فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ:

اگرچه در پاسخ یازدهم به طور فشرده راجع به این نوامیس و ماهیت آنها اشاره ای شد و معلوم شد که در دلالت کاینات وحوادث طبیعی بر وجود خدا تفاوت نمی کند که نوامیس ثابت در پیدایش حوادث مؤثر باشند یا نباشند؛ چون نوامیس هم مثل سایر اسباب و مؤثرات طبیعی؛ مانند آفتاب و هوا و چیزهای دیگر در سلسله علل طبیعی حوادث واقع می شوند، اما نه وجود این نوامیس وجوب دارند و نه نسبت قصد و شعور به آنها صحیح است. مع ذلک در اینجا به اندازه ای که این موضوع تا حدودی روشن شود و معلوم گردد که این سخنان با الفاظ و اصطلاحات هم اگرچه حاکی از واقعیاتی باشد در ادلّه خداشناسی خللی وارد نمی کند و مسیر تحقیق در باره این نوامیس، هرگز به نفی ایمان منتهی نمی گردد، توضیحاتی به عرض می رسد:
برخی پیرامون نوامیس طبیعی و قواعدی که در عالم کون، دانشمندان از راه استقرا و آزمایشهایی کشف کرده اند مبالغه می نمایند و برنامه ای را که هر موجود به حسب نوع و آنچه دیده شده در پیدایش و بقا و زوال طی می کند غیر قابل تغییر شمرده و حرکات وحوادث را به طور مکانیسم تحت تأثیر این نوامیس بدون قصد و هدف پنداشته و به همان الفاظ ناموس، قاعده وسنت طبیعی، دل خوش کرده و از توجه به خدای آفریدگار منصرف شده اند. اینان در این همه نظامات و هماهنگیهای محیّرالعقول که حتی در بین نوامیس گوناگون برقرار است، هیچ گونه توجیه و تفسیری جز جهل به حقیقت، اگر معترف به جهل خود باشند و از مرکب غرور علمی پیاده شوند، ندارند.
علوم تجربی و طبیعی، پاسخ درست و اطمینان بخشی به این پرسشهانمی دهد:
آیا در عالم طبیعت ناموس تخلف ناپذیری به طور مطلق وجود دارد؟ آیا هرچه ذاتی اشیا، شناخته شده، ذاتی آنهاست؟ و در شناخت ذاتیات کاینات طبیعی، به تجربه و استقرای صد در صد می توان اعتماد کرد؟ و آزمایش و استقرا برای کشف ذاتیات اشیای مادی، یقین آور است؟
آیا نوامیس به همین تعداد است که دانشمندان در رشته های مختلف علوم بر آن اطلاع یافته اند و نوامیس و قواعد دیگری که بسا مانع از تأثیر کامل این نوامیس باشد، وجود ندارد؟
آیا ذاتیات اشیای طبیعی همینهاست که کشف شده؟ اگر برخی از چیزهایی که محتمل است موانع دایمی ظهور ذاتیات اشیا باشند نبود، ذاتیات اشیای طبیعی، طور دیگری شناخته نمی شدند؟
آیا قانون جاذبه عمومی نیوتن که می گوید: هردو جسم مادی که دارای جرمهای مختلف می باشند و به فاصله معینی از یکدیگر قرار گرفته اند به نسبت مستقیم حاصل ضرب دو جرم و به نسبت معکوس مجذور فاصله شان یکدیگر را جذب می کنند، حقیقتش چیست؟
آیا آنچه هست و نوامیسی که برقرار است باید چنان باشد؟ مثلاً همین قانون که از دو جرم هرکدام سنگین تر است جاذب جرم دیگر است باید چنین باشد؟ و چون باید چنین باشد می گویند هرجرم سنگین، جاذب جرم سبک است؟ یا فقط طور وجود هرجرم با جرم دیگر و ارتباط آنها را با یکدیگر این گونه یافته اند؟ گمان نمی کنم کسی بگوید باید این چنین باشد و بتواند محال نبودن وضع دیگر، حتی عکس این وضع کنونی را انکار کند.
یا نظریه نشو و ارتقا و نوامیس چهارگانه ای که می گویند (به فرض اینکه آنها صحیح باشند) آیا باید چنین باشد؛ یعنی انواع، باید به سوی تکامل بروند یا عکس آن هم امکان داشت؟ که بعضی از انواع یا تمام آنها به سوی نقص بروند یا هر نوع همواره ثابت باشد؟ علوم تجربی و طبیعی نمی تواند جواب دهد که باید چنین باشد؛ فقط اگر کسی نظریه تحوّل و تطور را بپذیرد بیشتر از این نمی تواند بگوید که چنین هست و غیر از این نیست پس هیچ ناموسی وجودش بالذات ثابت نیست و مثل هر پدیده مادی، ممکن است باشد و ممکن است نباشد.
حال آیا چگونه شده است که این گونه اش پیدا شد و طور دیگر اتفاق نیفتاده؟ پرسشی است که مادی نمی تواند به آن پاسخ دهد؛ چون او لزوم وجود یک نظام متقن و استوار را در عالم طبیعت نمی تواند ثابت کند؛ زیرا قصد و هدفی را در عالم ماده قایل نیست و کاینات را به قدرت ذات حکیم و علیم خدا مستند نمی سازد تا نظام حاکم بر آن را اتم و اکمل نظامها بداند.
ولی الهی و موحد می گوید که این عالم و این مخلوقات و وجود این انسان باید چنین باشد؛ زیرا او مبدأ آفرینش را اراده خدا می داند و معتقد است که در خلقت، قصد و هدف وجود دارد و آنچه هست باید چنین باشد و موجودی مثل انسان بر حسب حکمت و مصلحت الهی باید چنین آفریده شود که اگر چنین که هست آفریده نمی شد چیز دیگری بود و انسان آفریده نشده بود و نقض غرض لازم می گشت، به فرموده فیلسوف بزرگ اسلام، خواجه طوسی قدس سره:
جز حق، حکمی که حکم را شاید نیست
حکمی که ز حکم حق برون باشد نیست
هرچیز که هست آن چنان می باید
وان چیز که آنچنان نمی باید نیست
مادی نمی تواند بگوید باید باشد و باید چنین باشد و باید آفریده شود و باید چنین آفریده شود؛ فقط می تواند بگوید چنین هست. و چنین هست غیر از این است که چنین باید باشد. بعلاوه، از بیان علت اینکه چرا چنین هست نیز عاجز است و نمی تواند بگوید این نوامیس، کوروکر بدون اینکه قصد وشعوری داشته باشند و همدیگر را دیده باشند و قراری گذاشته و انجمنی تشکیل داده باشند، چگونه با هم هماهنگ شده و این عالم را رهبری می کنند؟!
این نوامیس، چگونه به طور استقلال و از چه وقت، مؤثر در حوادث طبیعی شدند و چرا با اینکه فرض این است که وجود آنها وجوب و لزوم ندارد وجود یافتند؟ و چگونه این نظامات و قواعد، خود به خود حاکم بر عالم طبیعت شدند و از کی تشریف آوردند؟ چون اشیا - چنانکه گفته شد - بالذات اقتضای این نوامیس را ندارند.
کدام یک از این نوامیس، ثابت هستند؟ و اصلاً چگونه می توان با اتکای به علوم تجربی و طبیعی، ناموس و قاعده ای را ثابت و تخلف ناپذیر دانست؟ ما وقتی شیئی را موجود می بینیم فقط می توانیم به طور جزم بگوییم که مقتضی و تمام شرایط وعدم تمام موانع آن فراهم شده تا وجود پیدا کرده است اما هرگز نمی توانیم بگوییم که تمام اسباب و شرایط و موانع وجود آن را می شناسیم.
از این جهت، کسی نمی تواند خرق عادات و معجزات انبیا را به استناد آن که خلاف نوامیس موجود در جهان است انکار کند؛ چون نه نوامیس جهان به طور قطع شناخته شده اند و نه انحصار نوامیس در اموری که علوم طبیعی کشف کرده ثابت شده است، بلکه امکان قواعد طبیعی دیگر و نوامیس غیر مادی نیز ثابت و مسلم است، از طرفی، اصل وجود نوامیس طبیعی مورد تردید بعضی از علماست. و آنچه از آن به نوامیس تعبیر می شود غیر از نحوه وجود اشیا و اوضاع فعلی آنها و ارتباطی که بین آنهاست چیز دیگر که وجود آن حتمی بوده و اصل باشد ثابت نیست. و علت بودن سنگینی یک، جرم در جذب جرم کوچکتر که آن را قانون جاذبه عمومی می خوانند معلوم نیست. و در عین حال، این معنایش انکار واقعیت کشف نیوتن نیست(95) بلکه تردید در مادی بودن قوه جاذبه و فاعل بودن جرم سنگین و مؤثر بودن آن است. و گرنه هردو جِرم، این نسبت وارتباط را که نیوتن کشف کرده با هم دارند. اما آیا نیوتن در این کشف، علت را هم کشف کرده؟ این مطلب قابل تردید است. و اگر مقصود، علت مستقل است که مثل قانون جاذبه و قوانین طبیعی فاعل باشد. به طریق اولی و به طور قطع غیر معقول و مورد انکار است. و تعلیل حوادث به قوانین طبیعی به طوری که هیچ هدف و قصدی در کار نباشد صحیح نیست.(96)
این است که حتی افرادی از بزرگترین متفکرین، نه فقط در ثبات نوامیس و وجوب آنها بلکه در وجودشان نیز تردید می کنند و تدبیر غیبی و تسلط اراده ای ما فوق طبیعت و ماده و امکان تخلف نوامیس را پذیرفته اند.
حتی دانشمند معروف «امیل بوثرو» عضو سابق مجمع علمی فرانسه کتابی به نام «امکان نوامیس طبیعی» نگاشته که مکرر به چاپ رسیده است.
بوثرو، در ا ین کتاب می گوید: خطاست اگر بگوییم نوامیس، حوادث طبیعی را رهبری می کنند؛ زیرا این نوامیس پیش از اشیا نبوده اند بلکه اشیا اقتضای آنها را دارند (یعنی به عکس اینکه نوامیس علت حوادث طبیعی باشند نوامیس خودشان معلول اشیای طبیعی و از حالات آنها می باشند و این نوامیس فقط بر علایق طبایع اشیا که پیش از وجود نوامیس بوده اند دلالت دارند).
تا اینکه می گوید:
وجودانسان را که صاحب شعوراست نمی توان کارنوامیس طبیعی وفیزیولوژی دانست؛ زیرا اگر وجود انسان و کارهای او را به طبیعت نسبت بدهیم کارهایی را به طبیعت نسبت داده ایم که از احداث و انجام آن کارها عاجز است.(97)
«جان کلولند کوثرن» ریاضیدان و شیمیدان می گوید:
«ماده نمی تواند خود و قوانین حاکم بر خویش را بیافریند. عمل آفرینش ناچار باید به وسیله عاملی غیر مادی صورت گرفته باشد».(98)
«رونالدهانری پورتر» عالم فیزیک و ریاضی می گوید: «در علم فیزیک به سؤالاتی می توان پاسخ داد که اوّل آنها لفظ «چگونه» باشد».
و به اغلب سؤالاتی که در اول آنها لفظ «چرا» باشد. علم فیزیک نمی تواند جواب بدهد؛ مثلاً جواب سؤال «چگونه دو جسم همدیگر را جذب می کنند؟» را قانون جاذبه نیوتن به خوبی داده ولی جواب سؤال «چرا دو جسم همدیگر را جذب می کنند؟» داده نشده است، حتی جواب بسیاری از سؤالاتی که با «چگونه» شروع می شود، احتمالی و تقریبی است.(99)
«هنری بوانکاریه» ریاضیدان بزرگ در کتاب «ارزش دانش، صفحه 234» از فیلسوف «ادوارلووا» نقل کرده است که نوامیس، از مخترعات دانشمندان است.(100)
«ولیم کروکس» نیز ضمن بیاناتی همین نظر را اظهار می کند که «آنچه را ما به ناموس اسم گذاری می کنیم در حقیقت چیزی جز برنامه کاینات نیست و جز یک چهره از چهره های قوه ای که در عالم تکوین عمل می کند نمی باشد. پس اگر بتوانیم جمیع قوانین طبیعی را کشف کنیم و چهره های گوناگون قدرتی را که بر عالم تکوین قاهر و فرمانش نافذ است، بشناسیم (وخود آن قادر حکیم را نشناسیم) نمی توانیم بگوییم که چرا اتمها، کرات، اجرام آسمانی، جماد، نبات، انسان و حیوان مجبور به پیروی از آنچه نامش را ناموس گذارده اند می باشند».(101)
دکتر «ج جلیه» استاد سابق دانشگاه سوربون پاریس در صفحه 71 از کتاب «من الاشاعر بذاته الی الشاعر بها» طبع سوم می گوید:
«نوامیسی که عالم مادی را رهبری می کنند آن چنانکه مردم گمان می کنند غیر قابل تغییر و ثابت نیستند، ارزش و تأثیر آنها نسبی است، لذا ممکن است به واسطه عروض عارضی تغییر کنند یا اصلاً کارشان باطل شود.(102)
پس قدر مسلم این است که نمی توان حوادث طبیعی و نظامات حاکم بر عالمِ کون را به ناموس نسبت داد چنانکه نسبت دادن آن به ماده هم جایز نیست و نمی توان نوامیس طبیعی را ثابت و غیر قابل تغییر شمرد و از نظر علم، اظهار اطمینان به اینکه این نوامیس همواره همچنین بوده وخواهند بود غلط و حاکی از جهل یا غرور و خودپسندی است. و همچنین تعریف نوامیس به عنوان اینکه اشیائی و عواملی غیر از وضع و ساختمان کاینات و علایق آنها به یکدیگر باشند، دشوار است و لذا برخی از دانشمندان بزرگ که می خواهند سخنانشان استوار و دقیق و به حقیقت نزدیکتر باشد، در مقام تعریف نوامیس به صراحت اظهار تحیّر و سرگردانی کرده اند.

منطق استوار و توحیدی اسلام

منطق توحید و منطق محکم قرآن مجید که تمام کاینات را مخلوق خدا و خدا را خالق هر شی ء، مخلوقات را مسخر اراده او، تمام نظامات، قواعد حاکم بر عالم طبیعت، بقای آسمان و زمین و ارتباطات آنها را به یکدیگر فعل خداوند قدیر و به تقدیر آفریننده دانا و علیم می داند، بر این تحیّرها پایان می دهد و نور ایمان به خدا را در چنین هنگامه ای که مادیین در دریای تحیّر غرق و اسیر دست امواج، هرکدام به سویی می روند، در دلها روشن می سازد.
اسباب و حوادث طبیعی چه اینکه ناموس و قاعده باشد و چه خود اجسام مادی، از نظر اسلام هیچ سبب طبیعی و غیر طبیعی ای فاعل مستقل نیست و هرچه هست و باشد مسخر اراده و حکم خدا و مشیّت اوست.
تمام کاینات از اسباب و مسبّبات بر وجود قصد و هدف، دلالت دارند و هیچ قاعده و سنّتی از قواعد و اسباب نوامیس طبیعی، تغییر ناپذیر نیست، خورشید و ماه و تمام مخلوقات در مسیر خود قرار دارند. و در مدارهای خود در حرکت و گردشند و از نظامی که بر ایشان مقرر شده تخلف ندارند:
«وَالشَّمْسُ تَجْری لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیمِ وَالْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتّی عادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدیم لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغی لَها اَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسْبَحُون».(103)
اراده و قدرت الهی است که این برنامه را در عالم تکوین برای مخلوقات مقرر فرموده و هرنوع نظامی را که او بخواهد در آن بر قرار شود، می شود. هم نظام را او قرار داده و هم موجودات مسخّر و فرمانبر او در تبعیّت از این نظام هستند و این نظام به اراده و سنت او ادامه دارد.
این نظام مثل خود ماده، حادث است و به طوری که از بعضی آیات قرآن استفاده می شود زمانی که خداوند می خواهد، تغییر می کند، بلکه فعل انسان نیز بر حسب مشیت و خواست الهی در تأثیر بعضی از اسباب و علل ظاهری و سرعت و کندی آن و در جلوگیری از تأثیر بعضی از اسباب و یا باطل شدن سبب مادی یک شی ء و نابود شدن آن، مؤثّر است که در واقع این هم خود یکی از نوامیس و نظامات است که انسان با استعداد خداداد می تواند در نظام اسباب، وارد شود وکوشش و فعالیت بیشتر کند و بفهمد که چگونه این اسباب را می توان تسخیر کرد و ضمن بررسی خواص اشیا و شرایط و موانع تأثیر آنها در رشته های مختلف علمی استاد و محقق شود؛ هرچند احاطه بر تمام عالَم اسباب و مسببات برای افراد عادی و غیر مؤید من عند اللَّه، میسّر نیست.
از نظر منطق اسلام، قواعد و نوامیس ثابت و تخلف ناپذیر، در عالم تکوین یا تشریع، قواعدی است که عقلاً تخلف از آن محال غیر ممکن نقض غرض و خلاف لطف عدل حکمت علم قدرت و سایر صفات کمالیه خداوند متعال باشد، مانند: اعطای معجزه به انبیا، عدم تکلیف به غیر مقدور، اشتراط عصمت در انبیا و ائمه«علیهم السلام»، وجود معصوم و حجت در هر عصر و دوره، افزایش نعمت به واسطه شکر، سلب نعمت به واسطه کفران، تأثیر کار و کوشش، علم و عمل در ترقی و پیشرفت مادی و معنوی و نابودی اقوام و ملل به واسطه خیانت، فحشا، طغیان و فساد. و در عالم تشریع، سنن ثابت الهی که باقی و پایدار است، مانند:احکام ثابت در تمام شرایع و مثل تمام دستورات و تعالیم عبادی، سیاسی،اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی، جزائی و به طورکلی تمام احکام اسلام درهرموضوع؛ فقط در اینجا نکته ای را که می خواستیم بیان شود همین بود که ازنظریک نفر مسلمان تفاوت نمی کند که اسباب و علل ظاهری حوادث طبیعی،نوامیس باشند یا خود موجودات مادی؛ چون در هردو صورت، کاینات، آیات و نشانیهای خدا می باشند. و نوامیس هم مثل قانون جاذبه عمومی اگربراهین خداشناسی مثل «برهان نظم و عنایت» را محکمتر نسازد و تفسیر آیاتی از قرآن مجید را راجع به حسابها و اندازه های معلوم و معینی که در آفرینش و آسمان و زمین وجود دارد، روشنتر نسازد، از قدرت آن براهین به قدر سر سوزنی نمی کاهد.
البته از تأمل در آیات قرآن مجید استفاده می شود که مردم نباید چنان سرگرم توجه به اسباب مادی و نوامیس طبیعی شوند که خدا را که مسبب الأسباب است فراموش نمایند و از برکات یاد و ذکر او محروم گردند.
در بیشتر آیات قرآن کریم که راجع به خلقت و حوادث طبیعی است اشاره ای به اسباب، وسایط و تأثیر آنها نشده است. شاید یکی برای این نکته باشد که بسیاری از اسباب و علل ظاهری را مردم می بینند مثلاً می بینند که از ابر، باران می بارد، یا آتش می سوزاند، یا درخت میوه می دهد، از این جهت چندان نیازی به توجه دادن به آنها نیست. و توجه دادن به آن علل با ارجاع دادن مردم به خدا که مصلحت بزرگ و اساسی شرایع و تعلیم و تربیت انبیاست، زیاد ارتباط ندارد.
و دیگر برای اینکه بشر، تمام اشیا را نشانیهای حق و تمام حوادث طبیعی را به او مستند بداند و خلقتهای متعاقب و فعل و انفعالی را که علی الدوام در عالم جماد، نبات، حیوان و انسان جاری است به آفرینش وتدبیر مستند بداند و دست قدرت، علم، تربیت و عنایت او را در همه چیز ببیند و این اسباب و علل ظاهری حجاب و پرده بین او و مسبب الأسباب نگردد. و به معنای «لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللَّه» و «بِحَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِه اَقُومُ وَأَقْعُدُ» آشنا شود و از این عقیده سخیف یهود که خدا را از تدبیر امور کاینات برکنار و دست بسته می دانند، پاک و منزّه بماند.
توجه استقلالی به خود ماده و صورتها و تبدلات آن و همچنین نوامیس طبیعی، سبب می شود که فکر در آنها تمرکز یابد و از یاد خدا بازماند و در جهنم نکبت رذالتهای اخلاقی و مفاسد اجتماعی سقوط کند.
این همه گرفتاریهای کنونی بشر و رواج فساد و فحشا و ناامنی و نگرانی در هر رشته زندگی، مربوط به مکتب مادیگری و تمرکز افکار در امور مادی و فراموش کردن آفریدگار و بی ایمانی به عالم غیب است.
بشریت از برکات صفات ممتازی مثل توکل، یقین، رضا، تسلیم، نوعدوستی، امانت، آرامش روحی، کنترل طغیان شهوت و خشم، قوت و اراده و تصمیم، عواطف واقعی و به طور کلی از تجلیات روح انسانی محروم شده است، برای اینکه زندگی اش را بر اساس اصالت ماده گذارده برای ماده زحمت می کشد، برای ماده درس می خواند، درس می دهد، می جنگد، از صلح و عدالت و آزادی دم می زند، ستم و خیانت می کند، دروغ می گوید، دروغ می نویسد، کوچک و حقیر می شود، به حکومت غیر خدا تن در می دهد، در برابر ظلم و مقررات ظالمانه تسلیم می شود، تملق می گوید، غیر خدا را پرستش می کند، خون مردم را می ریزد، از دیگران سلب آزادی می نماید، جامعه را استثمار می کند، در برابر فردی مثل خود و کمتر و نادان تر از خود برای ماده به علامت تعظیم رکوع می نماید، خود فروشی می کند و بی غیرت، بی عفت و بی تفاوت می شود، برای ماده از شرافت خود، از عفت زن و دختر خود می گذرد، مؤسسات فحشا باز می کند و خلاصه، خدا، معبود، مسجود و مطلوب واقعی اش، ماده می شود.
عقیده توحید و ایمان به خدا و خدا شناسی، همتها را بلند ساخته و بشر را از این پستیهانجات می دهد.به زندگی اش روح و حقیقت می بخشد،نگرانیهای روحی را برطرف می سازد، فطرت بشر را زنده نگه می دارد و به او شخصیت می دهد.
هرچه محبوب واقعی و خواست فطرت بشر است از عدل، محبت، صلح صفا، برادری، آزادی، همکاری، پاکدامنی، نجابت، عفت، امانت، همه میوه درخت پر برکت «توحید» می باشد.

آیات قرآن مجید

در مورد این بحث و اسباب و علل حوادث طبیعی و اینکه همه مسخّر اراده خداوند هستند و مسبب الأسباب اوست و اراده و مشیت اوست که آسمان و زمین را نگاه می دارد و نظامات نوامیس را برقرار داشته است و راجع به نوامیس ثابت عالم تکوین و تشریع و مسایل مهمّ دیگر نمونه هایی از آیات شریفه را تلاوت فرمایید و در معانی ومضامین آن دقّت نمایید.
«اِنَّ اللَّهَ یُمْسکُ السَّمواتِ وَالْاَرْضَ اَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا اِنْ اَمْسَکَهُما مِن اَحَدٍ مِن بَعْدِه ...».(104)
یعنی:«خداست که آسمانها و زمین را از زوال و سقوط نگاه می دارد و اگر زوال و سقوط کنند، کسی جز او نیست که آنها را نگاه دارد».
«وَآیَةٌ لَهُمُ الْاَرْضُ المَیْتَةُ اَحْیَیْناها وَاَخْرَجْنا مِنها حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ وَجَعَلْنا فِیها جَنَّاتٍ مِنْ نَخیلٍ وَاَعْنابٍ وَفَجَّرْنا فِیها مِنَ العُیُونِ لِیَأکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَما عَمِلَتْهُ اَیْدیهِمْ اَفَلا یَشْکُرُونَ»(105)؛ یعنی: «زمین مرده نشانه ای برای ایشان است که زنده کردیم آن را و از آن دانه بیرون آوردیم پس از آن می خورند و در آن باغهایی از درخت خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمه های آب روان ساختیم تا از میوه آن و از آنچه که عمل دست خودشان است بخورند(106)، آیا پس شکر نمی کنید؟!».
«اَللَّهُ الَّذی سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِیَ الْفُلْکُ فیهِ بِاَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرونَ وَسَخَّرَ لَکُمْ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الْأرْضِ جَمیعاً مِنْهُ اِنَّ فی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»(107)؛ یعنی:«خداست آنکه دریا را برای شما مسخّر کرد تا به امر او کشتی در آن روان شود و تا از فضل او طلب کنید و شاید که شما شکر نمایید و برای شما آنچه در آسمان و زمین است مسخر گردانید همه از اوست به تحقیق در این، هرآینه نشانیهایی است برای گروهی که فکر می کنند».
«اَوَلَمْ یَرَوْا اَنَّا نَسُوقُ الْماءَ اِلَی الْأرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ اَنْعامُهُمْ وَ انْفُسُهُمْ اَفَلا یُبصِرُونَ»(108)؛ یعنی: «آیا ندیدند که ما آب را به سوی زمین بی گیاه میرانیم پس با آن زراعتی را بیرون می آوریم که از آن چهارپایانشان و خودشان می خورند، آیا باز هم چشم بصیرت نمی گشایند؟!».
«اَوَلَمْ یَرَوْا اِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَیَقْبِضْنَ ما یُمْسِکُهُنَّ اِلاّ الرَّحمنُ اِنَّهُ بِکُلِّ شَی ءٍ بَصیرٌ»(109)؛ یعنی: «آیا ندیدند پرندگان را بالای سرشان که گاه در هوا بال گسترده و گاه بالها را جمع می کنند جز خدا آنها را نگاه نمی دارد؟! که او به هرچیز بیناست».
«وَاللَّهُ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَحْیا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها اِنَّ فی ذلِکَ لآیةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ»(110)؛ یعنی:«خدا فرستاد از آسمان آبی را پس با آن زمین را بعد از مردنش زنده کردبه درستی که دراین امرهرآینه نشانه ای است برای گروهی که می شنوند».
«اِنَّ اللَّهَ فالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوی یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذلِکُمُ اللَّهُ فَاَنّی تُؤْفَکُونَ فالِقُ الاِصْباحِ وَجَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ حُسْباناً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعزیزِ الْعَلیم»(111)؛ یعنی:«به درستی که خدا شکافنده دانه و هسته است، زنده را از مرده بیرون می آورد و بیرون آورنده مرده از زنده است؛ این است خدای شماپس کجا برگردانده می شوید؟ (چرا به دروغ نسبت خدائی را به آنان که این کار نتوانند، دهید). شکافنده صبح است و شب را آرامگاه قرار داد و خورشید و ماه را به نظمی معین به گردش در آورده، این است تقدیر خدای غالب دانا».
«وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَاَتَّقُوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ وَلکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»(112)؛ یعنی:«اگر اهل شهرها ایمان می آوردند و پرهیز می کردند هرآینه می گشودیم برایشان برکاتی ازآسمان و زمین و لیکن تکذیب کردند پس آنان را سخت به کیفر کردار زشتشان رسانیدیم».
«اَللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ وَکیلٌ لَهُ مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَالَّذینَ کَفَروُا بِآیاتِ اللَّهِ أُوْلئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ»(113)؛ یعنی: «خدا آفریننده هرچیز است و او بر هرچیزی نگهبان است، کلیدهای آسمانها و زمین از برای او (و در اختیار او و ملک او) است و آنانکه به نشانه های خدا کافر شدند، آنان زیانکارانند».
«اِنَّا کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقْناهُ بِقدَرٍ»(114)؛ یعنی:«ما هرچیز را به اندازه آفریدیم».
«...اِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِاَنْفُسِهِمْ ...»(115)؛ یعنی: «به درستی که خدا آنچه را با قوم و جامعه ای باشد تغییر نمی دهد تا آنان آنچه را در خودشان (از کردار و رفتار) است تغییر دهند».
«اَمْ نَجْعَلُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلوُا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدینَ فِی الْاَرْضِ اَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقین کَالْفُجّار»(116)؛ یعنی «آیا آنان را که ایمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند مانند آنانکه در روی زمین فساد می کنند قرار می دهیم؟ آیا پرهیزکاران را مثل بدکاران قرار می دهیم؟».
«... رَبُّنَا الَّذی اَعْطی کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی»(117)؛ یعنی:«پروردگار ما اوست که به هرچیزی خلقش را اعطا کرد (آنچنان که باید او را آفرید) و سپس او را (به راه کمال) هدایت کرد».
«لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَاَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَالْمیزانَ لِیَقوُمَ النّاسُ بِالقِسْطِ...»(118)؛ یعنی:«به تحقیق پیمبران را با بیّنات (معجزه ها) و کتاب ومیزان فرستادیم تا مردم به راستی و عدالت گرایند».
«وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهْلِکَ الْقُری بِظُلْمٍ وَاَهْلُها مُصْلِحونَ»(119)؛ یعنی:«پروردگار تو قریه ها را به ظلم، هلاک نمی گرداند در حالی که اهل آن مصلح باشند».
از این گونه آیات، نکات دقیق و عمیق خداشناسی توحیدی در موضوع سنن الهی و موازین ثابت تکوین و تشریع استفاده می شود و این گونه آیات به اسباب و قواعد طبیعی و غیر طبیعی هم که تمام، مسخر حکم و اراده خالق جهان هستند تصریح دارند، چه بسیار که هرچه تأمل و دقت انسان در این آیات با توجه به بیانات و تفسیر اهل بیت رسالت«علیهم السلام» بیشتر شود، حقایق عرفانی و توحیدی بر او روشنتر می شود.