فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ:

1 - عدم امکان تصور حقیقت شی ء، دلیل بر عدم آن نمی شود. و وقتی دلیل عقلی بر آن اقامه شد، عدم تصور آن مانع از اعتراف به آن نخواهد شد.
2 - منشأاین عجزوناتوانی این است که شما باز هم گرفتار استقرای ناقصی که نیتجه اش قطعی نیست، شده اید؛ چون هرچه را دیده اید، به گمان شما حصول و ایجاد شی ء از شی ء بوده است و لذا حصول و ایجاد شی ء را از لا شی ء نمی توانید تصور کنید(70)، ولی عدم مشاهده حصول شی ء از لاشی ء دلیل بر محال بودن آن نمی شود؛ مثل اینکه عدم مشاهده شخص، ولادت خود را از مادرش - در آن صورتی که ولادت دیگران را نیز ندیده باشد - دلیل بر عدم آن نمی شود؛ به گفته حکیم سنائی:
داند اعمی که مادری دارد
لیک چونی به وهم در نارد
3 - سبب دیگر استبعاد «ایجاد شی ء از لا شی ء» این است که قدرت خدا را بر قدرت بشر قیاس می نمایند و چون می بینند بشر نمی تواند چیزی را پس از آن که لاشی ء بود، موجود کند و قادر بر ابداع نیست، قدرت خدا را بر آن قیاس می کنند؛ در حالی که قدرت بشر با قدرت خدا فرق دارد، فرق محدود با نامحدود و متناهی با نامتناهی.
4 - بسیاری از چیزها هستند که از تصور چگونگی موجود شدن آنها عاجزیم؛ مانند حیات و زندگی که از ماده ایجاد نمی شود بلکه در ماده ایجاد می شود و پس از آن که معدوم بود موجود می گردد و از عدم ایجاد می شود.
این حیات چگونه از عدم ایجاد می شود؟ عقل نمی تواند آن را تصور کند اگر هم می گویید این حیات از ماده موجود می شود، اشکال تصور این مطلب از اشکال تصور ایجاد از عدم اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست، فقط چیزی که هست در اینجا تغییر صورت ماده را پیش از حلول حیات یا مقارن آن می بینید، اما اینکه حیات از عدم ایجاد شده یا از ماده و تغییر صورت آن، اگر فرض اول را نپذیرید و فرض دوم را که - بدون دلیل می گویید و نمی توانید ثابت کنید - حتم بگیریم، باز هم از تصور مفروض عاجزید.
5 - ما به بسیاری از محاسبات ریاضی یقین داریم در حالی که نمی توانیم آن را به تفصیل تصور کنیم.
در این مثال دقت کنید: ورقه کاغذی را فرض می کنیم که طولش یک صدم میلیمتر باشد، اگر آن را دو نصف کنیم، طول هردو، دوصدم میلیمتر می شود و اگر این عمل را مکرر کنیم، طول هرچهار بیش از چهارصدم میلیمتر نخواهد شد ولی اگر این عمل تکرار شود و این چهار ورقه هم دو نصف شود و سپس هرهشت قطعه و تا 48 مرتبه به این نحو عمل تکرار شود، اگر از شما بپرسند طول این اوراق چقدر شده است؟ شاید بگویید یک متر یا دو متر و از چهار - پنج متر بیشتر احتمال نخواهید داد و حال آن که اگر به شما بگویند طول این اوراق از ده کیلومتر هم تجاوز می کند، از تصور آن عاجز می شوید.
و اگر بگویند چنانچه 48 مرتبه دیگر روی این اوراق این عمل تکرار شود، معادل مسافت بین زمین و کره ماه است ( 384000 کیلومتر) غرق در تعجب و تحیّر می شوید و هرچه می خواهید آن را تصور کنید و این تساعد را در ذهن بیاورید نمی شود، ولی چون برهان ریاضی بر آن قائم است، ناچار آن را می پذیرید و تصدیق می کنید.
پس عقل اگرچه از تصور حقیقت بسیاری از چیزها عاجز است ولی می تواند به نفی یا اثبات آنها رأی بدهد.
مثال دیگر: در مسایل اتم و ذرّه و سرعت ارتعاشات صوتی، اعداد به حدّی افزایش می یابد که عدم امکان تصور آن، به مراتب آشکارتر از مثال کاغذ است.
از جمله می گویند: سرعت ارتعاشات صوتی در ثانیه به نیم میلیون می رسد. این مسأله به طور عملی ثابت است، ولی آیا می توان حصول نیم میلیون ارتعاش را در ظرف یک ثانیه تصور کرد؟ مع ذلک این ارتعاشات که قابل تصور نیستند، واقعیاتی هستند که انکار آنها جایز نیست.
آیا اعداد نجومی، تعداد نجوم، مقدار حجم، وزن و فواصل آنها را با یکدیگر می توانیم تصور کنیم؟ واصولاً تا چند عدد را به تفصیل - اگر در تمام عمر غرق در تصور باشیم - می توانیم تصور کنیم؟
مثلاً طول قطر «سَدیم مراه مسلسلة»(71) را 000 ، 30 سال نوری تعیین کرده اند؛ یعنی حجم آن هزار میلیارد میلیارد میلیارد برابر حجم خورشید است؛ آیا کسی می تواند مترهای این مسافت یا کیلومترها یا فرسخهای آن را تصور کند؟ فاصله نزدیکترین کهکشان به کهکشان خود ما 000،700 سال نوری است، رسیدن نور ماه به زمین بیش از یک ثانیه و نور آفتاب، بیش از هشت دقیقه و هفت ثانیه وقت لازم ندارد، یک ثانیه و هشت دقیقه کجا و 000،700 سال نوری کجا، حدس زده می شود که نوری که از ضعیف ترین کهکشان با تلسکوپ دیده می شود پانصد میلیون سال نوری از عمر آن گذشته باشد، حال اگر می خواهید این فاصله نوری را به کیلو متر بسنجید، پانصد میلیون را در عدد 000،000،93441600که طول یک سال نوری به کیلومتر است، ضرب کنید.
مع ذلک علمای نجوم، نتیجه این محاسبات ریاضی را پذیرفته اند و ما نیز از آنان می پذیریم.
درکتاب«علی اطلال المذهب المادی»ازکتاب«اشیاءعن العالم الآخرة» و کتاب «القوی الطبیعیّةالمجهولة»،تألیف «اوجین نو»، حقایق بسیاری را یادآور شده است که درگذشته یا حال، قابل تصور نبوده و نیستند ولی علم، آنها را ثابت کرده است.
6- شاعر و نویسنده، مهندس و هنرمند هر کدام یک اثر بدیع به وجود می آورند:
«شاعر» بهترین قصیده را با آن معانی دقیق، استعارات، مجازات، نکته های ادبی و لطایف می سراید.
«نویسنده»، بهترین کتاب را با سبک نو و مطالب علمی تازه می نگارد.
«مهندس»، نقشه بزرگترین ساختمان را که نظیرش سابقه ندارد، طرح می نماید.
«هنرمند»، زیباترین تابلوهای نقاشی را می کشد. شک نیست که این آثار، پس از عدم به وجود آمده اند، از کجا آمده اند؟ و چگونه در ذهن شاعر و هنرمند موجود شده اند؟ آیا قابل تصور است؟ حتماً نه.
آیا شعر، نقشه، اثر هنری و تألیف، قابل انکار است؟ حتماً نه. آیا وجود صورت قصیده، نقشه، اثر هنری و تألیف در ذهن - یعنی وجود ذهنی آنها - قابل انکار است؟ یقیناً نه.
پس این شعر و این قصیده و این آثار کجا بودند که در ذهن شاعر، نویسنده و... موجود شده اند؟
بنابراین، بعد از اینکه برهان طبیعی و عقلی، حدوث و ایجاد ماده را از عدم ثابت می کنند،امکان یا عدم امکان تصور آن، ضرری به حقیقت بودن آن نمی زند.
در خاتمه معلوم باشد که به مسأله حدوث شی ء ازعدم در قرآن مجید مکرر تصریح شده است و معجزات انبیا و اولیا که خوارق عادات است نیز آن را تأیید و ثابت می نماید.

پرسش دهم

اگر این نظام استوار و بسیار دقیقی که در عالم ملاحظه می شود، حاکی از قصد، هدف، حکمت، شعور و - به قول «ابن رشدِ» فیلسوف - دلیل عنایت است، این مظاهری را که در عالم، غیر منطبق با قصد، حکمت و اراده دیده می شود، چگونه باید تعلیل کرد؟

پاسخ:

مظاهری که منطبق نبودن آن با قصد، حکمت و اراده معلوم و مسلم باشد وجود ندارد و هرچه در این موضوع مبالغه کنیم بیشتر از این نمی توانیم بگوییم که در بین کاینات و اعضا و اجزای آنها گاهی به مظاهر و مواردی بر می خوریم که هنوز منطبق بودن آنها با قصد و هدف و عنایت، شناخته نشده است و بررسیهای بشر پیرامون منافع و فواید آنها تا کنون نتیجه مثبت نبخشیده است.
پاسخ از پرسش فوق، این است که ما به آنچه حاکی از حکمت، قصد و شعور است بر این سه استدلال می کنیم ومدعی نیستیم که حکمت تمام اشیارا می دانیم و از خواص و منافع هرچیزی آگاهیم.
می گوییم: منافع و فواید اشیا و خواص آنها و نظاماتی را که در کاینات از اتم تا کهکشانها و زمین، هوا، دریا، درخت،نبات، انسان، حیوان، ماه، خورشید، نجوم و کواکب دیگر برقرار است و ما تا کنون یافته ایم، دلیل بر قصد، حکمت و هدف، متناسب با وجود انسان و حیوانات دیگر و حتی جمادات و کرات یافته ایم، نظامی که هرگز بدون قصد و هدف و شعور ایجاد نمی شود.
و آنچه را هنوز نشناخته ایم معتقد نیستیم که بیهوده خلق شده است بلکه طبق این معلوماتی که داریم آنها را نیز از آفرینش خدای حکیم و دارای منافع و خواصی می دانیم.
مثل اینکه اگر یک دستگاه ماشین داشته باشیم که از ارتباط بسیاری از آلات و ادوات آن با یکدیگر و منافع آنها آگاه شده باشیم و فایده چند قطعه ازادوات آن را نفهمیده باشیم، دست به ترکیب آن ماشین نمی زنیم و این چند قطعه را از آن جدا نکرده، می گوییم لابد حکمت و فایده ای دارد و در سازمان ماشین و هدفی که از ساختمان آن منظور شده، مؤثّر است و مهندسی که این آلات وادوات را به هم پیوسته تا با آن پارچه ببافند یا در مسافرتها از آن استفاده کنند،این چند قطعه را هم بیهوده در این ماشین به کار نبرده است.
و دلیل بر این معنا این است که آگاهی ما بر این نظام حکیم، روز به روز افزایش یافته و معلومات کنونی بشر در این موضوع نسبت به اعصار گذشته، روزبه روز زیادتر می شود و هرروز به دلایلی بر حکمت باری تعالی و استحکام نظام آفرینش، می رسیم که روزگارهای دراز بر بشر مخفی بود و حکمت آن را نمی دانست بلکه احتمال آن را هم نمی داد.
از یکی دوقرن پیش به این طرف، رشته های علمی مختلف: پزشکی، فیزیک، شیمی، داروشناسی، انسان شناسی، حیوان شناسی، نبات شناسی، زمین شناسی کیهان شناسی، زیست شناسی و... چقدر توسعه پیدا کرده و چقدر بشر خواص و اسرار نهفته در کاینات را کشف کرده و چه بسیار موجودات کوچک و بزرگی را شناخته است؛ یقیناً در آینده این شناخت و این اکتشافات بیشتر خواهد شد؛ چون توسعه دایره علوم نیز به افزایش کشف این اسرار کمک می نماید.
پس اگر موارد نادری باشد که از هیچ جهت به نظام و حکمت وجود و اسرار آن پی نبریم، نمی توان آن را شاهد عدم حکمت و هدف و قصد گرفت بلکه باید این موارد اندک را به موارد بسیار و بی شمار دیگر قیاس کرد.
و خصوصاً وقتی قصور عقل و ناتوانی آن را از درک بسیاری از امور مادی می بینیم و این عجز را با قدرت مطلق و علم نا محدود الهی قیاس می کنیم، نباید این موضوع بر ما پنهان مانده، حکمت بعضی از مصنوعات خدا را از عقل،دور بشماریم.
شما اگر به حیوانات بسیار کوچک و ریز، آنهایی که جز با چشم مسلّح و کمک میکروسکپ دیده نمی شوند، بنگرید، می بینید آنها هریک استعداد و ادراکی دارند که برای تأمین معاش و اداره خودشان کافی است:«... رَبُّنَا الَّذِی اَعْطی کُلَّ شی ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی ».(72)
و لکن آیا می توانید منتظر باشید که آن موجود ریز، حقیقت انسان را درک کند و منافع اعضا و چگونگی قوه بینایی، شنوایی، گویایی، بویایی، بساوایی، گردش خون در بدن و چگونگی تعقّل و تفکّر و توفیق او را به درک علوم و صنعت و اختراع، بفهمد؟
علم و حکمت و توانایی انسان در برابر علم و قدرت و حکمت خدا از این مخلوقات هم کمتر است و با هیچ مثالی نمی توان حقارت بشر را در برابر خدا نشان داد، جز همینکه می دانیم خدا خالق، بی نیاز، دانا و تواناست و بشر مخلوق، محتاج، عاجز و جاهل، مگر آنکه اوعطا کند.
پس بر ماست که وقتی نفس ما راه غرور را پیش گرفت و بلند پروازی آغاز کرد و معرفت کنه خدای بزرگ، کیفیت آفرینش عالم، ایجاد وجود از عدم و حکمت و منفعت هرچیزی را مطالبه نمود، به عجز عقل خود اعتراف کنیم و در معرفت، به اقرار به وجود او، قدرت و حکمت او و آنچه آثار و نشانیهای اوما را به آن هدایت می نماید، اکتفا نماییم و انوار علم و حکمت او را در این آثار در حد استعداد خود بنگریم، نه اینکه با پنهان ماندن حکمت برخی از موجودات، از این همه آثار حکمت که قابل شمارش نیست - چشم بپوشیم و همه را معلول تصادف کور و بی شعور بشماریم.
چه خوش است اگر با علی«علیه السلام» همصدا شده، زبان به تسبیح خدا بگشاییم و بگوییم:
«... سُبحانَکَ ما اَعظَمَ ما نَری مِن خَلْقِکَ وَ ما اَصْغَرَ عِظَمَهُ فِی جَنْبِ قُدرتکَ وَما اَهوَلَ ما نَری مِنْ مَلَکوتک وَما اَحقَرَ ذلِکَ فِیما غابَ عَنّا مِنْ سُلْطانِکَ ... ؛ خدایا تو از هر عیب و نقصی منزّه و مبرّی هستی، چه بسیار بزرگ است در نظر ما آنچه از آفرینش تو می بینیم و چه بسیار کوچک است بزرگی آن در پیش قدرت و توانایی تو، و چه بسیار ترسناک است آنچه که ما (به چشم عقل) می بینیم از پادشاهی (ربوبیّت) تو و چه بسیار حقیر است این دیدن ما پیش آنچه از ما ناپیداست از سلطنت (الهیّت) تو».(73)