فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ:

صحیح است، باید هم «عقل» عاجز باشد؛ زیرا اگر عقل از تصور حقیقت او عاجز نباشد، لازم می آید که بحر قطره نامتناهی در متناهی، نامحدود در محدود و محیط در محاط بگنجد که همه اینها محال است.
وانگهی، وقتی تصور حقیقت بسیاری از اشیا یا همه اشیا برای ما ممکن نباشد مثل حقیقت حیات(65)، فکر، روح، عقل و حتی برق، نور و اشیای دیگر، چگونه حقیقت واجب الوجود ممکن خواهد شد؟!
بشر و دانشمندان بزرگ اگر منزلت علمی خود را در هرپایه که باشد بنگرند و معلومات خود را نسبت به اسرار و مجهولاتی که دارند بسنجند، خود را همواره در کنار دریای عمیق و بی کرانه ای می بینند که از آن هرچه برگیرند و بنوشند، به قدر قطره ای بیش نیست.
بزرگان و دانشمندان، مکرر از درک حقیقت اسرار کون، اظهار عجز کرده اند وحتی حقیقت «ماده» که با چشم، دیده و با زبان، چشیده و با بینی، بوییده می شود، هنوز ناشناخته مانده است.
وقتی انسان در شناخت نزدیکترین چیزها به خودش، عاجز باشد، چگونه طمع دارد که حقیقت خدا را درک کند؟! آیا انسانی که حقیقت ماده ای را که آن را می بیند، می خورد، می پوشد، می بوید و جزء خودش می شود و در آن این همه تصرفات را می نماید، نمی شناسد، توقع دارد حقیقت خدا را درک کند؟!
«لایبنیتز آلمانی» می گوید: « اگر عقول شما از تصور خدا قاصر باشد، این قصور عقل شما ملازم عدم وجود او نیست؛ زیرا بسیاری از حقایق را به طور شایسته تصور نکرده اید، در حالی که در حقیقت، موجود می باشند و دلیل عقلی بر وجود آنها قائم است.
و اگر بگویید وجود شیئی که متّصف به صفات واجب الوجود باشد و منزه از جسمیّت و مادیت باشد، ممکن نیست، جوابش این است که این شبهه از قیاس تمثیل ناشی شده است چون شما آنچه را از اشیا به حواس خود درک کرده اید جسم و مادی بوده است ( از این جهت گمان می کنید هر چیزی باید مادی باشد) این دلیل صحیحی نیست، بلکه عقل را فریب می دهد، که بر چیزی به احکام غیر آن چیز حکم کند با وجود فرق بین آن چیز و غیرش (مثل کسی که بخواهد طلا را با متر، وزن نماید).
پس ناتوانی شما از تصور حقیقت ذات الهی، محال بودن آن را ثابت نمی کند و قیاس آن به آنچه در عالم ماده دیده شده قیاس مع الفارق است. در استدلال بر وجود خدا، صفات و آثار ذات او همین قدر کفایت می کند و هرچه در عالم است از هستی و نظام استوار و محکم، همه دلیل بر وجود قدرت و حکمت اوست».
«جان لاک» مؤلف کتاب «عقل بشری» می گوید: «ما در موضوع وجود خدا کمال یقین را داریم؛ یقینی که وقتی در وجود خودمان و حواس و عقل خود، تأمل بنماییم به آن می رسیم و به طور بدیهی درک می کنیم که این انسان ممکن نیست که از عدم (یعنی بدون علت) ایجاد شده باشد.
پس خدا شناسی ما، برهانی است و بر اساس معرفت بدیهی قرار دارد؛ زیرا معرفت وجود خودمان بدیهی است و آن همان طور که دکارت گفت بر وجود خدا دلالت دارد، چنانکه آنچه در ما و در عالم است از آفرینش، نظم، هماهنگی و استواری، نیاز به وجود خدای خالق قادر دانا و حکیم ازلی داریم».
اما در امور پنهانی و غیبی دیگر مثل بحث در کنه و حقیقت خالق و کنه روح و حقایق ذات اشیا، «لوک» با سخن حکمت آمیزی آن را پاسخ داده است. می گوید: «اگر مردم از قوای عقلی به طور شایسته بحث می کردند (یعنی میزان قوه عقلی و حدود آن را در فهم اشیا می شناختند) و نقاط و افقهای روشن را از نقاط تاریک و مبهم جدا می کردند و آنچه را فهمش ممکن است از آنچه ممکن نیست تمیز می دادند، به جهل خود در نقاطی که در دسترس عقل نیست اطمینان می یافتند و به آن رضایت می دادند و افکار و ابحاث خود را در جهتی استخدام می کردند که سودمندتر و اطمینان بخش تر باشد».
«پاسکال» می گوید: «عقل می تواند با کمک افکار فطری در مبادی اولی، حق را درک کند و وجود خدا را درک نماید و اما ماورای این که اسرار وجود و خلق و خالق باشد، از ماپنهان است».
«پاسکال» عقیده دارد که «ما عاجزتر از این هستیم که کنه و حقیقت اشیا را درک کنیم و کوچکی انسان را نسبت به عالم خودمان و ماورای آن متذکر می شود و به عجز عقل و درماندگی آن در نهایت مکان و زمان و به رعبی که انسان را در هنگامی که خود را در بعضی از تفکرات غوطه ور می بیند، فرا می گیرد، اشاره می کند و می گوید: «باید قدر خود را بدانیم؛ زیرا ما بعض شی ء هستیم و کل شی ء نیستیم ومقام عقل ما، در معقولات مثل مقام جسم ما، در امتداد است».
«روجریا کون» هم با معاصر خود «توماس اکویناس» بر ایمان به خدا و عجز از ادراک کنه ذات او موافقت دارد و گویا قرآن مجید را تلاوت کرده و از آیه کریمه «اِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ...»(66)، اقتباس کرده باشد، می گوید:
« از علمای طبیعی کسی را نمی توان یافت که بتواند هرچیزی را بشناسد حتی حقیقت یک مگس و خواص آن را تا چه رسد به اینکه بتواند کنه خدا رابشناسد».
دکتر «الکسیس کارل»، ضمن بحث از پیچیدگیها و ابهاماتی که نواحی مختلفه وجود انسان را فراگرفته، با بیاناتی رسا توضیح می دهد که انسان هنوز هم ناشناخته مانده است و انسانی که متخصصین هر رشته از علوم می شناسند واقعی نیست و بلکه شبحی ساخته و پرداخته تکنیکهای همان علم است.
می گوید:«هنوز جز به اطلاعات ناقصی در مورد انسان دسترسی نداریم، که آنها نیز زاییده روشهای تحقیقی ماست و حقیقت وجود ما در میان جمع اشباحی که از خود ساخته ایم، مجهول مانده است. در واقع جهل ما نسبت به خود، زیاد بوده و نواحی وسیعی از دنیای درونی ما هنوز ناشناخته مانده است و بیشتر پرسشهایی که مطالعه کنندگان زندگی انسان طرح می کنند بدون پاسخ می ماند، چگونه مولکولهای اجسام شیمیایی در ساختمان پیچیده و موقتی سلولها سهیم می شوند و زندگی را در خود نگه می دارند؟ چگونه ژنهای موجود در هسته سلولهای جنسی خصایص ارثی را مشخص و نمودار می کنند؟ سلولها با اجتماعات خود چگونه اشکال بافتی و اندامی را به وجود می آورند؟».
پس از یک سلسله پرسشها می گوید:
«اینها و چه بسیار پرسشهای دیگرند که می توان در باره مسایلی که مورد علاقه انسانیت است مطرح کرده برای آنها پاسخی نیافت، به خوبی واضح است که مساعی تمام علومی که انسان را مورد مطالعه قرار داده اند به جایی نرسیده است و شناسایی ما از خود، هنوز نواقص زیادی در بر دارد...».
وقتی بشر در برابر این همه حقایق دریافت نشده وجود خود باشد، چگونه بلند پروازی نماید و از کنه و حقیقت خدای متعال سخن بگوید و نا آگاهی خود نسبت به او را دلیل بر نبودن او بگیرد و در نتیجه در این همه براهین عقلی و طبیعی تردید نماید.
تو که در علم خود زبون باشی
عارف کنه یار چون باشی
این است حقیقتی که در این دو شعر منسوب به حضرت مولا«علیه السلام» بیان شده است و نشان می دهد که ما می توانیم پاسخ این سؤالات را با بهترین بیان از اهل بیت عصمت و طهارت«علیهم السلام» بگیریم:
کیفیّة الْمرء لیس الْمرءُ یُدرِکُها
فَکَیفَ کَیْفیَّة الجَبّارِ فی القِدَم
هُوَ الَّذی اَنشَأَ الأشیاء مُبتَدِعاً
فَکیفَ یُدرِکُهُ مُستَحدَثُ النَّسم.(67)
و بیان روشنتر دیگر در این بحث، فرمایش حضرت باقر العلوم «علیه السلام» است:
«کُلَّ ما مَیّزتُمُوهُ بِاَوْهامِکُم فِی اَدَقِّ مَعانیهِ مَخلوقٌ مَصنُوعٌ مِثلُکُمْ مَردُودٌ اِلَیکُمْ. وَلَعَلَّ النّمل الصِّغار تَتَوَهَّمُ اَنَّ للَّهِ تَعالی زُبانِیَتَین فَاِنَّ ذلِکَ کَمالُها وَتَتَوهَّمُ انَّ عَدمهُما نقصان لِمَن لا یَتَّصِف بِهِما وَهکَذا حالَ الْعُقلاء فیما یَصِفونَ اللَّهَ تَعالی به».(68)
«آنچه توسط وهمهای خود در نازکترین معانی تمیز دهید و تصور کنید (که حقیقت خدای بی چون، چنان است) مثل خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوی شما رد شده است و شاید مورچگان ریز نیز توهم کنند که برای خدا دو شاخ است چون کمال خودشان به آن است و این چنین است حال عقلا در آنچه خدا را به آن وصف می نمایند».
اولین خطبه نهج البلاغه به این گونه حمد و سپاس افتتاح شده است:
«اَلحَمد للَّهِ الَّذی لا یَبلُغُ مدحَتَهُ القائلون ولایُحصی نَعمائه العادُّون وَلا یُؤدّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ، الَّذی لایُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَم، وَلایَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ؛ سپاس، مخصوص آن خدایی است که گویندگان به حقِ مدح او نمی رسند و آمارگیران، شمارش و ضبط نعمتهای او را نتوانند و کوشش کنندگان از عهده ادای حق او بر نیایند، خداوندی که اندیشه های بلند و دور پرواز، حقیقت ذاتش را درک نکنند و هوشهای غواص به آن نرسند».
در این موضوع، مانند سایر موضوعات، سخنان حضرت علی«علیه السلام» در نهج البلاغه و بیانات سایر ائمه«علیهم السلام» در کتابهای توحید، مثل«توحیدصدوق»قدس سره ضبط شده است.
و دعاهایی که از آن بزرگوار رسیده اعجاز آمیز است، در عین حالی که با بهترین بیان، عجز بشر را از معرفت ذات الهی بیان می کنند، او را به جهانی از معرفت، اطمینان و شوق، هدایت می نمایند و او را در عین بعدی که ذاتاً ازخدا دارد که مصداق «ما للتراب و رب الارباب»(69) است به او نزدیک و آشنا می سازند که در آن درگاهی که جز خاصان و پاکان و شب زنده داران و متفکران و موحدان را راه نمی دهند، باریابند و با سیر در این خطبه ها و خواندن این دعاها بهترین و واقعی ترین لذّتها را ببرند. گوارا باد آنان را!

پرسش نهم

اگرچه طبق ادله ای که اقامه شده، آفرینش ماده از عدم عقلاً محال نیست و اعتقاد به ایجاد آن بعد از عدم، مستلزم تناقض عقلی نمی باشد بلکه مسبوق نبودن این عالم به عدم، محال و مستلزم تناقض عقلی است، لکن عقول ما از تصور حصول شی ء از لاشی ء یعنی خلقت ماده از عدم، عاجز است و هرچند از طریق برهان عقلی یقین داریم که ایجاد شی ء از عدم، ممکن است و محال نیست ولی از تصور آن قصور داریم.

پاسخ:

1 - عدم امکان تصور حقیقت شی ء، دلیل بر عدم آن نمی شود. و وقتی دلیل عقلی بر آن اقامه شد، عدم تصور آن مانع از اعتراف به آن نخواهد شد.
2 - منشأاین عجزوناتوانی این است که شما باز هم گرفتار استقرای ناقصی که نیتجه اش قطعی نیست، شده اید؛ چون هرچه را دیده اید، به گمان شما حصول و ایجاد شی ء از شی ء بوده است و لذا حصول و ایجاد شی ء را از لا شی ء نمی توانید تصور کنید(70)، ولی عدم مشاهده حصول شی ء از لاشی ء دلیل بر محال بودن آن نمی شود؛ مثل اینکه عدم مشاهده شخص، ولادت خود را از مادرش - در آن صورتی که ولادت دیگران را نیز ندیده باشد - دلیل بر عدم آن نمی شود؛ به گفته حکیم سنائی:
داند اعمی که مادری دارد
لیک چونی به وهم در نارد
3 - سبب دیگر استبعاد «ایجاد شی ء از لا شی ء» این است که قدرت خدا را بر قدرت بشر قیاس می نمایند و چون می بینند بشر نمی تواند چیزی را پس از آن که لاشی ء بود، موجود کند و قادر بر ابداع نیست، قدرت خدا را بر آن قیاس می کنند؛ در حالی که قدرت بشر با قدرت خدا فرق دارد، فرق محدود با نامحدود و متناهی با نامتناهی.
4 - بسیاری از چیزها هستند که از تصور چگونگی موجود شدن آنها عاجزیم؛ مانند حیات و زندگی که از ماده ایجاد نمی شود بلکه در ماده ایجاد می شود و پس از آن که معدوم بود موجود می گردد و از عدم ایجاد می شود.
این حیات چگونه از عدم ایجاد می شود؟ عقل نمی تواند آن را تصور کند اگر هم می گویید این حیات از ماده موجود می شود، اشکال تصور این مطلب از اشکال تصور ایجاد از عدم اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست، فقط چیزی که هست در اینجا تغییر صورت ماده را پیش از حلول حیات یا مقارن آن می بینید، اما اینکه حیات از عدم ایجاد شده یا از ماده و تغییر صورت آن، اگر فرض اول را نپذیرید و فرض دوم را که - بدون دلیل می گویید و نمی توانید ثابت کنید - حتم بگیریم، باز هم از تصور مفروض عاجزید.
5 - ما به بسیاری از محاسبات ریاضی یقین داریم در حالی که نمی توانیم آن را به تفصیل تصور کنیم.
در این مثال دقت کنید: ورقه کاغذی را فرض می کنیم که طولش یک صدم میلیمتر باشد، اگر آن را دو نصف کنیم، طول هردو، دوصدم میلیمتر می شود و اگر این عمل را مکرر کنیم، طول هرچهار بیش از چهارصدم میلیمتر نخواهد شد ولی اگر این عمل تکرار شود و این چهار ورقه هم دو نصف شود و سپس هرهشت قطعه و تا 48 مرتبه به این نحو عمل تکرار شود، اگر از شما بپرسند طول این اوراق چقدر شده است؟ شاید بگویید یک متر یا دو متر و از چهار - پنج متر بیشتر احتمال نخواهید داد و حال آن که اگر به شما بگویند طول این اوراق از ده کیلومتر هم تجاوز می کند، از تصور آن عاجز می شوید.
و اگر بگویند چنانچه 48 مرتبه دیگر روی این اوراق این عمل تکرار شود، معادل مسافت بین زمین و کره ماه است ( 384000 کیلومتر) غرق در تعجب و تحیّر می شوید و هرچه می خواهید آن را تصور کنید و این تساعد را در ذهن بیاورید نمی شود، ولی چون برهان ریاضی بر آن قائم است، ناچار آن را می پذیرید و تصدیق می کنید.
پس عقل اگرچه از تصور حقیقت بسیاری از چیزها عاجز است ولی می تواند به نفی یا اثبات آنها رأی بدهد.
مثال دیگر: در مسایل اتم و ذرّه و سرعت ارتعاشات صوتی، اعداد به حدّی افزایش می یابد که عدم امکان تصور آن، به مراتب آشکارتر از مثال کاغذ است.
از جمله می گویند: سرعت ارتعاشات صوتی در ثانیه به نیم میلیون می رسد. این مسأله به طور عملی ثابت است، ولی آیا می توان حصول نیم میلیون ارتعاش را در ظرف یک ثانیه تصور کرد؟ مع ذلک این ارتعاشات که قابل تصور نیستند، واقعیاتی هستند که انکار آنها جایز نیست.
آیا اعداد نجومی، تعداد نجوم، مقدار حجم، وزن و فواصل آنها را با یکدیگر می توانیم تصور کنیم؟ واصولاً تا چند عدد را به تفصیل - اگر در تمام عمر غرق در تصور باشیم - می توانیم تصور کنیم؟
مثلاً طول قطر «سَدیم مراه مسلسلة»(71) را 000 ، 30 سال نوری تعیین کرده اند؛ یعنی حجم آن هزار میلیارد میلیارد میلیارد برابر حجم خورشید است؛ آیا کسی می تواند مترهای این مسافت یا کیلومترها یا فرسخهای آن را تصور کند؟ فاصله نزدیکترین کهکشان به کهکشان خود ما 000،700 سال نوری است، رسیدن نور ماه به زمین بیش از یک ثانیه و نور آفتاب، بیش از هشت دقیقه و هفت ثانیه وقت لازم ندارد، یک ثانیه و هشت دقیقه کجا و 000،700 سال نوری کجا، حدس زده می شود که نوری که از ضعیف ترین کهکشان با تلسکوپ دیده می شود پانصد میلیون سال نوری از عمر آن گذشته باشد، حال اگر می خواهید این فاصله نوری را به کیلو متر بسنجید، پانصد میلیون را در عدد 000،000،93441600که طول یک سال نوری به کیلومتر است، ضرب کنید.
مع ذلک علمای نجوم، نتیجه این محاسبات ریاضی را پذیرفته اند و ما نیز از آنان می پذیریم.
درکتاب«علی اطلال المذهب المادی»ازکتاب«اشیاءعن العالم الآخرة» و کتاب «القوی الطبیعیّةالمجهولة»،تألیف «اوجین نو»، حقایق بسیاری را یادآور شده است که درگذشته یا حال، قابل تصور نبوده و نیستند ولی علم، آنها را ثابت کرده است.
6- شاعر و نویسنده، مهندس و هنرمند هر کدام یک اثر بدیع به وجود می آورند:
«شاعر» بهترین قصیده را با آن معانی دقیق، استعارات، مجازات، نکته های ادبی و لطایف می سراید.
«نویسنده»، بهترین کتاب را با سبک نو و مطالب علمی تازه می نگارد.
«مهندس»، نقشه بزرگترین ساختمان را که نظیرش سابقه ندارد، طرح می نماید.
«هنرمند»، زیباترین تابلوهای نقاشی را می کشد. شک نیست که این آثار، پس از عدم به وجود آمده اند، از کجا آمده اند؟ و چگونه در ذهن شاعر و هنرمند موجود شده اند؟ آیا قابل تصور است؟ حتماً نه.
آیا شعر، نقشه، اثر هنری و تألیف، قابل انکار است؟ حتماً نه. آیا وجود صورت قصیده، نقشه، اثر هنری و تألیف در ذهن - یعنی وجود ذهنی آنها - قابل انکار است؟ یقیناً نه.
پس این شعر و این قصیده و این آثار کجا بودند که در ذهن شاعر، نویسنده و... موجود شده اند؟
بنابراین، بعد از اینکه برهان طبیعی و عقلی، حدوث و ایجاد ماده را از عدم ثابت می کنند،امکان یا عدم امکان تصور آن، ضرری به حقیقت بودن آن نمی زند.
در خاتمه معلوم باشد که به مسأله حدوث شی ء ازعدم در قرآن مجید مکرر تصریح شده است و معجزات انبیا و اولیا که خوارق عادات است نیز آن را تأیید و ثابت می نماید.