فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ:

این پرسش را در مورد شخصی که مثلاً در تصادف ماشین یا در اثر تجاوز و جنایت عمدی و یا غیر عمدی دیگری یا اشتباه طبیب، گرفتار همین نقصهای عضوی شود نیز می توان کرد.
این بیچاره هم یک عمر از تندرستی و اعضای سالم محروم می گردد و روی راحتی و آسایش را نمی بیند، پس چرا فقط از نقص عضوی که طفل در هنگام ولادت دارد پرسش می کنید و از این نقص عضوها نه تعجب می کنید و نه ایراد و اعتراضی می نمایید؟ و گمان می رود جواب می دهید چون این گونه عضوها که در اثر تصادف یا عمد و اشتباه پیدا می شود علتش غفلت راننده یاعمد یا اشتباه دیگری است و مسؤول، شخصی است که مرتکب اشتباه یا عمد شده است. این پیشامدها و نارساییها علل و عواملی دارد که وقتی آن علل و عوامل موجود شد، معلول و معمول نیز وجود پیدا می کند مثل سایر وقایع و حوادثی که اتفاق می افتد از جنگ و مرض و فقر و صلح و ثروت و علم و صنعت که مسؤول و به وجود آورنده و علت و عامل در این گونه وقایع و اتفاقات خود بشر است.
آری، این گونه جواب می دهید ولی در مورد سؤال خودتان از این نکته غافل شده اید که اسباب و علل و معلولات طبیعی و غیر طبیعی فقط در آنچه بعد از ولادت واقع می شود مؤثر نیست بلکه این عوامل قبل از تولّد نیز مؤثر است. هم در گذشته این مسأله ثابت بوده است و هم در دنیای علم امروز تحقیقات و تجسّسات و کاوشهای علما در رشته های مختلف این مطلب را ثابت کرده است که نقص عضو، موالید، معلول علل طبیعی و غیر طبیعی بسیار است که قسمتی از آنها حتی مربوط به ایام بارداری و حمل است. چه بسا ضربه ای موجب اختلال رشد جنین یا از بین رفتن بعض قوای او، مثل فکر یا حافظه می شود؛ عیناً مثل نقصی که بعد از ولادت در اثر ضربه ای پیدا می شود. بنابراین، پرسش کننده چون سلسله علل و معلولات را فقط در عالم خارج از رحم و بعد از ولادت مشاهده می کند و گمانش این است که در عالم رحم و پیدایش جنین، نظامات آن بدون علل و عوامل خارجی تغییر می کند و از تأثیر اعمال و کارهای والدین بلکه جدّ او، بر روی طفل و امور دیگر غافل است، این سؤال را می نماید و آن را خلاف عدل می پندارد ولی با توجه به این عوامل این اعتراض و سؤال خود به خود مرتفع و پاسخ داده می شود.
پس خدا عادل است و عالم طبیعت را بر اساس نظم عادلانه و صحیح قرار داده است که طبق جریان صحیح و مستقیم آن، همه موالید باید صحیح الاعضاء و دارای مشاعر مستقیم باشند. ولی انحرافاتی که بشر به عمد یا به جهل یا به اشتباه، در مسیر این جریان طبیعی به وجود می آورد موجب این اختلافات و نقصها می گردد و عوامل و علل باعث این نارساییها می شود؛ چنانچه در عالم بعد از رحم نیز عوامل و علل، نقصها و کمبودها را به وجود می آورند که شناخت این علل و عوامل به طور تفصیل، در سلسله های طولانی و شعبی که دارند، همان شناخت اسرار قضا و قدر الهی است که احاطه به آن برای افراد عادی که مؤید من عنداللَّه نیستند هرچه هم عالم و دانشمند باشند میسّر نیست.
مطلب دیگری که در اینجا تذکرش لازم است این که: این گفته که به موالید ناقص الخلقة ظلم می شود، بر اساس حساب مادّی و دنیایی است و اینکه همه چیز از دیده آسایش و راحتی یا زحمت و ناراحتی دنیایی بررسی شود وناقص الخلقه ها را بدبخت و تندرستها را خوشبخت بشمارند و زحمات و صدمات و مصایب و مجاهدات آنان، تلافی و تدارک نشود. در این صورت هرچه بر سر این افراد بیاید خسارت و زیان جبران ناپذیر و بدون تدارک است و این افراد در زندگی مغبون و محکوم به بدبختی هستند و غیر از این رنج و زحمت و نگرانی و گرفتاری و سختی بهره ای از زندگانی نمی برند.
بر اساس حساب دنیایی و مکتب مادّی، ثمره همین است و غیر از این نیست. این افراد هیچ نتیجه ای از زندگی نمی برند و بهتر این است که هرچه زودتر حیاتشان - اگرچه به خودکشی باشد - پایان پذیرد. بلکه بنا براین حساب، تامّ الخلقه ها بالأخره چون زندگیشان آلوده به مرارتها وتلخیها و ناکامیها و نگرانیهاست و حیات و وجودشان ترجمه و تفسیری که واقعاً دلپسند و آرامبخش باشد ندارد، عدمشان بهتر از وجودشان بوده است. و اگر هم فرض کنیم هیچ گونه نگرانی برایشان پیش نیاید، اگر فقط حساب زندگی این جهان است باز هم این حیات برای آنان حاصلی ندارد.
اما بر حسب مکتب زنده و امید بخش و الهی اسلام، هیچ فردی محکوم به بدبختی نیست و زندگیش بیهوده و بی ثمر نمی باشد، مکتب اسلام عالیترین تفسیر و ترجمه را از حیات بشر کرده و جمال واقعی حیات را به بشر نشان داده و او را شیفته و دلباخته آن می کند و یأس و ناامیدی در قاموس این مکتب وجود ندارد.
مکتب اسلام می گوید: تمام افراد در مسیر کسب کمال انسانیت قرار دارند و دنیا مقدمه آخرت است و لذت واقعی و خوشبختی حقیقی وقتی حاصل می شود که شخص، خود را نایل به کمال انسانیت ببیند و برای هرکس رسیدن به کمال انسانی و سعادت واقعی فراهم است و می تواند هم در این دنیا سعادتمند باشد و هم در آن دنیا و اگرچه به ظاهر امکانات بعضی بیشتر باشد ولی آنانکه امکانات کمتر دارند چون مسؤولیتشان و تکالیفشان کمتر است با آنها در امکان توفیق کسب کمال برابرند.
کسی که چشم ندارد و گوشش کر است و زبانش لال، می تواند انسان کاملی باشد و بسا در میان انسانهای ناقص الخلقه افرادی یافت می شوند که در کمال انسانی و خوشبختی واقعی به مراتب بالاتر از بسیاری از تامّ الخلقه ها می باشند و درک و فهم وتفسیر و تعبیرشان از مطالب حیات، عالی و امید بخش و مشحون از رضا بگذشته و حال و آینده است؛ چون صعود به آسمان بلند انسانیت بدون چشم و دست و پا و بدون مال و مکنت و ثروت و کاخ و تمتّعات مادّی دیگر هم ممکن است و نداشتن گوش ودست و پا و مال و منال کسی را از کسب خوشبختی و لذت حقیقی و آنچه ارزش یک انسان به آن است باز نمی دارد.
علاوه بر این، بر حسب عقاید اسلامی و تعالیم مکتب اسلام، کاستیهایی را که بندگان مؤمن داشته باشند، خدا در جهان دیگر جبران می نماید و عوض می بخشد و به مصیبت دیدگان و صابرین، پاداش بی حساب می دهد. و آن قدر این مردم پاداش می گیرند که آرزو می نمایند کاش بلا و مصیبات آنان زیادتر شده بود تا به پاداش بیشتر و ثواب زیادتر می رسیدند. در روایات رسیده است که: آرزو می کنند بدنهای آنان در دنیا با مقراض بریده شده بود و صبر کرده بودند تا امروز به اجر زیادتر می رسیدند. خلاصه تمام فقدانات آنان تدارک می شود. بیماری که به درد مبتلا می گردد و سلامتی و تندرستیش را به طور موقت یا دایم از دست می دهد، فقیری که محتاج می گردد و هرکس صدمه ای بخورد بدون عوض نخواهد بود. بنابراین، از این نظر هم خسارت و زیانی بر این افراد نیست جز اینکه مدت زحمت آنها بسا از نظر ما، در دنیا زیاد شمرده شود که آن هم پس از گذشت حیات دنیایی با دیگران تفاوت ندارد و مانند کسی است که برای هزارها سال، ناز و نعمت و راحتی چند ساله خود را در زحمت و رنج بیندازد.
پس با حساب مکتب ایمان به خدا و پاداش روز جزا و فهم و درک لذت کمال انسانی و اینکه خدا عالم به استحقاق بندگان و چگونگی شرایط و موانع و امکانات هرکس است و هیچ کس را کمتر از استحقاقش عطا نمی کند، این مسایل حل شده است. شداید و سختیها و درد و مرض و فقر و مصیبت بر افرادی که واقعاً در مکتب اسلام تربیت شوند پیروز و غالب نخواهد شد و چنین افراد عارف و موفق، در همین دنیا هم بدبخت نیستند و با رضا به قضا و قدر الهی و ارتباط با ملأ اعلی و عالم غیب و با یاد و ذکر خدا و ایمان به ثواب و وعده های الهی بر تمام جراحات روحی و جسمی مرهم می گذارند. و چون با چشم خوش بینی می نگرند زحمت درد و الم را می پذیرند و زهر را مانند شهد می نوشند. و از اینکه نعمت و ناز دنیا مانع از توجه آنان به خدا نشده و آنان را مغرور و سرگرم و متکبر نکرده و درد و الم و مصیبت، آنان را به ذکر و یاد خدا و گفتن یا اللَّه! و یاربّ! و دعا و مناجات مشغول داشته است، خوشحالند. و بدترین حالات و سخت ترین مصایب را غفلت و فراموشی از یادخدا می دانند و می گویند:
درد بهتر آمد از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
صلوات و رحمت خدا آنان را آرام می کند «اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(121) که هدایت شده و راه یافته اند. با بی پایی چنان سیر و سلوکی در عوالم انسانیّت دارند که آدمهای با پا در تمام عمر، آن سیر و سلوک را ندارند. بنابراین مطالب و توضیحات و بر حسب این نظرات، هرگز کسی که ناقص الخلقه باشد یا ناقص الخلقه بشود محکوم به بدبختی و خسارت و بیچارگی نیست و برای او سعادت و خوش بختی اگر بیشتر از دیگران امکان نداشته باشد، حد اقل کمتر نمی باشد.
خداوند متعال ما را به معارف قرآن و اسلام که در هر ظلمت و تاریکی، چراغ و یگانه وسیله نجات است، هدایت فرماید.

پرسش چهاردهم(122)

با اینکه دین مقدس اسلام هرگونه تبعیض را از میان برداشته است آیا حکم به نجاست کفار یک نوع تبعیض به شمار نمی رود؟ و آیا حکم به طهارت اهل کتاب که بعضی از فقهای عالیقدر شیعه به آن فتوا داده اند، با عدل و مساوات اسلام موافق تر نیست؟ و آیا همین جهت، مؤید و مرجح نظر آنانکه فتوا به طهارت داده اند نمی باشد؟

پاسخ :

همان طور که متذکر شده اید در مقررات و برنامه های اسلامی هیچ گونه تبعیض وجود ندارد و یکی از برنامه های اساسی اسلام، الغای تبعیضات است واگر نظام اسلام را که نظام جهانی است تصور و بررسی نمایید، آن را از هرگونه تبعیض، خالص و پاک خواهید یافت. اسلام، حقوق انسانها را محترم شمرده است و به کسانی که تبعیضات را به هر اسم و رسم ترویج می نمایند هشدار داده و آنها را به سختی نکوهش کرده ومورد مؤاخذه قرار داده است. و به احدی اجازه نداده است که با تبعیضات نژادی و صنفی وطبقه ای و منطقه ای و تبعیضات دیگر، موافقت کند.
رسالت اسلام و دعوت قرآن، شامل تمام جوامع افراد انسان است و خطابهایی مثل «یا ایها النّاس» و «و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین» همگانی و جهانی بودن این کیش و برابری و مساوات همگان را در این دعوت آسمانی اعلام می دارد تا کسی گمان نکند که دعوت اسلام یک دعوت خصوصی و رسالت منطقه ای و اقلیمی و هدف آن فقط اصلاح یک قوم و حفظ منافع یک ملت و اهل یک ناحیه است و تا همه بدانند که دعوت اسلام به کسی اختصاص ندارد و تشریفات آن برای همه و هدایت زن و مرد و سیاه و سفید و شهری و روستایی و تمام طبقات واصناف است.
هدف رسالت اسلام برداشتن فاصله ها و رفع تبعیضات و کوشش برای تأسیس یک جامعه انسانی جهانی است. و همه جا و همه نقاط را در نظر گرفته و به آسیائی و افریقائی و اروپائی و آمریکائی و تمام افراد انسان به یک نظر نگریسته است. پرچم اسلام به هیچ کشور، قوم، نژاد و شخصی منتسب نیست و به خدا و اسلام و ایمان آورندگان، در هرکجا و هر سرزمین واهل هر منطقه باشند، تعلق دارد. و رمز برادری و برابری انسانهاست و مانند پرچمها و شعارهای دیگر رمز تفرق و اختصاص و عنوان جدایی و اختلاف نیست.
لذا این سؤال برای بعضی پیش می آید که: با اینکه اسلام علمدار مبارزه با تبعیضات است پس حکم به نجاست کفار را چگونه باید تعبیر و تفسیر کرد که تبعیض شمرده نشود.
از این سؤال ضمن توجه به چند نکته، پاسخ می دهیم. تبعیض این است که باشرایطمتساوی دو نوع رفتار شود و دونوع قانون و مقررات وضع شود مثل اینکه رژیم ونظامی نسبت به اتباع خود در شرایط متساوی دو نوع مقررات داشته باشد.
چنانچه اگر نظام اسلامی نسبت به مسلمانان سیاه و سفید، تفاوتی مقررکرده بود، مثل اینکه خونبهای آنان را مختلف معین کرده بود یا مسجدشان را جدا یا سیاه پوست را از بعض حقوق محروم کرده بود، این طریقه، تبعیض بود.
همچنین اگر در شرایط متساوی به مرد مسلمان نسبت به زن مسلمان امتیازی داده بود یا در موردی قانونی به نفع زراندوزان و زورمندان داشت، مثل اینکه خونبهای یک نفر سرمایه دار یا اشراف زاده و پیغمبر زاده را بیشتر معین کرده بود، باز این روش، تبعیض بود. و همچنین اگر حق تحصیل و درس خواندن و کسب علم را مخصوص طبقه ای کرده بود و طبقه دیگر را محروم ساخته بود، چنانچه در ایران تا قبل از اسلام معمول بود، این هم تبعیض بود که اسلام از تمام این تبعیضات منزّه است.
سایر رژیمها و نظامات نیز اگر در بین اتباعشان به گونه ای امتیازی و اختصاصی در شرایط متساوی باشد، تبعیض شمرده می شود.
اما اگر در مورد اتباع و گروندگان به رژیم نسبت به غیر اتباع امتیازی و اختصاصی باشد، مانند اینکه احراز مقامی را به اتباع و گروندگان اختصاص بدهند، یاغیر اتباع را از مداخله در تعیین نظام و هیئت حاکمه یا هیئت مقنّنه محروم کنند، این کار تبعیض نیست؛ چون لازمه حفظ موجودیت یک رژیم این است که اجرای امور به اتباع و گروندگان آن نظام و رژیم واگذار شود.
و همچنین اگر امتیاز یا محرومیّت فرد یا طبقه ای بر اثر عمل اختیاری آن فرد یا طبقه مقرر شود، این کار، تبعیض و امتیاز دادن به یک گروه و یک صنف و یک دسته و سلب حق از دیگری نیست. پس اگر بر اساس ارتکاب بعضی اعمال، قانون، طبقه ای یا اشخاصی را به طور موقت یا دایم از حقوق اجتماعی، مثل حق انتخاب شدن و انتخاب کردن، محروم نمود نباید این قانون را تبعیض شمرد؛چنانچه اگر قانون، کسانی را که سوابق دزدی و جنایت دارند از ورود درمجامع عمومی ممنوع کند نمی توان آن قانون را به عنوان تبعیض، مورد اعتراض قرار داد. و نیز اگر افرادی یا طبقه ای به واسطه مقام و شأنی که دارند از مداخله در کاری محروم شوند،یافردی رابه واسطه آن که سلامت تن یا روح دیگران در خطر نیفتد از ورود به کشور خودش یا کشور دیگر ممنوع کنند، تبعیض واقع نشده است.
با این مقدّمات و با توجّه به این اصول، معلوم می شود که در حکم به نجاست کفّار تبعیضی نیست و این حکم با تفصیلات و حدودی که در فقه اسلامی دارد، کاملاً منطقی و حکیمانه است، اگر چه از نظر یک جوان دلباخته اوضاع و مظاهر دلفریب فرنگستان، نجس بودن یک دختر سفیدپوست زیبای فرنگی با آن آرایش و نظافت و لطافت ظاهر و پاک بودن یک پیر زن سیاه پوست، تبعیض و حکمی خشن، خلاف ذوق و عشق باشد. بدیهی است با عینک مثل این جوان و افراد غربزده، بررسی این مسایل نتیجه ای غیر از این نخواهد داشت. ولی اگر این موضوع را حکیمانه وحاذقانه در محکمه عقل و اندیشه بررسی نمایند تصدیق می کنند که این گونه احکام بر فلسفه های عالی و اصول محکم و مصالح مهم قراردارد و این نظام جامع و وسیع و کامل اسلام است که در هر برنامه ای وسعت و کمال و جامعیّت آن آشکار است.