فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش سوم
«موریس مترلینگ» در کتاب «جهان و ابدیّت» می گوید: «خدایان جهان فقط در اسم اختلاف دارند چه بگوییم که جهان همیشه بوده و چه بگوییم خداوند ازلی بوده، ابهام در هر دو موضوع مثل هم است!».

پاسخ :

این سخن، سخنی مجمل و حاکی از عدم توجه به حقیقت بحث است، بااینکه مادّه ازلی نیست و حادث است، فرض ازلی بودن ماده ملازم با فرض خدا بودن و علةالعلل بودن آن نیست؛ یعنی غیر از ذات ازلی باری تعالی هرچیز را فرضاً ازلی بگوییم، آن چیز، خدا یعنی ذاتی که جامع جمیع صفات کمال و آفریننده و دانا و توانا و دارای صفات ثبوتیه و سلبیّه است،نخواهد بود.
مادّه، مادّه است و ازلی هم که باشد، خدا نخواهد بود، ولی خداوند یعنی «اللَّه» که ذات مستجمع جمیع صفات کمالیه است، که از جمله آنها اراده، قدرت، وحدت و تفرد و یکتایی و یگانگی و بساطت و عدم ترکیب است، محال است متعدد باشد؛ چون فرض تعدد، مستلزم فرض عدم استجماع جمیع صفات کمالیه است.
بنا بر این، یا خدا هست و او غیر از ذات مقدس یگانه، دارنده جمیع صفات کمال نیست و یا اگر به فرض محال فرض شود که ذاتی که در بردارنده تمامی صفات کمال باشد، وجود ندارد، ماده اگر در این فرض، ازلی هم باشد خدا نیست، پس این همه آثار کمال در عالم، از کجا وجود یافته؟
بنا بر این، خدا، یا هست که غیر از خدای یگانه نیست و یا فرض عدم وجود او می شود که در این صورت، جهان و ماده هم نخواهد بود. و به عبارت دیگر: فرض اینکه ماده یا به تعبیری که در سؤال شده، جهان ازلی باشد آن را صالح برای علة العلل بودن نمی نماید؛ چون علةالعلل و پدیدآورنده این نظام باید خود، دارای علم، اراده و قدرت باشد.
پس این جمله که خدایان جهان فقط در اسم اختلاف دارند، معنا ندارد؛ چون خدا (البته نه فقط معبود) یعنی ذات قادرِ حکیمِ مختارِ عالمِ خالقِ جامعِ صفات کمال غیر از واحد فرض نمی شود و جهان یا ماده، این اوصاف را ندارد.
به علاوه چگونه اشیایی مثل جهان و ماده و ذات خدا را متعدد می داند ولی می گوید: «فقط در اسم با هم اختلاف دارند». اگر تعدد عینی و خارجی نباشد ممکن است اسمایی متعدد مسمّای واحد داشته باشند، ولی اگر تعدد عینی و خارجی باشد، بلکه اگر ذهنی هم باشد، اختلاف فقط در اسم نیست بلکه در مسمّاست.
و اگر غرض این است که همه به یک حقیقت اشاره دارند در نهایت در تشخیص مصداق، اختلاف و اشتباه روی می دهد، در این صورت می گوییم مصداق حقیقی و مسمّای واقعی آن، همان ذات باری تعالی است.
و اگر مقصود این است که ناچار باید به ذاتی ازلی قایل شویم، تفاوت نمی کند که ماده و جهان را ازلی بدانیم یا خداوند را، ابهام هردو در این موضوع یکسان است.
این سخن هم اگرچه از این جهت که باید به ازلی بودن چیزی قایل شویم صحیح است، اما عدم تفاوت مذکور صحیح نیست؛ زیرا فرق است بین اینکه ماده را ازلی بدانیم یا خدارا، اگر ماده را ازلی شمردیم نمی توانیم این همه نشانه های قصد و شعور و آگاهی و نظم دقیق را که در این عالم است به آن نسبت دهیم.
و اگر خدا را علةالعلل و ازلی بدانیم، تمام این عالم و این نظم و انضباط و آثار شعور و قصد، قابل توجیه می شود و همه را به او نسبت می دهیم و هرگونه ابهام رفع می شود.
پس بر فرض اینکه ماده و جهان را ازلی بدانیم، این اشکال باقی می ماند که پس این نظم و آثار شعور و قصد از کجاست؟ ولی اگر به خدای ازلی و یگانه ایمان بیاوریم، این اشکالات رفع می شود.

پرسش چهارم باز «موریس مترلینگ» می گوید: «چه گفته شود خداوند جهان را خلق کرده و چه اینکه قبول کنیم جهان همزمان با خدا بوده، چه فرقی دارد؟».