رمز پیروزی مردان بزرگ

نویسنده : آیة الله جعفر سبحانی

مقدمه

دوران جوانی دوران امید و آرزوست. دوران نشاط و طراوت است. در این حلقه از حیات، دورنمای آینده زندگی برای هر جوانی مانند رؤیاهای شیرین در برابر دیدگان پرفروغش مجسم می گردد. فکرها می کند، نقشه ها می ریزد و آرزوهای بلند در مغز خود ترسیم می کند.
ولی چه بسا دوران جوانی فردی سپری می گردد و پیری او فرا می رسد اما او هنوز به کوچکترین آرزوی خود نرسیده است. گاهی برخلاف انتظار، بعضی ها به بیش از آنچه آرزو می کنند نائل می گردند و تمام رؤیاهای شیرین آنها صورت خارجی پیدا می کند.
به طور مسلم شکست آن یکی و پیروزی آن دیگری بی علت نیست و علت هر دو را باید در درون زندگی آنها جستجو کرد.
مطمئن باشید آن فرد موفق و پیروز از طریقی وارد صحنه زندگی شده که آن طریق، پیروزی او را تضمین کرده ولی آن دیگری که شکست خورده غالباً بر اثر اشتباهات و راههای غلطی بوده که با پای خود پیموده است.
هدف ما در این کتاب بیان گوشه ای از علل پیروزی مردان موفق جهان و راز خوشبختی آنهاست تا نسل جوان از برنامه سودمند و تجربیات آنها حداکثر استفاده را بنمایند. در جاده ای قدم بگذارند که قبلاً همواره است و از راههای پر پیچ و خم و سنگلاخها و بیراهه های زندگی بپرهیزند.
راز موفقیت مردان بزرگ و سر کامیابی آنها یکی دوتا نیست. البته قسمتی از کامیابی آنها مرهون استعدادهای باطنی و نبوغ فکری است که به طور و راثت یا به علل دیگر به آنان رسیده است و ناگفته پیداست که این گونه عوامل قابل تحصیل نیست؛ بلکه موهبتهائی است که خداوند برای نظام آفرینش در اختیار آنها گذارده است.
صفحات آینده این کتاب اثبات خواهد کرد با اینکه این گونه عوامل در پیشروی جوانان مؤثر است، اما اثر آنها زیاد نیست و عوامل مؤثر ترقی، امور دیگری است که هر فرد علاقمند به آینده خود به آسانی می تواند آنها را بکار بندد و از آنها استفاده کند. و اگر هم بحد نوابغ جهان نرسد، می تواند یک فرد ممتاز و مبدء آثاری برای اجتماع خود باشد. این موفقیت خود در خور تحسین است و بیشتر جوانان بر اثر گم کردن راه ترقی از این موفقیت محروم می شوند.
ترقیات انسان اکثراً در گروتربیتها، فعالیتها، کوششها و اجراء برنامه های مخصوصی است که در نخستین بخش این کتاب از نظر خوانندگان می گذرد و تأثیر. راثت در ترقی و انحطاط، نسبت به این عوامل بسیار کم است.
اکنون ما عوامل و رموز کامیابی مردان بزرگ جهان را به طور اجمال با ذکر شواهد و نمونه های زنده از نظر خوانندگان گرامی می گذارنیم.

بخش نخست: عوامل حقیقی کامیابی

(1- کار در خور ذوق و استعداد)

در هر سری شوری است، خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد!
یکی از رموز کامیابی این است که جوان رشته ای را تعقیب کند که مطابق ذوق و سلیقه و توانائی روحی و فکری او باشد.
دستگاه آفرینش همه را یکنواخت نیافریده و در همه افراد بشر توانائی همه کار به ودیعت ننهاده است. بلکه برای گردش چرخهای اجتماع، افراد را با ذوق و استعدادهای مخصوصی آفریده است تا هر یک رشته ای را دنبال کند که ذوق آن را دارد و کاری را انجام دهد که از عشق باطن و نیروی فطری او سر چشمه می گیرد.
پاره ای از شکستها و ناکامیهای جوانان معلول انحراف ازی این اصل مسلم است که گاهی؛ بر اثر تبلیغات غلط و تربیتهای نادرست دنبال کاری می روند که ذوق و استعداد آن را ندارند و از کاری که شایستگی و برازندگی آن را دارند سرباز می زنند.
آنها این اصل مسلم را فراموش کرده اند که: در هر سری شوری است، خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد!
بخاطر دارم در سالهای 30،31،32 که مسأله نفت سرزبانها افتاده بود و هر زن و مرد ایرانی یک ((تفکر نفتی)) پیدا کرده بود و کارمندان و مهندسان صنعت نفت ارزش و قیمت قابل توجهی در میان اجتماع پیدا کرده بودند، طرز تفکر بیشتر دانشجویان به حکم تبعیت از محیط فرق کرده بود و همه و یا بیشتر دانشجویان خواستار شرکت در رشته مخصوص ((نفت)) شده بودند ولو اینکه بیشتر آنها ذوق آن را نداشتند.
سخت ترین ضربه بر پیشرفت و کامیابی یک فرد دانشجو این است که بدون این که استعداد خود را بسنجد، بدون مطالعه دقیق، رشته ای را تعقیب کند که ذوق آن را ندارد.
جوانی که ذوق ادبی دارد از گفتار و قلم او ادب و شعر می بارد و فکر ریاضی او بسیار ناچیز است و کامیابی او به طور مسلم در غیر رشته ادبی رضایت بخش نخواهد بود.
از دفتر خاطرات یک نقاش هنرمند سرگذشت کوتاهی را نقل می کنم: وی در محیط دبیرستان دانش آموز تنبلی بود. نه درس می خواند و نه می گذاشت همکلاسانش درس بخوانند. خار راهی برای خود و دیگران بود ولی چشم و ابرو و پیشانی او از استعداد مخصوصی حکایت می کرد. یک دبیر روان شناس او را به حضور طلبید، مقداری او را پند داد، و از عواقب این طرز زندگی ترسانید و گفت: ((همواره سایه پدر بالای سر انسان نیست، مشکلات زندگی فراوان است و این وضع باعث عقب افتادگی توست.)) در این لحظه که او سخن می گفت، ناگهان متوجه شد که دانش آموز در حالی که سخنان او را گوش می دهد، با قطعه ذغالی که از روی زمین برداشته، عکس مرغی را که روی شاخه های پر برگ نشسته است، روی زمین می کشد.
دبیر هوشمند دریافت که این عنصر برای نقاشی آفریده شده، نه برای حل معالات جبری. او هر چه در این راه رنج ببرد، کمتر سودی خواهد برد. وظیفه وجدانی خود دانست که به ولی او جریان و تشخیص خود را گزارش دهد.
او هنگامی که با پدر وی روبرو گردید چنین گفت: ((فرزند شما ذوق سرشاری در هنر نقاشی دارد. اگر او را وادار کنید که تغییر رشته دهد شاید در این رشته سرآمد روزگار گردد)). گذشت زمان صحت گفتار دبیر آزموده را اثبات کرد و چیزی نگذشت که وی نقاش چیره دست و هنرمندی گردید.
از ادیسون پرسیدند چرا اغلب جوانان موفق نمی شوند؟ گفت: ((برای اینکه راه خود را نمی شناسد و در جاده دیگری گام برمیدارند)).
یک چنین افراد دو نوع ضرر بر جامعه می زنند: 1- کاری که شایستگی آن را دارند و اگر آن را تعقیب کنند کامیاب می شوند، انجام نمی دهند. 2- کاری را که عهددار آن شده اند بخوبی انجام نداده و از عهده آن بر نمی آیند.
عقربک استعداد هر فردی از هنگام تولد به سوی کاری که برای آن آفریده شده متوجه است.
سعادتمند کسی است که مربیان او سمت تمایل این عقربه را بدست بیاورند.
امروز در کشورهای توسعه یافته با آزمایشهای مخصوص استعداد افراد را به دست می آورند و آنها را وادار می نمایند که در رشته ای که استعداد آن را دارند وارد شوند.
ایکاش دانشمندان به موازات دستگاههای حرارت سنج و زلزله سنج، دستگاهی به نام ((استعداد سنج)) اختراع می کردند تا در تمام آموزشگاهها نصب می شد و میلیونها استعداد بشری براثر بدی محیط و ناآشنائی مربیان و پدران و مادران به هدر نمی رفت.
گالیله در بچگی علاقه به ساختن ماشین آلات بچگانه داشت. پدر او بر خلاف میل فرزند، او را وادار کرد که طب بخواند. او در این راه ترقی نکرد. سپس به آموختن ریاضیات و فیزیک پرداخت بالنتیجه نبوغ خود را در نجوم و چیزهائی که عقربک استعداد او نشان می داد، ابزار نمود.
گالیله نخستین کسی بود که اثبات کرد زمین به دور خورشید می گردد و نخستین کسی بود که ((پاندول)) ساعت را ساخت.
تولستوی هنوز بچه بود که علاقه زیاد به مطالعه کتاب پیدا کرد و کتابهای فلسفی را زیاد می خواند و در این دوران سعی می کرد مسائل مهم زندگی را مطرح سازد و تا پایان عمر این مسائل در قلمرو و فکر او بود.
جرج مورلند نقاش حیوانات - از شش سالگی هنر نقاشی خود را ابزار می کرد. او با این که در سن 41 سالگی بدرود زندگی گفت، آثار گرانبهائی در نقاشی از خود به یادگار گذارد.
زراه کولبرن از طفولیت استعداد ریاضی اش نمودار بود. گاهی از او می پرسیدند: ((در یک سال یا بیشتر چند ثانیه وجود دارد؟)) پس از تأمل مختصری پاسخ صحیح آن را می داد.
جیمز وات، مخترع چندین آلت مکانیکی و کاشف نیروی بخار، از آغاز کودکی به آزمایش علاقه زیادی داشت و از این طریق کامیابی هائی در علوم طبیعی بدست آورد.
داروین در دوران کودکی کلکسیون جانوران داشت. و این کشش طبیعی او را به مطالعه درباره ثبات و یا تحول انواع واداشت و نظریه اشتفاق و تحول انواع را پس از یک سفر طولانی به وسیله کتاب ((بنیاد انواع)) انتشار داد.
از پیشوایان مذهبی ما دستور اکید رسیده است که خود را بشناسیم و بسان غواضان در دریای وجود خود فرو رویم و با نورافکنهای قوی خود، به شناسائی درون خود بپردازیم تا راز درون مت بر ما روشن گردد.
تمایلات باطنی ما بسان مغیاطیسی است که شبیه و هم سنخ خود را می کشد و در مخزنی به نام ((حافظه)) انبار می نماید و در مواقع لزوم از آنها بهره برداری می کند. اگر آنچه را می آموزیم مطابق ذوق و تمایلات باطنی ما باشد، به آسانی وارد مخزن شده تا مدتی ثبات و قرار خود را حفظ می کند. ولی اگر کاری را تعقیب نمائیم که شایستگی طبیعی آن را نداریم، در اندک زمانی از مغز و مراکز حفظ ما فرار می کند و در نتیجه موفقیت ما خیلی کم می شود. یک چنین فرد منحرف از تمایلات استعداد خود بسان کسی است که بر خلاف جریان آب شنا کند. یا دستخوش امواج کوه پیکر آب می گردد و یا با کامیابی ناچیزی روبرو می شود.
وقتی انسان خود و شایستگی خود را شناخت و کار مطابق استعداد خود را پذیرفت، چون عشق و کشش باطنی آن را دارد، در هدف خود کامیاب می گردد.
یک سلسله استعدادهائی هست که در شرائط مخصوصی بروز و نمو می کند. روان شناس زبر دستی لازم دارد که این نوع استعدادها را تشخیص دهد.
چه بسا نوآموزانی در آغاز تحصیل کودن و نفهم به نظر می رسند ولی بعداً در سنین مخصوصی نابغه می شوند. پیداست، به حکم قوانین طبیعی، شکفتن ایت، گونه شایستگی شرائط دیگری لازم داشت است. می گویند اینشتین، دانشمند بزرگ و ریاضی دان عصر حاضر، در کلاسهای ابتدائی رفوزه می شد، ولی او در محیطهای مخصوصی قدرت دورنی خود را ابزار نمود.
چه بسا افسرانی که یک مدت به زبونی و ترس و بیعرضگی معروف بودند، ولی در موقع کار، دلاوریهائی از خود نشان دادند که دهانها از تعجب باز ماند.
به ملکشاه سلجوقی خبر رسید که قیصر روم در صدد تسخیر بغداد است. با ارتش منظم به سمت مرز ایران حرکت کرد. خواجه نظام الملک روزی از ارتش سان دید، ناگاه قیافه سرباز کوتاه قدی توجه او را جلب کرد. دستور داد که او را از صف بیرون کنند. تصور کرد که از این سرباز کاری ساخته نیست. ملکشاه گفت: ((چه می دانی؟ شاید همین سرباز قیصر را اسیر کند)) اتفاقاً فتح و پیروزی با مسلمانان شد و قیصر روم به دست همین سرباز اسیر گردید!