فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

تفسیر قرآن و فرضیّه های علمی

نکته چهارم: نظریّه نشو و ارتقا، یک نظریّه و فرضیّه علمی است اما چون چنین نیست که مانند معادلات ریاضی یا احکام عقلی مثل محال بودن اجتماع نقیضین، قابل تزلزل نباشد، پذیرفته نشده و چنان نیست که طرفدارانش بتوانند بگویند تا صد یا هزار سال بعد، بحثها و کاوشهای علمی خلاف آن را عرضه نخواهد داشت و نظریّه تازه ای در برابر آن، به هیچ وجه قابل طرح نیست، بلکه محتمل است که کاوشهای آینده، خلاف آن را اثبات کند، چنانکه هم اکنون گاهی با وجود اهمیتی که این نظر کسب کرده و همه گوشها را پر نموده، در مجلات علمی و جراید، می خوانیم که آثاری پیدا شده است که با نظریه داروین، مساعد نیست.(79)
بنابراین، نمی توان به کمک چنین نظریه ای - هرچند مشهور شده و در اذهان نفوذ کرده باشد - قرآن مجید را به طور قاطع، تفسیر و معنا کرد؛ زیرا خطر بزرگ این کار استناد این نظر در اذهان، به قرآن کریم است و اگر چند قرن بعد، بطلان آن ثابت یا فرضیه ای دیگر مشهور شد، بسا در صحت مطالب قرآن بسیاری که از واقع و چگونگی امر و اشتباهی که در تأویل و تفسیر شده اطلاع ندارند، تردید کنند.
بالأخره در تطبیق آیات قرآن بر فرضیه ها و نظریات علمی، باید باز هم منتظر بود، هروقت در هر مورد نظریه ای که غیر از آن متصوّر نباشد، عرضه شد، انطباق آن را با قرآن مجید و احادیث معتبر مورد بررسی قرار داد، مثلاً امکان تسخیر کره ماه یا کرات دیگر را تا این حدی که در عصر ما عملی شده می توانیم از نظر قرآن مجید بررسی نماییم، وقتی این موضوع را بررسی می کنیم می بینیم نه فقط اشاره ای در قرآن مجید بر عدم امکان تسخیر ماه نیست بلکه آیاتی که دلالت دارند بر اینکه ماه و آفتاب و کواکب را خدا مسخر انسان قرار داده این واقع را تأیید می نمایند و ما به کمک پیشرفت علم و صنعت می فهمیم که تسخیری که در این آیات است، به معنای محدودی که بسا بعضی از پیشینیان به واسطه نقص علمی تصوّر می کردند، نیست و کلام مطلق خدا را بی جهت مقیّد می کردند. می بینید در این موضوع چگونه پیشرفت علم با قرآن مطابق درآمده یعنی پس از چهارده قرن علم تا این حد به قرآن رسیده است، این هم اعجاز قرآن است و هم تطبیق قرآن با آن بی اشکال است و در واقع نه تأویل است و نه توجیه بلکه روشن شدن معانی است که لفظ، آن را کاملاً می تواند در بر بگیرد اما در نظریه هایی که این طور نیست و مبتنی بر دلیل عقلی و ریاضی هم نمی باشد و مبنایش حدس و شواهد غیر قطعی است باید منتظر آینده بود. و از ظاهر قرآن دست بر نداشت، بسا که چند قرن دیگر همین ظاهر اثبات شود؛ چنانکه در مورد تسخیر ماه، حقایق قرآنی اثبات شده و بعدها ثابت تر خواهد شد.(80)
فقط اینجا کاری که می توان انجام داد این است که بخواهیم از قرآن مجید به طور صریح و قاطع دلیلی بر صحت یا نفی نظریه ای پیدا کنیم یا اینکه انطباق بعضی از آیات را به طور احتمال با آن بررسی نماییم که در صورت اول اگر دلیل قاطعی یافتیم همان را می پذیریم و در صورت دوّم اگر احتمال، عقلایی و عرفی بود، روی احتمالش بحث را ادامه می دهیم.

ارزش نظریه نشو و ارتقا

نکته پنجم - نظریه نشو و ارتقا از طرف دانشمندان مورد مناقشات علمی واقع شده و بر آن ایراداتی نموده اند که جواب قانع کننده ای به آنان داده نشده است. از جمله مخالفان سرسخت که با ادله بطلان، نظریه داروین را رد می کنند، «دوکاترورواژ» طبیعی دان مشهور فرانسوی و «ورگو» عالم آلمانی و «کوپ» و «اسان هیلر» دانشمندان زمین شناس و «پوهن» و دیگران می باشند که حتی برای اثبات عکس نظریه داروین نیز استدلال کرده اند.
ایرادات علمی که بر این فرضیه شده بسیار است مانند اینکه: سؤال می شود این نشو و ارتقا در حیوانات دریایی صورت نپذیرفته و حیوانات دریایی به همان حالی که از ابتدا بوده اند باقی مانده اند ویافت نشده است که تحت تأثیر این قانون واقع شده باشند و همچنین تحول حیوانات زمینی به حیوانات هوایی چگونه صورت گرفته است؟
و مثل اینکه: گروههایی از طبقات و انواع عالیتر در طبقات پایین تر زمین یافت شده اند در حالی که طبق این قانون، باید آثار این نوع در طبقات بالاتر باشد و بعضی از انواع نازل تر در طبقات بالاتر واقع شده در حالی که باید در طبقات پایین تر باشد.
و مانند اینکه : بعضی از انواع و گروههای جانداران یافت شده اند که در زمانهای قدیم کاملتر از امروز بوده اند در حالی که باید امروز کاملتر باشند، حتی طبیعی دان معروف «دوکاترورواژ» در مورد انسان این نظر را دارد که نه فقط انسان قدیم با انسان معاصر فرقی ندارد بلکه نواقص انسان کنونی از انسان قدیم، بیشتر است.
و مانند پرسش از چگونگی انتقال میمون از حیوان به انسان و تکامل انسان از میمون و واسطه بین انسان و میمون(81) و بین هر نوع سافل و نوع عالی، چون جهش و تغییر ناگهانی قابل قبول نیست، و «موتاسیونیستها» از عهده پاسخ به ایراداتی که برجهش و تغییر شکل ناگهانی وارد است بر نخواهند آمد و نمی توانند نقاط تاریک آن را روشن نمایند. و اگر قایل به انتقال و نقل تدریجی نیز شوند، جواب داده خواهد شد که در زمین شناسی با همه کاوشها و جستجوهایی که از حلقه مفقوده کرده اند اثری از آن یافت نشده است.(82)
و مانند تطور جنین، که مخالفان «تحول» به آن استشهاد کرده و می گوینداین همه تغییر و تبدّل که در جنین پیدا می شود، بر حسب «نظریه تحول» باید در طی قرنها و عصرها و دورانها و دهها هزار سال انجام بگیرد، چگونه بدون نوامیس، تحولی که در تاریخ زندگانی به قول شما ایجاد تکامل می کند انجام می پذیرد؟!
مطلب دیگر این است که این نظریه نه فقط اصلش بر اساس حدس و گمان است، در فروعی هم که بر آن مترتب کرده اند مثل اینکه نوع انسان تکامل یافته از نوع میمون باشد نه انواع دیگر، نیز مبنی بر حدس است که ناشی از تشابه جسمی میمون و انسان است با اینکه فرقهای جسمی و مهمتر روانی و اخلاقی بین این دو نوع، این حدس را بسیار ضعیف می سازد و حتی از «پینچر» که از مشاهیر دانشمندان طرفدار فرضیه تکامل است، نقل شده که جای شک و تردید نیست در اینکه انسان از نسل میمون نمی باشد؛ زیرا میمون دارای ساختمانی است که نوع انسانی محال است از نظر تشریح، تکامل یافته میمون باشد؛ به هرحال، غرض از این مطالب در اینجا رد بر نظریه نشو و ارتقا نیست بلکه غرض این است که این نظریه آن مقام و ارزش را ندارد که آیات قرآن مجید را بر اساس آن تفسیر کنیم و یا اینکه با اعتماد بر آن، دست از ظواهر آیات قرآن و دلالت آنها بر داریم.
فقط تذکراً مختصری از سخنان برگسون ( 1859 - 1941) فیلسوف مشهور فرانسوی و برنده جایزه نوبل ونویسنده کتابهای «المحاولة فی درس اوضاع الوجدان» و «المادة و الذّاکرة» و «التطور الخلاق» را می نویسیم.
این فیلسوف که مختصری از فلسفه و آرایَش در کتاب «تهافت الفلسفة» وکتاب «قصة الایمان» آمده است، پس از مطالبی که در رد مادیین و نظریه تطور بیان داشته و آنان را به خطا نسبت داده می گوید:
تطورحیات بر این صورتهای زشتی که «داروین و اسپنسر» کشیده اند ممکن نیست.
و در ضمن حمله هایی که به مادیین و کسانی که پیدایش موجودات را از راه تصادف و انتخاب طبیعی پنداشته اند می نماید و آنان را مسخره می کند و بر بطلان نظرشان برهان می آورد می گوید:
چگونه عقول ما می تواند تصدیق کند که قوه باصره تمام حیوانات به طریق تصادف و تطور و انتخاب طبیعی موجود شده باشد. محال است که چشم، آن دستگاه عجیب و غریب پیچیده از آغاز، بدون واسطه و علت غیر مادی از ماده به این صورت کامل به وجود آمده باشد.
اگر ما مذهب تطور را بپذیریم و با آنانکه این مذهب را دارند متفقاً بگوییم دستگاه بینایی جمیع حیوانات پس از پیدایش، بعد از یک سلسله تطورات بسیار به واسطه ناموس انتخاب طبیعی و تأثیر محیط و ظروف و احوال و شرایطی که حیوان در آن قرار دارد به این مرتبه از کمال کنونی رسیده است. آیا می توانیم عقل خود را قانع کنیم به اینکه شرایط و ادوار و ظروف و احوالی که برای چشم انسان جلو آمده به تمام معنا و صددرصد با شرایط و احوال دورانهایی که بر چشم جمیع حیوانات گذشته، مطابقت داشته است؟
باز می گوید: انتخاب طبیعی پایه اش بر تصادف است؛ زیرا کسانی که این نظر را دارند گمان می کنند که هر موجود زنده ای تحت تأثیرات مختلف قرار می گیرد و لکن آنچه برای یک موجود زنده از اسباب و مؤثرات و عوامل تکامل اتفاق می افتد ممکن نیست که عیناً برای تمام موجودات زنده اتفاق بیفتد بلکه به طور قطع این عوامل، مختلف می باشند. پس ناچار باید در نتیجه هم، این اختلاف باشد و باید قوه باصره و دستگاه بینایی حیوانات مختلف، مختلف موجود شود در حالی که در تمام حیوانات این دستگاه به صورت واحد است.
سپس «هنری برگسون»، «نظام زوجیّت» را بررسی می نماید ومادیین را بازهم مسخره می کند و می گوید:
اگر ما پذیرفتیم که این تصادف سحرآسا و عجیب و باور نکردنی در تکوین دستگاه بینایی جمیع حیوانات به یک نقشه و صورت امکان پذیر است، در عالم نبات چه خواهیم گفت که مسیرش به تمام معنا با راه و مسیر حیوان اختلاف دارد مع ذلک می بینیم که هردو در راهی از راههای حیات باهم اتفاق دارند.
ما می بینیم که نبات و حیوان در عمل تناسل از یک روش پیروی می کنند، پس چگونه حیوان برای عمل تناسل «نر و ماده» را اختراع کرده و نبات نیز همین طریق را اختراع کرده؟ و تصادفات تمام عوامل تطور و تحول و انتخاب طبیعی در تمام نباتات و حیوانات صد درصد مطابق در آمده است؟ سپس می گوید: محال است که این اساس واهی - اساسی که آن را انتخاب طبیعی نامیده اند - اساس این تطابق و توافق باشد.(83)
از جمله دانشمندانی که نظریه داروین را رد کرده اند یکی «ایف دورج» عضو سابق مجمع علمی فرانسه و دیگر«م. جولد سمیث» را نام می برند، این دو نفر در کتابی که به نام «نظریات تحول» نوشته اند (در ص 345) می گویند: مگر یک نفر مانند «نیوتن» پیدا شود و به طور طفره با اکتشاف جدید غیر منتظر این مسأله را حل نماید، تا اینکه می گویند:
«داروین» وقتی ناموس «انتخاب طبیعی» را مطرح کرد، خیال می کرد نیوتنِ این نظریه است ولی متأسفانه نظریّه او در برابر نقل و ایراداتی که بر آن وارد آمد پایدار نماند.(84)
نکته ششم: تفصیلاتی که در چگونگی جدا شدن زمین از خورشید و سرد شدن زمین و پیدایش انسان بر روی کره زمین گفته شده حاکی از ابداع و پیدایش ماده جهان از عدم است؛ زیرا اگر این جریان دلیل بر ابداع و حدوث نباشد، پس باید پیش از مدتی که به فرض برای سرد شدن کره زمین(85) و ظهور تمام این فعل و انفعالات و پیدا شدن موجود زنده در آن گفته اند، به میلیاردها و باز هم میلیاردها سال، این جریانها واقع باشد و اکنون انواعی که هزارها بار از انسان، تکامل یافته تر و پیشرفته تر باشند موجود باشند و بالأخره این تفصیلات، قدیم بودن عالم و ازلیّت ماده را که بعضی از طرفداران نشو و ارتقا می گویند ردمی کند.
بنابراین، باید حدوث عالم را قبول کرد و با قبول این عقیده، وجود خدا ثابت می شود؛ زیرا هیچ حادثی بدون علت، وجود نخواهد یافت.
وقتی این عقیده که طبق ادلّه دیگر نیز قطعی و یقینی است بر اساس همین نظریات نیز ثابت شد، نظر آنانکه مخالف نشو و ارتقا هستندو مذهب تعاقب خلق را پذیرفته اند تأیید می شود؛ زیرا خلق دفعی در اینجا هم مثل اولین موجود زنده ثابت می گردد و با ثبوت آن در مورد انسان وانواع دیگر نیز هرگونه استبعاد و اشکال بر طرف خواهد شد و چون کتابهای آسمانی از جمله قرآن مجید و احادیث معتبر - که در مثل این امور غیبی و پنهان از نظر (اموری که برهان عقلی و ریاضی و حسی یقین آور بر آن نمی توان اقامه کرد)، یگانه مدرک و سند معتبر است - نظریّه تعاقب خلق و اصالت انواع، مخصوصاً نوع انسان را بیان می نمایند، پس باید آن را پذیرفت.

نتیجه

با توجه به این نکات حساس، پاسخ پرسش پیرامون فرضیه داروین که متضمن سه پرسش است، را مطرح می نماییم:
1- ارزش فرضیه داروین و تکامل و انتخاب طبیعی از نظر علمی ضمن نکته سوم و پنجم و ششم به طور خیلی مختصر بررسی شد و ضعف و نادرستی آن معلوم گردید و از نظر دینی هم اگرچه گفتیم که این موضوع جزء اصول اعتقادی نیست و اگر کسی از اینکه انواع چگونه پیدایش یافته یا حیات چگونه و درچه مسیری خلق شده غافل بماند، مسؤولیتی ندارد ولی چون کتابهای آسمانی از جمله قرآن مجید دلالت دارند بر اینکه تمام انواع یا بعضی از آنها از جمله نوع انسان یا این نسل فعلی از آغاز به همین نحو خلق شده اند، نظریه تکامل در این حدود پذیرفته و قابل قبول نیست.
2- داروینیسم، نه با عقیده الهیّین و اعتقاد به خدا منافات دارد و نه برهان عنایت و لزوم وجود قصد و هدف را رد می کند؛ و خود داروین نیز چنین نتیجه ای را از آن نگرفته است؛ زیرا چنانچه قبلاً هم اشاره شد، چه انواع به طور مستقل ایجاد شده باشند و چه همه منتهی به نوع واحد و موجود تک سلولی شوند، خلقت چنین موجودی که در مسیر قانون تکامل، مظهر این همه نظامات می شود نیز دلیل بر قدرت خداست و در برهان عنایت و نظم به وجود این نظم ومطابقت و هماهنگی و تناسبی که در عالم و مخلوقات است استدلال می شود، تفاوت نمی کند که آنچه در آن، این نظام برقرار است دفعتاً به وجود آمده یا به تدریج و تحت تأثیر نوامیس تطور، تکامل یافته باشد؛ چون همین تکامل تدریجی و انتخاب طبیعی در میدان تنازع در بقا که با دقت و نظم موجودات را تا اینجا آورده است، دلیل وجود قصد و هدف و شعور است.
زیرا واقع بودن موجود زنده در چنین مسیری که به این همه آثار و نظام محیرالعقول منتهی می شود، حتماً به طور تصادف نخواهد بود، سیر چندین میلیون سالی موجود زنده تک سلّولی از آنجا تا اینجا و گذشتن آن از این راههای پرپیچ و خم و مسافت طولانی و قابلیت آن برای قبول این همه فعل و انفعالات، عجیب و مبهوت کننده بوده و بودن آن در چنین مسیر کامل ارتقایی، دلیل بر وجود قصد و هدف است و با وجود نظم و تناسب و قابلیت پذیرش نظم، مجرد حصول تدریجی، دلیل نفی قصد و شعور نمی شود؛ چنانکه تکوین درخت از هسته در یک مدّت طولانی و پیدایش انسان از نطفه تحت نوامیس و قواعد معین، برهان نظم را رد نمی کند بلکه تأیید می نماید.
آنچه الهی می گوید، دلیل قصد و شعور است، گفته الهی این است که موجود زنده چگونه تغییر شکل می دهد و چگونه به مسیری که به تکاملش منتهی می شود هدایت می گردد، خودش می فهمد یا به طور ضرورت و کورکورانه است؟ چرا وقتی در محیطی که مناسب با زندگی او نیست واقع می شود منقرض نمی گردد؟ آیاتبعیت این موجود از این نظام دلیل بر قصد و شعور نیست(86)؟
پس به هر نحو که گفته شود، عنایت و هدف و شعور اثبات می شود و حصول انواع چه به این نحو باشد یا به آن نحو، عنایت و هدف را ثابت می کند اصول داروینیسم غیر از سرگذشت و به قول بعضی وصف موجود زنده، چیزی نیست و علت را بیان نمی کند.
مسأله ای که شعور و التفات را اثبات می کند، مسأله سرّ تبعیّت هرموجود از وضع محیط و وراثت و برقراری تنازع بقا در تکامل موجودات زنده است، این خود نظام بسیار عجیبی است که از آن، این همه نظامات و توافقها تا بحال پدید آمده و هرگز بدون عنایت و قصد و شعور، خود به خود آن را نمی توان فرض نمود و نوامیس و اصولی که گفته اند بر فرض صحت و اصالت، اصل پیدایش موجودات و پیدایش حیات و حقیقت ظواهری را که حس می کنیم نمی تواند تفسیر و توجیه نماید، به هرحال، پندارها و گمانهایی که فرضیه تکامل بر آنها بناشده در برهانهایی که بر وجود خدا اقامه شده خللی وارد نمی کند. «ادواردلونزکیسل»، استاد علوم، دکتر در حقوق، استاد و رئیس اداره زیست شناسی، جانورشناس و حشره شناس می گوید:
«اگر علمای طبیعی دلایل علمی را همانطور که برای اخذ نتایج علمی و تأمین منظور شخصی، مطالعه می کنند از نظر دلالت بر وجود خدا مورد مطالعه قرار دهند، قهراً به وجود صانع معترف خواهند شد، البته باید تعصب را کنار بگذارند، چه مطالعات علمی، هر صاحب عقل سلیم را مجبور می کند که به یک علت اولیه قایل شود که ما آن را خدا می نامیم.
خداوند به نسل کنونی بشر یعنی نسل ما، لطف بیشتری نموده و با کشفیات مهمی که در علوم طبیعی صورت می گیرد ما را غرق رحمت فرموده و تمامی افراد بشر اعم از علما و عوام باید به شکرانه این موهبت عُظمی ایمان خود را راسخ تر کنند.
(تا اینکه می گوید:) باید دانست که تکامل یکی از قوانین طبیعت است که خداوند در موقع خلقت عالم مادی، آن را خلق کرده».
پس از یک سلسله مطالب در این زمینه می گوید:
«باید قبول کرد که در پشت این تحوّلات و تغییرات، قوه عاقله ای وجود دارد که آنها را ایجاد و برقرار نموده است و همچنین باید اذعان کرد که تحوّلات، نتیجه مشیت یک صاحب اراده حکیم است.
(تا اینکه می گوید:) پدیده تکامل و طرز انجام یافتن آن به طوری که ما مشاهده می کنیم مظهر یک حکمت عالی است».(87)
3 - در مورد آیاتی که پرسش شده، آیا می توان نظریه تکامل را ( به این کیفیت که تمام انواع، مشتق از یک موجود تک سلولی باشند) در مورد پیدایش انسان از آنها استفاده کرد یانه؟
قبلاً باید توجه داشت آیات راجع به خلقت انسان و سایر جانداران، آفرینش آسمان و زمین و به طور کلی عالم خلقت خیلی بیش از اینهاست و باید در تفسیر آیات راجع به هر موضوع، تمام آیات مربوط به آن را در نظر گرفت. به علاوه محتمل است که بعضی از آن آیات از متشابهات باشند که در تأویل و تفسیر آن حتماً باید از احادیث و روایات استفاده کرد و بدون مراجعه به احادیث، اظهار نظر قطعی در مورد این گونه آیات خطاست.(88)
و اما آیاتی را که پرسیده اید: آیا می توان آنها را طبق این نظر، شرح و تفسیر نمود، دو قسم می باشند؛ بعضی با نظریه تطور ارتقایی در مورد نوع انسانی قابل انطباق نیستند و بعضی دیگر اصلاً به این بحث ارتباط ندارند:«وَلَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِادَمَ فَسَجَدُوا اِلّااِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّاجِدین».(89)
محتمل است که به دلالت آیات دیگر، مراد از «خلقت» خلقت مادی وجودآدم باشد ومراد از «تصویر» این باشد که او را به صورت انسان مستوی الخلقة و یا اندام معتدل و متناسب به وجود آورده وصورت دادیم، پس معنا این می شود که: «هرآینه ما آفریدیم شما را (از خاک، گل چسبنده خشک شده) پس شکل دادیم شما را ...».
محتمل است که مراد از «خلقت» خلقت روح هر انسان و مراد از «تصویر» این صورت ظاهر و جسمی باشد.
بعضی وجوه دیگر نیز در تفسیر این آیه فرموده اند که در هیچ یک، جمله: «ولَقَدْ خَلَقْناکُم» به اینکه ما شما را از یک موجود تک سلولی آفریدیم تفسیر نشده واز لفظ «خَلَقْناکُم» هم این معنا مستفاد نمی شود؛ فقط اشاره به اصل خلقت و اینکه شما مخلوق هستید و خدا شما را آفریده و تصویر فرموده و صورت داده است، از آیه استفاده می شود، اما نمی توان چگونگی خلقت و اینکه اشاره به کیفیت تکامل انسان از تک سلولی باشد را به آیه نسبت داد و بیشتر از این نیست که این آیه آن را نفی نمی نماید.
«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْاِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَأٍ مَسْنُونٍ»(90)؛ «هر آینه به تحقیق آفریدیم انسان را از گل سیاه بد بوی متغیّر».
این آیه مضمونش هرچند با مبادی بعضی نظریات مطابق باشد به طور کلی، نظریّه تکامل را تأیید نمی نماید و شاید خالی از اشعار به این نباشد که آفرینش انسان این چنین بوده نه انواع دیگر.
«هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ اِلَیْها فَلَمَّا تَغشّیها حَملَتْ حَمْلاً خَفیفاً ...»(91)؛«اوست که شما را از نفس واحد آفرید و از او جفت او را قرار داد تا به سبب او آرام گیرد پس چون او را در بر گرفت، بار سبکی برداشت».
آیه فوق به ملاحظه این آیه:«...لِیَسْکُنَ اِلَیْها فَلَمَّا تَغشّیها حَمَلَتْ حَمْلاً خَفیفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا اَثْقَلَت دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُما لَئِنْ اتَیْتَنا صالِحاً لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرینَ» دلالت بر خلقت آدم و حوّا و فلسفه و فایده ازدواج و چگونگی تکثیر افراد بشر و حالات روحی و نفسانی پدر و مادر در هنگام بارداری زن، دارد و چنانکه ملاحظه می نمایید برخلاف فرضیه تکامل دلالت دارد و اگر هم کسی خیلی اصرار کند بیشتر از این نمی تواند بگوید که این آیه سرگذشت بشر را از هنگامی که به مرحله انسانیّت رسیده بیان می کند، به هرحال فرضیه تکامل را تأیید نمی نماید.
«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا المُضْغَةَ عِظاماً...».(92)
این آیه نیز برعکس آنچه شما استفاده کرده اید که اشاره ای است به تکامل مهره داران از بی مهرگان، مربوط به آفرینش افراد انسان و مراحل تکاملی نطفه تا به مرحله آفرینش روح است؛ زیرا قبل از این آیه، این دو آیه است: «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْانْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فی قَرارٍ مَکینٍ».
آیات دیگر نیز که فقط به شماره آنها اشاره کرده اید مفاد و مضمونشان درهمین حدود است، مثل آیه یازده از سوره صافات «...اِنّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طینٍ لازِبٍ».
و مثل آیه دوّم از سوره انعام «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ...».
و آیه پنجم از سوره حج «...فَاِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلّقَةٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقةٍ».
و آیه هفتم از سوره سجده «اَلَّذی اَحْسَنَ کُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْانْسانِ مِنْ طینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهین».
و آیه دوم از سوره دهر«اِنّا خَلَقْنَا الْانْسانَ مِن نُطفَةٍ اَمشاجٍ...».
و آیه چهاردهم از سوره الرحمن «خَلَقَ الْانْسانَ مِنْ صَلصالٍ کَالفَخّار».
و آیه هفتم از سوره انفطار «اَلَّذی خَلَقَکَ فَسَوّیکَ فَعَدَلَکَ».
و آیه هفتم از سوره قیامت «اَلَمْ یَکُ نُطْفَةً مِنْ مَنیٍّ یُمْنی ثُمَّ کانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّی ».
و امثال این آیات، همه یا بر آغاز خلق انسان دلالت می کنند و فقط اشاره ای به این دارند که مبدأ نوع انسانی گل خشک است و یا اینکه دلالت بر آغاز خلق افراد انسان از نطفه دارند، بنابراین، اگر نظریّه تکامل را رد ننمایند، تأیید این نظر هم از آنها استفاده نمی شود. علاوه براین، بعضی از آیات قرآن مجید صریحاً پیدایش آدم را به طور ابداع بیان می کند مثل آیه «اِنَّ مَثَلَ عِیسی عِندَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»(93)؛ یعنی:«مثل عیسی نزد خدا مثل آدم است که او را از خاک آفرید پس به او فرمود، بشو، پس شد».
خلاصه، قدر یقینی آنچه پس از ملاحظه مجموع آیات راجع به آغاز خلق انسان و احادیث معتبره استفاده می شود این است که این نسل موجود، انسانی نوعی، مشتق از انواع دیگر نیست که طبیعت آن را به تدریج به این ترقی و کمال رسانده باشدآنچنانکه طرفداران نشووارتقاوعلمای طبیعی بحث می کنند،بلکه نوعی است که خدا آن را ابداع فرموده است با همین شکل و غرایز و استعدادات و مشاعروحواس ظاهره وباطنه،خدا،دوزوج از این نوع آفرید و تمام نسل موجودبه آنان منتهی می شوند؛ چنانکه می فرماید:«...اِنّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَاُنْثی...».(94)
بنابراین، باتوجه به اینکه اصل پیدایش نوع انسان از موجود تک سلولی و بالأخره تکامل آن از میمون از قرآن استفاده نمی شود وبلکه بعضی از آیات بر آفرینش انسان به طور ابداع دلالت دارند و با توجه به اینکه اصل فرضیه تطور و تکامل به فرض آنکه از آن ایرادات خلاص شود (که هرگز خلاص نخواهد شد) از حد حدس و گمان، بالاتر نمی رود و ممکن است از نظر علمی در آینده فرضیه های دیگر مطرح و تأیید شود، نباید امثال این آیات را با توجیه و تأویلهای سست به آن نظریّه تطبیق کرد و قرآن مجید را تفسیر به رأی نمود.