فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

عوامل سقوط حکومت ها

- عدم پیروی از رهبری جامعه
- ظلم و بی عدالتی
- ترک جهاد
- تفرقه و اختلاف
- استبداد رأی
- دنیاگرایی سران امت
- عبرت نگرفتن از انقراض امت های پیشین
- فقر و تهیدستی
- برخورد ناشایسته
- انداختن بار سنگین بر دوش مردم
- جلوگیری از حق و گرایش به باطل
- عدم شناخت حق از باطل
- دور شدن از رحمت اعتقاد

سرآغاز

عواملی که در این بخش به آنها می پردازیم برداشت ما بر اساس سخنان درربار حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) - که در حقیقت چیزی جز حق نیست - می باشد و بیانات آن حضرت درست تفسیر و تبیین وحی خداوند متعال است. این عوامل، بعضی مقدمه یا زمینه ساز نابودی و فروپاشی یک جامعه و امت یا نظام حاکم بر آن امت است، یا نقش اساسی را در سقوط، هلاکت و انقراض نظام های سیاسی بازی می کنند و هر کدام در جای خود پایه دگرگونی، تغییر و تحول هستند.
بنابراین نباید هیچکدام را دست کم گرفت، بی اهمیت و کم اهمیت دانست و به عبارت بهتر نباید گمان کرد، اگر نسبت به یک عامل حساسیت نداشته باشیم اشکالی در نظام جامعه ایجاد نخواهد شد. این تصور نادرستی است و افرادی که دارای چنین تصوری باشند خود در وادی زوال گام بر می دارند و غافل از مرگ جامعه خود، که خود فردی از آن هستند، می باشد.
اگر بحث از اسلام است باید رگ، پوست، گوشت، استخوان و تک تک سلولهای آن را حفظ کرد و بر اساس آن گام بر داشت والا اگر به ذره ای از مکتب اسلام هم توجه نشود، نمی توان گفت همین که مؤمنان قدرت را در دست دارند، حکومت اسلامی است و هم چنین نمی توان پنداشت، از مسیر اصلی که پایداری نظام حق است، غفلت نورزیده ایم.
هنوز فرهنگ سلطنتی و شاه منشی را در جامعه ریشه کن نکرده ایم تا چه، برسد به اجرای دقیق اسلام. شاعر آلمانی سرود: سلطنت دیگر مرده است، هر چند سلاطینی زنده اند(75) ولی باید گفت: گر چه سلاطین مرده اند، فرهنگ شاهی زنده است ؛ کی شود تا با مردن این فرهنگ، جهانی گلستان شود ؛ لذا گرایش به طرف جاهلیت در جامعه بیشتر شده است و بنا به فرمایش حضرت امیر (علیه السلام):
هان آگاه باشید که شما دست از ریسمان اطاعت الهی، برگرفته اید و در حصار حق در اطرافتان کشیده شده بود با حکمهای زمان جاهلیت رخنه هایی پدید آورده اید در حالیکه خداوند سبحان بر این ملت منت نهاد و رشته الفتی که در زیر سایه آن زندگی کنند و در پناه حمایت آن پناهنده شوند مابین آنها ایجاد کرده بود و این نعمتی است که هیچکس نمی تواند قیمتی برای آن معین کند زیرا از هر بهایی گرانقدرتر و از هر چیز پر ارزشی گرانبهاتر است و بدانید که پس از هجرت مانند اعراب بادیه نشین شده اید و پس از دوستی گروه گروه گشته اید و با السلام جز بااسم آن وابستگی ندارید و از ایمان جز نشان آنرا نمی شناسید:
الا وانکم قد نفضتم أیدیکم من حبل الطاعة، و ثلمتم حصن الله المضروب علیکم، بأحکام الجاهلیة، فان الله سبحانه قد امتن علی جماعة هذه الامة فیما عقد بینهم من حبل هذه الالفة التی ینتقلون فی ظلها، و یأوون الی کنفها بنعمتة لا یعرف احد من المخلوقین لها قیمة، لأنها أرجح من کل ثمن، و اجل من کل خطر. و اعملوا أنکم صرتم بعد الهجره أعراباً، و بعد الموالاة أحزاباً، ماتتعلقون من الاسلام الا باسمه، لاتعرفون من الایمان الا رسمه. (76)
عوامل سقوط و انقراض نظامهای سیاسی بیشتر گردانندگان حکومت، کارگزاران و برنامه ریزان حکومت هستند که زمینه بریدن مردم از نظام را فراهم می کنند، به تمرد و عدم حضور مدافعانه آنان عملاً رشد منفی می دهند و بطور عمده آنچه از طرف مردم برای نابودی یک نظام نقش دارد، همان است که افراد جامعه، خود را در دفاع از آن کنار می کشند.
لذا اگر در تمام امت ها و جوامع بشری بنگریم به همین نکته می رسیم که خداوند در قرآن می فرماید :
ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیروا مابأنفسهم : خداوند تغییر دهنده آنچه را که امتی دارد نیست تا بلکه خودشان تغییر دهند.
اما آن امت ها و اقوام گذشته تاریخ که در لیست نابودی قرار گرفته اند و قرآن از آنان بعنوان مصداق نافرمانان خداوندی یاد می کند، نیز بر اثر کردار ناهمگون بانظام تدوین یافته از طرف نظام آفرین یکتا می باشد که با عملکرد خویش، گور خود را کنده اند و به قول فردوسی:که دشمن بپای خود آمد بگور را برای خود فراهم نموده اند.
بنابراین عوامل زوالزای نظام های حکومتی و امت ها، قیچی دو لبه ای است که یک لبه سردمداران و کارگزاران حکومت و دیگری مردم یک جامعه هستند.
با توجه به قرآن و حدیث به ذکر هر یک از عوامل می پردازیم،باشد تا چراغی برای حفظ نظام مقدس جمهوری اسلامی گردد که با فرهنگ اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله تا ظهور حضرت بقیة الله الاعظم، جامعه ای زنده و پویا باقی و پابرجا بماند. ان شاءالله.

عدم پیروی از رهبران جامعه

هر امت و جامعه ای دارای رهبر و امام است. ممکن نیست جامعه ای باشد و رهبری نداشته باشد (77). هر نظام حکومتی یک نفر را در رأس هرم دارد. نام اصطلاحی ملاکت نیست. هر چه باشد رهبری نظام را بر عهده دارد چه به او رئیس جمهور ملک، ملکه، صدر اعظم، پیشوا و یا رهبر گویند؛ هر چه باشد حکومت یک نظام تحت قوانین او اداره می شود.
در نظام اسلامی ما که نظام امت و امامت است و این دیدگاه تشیع می باشد، در عصر غیبت، حاکم بر جامعه، ولی فقیه است که وظایف او در قانون اساسی مشخص شده و نیازی به تکرار و توضیح نیست.
امام علی علیه السلام می فرماید: الا مامة نظام الأمة (78): امامت نظام امت است. یعنی امامت نمی گذارد امت به بیراهه رود، آنان را انسجام می بخشد.
امام علی علیه السلام در نهج البلاغه وقتی درباره قیم و سرپرست حکومت سخن می گوید، آنرا به نخ یا رشته تسبیح تشبیه می کند که به دانه ای آن نظم می دهد: مکان القیم بالامر مکان النظام من الخرز یجمعه و یضمه فاذا انقطع النظام تفرق الخرز و ذهب ثم لم یجمتع بحذافیره ابداً(79): جایگاه حاکم، همانند جایگاه رشته ای است که به دانه های سوراخ شده - دانه های تسبیح - را جمع می کند و به هم پیوند می دهد ولی اگر این رشته پاره گردد دانه ها جمعشان به تفرقه تبدیل شود و می افتند و گم می شوند و بعد از آن دیگر، همانند اولشان جمع نخواهد شد.
بنابراین رهبر یک امت، جامعه را از پراکنده رفتن به همسو شدن، از تشتت و تفرقه به تضمن می کشاند، عوامل از هم پاشیدگی را می زداید؛ کینه و مخالفت ها را به صفا و صمیمیت تبدیل می کند. درختی دوستی را می نشاند و نهال دشمنی را بر می کند تا همه افراد جامعه در یک خط سیر و نظم منسجم در آیند. (درباره امامت و رهبری کتابهای متعددی نگاشته شده که نیازی به تکرار مطالب خاصی نیست.)
امتی که می خواهد جامعه اش پابرجا بماند، وقتی فردی از افراد جامعه را بر خود امیر کرد، باید اطاعت او را پذیرا باشد و او امر او را بجان و دل بخرد. این روش در هر تشکیلات منسجم در سراسر دنیا امری پسندیده و نظر عقلای جهان بر این اساس است مگر اینکه رهبر یک تشکیلات یا جامعه مصالح عموم را زیر پا می گذارد و گمان کند، امت غلامان حلقه بگوش او هستند (80)یا رعیت رمه اویند! رهبریت جامعه باید توان افراد جامعه را در نظر گیرد که اگر تکلیف مالایطاق بر مردم بار کرد، بداند عمر رهبری اش به پایان رسیده؛ دیگر نظام آفرین افراد جامعه نخواهد بود. همچنانکه تجربه تاریخ نشان داده، رشته انسجام بودنش از هم گسسته است. مگر اینکه وقتی بخواهد بر جامعه کارهای شاق و طاقت فرسا تحمیل نماید از آنان نظر خواهی کند و بیعت بگیرد مثل بیعت حدیبیه ی پیامبر اکرم صلی الله علیه واله، جریان مشورت آن حضرت درباره جنگ احد و...
تلاش اولیه رهبر آن است که:
1- فرهنگ پیروی نمودن مردم از خود را در جامعه زنده نماید.
2- بااقدام های مناسب محبوبیت مردمی خود را بالا برد.
3- زمینه باور آنان را نسبت به خود که واقعاً خادم مردم است فراهم نماید.
با توجه به این سه نکته، بطور مسلم جامعه، سر از متابعت بر نخواهد تافت بلکه مطیع و فرمانبردار او هستند مگر اینکه مردمی ناسپاس و باطلگرا باشند.
قرآن این روش را برای ایجاد و پابرجایی جامعه ارائه داده است:
من یطع الرسول فقد اطاع الله... (81): هر کس پیامبر را اطاعت نماید اعتقاد را اطاعت کرده است..
و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون (82): خدا و رسول را اطاعت کنید، باشد تا مورد مهر اعتقاد قرار گیرد.
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله (83): بگو اگر عشق به اعتقاد دارید مرا اطاعت نماید تا خداوند شما را محبت نماید.
و اطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم واصبروا ان الله مع الصابرین (84) :از اعتقاد و پیامبرش فرمان برید و با هم ستیزه جویی نکنید که (بر اثر تفرقه) سست و ضعیف می شوید و قدرت و عظمت یا آبروی شما صبر پیشه نماید که خداوند با صابران است.
عدم اطاعت و پیروی از رهبری اختلافات را بر می انگیزاند و نتیجه آن چیزی جز فنا و نابودی نیست. ملاحظه می شود آیات قرآن فرهنگ اطاعت از پیامبران را که رهبران فکری و حقیقی جامعه هستند، رشد می دهد تا جامعه به فوز و رستگاری برسد.(85) اما دو نکته دیگر را می توان از آیه ذیل استفاده کرد:
و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم و شاورهم فی الامر...(86) : اگر خشن و سنگدل بودی از دورت پراکنده می شدند با توجه به اینکه نرم خو هستی باز هم - از آنان در گذر و برایشان آمرزش خواه - به آنان بها بده - در امر - حکومت و...با ایشان مشورت کن...
این آیه از مجموعه آیاتی است که دوران جنگ أحد و بهتر بگوییم در زمانی که حکومت اسلامی درگیر جنگ بوده نازل شده و در همین دوران خداوند متعال به مهربان و کامل ترین انسان باز هم سفارش نرمخویی و مهربان بودن می نماید تا جایگاهش در میان امت بیشتر شود، محبوبیت و پایگاه مردمی آن حضرت افزون گردد و تبلیغ کامل مکتب توحید صورت گیرد.
حکومت اسلامی بر خلافت دیگر نظام های سیاسی که عرصه را بر مردم تنگ می کنند، میدان صمیمیت و نرمخویی و مشارکت و مشاورت را گسترش می دهد.
قرآن همانطور که به برگزیده خدا صلی الله علیه واله یعنی پیامبراسلام اینگونه سفارش می کند، مردم را نیز فرا می خواند که از اطاعت انبیاءالله و رهبران خدایی سرپیچی نکنند زیرا مخالفت با خداوند و پیامبر عامل نابودی و هلاکت یک جامعه می باشد و چه هلاکتی بدتر از سقوط در آتش جهنم: ان الذین یحادون الله و رسوله کبتوا کما کبت الذین من قبلهم...ان الذین یحادون الله و رسوله اولئک فی الاذلین...کتب الله لأغلبن أنا و رسلی ان الله قوی عزیز (87) کسانی که با خدا و رسول مخالفت می کنند مانند دیگران که پیش از آنان بوده اند به آتش عذاب در افتند...کسانی که با خدا و رسولش مخالفت می کنند در پست ترین جایگاه قرار دارند؛..خدا واجب کرده است که من پیامبرانم بطور حتم چیره می شویم و یقین بدانید که خدا قوی و غلبه کننده است.
بنابراین برای اینکه جامعه اسلام ناب محمدی صلی الله علیه واله برقرار بماند باید از رهبری آن جامعه مکتبی اطاعت شود:
ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا (88): آنچه را پیامبر برایتان آورده بگیرند و از آنچه شما را نهی کرده دوری گزینید.
یایها الذین آمنوا أطیعوا الله والرسول و اولی الأمر منکم (89): ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا و پیامبر و کسانی که ولی امر شما هستند، اطاعت کنید.
درست است که در آیه مذکور مصداق بارز اولی الامر حضرت امیر علیه السلام وصی رسول الله و اوصیاء بعد از آن حضرت امامان معصوم پس از او می باشند (90). در زمان حضور امامان معصوم نیز اطاعت از نمایندگان خاص آنان در مسائل شرعی لازم بوده است (91).
قرآن آنجا که می خواهد از نافرمانی قوم موسی علیه السلام و بد رفتاری آنان به عنوان عمل زشت آن امت یاد نماید تا امت اسلام نسبت به پیامبر خود همانند قوم موسی رفتاری ناشایسته نداشته باشند، می فرماید:
یا ایها الذین امنوا لاتکونوا کالذین آذوا موسی فبرأه الله مما قالوا و کان عند الله وجیها...و من یطع الله ورسوله فقد فاز فوزاً عظیماً(92) : ای کسانی که ایمان آورده اید مانند کسانی نباشید که پیامبرشان موسی را آزار رساندند تا آنکه خداوند او را مبرا و از تهمت ها منزه ساخت و او را نزد خداوند وجیه و آبرومند بود...و هر کس از خدا و پیامبرش اطاعت نماید به تحقیق به رستگاری عظیمی رسیده است.
هلاکت گروه طاغیان در مقابل پیامبرشان حضرت موسی در قرآن به کرات ذکر شده که علت هلاکت و نابودی جامعه فرعونی را عدم پیروی از پیامبر خدا ذکر می کند:
فعصی فرعون الرسول فأخذناه اخذاً وبیلاً(93) : پس فرعون پیامبر خدا را نافرمانی کرده ما هم او را به قهر و انتقام سخت گرفتیم.
و دمرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون (94) : و آنچه فرعون و قومش ساخته و آن تخت و بارگاهی را که ایجاد کرده بودند نابود کردیم.
فاخدناه و جنوده فنبذناهم فی الیم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین (95) : پس فرعون و لشگرش را گرفتیم و در دریا انداختیم، بنگر عاقبت ظالمین چگونه بود.
در اینجا مناسب است برای یادآوری، داستان نابودی فرعون را اشاره کنیم، تا در برابر قوانین حق تعالی خود، فرعونی نباشیم: فرعون در مقابل رسول اعتقاد ایستاد و آیات و معجزات الهی را از او دید اما تنبیهی برای او حاصل نشد...جهل و غرور او نگذاشت که او کمی بیاندیشد عاقبت کار خویش نظر افکند. به عکس موسی را مسخره کرد و به آیات او لبخند زد، فرعون تصمیم گرفت موسی را به قتل برساند، سپاهی فراوان گرد آورد، آماده کارزار شد اما غافل بود از اینکه در نبرد با اعتقاد پیروزی نیست، مدعی بود که عده بنی اسرائیل کم و سپاه خودش بسیار است...تمهیدات فرعون در مقابل اراده الهی نقش بر آب شد.
به موسی علیه السلام وحی رسید شبانه بندگان مرا از مصر خارج ساز و راهی خشک برای آنان از دریا پدید آور و از تعقیب فرعون مترس و اندیشه بر خود راه مده...بر حسب دستور، پیروان خود را از جریان امر آگاه ساخت و همگی شبانه از مصر خارج شدند. فرعون از خروج آنها آگاه شد به تعقیب آنها شتافت، پیروان موسی علیه السلام...راه بیابان را در پیش کشیدند...خود را در مقابل دریا دیدند...وحشت زده روی به موسی علیه السلام آوردند...گفتند: ما قبل از اینکه به خدای تو ایمان آوریم در شکنجه و عذاب بودیم اکنون هم که به خدا ایمان آورده ایم همان وضع سابق را داریم...دریا در جلو و سپاه فرعون در پشت سر و عن قریب در دستور فرعون گرفتار خواهیم شد، موسی آنها را دلداری داد و برای آنها از خدا طلب نصرت کرد. گفت امید است خداوند متعال دشمن شما فرعون را هلاکت سازد و شما را در سرزمین او جای دهد او می نگرد تا ببیند شما چگونه رفتار خواهید کرد. مراقب خود باشید کاری نکنید که بر خلاف رضای خدا باشد.امیدوار باشید بزودی از شر او آسوده خواهید شد...خدای با من است و بزودی در این کار مرا هدایت خواهد کرد...به موسی وحی شد عصا را به دریا بزن دریا از هم شکافت هر قطعه به مانند کوهی روی هم انباشته شد و راهی برای گذشتن موسی و قومش در دریا پدید آمد...موسی با باز شدن راه با پیروانش از دریا گذشتند.
فرعون نیز سپاهیانش وارد همان راهی شدند که موسی از آن می گذشت همین که یاران موسی از راه دریا پای به خارج گذارند آبها بهم آمدند و فرعون و قشون او کلاً به زیر امواج آب باقی ماندند.
این بود ثمره خلافی که فرعون نهال آن را کاشت و پیوسته با لجاجت کفر و عناد و طغیان آبش داد تا رشد کرد قوت گرفت...این خطایی است از طرف خداوند متعال به فرعون هنگامی که او دارد غرق می گردد. حالا ایمان می آوری؟ این کار را می بایستی قبلاً انجام می دادی آن زمان که عاصی بودی و به فساد و تبهکاری اشتغال می داشتی. مردم غافل چون تو بسیارند که به آیات توحید ما وقعی نمی نهند. امروز ما بدن تو را برای عبرت کسانی که بعد از تو می آیند به ساحل می کشانیم تا ببینند بر فرعون چه گذشت.
و لقد ارسلنا بایاتنا الی فرعون و ملائه فقال انی رسول رب العالمین، فلما جائهم بایاتنا اذا هم منها یضحکون (زخرف / 46 و 47)
ان هولاء لشرذمه قلیلون و انهم لنالعائظون، و انا لجمیع حاذرون، و اوحینا الی موسی ان اسر بعبادی انکم متبعون (شعراء / 52، 54، 55، 56)
و لقد اوحینا الی موسی ان اسر بعبادی فاضرب لهم طریقاً فی البحر ببساً لا تخاف درکاً و لا تخشی، فاتبعهم فرعون بجنوده (طه / 77 - 78)
واستکبر هو و جنوده فی الارض بغیر الحق وظنوا انهم الینا لا یرجعون (قصص/ 39)
قالوا اوذینا من قبل ان تأتیتا و من بعد ما جئتنا قال عسی ربکم ان یهلک عدوکم و یستخلفکم فی الارض فینظر کیف تعلمون (اعراف / 129)
فاتبعوهم مشرقین فلما ترآء الجمعان قال اصحاب موسی انا لمدرکون، قال کلا ان معی ربی سیهدین، فأوحینا الی موسی ان اضرب بعصاک البحر فانفلق فکان کل فرق کالطود العظیم. (شعراء / 60 - 62)
کداب آل فرعون والدین من قبلهم کفروا بایات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوی شدید العقاب (انفعال / 52)
فاتبعهم فرعون بجنوده فعشیهم من الیم ماغشیهم (طه / 87)
فأخذناه و جنوده فنبذناهم فی الیم و هو ملیم (ذرایات / 40
و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فاتبعهم فرعون و جنوده بغیا و عدواً و حتی اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذی آمنت به بنو اسرائیل و أنا من المسلمین، الآن و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین، فالیوم ننجیک لمن خلقک آیة و ان کثیرا من الناس عن لغافلون (یونس / 90 - 92)(96)
قرآن هرجا بحث از عصیان مردم در مقابل پیامبران خدا را یاد آوری می کند نتیجه نافرمانی آنان را با علت کیفر و مجازات بیان می نماید.
به عنوان مثال درباره همین قوم بنی اسرائیل که به ذلت و خواری دچار شدند و به دریوزگی و بینوایی افتادند آن را نتیجه چند چیز ذکر می کند:
- کفر به آیات خداوند
- کشتار انبیای خدا
- روحیه و عملکرد تجاوزگری
و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باءو بغضب من الله ذلک بأنهم کانوا یکفرون بآیات الله ویقتلون النبیین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون (97): ذلت و مسکنت دچارشان شد و به غضب خدا گرفتار شدند، زیرا به نشانه های خدا، کفر ورزیدند و پیامبران را بناحق می کشتند - چرا پیامبران می کشتند؟ چون مردمی عصیانگر و تجاوزگر بودند.
آیه بعدی نیز اشاره کلی دارد به همه امت های نافرمانی، در مقابل پیامبران:
کدأب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوابایات ربهم فأهلکناهم بذنوبهم و أغرقنا آل فرعون و کل کانوا ظالمین (98): مانند شیوه آل فرعون و دیگرانی که قبل از آنان بودند، آیات پروردگارشان را تکذیب می کردند بنابراین به علت گناهانشان آنان را نابود کردیم و آل فرعون را غرق نمودیم و - البته - همه اینان ظالم بودند.
همانطور که قبلاً اشاره شد، یکی از علت های اساسی سقوط حکومت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام همین عدم اطاعت مردم از آن حضرت است. در سخنانی جامع به آن اشاره فرموده است:
أحمدالله علی ماقضی من أمر، و قدر من فعل، و علی ابتلائی بکم أیتها الفرقه التی اذا أمرت لم تطع، و اذا دعوت لم تجب، ان امهلتم خضتم، و ان حوربتم خرتم، و ان اجتمع الناس علی امام طعنتم، و ان أجئتم الی مشاقة نکصتم، لا أباً لغیرکم! ماتنتظرون بنصرکم و الجهاد علی حقکم؟ الموت أو الذل لکم؟
فو الله لئن جاء یومی - و لیأتینی - لیفرقن بینی و بینکم و أنا لصحبتکم قال، و بکم غیر کثیر. لله أنتم!
أما دین یجمعکم! و لا حمیة تشحذکم! او لیس عجباً ان معاویة یدعو الجفاة الطغام فیتبعونه علی غیر معونة و لاعطاء و أنا أدعوکم - و أنتم تریکة الاسلام و بقیة الناس - الی المعونة او طائفة من العطاء فتفرقون عنی و تختلفون علی؟انه لا یخرج الیکم من أمری رضی فترضونه، و لاسخط فتجمعون علیه، و ان احب ما أنا لاق الی الموت! قد دارستکم الکتاب، و فاتحتکم الحجاج، و عرفتکم ما أنکرتم، و سوغتکم ما مججتم، لو کان الاعمی یلحظ، او النائم یستیقظ! و أقرب بقوم من الجهل بالله قائدهم معاویة! و مؤدبهم ابن النابغة(99) :سپاس می گوییم خدای بزرگ را بر امری که لازم و واجب گردانیده و بر کاری که مقدر فرموده و بر آزمایش نمودن من به وجود شما ای گروهی که هر وقت فرمانی دادم، اطاعت نکردید و هر زمان شما را فراخواندم به من پاسخ مساعد ندادید. و اگر به شما فرصتی داده شود به سخنان بیهوده می پردازید و اگر جنگی پیش آید از خود سستی و تهاون نشان می دهید و اگر مردمی دور امام جمع شوند آنان را سرزنش می کنید و اگر ناخواسته به سختی دچار شوید به قهقرا بر می گردید. دشمنانتان بی پدر شوند. در یاری و تلاش برای (گرفتن) حقتان منتظر چه هستید! مرگ یا خواری؟ بخدا سوگند اگر مرگ من فرا رسد - که خواهد آمد - در حالی میان من و شما جدایی می افکند که از مصاحبت با شما بیزارم و در میان شما تنهامانده ام شما را بخدا وا می گذارم. آیا دینی نیست که شما را گرد هم آورد و غیرت و مردانگی ندارید که شما را بر انگیزاند؟ آیا شگفت آور نیست که معاویه ستمگران فرومایه را فرا می خواند و بی آنکه به آنان کمک و بخششی کند از او پیروی می کنند؟ و من شما را - در حالی که بازمانده آغاز اسلام و باقی مانده مسلمانان آن دوره هستید - با کمک و بخشش به اندازه سهم هر کس فرا می خوانم ولی از اطراف من پراکنده می شوید و با من مخالفت می کنید، از فرمان من رضایتی ندارید تا از آن خشنود شوید و نه خشم و رنجشی از آن دارید تا بر ضد آن گرد هم آیید (دیگر از دست شما خسته شده ام) محبوبترین چیزی که به دیدارش مشتاقم مرگ است. همانا من قرآن را به شما آموختم و با دلیل و برهان میان شما حکم کردم و آنچه رانمی شناختید به شما شناساندم و آنچه را از دهان بیرون می انداختید برای شما گوارا ساختم. ای کاش کور می دید، خفته بیدار می گشت و به خدا سوگند چقدر به جهل نزدیک هستند، گروهی که رهبرشان معاویه و تعلیم دهنده شان پسر نابغه (عمر و بن عاص) است (100).
امام علیه السلام در سخنان دیگری پیش بینی سقوط حکومت خود را با ذکر کلمه لأظن - یعنی گمان نزدیک به یقین - برای مردم کوفه بیان می کند که شما از رهبرتان در دفاع از حق فرمان نمی برید ولی دشمنان شما در دفاع از باطل، رهبرشان معاویه رااطاعت می کنند: ماهی - الا الکوفه أقبضها و أبسطها،ان لم تکونی الا أنت، تهب اعاصیرک فقبحک الله!
لعمر أبیک الخیر یا عمرو اننی - علی و ضر من ذا الاناء قلیل
ثم قال علیه السلام:
أنبئت بسراً قد اطلع الیمن، و انی والله لأظن ان هؤلاء القوم سید الون منکم باجتماعهم علی باطلهم، و تفرقکم عن حقکم، و بمعصتکم امامکم فی الحق، و طاعتهم امامهم فی الباطل، و بأدائهم الامانة الی صاحبهم و خیانتکم، و بصلاحهم فی بلادهم و فسادکم، فلو ائتمنت أحدکم علی قعب لخشیت أن یذهب بعلاقته (101): از حکومت جز کوفه که زمام اختیار آن در دست من است، چیزی باقی نمانده؛ ای کوفه اگر قلمرو فرمان من تنها تو باشی و گرد بادهای تو نیز شروع به ورزیدن کنند، خدا ترا زشت گرداند. سپس به گفته شاعر تمثل فرمود: ای عمرو! به جان پدر نیک کردارت سوگند که از این سفره طعام جز اندک چربی برای من چیزی باقی نمانده است. آنگاه فرمود:
خبر یافتم که بسر (به امر معاویه) بر یمن تاخته است، به خدا سوگند گمان می کنم که این قوم بر شما چیره شوند و زمام امور را به جای شما بر دست گیرند زیرا آنان در سخن باطل خود اتحاد و یگانگی دارند ولی شما در سخن حق خویش تفرقه و پراکندگی دارید. شما در راه حق از پیشوای بر حق خویش نافرمانی می کنید، خیانت می نمائید؛آنان در شهرهای خود اصلاح می نمایند ولی شما فساد می کنید اگر بر یکی از شما کاسه ای چوبین را(که بی ارزشترین چیزهاست) به امانت سپارم می ترسم بند و دوال آنرا ببرد.
در بیان دیگری آن حضرت فراخوانی مردم به حق را از طرف خود همانند حرکت انبیا می داند که مردم را به گرایش مکتب حق دعوت می کردند ولی متأسفانه تبلیغ پیامبران در وجودشان اثری نداشت و امروز فقط نامی از آنان مانده است: ایها الناس،انی قد بثثت لکم المواعظ التی وعظ الانبیاء بها اممهم و أدیت الیکم ما أدت الاوصیاء الی من بعدهم، و أدبتکم بسوطی قلم تستقیموا، و حدوتکم بالزواجر فلم تستوسقوا. لله انتم! أتتوقعون اماماً غیری یطأ بکم الطریق و یرشدکم السبیل!(102) :ای مردم من شما را پندهایی دادم که پیامبران به امت های خویش موعظه می کردند و آن چیزی را درباره شما بجای آوردم که جانشینان پیامبران پس از آنها بجای می آورند.من شما را به تازیانه (موعظه) خویش ادب کردم اما شما به راه راست باز نیامدید و شما را با گفتارهای بیم دهنده خویش به راه حق بردم، اما هماهنگی نکردید؛ حال شما را به خدا واگذار می کنم آیا منتطر رهبری جز من هستید که راه را برایتان همواره نماید و شما را هدایت کند !
در خطبه دیگری امام علی (علیه السلام) نتیجه عدم اطاعت مردم از خود را، به سرگردانی بنی اسرائیل تشبیه می کند؛ که از حضرت موسی اطاعت نکردند و به آن بلاها گرفتار شدند :
ایها الناس لو لم تتخاذلوا عن نصر الحق، و لم تهنوا عن توهین الباطل، لم یطمع فیکم من لیس مثلکم، و لم یقو من قوی علیکم، لکنکم تهتم متاه بنی اسرائیل، و لعمری، لیضعفن لکم التیه من بعدی أضعافاً بما خلفتم الحق وراء ظهورکم، و قطعتم الادنی، و وصلتم الابعد، و اعملوا أنکم ان انبعتم الداعی لکم، سلک بکم منهاج الرسول، و کفیتم مؤونة الاعتساف، و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق (103):ای مردم اگر یکدیگر را از یاری دادن حق باز نمی داشتید و از پشت کردن باطل (معاویه و یارانش) سستی نمی نمودید؛ کسی که مثل شما نیست در (شهرهای) شما طمع نمی کرد و کسی که بر شما تسلط یافته است، نیرو نمی گرفت. اما شما ( بخاطر پیروی نکردن از پیشوای خویش) همچون بنی اسرائیل سرگردان شدید و بجان خود سوگند می خورم، پس از من سرگردانی شما چندین برابر خواهد شد، بخاطر اینکه شما حق را پشت سر خود رها کرده اید؛ به کسی که از حق دورتر بوده پیوسته اید و بدانید که اگر از رهبر خویش پیروی می کردید، شما را به راه رسولخدا می برد و از رنج کجروی آسوده می شدید و بار سنگین و سختی را از دوش خود فرو می انداختید.
اگر جوامع بشری به جای مخالفت با رهبران خدایی، از در اطاعت می آمدند، مطیع و گوش به فرمان پیامبران و ولی امرشان می شدند، خداوند برکات آسمان و زمین را بر آنان ارزانی می داشت؛
- و الو استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماء غدقاً لنفتنهم فیه... (104): اگر در مسیر حق پایداری و استقامت ورزیده بودند آب وافر و فراوانی به آنان می دادیم تا در آن بیازماییمشان - مراد از آب فراوان وسع رزق است -.
و لو انهم اقاموا التوراة و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لأکلو من فوقهم و من تحت أرجلهم (105) : اگر اهل کتاب به تورات و انجیل و آنچه خدا برایشان نازل می نمود عمل می کردند بطور حتم از بالا - آسمان - و از زیر پایشان - زمین - می خوردند - از آسمان و زمین رزق آنان را زیاد می کردیم - .
امام علی علیه السلام نیز در خطبه قاصعه به اطاعت مردم از پیامبر اشاره می نماید که باعث گردید نعمتهای خداوند متعال بر آنان گسترش یابد و در آسایش قرار گیرند:
فانظروا الی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولا، فعقد بملته طاعتهم، و جمع علی دعوته ألفتم: کیف نشرت النعمه علیهم جناح کرامتها، و أسالت لهم جداول نعیمها، و التفت الملة بهم فی عوائد برکتها، فأصبحوا فی نعمتها غرقین، و فی خضرة عیشها فکهین، قد تربعت الامور بهم، فی ظل سلطان قاهر، و آوتهم الحال الی کنف عز غالب، و تعطفت الامور علیهم فی ذری ملک ثابت، فهم حکام علی العالمین، و ملوک فی اطراف الارضین، یملکون الامور علی من کان یملکها علیهم،ویمضون الاحکام فیمن کان یمضیها فیهم! لاتغمز لهم قناة و لاتفرع لهم صفاة! (106): آنگاه به نعمتهای بزرگی که خدا به هنگام بعثت پیامبری به آنان (امتهای گذشته) ارزانی داشت بنگرید که فرمانبرداری آنان را با آیین خویش پیوند داد و با دعوت خویش آنان را با هم مهربان و متحد ساخت. (بنگرید) که چگونه این نعمت بال بزرگواریش را بر سر آنان گسترد و نهرهای عیش و عشرت را به سوی آنان روانه کرد و آیین حق با تمام برکاتش آنان را در بر گرفت آنگاه در میان نعمتها غرق گشتند و از خرمی زندگی برخوردار و بهره مند شدند،امور آنان در سایه قدرتی کامل استوار شد و در سایه عزت و بزرگواری پیروزی قرار گرفتند و امور آنان تحت حکومتی ثابت و پایدار درآمد آنگاه آنان زمامداران جهان و پادشاهان روی زمین گردیدند و فرمانروای کسانی شدند که تاکنون بر آنها فرمانروایی می کردند تیری به سوی آنان انداخته نمی شد و سنگی به طرافشان پرتاب نمی گشت (هیچکس قدرت از بین بردن آنها را نداشت و احدی خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پرورانید).
خط مشی پیرو آل پیامبر بعد از کلام خدا، ائمه اطهار هستند که حرکات و سکنات آنان باید الگو برای جامعه ما باشند تا بتوان در عصر حاضر، اسلام ناب را حفظ کرد. ذهنیات خود را سنت و روش قرار ندهیم بلکه گوش به فرمان ائمه باشیم که امروز بزرگان دین و دولت اسلامی، همه باید به این نکته توجه نماییم.
امام علی علیه السلام می فرماید: توجه تان به اهل بیت پیامبر باشد و جهت گیری آنان را بر خود لازم بدانید و دنباله رو آنان باشید زیرا آنان شما را از راه راست منحرف نمی کنند و به نابودی و گمراهی بر نمی گردانند. پس اگر آنان نشستند، شما نیز بنشینید و اگر بلند شدند شما نیز بلند شوید، بر آنان پیشی نگیرند که گمراه و سرگردان می شوید و از آنان عقب نمانید که نابود می شوید: انظروا أهل بیت نبیکم، فألزموا سمتهم و اتبعوا أثرهم فلن یخرجوکم من هدی و لن یعیدوکم فی ردی، فان لبدوا و ان نهضوا فانهضوا لاتسبقوهم فتضلوا و لا تتأخروا عنهم فتهلکوا. (107)
برای اینکه نظام امامت برقرار بماند و جامعه راه پایداری و پویایی خود را ادامه دهد باید جامعه به وظایفی که حضرت امیر علیه السلام مشخص فرموده، عمل نماید:
1- وفاداری به نظام و رهبری آن.
2- دلسوزی در نهان و آشکار - که گزندی به ولی امر و نظام مقدس نرسد.
3- پاسخ مثبت به ندای رهبری جامعه بدون تأخیر.
4- پیروی از دستورها و اوامر رهبری امت بدون فوت وقت:
و اما حقی علیکم :
1 - فالوفاء بالبیعة
2- والنصیحة فی المشهد و المغیب
3- والاجابة حین ادعوکم
4- والطاعة حین آمرکم(108)
گفته شده: نصح در لغت به معنای اخلاص در عمل می باشد؛ معنای پند و اندرز نیز می دهد و هر کاری که از روی شفقت و دلسوزی باشد به آن نصح گویند.(109) در قرآن هم این معانی بکار رفته است: أبلغکم رسالات ربی وانصح لکم (110): رسالات پروردگارم را به شما رساندم و شما را نصیحت می کنم.
فقالت هل أدلکم علی أهل بیت یکفلونه لکم و هم له ناصحون (111) : - خواهر موسی - گفت: آیا خانواده ای را به شما معرفی کنم که او را برایتان کفالت نماید و دلسوز او باشد - از او مواظب کند -.
توبوا الی الله توبة نصوحاً : (112)به طرف خدا توبه ای خالص نمایید.
بنظر می رسد پند و اندرز دادن ، دلسوزی و شفقت و خالص و پاک بودن هرسه معنا به چیزی بر می گردد که انگیزه درونی عشق و مهربانی و دلسوزی را در بر دارد، چه سخن خیر باشد و چه عمل خیر. در فرمایش حضرت امیر علیه السلام هم که نصیحت آمده به معنای پند و اندرز دادن افراد جامعه به آن حضرت نیست بلکه مراقبت مواظبت از آن مقام عظمی ولایت و امامت، در نهان و آشکار با کمال عشق و محبت نسبت به آن حضرت مطرح است. به ویژه اینکه در این قسمت بدون حرف اضافه آمده است و گمان آمده است و گمان می رود معنای اصلی نصح: مواظبت و مراقبت از گزند حوادث باشد که هر سه معنای مذکور از جهتی به آن پیوند می خورند.
اما در قسمت دیگر، از فرمایش آن حضرت که موفق مردم را برخود بر می شمرد و نصیحت را آورده اند، به معنای پند و اندرز هم نظر دارد:
چون حضرت با نصیحت، مواظبت می نماید که مردم از مسیر حق منحرف نشوند: فأما حقکم علی :
1- فالنصیحة لکم
2- و توفیر فیئکم علیکم
3- و تعلیمکم کیلا تجهلوا (113)
4- و تأدبیکم کیما تعلموا(114):
اما حقوق شما مردم بر من عبارتند از:
1- برای شما ناصح باشم.
2- سهمیه شما را از اموال عمومی بپردازم.
3- آگاهی دادن به شما، تا نا آگاه نباشید.
4- زمینه رشدتان را فراهم نمایم.
آنچه در اینجا حائز اهمیت است، جنبه اطاعت پذیری جامعه نسبت به اوامر و رهبری آن می باشد که ثبات اجتماعی را پدید می آورد؛ نمی گذارد تند بادهای بحران آن را مضحمل کند و تلاش دشمن را در این باره منکوب می نماید. به همین جهت علی علیه السلام می فرماید:
ولی علیکم الطاعة و الا تنکصوا عن دعوة و لا تفرطوا فی صلاح: (115) و حق من بر شما این است که از من فرمان برید و از فراخوانی سرباز نزده و عقب گرد ننمایید و در کاری که صلاح دانستم کوتاهی نکنید.
والامامة نظاماً للأمة والطاعة تعظیما للامامة: (116)امامت نظام امت و اطاعت از رهبری، بزرگداشت و حفظ امامت است.
ولی اگر به جای اطاعت و پیروی، نافرمانی و سرپیچی باشد، پیشامدهایی که باعث تأسف و ندامت است، خواهد آمد:
فان معصیة الناصح الشفیق، العالم المجرب تورث الحسرة و تعقب الندامة :(117) نافرمانی از نصیحتگر مهربان آگاه و با تجربه، بطور حتم موجب حسرت و تأسف است و پشیمانی را در پی دارد.
با توجه به حساسیت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به اطاعت امت از امام و گوشزد نتایج شوم نافرمانی امت از امام خود، عدم پیروی به موقع از دستورها و فرامین رهبری، جامعه را به ورطه نابودی می کشاند. همانطور که قبلاً نیز اشاره شد، عامل اساسی سقوط حکومت آن حضرت، عدم اطاعت مردم آن زمان در آمادگی برای دفاع از نظام مقدس اسلامی می باشد نه شهادت آن مظلوم بزرگ بشریت و تاریخ، در محراب عبادت. عدم فرمانبری مردم، از عدم شناخت حق از باطل است که قدرت تشخیص درست حق از باطل با گذشت زمان و دسیسه های دشمن، آنان را از شناخت فرهنگ اصیل اسلام باز داشته بود.