فهرست کتاب


عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نصرت الله جمالی

1 - قوم

قوم دو معنا دارد:
اول دسته و گروه و جماعتی از مردم، گفته شده فقط بر گروهی از مردان دلالت دارد و دلیل هم کلام خداست:
لا یسخر قوم من قوم... و لا نساء من نساء: گروهی گروه دیگر را مسخره ننماید و نه زنانی زنان دیگر را.(40)
دوم: بلند شدن و برای انجام کاری تصمیم گرفتن:(41) یقیمون الصلوة - حالت فعلی قوم منظور است. -
قوم به گروه و جماعتی گویند که ارتباط اجتماعی با یکدیگر را دارند بیشتر ممکن است پیوند خونی و نسبی هم داشته باشند. اگر چه غیر آن نیز صادق است و بر غیر مردان نیز دلالت دارد. قوم موسی ارتباط نسبی با حضرت موسی داشته اند ولی قوم لوط بعید به نظر می رسد چون لوط خواهرزاده یا برادرزاده حضرت ابراهیم بوده که از بابل به فلسطین مهاجرت کردند و پیامبری چند شهر را بعهده گرفت. نویسنده جامعه از دیدگاه نهج البلاغه که تحقیق جامعی درباره این واژه نموده است می گوید:
... احتمالاً بتوان استنتاج نمود که واژه قوم در اصل برای گروهی از انسانها که در حد واحدی اشتراک دارند وضع شده است سپس در معنای آن توسعه داده شده و به دسته ای از انسانها که دارای جهت واحدی مشترکی باشند. اطلاق گردیده است. با توجه به آنکه عنصر مشترک مذکور لزوماً نسب نمی باشد. (42)
قرآن امت های گذشته را به عنوان قوم متذکر شده است: کذبت قبلهم قوم نوح و عاد و فرعون ذوالاتاد و ثمود و قوم لوط و اصحاب الایکة اولئک الاحزاب: (43) قوم نوح و عاد - قوم هود - فرعون صاحب میخها - ستونها و یا قدرت - و ثمود - قوم صالح پیامبر - و قوم لوط و اصحاب ایکه امت شعیب - قبل از آنان - مشرکان قریش - تکذیب کردند و آنان احزاب بودند.
واژه قوم در نهج البلاغه نیز استفاده شده که در نامه شماره 9 درباره قریش آمده است: فاراد قومنا نبینا و اجتیاح أصلنا...: قوم ما بر آن شدند تا پیامبرمان را به قتل رسانند و ما را از بیخ و بن براندازد... (44) و بیان دیگر حضرت: ان قوماً استشهدوا فی الله المهاجرین و الانصار (45) : گروهی در راه خدا از مهاجران و از انصار شهید شدند دلیل بر معنای قوم بدون ارتباط نسبی و خونی می باشد. بلکه مشخصه مشترک آنان عقیدتی است.

2 - قریه

اسم است برای موضع و محلی که مردم در آنجا زندگی می کنند و آنرا مسکن، جایگاه، محل کسب و کار و تلاش خود می دانند و در حقیقت محل زندگی قوم، قبیله و جامعه ای می باشد. این نکته را از آیه 58 سوره قصص بر می گیریم.(46)
قریه از ق ر ی گرفته شده که به معنا جمع کردن یا گرد آوردن آمده است مثل قری الماء: آب را در حوض گرد آورد. راغب می گوید: قریه نام جایی است که مردم در آن جمع می شدند. به مردم نیز قریه گویند. (47)
قریة الانصار: مدینه منوره؛ در قرآن هم به طایف و مکه معظمه قریتین گفته شده است: و قالوا لولا نزل هذا القرآن علی رجل من القریتین عظیم: (48) چرا این قرآن بر مردم بزرگ از این دو شهر نازل نگردید؟
همچنین به شهر ام القری نیز می گویند چون شهر مرکزی است برای روستاها و قریه های اطراف خود. (49) بنابراین قریه هم برای روستاها - مناطق کم جمعیت - و هم برای شهرها - مناطق پرجمعیت - به کار رفته است. می توان گفت در فارسی کشور، شهر و روستا، هر سه را شامل می شود؛ یا به عبارت بهتر کلمه سرزمین که معنای فراگیر برای کشور، شهر و روستا می باشد معادل قریه در قرآن است و نباید معنای قریه در ذهن ما به فارسی ده و روستا تبادر می کند، معنای قرآنی قریه بگیریم. نظر ما به خلاف راغب که بر می گوید به مردم نیز قریه می گویند، در قرآن هر جا قریه استفاده شده اکثراً منظور مردم آن محل مسکونی است و الا نفس قریه ظلم و ستم یا تکلم تمی کند؛ و تلک القری أهلکناهم لما ظلموا : مردم آن قریه ها را که هلاک کردیم به خاطر ظلم و ستمشان بود. (50) و اسأل القریة: از اهل قریه بپرس.(51)

3 - قرن

قرن در لغت یعنی جمع کردن. قرن الحج و العمره: حج و عمره را با هم جمع کرد. به مردم یک زمان قرن می گویند و به گروهی بعد گروهی. از بیست سال تا یکصد و بیست سال را نیز قرن گفته اند. (52)
راغب قرن را جماعتی می داند که در زمان واحد نزدیک به هم زندگی می کنند. جمع آن قرون است. طبرسی فرمود: قرن مردم هر زمان است و آن از نزدیک بودن در یک زمان متخذ شده قاموس و اقرب گفته: قرن هر امتی است که هلاکت شده و احدی از آنها باقی نمانده است ولی قید هلاکت شدن مورد تصدیق قرآن نیست بلکه اعم است...بهر حال مراد از قرن و قرون در قرآن، زمان نیست خواه صد سال باشد یا کمتر و بیشتر. (53)
همانطور که گفته شده در قرآن قرن به مفهوم زمانی آن در قرآن نداریم هر کجا قرن یا قرون که جمع آن است آمده منظور امت ها و قوم ها می باشد.
قرآن نیز در سوره احقاف بعداز یک فعل هم قرون بکار برده و هم جن و انس آورده، بعلاوه کلمه امم - جمع امت - را استفاده کرده که می رساند قرن و امت از جهتی یک معنا را می رساند:... قد خلت القرون من قبلی ... اولئک الذین حق علیهم القول فی امم قد خلت من قبلهم من الجن و الانس...: (آیه 17 و 18) بطور یقین پیش از من قرنها گذشتند... آنانند که درست آمده بر ایشان گفتار و سخن درباره امت هایی که گذشتند پیش ازایشان جن و انس... ابن کثیر در تفسیر آیه ضمن آنکه شأن نزول آیه 17 را درباره عبد الرحمن فرزند خلیفه اول می داند قد خلت القرون من قبلی را قد مضی الناس: به قد تحقیق مردم سپری شدند، گرفته است. - قرون یعنی: ناس. (54)
طبرسی در جوامع الجامع قرن را چنین توضیح می دهد: هر امتی که در یک زمان قرین و همجوار یکدیگر باشند را قرن گویند به آیه 6 سوره انعام استناد می کند: ألم یرواکم أهلکنا من قبلهم من قرن مکناهم فی الارض...: آیا ندیدند چقدر قبل از آنان امتی را که در زمین به شان امکانات داده بودیم، هلاکت کردیم... (( کم اهلنا من امة ). و انشأنا من بعد هم قرنا آخرین : و بعد از آنان قرن دیگری را آفریدیم. یعنی: و خلقنا من بعد هلاکهم امة اخری : بعد از هلاکت آنان امت دیگری را آفریدیم. (55) در ذیل آیه 31 مومنون: ثم انشأنا من بعدهم آخرین : قرناً آخرین: عاد، قوم هود هستند. (56) قرآن در کنار اقوامی که ذکر می کند کلمه قرون را آورده است که گویای معنای اقوام و امتها می باشد: و عادا و ثمودا و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا(57): و قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و اقوام و امتهای بسیار دیگری بین اینها را به کیفر کردارشان هلاکت کردیم.
بنابراین کلمه قرن به معنای مردم، قومها و امتها استفاده شده است.
در نهج البلاغه نیز کلمه قرن و قرون به کار رفته که معنای امتهای گذشته را می دهد: و ان لکم فی القرون السالفة لعبرة، این العمالقه...(58): در امتهای گذشته برای شما تجربه ها و عبرتهایی است، کجایند عمالقه... شبیه این بیان را حضرت در خطبه 192 فرموده است: فاعتبروا بما اصاب الامم المستکبرین من قبلکم (59): پند و عبرت گیرید از آنچه به امتهای قبل از شما رسیده است.
نکته دیگری که از طرز تلفظ قری و قرن به ذهن می رسد، این است که هر دو واژه یکی بوده اند. بعضی آنرا قرن تلفظ کرده اند و برخی دیگر آن را قری خوانده اند معنای هر دو نیز شبیه به یکدیگر است: جمع کردن، مجموعه ای، از چیزی که کم کم برای جوامع انسانی اقوام و امت ها کاربرد پیدا کرده است. از این لغات در هر زبانی با اندک تفاوتی در حروف یا تلفظ داریم.