عوامل سقوط حکومتها در قرآن و نهج البلاغه

نویسنده : نصرت الله جمالی

بخش نخست معانی واژه های مورد بحث

عوامل یا علل

اکنون به واژه هایی می پردازیم که جنبه کاربردی دارند و در تحقیق از آنها استفاده شده است:
عوامل جمع عامل: یعنی عمل کننده و اثرگذار و علل جمع علت: یعنی چیزی که باعث و سبب ایجاد چیز دیگری است.
این دو اصطلاح در قرآن به عینه مورد بحث قرار نگرفته اند تا بتوان با استفاده از کتب لغت آنها را مورد بررسی قرار داد. آنچه که مسلم است عامل یا علت باعث به وجود آوردن حالت یا عمل و نتیجه ای می شود خواه مادی باشد یا معنوی. این مطلب آنقدر واضح و روشن است که احتیاج به استدلال ندارد و به اصطلاح از بدیهیات است، ولی از آنجا که رابطه علت و معلولی یا عمل و عکس العمل، حاکم بر پدیده ها و هر چیز ممکن می باشد و اصلاً بحث جزا و پاداش در مقابل انجام فعل و عمل است، به آیاتی از قرآن اشاره می کنیم؛ تا بهتر مطلب را کارا و گیرا کرده باشیم:
آیاتی را در قرآن داریم که در پاسخ برای سؤالهای مقدری است که ممکن است برای افرادی پدید آید؛ مثلاً خداوند! چرا این گروه را نابودی کردی؟ برای چه آنها را از هستی انداختی و ریشه کن کردی؟ در پاسخ می آید: أهلکناهم انهم کانوا مجرمین (1) : آنان را نابود کردیم زیرا مجرم بودند. عامل. مجرم بودن و نتیجه، نابودی آنان؛ یا در هر جا که بحث انتقام در قرآن آمده، نتیجه و معلول افعالی از بشر است که خداوند به روشهای مختلف از آنان انتقام گرفته است: فانتقمنا منهم فأعرقناهم فی الیم (2) :بنابراین از آنان انتقام گرفتیم پس در دریا غرقشان کردیم. انا من المجرمین منتقمون (3) : ما حقیقتاًاز گناهکاران انتقام گیرنده ایم.
اگر این باره بخواهیم از آیات قرآن مثال آوریم، می توان به ده ها آیه تمسک جست؛ از قبیل آیات قصاص، آیات احکام، حدود و... برای تکمیل این نکته به مطلبی از شهید صدر صلی اللَّه علیه و آله بسنده می کنیم: و ألو استقاموا علی الطریقة لأسقیناهم ماء غدقاً : اگر بر طریقه مستقیم پایدار بمانند ما به آنها آب فراوان روزی بنوشانیم. ... این آیه از یکی از سنت های تاریخی سخن می گوید. سنتی که تولید فراوان را وابسته به عدالت در توزیع می داند، این سنت نیز به زبان قضیه شرطیه آمده است و بطور وضوح از شکل دستوری جمله شرط و جزا استفاده شده است. (4)
بنابراین نتیجه دستاورد مقدمات، اسباب و عوامل هستند که زمینه آنرا فراهم کرده است و از این آیات به یکی از دلایل عقلی به نام رابطه علت و معلولی که از علوم استنباط قرآن است می رسیم.
از کلام حضرت امیر علیه السلام هم به نوشته مولی به ابن عباس هنگامی که او را جانشین خود در بصره قرار داد، اکتفا می کنیم. در این عبارت نیز رابطه علت و معلولی نهفته است: و اعلم أن ماقربک من الله بیاعدک من النار و ما باعدک من الله یقربک من النار : بدان هر چه عامل نزدیکی تو به اعتقادست، از آتش جهنم دورت می کند و هر چه از اعتقاد دورت نمود به آتش جهنم نزدیک می سازد.(5)

سنت

حال که درباره علل و عوامل به اینجا رسیدیم بهتر است راجع به سنت نیز بحثی را مطرح کنیم که بی ارتباط با واژه عوامل نیست. از این جهت مرتبط است که عوامل خود گویای روش و سنتی در مسائل اجتماعی است، البته سنت به این مفهوم همان سنت های اجتماعی است که در ارتباط با ظهور و سقوط جوامع و اقوام و ملل در طول تاریخ به عنوان وسیله و ابزار لایتغیر و ثابت در قرآن مطرح است و به آنها سنن الهی گفته می شود. سنن جمع سنة:یعنی سیره و روش یا قانون.
- سنة بر وزن فعلة س ن ن گرفته شده است.(6)
از مجموع معانی که درباره سنة آمده، آنچه به ذهن تبادر می کند، مشخص کردن یک حالت و یک قالب برای چیزی است یا به عبارت دیگر چیزی را برای یک کاربرد آماده کردن. یا ظابطه ای مشخص برای عملی.
اما درباره سنة فرهنگ لغت ها، طریق و روش را معنای آن گرفته و با اندک تغییری در عبارت آورده اند که مفسران نیز همین نظر را بر گرفته اند:
طبرسی در مجمع البیان:
اصل السنة: الاستمرار فی جهة: الاستمرار در جهتی معنای اصلی سنت است. السنة: الطریقه المجعوله لیقتدی بها: راه جعل شده ای که از آن پیروی شود(7)
علامه طباطبائی در المیزان:
السنة: هی الطریقة و السیره: سنت همان راه و روش است(8). السنن جمع سنة و...: سنن جمع سنت است و سنت همان راه سیر شده در جامعه می باشد.(9)
فخر رازی در تفسیر کبیر:
و اما السنة: فهی الطریقه المستقیمة و المثال المتبع: سنت یعنی روش مستقیم و مورد اتباع و پیروی کردن است.(10)
راغب در مفردات:
سنت النبی یعنی روش و طریقی از آن حضرت که مناسب با شأن و مقام پیامبر باشد: و سنة النبی طریفته التی کان یتحراها .
سنت اعتقاد یعنی: گاهی به روش حکمت دار خداوند و روش اطاعت او گفته می شود: سنة الله تعالی قد تقال لطریقه حکمته و طریقة طاعته .(11)
طریحی در مجمع البحرین:
السنة فی اللغة: الطریق و السیرة: سنت یعنی روش و سیره و در اصطلاح به قول و فعل و تقریر بر پیامبر اصالتاً یا نیابتاً گفته می شود.(12)
ابن فارسی در مقاییس اللغة:
السنة: هی السیرة و سنة رسول الله علیه واله صلی الله سیره: سنت همان سیره است و سنت پیامبر یعنی سیره او. (13)
شرتوتی در اقرب الموارد:
السنة: السیرة و الطریقه و الطبیعة و الشریعة: سنت همان سیره و روش و طبیعت و شریعت است.(14)
با توجه به جمع تمام این معانی که سنت را سیره، طریقه، طبیعت و راه و روش گرفته اند، می توان گفت: سنت یعنی: قانون و روشی که حکم یک قالب کاربردی را دارد بر همان اندازه قالب، مانند آنرا می توان پدید آورد و همچنین عامل و علتی است که زمینه ساز نتیجه و اثری خواهد بود. حرکتها و جریانها، افعال و کردار جامعه ها و امتها اگر در این چهار چوب و سنتها قرار گیرند، تکرار گذشته هاست و این سنتها بدون دگرگونی و تغییر و تحول هستند.
به اندازه نیاز درباره سنتهای خدا پیرامون بحث خود مطالبی را آوردیم و آنچه که مفید فایده از شناخت سنن الهی پیرامون جوامع بشری در گذشته و حال و آینده می باشد، این است که بتوان عوامل هلاکت و نابودی امتها را پیدا کرد و به اعتبار و پذیرش عبرت از گذشتگان، چراغی برای آیندگان روشن نمود که خود، عبرت برای دیگران نشوند.(15)
از مجموع آیاتی که لفظ سنة الله در آنها به کار رفته، اکثراً از سنتهای خدا پیرامون حرکتهای مخالف پیامبران و هلاکت آنها بحث شده است، از این نکته برداشت می شود که تأکید خداوند در قرآن بر به کارگیری لفظ سنة الله برای فرجام اقوام گذشته، خود جنبه یادآوری و تذکر از بد عاقبتی دنیوی معاندان قوانین خداوندی را در بر خداوندی را در بر دارد و همیشه هم تأکید بر عدم تحول و دگرگونی این نوع سنن الهی در قرآن شده که بفهماند عناد با پیامبران و مخالف با استقرار احکام الله در زمین، نابودی را در پی خواهد داشت.