فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

بیان دیگر

این جهان و آنچه در آن است از تمام جهات مرکب است و هر مرکبی حادث است. و عالم و آنچه در آن است به طور مستمر و غیر منقطع در حال تغییر از صورتی به صورت دیگر می باشد و هرچیزی که متغیر باشد، دیگر ازلی نیست؛ چون اگر ازلی باشد، تغیّر و تبدّل در آن جایز نیست در حالی که ما می دانیم صورتهایی که بر ماده عارض می شوند، همه حادثند پس ماده پیش از صورت، چه چیز است؟
اگر بگویید: صور را به نحو تسلسل تا بی نهایت فرض می کنیم آن هم غیر صحیح است؛ چون تسلسل عقلاً محال است.
پس چاره ای نیست جز اینکه بگوییم ماده و صورت هردو حادثند یا بگوییم ماده بدون صورت وجود داشته در حالی که ماده بدون صورت؛ یعنی بدون شکل، حجم، وزن، رنگ، بو، طعم و اینگونه اوصاف نمی تواند وجود داشته باشد و اگر فاقد همه این اوصاف باشد، فاقد وجود خواهد بود.
بنا بر این، عالم بعد از عدم به وجود آمده وعقل به حکم قانون علّیّت، بطور بدیهی حکم می کندبه اینکه هر حادثی سبب حدوثی دارد و این سبب نیز نمی تواند محتاج و حادث باشد؛ زیرا باز، همان اشکال تسلسل باز می گردد، لذا چاره ای نیست جز اقرار به وجود خداوند صانع، عالم، قادر و حکیم.
سخن الهی با مادی: شما مادّیون چون به پذیرش خدا که ما و هرچیزی را آفریده هدایت نشده اید، به قِدَم ماده و ازلی بودن آن نظر می دهید، ولی وقتی تنوّع و تبدّل آن را ملاحظه می کنید، در توجیه این تنوعات و استناد آن به سببی و شناخت آن سبب در می مانید؛ چون عقل شما قانع نمی شود که این تنوّعات حادث شده را به ماده نسبت دهید و ماده را سبب آن بدانید لذا می گویید: ماده فرد ازلی از ازل در حرکت بوده و به سبب این حرکت این تنوّعات و تبدّل صورتها، پیدا می شود؛ با اینکه شما تا امروز حقیقت ماده را هم نشناخته اید و اینکه می گویید در اثر حرکت، ماده مجتمع می شود و این صورتها و اشکال و موجودات زنده پیدا می شوند، یک تخمین و حدس و احتمال و نظر دادن به حسب گمان بیشتر نیست و شما در این رأی از آن اصل کلی که به آن پایبند هستید و می گویید: جز به چیزی که توسط احساس و مشاهده درک شود تسلیم نمی شوید، عدول کرده و بدون احساس و مشاهده به گمان استدلال یا صورت آن، تسلیم شده اید؛ چون سبب بودن ماده و حرکت برای حیات و این تنوّعات مختلف مسأله ای محسوس و مشاهد نیست.
بنابراین، از شما می پرسیم که آیا منطقی و معقول است که تصدیق کنیم آنچه در عالم از حیات و نظام و پدیده ها و خواص و احکام و نظم و ترتیب بسیار دقیق و محیّرالعقول است از اثر اجتماع ماده کور و بی قصد و شعور است یا اینکه بگوییم: این آثار و این همه ادلّه قصد و شعور و این نظام، دلیل بر وجود خداوند عالم قادر حکیم است که: «...ذلِکَ تَقدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم»(44)؟
آیا این نظم و ترتیبی که در ستارگان و شب و روز و فصلهای چهارگانه برقرار است و این جوّی که از گازهای نگهبان زندگی بر سطح زمین تشکیل شده و آن اندازه ضخامت (در حدود هشتصد کیلومتر) غلظت دارد که می تواند همچون زرهی زمین را از شرّ مجموعه مرگبار بیست میلیون سنگهای آسمانی در روز که با سرعتی در حدود پنجاه کیلومتر در ثانیه به آن برخورد می کنند، در امان نگه دارد. و اینکه می بینیم اگر زمین ما به بزرگی خورشید بود چگونه «وزن مخصوص» خود را حفظ می کرد، نیروی جاذبه 150 برابر می شد، ارتفاع جوّ، به حدود ده کیلومتر تنزّل می کرد، بخار شدن آب غیر ممکن می شد، فشار هوا تقریباً به 150 کیلوگرم بر سانتیمتر مربع می رسید یک جانور یک کیلو گرمی 150 کیلو گرم وزن پیدا می کرد، اندام آدمی به کوچکی اندام سنجاب می شد و زندگی معقول برای چنان موجوداتی دیگر امکان پذیر نبود.
اگر فاصله زمین تا خورشید دو برابر مقدار کنونی آن بود، حرارتی که از خورشید به آن می رسید به ربع حرارت کنونی تنزّل می کرد، سرعت حرکت بر مدار آن نصف می شد، طول مدت زمستان دوبرابر می گردید و در نتیجه همه موجودات زنده یخ می بستند و اگر و اگر.(45)
آیا همه این نظم و تقدیر، ازماده کور و نفهم است یا اثر قدرت و علم و اراده خداوند مرید است؟
آیا خون بدن ما که شامل تقریباً 30000 میلیارد گلبول قرمز و پنجاه میلیارد گلبول سفید است و این گلبولها مانند سایر سلولهای بدن در میان تار و پودی ثابت نشده اند بلکه در مایعی به نام «پلاسما» شناورند و به این ترتیب، خون بافت سیّالی است که تمام قسمتهای بدن را فرا می گیرد و به هرسلول، غذایی را که به آن نیازمند است می رساند، در عین حال محصولات زاید زندگی بافتی را جمع آوری می کند، به علاوه مواد شیمیایی لازم و سلولهایی که بتوانند نواحی آسیب دیده بدن را از نو ترمیم کنند نیز با خود دارد و با این عمل شگفت انگیزش به مانند سیلابی است که به کمک گل و لای و تنه های درختی که با خود کنده و آورده است، خانه های خراب شده مسیرش را از نو ترمیم می کند و...(46)
و آیا همکاری سلولهای بدن که حدود ده میلیون میلیارد است(1016) و وجود این همه شگفتیهای عالم سلولها، مستند به ماده پست و بی شعور است یا به اراده و قصد و قدرت خدای عالم و آگاه و توانا؟
«برهان نظم» و عنایتی که انسان الهی می گوید همین است که شما در این همه نشانه های نظم، علم، قصد و شعوری که در این عالم به کار رفته نظر کنید و در همین وجود خودتان و در آفرینش و نظام آن و در توافق و تناسب اعضای خودتان با یکدیگر و با دنیای خارج و با هوا و آب و خوردنیها و آفتاب و ماه و خاک و درخت و... و تناسب آنها با خودتان بیندیشید.
در همین «حواس پنجگانه» که آن را بسیار بی اهمیت می شماریم، توجه کنید؛ مثلاً در «حسّ بینایی» ببینید در این چشم شما چه اسرار و چه دقایق و ریزه کاریهایی به کار رفته که در یک کتاب بزرگ و یک مدرسه باید مقداری از آن را فرا گرفت، حکمتهای آفریدگار را در این دستگاه چشم بخوانید و بنگرید.
و یا به وسیله «پوست بدن» آدمی با تمام اشیای محیطش مربوط می گردد؛ چون در حقیقت، تعداد زیادی از اندامهای حسی ما چون گیرنده هایی در آن جای گرفته اند که بر حسب ساختمان طبیعی و خاص خود، تغییرات و تحریکات دنیای خارجی را درک می کند.
«دانه های حس لامسه» که در تمام سطح پوست پراکنده اند، نسبت به فشارو درد و گرما و سرما حسّاسند. آنها که در روی مخاط زبان قرار دارند، طعم و مزه غذاها و حرارت آن را درک می کنند. «ارتعاشات صوتی» به واسطه پرده صُماخ و استخوانهای گوش متوسط، روی دستگاه پیچیده گوش داخلی تأثیر می گذارد.
«شبکه ای از اعصاب شامّه» که در مخاط بینی پراکنده است، نسبت به «بو» حسّاسیّت دارد. و بالأخره «مغز» قسمتی از خود را به صورت عصب بینایی و شبکیّه تا نزدیکی پوست می فرستد که از تموّجات نورانی بین قرمز تا بنفش متأثر می گردد، پوست در اینجا تغییر عجیب و شگفت انگیزی می کند، شفّاف می شود و به صورت قرنیه و عدسی در می آید...(47)
آیا این همه لطف و تدبیر و حکمت و هزاران هزار لطف و تدبیر و حکمت دیگر را می توان به مادّه کور و بی شعور نسبت داد با اینکه ثابت کردیم ماده خودش هم مخلوق و پدیده است؟!

پرسش هفتم

آیا مناسب است برای تأیید بحث، آرای بعضی از فلاسفه نیز اضافه شود؟

پاسخ:

البته مناسب است اینک نظر چند تن از آنان را در ذیل مطالعه فرمایید:
«لایبنیتز»(48) می گوید: «هر حقیقتی را که عقل به طور اثبات یا نفی تقریر می کند، باید در اثبات یا نفی آن، بر دو اصل عقلی ضروری اعتماد کند:
1- اصل تناقض
2- اصل علت کافیه (علت تامّه)».
و این گونه توضیح می دهد: «هرچه را که ما تصوّر کنیم، یا ممکن است یا ممتنع و یا واجب.
هرچیزی که تصوّر وقوع آن موجب تناقض عقلی باشد، مستحیل و «ممتنع» است.
هرچیزی که تصور وقوع آن موجب تناقض عقلی نباشد، «ممکن» است.
و هرچیزی که تصوّرعدم آن،موجب تناقض عقلی باشد«واجب الوجود»است.
همچنین هرچه را که می بینیم بر اساس قانون علیّت باید علتی داشته باشد که سبب وقوع آن باشد و باید این علت، کافی و تام باشد؛ زیرا عدم وجود علّت کافی برای وقوع آن، موجب تناقض عقلی است».
سپس بر اساس این دو اصل می گوید: «معرفت ممکن وتعلیل وقوع آن به این نحو حاصل می شود که برای حکم به امکان حصول شی ء کافی است این جهت را بررسی کنیم (بر اساس اصل تناقض) که آیا تصوّر حصول و وقوع آن شی ء، مستلزم تناقض عقلی است یانه؟ پس اگر تصور وقوع آن مستلزم تناقض عقلی نبود، حکم به امکان آن می کنیم هرچند عقل حصول آن را بعید شمرده و از تصور کیفیت حصول آن عاجز باشد.
و پس ازاینکه می بینیم چنین شیئی که تصور وقوعش مستلزم تناقض عقلی نیست (و تصوّر عدم وقوعش نیز مستلزم تناقض نیست) واقع شده و در خارج وجود دارد، بر اساس اصل علت تامّه، حکم می کنیم که لابد علت تامه دارد و آن همان وجود واجب الوجود است».
«لایبنیتز» آرای خود را در وجود و ایجاد از عدم بر این اساس قرار داده و به خدا ایمان آورده و به خلق عالم ازعدم نیز ایمان آورده و به اینکه خالق عالم خدای متّصف به جمیع صفات کمال است نیز ایمان آورده است.
او توضیح می دهد که:«ایجاد مخلوقات از عدم، ممکن است؛ زیرا تصور آن موجب تناقض عقلی نیست هرچند عقل از تصور چگونگی آن عاجز باشد، اما این عالم که واقعی و قابل مشاهده است، موجودات و خودش را ایجادنکرده؛ زیرا این قول مستلزم تناقض عقلی است؛ پس در می یابیم که علت کافی برای وجود آن هست به جهت اینکه بدون علّت کافی موجود نمی گردد، لذا این موجودات و نظام محکم و استوار آنها، علت کافی دارند که باید منتهای قدرت، حکمت، علم و تمام صفات کمال باشد و آن خداوند متعال است که واجب الوجود است و انکار او مستلزم تناقض عقلی است».
«دکارت» می گوید: «من فکر می کنم، پس من موجودم، پس مرا چه کسی ایجاد کرده؟ وکی آفریده؟ من خودم را نیافریده ام پس ناچار آفریننده ای دارم، آن آفریننده باید واجب الوجود باشد و محتاج به کسی که او را بیافریند یا وجودش را نگهدارد، نباشد، باید به تمام صفات کمال متصف باشد، چنان خالقی خداست که آفریننده هرچیزی است».
«اکویناس»(49) در دلیل حدوث می گوید: «اقامه برهان بر وجود خدا به علل طبیعی ممکن است؛ زیرا تمام حرکات از حرکات سابق ناشی می شود و حرکات سابق از حرکات سابق تر.
بنابراین، حرکت یا باید منتهی به محرک اول بشود و یا به فرض تسلسل، نهایت نداشته باشد و این فرض (فرض تسلسل) عقلاً محال است».
او می گوید: «موجوداتی که در این عالمند، همه ممکن الوجودند که می شود باشند، ولی حتماً نباید باشند. این ممکن باید بر موجودی که وجودش ضروری است - که حتماً باید باشد و واجب الوجود است - اعتماد داشته باشد».
و در «برهان نظم» -که سومین برهانی است که اقامه می کند می گوید:
«در این عالم، شواهد غیر قابل شمارشی، دلالت بر وجود نظم می کند که حتی جمادات به طریق منظمی حرکت دارند. پس چگونه وجود این نظام محکم بدون قوه عاقله ای که خالق اشیا است ممکن است؟
ما می توانیم به طریق فهم طبیعی بفهمیم که خدا هست و یگانه است؛ چون وجود او و یگانگی او در عجایب عالم و نظم نیکوی کاینات، درخشان است».
«پاسکال» می گوید: «خداشناسی ما از ادراکات نخستین ماست که نیازی به براهین عقلی ندارد؛ زیرا من ممکن بود نباشم؛ چون امکان داشت مادرم پیش از ولادت من بمیرد، پس من نه واجب الوجودم و نه وجودم ازلی است و نه بی نهایت، پس باید موجودی که واجب الوجود و دایم و ازلی است باشد که وجود من مُستند و مربوط به او و از او باشد و آن همان خداست که موجود بودن او را به درک نخستین درک می کنیم بدون آنکه نیازی به دلایل عقلی باشد و لیکن بر کسانی که این معرفت و ایمان قلبی هنوز روزیشان نشده است لازم است که برای رسیدن به آن، توسط عقول خود کوشش کنند».
«ابن رشد» در کتاب «الکشف عن مناهج الادلة فی عقائد الملة» در اثبات وجود خدا به دو برهان اعتماد کرده است:
الف - برهان عنایت
عنایتی را که در جهان آفرینش نسبت به انسان و موجودات دیگر تحقق یافته است «دلیل عنایت» می نامند.
سپس می گوید برهان عنایت مبنی بر دو اصل است:
1- جمیع موجوداتی که در پیرامون ما هستند با وجود انسان موافقت و مناسبت دارند.
2- این موافقت به طور ضرورت و حتم از کسی صادر شده است که قصد و اراده دارد؛ زیرا این گونه توافق و تناسب به طور اتفاق و تصادف واقع نمی شود.
و باز می گوید:«یقین به موافق بودن این کاینات با وجود انسان، حاصل می شود از ملاحظه موافقت شب و روز، آفتاب و ماه و فصول چهارگانه، زمین، بسیاری ازحیوانات، جانوران، گیاهان، جمادات و چیزهای دیگر مانند باران و نهرها و دریاها و معادن و کلاًّ توافق زمین، آب، آتش و هوا(50) (و همه عناصر) با وجود انسان آشکار است.
و همچنین عنایت در اعضای بدن انسان و اعضای حیوان به این معنا که با حیات و وجود انسانها موافق است، ظاهر است. و به طور کلی شناخت منافع تمام موجودات این موضوع را تثبیت می نماید و لذا هرکه بخواهد کمال معرفت را به خدا حاصل کند، واجب است از فواید موجودات فحص و کاوش کند.(51)
ب - برهان اختراع
اختراع ذوات و حقایق موجودات مثل به وجود آوردن حیات در جماد و ادراکات حسی و عقلی که آن را به «دلیل اختراع» موسوم ساخته است.
بنابراین، وجود حیوانات، نباتات و آسمانها به دلالت اختراع، به وجود خدا دلالت دارد.
و این طریق بر دو اصلی که بالقوّه در فطرت هر بشری است قرار دارد:
یکی آنکه این موجودات اختراع شده اند (زمانی نبوده، سپس بود، شده اند) چنانچه در جانوران وگیاهان خود به خود معلوم شده است و همه می دانند، لذا نیازی به استدلال نیست و قرآن مجید می فرماید: «...اِنَّ الَّذینَ تَدعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَن یَخلُقُوا ذُباباً وَلَو اجْتَمَعُوا لَهُ...»(52)وید: اما آیاتی که متضمن دلالت بر عنایت می باشند مانند:«اَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهاداً وَالْجِبالَ اَوْتاداً»(53)؛ «آیا زمین را به عنوان قرارگاه و کوهها را به منزله میخها، قرار نداده ایم؟».
تا این آیه:«وَجَنّاتٍ اَلْفافاً»(54)؛ «و بوستانهای به هم پیچیده».
و مثل این آیه:«تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فی السَّماءِ بُرُوجاً وَجَعَلَ فیها سِراجاً وَقَمَراً مُنیراً»(55)؛ «بزرگوار است آنکه در آسمان، برجها و در آن چراغی (خورشید) و ماه نور دهنده ای را قرار داد».
و مثل این آیه: «فَلْیَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلی طَعامِهِ»(56)؛ «پس باید انسان به طعامش نگاه کند» و مانند این آیات بسیار است.
و اما آیاتی که متضمن برهان اختراعند، مانند:
«فَلَیَنْظُرِ الْاِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافقٍ»(57)؛ «پس انسان باید بنگرد که از چه چیز آفریده شده، از آبی جهنده آفریده شد».
و مثل این آیه:«اَفَلا یَنظرُونَ اِلی الْاِبِلِ کَیفَ خُلِقَت»(58)؛ «پس آیا شتر را نمی بینند که چگونه خلق شده است؟».
و مثل این آیه:«یا اَیُّهَا النّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ اِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخلُقُوا ذُباباً وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ...»(59)؛ «ای مردم! مثلی زده شد پس آن را گوش دهید، به درستی که هرگز آن افراد غیر خدا که شما آنان را ندا داده و به کمک می طلبید، نتوانند مگسی را بیافرینند، اگرچه برای آن گردهم آیند».
و مثل این آیه که حکایت از قول ابراهیم است:
«اِنّی وَجَّهْتُ وَجهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّمواتِ والْاَرْضَ...».(60)
«بدرستی که من روی خود را به سوی آنکه آسمانها و زمین را پدیدآورد، گردانیدم».
و اما آیاتی که به هردو برهان (عنایت و اختراع) دلالت دارند نیز بسیار و بلکه بیشتر است، از جمله این آیه است:
«یا اَیُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ وَالّذینَ مِنْ قبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْاَرْضَ فِراشًا وَالسَّمآءَ بِنآءً وَاَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ مآءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقًا لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا للَّهِ ِ اَنداداً وَاَنتُم تَعْلَمُونَ»(61) «ای مردم! پروردگارتان که شما و آن کسانی را که پیش از شما بودند آفرید، پرستش کنید، باشد که شما بپرهیزید؛ آن خدایی که زمین را برای شما گسترد و آسمان را برافراشت و از آسمان آبی فروفرستاد، پس به وسیله آن آب، میوه ها بیرون آورد تا روزیِ شماباشد. پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در صورتی که می دانید خدا بی مانند است».
زیرا:«اَلّذی خَلَقَکُم وَالَّذینَ مِن قَبلِکُم»، اشاره به دلالت اختراع است.
«اَلَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأرْضَ فِراشاً»، بیان دلالت عنایت است.
و مثل آن است، آیه: «وَ ایَةٌ لَهُمُ الْاَرْضُ الْمَیْتَةُ اَحْیَیْناها وَ اَخْرَجْنا مِنْها حَبّاً فَمِنْهُ یَأْکُلُون»(62)؛ «زمین مرده، برای آنان نشانه ای است که آن را زنده می گردانیم و از آن دانه بیرون می آوریم پس از آن می خورند».
و مثل این آیه:«...وَیَتَفَکَّرُونَ فی خَلْق السَّمواتِ وَالْأرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»(63)؛ «و در خلق آسمانها و زمین می اندیشند (پس می گویند) ای پروردگار ما! این را باطل نیافریدی منزّهی تو! پس ما را از عذاب آتش نگاه دار».
در بیشتر آیاتی که متضمن درس خداشناسی است، به این دو نوع دلیل اشاره شده است.
این راه راستی است که خدا مردم را ازآن به سوی شناسایی خود خوانده است و آنها را به آنچه در فطرتشان برای درک این معنا هست یادآوری فرموده است (تا اینکه می گوید) این دو راه، هم راه «خواص» یعنی دانشمندان است و هم راه عامه مردم. فقط اختلاف در تفصیل معرفت است که عامه بر آنچه مشهود همه است و همه آن را حس می کنند که «دلایل عنایت و اختراع» باشد، اکتفا می نمایند و علما علاوه بر آنچه با حس درک می کنند با برهان نیز مطالبی ادراک می نمایند، حتی اینکه، بعضی از علما می گویند: آنچه از منافع اعضای انسان و حیوان شناخته شده، چند هزار منفعت است (سپس باز هم سخن را در فرق بین معرفت علما و عامه ادامه می دهد و می گوید:)
مَثَل عامه مَثَل کسی است که به مصنوعاتی که بر چگونگی آنها علم ندارد نظر می کند و بیش از اینکه آنها مصنوع هستند و صانع دارند چیزی نمی داند، و مثل علما مثل کسی است که علم به آن صنعت و خصوصیات و فواید و چگونگی آن دارد و شک نیست کسی که این گونه علم به صنعتی دارد، صانع را بهتر از دیگران می شناسد.(64)
«هرشل» می گوید: «هرچه دایره علوم وسعت می یابد، ادلّه بر وجود حکمت خالق توانای مطلق، بیشتر می شود و علمای طبیعی، فیزیک و نجوم فقط بنیانگذاران معابد علوم هستند که در آنها خالق عظیم، تسبیح می شود».
«لاپلاس» می گوید: «قدرتی که اجرام آسمانی را در منظومه شمسی، مدت و دوران سیارات را در گرد آفتاب و توابع را در گرد سیارات به نظامی پایدار تا هروقت بخواهد قرار داده است، امکان ندارد که به تصادف نسبت داده شود».
«ابراهام لینکلن» می گوید: «من عجب دارم از کسی که به سوی آسمان می نگرد و عظمت خلقت را می بیند و به خدا ایمان نمی آورد».
دکتر «ا . ج . کرونین» می گوید: «وقتی که در عالم وجود و اسرار و عجایب ونظام و دقت و ضخامت و زیبایی آن تأمل می کنیم، جز اینکه در باره خدای آفریننده بیندیشیم چاره ای نداریم.
کیست که در شبهای تابستان هنگامی که هوا صاف است به سوی آسمان بنگرد و این ستارگان بی نهایت را که از دور تابانند ببیند و به اینکه این دستگاه عالم وجود از روی تصادف کور به وجود نیامده است، ایمان نیاورده...».
اگر بخواهیم کلمات فلاسفه قدیم و جدید را - در حدودی که در دسترس داریم - در این موضوع (ایمان به خدا) بنگاریم، نیازمند به آن می شویم که کتاب بزرگی در این باب تألیف کنیم. (خوانندگان عزیز اگر بخواهند می توانند خودشان به کتابهایی مانند کتابهای: عبدالرزاق نوفل، روح الدین الاسلامی، اثبات وجود خدا، قصة الایمان، موسوعة وحدةالدین و الفلسفة والعلم و کتابهای دیگر مراجعه کنند) چنانکه مطالعه این کتابها با ترجمه آنها و همچنین کتاب «العلم یدعو للایمان» و از همه مهمتر و رساتر، دقت در آیات قرآن مجید و الهیات نهج البلاغه و احادیث و روایات و دعاهای وارده از اهل بیت عصمت و طهارت«علیهم السلام» بهترین وسیله برای دریافت ادله و براهین قطعی بر وجود خدا و موجب تکمیل معرفت است.