فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

4- شیوه علی علیه السلام در تقسیم بیت المال

ابن ابی الحدید صاحب شرح نهج البلاغه که از بزرگان اهل تسنن است داستان ذیل را از ابو جعفر اسکانی نقل می کند:
علی علیه السلام در دومین روز بیعت بالای منبر رفت و پس از حمد و ثنا چنین فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و اله رحلت کرد، مردم ابوبکر را برای خلافت برگزیدند، و ابوبکر نیز عمر را خلیفه بعد از خود قرار داد، عمر به روش ابوبکر رفتار می کرد، و سپس در پایان عمر، شورای شش نفری تشکیل داد که میان آن شورا، خلافت به عثمان واگذار شد، او هر چه را که شما نمی خواستید انجام می داد، تا آنکه به کارهای او پی بردید ،آنگاه محصور گردید و کشته شد .پس از کشتن عثمان به سوی من آمدید، و من خلافت راپذیرفتم من مردی هستم از شما و دارائی و جان شما را از آن خود می دانم، و در نگهداری آنها می کوشم.
براستی خداوند درهای رحمت را به سوی شما و اهل قبله گشوده است و فتنه ها همچون شب تار رو آور شده است، که جز افراد صبور و بینا و آگاه بر رازها، تاب این حوادث را ندارند، من شما را به راه و رسم پیامبر اسلام صلی الله علیه و اله سوق خواهم داد، و آنچه را که به آن مأمور شدم در میان شما اجرا می کنم، در صورتی که از یاری من دست برندارید، و من از خداوند یاری می طلبم.
آگاه باشید، گمان مبرید که پس از در گذشت پیامبر خدا صلی الله علی و اله من دگرگون شده ام، بلکه من اکنون همان هستم که در زمان رسولخدا بودم، پس هر فرمانی از جانب من به شما رسید،و در آنجا که شما را پرهیز دهم گام بر ندارید و در کارها شتاب نکنید، تا آن را برای شما روشن سازم و در حقیقت هر دستوری را که نافرمانی کنید ما عذر شما را نمی پذیریم.
آگاه باشید، خداوند بیشتر از آسمان و عرش خود، داناتر است و می داند که من حکومت بر امت محمد صلی الله علیه و اله را خوش نداشتم، تا اینکه خواسته تمام شما بر این شد که من آن را بپذیرم ، برای اینکه من شنیدم پیامبر خدا می گفت:
هر حاکم که زمام امور بعد از مرا به عهده گیرد، بر میزان نگه داشته شود، و فرشتگان، صحیفه (آمار خیر و شر) وی را پخش می کنند، پس اگر دادگر باشد خدات او را نجات می دهد و اگر ستمگر باشد، میزان به گونه ای تکان می خورد که استخوانهایش می شکند، و سپس به سوی آتش سرازیر می شود...
آنگاه علی علیه السلام به راست و چپ نگاه کرد و گفت:
آگاه باشید، فردا که فرا رسد، کسانی را که در دنیا فرو رفته اند و گنجهای دنیا را ذخیره کرده اند و آنرا (بناحق) از خود می دانند، من آنها را از دستشان بیرون می کنم، در نتیجه آنان از رفتار من ناراحت می شوند و می گویند فرزند ابوطالب، حقوق ما را بر ما حرام نموده است.
هر گاه به خواست خدا فردا فرا رسد ، نزد من بیائید، تا مالی را که پیش ما وجود دارد در میان شما تقسیم کنیم، هیچیک از شما نباید با ما مخالفت کند خواه عرب باشد یا عجم، اهل بخشش باشد یا نباشد...
نخستین مخالفت عده ای با امام علیه السلام از اینجا شروع شد که او دستور تقسیم بیت المال را بطور مساوی صادر کرد - اینک دنباله ماجرا:
فردای آن روز، مردم طبق دستور امام، برای گرفتن سهم خود نزد امام حاضر شدند، علی علیه السلام به خزانه دارش عبیدالله بن ابی رافع فرمود:
از مهاجرین آغاز کن و آنان را به حضور بطلب و به هر یک سه دینار بده، سپس انصار را به حضور بطلب و به آنها نیز هر یک سه دینار بده، و پس از آنها هر یک از مردم که حاضر شدند، چه سرخ پوست باشند یا سیاه پوست به همین مقدار بده.
سهل بن حنیف (که به غلام سابقش همین مبلغ داده شده بود) به اعتراض برخاست و گفت: این شخص (غلام) دیروز غلام من بود، و امروز او را آزاد کرده ام، به او برابر من می دهی؟
علی علیه السلام فرمود: هر چه به دادیم به تو نیز می دهیم.
به همه افراد سه دینار داد بی آنکه بین آنها فرقی بگذارد.
افرادی چون طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعید بن عاص و مروان و عده ای از قریش و...با این روش مخالفت کردند و دنبال آن را گرفتند...امیر مؤمنان در پاسخ آنان در مورد مسأله اعتراض به تساوی در صرف بیت المال چنین فرمود: اتأمرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه، و الله لا أطور به، ما سمر سمیر و ما أم نجم فی السماء نجماً و لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف و انما المال مال الله. الا و ان اعطا المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یعضه فی الاخرة و یکرمه فی الناس و یهینه عند الله و لم یضع امرء فی غیر حقه و عند غیر اهله الا حرمه الله شکرهم و کان لغیره ودهم فان زلت به النعل یوماً فاحتاج الی معونتهم فشر خلیل و ألام خدین: آیا به من دستور می دهید به کسانی که تحت فرمانروائی من هستند ستم کنم تا یارانی گرد آورم، به خدا سوگند تا دنیا وجود دارد و تا ستاره ای دنبال ستاره دیگر حرکت می کند این کار را نخواهم کرد، اگر مال از آن خودم بود آنرا بطور مساوی تقسیم می کردم، چه رسد به اینکه مال، مال خداست.
آگاه باشید که بخشیدن مال در جای ناروا بریز و بپاش و بیهوده مصرف نمودن آن است و اینگونه بخشش بخشنده را در دنیا بالا می برد، ولی در روز رستاخیز به پائین می کشاند و در پیش مردم او را محترم می کند ولی در پیش خدا خوار می گرداند، و کسی مال خود را در جای نادرست و نزد نا أهلان نگذاشت مگر آنکه خداوند شکر آن مال را بر او حرام کرد.
این بخشش نابجا و ناروا، در دل مردم دوستی می آفریند اما اگر روزی پیش آمدی بدی برای او رخ داد و به یاری آنها نیازمند شد، آنها بدترین و سرزنش کننده ترین یار و دوست خواهند بود (181)
در خطبه یتبرأ من الظلم داستان آهن گداخته ای که آن حضرت برای برادرش عقیل آماده کرد تا او را از درخواست بیش از سهمیه اش بترساند، به ما درس عدالت خواهی می دهد که خانواده خود را بر دیگران ترجیح ندهیم و بیش از دیگران برای آنان حقوقی منظور نکنیم. آن هم در حالی امام علیه السلام می فرماید:
اگر چه خانواده اش در حال فقر و نداری زندگی را سپری می کرد و غبار پریشان حالی بر چهره شان نشسته بود این داستان زبان زد خاص و عام است هر شیعه علی می داند.(182)
در کتابهای دیگر بعضی از نکات را که یاد آور خط فکری امام علی علیه السلام است و به افراد جامعه آنروزی، آموزشهای عدم تبعیض بین ابنای بشر را می فرموده، آورده اند و مطالب مذکور را توضیح بیشتری می دهد.(183)
حضرت علی علیه السلام در تقسیم بیت المال نیز با رعایت حقوق عامه مردم، همه را برابر می دانست، امام علیه السلام چند روز پس از قبول خلافت فرمود:
مردم!... از ابوالبشر فرزندی به عنوان غلام یا کنیز متولد نگردید، تمام فرزندان او از روز نخست آزاده بودند. لکن امروز به خاطر جهات و مقتضیاتی... جمعی بنده و مملوک شما قرار گرفته اند... قدری از اموال که مربوط به مسلمین است نزد من جمع شده، باید در میان شما از سیاه پوست و سفید پوست، بردگان و آزادگان، به طور مساوی تقسیم شود.
بعد علی علیه السلام از آن به هر نفر سه دینار داد مردی از انصار و غلامش که روز گذشته آزاد شده بود هر کدام سه دینار گرفتند. مرد اعتراض کرده گفت:
یا علی علیه السلام! این غلام را من دیروز آزاد نموده ام، آیا سهم مرا با او به یک اندازه می دهی؟ حضرت پاسخ داد:
من در کتاب خدا دقت کردم، تفاوتی بین فرزندان اسحاق که آزاد بودند ندیدم.
حضرت علی علیه السلام به خاطر اینکه در تقسیم بیت المال بین عرب و عجم، برده و آزاده، اشراف و فقرا و... تفاوتی نمی گذاشت، در ابتدا همیشه مورد اعتراض واقع می شد،ولی آنچه برای امام علیه السلام اهمیت داشت عمل به قانون (شرع) بود. امام علیه السلام هیچگاه به خاطر مصالح شخصی یا مصالح حکومت اسلامی از قانون تخطی نکرد، و هیچ وقت قانون را باب میل خود تقسیر نفرمود. روزی طلحه و زبیر به امام علیه السلام اعتراض کرده اند که:
عمر در تقسیم بیت المال با ما اینگونه رفتار نمی کرد! حضرت فرمود:
آیا پیامبر بیت المال را مساوی تقسیم نمی کرد؟
گفتند:
- بلی،
فرمود:
شیوه پیامبر سزاوارتر به پیروی است یا شیوه عمر
؟ گفتند
:شیوه رسول الله، ولی ما دارای سوابق درخشان هستیم و در راه اسلام رنج و مشقت فراوانی تحمل کرده ایم و از نزدیکان پیامبریم.
حضرت فرمود:
سابقه شما بیشتر است یا من؟
گفتند:
سابقه تو یا علی.
آیا نزدیکی شما به پیامبر بیشتر است یا نزدیکی من؟
گفتند:
نزدیکی تو یا علی.
آیا شما بیشتر در راه اسلام رنج بردید یا من؟
اظهار کردند:
تو یا علی
حضرت فرمود:
به خداقسم من و این اجیرم مساوی هستیم.(184)
حضرت علی علیه السلام طی بخشنامه ای به استانداران خود ابلاغ کرد که هیچ کس نباید بیش از حق خود از بیت المال دریافت کند و هر کسی در خواست کرد، از حق خود تعدی کرده و نباید به او پرداخت گردد گاهی افراد پیر و تهیدست درخواست کمک اضافی از بیت المال می کردند. امام علیه السلام یا سهم خود را به آنان می داد یا مردم را تشویق می کرد که به آنان کمک کنند ولی هیچگاه بیش از حقوقشان، از بیت المال به آنان نمی پرداخت، این بود، که خود امام علیه السلام بیش از همه به آنها پایبند بود.
علی علیه السلام هر جمعه بیت المال را جاروب کرده و دو رکعت نماز در آن می خواند، هلال بن مسلم نقل می کند:
نزدیک غروب مالی به بیت المال آوردند. فرمود:
این مال را قسمت کنید.
گفتند:
شب شده و فردا تقسیم می کنیم، فرمود:
آیا شما تعهد می کنید که من فردا زنده بمانم؟
گفتند:
ما نمی دانیم، فرمود:
تا شمعی آوردند آن مال را همان شب تقسیم کردند.
پس از جنگ جمل، علی علیه السلام اموالی را که در بیت المال بصره بود بین همه به تساوی تقسیم کرده و خود نیز سهمی برابر دیگران برداشت، در همان حال که سهم حضرت روی زمین باقی مانده بود، مردی آمد و گفت: ای امیر المؤمنین !نام من از قلم افتاده و من هم همان زحمتی را کشیده ام که تو کشیده ای، علی علیه السلام سهم خود را به او داد.(185)
آیا شگفت آور نیست ،- به اصطلاح مدیران امروزی - حضرت امیر مؤمنان از حق مدیریت خود، بحثی مطرح نکرده است.
ممکن است مدیران امروزی که علاوه بر حقوق ماهیانه خود، درآمدی بیشتر از زیر دستانشان دارند، نعوذ بالله فکرشان برتر از آن امام همام باشد؟ !و واقعاً آن درآمد حق است ؟به نظر الگوی اسلام عدالت اسلام یعنی امام علی، آن نه تنها حق نیست که باطل است، مگر اینکه بگوییم به غیر مدیرانظلم می کنیم و حقوق مدیران را بر اساس حق و عدالت می پردازیم.
بنابراین همین عمل هم ظلم مسلم است و به هر شکل ممکن باید راهی عادلانه برای آن پیدا کنیم تا تبعیض مذکور غولی برای نظام مقدس اسلامی نشود.(186)

ترک جهاد

اکنون که به ظلم و ستم و بد عاقبتی آن در حد نیاز اشاره کردیم، با بهره گیری از قرآن و نهج البلاغه به عامل مهم دیگر سقوط، که آن را ترک جهادنامیده ایم، می پردازیم:
وقتی به کاربرد این واژه از زبان حضرت امیر المؤمنین می نگریم، آن را در اصطلاح به معنای دفاع نظامی از کیان اسلام که حکومت و مردم هستند می یابیم، نه به معنای جهاد ابتدائی یا جهاد آزادیبخش.
لذا فقط مبارزه مسلحانه نظام مقدس اسلام جنبه تدافعی و آنهم بعد از اینکه هیچ راهی برای سازش و صلح عادلانه از طرف دشمن پذیرفته نشد و او آغازگر جنگ بود.(187)
دفاع از اسلام و مسلمین یا با دشمنان غیر مسلمان است یا با گروه هایی که در درون جامعه به نبرد مسلحانه با نظام می پردازند. - در اصطلاح - اینان را فئه باغیه می گویند چون از حقوق خود تجاوز کرده و حقوق دیگران را از بین می برند
. در لغت واژه های غزوه،حرب،قتال،جهاد را داریم. جهاد قداست خاصی را داراست و این اصطلاح را قرآن مطرح کرد که در کل به معنای مبارزه و تلاش در راه خداست ولی برای نبرد مسلحانه نیز بکار رفته اگر چه بیشتر برای جنگ، از واژه قتالبه جای جهاداستفاده شده است. در سوره انفال که مربوط به جنگ بدر است می فرماید: ان الذین آمنو و هاجروا و جاهدو فی سبیل الله...: (188) کسانی که ایمان آورده و هجرت کردند و در راه خدا جهاد کردند..
در سوره آل عمران که به جنگ احد می پردازد، از واژه جهاد استفاده کرده است: أم حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم...:(189) آیا پنداشته اید که وارد بهشت می شوید در حالی که خداوند هنوز کسانی از شما را که جهاد می کنند نیازموده است...
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام نیز برای نبرد با تجاوزگران داخلی، از واژه جهاداستفاده کرده است: الجهاد باب من ابواب الجنة: (190) جهاد دری از درهای بهشت است. در زبان فارسی واژه های نبرد، جنگ، پیکار، ستیز، جدال، رزم و مبارزه مسلحانهبکار می بریم.
با توجه به آیات و روایات ما، هیچ جا نداریم که لفظ جهادبرای عملیات رزمی غیر مؤمنان باشد. هر جا در قرآن بکار رفته از طرف مؤمنان بوده و رزم مقدس را می رساند. و نشان می دهد جنبه معنوی و قداست آن نیز ملاک است.(191)
قتال و جنگ از طرف گروهی یا جامعه و امتی با دیگران برای نابودی و از بین بردن یا به کام کشاندن دیگران است و با تجربه تاریخی که داریم بسیاری از جوامع با نبردهای خونین از بین رفته و یا حکومتشان نابود شده مثل: حمله مغول به ایران یا حمله اسکندر به ایران، هجوم مسلمانان در صدر اسلام به ایران و برانداختن ساسانیان. سقوط خلافت عباسی به دست هلاکوخان. نابودی نظام نازی در آلمان هیتلری توسط متفقین.
در قرآن نیز براندازی نظام جالوتی توسط داوود پیامبر و اعطای حکومت از طرف خداوند به حضرتش مطرح شده است:
فهزموهم باذن الله و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملک و...(192)
-بعد از نبرد - به اذن خدا نیروهای رزمی جالوت توسط آنان رو به هزیمت گذاشته و داوود جالوت را کشت و خداوند به او حکومت را عنایت فرمود و...
باز در قرآن به دو گروه رزمنده اشاره می شود. گروهی خدایی و دیگری شیطانی، پر واضح است، قتال این دو دسته برای براندازی یکدیگر است تا کدام برتری جویند.
الذین آمنوا یقاتلون فی سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فی سبیل الله الطاغوت فقاتلوا أولیاء الشیطان...(193) کسانی که ایمان آورده در راه خدا، و کسانی که کفر پیشه اند در راه طغیانگران و سرکشان می جنگند بنابراین دوستان شیطان را بکشید...
جنگ دشمنان پیامبر با آن حضرت برای نابودی اسلام بود ولی نتوانستند خداوند نظام شرک آنان را در فتح مکه از بین برد.
جنگ برای بقا و زوال است. بقای خود و زوال دشمن، شکست دشمن و او را زیر سلطه خود در آوردن از راه مبارزه مسلحانه ممکن است(194) و یا از راه محاصره که آن نیز خود جنگی است با تمام نیرنگ های آشکار و پنهان برای براندازی. دشمنان نظام علوی هم که در مقابل حضرت قد علم کردند، برای بقای خود به نبرد برخواستند و با عدم اطاعت مردم از رهبری علی علیه السلام زمینه را برای هجوم پی در پی دشمن به خاک خود فراهم نمودند تا بالاخره دشمنان پیروز شدند.
پس جهاد به مفهوم مبارزه مسلحانه آن، در برخورد با دشمنانی که برای فرو پاشی جامعه تلاش می کنند امر مهمی است و شاید در زمینه هایی، یکی از برترین عوامل باشد که می تواند امتی را تداوم حیات بخشد و ترک آن باعث انقراض گردد.
امام علی علیه السلام جهاد رازره محکم حق و سپر آهنین آن می داند و همان طور که زره انسان را از آسیب دیدن در مقابل دشمن حفظ می کند و سپر آهنین نمی گذارد ضربات دشمن بر پیکر انسان لطمه وارد کند، جهاد نیز در حفظ و پایداری جامعه در مقابل دشمنان نقش مؤثر و والایی دارد: و هو... درع الله الحصینة و جنته الوثیقة فمن ترکه رغبة عنه ،البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء(195) جهاد زره محکم خدا و سپر مطمئن الهی است. هر کس از جهاد دوری گزیند. آنرا ترک کند، خداوند جامه ذلت و خواری، و لباس بلا و گرفتاری به او می پوشاند.
سخنرانی امام علی علیه السلام درباره جهاد حاوی نکات بسیار ظریفی است که ما فقط آنچه در ارتباط با بحث می باشد آورده ایم نه همه خطبه را.
درباره مناسبت تاریخی خطبه جهاد آمده است:
این خطبه ،که از سخنان سالهای آخر عمر امام است در شرایطی ایراد شده که معاویه پس از اعلان خود مختاری و خیره سری در شام، نواحی مرزی عراق را که تحت حکومت امام بود،مورد تعرض و تجاوز قرار داده و توسط عوامل مزدورش دست به قتل و غارت و ویرانی زده بود. در یکی از این تهاجمها، عنصر سفاک و ددمشی به نام سفیان بن عوف غامدی به کمک شش هزار نفر از خون آشام ترین مزدوران معاویه مأموریت یافته بود که به نوار ساحلی فرات حمله برده، پس از قتل عام وفاداران به امام، وارد شهر انبار شده و از آنجا مداین را اشغال نماید. سپس از راه شهر واثق به شام باز گردد. معاویه در این دستور حمله، خطاب به فرمانده دژخیمش تأکید کرده بود که اگر شهر انبار را که از شهرهای مهم مرزی قلمرو امام است، مورد تهاجم قرار دهی، گوئی به کوفه، مرکز حکومت امام، حمله برده ای این تهاجمهای پی در پی دل مردم عراق را به ترس وا می دارد، عناصری را که در میان یاران امام دل با ما دارند شاد می گرداند، افراد و گروههای مخالف جنگ را به سوی مامی کشاند. اینک به تو دستور می دهم هر کسی را که در خط ما نیست اگر مشاهده کردی به قتل برسان و آبادیهای سر راهت را با خاک یکسان کن و اموالشان را غارت نما. زیرا غارت اموال همچون خونریزی، دلها را بیشتر به درد می آورد.معاویه در انتخابش اشتباه نکرده بود زیرا سفیان مأمورت خود را با آنچه که خبث سیرتش می افزود، به انجام رسانید.
امام علی علیه السلام حتی کسانی را که جلو دشمن را نگیرند و بگذارند او به خانه و کاشانه شان وارد و بعد با دشمن وارد نبرد شوند، مورد نکوهش قرار داده و امر محتوم برای آنان را ذلت و خواری می داند:
الا و انی قد دعوتکم الی قتال هولاء القوم لیلاً و نهاراً، و سراً و اعلاناً، و قلت لکم: اغزوهم قبل ان یغزوکم. فو الله ما غزی قوم قط فی عقر دارهم الا ذلوا. فتواکلتم و تخاذلتم حتی شنت علیکم الغارات و ملکت علیکم الأوطان:
هشیار باشید. من بارها شما را به جنگ این گروه چه شبها و چه روزها و به طور آشکار و نهان فراخواندم و به شما گفتم پیش از آنکه به شما حمله کنند شما آماده ،وارد جنگ شوید.
سوگند به خدا، هیچ ملتی در درون خانه و کاشانه - شهر و دیارشان - وارد جنگ غافلگیرانه نشد مگر اینکه شکست خورده، خوار گردید
.در برابر این همه تأکیدها شما کار را به یکدیگر واگذار کردید و همدیگر را تنها گذاردید و به شکست کشاندید تا آنکه هجوم های پی در پی به سوی شما سرازیر شد و سرزمین هایتان را گرفتند.
یا أشباه الرجال و لا رجال! حلوم الاطفال، و عقول ربات الحجال. لوددت أنی لم أرکم و لم أعرفکم معرفة - و الله - جرت ندماً، و أعقبت سدماً.قاتلکم الله! لقد ملأتم قلبی قیحاً، صدری غیظاً و جرعتمونی نغب التهام انفاساً،و افسدتم علی رأیی بالعصیان و الخذلان:(196) ای مرد نماها! که هیچ مردی ندارید، خواسته هایتان چون رویاهای کودکانه است و عقلتان چون عقل عروسان حجله نشین می باشد. البته دوست داشتم که شما را نمی دیدم و نمی شناختم. سوگند به خدا، آشنایی با شما سرانجام جز پشیمانی و عاقبتی جز اندوه و تأسف ندارد. خدا شما را بکشد. قلب مرا پر از اندوه کردید و سینه مرا با خشم آکنده نمودید و غصه و اندوه را جرعه در کامم ریختید و رأی و نظرم را با عصیان و یاری نکردنتان تباه کردید.
عدم شرکت در جهاد، خانمان برانداز است و اگر مسلمانان توطئه های دشمنان اسلام را نشناسند که از چه راههایی می آید با جلو آنرا سد نمایند یا اگر بشناسند در مقابل آن، از خود تحرک نشان ندهند، از هستی فرهنگی و ملی خود دفاع نکنند و به شکل های مختلف از جهاد و مبارزه طفره بروند، مکتب حیاتبخش اسلام عزت و عظمت متبلور شده در نظام مقدس اسلامی را از دست خواهد داد، زمینه فرسوده شدن نهال اسلام و رشد و نمو یافتن فرهنگ طاغوت و کفر فراهم خواهد شد و می رود تا نه از تاک نشان ماند و نه از تاکنشان.
امام علی علیه السلام در خطبه دیگری نیز امت خود را مذمت می نماید که چرا اهل اطاعت و جهاد نیستند؟ و به آنها گوشزد می کند دشمن بر اثر عدم شرکتتان در جهاد بر شما پیروز خواهند شد:
و الذی نفسی بیده لیظهرن هولاء القوم علیکم لیس لأنهم أولی بالحق منکم ولکن لاسراعهم باطل صاحبهم و ابطائکم عن حقی... استنفرتکم للجهاد فلم تنفروا و اسمعتکم فلم تسمعوا، و دعوتکم سراً و جهراً فلم تستجیبوا، و نصحت لکم فلم تقبلوا.
اشهدو کغیاب،و عبید کارباب !
اتلو علیکم الحکم فتنفرون منها، واعظکم بالموعظة البالغه فتفرقون عنها، و احثکم علی جهاد البغی فما آتی علی آخر قولی حتی أراکم متفرقین أیادی سبا ترجعون الی مجالسکم، و تتخادعون عن مواعظکم، اقومکم غدوة، و ترجعون الی عشیة کظهر الحنیه عجز المقوم و أعضل المقوم:(197)
سوگند به کسی که جانم در دست اوست، قوم معاویه بر شما غلبه می کنند، نه چون آنها بیش از شما بر حقند و استحقاق پیروزی دارند. خیر. برای این است که آنان صاحب خود معاویه را در رسیدن به اهداف باطلش با شتاب تمام کمک می کنند ولی شما مرا در مسیر بر حقم یاری نمی دهید (آنان در اطاعت عجله می کنند ،شما در اطاعت کندی و سستی می نمایید)
به جهاد دعوتتان کردم، از جا نجنبیدید در گوشتان گفتم، نشنیدید. در نهان و آشکار شما را افرا خواندم، جوابم ندادید.
پندتان دادم ،نپذیرفتید. حاضرید ولی اینجا نیستید. دستورم را بر شما می خوانم، فرار می کنید.
فرمانبرداری شما مثل خان یا ارباب می ماند.
با موعظه های رسا پندتان دادم ولی از آن گریختید.
شما را بر مبارزه با اهل تجاوز و قلدری برمی انگیزانم، هنوز سخنم به پایان نرسیده، می بینم مثل قوم سبا(198) از هم می پاشید و پراکنده می شوید و به مجالس خود باز می گردید و فکر می کنید از این اندرزها فریب خورده اید و کسی گولتان زده است. صبحگاهان شما را سر پا نگاه می دارم، شب هنگام مثل کمان خمیده ،قوژ کرده برمی گردید. برپا دارنده شما، ناتوان و شما برپا شوندگان حیران و سرگردان.
در پایان این بحث به آخرین خطبه آن حضرت می پردازیم که باز هم مردم را در فراخوانی به جنگ در مقابل نیروی معاویه تحریض و تحریک کرد تا بتواند امت نا فرمان خود را به دفاع همه جانبه بکشاند و نگذارد جامعه علوی از بین برود و آفتاب عمرش در شنزار شبه جزیره عرب فروکش کند.
در این زمان امام علیه السلام در وضعیتی به سر می برد که معاویه بر شام مسلط شده و عمر و عاص منطقه مصر را در اختیار گرفته بود و گروههای غارتگر و آدمکش پیوسته از طرف معاویه برای تضعیف حکومت مرکزی به اطراف یورش می برند تا به کلی امنیت را سلب کنند. اما تدبیر علی علیه السلام درباره چنین وضع اسفباری چه بود؟ چگونه می خواست از مردم دل مرده عراق برای بر کندن ریشه فساد کمک بگیرد.تاریخ می نویسد که امام علیه السلام در آخرین روزهای حیات خود سخنرانی آتشینی ایراد فرمود که دلهای مرده عراقیان را زنده کرد.

آخرین خطبه امام علیه السلام:

نوفل بن فضاله می گوید: در آخرین روزهای زندگی امام علیه السلام جعده مخزومی سکویی از سنگ برای آن حضرت نصب کرد و امام بر روی آن قرار گرفت، در حالی که پیراهنی از پشم بر تن داشت و بند شمشیر و نعلین او از لیف خرما بود و پیشانی او از کثرت سجده به سان زانوی شتر پینه بسته بود. آن حضرت به سخنرانی پرداخت و سخنان خود را چنین آغاز کرد:
الحمد الله الذی الیه مصائر الخلق و عواقب الامر. نحمده علی عظیم احسانه و نیر برهانه و نوامی فضله و امتنانه... ایها الناس، انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الانبیاء بها اممهم و أدیت الیکم ما ادت الاوصیاء الی من بعدهم و أدبتکم بسوطی فلم تستقیموا و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا.لله انتم! أتتوقعون اماماً غیری یطابکم الطریق و یرشدکم السبیل؟... ما ضر اخواننا الذین سفکت دماؤهم - و هم بصفین - الا یکونوا الیوم أحیاء یسیغون الغصص و یشربون الرنق! قد- والله - لقوا الله فوفاهم اجورهم و احلهم دار الأمن بعد خوفهم.
این اخوانی الذین رکبوا الطریق و مضوا علی الحق؟ این عمار؟ و این ابن التیهان؟ و این ذو الشهادتین؟ و این نظراؤهم من اخوانهم الذین تعاقدوا علی المنیة؟...:
سپاس خدایی را سزاست که سرانجام بندگان و امور جهان به سوی اوست او را برابر احسان بزرگش و برهان روشنش و کرم فزاینده اش ستایش می کنیم. ای مردم، من پندهای پیامبران را در میان شما پخش کردم و آنچه را که جانشینان آنان به آیندگان رسانده بودند به شما رساندم. با تازیانه ام شما را ادب کردم، اما پند نگرفتید. شما را با سخنان بازدارنده به پیش راندم ولی به هم نپیوستید. شما را به خدا، آیا در انتظار پیشوایی جز من هستید که راه را برای شما هموار سازد و شما به راه حق رهبری کند؟
برادران ما که خون آنان در صفین ریخته شد زیانی نکردند، زیرا چنین روزی را ندیدند تا جامهای غصه را سر بکشند و از آب گل آلوده این نحو زندگانی بنوشند. به خدا سوگند که آنان به لقای خدا راه یافتند و خدا نیز پاداش آنان را کامل ساخت و در دیار امن خود آنان را جای داد.
کجا رفتند برادران من که در راه حق گام برداشتند و در آن راه جان سپردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوالشهادتین؟ کجایند همانند آنان و برادرانشان که بر عزم و نیت خود استوار بودند؟
نوفل می گوید: در این لحظه امام با دست خود بر محاسن خود زد و های های گریست و آنگاه فرمود:
أوه علی اخوانی الذین تلوا القرآن فأحکموه و تدبروا الفرض فأقاموه، أحیوا السنة و أماتوا البدعة. دعوا للجهاد فأجابوا و وثقوا بالقائد فاتبعوه : دریغا، دریغ، برادرانی که قرآن راخواندند و آن را استوار کردند و در فرائض آن اندیشیدند و آنها را بپا داشتند. سنتها را زنده کردند و بدعتها را می راندند. به جهاد با دشمن دعوت شدند و دعوت را پاسخ گفتند. به رهبر خود اعتماد و از او پیروی کردند.
آنگاه با صدای بلند فریاد زد:
الجهاد عباد الله! الا و انی معسکر فی یومی هذا، فمن أراد الرواح الی الله فلیخرج : بندگان خدا، بر شما باد جهاد و پیکار. من امروز اردو می زنم و هر کس که خواهان رفتن به سوی میدان جهاد است آماده خروج شود.
این سخنان حماسی و شور آفرین امام علیه السلام دلهای مرده عراقیان را آنچنان زنده ساخت که در اندک زمانی قریب چهل هزار نفر برای جهاد در راه خدا و جنگ با دشمن در میدان صفین آماده شدند. امام علیه السلام برای فرزند خود حسین علیه السلام و قیس بن سعد و ابو ایوب انصاری پرچمهایی بست و هر یک در رأس گروهی آماده حرکت نمود، اما افسوس که هنوز هفته به سر نیامده بود که با شمشیر عبدالرحمن بن ملجم از پای درآمد
. چون خبر قتل امام علیه السلام به سپاهیانی که در بیرون کوفه بودند رسید همه آنان به کوفه بازگشتند و همگان به صورت گوسفندانی در آمدند که چوپان خود را از دست داده باشند که گرگان به سرعت آنان را می ربایند(199)
بنابراین حتی حکومت و نظام یا امتی که بر محور نظام حق استوار است اگر در مقاطع حساس، مثل جنگ شانه از زیر بار مسؤلیت خالی نماید، چیزی جز ذلت و خواری و نابودی آرمان هایش نصیب او نخواهد شد. به همین جهت مکتب حیاتبخش اسلام جهاد در راه خدا را رمز حیات و زندگی می داند: یا أیها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم:(200) ای مؤمنان وقتی شما را خداوند و پیامبر برای چیزی که حیات را به شما می دهد، فرا می خوانند ،پاسخ مثبت دهید.
اگر اسلام این همه تأکید بر جهاد و قتال در مقابل نیروهای مهاجم خارجی و داخلی دارد و آن همه ارزش و پاداش را برای یک رزمنده مطرح می کند و او رایک معمامله کننده با خداوند در فروش جانی که خود به او اعطا کرده است می داند برای این است که قوام و پایداری جامعه بر اثر ایثارگری مجاهدان و رزمندگان سلحشوری است که با رزم و خون خود بقا و حیات رابرای اسلام و امت مسلمان به ارمغان می آورند: فضل الله المجاهدین بأموالهم و أنفسهم علی القاعدین درجة... فضل الله المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیماً...:(201) خداوند مجاهدان را که بر جای خود نشسته اند... برتری داده است مجاهدان را بر نشستگان به پاداش عظیم و...
ان الله اشتری من المؤمنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون وعداً علیه حقاً فی التوراة و الانجیل و القرآن...(202) خداوند از مؤمنان جان و مالشان را خریده است تا بهشت برای آنان باشد که در راه خدا قتال می کنند، می کشند و کشته می شوند این وعده حقی است که در تورات و انجیل و قرآن آمده است...