فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش دهم

اگر این نظام استوار و بسیار دقیقی که در عالم ملاحظه می شود، حاکی از قصد، هدف، حکمت، شعور و - به قول «ابن رشدِ» فیلسوف - دلیل عنایت است، این مظاهری را که در عالم، غیر منطبق با قصد، حکمت و اراده دیده می شود، چگونه باید تعلیل کرد؟

پاسخ:

مظاهری که منطبق نبودن آن با قصد، حکمت و اراده معلوم و مسلم باشد وجود ندارد و هرچه در این موضوع مبالغه کنیم بیشتر از این نمی توانیم بگوییم که در بین کاینات و اعضا و اجزای آنها گاهی به مظاهر و مواردی بر می خوریم که هنوز منطبق بودن آنها با قصد و هدف و عنایت، شناخته نشده است و بررسیهای بشر پیرامون منافع و فواید آنها تا کنون نتیجه مثبت نبخشیده است.
پاسخ از پرسش فوق، این است که ما به آنچه حاکی از حکمت، قصد و شعور است بر این سه استدلال می کنیم ومدعی نیستیم که حکمت تمام اشیارا می دانیم و از خواص و منافع هرچیزی آگاهیم.
می گوییم: منافع و فواید اشیا و خواص آنها و نظاماتی را که در کاینات از اتم تا کهکشانها و زمین، هوا، دریا، درخت،نبات، انسان، حیوان، ماه، خورشید، نجوم و کواکب دیگر برقرار است و ما تا کنون یافته ایم، دلیل بر قصد، حکمت و هدف، متناسب با وجود انسان و حیوانات دیگر و حتی جمادات و کرات یافته ایم، نظامی که هرگز بدون قصد و هدف و شعور ایجاد نمی شود.
و آنچه را هنوز نشناخته ایم معتقد نیستیم که بیهوده خلق شده است بلکه طبق این معلوماتی که داریم آنها را نیز از آفرینش خدای حکیم و دارای منافع و خواصی می دانیم.
مثل اینکه اگر یک دستگاه ماشین داشته باشیم که از ارتباط بسیاری از آلات و ادوات آن با یکدیگر و منافع آنها آگاه شده باشیم و فایده چند قطعه ازادوات آن را نفهمیده باشیم، دست به ترکیب آن ماشین نمی زنیم و این چند قطعه را از آن جدا نکرده، می گوییم لابد حکمت و فایده ای دارد و در سازمان ماشین و هدفی که از ساختمان آن منظور شده، مؤثّر است و مهندسی که این آلات وادوات را به هم پیوسته تا با آن پارچه ببافند یا در مسافرتها از آن استفاده کنند،این چند قطعه را هم بیهوده در این ماشین به کار نبرده است.
و دلیل بر این معنا این است که آگاهی ما بر این نظام حکیم، روز به روز افزایش یافته و معلومات کنونی بشر در این موضوع نسبت به اعصار گذشته، روزبه روز زیادتر می شود و هرروز به دلایلی بر حکمت باری تعالی و استحکام نظام آفرینش، می رسیم که روزگارهای دراز بر بشر مخفی بود و حکمت آن را نمی دانست بلکه احتمال آن را هم نمی داد.
از یکی دوقرن پیش به این طرف، رشته های علمی مختلف: پزشکی، فیزیک، شیمی، داروشناسی، انسان شناسی، حیوان شناسی، نبات شناسی، زمین شناسی کیهان شناسی، زیست شناسی و... چقدر توسعه پیدا کرده و چقدر بشر خواص و اسرار نهفته در کاینات را کشف کرده و چه بسیار موجودات کوچک و بزرگی را شناخته است؛ یقیناً در آینده این شناخت و این اکتشافات بیشتر خواهد شد؛ چون توسعه دایره علوم نیز به افزایش کشف این اسرار کمک می نماید.
پس اگر موارد نادری باشد که از هیچ جهت به نظام و حکمت وجود و اسرار آن پی نبریم، نمی توان آن را شاهد عدم حکمت و هدف و قصد گرفت بلکه باید این موارد اندک را به موارد بسیار و بی شمار دیگر قیاس کرد.
و خصوصاً وقتی قصور عقل و ناتوانی آن را از درک بسیاری از امور مادی می بینیم و این عجز را با قدرت مطلق و علم نا محدود الهی قیاس می کنیم، نباید این موضوع بر ما پنهان مانده، حکمت بعضی از مصنوعات خدا را از عقل،دور بشماریم.
شما اگر به حیوانات بسیار کوچک و ریز، آنهایی که جز با چشم مسلّح و کمک میکروسکپ دیده نمی شوند، بنگرید، می بینید آنها هریک استعداد و ادراکی دارند که برای تأمین معاش و اداره خودشان کافی است:«... رَبُّنَا الَّذِی اَعْطی کُلَّ شی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ».(72)
و لکن آیا می توانید منتظر باشید که آن موجود ریز، حقیقت انسان را درک کند و منافع اعضا و چگونگی قوه بینایی، شنوایی، گویایی، بویایی، بساوایی، گردش خون در بدن و چگونگی تعقّل و تفکّر و توفیق او را به درک علوم و صنعت و اختراع، بفهمد؟
علم و حکمت و توانایی انسان در برابر علم و قدرت و حکمت خدا از این مخلوقات هم کمتر است و با هیچ مثالی نمی توان حقارت بشر را در برابر خدا نشان داد، جز همینکه می دانیم خدا خالق، بی نیاز، دانا و تواناست و بشر مخلوق، محتاج، عاجز و جاهل، مگر آنکه اوعطا کند.
پس بر ماست که وقتی نفس ما راه غرور را پیش گرفت و بلند پروازی آغاز کرد و معرفت کنه خدای بزرگ، کیفیت آفرینش عالم، ایجاد وجود از عدم و حکمت و منفعت هرچیزی را مطالبه نمود، به عجز عقل خود اعتراف کنیم و در معرفت، به اقرار به وجود او، قدرت و حکمت او و آنچه آثار و نشانیهای اوما را به آن هدایت می نماید، اکتفا نماییم و انوار علم و حکمت او را در این آثار در حد استعداد خود بنگریم، نه اینکه با پنهان ماندن حکمت برخی از موجودات، از این همه آثار حکمت که قابل شمارش نیست - چشم بپوشیم و همه را معلول تصادف کور و بی شعور بشماریم.
چه خوش است اگر با علی«علیه السلام» همصدا شده، زبان به تسبیح خدا بگشاییم و بگوییم:
«... سُبحانَکَ ما اَعظَمَ ما نَری مِن خَلْقِکَ وَ ما اَصْغَرَ عِظَمَهُ فِی جَنْبِ قُدرتکَ وَما اَهوَلَ ما نَری مِنْ مَلَکوتک وَما اَحقَرَ ذلِکَ فِیما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِکَ ... ؛ خدایا تو از هر عیب و نقصی منزّه و مبرّی هستی، چه بسیار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرینش تو می بینیم و چه بسیار کوچک است بزرگی آن در پیش قدرت و توانایی تو، و چه بسیار ترسناک است آنچه که ما (به چشم عقل) می بینیم از پادشاهی (ربوبیّت) تو و چه بسیار حقیر است این دیدن ما پیش آنچه از ما ناپیداست از سلطنت (الهیّت) تو».(73)

پرسش یازدهم

«فرضیه داروین» در پیدایش موجود زنده و پیدایش انواع از طریق تکامل و ارتقا چگونه با عقیده الهیّین و بخصوص با برهان عنایت و نظم، سازگار می شود؟ زیرا بنابراین فرضیه، جانداران طبق قانون تکامل تا اینجا رسیده اند و تکامل انواع، تحت تأثیر نوامیس معیّنی حاصل شده و وجود قصد و هدف را در نظام موجود نفی می کند و اصولاً فرضیه داروین در پیدایش موجود زنده و اصل انواع و پیدایش آنها از طریق تکامل و ارتقا بویژه در مورد نوع انسان، صحت دارد یانه؟ و آیا آیاتی از قرآن مجید(74) را می شود طبق این نظر شرح و تفسیر نمود؟
و به عبارت دیگر: داروینیسم را - در این زمینه که تمام موجودات زنده، منتهی به یک موجود تک سلولی می شوند و به تدریج تکامل یافته اند - در پیدایش انسان (بر خلاف آنچه ما تا بحال به آن عقیده داشتیم که انسان از اول به همین شکل و قیافه موجود شده است) می توان از قرآن مجید استفاده کرد یا بر آن تطبیق نمود یانه؟