فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ:

البته مناسب است اینک نظر چند تن از آنان را در ذیل مطالعه فرمایید:
«لایبنیتز»(48) می گوید: «هر حقیقتی را که عقل به طور اثبات یا نفی تقریر می کند، باید در اثبات یا نفی آن، بر دو اصل عقلی ضروری اعتماد کند:
1- اصل تناقض
2- اصل علت کافیه (علت تامّه)».
و این گونه توضیح می دهد: «هرچه را که ما تصوّر کنیم، یا ممکن است یا ممتنع و یا واجب.
هرچیزی که تصوّر وقوع آن موجب تناقض عقلی باشد، مستحیل و «ممتنع» است.
هرچیزی که تصور وقوع آن موجب تناقض عقلی نباشد، «ممکن» است.
و هرچیزی که تصوّرعدم آن،موجب تناقض عقلی باشد«واجب الوجود»است.
همچنین هرچه را که می بینیم بر اساس قانون علیّت باید علتی داشته باشد که سبب وقوع آن باشد و باید این علت، کافی و تام باشد؛ زیرا عدم وجود علّت کافی برای وقوع آن، موجب تناقض عقلی است».
سپس بر اساس این دو اصل می گوید: «معرفت ممکن وتعلیل وقوع آن به این نحو حاصل می شود که برای حکم به امکان حصول شی ء کافی است این جهت را بررسی کنیم (بر اساس اصل تناقض) که آیا تصوّر حصول و وقوع آن شی ء، مستلزم تناقض عقلی است یانه؟ پس اگر تصور وقوع آن مستلزم تناقض عقلی نبود، حکم به امکان آن می کنیم هرچند عقل حصول آن را بعید شمرده و از تصور کیفیت حصول آن عاجز باشد.
و پس ازاینکه می بینیم چنین شیئی که تصور وقوعش مستلزم تناقض عقلی نیست (و تصوّر عدم وقوعش نیز مستلزم تناقض نیست) واقع شده و در خارج وجود دارد، بر اساس اصل علت تامّه، حکم می کنیم که لابد علت تامه دارد و آن همان وجود واجب الوجود است».
«لایبنیتز» آرای خود را در وجود و ایجاد از عدم بر این اساس قرار داده و به خدا ایمان آورده و به خلق عالم ازعدم نیز ایمان آورده و به اینکه خالق عالم خدای متّصف به جمیع صفات کمال است نیز ایمان آورده است.
او توضیح می دهد که:«ایجاد مخلوقات از عدم، ممکن است؛ زیرا تصور آن موجب تناقض عقلی نیست هرچند عقل از تصور چگونگی آن عاجز باشد، اما این عالم که واقعی و قابل مشاهده است، موجودات و خودش را ایجادنکرده؛ زیرا این قول مستلزم تناقض عقلی است؛ پس در می یابیم که علت کافی برای وجود آن هست به جهت اینکه بدون علّت کافی موجود نمی گردد، لذا این موجودات و نظام محکم و استوار آنها، علت کافی دارند که باید منتهای قدرت، حکمت، علم و تمام صفات کمال باشد و آن خداوند متعال است که واجب الوجود است و انکار او مستلزم تناقض عقلی است».
«دکارت» می گوید: «من فکر می کنم، پس من موجودم، پس مرا چه کسی ایجاد کرده؟ وکی آفریده؟ من خودم را نیافریده ام پس ناچار آفریننده ای دارم، آن آفریننده باید واجب الوجود باشد و محتاج به کسی که او را بیافریند یا وجودش را نگهدارد، نباشد، باید به تمام صفات کمال متصف باشد، چنان خالقی خداست که آفریننده هرچیزی است».
«اکویناس»(49) در دلیل حدوث می گوید: «اقامه برهان بر وجود خدا به علل طبیعی ممکن است؛ زیرا تمام حرکات از حرکات سابق ناشی می شود و حرکات سابق از حرکات سابق تر.
بنابراین، حرکت یا باید منتهی به محرک اول بشود و یا به فرض تسلسل، نهایت نداشته باشد و این فرض (فرض تسلسل) عقلاً محال است».
او می گوید: «موجوداتی که در این عالمند، همه ممکن الوجودند که می شود باشند، ولی حتماً نباید باشند. این ممکن باید بر موجودی که وجودش ضروری است - که حتماً باید باشد و واجب الوجود است - اعتماد داشته باشد».
و در «برهان نظم» -که سومین برهانی است که اقامه می کند می گوید:
«در این عالم، شواهد غیر قابل شمارشی، دلالت بر وجود نظم می کند که حتی جمادات به طریق منظمی حرکت دارند. پس چگونه وجود این نظام محکم بدون قوه عاقله ای که خالق اشیا است ممکن است؟
ما می توانیم به طریق فهم طبیعی بفهمیم که خدا هست و یگانه است؛ چون وجود او و یگانگی او در عجایب عالم و نظم نیکوی کاینات، درخشان است».
«پاسکال» می گوید: «خداشناسی ما از ادراکات نخستین ماست که نیازی به براهین عقلی ندارد؛ زیرا من ممکن بود نباشم؛ چون امکان داشت مادرم پیش از ولادت من بمیرد، پس من نه واجب الوجودم و نه وجودم ازلی است و نه بی نهایت، پس باید موجودی که واجب الوجود و دایم و ازلی است باشد که وجود من مُستند و مربوط به او و از او باشد و آن همان خداست که موجود بودن او را به درک نخستین درک می کنیم بدون آنکه نیازی به دلایل عقلی باشد و لیکن بر کسانی که این معرفت و ایمان قلبی هنوز روزیشان نشده است لازم است که برای رسیدن به آن، توسط عقول خود کوشش کنند».
«ابن رشد» در کتاب «الکشف عن مناهج الادلة فی عقائد الملة» در اثبات وجود خدا به دو برهان اعتماد کرده است:
الف - برهان عنایت
عنایتی را که در جهان آفرینش نسبت به انسان و موجودات دیگر تحقق یافته است «دلیل عنایت» می نامند.
سپس می گوید برهان عنایت مبنی بر دو اصل است:
1- جمیع موجوداتی که در پیرامون ما هستند با وجود انسان موافقت و مناسبت دارند.
2- این موافقت به طور ضرورت و حتم از کسی صادر شده است که قصد و اراده دارد؛ زیرا این گونه توافق و تناسب به طور اتفاق و تصادف واقع نمی شود.
و باز می گوید:«یقین به موافق بودن این کاینات با وجود انسان، حاصل می شود از ملاحظه موافقت شب و روز، آفتاب و ماه و فصول چهارگانه، زمین، بسیاری ازحیوانات، جانوران، گیاهان، جمادات و چیزهای دیگر مانند باران و نهرها و دریاها و معادن و کلاًّ توافق زمین، آب، آتش و هوا(50) (و همه عناصر) با وجود انسان آشکار است.
و همچنین عنایت در اعضای بدن انسان و اعضای حیوان به این معنا که با حیات و وجود انسانها موافق است، ظاهر است. و به طور کلی شناخت منافع تمام موجودات این موضوع را تثبیت می نماید و لذا هرکه بخواهد کمال معرفت را به خدا حاصل کند، واجب است از فواید موجودات فحص و کاوش کند.(51)
ب - برهان اختراع
اختراع ذوات و حقایق موجودات مثل به وجود آوردن حیات در جماد و ادراکات حسی و عقلی که آن را به «دلیل اختراع» موسوم ساخته است.
بنابراین، وجود حیوانات، نباتات و آسمانها به دلالت اختراع، به وجود خدا دلالت دارد.
و این طریق بر دو اصلی که بالقوّه در فطرت هر بشری است قرار دارد:
یکی آنکه این موجودات اختراع شده اند (زمانی نبوده، سپس بود، شده اند) چنانچه در جانوران وگیاهان خود به خود معلوم شده است و همه می دانند، لذا نیازی به استدلال نیست و قرآن مجید می فرماید: «...اِنَّ الَّذینَ تَدعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَن یَخلُقُوا ذُباباً وَلَو اجْتَمَعُوا لَهُ...»(52)وید: اما آیاتی که متضمن دلالت بر عنایت می باشند مانند:«اَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهاداً وَالْجِبالَ اَوْتاداً»(53)؛ «آیا زمین را به عنوان قرارگاه و کوهها را به منزله میخها، قرار نداده ایم؟».
تا این آیه:«وَجَنّاتٍ اَلْفافاً»(54)؛ «و بوستانهای به هم پیچیده».
و مثل این آیه:«تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فی السَّماءِ بُرُوجاً وَجَعَلَ فیها سِراجاً وَقَمَراً مُنیراً»(55)؛ «بزرگوار است آنکه در آسمان، برجها و در آن چراغی (خورشید) و ماه نور دهنده ای را قرار داد».
و مثل این آیه: «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ»(56)؛ «پس باید انسان به طعامش نگاه کند» و مانند این آیات بسیار است.
و اما آیاتی که متضمن برهان اختراعند، مانند:
«فَلَیَنْظُرِ الْاِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافقٍ»(57)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده، از آبی جهنده آفریده شد».
و مثل این آیه:«اَفَلا یَنظرُونَ اِلی الْاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت»(58)؛ «پس آیا شتر را نمی بینند که چگونه خلق شده است؟».
و مثل این آیه:«یا اَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ اِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ...»(59)؛ «ای مردم! مثلی زده شد پس آن را گوش دهید، به درستی که هرگز آن افراد غیر خدا که شما آنان را ندا داده و به کمک می طلبید، نتوانند مگسی را بیافرینند، اگرچه برای آن گردهم آیند».
و مثل این آیه که حکایت از قول ابراهیم است:
«اِنّی وَجَّهْتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ والْاَرْضَ...».(60)
«بدرستی که من روی خود را به سوی آنکه آسمانها و زمین را پدیدآورد، گردانیدم».
و اما آیاتی که به هردو برهان (عنایت و اختراع) دلالت دارند نیز بسیار و بلکه بیشتر است، از جمله این آیه است:
«یا اَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَالّذینَ مِنْ قبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْاَرْضَ فِراشًا وَالسَّمآءَ بِنآءً وَاَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ مآءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا للَّهِ ِ اَنداداً وَاَنتُم تَعْلَمُونَ»(61) «ای مردم! پروردگارتان که شما و آن کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، پرستش کنید، باشد که شما بپرهیزید؛ آن خدایی که زمین را برای شما گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان آبی فروفرستاد، پس به وسیله آن آب، میوه ها بیرون آورد تا روزیِ شماباشد. پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در صورتی که می دانید خدا بی مانند است».
زیرا:«اَلّذی خَلَقَکُم وَالَّذینَ مِن قَبلِکُم»، اشاره به دلالت اختراع است.
«اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأرْضَ فِراشاً»، بیان دلالت عنایت است.
و مثل آن است، آیه: «وَ ایَةٌ لَهُمُ الْاَرْضُ الْمَیْتَةُ اَحْیَیْناها وَ اَخْرَجْنا مِنْها حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُون»(62)؛ «زمین مرده، برای آنان نشانه ای است که آن را زنده می گردانیم و از آن دانه بیرون می آوریم پس از آن می خورند».
و مثل این آیه:«...وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلْق السَّمواتِ وَالْأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»(63)؛ «و در خلق آسمانها و زمین می اندیشند (پس می گویند) ای پروردگار ما! این را باطل نیافریدی منزّهی تو! پس ما را از عذاب آتش نگاه دار».
در بیشتر آیاتی که متضمن درس خداشناسی است، به این دو نوع دلیل اشاره شده است.
این راه راستی است که خدا مردم را ازآن به سوی شناسایی خود خوانده است و آنها را به آنچه در فطرتشان برای درک این معنا هست یادآوری فرموده است (تا اینکه می گوید) این دو راه، هم راه «خواص» یعنی دانشمندان است و هم راه عامه مردم. فقط اختلاف در تفصیل معرفت است که عامه بر آنچه مشهود همه است و همه آن را حس می کنند که «دلایل عنایت و اختراع» باشد، اکتفا می نمایند و علما علاوه بر آنچه با حس درک می کنند با برهان نیز مطالبی ادراک می نمایند، حتی اینکه، بعضی از علما می گویند: آنچه از منافع اعضای انسان و حیوان شناخته شده، چند هزار منفعت است (سپس باز هم سخن را در فرق بین معرفت علما و عامه ادامه می دهد و می گوید:)
مَثَل عامه مَثَل کسی است که به مصنوعاتی که بر چگونگی آنها علم ندارد نظر می کند و بیش از اینکه آنها مصنوع هستند و صانع دارند چیزی نمی داند، و مثل علما مثل کسی است که علم به آن صنعت و خصوصیات و فواید و چگونگی آن دارد و شک نیست کسی که این گونه علم به صنعتی دارد، صانع را بهتر از دیگران می شناسد.(64)
«هرشل» می گوید: «هرچه دایره علوم وسعت می یابد، ادلّه بر وجود حکمت خالق توانای مطلق، بیشتر می شود و علمای طبیعی، فیزیک و نجوم فقط بنیانگذاران معابد علوم هستند که در آنها خالق عظیم، تسبیح می شود».
«لاپلاس» می گوید: «قدرتی که اجرام آسمانی را در منظومه شمسی، مدت و دوران سیارات را در گرد آفتاب و توابع را در گرد سیارات به نظامی پایدار تا هروقت بخواهد قرار داده است، امکان ندارد که به تصادف نسبت داده شود».
«ابراهام لینکلن» می گوید: «من عجب دارم از کسی که به سوی آسمان می نگرد و عظمت خلقت را می بیند و به خدا ایمان نمی آورد».
دکتر «ا . ج . کرونین» می گوید: «وقتی که در عالم وجود و اسرار و عجایب ونظام و دقت و ضخامت و زیبایی آن تأمل می کنیم، جز اینکه در باره خدای آفریننده بیندیشیم چاره ای نداریم.
کیست که در شبهای تابستان هنگامی که هوا صاف است به سوی آسمان بنگرد و این ستارگان بی نهایت را که از دور تابانند ببیند و به اینکه این دستگاه عالم وجود از روی تصادف کور به وجود نیامده است، ایمان نیاورده...».
اگر بخواهیم کلمات فلاسفه قدیم و جدید را - در حدودی که در دسترس داریم - در این موضوع (ایمان به خدا) بنگاریم، نیازمند به آن می شویم که کتاب بزرگی در این باب تألیف کنیم. (خوانندگان عزیز اگر بخواهند می توانند خودشان به کتابهایی مانند کتابهای: عبدالرزاق نوفل، روح الدین الاسلامی، اثبات وجود خدا، قصة الایمان، موسوعة وحدةالدین و الفلسفة والعلم و کتابهای دیگر مراجعه کنند) چنانکه مطالعه این کتابها با ترجمه آنها و همچنین کتاب «العلم یدعو للایمان» و از همه مهمتر و رساتر، دقت در آیات قرآن مجید و الهیات نهج البلاغه و احادیث و روایات و دعاهای وارده از اهل بیت عصمت و طهارت«علیهم السلام» بهترین وسیله برای دریافت ادله و براهین قطعی بر وجود خدا و موجب تکمیل معرفت است.

پرسش هشتم

ادلّه ای که برای اثبات وجود خداوند اقامه شده، در نهایت استحکام است و هیچ گونه شک و شبهه ای در آن راه ندارد، ولی عقل از تصور حقیقت خدای بزرگ که مثل او چیزی نیست، عاجز و ناتوان است.

پاسخ:

صحیح است، باید هم «عقل» عاجز باشد؛ زیرا اگر عقل از تصور حقیقت او عاجز نباشد، لازم می آید که بحر قطره نامتناهی در متناهی، نامحدود در محدود و محیط در محاط بگنجد که همه اینها محال است.
وانگهی، وقتی تصور حقیقت بسیاری از اشیا یا همه اشیا برای ما ممکن نباشد مثل حقیقت حیات(65)، فکر، روح، عقل و حتی برق، نور و اشیای دیگر، چگونه حقیقت واجب الوجود ممکن خواهد شد؟!
بشر و دانشمندان بزرگ اگر منزلت علمی خود را در هرپایه که باشد بنگرند و معلومات خود را نسبت به اسرار و مجهولاتی که دارند بسنجند، خود را همواره در کنار دریای عمیق و بی کرانه ای می بینند که از آن هرچه برگیرند و بنوشند، به قدر قطره ای بیش نیست.
بزرگان و دانشمندان، مکرر از درک حقیقت اسرار کون، اظهار عجز کرده اند وحتی حقیقت «ماده» که با چشم، دیده و با زبان، چشیده و با بینی، بوییده می شود، هنوز ناشناخته مانده است.
وقتی انسان در شناخت نزدیکترین چیزها به خودش، عاجز باشد، چگونه طمع دارد که حقیقت خدا را درک کند؟! آیا انسانی که حقیقت ماده ای را که آن را می بیند، می خورد، می پوشد، می بوید و جزء خودش می شود و در آن این همه تصرفات را می نماید، نمی شناسد، توقع دارد حقیقت خدا را درک کند؟!
«لایبنیتز آلمانی» می گوید: « اگر عقول شما از تصور خدا قاصر باشد، این قصور عقل شما ملازم عدم وجود او نیست؛ زیرا بسیاری از حقایق را به طور شایسته تصور نکرده اید، در حالی که در حقیقت، موجود می باشند و دلیل عقلی بر وجود آنها قائم است.
و اگر بگویید وجود شیئی که متّصف به صفات واجب الوجود باشد و منزه از جسمیّت و مادیت باشد، ممکن نیست، جوابش این است که این شبهه از قیاس تمثیل ناشی شده است چون شما آنچه را از اشیا به حواس خود درک کرده اید جسم و مادی بوده است ( از این جهت گمان می کنید هر چیزی باید مادی باشد) این دلیل صحیحی نیست، بلکه عقل را فریب می دهد، که بر چیزی به احکام غیر آن چیز حکم کند با وجود فرق بین آن چیز و غیرش (مثل کسی که بخواهد طلا را با متر، وزن نماید).
پس ناتوانی شما از تصور حقیقت ذات الهی، محال بودن آن را ثابت نمی کند و قیاس آن به آنچه در عالم ماده دیده شده قیاس مع الفارق است. در استدلال بر وجود خدا، صفات و آثار ذات او همین قدر کفایت می کند و هرچه در عالم است از هستی و نظام استوار و محکم، همه دلیل بر وجود قدرت و حکمت اوست».
«جان لاک» مؤلف کتاب «عقل بشری» می گوید: «ما در موضوع وجود خدا کمال یقین را داریم؛ یقینی که وقتی در وجود خودمان و حواس و عقل خود، تأمل بنماییم به آن می رسیم و به طور بدیهی درک می کنیم که این انسان ممکن نیست که از عدم (یعنی بدون علت) ایجاد شده باشد.
پس خدا شناسی ما، برهانی است و بر اساس معرفت بدیهی قرار دارد؛ زیرا معرفت وجود خودمان بدیهی است و آن همان طور که دکارت گفت بر وجود خدا دلالت دارد، چنانکه آنچه در ما و در عالم است از آفرینش، نظم، هماهنگی و استواری، نیاز به وجود خدای خالق قادر دانا و حکیم ازلی داریم».
اما در امور پنهانی و غیبی دیگر مثل بحث در کنه و حقیقت خالق و کنه روح و حقایق ذات اشیا، «لوک» با سخن حکمت آمیزی آن را پاسخ داده است. می گوید: «اگر مردم از قوای عقلی به طور شایسته بحث می کردند (یعنی میزان قوه عقلی و حدود آن را در فهم اشیا می شناختند) و نقاط و افقهای روشن را از نقاط تاریک و مبهم جدا می کردند و آنچه را فهمش ممکن است از آنچه ممکن نیست تمیز می دادند، به جهل خود در نقاطی که در دسترس عقل نیست اطمینان می یافتند و به آن رضایت می دادند و افکار و ابحاث خود را در جهتی استخدام می کردند که سودمندتر و اطمینان بخش تر باشد».
«پاسکال» می گوید: «عقل می تواند با کمک افکار فطری در مبادی اولی، حق را درک کند و وجود خدا را درک نماید و اما ماورای این که اسرار وجود و خلق و خالق باشد، از ماپنهان است».
«پاسکال» عقیده دارد که «ما عاجزتر از این هستیم که کنه و حقیقت اشیا را درک کنیم و کوچکی انسان را نسبت به عالم خودمان و ماورای آن متذکر می شود و به عجز عقل و درماندگی آن در نهایت مکان و زمان و به رعبی که انسان را در هنگامی که خود را در بعضی از تفکرات غوطه ور می بیند، فرا می گیرد، اشاره می کند و می گوید: «باید قدر خود را بدانیم؛ زیرا ما بعض شی ء هستیم و کل شی ء نیستیم ومقام عقل ما، در معقولات مثل مقام جسم ما، در امتداد است».
«روجریا کون» هم با معاصر خود «توماس اکویناس» بر ایمان به خدا و عجز از ادراک کنه ذات او موافقت دارد و گویا قرآن مجید را تلاوت کرده و از آیه کریمه «اِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ...»(66)، اقتباس کرده باشد، می گوید:
« از علمای طبیعی کسی را نمی توان یافت که بتواند هرچیزی را بشناسد حتی حقیقت یک مگس و خواص آن را تا چه رسد به اینکه بتواند کنه خدا رابشناسد».
دکتر «الکسیس کارل»، ضمن بحث از پیچیدگیها و ابهاماتی که نواحی مختلفه وجود انسان را فراگرفته، با بیاناتی رسا توضیح می دهد که انسان هنوز هم ناشناخته مانده است و انسانی که متخصصین هر رشته از علوم می شناسند واقعی نیست و بلکه شبحی ساخته و پرداخته تکنیکهای همان علم است.
می گوید:«هنوز جز به اطلاعات ناقصی در مورد انسان دسترسی نداریم، که آنها نیز زاییده روشهای تحقیقی ماست و حقیقت وجود ما در میان جمع اشباحی که از خود ساخته ایم، مجهول مانده است. در واقع جهل ما نسبت به خود، زیاد بوده و نواحی وسیعی از دنیای درونی ما هنوز ناشناخته مانده است و بیشتر پرسشهایی که مطالعه کنندگان زندگی انسان طرح می کنند بدون پاسخ می ماند، چگونه مولکولهای اجسام شیمیایی در ساختمان پیچیده و موقتی سلولها سهیم می شوند و زندگی را در خود نگه می دارند؟ چگونه ژنهای موجود در هسته سلولهای جنسی خصایص ارثی را مشخص و نمودار می کنند؟ سلولها با اجتماعات خود چگونه اشکال بافتی و اندامی را به وجود می آورند؟».
پس از یک سلسله پرسشها می گوید:
«اینها و چه بسیار پرسشهای دیگرند که می توان در باره مسایلی که مورد علاقه انسانیت است مطرح کرده برای آنها پاسخی نیافت، به خوبی واضح است که مساعی تمام علومی که انسان را مورد مطالعه قرار داده اند به جایی نرسیده است و شناسایی ما از خود، هنوز نواقص زیادی در بر دارد...».
وقتی بشر در برابر این همه حقایق دریافت نشده وجود خود باشد، چگونه بلند پروازی نماید و از کنه و حقیقت خدای متعال سخن بگوید و نا آگاهی خود نسبت به او را دلیل بر نبودن او بگیرد و در نتیجه در این همه براهین عقلی و طبیعی تردید نماید.
تو که در علم خود زبون باشی
عارف کنه یار چون باشی
این است حقیقتی که در این دو شعر منسوب به حضرت مولا«علیه السلام» بیان شده است و نشان می دهد که ما می توانیم پاسخ این سؤالات را با بهترین بیان از اهل بیت عصمت و طهارت«علیهم السلام» بگیریم:
کیفیّة الْمرء لیس الْمرءُ یُدرِکُها
فَکَیفَ کَیْفیَّة الجَبّارِ فی القِدَم
هُوَ الَّذی اَنشَأَ الأشیاء مُبتَدِعاً
فَکیفَ یُدرِکُهُ مُستَحدَثُ النَّسم.(67)
و بیان روشنتر دیگر در این بحث، فرمایش حضرت باقر العلوم «علیه السلام» است:
«کُلَّ ما مَیّزتُمُوهُ بِاَوْهامِکُم فِی اَدَقِّ مَعانیهِ مَخلوقٌ مَصنُوعٌ مِثلُکُمْ مَردُودٌ اِلَیکُمْ. وَلَعَلَّ النّمل الصِّغار تَتَوَهَّمُ اَنَّ للَّهِ تَعالی زُبانِیَتَین فَاِنَّ ذلِکَ کَمالُها وَتَتَوهَّمُ انَّ عَدمهُما نقصان لِمَن لا یَتَّصِف بِهِما وَهکَذا حالَ الْعُقلاء فیما یَصِفونَ اللَّهَ تَعالی به».(68)
«آنچه توسط وهمهای خود در نازکترین معانی تمیز دهید و تصور کنید (که حقیقت خدای بی چون، چنان است) مثل خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوی شما رد شده است و شاید مورچگان ریز نیز توهم کنند که برای خدا دو شاخ است چون کمال خودشان به آن است و این چنین است حال عقلا در آنچه خدا را به آن وصف می نمایند».
اولین خطبه نهج البلاغه به این گونه حمد و سپاس افتتاح شده است:
«اَلحَمد للَّهِ الَّذی لا یَبلُغُ مدحَتَهُ القائلون ولایُحصی نَعمائه العادُّون وَلا یُؤدّی حَقَّهُ المُجتَهِدونَ، الَّذی لایُدرِکُهُ بُعدُ الهِمَم، وَلایَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ؛ سپاس، مخصوص آن خدایی است که گویندگان به حقِ مدح او نمی رسند و آمارگیران، شمارش و ضبط نعمتهای او را نتوانند و کوشش کنندگان از عهده ادای حق او بر نیایند، خداوندی که اندیشه های بلند و دور پرواز، حقیقت ذاتش را درک نکنند و هوشهای غواص به آن نرسند».
در این موضوع، مانند سایر موضوعات، سخنان حضرت علی«علیه السلام» در نهج البلاغه و بیانات سایر ائمه«علیهم السلام» در کتابهای توحید، مثل«توحیدصدوق»قدس سره ضبط شده است.
و دعاهایی که از آن بزرگوار رسیده اعجاز آمیز است، در عین حالی که با بهترین بیان، عجز بشر را از معرفت ذات الهی بیان می کنند، او را به جهانی از معرفت، اطمینان و شوق، هدایت می نمایند و او را در عین بعدی که ذاتاً ازخدا دارد که مصداق «ما للتراب و رب الارباب»(69) است به او نزدیک و آشنا می سازند که در آن درگاهی که جز خاصان و پاکان و شب زنده داران و متفکران و موحدان را راه نمی دهند، باریابند و با سیر در این خطبه ها و خواندن این دعاها بهترین و واقعی ترین لذّتها را ببرند. گوارا باد آنان را!