فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش نهم

اگرچه طبق ادله ای که اقامه شده، آفرینش ماده از عدم عقلاً محال نیست و اعتقاد به ایجاد آن بعد از عدم، مستلزم تناقض عقلی نمی باشد بلکه مسبوق نبودن این عالم به عدم، محال و مستلزم تناقض عقلی است، لکن عقول ما از تصور حصول شی ء از لاشی ء یعنی خلقت ماده از عدم، عاجز است و هرچند از طریق برهان عقلی یقین داریم که ایجاد شی ء از عدم، ممکن است و محال نیست ولی از تصور آن قصور داریم.

پاسخ:

1 - عدم امکان تصور حقیقت شی ء، دلیل بر عدم آن نمی شود. و وقتی دلیل عقلی بر آن اقامه شد، عدم تصور آن مانع از اعتراف به آن نخواهد شد.
2 - منشأاین عجزوناتوانی این است که شما باز هم گرفتار استقرای ناقصی که نیتجه اش قطعی نیست، شده اید؛ چون هرچه را دیده اید، به گمان شما حصول و ایجاد شی ء از شی ء بوده است و لذا حصول و ایجاد شی ء را از لا شی ء نمی توانید تصور کنید(70)، ولی عدم مشاهده حصول شی ء از لاشی ء دلیل بر محال بودن آن نمی شود؛ مثل اینکه عدم مشاهده شخص، ولادت خود را از مادرش - در آن صورتی که ولادت دیگران را نیز ندیده باشد - دلیل بر عدم آن نمی شود؛ به گفته حکیم سنائی:
داند اعمی که مادری دارد
لیک چونی به وهم در نارد
3 - سبب دیگر استبعاد «ایجاد شی ء از لا شی ء» این است که قدرت خدا را بر قدرت بشر قیاس می نمایند و چون می بینند بشر نمی تواند چیزی را پس از آن که لاشی ء بود، موجود کند و قادر بر ابداع نیست، قدرت خدا را بر آن قیاس می کنند؛ در حالی که قدرت بشر با قدرت خدا فرق دارد، فرق محدود با نامحدود و متناهی با نامتناهی.
4 - بسیاری از چیزها هستند که از تصور چگونگی موجود شدن آنها عاجزیم؛ مانند حیات و زندگی که از ماده ایجاد نمی شود بلکه در ماده ایجاد می شود و پس از آن که معدوم بود موجود می گردد و از عدم ایجاد می شود.
این حیات چگونه از عدم ایجاد می شود؟ عقل نمی تواند آن را تصور کند اگر هم می گویید این حیات از ماده موجود می شود، اشکال تصور این مطلب از اشکال تصور ایجاد از عدم اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست، فقط چیزی که هست در اینجا تغییر صورت ماده را پیش از حلول حیات یا مقارن آن می بینید، اما اینکه حیات از عدم ایجاد شده یا از ماده و تغییر صورت آن، اگر فرض اول را نپذیرید و فرض دوم را که - بدون دلیل می گویید و نمی توانید ثابت کنید - حتم بگیریم، باز هم از تصور مفروض عاجزید.
5 - ما به بسیاری از محاسبات ریاضی یقین داریم در حالی که نمی توانیم آن را به تفصیل تصور کنیم.
در این مثال دقت کنید: ورقه کاغذی را فرض می کنیم که طولش یک صدم میلیمتر باشد، اگر آن را دو نصف کنیم، طول هردو، دوصدم میلیمتر می شود و اگر این عمل را مکرر کنیم، طول هرچهار بیش از چهارصدم میلیمتر نخواهد شد ولی اگر این عمل تکرار شود و این چهار ورقه هم دو نصف شود و سپس هرهشت قطعه و تا 48 مرتبه به این نحو عمل تکرار شود، اگر از شما بپرسند طول این اوراق چقدر شده است؟ شاید بگویید یک متر یا دو متر و از چهار - پنج متر بیشتر احتمال نخواهید داد و حال آن که اگر به شما بگویند طول این اوراق از ده کیلومتر هم تجاوز می کند، از تصور آن عاجز می شوید.
و اگر بگویند چنانچه 48 مرتبه دیگر روی این اوراق این عمل تکرار شود، معادل مسافت بین زمین و کره ماه است ( 384000 کیلومتر) غرق در تعجب و تحیّر می شوید و هرچه می خواهید آن را تصور کنید و این تساعد را در ذهن بیاورید نمی شود، ولی چون برهان ریاضی بر آن قائم است، ناچار آن را می پذیرید و تصدیق می کنید.
پس عقل اگرچه از تصور حقیقت بسیاری از چیزها عاجز است ولی می تواند به نفی یا اثبات آنها رأی بدهد.
مثال دیگر: در مسایل اتم و ذرّه و سرعت ارتعاشات صوتی، اعداد به حدّی افزایش می یابد که عدم امکان تصور آن، به مراتب آشکارتر از مثال کاغذ است.
از جمله می گویند: سرعت ارتعاشات صوتی در ثانیه به نیم میلیون می رسد. این مسأله به طور عملی ثابت است، ولی آیا می توان حصول نیم میلیون ارتعاش را در ظرف یک ثانیه تصور کرد؟ مع ذلک این ارتعاشات که قابل تصور نیستند، واقعیاتی هستند که انکار آنها جایز نیست.
آیا اعداد نجومی، تعداد نجوم، مقدار حجم، وزن و فواصل آنها را با یکدیگر می توانیم تصور کنیم؟ واصولاً تا چند عدد را به تفصیل - اگر در تمام عمر غرق در تصور باشیم - می توانیم تصور کنیم؟
مثلاً طول قطر «سَدیم مراه مسلسلة»(71) را 000 ، 30 سال نوری تعیین کرده اند؛ یعنی حجم آن هزار میلیارد میلیارد میلیارد برابر حجم خورشید است؛ آیا کسی می تواند مترهای این مسافت یا کیلومترها یا فرسخهای آن را تصور کند؟ فاصله نزدیکترین کهکشان به کهکشان خود ما 000،700 سال نوری است، رسیدن نور ماه به زمین بیش از یک ثانیه و نور آفتاب، بیش از هشت دقیقه و هفت ثانیه وقت لازم ندارد، یک ثانیه و هشت دقیقه کجا و 000،700 سال نوری کجا، حدس زده می شود که نوری که از ضعیف ترین کهکشان با تلسکوپ دیده می شود پانصد میلیون سال نوری از عمر آن گذشته باشد، حال اگر می خواهید این فاصله نوری را به کیلو متر بسنجید، پانصد میلیون را در عدد 000،000،93441600که طول یک سال نوری به کیلومتر است، ضرب کنید.
مع ذلک علمای نجوم، نتیجه این محاسبات ریاضی را پذیرفته اند و ما نیز از آنان می پذیریم.
درکتاب«علی اطلال المذهب المادی»ازکتاب«اشیاءعن العالم الآخرة» و کتاب «القوی الطبیعیّةالمجهولة»،تألیف «اوجین نو»، حقایق بسیاری را یادآور شده است که درگذشته یا حال، قابل تصور نبوده و نیستند ولی علم، آنها را ثابت کرده است.
6- شاعر و نویسنده، مهندس و هنرمند هر کدام یک اثر بدیع به وجود می آورند:
«شاعر» بهترین قصیده را با آن معانی دقیق، استعارات، مجازات، نکته های ادبی و لطایف می سراید.
«نویسنده»، بهترین کتاب را با سبک نو و مطالب علمی تازه می نگارد.
«مهندس»، نقشه بزرگترین ساختمان را که نظیرش سابقه ندارد، طرح می نماید.
«هنرمند»، زیباترین تابلوهای نقاشی را می کشد. شک نیست که این آثار، پس از عدم به وجود آمده اند، از کجا آمده اند؟ و چگونه در ذهن شاعر و هنرمند موجود شده اند؟ آیا قابل تصور است؟ حتماً نه.
آیا شعر، نقشه، اثر هنری و تألیف، قابل انکار است؟ حتماً نه. آیا وجود صورت قصیده، نقشه، اثر هنری و تألیف در ذهن - یعنی وجود ذهنی آنها - قابل انکار است؟ یقیناً نه.
پس این شعر و این قصیده و این آثار کجا بودند که در ذهن شاعر، نویسنده و... موجود شده اند؟
بنابراین، بعد از اینکه برهان طبیعی و عقلی، حدوث و ایجاد ماده را از عدم ثابت می کنند،امکان یا عدم امکان تصور آن، ضرری به حقیقت بودن آن نمی زند.
در خاتمه معلوم باشد که به مسأله حدوث شی ء ازعدم در قرآن مجید مکرر تصریح شده است و معجزات انبیا و اولیا که خوارق عادات است نیز آن را تأیید و ثابت می نماید.

پرسش دهم

اگر این نظام استوار و بسیار دقیقی که در عالم ملاحظه می شود، حاکی از قصد، هدف، حکمت، شعور و - به قول «ابن رشدِ» فیلسوف - دلیل عنایت است، این مظاهری را که در عالم، غیر منطبق با قصد، حکمت و اراده دیده می شود، چگونه باید تعلیل کرد؟