویه - بر باطلشان و تفرقه و جدایی شما از یکدیگر در حقتان، قلب انسان را می میراند و اندوه و غم را به طرف انسان می کشاند.
هنر پیامبران خداوند از آدم گرفته تا خاتم همین است که ریشه اختلافات را از جامعه بشری بزدایند و نقاط مشترک فکری افراد را پرورش دهند تا امت پاینده و زوال ناپذیر پدید آورند: شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لا تفرقوا فیه: (214) دینی را برای شما راه نمود که به نوح توصیه کرده بود و آنچه به تو وحی فرستادیم و به ابراهیم و موسی و عیسی سفارش کردیم آن است که: دین را بر پای دارید و در آن تفرقه ننمایید.
دولت اعراب در اسپانیا حدود هشت قرن طول کشید، یعنی به اندازه سلطنت رومیان و در زوال آنان، آن اندازه که اختلافات و انشعابات داخلی مؤثر بود حملات بیگانگان مؤثر نبود.
در صورتی که رهبران یک جامعه بخواهند، نظام حکومتی شان دوام داشته باشد باید از رشد عواملی که در ایجاد اختلاف، و تفرقه و جدایی مردم از حکومت می شود ،جلوگیری کنند و در صدد از بین بردن آنها باشند و تلاش کنند که زمینه تفرقه پدید نیاید چون اگر اختلاف و تشتت به وجود آمد، نابود کردن آن کار شاق و دشواری است و به مرور این تفرقه، نقش خود را در اضمحلال جامعه بازی می کند تا آن را به سر منزل نابودی و نیستی برساند. به عبارت کوتاه تر و از زبان حضرت أمیر علیه السلام می توان گفت: اگر جامعه بخواهد پا بر جا بماند، باید از عواملی که ستون فقرات جامعه را در هم می شکنند و آن را در هم جدا می کنند دوری گزینند:
و اجتنبوا کل امر کسر فقرهم و اوهن منتهم:(215) از هر کاری که مهره پشت آنان را از بین می برد دوری گزیدند و اجتناب کردند.
وصلت الکرامة علیه حلبهم من الاجتناب للفرقة و اللزوم للألفة و التحاض علیها و التواصی بها:(216) بزرگواری باعث پیوند اجتماعی آنان گردید یعنی از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدند و به یکدیگر مهربانی کردند و یکدیگر را به مهربانی با هم ترغیب و سفارش نمودند.
فانظروا کیف کانوا حیث کانت الاملاء مجتمعة و الاهواء مؤتلفة و القلوب معتدلة و الایدی مترادفة و السیوف متناصره و البصائر نافذه و العزائم واحدة ألم یکونوا أرباباً فی أقطار الارضین و ملوکاً علی رقاب العالمین !
فانظروا الی ما صاروا فی آخر أمورهم حین وقعت الفرقة و تشتتت الالفة و اختلفت و الافئدة و تشعبوا مختلفین و تفرقوا متحاربین...:(217)
پس بنگرید که آنان چگونه بودند به همگامی که جمعیت ها متحد و اندیشه ها متفق و دلها معتدل و دستها با هم یار و شمشیرها یاری کننده یکدیگر و بینش ها نافذ و عمیق و تصمیم ها همه یکی شده، آیا در سراسر زمین فرمانروا و بر همه جهان حاکم نشدند؟
و همچنین به پایان کار آنان بنگرید که میانشان جدایی افتاد و الفتها به تشتت گرایید و به گروه های متعدد تقسیم شدند و دسته دسته با هم به ستیز برخاستند....
و تأملوا أمرهم فی حال تشتتهم و تفرقهم:(218) در چگونگی اختلاف و جدایی فرزندان اسماعیل و اسحاق و یعقوب تأمل کنید.
امام در بیان دیگری پیش بینی می فرماید یکی از عواملی که باعث پیروزی باند بنی امیه به سرکردگی معاویه می شود و ضد آن که باعث شکست عراق و حجاز می گردد، عبارتند از:
اتحاد آنان و تفرقه و جدایی شما از یکدیگر:
والله لأظن أن هولاء القوم سیدالون منکم باجتماعهم علی باطلهم و تفرقکم عن حقکم...:(219)
به یقین می دانم که این گروه بزودی بر شما چیره شوند و حکومت را از چنگتان درآورند چون آنها در باطل خود متحد و شما در حق خود متفرق هستید...
آری یکی از علل فروپاشی امت های پیشین نتیجه تفرق و جدایی آنان از هم دیگر بود.
بنابراین جامعه متحد، برقرار می ماند و جامعه پر اختلاف و گرفتار جدایی، از هم می پاشد. پس عبرت گیرید ای صاحبان بینایی.
اطاعت از رهبری اجازه نمی دهد که زمینه جدایی و تفرقه پدید آید، آنچه به عنوان آفت - تفرقه و جدایی - در این بحث آمد، نتیجه عدم اطاعت از رهبری امت یا پیروی نکردن از قوانین خداوند متعال می باشد، که آن همه توصیه را درباره وحدت و عدم تفرقه برای انسجام جامعه بیان نموده است.