فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

اینک نتیجه این مطالب و بررسیها

1 - حکم به نجاست کفار اگرچه ممکن است مستند به پلیدی فکر و روح و روان کافر باشد ولی در ظاهر، حکم به قطع بعض روابط با کافر است که مسلمان را از اینکه از هرجهت با بیگانه یگانه شود و تحت تأثیر افکار و عادات و اخلاق کفار قرار بگیرد مصونیّت می دهد و استقلال او را حفظ می نماید و او را از اینکه عضو خانواده مسیحی گردد مانع می شود. و چنین برنامه ای را تبعیض نمی گویند.
2 - این حکم مانند برنامه قرنطینه که در مرزهای کشور انجام می شود، مانع از نفوذ اخلاق و آداب کفار در اجتماع می گردد و بین مسلمانان و روش و رفتار کفار، فاصله ایجاد می نماید.
3 - این حکم نظیر یک کیفر و مجازات است. چون کفر به خدا و به احکام خدا از نظر اسلام بزرگترین جرم است و کافر، سزاوار این کیفر است؛ چنانچه در مورد فسّاق و مرتکبان گناهان کبیره؛ مانند شارب الخمر، دزد، ستمگر، آدمکش، زناکار و رباخوار نیز در مقررات اسلامی محرومیتهایی هست، مثل اینکه شهادتشان مقبول نمی شود و از مناصبی که شرط آن عدالت است محروم می گردند. این قسم برنامه ها هم تبعیض نیست.
4 - چنانچه توضیح داده شد اگر در نظامی نسبت به اتباع آن نظام با شرایطی متساوی تفاوتی در نظر گرفته شده باشد تبعیض است، اما اگر نسبت به گروندگان واتباع یک نظام امتیاز و اختصاصی در برابر غیر اتباع مقرر شود تبعیض نیست. وحکم به نجاست کفار که موجب قطع بعضی ارتباطات با آنان است، از این قسم می باشد.
و آخرین سخنی که در اینجا هست این است که حکم به نجاست کفار به طور موقت و تا موقعی که برنامه های اسلامی در تمام جهان پیاده نشده و کافری وجود داشته باشد اجرا می شود. اما وقتی تمام افراد بشریت به عضویت جامعه جهانی اسلامی درآمدند، دیگر موضوعی برای این حکم باقی نخواهد ماند. ما و همه متفکران و روشنفکران و محققانی که پیرامون اوضاع دنیا و رژیمهای ناقص حاکم بر جوامع و پیرامون تعالیم آسمانی اسلام مطالعات دارند اطمینان داریم که آینده دنیا با اسلام خواهد بود و وحدت جامعه بشریت و وحدت حکومت و نظام و وحدت قوانین و آداب و تساوی کامل و صحیح در پرتو تعالیم اسلام حاصل خواهد شد.
وَآخَرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ للَّهِ ِ رَبِّ الْعالَمِینَ

...................) Anotates (.................
1) فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّیِنِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّه...»، (روم / 30).
2) فاطر / 3.
3) فاطر / 9.
4) فاطر / 27 و 28 .
5) روم / 21.
6) روم / 22.
7) روم / 23.
8) روم / 24.
9) روم / 25.
10) روم / 26.
11) فرقان / 61 و 62.8 - واقعه / 57 - 59.
12)
13) واقعه / 63 و 64. 2 - طور / 35 .
14)
15) انبیاء / 30.
16) ذاریات / 20 - 21.
17) جاثیه / آیه 3 - 4. 6 - یونس / آیه 101.
18)
19) یونس / 31.
20) بقره / 10.
21) اگر آنچه درخت در زمین است قلم گردد و دریا مرکب و هفت دریا بر آن اضافه شود، نشانه های خدا پایان نمی پذیرد»، (لقمان / 27).
22) Faddan ، مقیاس سطح و آن معادل 400 قصبه مربّع است.
23) مجله حضارة الاسلام، سال 14، شماره 1.
24) یک حساب خیلی خیلی مختصر و کوتاه از کارخانه بدن انسان، تفسیر این آیه را - که معنایش بسیار عمیق و وسیع است - کمی در جلوی چشم بصیرت ما می گذارد، این آمار کوچک که در بعضی از مطبوعات، منتشر شده بود، این است:
بیایید سفر کوتاهی در بدن خود بفرمایید برای یک روز عمر شما (آری فقط یک روز) یک آمار کوچکی تهیه کرده ایم (که آن هم جامع و کامل نیست) از این کارخانه عجیب و حیرت آوری که وجود شما و من را تشکیل می دهد و در قاموس بشر به «تن حال حساب احتمال تصادف و در ردیف محالات بودن آن را در اینجا چه آدمی» نامگذاری شده، چه اطلاعاتی دارید؟ همه کارها و فعالیتهای بی سر وصدای او در طبیعت، حساب و کتاب، آمار و ارقام مشخص و روشنی دارد و علم،دامنه این حساب و کتاب را به قدری دقیق، مشخص و روشن کرده است که یک نگاه اجمالی به چند محاسبه دقیق مربوط به آن، اهمیت آن را واضح می سازد. به طور خلاصه، ما با حساب فعالیت چند عضو بدن شما دائرة المعارف بزرگی را به شما عرضه می داریم.
در مدت یک روزی که در تقویم عمر شما، گمنام و بی نشان می گذرد و هیچ اثری از آن چند روز بعد، در ذهن شما باقی نمی ماند، قلب شما 103089 مرتبه می تپد به دنبال این تپش بلاانقطاع که اگر - خدای ناکرده - انقطاعی حاصل شود، دیگر حسابگری برای تعداد ضربانهای آن باقی نمی ماند! خونهای جاریه در شریانها و رگها و عروق شما مسافتی به مقدار 160 میلیون مایل راه را بدون سروصدا و بوق و کرنا، طی می کند، هم در این زمان، ما و شما و همه افراد انسان 23040 مرتبه، نفس می کشیم، و با این کشش نفس، 438 فوت مکعب هوا به ریه های خود وارد و همه مواد مفید آن را جذب می کنیم. و همچنین در مدت یک روز به مقدار پنج پوند غذا و آب وارد معده خود می کنیم و در یک روز، نیم لیتر عرق از بدن ما خارج می شود.
این دیگر خیلی حساب دقیقی است که عرض کنیم: ناخنهای شما در یک ساعت به مقدار چهل هزارم اینچ، می روید. و موی سروصورتتان به مقدار هفده هزارم اینچ در ساعت رشد و نمو می کند.
اگر بخواهید حساب تمام کارهایی را که بدن شما در یک روز از جهت خواب و بیداری انجام می دهد مطابق حساب، جمع آوری و کلاسه کنید، باید یک سری کتاب، تألیف و تنظیم فرمایید که شاید تعداد آنها به چهارصد جلد برسد و هرجلدی یک صد صفحه داشته باشد. تازه این حسابِ یک روز فعالیت بدن شما می شود. اینجاست که باید آیات قرآن مجید را با توجه و بینش و ایمان خواند و در معانی آن تأمل و دقت کرد که می فرماید: «...وکُلُّ شَیْ ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ»، (رعد / 8)، «وَفی اَنْفُسِکُم اَفَلا تُبْصِرُونَ»، (ذاریات / 21).
25) نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 185 .
26) زمر / 38.
27) رعد / 28.
28) منزّه است خدایی که بالاتر از وصفِ توصیف کنندگان است.
29) جمعه / 1.
30) مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیّه.
31) FranK Allen.
32) Thermodynamics.
33) اثبات وجود خدا، ص 18 - 19 .
34) John Cleveland Cothran.
35) اثبات وجود خدا، ص 44 .2 - Edward Luther Kessel
36)
37) Entropy.
38) اثبات وجود خدا، ص 54 - 55 .
39) مخفی نماند کسانی که این بحث را اینگونه مطرح کرده اند، معتقد به وجود خدا هستند و اگر به قِدَم و ازلیّت عالم قایل شده اند بر اساس آرای دیگر است، لذا در اینجا بحث از قدم عالم و ازلیّت آن به عنوان معلول نبودن آن مطلقا مطرح نیست.
40) رجوع شود به کتاب ارزنده «قصة الایمان بین الفلسفة والعلم والقرآن»، ص 77.
41) ص / 7.
42) نجم / 13.
43) زمر / 62.
44) یس / 38.
45) اثبات وجود خدا، ص 19 - 24 .
46) انسان موجود ناشناخته، ص 87 - 88 .
47) انسان موجود ناشناخته، ص 74 و 77 .
48) Leibnitz
49) Aquinas
50) ذکر این چهار مورد اخیر بنا بر نظر قدما در باره عناصر جهان است که آنها را چهار تا می دانستند، لذا ما برای کامل نمودن مطلب، در پرانتز آن را عمومیت دادیم.
51) در صفحه 81 می گوید: «جهان مصنوع خداوند متعال است و یکی از طرقی که بر آن دلالت دارد «طریق عنایت» است. همان طور که انسان وقتی چیزی را ببیند که دارای شکل مخصوص و قدر و اندازه معین و وضع خاصی است به نحوی که منفعت و فایده خاصّی از آن حاصل شود - که اگر به شکل و اندازه و وضع دیگری بود آن منفعت را نداشت - علم قطعی پیدا می کند که برای آن چیز سازنده ای هست که آن را ساخته است، لذا شکل، اندازه و خصوصیات دیگر آن، در حصول این منفعت سهیم بوده و مشارکت دارند و نمی شود که همراهی این صفات در حصول این منفعت به اتفاق و تصادف باشد، که مثلاً اگر انسان سنگی را ببیند که شکل، اندازه و وضع آن به نحوی است که برروی آن نشستن، مناسب است، علم پیدا می کند که آن سنگ را کسی ساخته و پرداخته است، در تمام عالم نیز مطلب به همین قرار است.
آدمی وقتی که: به خورشید و ماه و سایر ستارگان که فصول چهارگانه، شب و روز، ابر و باران، آبها، بادها و آبادانی زمین و سایر کاینات از حیوانات و گیاهان، از توافق آنها حاصل می شود، نظر کند.
و یا خشکی و آبها و هوا را بنگرد که با زندگی انسان و سایر موجودات خشکی و آبزی و هوا زی سازگارند. و دریابد که این نظام و اوضاعی که هست اگر اختلال پیدا کند - و کم و زیاد شود - وجود و زندگی این مخلوقات (از نباتات و حیوان و انسان) اختلال پیدا می کند.
انسانی که این اوضاع را و این نظام و منافع را می بیند، به طور قطع علم پیدا می کند که عالم، مصنوع است؛ چون ضروری است که این هماهنگی اشیا برای منافع خاص از روی اتفاق و تصادف حاصل نخواهد شد».
سپس می گوید:«از آنچه گفتیم معلوم می شود که این برهان قطعی و بسیط است؛ زیرا بر دو اصلی که همه بر آن اتفاق داشته، به آن معترفند، مبتنی می باشد؛ یکی اینکه اجزای عالم موافق وجود انسان و سایر موجودات است و دیگر اینکه هرچیزی که اجزایش مناسب برای فایده و منفعتی باشد، مصنوع است؛ پس نتیجه این دومقدمه، این است که عالم، مصنوع است و (اجزای آن برای حصول منافعی ساخته شده) و صانع و سازنده ای دارد».
بعد شروع می کند به تفسیر برخی از آیات قرآن مجید که این برهان را با بلیغترین بیان تقریر می نمایند.
1 - حج / 73.
52) ؛ «آن افراد غیر خدا که شما آنان را ندا داده و به کمک می طلبید، هرگز نمی توانند مگسی را بیافرینند اگرچه همه باهم همکاری نمایند».
ما اجسام جمادی را می بینیم که پس از جماد بودن، در آن، حیات حادث می گردد، پس علم پیدا می کنیم به اینکه کسی حیات را آفریده و آن را انعام فرموده است و او خداست.
آسمانها با این حرکاتی که در آنهاست که لحظه ای از حرکت، آرام نمی گیرند، مأمور هستند که به آنچه در زمین است عنایتی نمایند و مسخر ما هستند و همین تسخیر و مأموریت (به حسب تکوین) از جانب خداست (چون یقین داریم که از جانب خودشان یا دیگری که غیر خدا باشد، نیست). اصل دوم این است که هر مخترعی، اختراع کننده ای دارد.
بنا بر این دو اصل، وجود فاعل و مخترع ثابت می شود. در «برهان اختراع» به عدد پدیده ها، بر وجود خدا دلیل داریم.
سپس بعضی از آیاتی را که متضمن بیان این دو برهان (عنایت و اختراع) می باشد بیان می کند و می گ53) نبأ / 6 و 7.
54) نبأ / 16.
55) فرقان / 61.
56) عبس / 24.
57) طارق / 6 و 7 .
58) غاشیه / 17 .
59) حج / 73.
60) انعام / 79.
61) بقره / 21 و 22.
62) یس / 33.
63) آل عمران / 191.
64) الکشف عن مناهج الادلة فی عقاید الملة، ص 45 - 49 (نقل به مضمون).
65) حیات» چیست؟ شکل، وزن، حجم، رنگ و مزه اش چگونه است؟
66) حج / 73.
67) حاصل مضمون شعر فوق، این است: بشری که چگونگی و حقیقت خود را نمی تواند بشناسد با اینکه حادث و مخلوق است، چگونه می تواند حقیقت خدای خالق همه چیز را بشناسد؟
68) الأربعون حدیثاً، شیخ بهائی، الحدیث الثانی، ص 81.
69) خاک چه ارتباطی به پروردگار جهانیان دارد؟
70) واضح است که مقصود از ایجاد شی ء از لا شی ء این نیست که لا شی ء چیزی است که شی ء از آن ساخته می شود، بلکه مقصود، ایجاد شی ء پس از لا شی ء بودن، ابداع و اختراع آن است.
71) امرأة المسلسلة، زن بسته به زنجیر، یکی از صورتهای فلکی نیمکره شمالی، شامل خطی است که از ستارگان روشن تشکیل شده است.فرهنگ عمید،ج 1،ص 231.
72) طه / 50.
73) نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 108.
74) در ضمن پاسخ، آیاتی که مورد سؤال واقع شده با شماره آیه و نام سوره نوشته خواهد شد.
75) گفته نشود که اگر ضروری دین شد چگونه اعتقاد به آن لازم نیست؟ زیرا پاسخ داده می شود: هرموضوعی که ضروری دین باشد، اعتقاد و اقرار به آن شرط اسلام و ایمان نیست، هرچند انکارش سبب ارتداد شود؛ مثلاً «شق القمر و یا معراج» از اصول اعتقادی نیست که اقرار به آنها شرط اسلام باشد، بلکه اگر کسی تا وقتی بمیرد، معجزه شق القمر و معراج به گوشش نخورد، مسؤول نیست. اما اگر انکار کند، انکارش به تفصیلی که در فقه بیان شده، موجب ارتداد می شود.
76) این دانشمند که پیرامون نظریه داروین، کاوشهای بسیار کرده، سخنرانی سودمندی دارد که به قسمتی از آن در آخر جلد دوّم نقد فلسفه داروین، تألیف علامه بزرگ و دانشمند مجهول القدر آیت اللَّه مرحوم شیخ محمد رضا اصفهانی نجفی، استشهاد شده است.
77) در اینجا بعضی فرض دیگری که باید آن را سومین فرضیّه در باره پیدایش موجودات زنده دانست، اظهار داشته و می گویند: ممکن است که بتوان گفت طبق نظر انتخاب طبیعی که انواعی از انسان و غیر انسان از طریق تکامل، پیدایش یافته و منقرض شده باشند و یا بعضی از آنها غیر از انسان هنوز هم باقی باشند ولی پیدایش نوع انسان موجود را - همان طور که کتابهای آسمانی من جمله قرآن و احادیث دلالت دارند - به طور کلی، مستقل دانست. این در واقع تلفیقی است بین هر دو نظر که هم فرضیه تکامل طبیعی را به طور کلی رد نکنند و هم نظریّه تعاقب آفرینش را و هم از آیات و احادیثی که دلالت بر ابداع نوع انسان دارد دست بر ندارند، این تلفیق هم اگر چه مثل اصل هر دو نظر فی حد نفسه ممکن است، ولی از جهت ایراداتی که به فرضیه تحول و تکامل شده، بعید به نظر می آید و وجدان انسان باور نمی کند که انسان با این غرایز و استعداد و درک و معرفت و هوش و باطن وسیع، نوعی تکامل یافته از میمون باشد، هرچند نسل آن منقرض و این نسل فعلی را از اولاد آدم بگویند. به هرصورت این هم یک احتمال و فرض است.
78) راجع به اینکه «داروین» ایمان به خدا داشته یا نه، مطلب، چندان مهم نیست که از آن بحث کنیم، اگر ایمان هم نداشته باشد، یکی از مادیین محسوب می شود، مگر کسانی بخواهند رفع تهمت از او بنمایند و شخص او را از این عقیده باطل، تبرئه کنند.
79) از جمله آنچه در مجله «دانشمند» نقل شده است که: یک جمجمه انسان متعلق به 5/2 میلیون سال قبل در جمهوری آفریقایی (کنیا) کشف شد. «ریچاردلیکی» انسان شناس انگلیسی که این جمجمه را کشف کرده است، می گوید: «با کشف این جمجمه، نظریات موجود در باره سیر تکاملی انسان مورد تردید قرار می گیرد».
اعلامیه مؤسسه جغرافیایی ملی آمریکا به امضای «ریچاردلیکی» حاکی است که تا کنون قدیمی ترین نشانه ای که از انسان به دست آمده بود، متعلّق به انسان یک میلیون سال قبل بوده است.
وی فرزند «لوئی لیکی» دانشمند فقید انسان شناس است که در ماه مه بدرود حیات گفت. او در یک اجتماع علمی، اظهار داشت که: «بقایای سنگواره حاوی جمجمه به پیش از 5/2 میلیون سال قبل نسبت داده شده است. مقایسه های مقدماتی و سایر مدارکی که به دست آمده است دلالت بر آن می کند که مواد و مدارک جدید در تجدید نظر و تجدید ارزیابی مربوط به منشأ انسان عاقل، اهمیت بسیار خواهد داشت».
وی ضمن توضیح در باره اهمیت این کشف گفت: «با این کشف، فرضیه سیر تکاملی انسان از «میمون استرالیائی» و تبدیل آن به «انسان عاقل» در ظرف دو میلیون سال، مورد تردید قرار می گیرد و اکنون روشن است که هم زمان با میمون استرالیائی در پیش از دو میلیون سال قبل در آفریقای شمالی، نوع جدیدی از انسان با مغز بزرگ و قامت دو پا وجود داشته است».
این خبر مهم را هم از روزنامه اطلاعات بخوانید: «با کشف انسان یازده میلیون سال قبل، تئوری داروین باطل شد. اسکلت انسان یازده میلیون سال قبل در یکی از معادن ذغال ایتالیا کشف شد.
گروستو - ایتالیا - آسوشیتد پرس - اسکلت انسانی که اخیراً در عمق دویست متری و در یکی از معادن ذغال سنگ ایتالیا کشف شده، از لحاظ علمی اهمیت فراوان دارد و به طوری که یکی از دانشمندان اظهار داشته با کشف این اسکلت، بطلان عقیده داروین، دانشمند انگلیسی ممکن است ثابت گردد.
داروین، پس از تحقیقات فراوان و مقایسه اسکلتهای انسان در ادوار مختلف، به این نتیجه رسید که انسان شکل تکامل یافته یک نوع میمون می باشد، دانشمندان تاریخ طبیعی، پس از کشف اسکلت جدید، اعلام کردند که کشف اسکلت مزبور به صورت ذغال شده نشان می دهد که انسان مزبور متعلق به یازده میلیون سال قبل می باشد. وبر طبق نظریه داروین، خود میمون نیز مقارن همین تاریخ به وجود آمده و به این ترتیب، معلوم می شود که بین ایجاد انسان و میمون، تقارن وجود داشته و انسان بعد از میمون به وجود نیامده و شکل تکامل یافته آن نیست.
نکته جالب توجه این است که قدیمی ترین میمونی که تا کنون شناخته شده، نامش «میمون جنوبی» است و در جنوب آفریقا یافت شده و متعلق به پانصدهزار سال قبل است و قدیمی ترین انسانی که شناخته شده، انسان «جاوه» و «پکن» می باشد که به سیصدهزار سال قبل تعلق دارد و کشف اسکلت انسان متعلق به یازده میلیون سال قبل به کلی تئوریهای مربوط به بنیاد انواع داروین را واژگون می سازد»، (اطلاعات، ص 8، سال 33، شماره 9681 هیجدهم مرداد 1337) سپس در شماره 9682، صفحه 4 خبری از خبرگزاری فرانسه نقل کرده که دانشمندان فسیل شناس دانشگاه رم خاطر نشان ساختند که هیچگونه شکی نیست که اسکلت به دست آمده مربوط به وجود انسان در ده الی دوازده میلیون سال قبل است.
80) پیرامون این بحث به کتاب عالیترین مکتب تربیت یا ماه رمضان، مقاله «هلال ماه رمضان»، تألیف نویسنده رجوع فرمایید.
81) در کتاب «علی اطلال المذهب المادی» ج 1، ص 88، می گوید: داروین نمی گوید که میمون فعلی، اصل انسان است او می گوید اصل انسان حیوانی است که بین میمون و انسان است که هنوزآثار آن به دست نیامده، اما داروین میمون را نهایت ترقی شاخه ای از شاخه های حیوان می شمارد، بنابراین، اشکال بر نظریّه او بیشتر می شود.
82) یکی از دانشمندانی که به طور استدلالی و علمی در کتاب «من لا شاعر الی شاعر»، هم نظریه لامارک و هم نظر داروین را رد کرده و آن را برای تعلیل و تفسیر عوامل و حوادث و معضلات علمی کافی ندانسته و بلکه صریحاً با ادله، رأی به بطلان نظریه لامارک و داروین داده است، دکتر «کوستاف جولیه» می باشد، این دانشمند ضمن استدلالاتی علمی و استشهاد به بررسیهای دانشمندان دیگر، فساد اصول لامارکی و داروینی را ثابت کرده است و حتی از عالم حشرات و زندگی آنها نوامیس مذهب نشو و ارتقا را ابطال و ثبات انواع را ثابت کرده است (ر.ک: علی اطلال المذهب المادی، ج 1، ص 92 - 101).
83) راجع به نظر علما پیرامون نظریه تطور و تحول و مناقشات بسیاری که در آن کرده اند؛ رجوع شود به: علی اطلال المذهب المادی، ج 1، ص 82 - 148 .
84) علی اطلال المذهب المادی، ج 1، ص 110.
85) زمین شناسان می گویند: زمین تقریباً پنج هزار میلیون سال پیش به وجود آمده و دوران اول زمین شناسی که آثار حیات در طی آن پیدا شد، دویست میلیون سال تقریباً طول کشید و دوران دوم، هفت و دوران سوّم، یک تا دو میلیون سال. در اینجا تذکر این مطلب هم مناسب نیست که بر خلاف این شایعه که می گویند کره زمین بعد از خورشید موجود شده و ازآن جدا گردیده دکتر «داویدیزر» دانشمند ستاره شناس معروف رصدخانه دانشگاه «هاروارد» می گوید: کره خورشید بعد از زمین خلق شده و زمین و سایر ستارگان در سال اول خلقت به وجود آمدند و برای اثبات نظر خود به تشکیل ستارگان بزرگ از توأم شدن ستارگان کوچک استناد می کند. چنانکه ملاحظه می کنید این نظر با نظریه انفصال ستاره ها از یکدیگر که نظر دانشمندان دیگر است، کاملاً مخالفت دارد؛(اطلاعات شماره 9778).
از اینجا می فهمیم که این فرضیه های علمی بر اساس استواری که تردید ناپذیر باشند، قرار ندارند فقط دانشمندان طبق بررسیهای ناقص و استقرائات و تشابهات، حدسی می زنند که صدی پنجاه و بیشتر، محتمل است که صائب نباشد. تاریخ علم روشن می کند که بسیاری از آرایی که در عصری از اعصار، حقایق شک ناپذیر علمی شمرده می شد، در عصر دیگر، بطلان و نادرستی آن، ثابت شد.
86) راجع به وجود قصد و هدف و اینکه نظامی که در عالم وجود بر اساس قصد و هدف برقرار شده و رد شبهات مادیین باز هم کتاب «علی اطلال المذهب المادی»، ج 1، ص 111 - 149 را مطالعه فرمایید.
87) اثبات وجود خدا، ص 56 - 58 .
88) اصولاً یک نظر در آیات متشابه این است که باید منتظر بود تا «آینده» تأویل و معنای آن را روشن سازد مثل این آیات «اِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ...» و مثلاً «فَارتَقِب یَومَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبین»، پس اگر از خود پیغمبر«صلی الله علیه وآله وسلم» و اهل بیت آن حضرت«علیهم السلام» که همسنگر قرآنند، در مورد این آیات متشابه تفسیر وتأویلی نرسیده باشد، باید منتظر آینده و زمانی بود که تأویل آن آشکار شود.
89) اعراف / 11.
90) حجر / 26.
91) اعراف / 189.
92) مؤمنون / 12.
93) آل عمران / 53.
94) حجرات / 13.
95) یکی از دانشمندان می گوید: دانشمند در حقیقت بر عجایب ما می افزاید و آن را حل نمی کند، ستاره شناس با علم و دقت و حساب و رصدش چه کاری انجام داده؟ او آشکار کرده است که میلیونها ستاره در آسمان به قوه مرکزی در جای خود باقی هستند، یا در مدار خود در گردش می باشند و قوه جاذبه در بین آنها حفظ توازن کرده و از تصادم و برخورد آنها به یکدیگر مانع شده، سپس وزن خورشید و نجوم و حجم آنها و سرعت سیر هریک و بُعد آنها را از زمین بیان می کند که تعجب ما را بیشتر می سازد. اما جاذبه چیست؟ و قوه مرکزی چگونه پدیدار گشته و این نظام دقیق چگونه به وجودآمده؟ سؤالهایی است که ستاره شناس از حل آنها عاجز است (سپس از علوم دیگر مثل ژئولوژی(Geologie، زمین شناسی، معرفة الاراضی) و حیات شناسی مثال آورده و می گوید:) دانشمندان غیر از ظاهر این عالم چیزی را شرح نمی دهند و بر تعجب ما می افزایند از همه آنان بپرس مؤلف این کتاب پر از عجایبی که شما بعضی از عجایب آن را شرح می دهید و از شرح بیشتر عجایب آن عاجزید، کیست؟ آیا تألیف هست و مؤلف نیست؟ آیا نظم هست و به وجود آورنده نظم نیست؟ آیا پدید است و پدیدآورنده نیست؟ چه کس در این عالم، حیات را آفریده؟ و کیست آن عقلی که عالم را اداره می کند؟ چگونه میلیونها حقایق و عجایب عالم طبیعت و عجایب و جود خودمان راتوجیه و تفسیر می کنید؟
سپس می گوید: آخرین نقطه ای که علم (علوم طبیعی و تجربی) به آن می رسد این است که بر نصف حقایق آگاه شود که آن ظاهر اشیاو پاسخ از پرسش «چگونه» است. اما نصف دیگر که نصف استوارتر است، باطن اشیا و پاسخ از پرسش «چیست» است که علم به تمام معنا از جواب آن حتی به اندازه یک حرف عاجز است (حضارة الاسلام»، شماره 8 و 9 سال چهاردهم).
اما فطرت بشر و عقل او به تمام این پرسشها جواب می دهد همانطور که قرآن می فرماید: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَالْأرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ...». (زمر / 38)
96) مخفی نماند که بحث ما در اینجا آن بحثی که بین اشاعره و دیگران درباره اسباب طبیعی بوده، نیست؛ زیرا آن بحث بین الهیین واقع شده، اشاعره هیچ سببی را طبیعی نمی دانند و می گویند: هرچه را ببینی که در موجود دیگر اثر می گذارد، اثر از خود آن موجود نیست بلکه از عادت «اللَّه» است؛ مثلاً آتش می سوزاند یا گرم می کند، به هیچ وجه به تأثیر آتش نیست و آتش سوزندگی ندارد بلکه عادت خدا بر این جاری است که وقتی چیز قابل احتراقی را نزدیک آتش می برند خدا آن را می سوزاند.
و دیگران از جمله دانشمندان شیعه می گویند: اسباب به اراده خدا و به جعل و تسخیر الهی مؤثرند و آیات قرآن نیز بر این معنا دلالت دارند، مانند این آیه «اَللَّهُ الَّذی یُرْسِلُ الرّیاحَ فَتُثیرُ سَحاباً فَیَبْسُطُهُ فی السَّماءِ کَیْفَ یَشاءُ». (روم / 48)؛ یعنی:«خداست که می فرستد بادها را پس بر می انگیزد (بادها) ابر را پس می گستراند ابر را در آسمان چنانچه می خواهد».
که این آیه با لطیف ترین بیان تأثیر باد را در بر انگیختن ابر در عین آنکه فرستادن باد و گستراندن ابر را در آسمان به خدا نسبت داده، بیان فرموده است و مثل این آیه: «وَاَرْسَلْنَا الرِّیاحَ لَواقِحَ...». (حجر / 22)؛ یعنی:«فرستادیم بادها را آبستن کننده».
پس در عین حالی که اسباب مؤثرند، مسبب الأسباب خداست و هرچه هست مسخر او و اراده اوست. حال چه وجود نوامیس را ثابت دانسته، ولی مؤثر مستقل ندانیم و چه اصل وجود آنها را ثابت ندانیم و فقط خود اشیا را سبب بدانیم و از آن تعبیر به نوامیس کنیم، بحث اشاعره و دیگران در جای خود می باشد.
در اینجا سخن میان موحد و مادی است که بعضی از مادیین چون می بینند اگر بخواهند این نظام حاکم بر عالم کون را به ذوات اشیا مثل ابر و باد و باران و آتش و ماده بی شعور و بی قصد نسبت دهند، خرد پسند نیست، سخن خود راعوض کرده و الفاظی مثل قواعد و نوامیس را جلو آورده وحوادث طبیعی را به ناموس و قاعده نسبت می دهند در حالی که معنا یکی است و همان طور که در متن گفته شد اصل وجود نوامیس، مورد تردید است. و در عدم شعور و قصد، نوامیس و ماده تفاوتی ندارند.
97) علی اطلال المذهب المادی، ج 1، ص 64 - 65.
98) اثبات وجود خدا، ص 44 .
99) اثبات وجود خدا، ص 46 و 47.
شاید بتوان گفت که «قانون جاذبه» فقط پاسخ از این پرسش است که چگونه و یا کدام یک از دو جسم به سوی جسم دیگر جذب می شود؟ نه جواب از اینکه چگونه یا کدام از دو جسم همدیگر را جذب می کنند (دقت بفرمایید).
100) و 3 - ر . ک :علی اطلال المذهب المادی، ج 1، ص 67.
101)
102) علی اطلال المذهب المادی، ج 1 ص 69 .
103) یس / 38 - 40.
104) فاطر / 41.
105) یس / 33 - 35.
106) این معنی در صورتی است که «ما» در «وماعملته» نافیه نباشد ولی اگر نافیه باشد معنایش این می شود که: دستهای ایشان آن را نساخته و عمل نیاورده است نظیر آیاتی که در سوره واقعه است.
107) جاثیه / 12 - 13.
108) سجده / 27.
109) ملک / 19.
110) نحل / 65.
111) انعام / 95 - 96.
112) اعراف / 96.
113) زمر / 62 - 63.
114) قمر / 49.
115) رعد / 11.
116) ص / 28.
117) طه / 50.
118) حدید / 25.
119) هود / 117.
120) این سؤال از جانب یکی از دانشجویان در لندن مطرح شده که اینک با پاسخ آن در اختیار خوانندگان محترم قرار می گیرد.
121) بقره / 157.
122) در جلسه روز ششم ربیع الثانی 1397 قمری، در مجمع اسلامی جهانی لندن، این پرسش از جانب یکی از دانشجویان عزیز مطرح گردید که پاسخ آن شفاهاً داده شد و اینک کتباً نیز پاسخ آن به عرض خوانندگان محترم می رسد.