فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پاسخ :

این سخن، سخنی مجمل و حاکی از عدم توجه به حقیقت بحث است، بااینکه مادّه ازلی نیست و حادث است، فرض ازلی بودن ماده ملازم با فرض خدا بودن و علةالعلل بودن آن نیست؛ یعنی غیر از ذات ازلی باری تعالی هرچیز را فرضاً ازلی بگوییم، آن چیز، خدا یعنی ذاتی که جامع جمیع صفات کمال و آفریننده و دانا و توانا و دارای صفات ثبوتیه و سلبیّه است،نخواهد بود.
مادّه، مادّه است و ازلی هم که باشد، خدا نخواهد بود، ولی خداوند یعنی «اللَّه» که ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه است، که از جمله آنها اراده، قدرت، وحدت و تفرد و یکتایی و یگانگی و بساطت و عدم ترکیب است، محال است متعدد باشد؛ چون فرض تعدد، مستلزم فرض عدم استجماع جمیع صفات کمالیه است.
بنا بر این، یا خدا هست و او غیر از ذات مقدس یگانه، دارنده جمیع صفات کمال نیست و یا اگر به فرض محال فرض شود که ذاتی که در بردارنده تمامی صفات کمال باشد، وجود ندارد، ماده اگر در این فرض، ازلی هم باشد خدا نیست، پس این همه آثار کمال در عالم، از کجا وجود یافته؟
بنا بر این، خدا، یا هست که غیر از خدای یگانه نیست و یا فرض عدم وجود او می شود که در این صورت، جهان و ماده هم نخواهد بود. و به عبارت دیگر: فرض اینکه ماده یا به تعبیری که در سؤال شده، جهان ازلی باشد آن را صالح برای علة العلل بودن نمی نماید؛ چون علةالعلل و پدیدآورنده این نظام باید خود، دارای علم، اراده و قدرت باشد.
پس این جمله که خدایان جهان فقط در اسم اختلاف دارند، معنا ندارد؛ چون خدا (البته نه فقط معبود) یعنی ذات قادرِ حکیمِ مختارِ عالمِ خالقِ جامعِ صفات کمال غیر از واحد فرض نمی شود و جهان یا ماده، این اوصاف را ندارد.
به علاوه چگونه اشیایی مثل جهان و ماده و ذات خدا را متعدد می داند ولی می گوید: «فقط در اسم با هم اختلاف دارند». اگر تعدد عینی و خارجی نباشد ممکن است اسمایی متعدد مسمّای واحد داشته باشند، ولی اگر تعدد عینی و خارجی باشد، بلکه اگر ذهنی هم باشد، اختلاف فقط در اسم نیست بلکه در مسمّاست.
و اگر غرض این است که همه به یک حقیقت اشاره دارند در نهایت در تشخیص مصداق، اختلاف و اشتباه روی می دهد، در این صورت می گوییم مصداق حقیقی و مسمّای واقعی آن، همان ذات باری تعالی است.
و اگر مقصود این است که ناچار باید به ذاتی ازلی قایل شویم، تفاوت نمی کند که ماده و جهان را ازلی بدانیم یا خداوند را، ابهام هردو در این موضوع یکسان است.
این سخن هم اگرچه از این جهت که باید به ازلی بودن چیزی قایل شویم صحیح است، اما عدم تفاوت مذکور صحیح نیست؛ زیرا فرق است بین اینکه ماده را ازلی بدانیم یا خدارا، اگر ماده را ازلی شمردیم نمی توانیم این همه نشانه های قصد و شعور و آگاهی و نظم دقیق را که در این عالم است به آن نسبت دهیم.
و اگر خدا را علةالعلل و ازلی بدانیم، تمام این عالم و این نظم و انضباط و آثار شعور و قصد، قابل توجیه می شود و همه را به او نسبت می دهیم و هرگونه ابهام رفع می شود.
پس بر فرض اینکه ماده و جهان را ازلی بدانیم، این اشکال باقی می ماند که پس این نظم و آثار شعور و قصد از کجاست؟ ولی اگر به خدای ازلی و یگانه ایمان بیاوریم، این اشکالات رفع می شود.

پرسش چهارم باز «موریس مترلینگ» می گوید: «چه گفته شود خداوند جهان را خلق کرده و چه اینکه قبول کنیم جهان همزمان با خدا بوده، چه فرقی دارد؟».

پاسخ:

اگر غرض از جهان، مجموع موجودات مادی یعنی ما سوای خدا مثل انسان، کوه، درخت، سنگ، آب، عناصر، دریا، صحرا، زمین، آسمان، کهکشانها، منظومه ها، اتمها و آنچه آمده و رفته و نابود شده اند و آنچه پس از این، پیدایش خواهند یافت، باشد، فرض اینکه همه همزمان با خدا باشند بالوجدان معقول نیست؛ چنانچه فرض همزمان بودن اینها همه با هم نیز معقول نمی باشد با اینکه همه حادثند و مسبوق به عدم.
پس وقتی همه همزمان نباشند چگونه ممکن است با خدا همزمان باشند؟ به علاوه خود زمان در اثر آفرینش جهان وجود پیدا کرده و یا فرض شده و خدا منزّه از زمان است و همزمانی با او تصوّر نمی شود و لازمه همزمان بودن جهان با خدا این است که همه این اشیا ازلی بوده و حدوث زمانی نداشته باشند و همگی در همه زمانها با هم باشند که تمام این معانی، غیر معقول بوده و همزمان بودن جهان با خدا، فرضی و حاکی از عدم تعقل می باشد، ولی اینکه می گوییم: «خدا جهان را خلق کرده»، یک معنای معقول و خرد پسند است؛ زیرا غرض این است که این موجودات و مخلوقات مختلف را که در محدوده زمان هستند و به تدریج در ازمنه مختلف پیدا می شوند، او آفریده است.
و اگر غرضش این است که ماده همزمان با خدا بوده؛ یعنی مسبوق به عدم نیست و فقط ماده ازلی است که امر، دایر باشد بین اینکه خدا را قبول کنیم یا ازلیت و علةالعلل بودن ماده را.
این معنا اگر چه با ظاهر عبارت سؤال سازگار نیست، اما پاسخش از آنچه گفته شد معلوم می شود که اگر خدا را آفریننده بدانیم، اشکال رفع می شود و اگر مادّه را ازلی فرض کنیم، دردی را درمان نمی نماید.
و اگر غرضش از : «چه بگوییم جهان را خدا خلق کرده یا همزمان با خدابوده، فرق نمی کند، در هردو صورت خدا را پذیرفته ایم»، پاسخش این است که: در اصل اقرار به وجود مبدأ غیر مادی درست است، اما همزمان بودن ماده با خدا دلیلی ندارد و ضرورتی هم در پذیرش آن نیست و با آیات و اخبار نیز مخالف است.
و اگر بگویند: نظر «موریس مترلینگ» رد بعضی از حکما بوده است که مجردات و عقول را قدیم زمانی می دانند، این مطلب هم اگرچه بعید است ولی ما نیز گفتیم که سخنان حکما در این مورد پذیرفته و صحیح نیست و صدور معلول از علت و ربط حادث به قدیم به نحوی که برخی از آنها بیان نموده اند، خنده آور است
و اصولاً غور در این مسایل - چنانکه گفتیم - پس از اقرار به وجود خدا لازم نیست.
ما وجود خدا و صفات جلال و جمال او را با این همه ادلّه و نشانیهایی که در عالم طبیعت می بینیم؛ می شناسیم و او را از هرعیب و نقص و جهل و عجز، مبرّا و عالم را مخلوق او می دانیم و در این جهت از آن که عقل و فطرت بشر می تواند درک کند و موظف به معرفت آن است، بیشتر اندیشه نمی نماییم، و باید با تفکر در اسرار خلقت ونظامات قوانین و سازمانهای عظیم آفرینش و با عبادت و پرستش خدا، خلوص نیّت و توجه، تهذیب نفس، اصلاح باطن، مطالعه کتاب خلقت، آیات آفاق و انفس و میلیاردها و میلیاردها و باز هم هزاران میلیارد و بیشتر و بیشتر نشانیهای او در وجود خودمان و مخلوقات دیگر، بر معرفت خود بیفزاییم و می دانیم که در این جهان، مطالب و حقایق بی شمار و بی نهایت، از ما نهفته و مخفی است.