فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش چهارم باز «موریس مترلینگ» می گوید: «چه گفته شود خداوند جهان را خلق کرده و چه اینکه قبول کنیم جهان همزمان با خدا بوده، چه فرقی دارد؟».

پاسخ:

اگر غرض از جهان، مجموع موجودات مادی یعنی ما سوای خدا مثل انسان، کوه، درخت، سنگ، آب، عناصر، دریا، صحرا، زمین، آسمان، کهکشانها، منظومه ها، اتمها و آنچه آمده و رفته و نابود شده اند و آنچه پس از این، پیدایش خواهند یافت، باشد، فرض اینکه همه همزمان با خدا باشند بالوجدان معقول نیست؛ چنانچه فرض همزمان بودن اینها همه با هم نیز معقول نمی باشد با اینکه همه حادثند و مسبوق به عدم.
پس وقتی همه همزمان نباشند چگونه ممکن است با خدا همزمان باشند؟ به علاوه خود زمان در اثر آفرینش جهان وجود پیدا کرده و یا فرض شده و خدا منزّه از زمان است و همزمانی با او تصوّر نمی شود و لازمه همزمان بودن جهان با خدا این است که همه این اشیا ازلی بوده و حدوث زمانی نداشته باشند و همگی در همه زمانها با هم باشند که تمام این معانی، غیر معقول بوده و همزمان بودن جهان با خدا، فرضی و حاکی از عدم تعقل می باشد، ولی اینکه می گوییم: «خدا جهان را خلق کرده»، یک معنای معقول و خرد پسند است؛ زیرا غرض این است که این موجودات و مخلوقات مختلف را که در محدوده زمان هستند و به تدریج در ازمنه مختلف پیدا می شوند، او آفریده است.
و اگر غرضش این است که ماده همزمان با خدا بوده؛ یعنی مسبوق به عدم نیست و فقط ماده ازلی است که امر، دایر باشد بین اینکه خدا را قبول کنیم یا ازلیت و علةالعلل بودن ماده را.
این معنا اگر چه با ظاهر عبارت سؤال سازگار نیست، اما پاسخش از آنچه گفته شد معلوم می شود که اگر خدا را آفریننده بدانیم، اشکال رفع می شود و اگر مادّه را ازلی فرض کنیم، دردی را درمان نمی نماید.
و اگر غرضش از : «چه بگوییم جهان را خدا خلق کرده یا همزمان با خدابوده، فرق نمی کند، در هردو صورت خدا را پذیرفته ایم»، پاسخش این است که: در اصل اقرار به وجود مبدأ غیر مادی درست است، اما همزمان بودن ماده با خدا دلیلی ندارد و ضرورتی هم در پذیرش آن نیست و با آیات و اخبار نیز مخالف است.
و اگر بگویند: نظر «موریس مترلینگ» رد بعضی از حکما بوده است که مجردات و عقول را قدیم زمانی می دانند، این مطلب هم اگرچه بعید است ولی ما نیز گفتیم که سخنان حکما در این مورد پذیرفته و صحیح نیست و صدور معلول از علت و ربط حادث به قدیم به نحوی که برخی از آنها بیان نموده اند، خنده آور است
و اصولاً غور در این مسایل - چنانکه گفتیم - پس از اقرار به وجود خدا لازم نیست.
ما وجود خدا و صفات جلال و جمال او را با این همه ادلّه و نشانیهایی که در عالم طبیعت می بینیم؛ می شناسیم و او را از هرعیب و نقص و جهل و عجز، مبرّا و عالم را مخلوق او می دانیم و در این جهت از آن که عقل و فطرت بشر می تواند درک کند و موظف به معرفت آن است، بیشتر اندیشه نمی نماییم، و باید با تفکر در اسرار خلقت ونظامات قوانین و سازمانهای عظیم آفرینش و با عبادت و پرستش خدا، خلوص نیّت و توجه، تهذیب نفس، اصلاح باطن، مطالعه کتاب خلقت، آیات آفاق و انفس و میلیاردها و میلیاردها و باز هم هزاران میلیارد و بیشتر و بیشتر نشانیهای او در وجود خودمان و مخلوقات دیگر، بر معرفت خود بیفزاییم و می دانیم که در این جهان، مطالب و حقایق بی شمار و بی نهایت، از ما نهفته و مخفی است.

پرسش پنجم کدام نیستی، قبل از نیستی اوّل وجود داشته؟ و کدام هیچ، قبل از هیچ کلی بوده است؟ چگونه ممکن است وقتی که هیچ چیز نبوده، هیچ چیز واقع شده باشد؛ زیرا آنچه را شما هیچ می دانید، بالأخره یک وقت چیزی بوده است؟