فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش سیزدهم(120)

اگر خدا عادل است چرا نوزادان ناقص الخلقه به وجود می آیند؟ و آیا این با عدل، سازگار است که فردی یک عمر با نقص عضو در نهایت زحمت و بدبختی زندگی کند؟ مثلاً از چشم، کور و یا از گوش، کر و یا از زبان، لال و یا از پا یا دست، شل و فلج باشد.

پاسخ:

این پرسش را در مورد شخصی که مثلاً در تصادف ماشین یا در اثر تجاوز و جنایت عمدی و یا غیر عمدی دیگری یا اشتباه طبیب، گرفتار همین نقصهای عضوی شود نیز می توان کرد.
این بیچاره هم یک عمر از تندرستی و اعضای سالم محروم می گردد و روی راحتی و آسایش را نمی بیند، پس چرا فقط از نقص عضوی که طفل در هنگام ولادت دارد پرسش می کنید و از این نقص عضوها نه تعجب می کنید و نه ایراد و اعتراضی می نمایید؟ و گمان می رود جواب می دهید چون این گونه عضوها که در اثر تصادف یا عمد و اشتباه پیدا می شود علتش غفلت راننده یاعمد یا اشتباه دیگری است و مسؤول، شخصی است که مرتکب اشتباه یا عمد شده است. این پیشامدها و نارساییها علل و عواملی دارد که وقتی آن علل و عوامل موجود شد، معلول و معمول نیز وجود پیدا می کند مثل سایر وقایع و حوادثی که اتفاق می افتد از جنگ و مرض و فقر و صلح و ثروت و علم و صنعت که مسؤول و به وجود آورنده و علت و عامل در این گونه وقایع و اتفاقات خود بشر است.
آری، این گونه جواب می دهید ولی در مورد سؤال خودتان از این نکته غافل شده اید که اسباب و علل و معلولات طبیعی و غیر طبیعی فقط در آنچه بعد از ولادت واقع می شود مؤثر نیست بلکه این عوامل قبل از تولّد نیز مؤثر است. هم در گذشته این مسأله ثابت بوده است و هم در دنیای علم امروز تحقیقات و تجسّسات و کاوشهای علما در رشته های مختلف این مطلب را ثابت کرده است که نقص عضو، موالید، معلول علل طبیعی و غیر طبیعی بسیار است که قسمتی از آنها حتی مربوط به ایام بارداری و حمل است. چه بسا ضربه ای موجب اختلال رشد جنین یا از بین رفتن بعض قوای او، مثل فکر یا حافظه می شود؛ عیناً مثل نقصی که بعد از ولادت در اثر ضربه ای پیدا می شود. بنابراین، پرسش کننده چون سلسله علل و معلولات را فقط در عالم خارج از رحم و بعد از ولادت مشاهده می کند و گمانش این است که در عالم رحم و پیدایش جنین، نظامات آن بدون علل و عوامل خارجی تغییر می کند و از تأثیر اعمال و کارهای والدین بلکه جدّ او، بر روی طفل و امور دیگر غافل است، این سؤال را می نماید و آن را خلاف عدل می پندارد ولی با توجه به این عوامل این اعتراض و سؤال خود به خود مرتفع و پاسخ داده می شود.
پس خدا عادل است و عالم طبیعت را بر اساس نظم عادلانه و صحیح قرار داده است که طبق جریان صحیح و مستقیم آن، همه موالید باید صحیح الاعضاء و دارای مشاعر مستقیم باشند. ولی انحرافاتی که بشر به عمد یا به جهل یا به اشتباه، در مسیر این جریان طبیعی به وجود می آورد موجب این اختلافات و نقصها می گردد و عوامل و علل باعث این نارساییها می شود؛ چنانچه در عالم بعد از رحم نیز عوامل و علل، نقصها و کمبودها را به وجود می آورند که شناخت این علل و عوامل به طور تفصیل، در سلسله های طولانی و شعبی که دارند، همان شناخت اسرار قضا و قدر الهی است که احاطه به آن برای افراد عادی که مؤید من عنداللَّه نیستند هرچه هم عالم و دانشمند باشند میسّر نیست.
مطلب دیگری که در اینجا تذکرش لازم است این که: این گفته که به موالید ناقص الخلقة ظلم می شود، بر اساس حساب مادّی و دنیایی است و اینکه همه چیز از دیده آسایش و راحتی یا زحمت و ناراحتی دنیایی بررسی شود وناقص الخلقه ها را بدبخت و تندرستها را خوشبخت بشمارند و زحمات و صدمات و مصایب و مجاهدات آنان، تلافی و تدارک نشود. در این صورت هرچه بر سر این افراد بیاید خسارت و زیان جبران ناپذیر و بدون تدارک است و این افراد در زندگی مغبون و محکوم به بدبختی هستند و غیر از این رنج و زحمت و نگرانی و گرفتاری و سختی بهره ای از زندگانی نمی برند.
بر اساس حساب دنیایی و مکتب مادّی، ثمره همین است و غیر از این نیست. این افراد هیچ نتیجه ای از زندگی نمی برند و بهتر این است که هرچه زودتر حیاتشان - اگرچه به خودکشی باشد - پایان پذیرد. بلکه بنا براین حساب، تامّ الخلقه ها بالأخره چون زندگیشان آلوده به مرارتها وتلخیها و ناکامیها و نگرانیهاست و حیات و وجودشان ترجمه و تفسیری که واقعاً دلپسند و آرامبخش باشد ندارد، عدمشان بهتر از وجودشان بوده است. و اگر هم فرض کنیم هیچ گونه نگرانی برایشان پیش نیاید، اگر فقط حساب زندگی این جهان است باز هم این حیات برای آنان حاصلی ندارد.
اما بر حسب مکتب زنده و امید بخش و الهی اسلام، هیچ فردی محکوم به بدبختی نیست و زندگیش بیهوده و بی ثمر نمی باشد، مکتب اسلام عالیترین تفسیر و ترجمه را از حیات بشر کرده و جمال واقعی حیات را به بشر نشان داده و او را شیفته و دلباخته آن می کند و یأس و ناامیدی در قاموس این مکتب وجود ندارد.
مکتب اسلام می گوید: تمام افراد در مسیر کسب کمال انسانیت قرار دارند و دنیا مقدمه آخرت است و لذت واقعی و خوشبختی حقیقی وقتی حاصل می شود که شخص، خود را نایل به کمال انسانیت ببیند و برای هرکس رسیدن به کمال انسانی و سعادت واقعی فراهم است و می تواند هم در این دنیا سعادتمند باشد و هم در آن دنیا و اگرچه به ظاهر امکانات بعضی بیشتر باشد ولی آنانکه امکانات کمتر دارند چون مسؤولیتشان و تکالیفشان کمتر است با آنها در امکان توفیق کسب کمال برابرند.
کسی که چشم ندارد و گوشش کر است و زبانش لال، می تواند انسان کاملی باشد و بسا در میان انسانهای ناقص الخلقه افرادی یافت می شوند که در کمال انسانی و خوشبختی واقعی به مراتب بالاتر از بسیاری از تامّ الخلقه ها می باشند و درک و فهم وتفسیر و تعبیرشان از مطالب حیات، عالی و امید بخش و مشحون از رضا بگذشته و حال و آینده است؛ چون صعود به آسمان بلند انسانیت بدون چشم و دست و پا و بدون مال و مکنت و ثروت و کاخ و تمتّعات مادّی دیگر هم ممکن است و نداشتن گوش ودست و پا و مال و منال کسی را از کسب خوشبختی و لذت حقیقی و آنچه ارزش یک انسان به آن است باز نمی دارد.
علاوه بر این، بر حسب عقاید اسلامی و تعالیم مکتب اسلام، کاستیهایی را که بندگان مؤمن داشته باشند، خدا در جهان دیگر جبران می نماید و عوض می بخشد و به مصیبت دیدگان و صابرین، پاداش بی حساب می دهد. و آن قدر این مردم پاداش می گیرند که آرزو می نمایند کاش بلا و مصیبات آنان زیادتر شده بود تا به پاداش بیشتر و ثواب زیادتر می رسیدند. در روایات رسیده است که: آرزو می کنند بدنهای آنان در دنیا با مقراض بریده شده بود و صبر کرده بودند تا امروز به اجر زیادتر می رسیدند. خلاصه تمام فقدانات آنان تدارک می شود. بیماری که به درد مبتلا می گردد و سلامتی و تندرستیش را به طور موقت یا دایم از دست می دهد، فقیری که محتاج می گردد و هرکس صدمه ای بخورد بدون عوض نخواهد بود. بنابراین، از این نظر هم خسارت و زیانی بر این افراد نیست جز اینکه مدت زحمت آنها بسا از نظر ما، در دنیا زیاد شمرده شود که آن هم پس از گذشت حیات دنیایی با دیگران تفاوت ندارد و مانند کسی است که برای هزارها سال، ناز و نعمت و راحتی چند ساله خود را در زحمت و رنج بیندازد.
پس با حساب مکتب ایمان به خدا و پاداش روز جزا و فهم و درک لذت کمال انسانی و اینکه خدا عالم به استحقاق بندگان و چگونگی شرایط و موانع و امکانات هرکس است و هیچ کس را کمتر از استحقاقش عطا نمی کند، این مسایل حل شده است. شداید و سختیها و درد و مرض و فقر و مصیبت بر افرادی که واقعاً در مکتب اسلام تربیت شوند پیروز و غالب نخواهد شد و چنین افراد عارف و موفق، در همین دنیا هم بدبخت نیستند و با رضا به قضا و قدر الهی و ارتباط با ملأ اعلی و عالم غیب و با یاد و ذکر خدا و ایمان به ثواب و وعده های الهی بر تمام جراحات روحی و جسمی مرهم می گذارند. و چون با چشم خوش بینی می نگرند زحمت درد و الم را می پذیرند و زهر را مانند شهد می نوشند. و از اینکه نعمت و ناز دنیا مانع از توجه آنان به خدا نشده و آنان را مغرور و سرگرم و متکبر نکرده و درد و الم و مصیبت، آنان را به ذکر و یاد خدا و گفتن یا اللَّه! و یاربّ! و دعا و مناجات مشغول داشته است، خوشحالند. و بدترین حالات و سخت ترین مصایب را غفلت و فراموشی از یادخدا می دانند و می گویند:
درد بهتر آمد از ملک جهان
تا بخوانی مر خدا را در نهان
صلوات و رحمت خدا آنان را آرام می کند «اُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ اُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(121) که هدایت شده و راه یافته اند. با بی پایی چنان سیر و سلوکی در عوالم انسانیّت دارند که آدمهای با پا در تمام عمر، آن سیر و سلوک را ندارند. بنابراین مطالب و توضیحات و بر حسب این نظرات، هرگز کسی که ناقص الخلقه باشد یا ناقص الخلقه بشود محکوم به بدبختی و خسارت و بیچارگی نیست و برای او سعادت و خوش بختی اگر بیشتر از دیگران امکان نداشته باشد، حد اقل کمتر نمی باشد.
خداوند متعال ما را به معارف قرآن و اسلام که در هر ظلمت و تاریکی، چراغ و یگانه وسیله نجات است، هدایت فرماید.

پرسش چهاردهم(122)

با اینکه دین مقدس اسلام هرگونه تبعیض را از میان برداشته است آیا حکم به نجاست کفار یک نوع تبعیض به شمار نمی رود؟ و آیا حکم به طهارت اهل کتاب که بعضی از فقهای عالیقدر شیعه به آن فتوا داده اند، با عدل و مساوات اسلام موافق تر نیست؟ و آیا همین جهت، مؤید و مرجح نظر آنانکه فتوا به طهارت داده اند نمی باشد؟