فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

2 - قریه

اسم است برای موضع و محلی که مردم در آنجا زندگی می کنند و آنرا مسکن، جایگاه، محل کسب و کار و تلاش خود می دانند و در حقیقت محل زندگی قوم، قبیله و جامعه ای می باشد. این نکته را از آیه 58 سوره قصص بر می گیریم.(46)
قریه از ق ر ی گرفته شده که به معنا جمع کردن یا گرد آوردن آمده است مثل قری الماء: آب را در حوض گرد آورد. راغب می گوید: قریه نام جایی است که مردم در آن جمع می شدند. به مردم نیز قریه گویند. (47)
قریة الانصار: مدینه منوره؛ در قرآن هم به طایف و مکه معظمه قریتین گفته شده است: و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم: (48) چرا این قرآن بر مردم بزرگ از این دو شهر نازل نگردید؟
همچنین به شهر ام القری نیز می گویند چون شهر مرکزی است برای روستاها و قریه های اطراف خود. (49) بنابراین قریه هم برای روستاها - مناطق کم جمعیت - و هم برای شهرها - مناطق پرجمعیت - به کار رفته است. می توان گفت در فارسی کشور، شهر و روستا، هر سه را شامل می شود؛ یا به عبارت بهتر کلمه سرزمین که معنای فراگیر برای کشور، شهر و روستا می باشد معادل قریه در قرآن است و نباید معنای قریه در ذهن ما به فارسی ده و روستا تبادر می کند، معنای قرآنی قریه بگیریم. نظر ما به خلاف راغب که بر می گوید به مردم نیز قریه می گویند، در قرآن هر جا قریه استفاده شده اکثراً منظور مردم آن محل مسکونی است و الا نفس قریه ظلم و ستم یا تکلم تمی کند؛ و تلک القری أهلکناهم لما ظلموا : مردم آن قریه ها را که هلاک کردیم به خاطر ظلم و ستمشان بود. (50) و اسأل القریة: از اهل قریه بپرس.(51)

3 - قرن

قرن در لغت یعنی جمع کردن. قرن الحج و العمره: حج و عمره را با هم جمع کرد. به مردم یک زمان قرن می گویند و به گروهی بعد گروهی. از بیست سال تا یکصد و بیست سال را نیز قرن گفته اند. (52)
راغب قرن را جماعتی می داند که در زمان واحد نزدیک به هم زندگی می کنند. جمع آن قرون است. طبرسی فرمود: قرن مردم هر زمان است و آن از نزدیک بودن در یک زمان متخذ شده قاموس و اقرب گفته: قرن هر امتی است که هلاکت شده و احدی از آنها باقی نمانده است ولی قید هلاکت شدن مورد تصدیق قرآن نیست بلکه اعم است...بهر حال مراد از قرن و قرون در قرآن، زمان نیست خواه صد سال باشد یا کمتر و بیشتر. (53)
همانطور که گفته شده در قرآن قرن به مفهوم زمانی آن در قرآن نداریم هر کجا قرن یا قرون که جمع آن است آمده منظور امت ها و قوم ها می باشد.
قرآن نیز در سوره احقاف بعداز یک فعل هم قرون بکار برده و هم جن و انس آورده، بعلاوه کلمه امم - جمع امت - را استفاده کرده که می رساند قرن و امت از جهتی یک معنا را می رساند:... قد خلت القرون من قبلی ... اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس...: (آیه 17 و 18) بطور یقین پیش از من قرنها گذشتند... آنانند که درست آمده بر ایشان گفتار و سخن درباره امت هایی که گذشتند پیش ازایشان جن و انس... ابن کثیر در تفسیر آیه ضمن آنکه شأن نزول آیه 17 را درباره عبد الرحمن فرزند خلیفه اول می داند قد خلت القرون من قبلی را قد مضی الناس: به قد تحقیق مردم سپری شدند، گرفته است. - قرون یعنی: ناس. (54)
طبرسی در جوامع الجامع قرن را چنین توضیح می دهد: هر امتی که در یک زمان قرین و همجوار یکدیگر باشند را قرن گویند به آیه 6 سوره انعام استناد می کند: ألم یرواکم أهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فی الارض...: آیا ندیدند چقدر قبل از آنان امتی را که در زمین به شان امکانات داده بودیم، هلاکت کردیم... (( کم اهلنا من امة ). و انشأنا من بعد هم قرنا آخرین : و بعد از آنان قرن دیگری را آفریدیم. یعنی: و خلقنا من بعد هلاکهم امة اخری : بعد از هلاکت آنان امت دیگری را آفریدیم. (55) در ذیل آیه 31 مومنون: ثم انشأنا من بعدهم آخرین : قرناً آخرین: عاد، قوم هود هستند. (56) قرآن در کنار اقوامی که ذکر می کند کلمه قرون را آورده است که گویای معنای اقوام و امتها می باشد: و عادا و ثمودا و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا(57): و قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و اقوام و امتهای بسیار دیگری بین اینها را به کیفر کردارشان هلاکت کردیم.
بنابراین کلمه قرن به معنای مردم، قومها و امتها استفاده شده است.
در نهج البلاغه نیز کلمه قرن و قرون به کار رفته که معنای امتهای گذشته را می دهد: و ان لکم فی القرون السالفة لعبرة، این العمالقه...(58): در امتهای گذشته برای شما تجربه ها و عبرتهایی است، کجایند عمالقه... شبیه این بیان را حضرت در خطبه 192 فرموده است: فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم (59): پند و عبرت گیرید از آنچه به امتهای قبل از شما رسیده است.
نکته دیگری که از طرز تلفظ قری و قرن به ذهن می رسد، این است که هر دو واژه یکی بوده اند. بعضی آنرا قرن تلفظ کرده اند و برخی دیگر آن را قری خوانده اند معنای هر دو نیز شبیه به یکدیگر است: جمع کردن، مجموعه ای، از چیزی که کم کم برای جوامع انسانی اقوام و امت ها کاربرد پیدا کرده است. از این لغات در هر زبانی با اندک تفاوتی در حروف یا تلفظ داریم.

انقراض

پس از بحث امت و فروع آن به واژه انقراض و واژه های جایگزین آن می پردازیم؛ انقراض از ریشه قرض گرفته شده و به باب انفعال رفته است که مطاوعه و پذیرش آن را می رساند.
قرض نوعی از پریدن است، قطع مکان و گذشتن از آن را قرص مکان گویند. (راغب). و اذا غربت تفرضهم ذات الشمال و هم فی فجوة منة : کهف: 17. چون آفتاب غروب می کرد از آنهابطرف شمال متمایل می شد و آنها در کهف در وسعت بودند.(در حالی که آنان در محیط گسترده ای از غار بودند.) طبرسی فرمود: اصل آن بریدن با دندان است. و وام را قرض گویند که شخص جزیی از مال خود را قطع کرده به دیگری می دهد...در قرآن مجید قرض بمعنی وام متداول به کار نرفته بلکه همه در عمل نیک و یک جا در معنای تجاوز استعمال شده (60).
در کتب لغت آمده است:
قرض المکان: روی گردانید از آنجا.
قرض الوادی: وادی را طی کرد از وادی گذشت.
قرض النار الثوب: آتش لباس را سوزاند.
انقراض القوم: قوم در گذشتند و کسی از آنان باقی نماند.
انقراض: مطاوعه قرض است: انقرض القوم: هلاکت شدند و کسی از آنها باقی نماند و قرض قرضاً: مرد(61)
با توجه به معنای اصلی قرض که بریدن و قطع کردن است درباره امت ها که به کار می رود و می گوییم: انقراض امت ها یعنی حیات و عمر ملتها و جامعه ها پایان یافت، بریده و قطع گردید.
در فارسی واژه سقوط، برای فروپاشی و از بین رفتن حکومت ها و تمدن ها و...متداول می باشد ولی در قرآن از این کلمه استفاده نشده است همانطور که از واژه انقراض نشانی نمی یابیم.