فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

ظلم و بی عدالتی

لازم است قبل از اینکه به بحث درباره عامل دیگری از سقوط بپردازیم، درباره ظلم و عدل که هر کدام رکنی برای فروپاشی جامعه یا پا بر جایی حکومت است، مطالبی را از لحاظ لغوی مطرح می نماییم:
سخن لغویان درباره ظلم و عدل بطور مختصر به دو جمله بر می گردد:
عدل: قرار دادن هر چیز در جای خودش: وضع کل شی ء فی موضعه.
ظلم: قرار دادن هر چیز در غیر از جایگاهش: وضع الشی ء فی غیر موضعه (118). بنظر می رسد اولین فردی که عدل را به مفهوم فوق معنا فرمود حضرت امیر المؤمنین است که در پاسخ به عدل، برتر است یا وجود و بخشش؟ فرمود: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها و العدل سائس عام و الجود عارض خاص فالعدل أشرفهما و افضلهما: (119)عدالت کارها را در جایگاه خودش قرار می دهد و بخشش کارها را از مسیر و جهت خود خارج می کند. عدل، تدبیرگری عام و بخشش، دهشگری خاص است. (به عبارت دیگر عدل برای همه، و وجود برای مواردی خاص کاربرد دارد.) بنابراین عدالت شریفتر و با فضیلت تر از بخشش است.
ظلم اگر به معنای کم کردن یا کاستن از حق هم باشد، همان است که بیرون از محدوده معین به کار رفته؛ چه نقصان و کاستن از حق باشد یا از مرز حق تجاوز کرده باشد.
لذا شرک به خدا هم در قرآن تجاوز از مرز حق است و هم ظلم عظیم شمرده شده است: ان الشرک لظلم عظیم (120).
قرآن نیز ظالم را چنین توصیف می کند: و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون (121):آنها که از حدود و قوانین خداوند متعال تعدی یا تجاوز نمایند، ظالمند.
عدل در امور اجتماعی یعنی رعایت حقوق افراد و دادن حق به صاحب حق است و ظلم رعایت نکردن حقوق افراد جامعه می باشد.
عدالت در نظام اجتماعی جامعه را می توان در شش بعد مطرح نمود:
- عدالت در قانونگذاری.
- عدالت در حکم و قضاوت.
- عدالت در کیفر و پاداش.
- عدالت در تقسیم امکانات کشور و حقوق و مزایای افراد جامعه.
- عدالت در اخذ مالیات.
- عدالت در چینش افراد کارگزار براساس کارایی و مدیریت با توجه به رعایت تقوا و ویژگی های مذهبی در جایگاه و موضعی که باید باشند.
در یک نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت، این انتظار نابجایی از مسؤولان نیست و غیر از این را نباید به پندار راه داد؛ اگر غیر از این باشد، عملاً نظام از گردونه عدالت خارج می شود؛ و در ردیف مقابل آن یعنی ظلم قرار می گیرد (122). امت های ظلم پیشه دوام و بقایی نداشته اند؛ هلاکت و نابودی آنان را فرا گرفته و نابودی و فنا عین عدالت از طرف خداوند متعال برای آنان است.
قرآن نیز حکایت های آنها را در حد ضرورت بیان کرده که بالاخره ظالمان رفتنی هستند، هر کدام براساس نوع ستمگری، به عذابی خاص خود گرفتار شدند و به عدم پیوستند:
و ما کنا مهلکی القری الا و أهلها ظالمون (123): ما هلاکت کننده جامعه ها نبوده ایم مگر اینکه مردم آنها ظالم بودند. هل یهلک الا القوم الظالمون (124): آیا مگر غیر از ستمکاران هلاکت می شوند؟
فقطع دابر القوم الذین ظلموا والحمد لله رب العالمین (125): پس دنباله قومی که ستم می کردند قطع گردید و سپاس مرخدای را که پروردگار جهانیان است.
فرشتگان مأمور درباره قوم تجاوز پیشه حضرت لوط به حضرت ابراهیم گفتند: انا مهلکوا اهل هذه القریة ان اهلها کانوا ظالمین (126): ما مردم این دیار را نابود خواهیم کرد زیرا آنان ستم پیشه و تجاوزکارند.
قرآن درباره فرعونیان می فرماید: فأخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم فأنظر کیف کان عاقبة الظالمین (127): ما فرعون و لشکرش را گرفته و به دریا انداختیم، پس فرجام ستمگران را بنگر.
وقتی دریای مواج قرآن را از کرانه اش نظاره می کنیم، این گونه آیاتش، که سرکوبی ستمگران و ظالمان امت های گذشته را نشان می دهد، آنقدر موج می زند که تلاطم آن وحشت در وجود ساحل نشینان می افکند و انگار می خواهد انسان را غرق در امواج خود کند و هشدار می دهد که مواظب باشید، امتی ظالم و عدالت گریز نباشید.
مباش ای پسر خیره و خود پسند - بیاویز گوش و بیاموز پند سعدی
بیان بسیار جالب و دلنشینی از حضرت امام سجاد علیه السلام در این باره آمده که ذکر آن مقتضای کلام است: ، فاحذرو ما حذرکم الله بما فعل بالظلمه فی کتابه و لا تأمنوا أن ینزل بکم بعض ما توعد به القوم الظالمین فی کتابه، لقد و عظکم الله بغیرکم و ان السعید من وعظ بغیره. و لقد أسمعکم الله فی کتابه ما فعل بالقوم الظالمین من أهل القری قبلکم حیث قال: و أنشأنا بعدها قوماً اخرین، و قال: فلما أحسوا بأسناهم اذاهم منها یرکضون (یعنی یهربون قال:) قالوا یا ویلنا انا کنا ظالمین، فان قلتم أیها الناس: ان الله انما غنی بهذا أهل الشرک؛ فکیف ذاک و هو یقول: و نضع الموازین القسط الیوم القیمة فلا تظلم نفس شیئاً و ان کان مثقال حبة من خردل أتینا بها و کفی بنا حاسبین.
اعلموا عباد الله أن اهل الشرک لا تنصب لهم الموازین و لا تنشر لهم الدواوین و انما یحشرون الی جهنم زمراً و انما تنصب الموازین و تنشر الدواوین لأهل الاسلام : در حذر باشید از آنچه خدایتان بر حذر داشته، از آنچه با ستمکاران کرده و در قرآنش بیان نموده و در امان نباشید از اینکه بشماها نازل شود برخی از آنچه مردم ستمکار را بدان تهدید کرده است در قرآن خود، خداوند بدیگران شما را پند داده، و خوشبخت کسیست که بدیگران پند گیرد و هر آینه خدا در قرآنش به گوش رسانده آنچه را با مردم ستمکار از اهل آبادیهای پیش از شما کرده است آنجا که فرموده است (11، 12،14 الانبیاء) و آفریدیم پس از آن مردمی دیگر و فرموده چون عذاب ما را حس کردند ناگاه از آن بدر میدویدند یعنی میگریختند - ندوید، برگردید بآن خوشگذرانیها و بمسکنهای خود شاید پرسشی از شما بشود - و چون عذاب بر سر آنها آمد - گفتند وای بر ما راستی ما ستمکار بودیم.اگر ای مردم بگویید راستی خدا مقصودش از اینها مشرکانست. چگونه چنین است با اینکه میفرماید (47 - الانبیاء) روز قیامت ترازوی عدالت در میان نهیم و به هیچکس هیچ ستمی نشود و اگر هم وزن یک دانه خردل باشد آنرا بمیان آوریم و بس است که ما حسابگر باشیم.
ای بنده های خدا بدانید که برای مشرکان نه ترازوئی در میانست و نه نامه اعمالی و همانا بی حساب گروه گروه بدوزخ روند، و همانا میزان و نامه اعمال برای مسلمانان است . (128)
بنابر آنچه تا کنون ذکر گردید، ظلم هر چه باشد بنیان کن است، خانمان برانداز است؛ بحران اجتماعی می آفریند بد عاقبتی و بد عافیتی بار می آورد. باز هم آیات دیگری درباره بدفرجامی ستم پیشگان: و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا (129): به طور یقین امت های گذشته وقتی ظلم کردند، نابود شدند
نماند ستمکار بد روزگار بماند بر او لعنت پایدار
درباره قوم صالح - ثمود - که با صیحه هایی نابود شدند، می فرماید: فتلک بیوتهم خاویة بما ظلموا: به خاطر ظلم کردنشان خانه های آنان فرو افتاده است.
و در آیه دیگری: و اخذ الذین ظلموا الصیحة فاصبحوا فی دیارهم جاثمین(130) : کسانی را که ستم کردند خروش و فریادی فرا گرفت که در خانه هایشان فرو افتاده، مردند.
درباره قوم لوط می فرماید: و أمطرنا علیهم مطراً فساء مطر المنذرین : (سنگهایی) بر آنان باریدم که بد بارشی برای بیم دادگان بود. و امطرنا علیهم مطراً فانظر کیف کان عاقبة المجرمین (131) : چه بارانی بر آنان باراندیم بنگر عاقبت و فرجام مجرمان چگونه بود.
درباره قوم عاد که هود پیامبرشان بود می فرماید: کذبت عاد فکیف کان عذابی و نذر انا ارسلنا علیهم ریحاً صرصراً فی یوم نخس مستمر (132)قوم عاد تکذیب کرد.ما بر آنان باد سرد و تند را به شدت، در روز نحس دایمی فرستادیم.
درباره قوم شعیب می فرماید: فأخذتهم الرجفة فأصبحوا فی دارهم جاثمین (133): پس زمین لزره ای آنان را فرا گرفت که در خانه هایشان زمین گیر شده و مردند.
زمین لزره ای که قوم شیعیب را فراگرفت با خروش و صیحه همراه بوده است:... و اخذت الصیحه فاصبحوا فی دریارهم جاثمین. (134) کلمه جاثم که از جثوم گرفته شده است، به معنای سقوط بر روی چیزی است. به نظر می رسد بالغت خاویة - و هی خاویة علی عروشها (135) مترادف باشد یعنی معنای سقوط و فرو افتادن را برساند.
منظور آن است که قوم هود و شعیب و لوط همه گرفتار زمین لرزه ای شدید شده باشند که به آنان اجازه نداده است احدی نجات پیدا کند بلکه همه را فرا گرفته به طوری که بر روی زمین افتاده یا به درون زمین در افتاده، سقوط کرده و مرده اند.
سوره عنکبوت که از اقوام ستم پیشه یاد می کند، در پایان بحث، درباره فرجام همه آنان می فرماید: فکلا اخذنا بذنبه فمنهم من أرسلنا علیه حاصباً و منهم من اخذته الصیحة و منهم من خسفنا به الارض و منهم من اغرقنا و ما کان الله لیظلمهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون (136) : پس هر کدام از آنان را به گناه خود گرفتیم، بنابراین بعضی را سنگریزه بر سرشان ریختیم و برخی را خروش و فریاد در برگرفت و قومی دیگر را زمین فرو برد و بعضی دگر را آب غرق کرد بدانید - خداوند نبود که به آنان ستم کرد بلکه خودشان بر خویش ستم می کردند.
با عنایت به آیات مذکور که فرجام هر امتی را معلول گناه آنان دانسته و به سبب گناهشان، پایان کارشان که نابودی و هلاکت است، یکی می باشد و همه گناهان با تفاوت ظاهری که دارند، همه ظلم و ستم محسوب می شوند ولی چون هر قومی دارای گناه خاصی است لذا هر یک نابودیشان متفاوت است. گمان نرود که فقط پایان کار امت ها نابودی و هلاکت است بلکه در طول حیات بعضی از امت ها مثل قوم فرعون به علت گناه و کارهای خلاف قوانین شرع، دچار بلاها و سختی های طاقت فرسا می شدند که کمتر از مرگ تدریجی نبود. در سوره اعراف چندین بلا را برای قوم فرعون یادآوری می کند:
1 - قحطی و خشکسالی.
2 - کمبود میوه و برداشت مواد غذایی.
3 - طوفان.
4 - آفت ملخ که به محصولات کشاورزی می زند و همچنین باعث اذیت و آزار انسان می شود.
5 - شپشه (آفتی است که به گندم و حبوبات دیگر می افتد) یا شپشک.
6 - قورباغه یا غوک.
7 - خون (هنگامی که می خواستند آب بنوشند تبدیل به خون می شد).
به نظر می رسد این نوع نتایج و معلول گناهان برای انسان، روحیه پریشانی، اضطراب و جنگ اعصاب را پدید می آورد که آرامش را از نوع بشر سلب می کند، انسان خود را از هر طرف اسیر و درمانده می بیند؛ دنبال راه فرار است ولی راهی پیدا نمی کند. این را قرآن رجز می نامد. لذا مجبور می شود به کسی مراجعه کند که اصلاً نمی خواهد او را ببیند. قوم فرعون وقتی در چنین موقعیتی قرار گرفتند به موسی رو آوردند و گفتند اگر این رجز ، عذاب و بلا را از ما برطرف کنی هم به تو ایمان می آوریم و هم قوم تو را آزاد می کنیم تا با تو باشند. این اضطراب و پریشانی روحی را از آنان برداشتیم ولی نه ایمان آوردند و نه به وعده خود عمل کردند. ما هم در مقابل از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان کردیم:
ولقد أخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون، فاذا جآءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سیئة یطیروا بموسی و من معه ألا انما طائرهم عندالله و لکن أکثرهم لا یعلمون، و قالوا مهما تأتنا به من آیة لتسحرنا بها فما نحن لک بمؤمنین، فأرسلنا علیهم الطوفان و الجراد و القمل و الضفادع و الدم آیات مفصلات فاستکبروا و کانوا قوما مجرمین، و لما وقع علیهم الرجز قالوا یا موسی ادع لنا ربک بما عهد عندک لئن کشفت عنا الرجز لنؤمنن لک و لنرسلن معک بنی اسرائیل، فلما کشفنا عنهم الرجز الی أجل هم بالغوه اذا هم ینکثون، فانتقمنا منهم فأغرقناهم فی الیم... (137)
آیات آورده شده اثر و نتیجه های جور و ستم و تجاوز را به وضوح بازگو کردند که ظالمان برای ماندن ستم می کنند ولی ظلمشان آنان را از صفحه روزگار محو می کند. همانطور که در فرمایش حضرت امیر علیه السلام آمده است: من عامل رعیته بالظلم ازال الله سبحانه دولته و عجل بواره و هلکه (138): هر کارگزاری بر مردم به ستم رفتار نماید، خداوند حکومتش را زایل، در نابودیش تعجیل می کند و او را به هلاکت می اندازد.
ظلم هر چه باشد کم یا زیاد، اثر بقا برای انسان ندارد بلکه زمینه فنا را آماده می کند. امام علی علیه السلام می فرماید: الظلم یزل القدم و یسلب النعم و یهلک الامم (139) ستم گام ها را می لغزاند و نعمت ها را می ستاند و امت ها را بر اندازد.
ستمگری خانه برانداز است: الظلم یدمر الدیار (140)
ظلم باعث تیره بختی عمر می شود، روزنه خوشبختی را در ایام زندگی انسان می بندد و نمی گذارد یک لقمه، نان خشک از گلوی انسان پایین رود. امام علی علیه السلام همین نکته را می فرماید: ایاک و الظلم فمن ظلم کرهت ایامه (141)
این اثرات دنیوی ظلم است، نتایج اخروی آن جای خود دارد. باز هم اعم از زبان کسی که رضایت خداوند برای او از حفظ حکومتش مهم تر بود پندی بیاموزیم: به خدا سوگند، اگر هفت کشور با آنچه زیر آسمان آنها است به من بدهند تا نافرمانی خدا را برای ربودن پوست جوی از دهان مورچه ای نمایم، چنین کاری نمی کنم:
والله لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاکها، علی ان أعصی الله فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلته (142)
رعیت چو بیخند و سلطان درخت - درخت ای پسر باشد از بیخ سخت
مکن تا توانی دل خلق ریش - و گر میکنی میکنی بیخ خویش
فراخی در آن مرز و کشور مخواه - که دلتنگ بینی رعیت ز شاه
خرابی و بدنامی آید ز جور - رسد پیشبین این سخن را بغور
میازار عامی به یک خردله - که سلطان شبان است و عامی گله
باز هم از امام علی علیه السلام بشنویم: حکومت ظالمانه زوال پذیر است: من جارت ولایته زالت دولته. (143)
کسانی که در دنیا دم از عدالت می زنند ولی نیروهای پلیس شان حقوق دیگران را که برای تهیه لقمه نانی در تلاشند، ضایع می کنند و به روز اموال مردم را می گیرند، ببینند، امام علی علیه السلام چگونه حکومت ظلم ستیزی داشت. در آغاز خطبه یتبرأ من الظلم : از ستمگری بیزاری می جوید ، می فرماید:
به خدا سوگند: اگر بر خار سعدان بیدار بمانم یا در حالی که در غل و زنجیر گرفتارم به این طرف و آن طرف مرا بکشند - این حالت ها را - بیشتر دوست دارم تا در روز قیامت خدا و پیامبرش را ملاقات کنم در حالی که بر برخی از بندگان خدا ظلم کرده و یا چیز بی ارزشی را از کسی به زور گرفته باشم و چگونه برای نفس که به سرعت رو به فرسودگی می رود و در زیر خاک ماندنش طولانی می شود، بر احدی ستم روا دارم؟: والله لأن أبیت علی حسک السعدان مسهداً، أو أجر فی الاغلال مصفداً، أحب الی من أن ألقی الله و رسوله یوم القیامة ضالماً لبعض العباد، و غاصبا لشی ء من الحطام، و کیف أظلم احداً لنفس یسرع الی البلی قفولها، و یطول فی الثری حلولها(144).
حکومت علوی، نظام است که کسی در پنهان و آشکار نمی تواند ذره ای ظلم نه از طرف علی علیه السلام پیدا کند نه از طرف کارگزاران آن حضرت، ستمی ادامه دار بیابد زیرا آن رادمرد عدالت وقتی مردم منطقه ای مراجعه می کردند؛ شکایت از والی می آورند،به شدت برخورد می کرد. امام علیه السلام حتی در روزهای اول بیعت موضع ظلم ستیزی خود را بیان نمود: به خدا سوگند، داد ستمدیده را از ستمگرش بستانم و مهار ستمکار را بگیرم و به آبشخور حق بکشانم، اگر چه اکراه داشته باشد: و ایم الله لأنصفن المظلوم من ظالمه، و لأقودن الظالم بخزامته، حتی أورده منهل الحق و ان کان کارها.(145)
امام علیه السلام حتی به کارگزارانش در نوع نگاه خود، به دیگران سفارش می فرمود که نکند توجه شما به بزرگان یک منطقه باعث شود در خود ببینند که می توانند به دیگران ظلم کنند به عبارت دیگر حتی از لحاظ روانشناسی جلو اقداماتی را که یک نفر از سران با انجام آن گرایش تجاوز و ستمگری را در وجود دیگران زنده و تحریک نماید می گرفت. در نامه ای به محمد بن ابی بکر چنین می فرماید:... همگان را به یک چشم نظاره کن... تا بزرگان در تو طمع نکنند (که بر ضعیفان ستم روا دارند) و ناتوانان از عدالت تو بر خود مأیوس نگردند: اس بینهم فی اللحظة و النظرة، حتی لا یطمع العظماء فی حیفک لهم و لا ییأس الضعفاء من عدلک علیهم... (146)
ظلم و ستم از طرف هر مقامی باشد چه مرجع قانونگذاری یا مجری قانون، فرق نمی کند. از اولین مسؤولیت های بسیار مهم نهادهای بازرسی و چشم نظام، باید این باشد، که نکند در گوشه ای از دورترین نقاط کشور ظلم و ستمی واقع شود. همانطور که دنبال این هستند تا نیروهای براندازی را سریعاً پیدا کنند و با آنها برخورد نمایند، باید با حساسیت تمام، ستمگری و جور به هر شکل آنرا، از عوامل براندازی قلمداد کنند و ریشه اش را در آورند. لذا احادیث دیگری به لحاظ اهمیت موضوع از امام علی علیه السلام می آوریم:(147)
الجور احد المدمرین: جور و ستم یکی از هلاک کنندگان است.
من جار اهلکه جوره : هر کس ظلم کند همان ظلمش نابودش می کند.
من عمل بالجور عجل الله هلکه: هر کس کارش را با ظلم پیش برد خداوند در نابودیش سرعت به خرج می دهد.
من ظلم قصم عمره و دمر علیه ظلمه: هر کس ستم روا دارد - شیشه - عمر خود را شکسته است و ظلمش او را براندازد.
من جار قصم عمره: هر کس تجاوز و ستم نماید - شیشه - عمر خود را شکسته است.
به زیادبن ابیه وقتی جانشین ابن عباس در بلاد فارس شد، فرمود:
استعمل العدل، واحذر العسف و الحیف، فان العسف یعود بالجلاء، والحیف یدعو الی السیف.(148) عدل را بکار بند و از ستمگری و بی عدالتی برحذر باش که ستم و تجاوزگری جلای وطن را برای مردم پدید آورد و بی عدالتی مردم را به طرف اسلحه و برخورد می کشاند.
... و لیس شی ء أدعی الی تغیر نعمة الله و تعجیل نقمته من اقامة علی ظلم، فان الله سمیع دعوة المضطهدین، و هو للظالمین بالمرصاد...(149): چیزی به اندازه اصرار بر ستمگری عامل تغییر نعمت خدا و باعث تسریع در خشم خداوند نیست، زیرا خداوند آه و ناله مظلومان را همیشه می شنود و او را در کمین ستمگران است.
منه دل بر این دولت پنج روز بدود دل خلق خود را مسوز سعدی
ظلم به مفهوم عام آن شامل هرچه بر خلاف حق و قوانین خدا در جامعه اتفاق می افتد، می گردد چون همه آنها در غیر جایگاهی که باید قرار گیرند، بکار می روند.
از قبیل:
- عدم اطاعت از رهبری، (با توجه به سلسله مراتب آن تا پایین ترین درجه مسؤولیت به شرط اینکه در این سلسله مراتب چینش آنان از روی عدل باشد، نه تبعیض که خود نوعی ظلم است).
- از منکرات جلوگیری نکردن.
- رشوه خواری عوامل نظام.
- بی توجهی به حقوق مردم.
- تجاوز به حقوق دیگران.
- بدرفتاری با مردم.
- تبعیض در جامعه. و...
امام علی علیه السلام برای شناخت ظالم سه نشانه را ذکر می فرماید:
للظام من الرجال ثلاث علامات :
- یظلم من فوقه بالمعصیة.
- و من دونه بالغلبه
- یظاهر القوم الظلمة (150):
- نسبت به مافوق خود نافرمان است.
- نسبت به زیر دست خود با زور رفتار می کند.
- حمایت از گروه ستمکاران.
ظلم باعث شکست و عدل عامل پیروزی است، شکست عامل نابودی و عدل عامل بقا و ثبات است.
مها زورمندی مکن باکهان - که بر یک نمط می نماند جهان
خطا بین که بر دست ظالم برفت - جهان ماند و او با مظالم برفت سعدی
از دیدگاه حضرت امیر ع حتی برای پیروزی بر دشمن نباید از حریم عدالت بیرون رفت بلکه برخورد عادلانه پیروزی آفرین است: و بالسیره العادلة یقهر المناوی (151): با روش عادلانه دشمن شکست می خورد و از میان می رود.
اگر ظلم و ستم دورانی را هم به خود اختصاص دهد، نتیجه آن چیزی جز سقوط و نابود نیست: فان الله لم یقصم جباری دهر قط الا بعد تمهیل و رخاء (152): خداوند ستمکاران گیتی را پس از مهلت دادن و خوشی و فراخی نابود کرده است.
اهمیت این گناه بنیان کن برای یک امت و توجه حاکمان و رهبری جامعه به آن، بیش از این همه احتیاط های مستحبی است که برای احکام عبادی داریم. ما در رساله های عملیه آنقدر احکام را با احتیاطات چه واجبش و چه مستحبش ذکر می کنیم که باعث خستگی و دلزدگی می شود ولی متأسفانه برای یک گناه به این بزرگی که پایه های نظام را می لرزاند، از کنار آن می گذریم و فکر می کنیم سقوط، برای دیگران است نه برای ما، و هیچ احتیاطی از طرف ما نسبت به اعمال و کردارمان صورت نمی گیرد. ظلم و ستم این عامل بسیار مهم براندازی کار ندارد که ما مؤمنیم، تا از کنار ما بگذرد و به سراغ همسایه ما برود، به هر شکل ممکن که تصور آن را بنماییم؛ - بخواهیم یا نخواهیم -، عامل انقراض و زوال است، همانطور که دیگران را بر انداخت. ما را نیز به کام خود فرو خواهد برد. بنابراین الاحتیاط طریق النجات ،یکی از موارد کاربردش همین جاست.
نه آن شوکت و پادشاهی بماند - نه آن ظلم بر روستایی بماند سعدی
گاهی یک سخن به ظاهر ظالمانه باعث نابودی می شود تا چه برسد به اعمال ادامه دار ظالمانه، یک جمله عمر خلیفه دوم باعث جان او شد، اگر چه بعید نیست دست های پنهان و جریانهای دیگری نیز در پس پرده فعالیت داشته اند ولی این نکته تاریخی بسیار جالب است:
عمر اجازه نمی داد هیچکس از عجمان وارد مدینه شود. مغیرة بن شعبه بدو نوشت: من غلامی دارم که نقاش و نجار و آهنگر است و برای مردم مدینه سودمند است اگر مناسب دانستی اجازه بده او را به مدینه بفرستم.
عمر اجازه داد. مغیره روزی دو درهم از او می گرفت وی ابولؤلؤ نام داشت و مجوسی واز اهالی نهاوند بود و مدتی در مدینه بود آنگاه پیش عمر آمد و از سنگینی باجی که به مغیره می داد شکایت کرد عمر گفت: چه کارهایی می دانی؟ گفت: نقاشی و نجاری و آهنگری . عمر گفت: باجی که می دهی در مقابل کارهایی که می دانی زیاد نیست . او قرقر کنان برفت یک روز دیگر از جایی که عمر نشسته بود می گذشت عمر بدو گفت: شنیده ام گفته ای اگر بخواهم آسیایی می سازم که با باد بگردد ابولؤلؤ گفت: آسیابی برای تو بسازم که مردم از آن گفتگو کنند و چون برفت عمر گفت: این برده مرا تهدید کرد و چون ابولؤلؤ به انجام کار خود مصمم شد خنجری همراه برداشت و در یکی از گوشه های مسجد در تاریکی به انتظار عمر بنشست، عمر سحرگاه می رفت و مردم را برای نماز بیدار می کرد و چون بر ابولؤلؤ گذشت برجست و سه ضربت به عمر زد که یکی زیر شکم او خورد و همان بود که سبب مرگش شد . (153)
دقت در تقسیم اموال عمومی از دقیق ترین امور یک نظام سالم و عادل است، نمی شود آنرا به بعضی اختصاص داد و به بعضی دیگر خیر یا کمتر از آنان پرداخت: امام علی علیه السلام آنرا خیانت و جور می دانند: جود الولاة بفی ء المسلمین جور و ختر . (154)
تبعیض اقتصادی و بهره برداری مالی برای کارگزاران یک نظام، ظلم است. دست اندرکاران حکومت جامعه نباید برای خود حقی بیش از دیگران قائل شوند و خود را یک سر و گردن از دیگران نسبت به امکانات مالی و حقوقی جامعه بالاتر بدانند و جایگاه خاصی را برای خود در میان مردم تصور نمایند. این طرز تفکر خود تبعیض محض و ظلم بزرگی است که بنیان جامعه را سست می کند. امام علی علیه السلام درباره خواص چنین می فرماید: لیس احد من الرعیة اثقل علی الوالی مؤونة فی الرخاء و اقل معونة له فی البلاء و اکره للانصاف و اسأل بالالحاف و اقل شکراً عند الاعطاء و أبطاء عذراً عند المنع و أضعف صبراً عند ملمات الدهر من اهل الخاصة:(155) از مردم هیچکس چون خواص بر حکمرانان به هنگام رفاه و آسایش گرانبارتر، در گرفتاری ها کم یاری کننده، در انصاف و برابری ناراضی تر، در خواهش پر اصرارتر، موقع بخشش کم سپاستر، در هنگام جلوگیری و ممانعت دیر عذر پذیرنده تر و در پیشامد و سختی های روزگار کم صبر تر نیست.
ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیة...:(156) باید محبوبترین کارها برای تو میانه روی در حق باشد و شامل همه گردد و خشنودی و رضایت عموم در آن گنجانیده شده باشد. زیرا انتقام جویی همگانی، همچون سیل بنیانکن رضایت خواص را نابود کند ولی ناراحتی تعداد اندکی خواص با خشنودی و رضایت عمومی مردم پوشیده می شود.
انصف الله و انصف من نفسک و من خاصة اهلک و من لک فیه هوی من رعیتک فانک الا تفعل تظلم: (157) شخص خودت و نزدیکانت و هر کس که از بین مردم بیشتر به او توجه داری، همگی موظف به رعایت عدل و انصاف نسبت به خدا و عموم مردم می باشید، اگر این عدل و انصاف را رعایت نکردی بدان که ستم روا داشته ای.
اکنون که بحث پیرامون نتایج جور و ستم به اینجا رسید مناسب است حکایتی از گلستان سعدی بیاوریم:
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول بمال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده، تا بجائی که خلق از مکاید فعلش بجهان برفتند به مناطق دیگر گریختند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت - برداشت محصولات کشاورزی کم شد - و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد - گو در ایام سلامت بجوانمردی کوش
بنده حلقه بگوش ار ننوازی برود - لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه بگوش
باری، بمجلس او در، کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون، وزیر ملک را پرسید هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و ملک و حشم نداشت چگونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آنچنانکه شنیدی خلقی برو بتعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای ملک چون گرد آمدن خلقی موجب پادشاهیست تو مر خلق را پریشان برای چه می کنی مگر سر پادشاهی کردن نداری؟
همان به که لشکر بجان پروری - که سلطان بلشکر کند سروری
ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت، تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی - که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند پای دیوار ملک خویش بکند
ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد ،روی از این سخن در هم کشید و بزندانش فرستاد، بسی بر نیامد که بنی عم سلطان بمنازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او بجان آمده بودند و پریشان شده، بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این بدر رفت و بر آنان مقرر شد
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست - دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست
با رعیت صلح وزجنک خصم ایمن نشین - زانکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست (158)
نسبت به ستمگری، جور و بی عدالتی باید تا آنجا حساسیت نشان داد و مواظب و حراستگر باشیم که به کارهای عادلانه خود نیز با دیده شک بنگریم، نه اینکه توجه نداشته باشیم که ظلم است یا عدل؟ و بدتر از این، آن که انسان جور و ظلمش را عین عدالت بپندارد. امام علی علیه السلام چنین انسانی را جائرترین و ستمکارترین فرد، قلمداد فرموده است: أجور الناس من عد جوره عدلاً منه.(159) آیا این همه روایت پیرامون ظلم و ستم و اثرات آن، جعلی، و از ائمه علیهم السلام که زبان پیامبر در بیان مکتب اسلام هستند، نقل نشده است؟ آیا این روایات سند ندارد؟ آیا با عقل، سازگار نیستند؟ مخالف کلام خدا هستند؟
اولاً: این احادیث و بیانات از امیرالمؤمنین بطور مسلم با آیات قرآن سازگاری دارند و با متن کلام خدا که پیرامون ظلم، آن آیات کثیر را بر پیامبر اسلام نازل کرده است، هماهنگی دارد و بر خلاف نظر وحی نیست.
ثانیاً: این احادیث از نهج البلاغه و... که نقل شده در جای خود به اثبات رسیده، کتاب معتبر و قابل اعتمادی است.
ثالثاً: این نوع احادیث، احادیثی نیستند که بتوان تصور تحریف یا جعلی بودن آنها را داد، چون اینها بر خلاف تمایلات نفسانی حکام است نه مطابق آن. لذا باید به آنها اهمیت داد، با طیب خاطر به آنها عمل کرد، گرفتار و همیات و ذهنیات خود نشویم و بدانیم اینها در تمام زمینه ها کاربرد دارند چه در عالم سیاست باشد یا در مسائل اقتصادی، در گزینش ها و حقوق فردی و اجتماعی افراد جامعه، و... اگر قائل به روش احتیاط را پیش بکشیم و بگوییم: الاحتیاط طریق النجاة - همانطور که گفته شد، در برخوردهای اجتماعی و مسائل حکومتی بیش از همه جا، جای احتیاط است و ما نیاز به آن داریم. گمان نکنیم همه اعمال و کردار ما عین عدل و روش ما اسلام مجسم است.

1 - عدل

حال که با استفاده از آیات و روایات، فروپاشی می آفریند، به نقش عدل، که در حفظ نظام یکی از عوامل بسیار مؤثر است، اشاره می کنیم :
نظام و جهان هستی هستی بوسیله عدالت پا بر جاست. پیامبر فرمود: بالعدل قامت السماوات و الارض :(160) آسمان ها و زمین به عدل ایستاده اند.
مکتب اسلام بر اساس عدل استوار است و پیامبر صلی الله علیه و اله از همان دوران تبلیغ به مردم گوشزد کردند که: أمرت لأعدل بینکم (161) مأمور عدالت درمیان شما هستم. قرآن در موضوع ازدواج به عدالت امر می کند، (162)در بحث قضاوت امر به عدالت می نماید، (163) و در امور اقتصادی امر به قسط و عدل می نماید،(164) و حتی جایی امر به عدالت می نماید که انتظار نمی رود هیچ انسانی بر عدالت قلم و قدم زند و آن در جایی است که وقتی کینه، با طرف مقابل برخورد می نماید، ظلم است. لذا در چنین موضعی قرآن تأکید دیگری بر عدالت است: و لا یجر منکم شنئان قوم علی ألا تعدلو ادلوا هو أقرب للتقوی...(165) بغض و کینه گروهی، شما را بطرف بی عدالتی سوق ندهد (وا ندارد که عدالت نکنید)، عدالت نمایید که به تقوی نزدیکتر است... خمیر مایه مکتب اسلام، که اعتقادیش عدل مطلق است، عدالت و داد می باشد. امام علی علیه السلام می فرماید: ان العدل میزان الله سبحانه الذی وضعه الخلق و نصبه لاقامة فلا تخالفه فی میزانه و لا تعارضه فی سلطانه:(166) . عدالت میزان خداوند سبحان است که در میان خلق قرار داده و برای برپایی و قوام حق نصب فرموده، بنابراین درباره میزان خداوند با او مخالفت نکنید و معارضه با دلیل خداوند یا سلطنت او ننمایید.
العدل أقوم اساس :عدل قوی ترین و پابرجاترین بنیان است.
جعل الله العدل قواماً للأنام و تنزیها من المظالم و الآثام و تسنیة للاسلام: خداوند عدالت را عامل ثبات برای مردم و دور نمودن و پاکی از ظلمها و گناهان و درخشش و مزیتی برای اسلام قرار داد.
العدل قوام الرعیة و جمال الولاة : عدالت عامل ثبات مردم و جمال حاکمان است. زیبایی کشورداری عدالت، عفو و بخشش با قدرتمداری است که فرمود: جمال السیاسة العدل و العفو مع القدرة (167)
در کلام دیگری آن حضرت عدالت را سپری فرض می کند که دولتها را از گزند حوادث حفظ می نماید: العدل جنة الدول. با توجه به این حدیث، عنایت پیامبر اکرم را درباره عدالت بنگریم و سیره آن حضرت را ملاک عمل قرار دهیم.
در فتح مکه زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضائی جرمش محرز گردید. خویشاوندانش که هنوز رسوبات نظام طبقاتی در خلابای مغزشان بجای مانده بود، اجرای مجازات را ننگ خانواده اشرافی خود می دانستند و به تکاپو افتادند، بلکه بتوانند مجازات را متوقف سازند، اسامه بن زید را که مانند پدرش نزد رسول خدا (ص) محبوبیت خاصی داشت، وادار کردند به شفاعت برخیزد، او همینکه زبان به شفاعت گشود، رنگ صورت رسول خدا (ص) از شدت خشم بر افروخته شد و با عتاب و تشدد فرمود:چه جای شفاعت است، مگر می توان حدود قانون خدا را بلا اجرا گذاشت؟ دستور مجازات صادر نمود. اسامه متوجه غفلت خود گردید و از لغزش خود عذر خواست و استدعای طلب مغفرت نمود
برای اینکه فکر تبعیض در اجراء قانون را از مخیله مردم بیرون بنماید به هنگام عصر در میان جمع به سخنرانی پرداخت و ضمناً عطف به موضوع روز کرده چنین گفت:اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند بدین سبب که در اجرای قانون عدالت تبعیض روا می داشتند، هر گاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرمی شد او را از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می کرد او را مجازات می نمودند، قسم به خدایی که جانم در دست اوست در اجرای عدل در باره هیچکس فروگذاری و سستی نمی کنم، اگر چه مجرم از نزدیکترین خویشاوندان خودم باشد(168)
او خود را مستثنی نمی کرد و فوق قانون نمی شمرد. روزی به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:خدا سوگند یاد کرده است در روز جزا ظلم هیچ ظالمی در نگذرد، اگر کسی از شما ستمی از من رفته و از این رهگذر حقی بر ذمه من دارد من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم. از میان مردم شخصی بنام سوادة بن قیس بپا خاست و گفت یا رسول الله روزیکه از طائف برمی گشتی و عصا را در دست خود حرکت می دادی به شکم من خورد و مرا رنجه ساخت. فرمود حاشا که به عمد این کار را کرده باشم. معهذا به حکم قصاص تسلیم می شوم فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست سوادهداد و فرمود هر عضو بدن تو را که خسته است به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را در همین نشأة دنیا از من بستان سوادة گفت نه نه، من شما را می بخشم. فرمود خدا نیز بر تو ببخشد(169) آری چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تام الاختیار دین و دولت در اجرای عدل اجتماعی و حمایت قانون.(170) عدالت عامل به راه صواب و درست کشاندن مردم است. به عبارت بهتر عاملی برای اصلاح جامعه و امت می باشد وصی رسول عدالت پیشه می فرماید: العدل یصلح الرعیةو بالعدل تصلح الرعیة. در بیانی دیگر آن حضرت عدالت را وسیله برای دو چندان شدن برکات خداوندی می داند: بالعدل تتضاعف البرکات . حکومت اگر بخواهد نظم پیدا کند و بر اساس یک نظام درست برقرار بماند از تنها مسیری که به موفقیت می رسد و برقرار می ماند، عدالت است: العدل نظام الامر. در یک نظام عادلانه می توان احکام خدا را زنده کرد ولی اگر خدای ناکرده ذره ای ظلم باشد نمی توان دم از اسلام و شکوفایی احکام الله زد. امام علی علیه السلام می فرماید: العدل حیاة الاحکام. افزودن بر شکوفایی احکام الله، عمران و آبادانی جامعه که عامل مهمی برای ثبات و پایدار ماندن حکومت است، به وسیله عدالت امکان پذیر است: ما عمرت البلاد بمثل العدل: چیزی مانند عدالت عامل آبادانی سرزمین ها نمی شود. امت مؤمن و با ایمان امتی است که روش خود را عدل و دادقرار دهد و در تمام زمینه ها، گامهای خود را جایی گذراند که جایگاه آن است و هر چیزی را با عدالت و میزان عدل خداوند بسنجند، که عدالت رأس ایمان و گرد آورنده تمام نیکیها، بلکه عالی ترین مرتبه ایمان است: العدل رأس الایمان و جماع الاحسان و أعلی مراتب الایمان. (171) اگر نظامداران جامعه و حاکمان بر سرنوشت مردم، علاقه به حفظ حکومت و لاأقل حراست از قدرت خود بر مردم داشته باشند که باعث می شود هم حکومت بقایش ادامه پیدا کند و هم خودشان بر جامعه حکمرانی نمایند، باید عشق و علاقه مردم را نسبت به نظام برانگیزند. عامل محبت مردم به نظام سیاسی شان این نیست که کردار حاکمان بر جامعه طوری باشد که مردم نظام حق را با نظام باطل گذشته مقایسه کنند و کم کم گرایش و محبت از نظام فعلی کاسته شود و کفه ترازوی رژیم قبلی یا نظام دیگری سنگین تر و میل جامعه به آن بیشتر شود و حکومت حق از چشم مردم بیفتد و دیگری جایگزین شود، اگر حکومتی بخواهد بماند باید مردم را با خود داشته باشد و این ممکن نیست مگر اینکه زمینه محبت آنان فراهم گردد.
مراعات دهقان کن از بهر خویش - که مزدور خوشدل کند کار بیش
پر فروغی حکومت را امام علی علیه السلام محبت و عدالت می داند: برترین نور چشم (عزیزترین چیز) برای حاکمان، دنبال اقامه عدالت در جامعه بودن و ظهور و آشکار شدن دوستی مردم را اگر مغرض نباشند، در پی دارد: ان أفضل قرة عین الولاة استقامة العدل و ظهور مودة الرعیة، و انه لا تظهر مودتهم الا بسلامة صدورهم. (172) افزون بر آنچه ذکر گردید، عدالت نتایج فراوانی را برای نظام و کارگزاران آن در پی دارد:
- عدالت تمکن و توانایی و قدرت را می آفریند و افزایش می دهد. - اوامر رهبران جامعه را نفوذ بخش می گرداند. - باعث عظمت حکمرانان در چشم مردم می شود. - ستایش مردم از دوران حکومت را در پی دارد. - دوام حکومت بیمه می شود. - مورد لطف و عنایت خداوند سبحان قرار می گیرند: من عدل تمکن. (173) . من عدل نفذ حکمه. (174) . من عدل عظم قدره.(175) . من کثر عدله حمدت ایامه. (176) . ثبات الدول بالعدل (177) . لن تحصن الدول بمثل العدل فیها. (178) من عمل بالعدل حصن الله ملکه، من عمل بالجور عجل الله هلکه. (179) با توجه به روایات، آنچه از همه مهمتر به نظر می رسد، این است که عدالت اگر آینه نظر سردمداران و مسؤولان نظام باشد، حکومتشان با عنایت خاصه حضرت سبحان با قوام، ثابت و پابر جا خواهد بود: اعدل تدم لک القدرة (180) در سایه عدالت تمام امور دشوار، مرتفع می شود. و برکات خداوندی بر امت عدالت دوست و خداجو افزون می گردد. دنیایی آخرت پرور ساخته می شود و سازندگی و توسعه معنوی و مادی صورت خواهد گرفت. ان شاء الله.
در اینجا بی مناسبت نیست نکاتی را از نوع تقسیم اموال عمومی توسط حضرت امیر علیه السلام ذکر کنیم:

2 - توزیع بیت المال بر اساس مساوات

..عمر و عثمان در طول مدت بیست و چند سال خلافت خود، در مورد تقسیم بیت المال ،تبعیضات فردی و طبقاتی دردناکی بوجود آورده بودند و این روش باطل در میان مردم، سنتی شده بود. علی علیه السلام وقتی که روی کار آمد، با دشواریهای سختی روبرو شد روش علی در تقسیم بیت المال بر اساس مساوات و استحقاق بود، روشن است که بر هم زدن، روش عمر و عثمان که سالها مردم با آن خو گرفته بودند آسان نبود، او هر گونه تبعیض و طبقه بندی در تقسیم بیت المال را روا نمی دانست. اینک ببینیم این مطلب از دیدگاه فقه چگونه است؟