فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش دوّم

آیا دنیا ازلی و قدیم است یا بعداً به وجود آمده و حادث است؟

پاسخ:

مقصود از «دنیا» فقط مادیات و عالم طبیعت و جهان محسوس است یا مقصود، غیر خداست که شامل مجردات و مادیات هردو می شود؟ اگر مقصود عالم ماده و طبیعت است، می گوییم: جهان، ازلی و قدیم نیست و حادث شده و پیدایش یافته است.
برای یک نفر مادّی که همه چیز را می خواهد با حسّ درک کند، ازلی بودن ماده یک تصور و خیال بیش نبوده و اثبات آن امکان ندارد و ایمان به آن نیز عقیده ای بی دلیل به یک امر غیبی و پنهان از حس است و برای کسانی هم که به دلایل عقلی اتکا می کنند نیز این موضوع قابل اثبات نیست و برهان برآن اقامه نمی شود.
پس آنان که تمام حوادث و معلولات و پدیده ها را بالأخره منتهی به ماده می سازند و آن را علةالعلل می نامند و آنان که با اعتراف به وجود خدا به ازلیّت ماده و قِدَم زمانی آن رأی می دهند، نمی توانند در نظر خود، جزم داشته و اظهار رأی قطعی نمایند و به حسّ یا دلیل عقلی تکیه کنند.
به علاوه، نظر این افراد با شواهد و دلایل حسّی و علمی نیز مخالف است، مثلاً به گفته «فرانک آلن»(31) استاد فیزیک زیستی دانشگاه «مانیتوبای» کانادا:
«قانون ترمودینامیک(32) (حرارت) ثابت کرده است که جهان پیوسته رو به وضعی روان است که در آن تمام اجسام به درجه حرارت پست مشابهی می رسند و دیگر انرژی قابل مصرفی وجود نخواهد داشت، در آن حالت دیگر زندگی غیر ممکن خواهد بود. اگر جهان آغازی نداشت و از ازل موجود بود، باید پیش از این، چنین حالت مرگ و رکودی حادث شده باشد.
خورشید سوزان، ستارگان و زمین آکنده از زندگی، گواه صادقی است بر اینکه آغاز جهان در «زمان» اتفاق افتاده و لحظه خاصی از زمان، آغاز پیدایش آن بوده و بنا بر این، نمی تواند چیزی جز یک مخلوق باشد، پس به ناچار یک علت بزرگ نخستین یا یک خالق ابدی دانا و توانای بر همه چیز باید وجود داشته باشد که جهان را ساخته باشد».(33)
«جان کلولند کوثرن»(34) ریاضیدان و شیمیدان می گوید:
در شیمی این مطلب ثابت شده که ماده، روزی نابود می شود، منتها نابودی پاره ای از مواد، بی اندازه کند است و نابودی پاره ای دیگر بی اندازه تند. بنابراین، وجود ماده، ازلی نیست و از این قرار، ناچار آغازی داشته است.
شواهدی از شیمی و علوم دیگر نشان می دهد که این آغاز، کند وتدریجی نبوده بلکه بر خلاف پیدایش ماده، ناگهانی صورت گرفته و حتی دلایل زمانی تقریبی پیدایش آن را نیز نشان می دهد، از این قرار در زمان معیّنی جهان مادی آفریده شده و از همان زمان پیرو قوانین بوده است نه دستخوش تصادف».(35)
«ادوارد لوترکیسل»(36) استاد علوم و رئیس اداره زیست شناسی و استاد دانشگاه سان فرانسیسکو و سردبیر چندین نشریه فنی و... می گوید:
«طبق قانون «انتروپی»(37) همواره حرارت از اجسام گرم به طرف اجسام سرد جاری می شود و این جریان نمی تواند خود به خود به طور معکوس انجام بگیرد؛ در حقیقت انتروپی نسبت نیروی غیر قابل استفاده به نیروی قابل استفاده است. و از طرفی ما می دانیم که انتروپی رو به تزاید است.
اگر جهان ازلی بود از مدتها پیش حرارت تمام اجسام با هم مساوی می شد ونیروی قابل استفاده ای باقی نمی ماند، در نتیجه هیچ فعل و انفعال شیمیایی انجام نمی گرفت و حیات در روی زمین غیر ممکن می شد، ولی ما می بینیم که فعل و انفعالات شیمیایی ادامه داشته و حیات در روی زمین ممکن است.
پس بدون قصد و توجه، علوم ثابت می کنند که جهان، ابتدایی داشته و بدین ترتیب، ضرورت وجود خدا راثابت می نمایند؛ چون هیچ شی ء حادثی نمی تواند خود به خود حادث شود بلکه برای حدوثش، محرک نخستین یعنی خالق و به عبارت دیگر، خدایی لازم است».(38)
این در صورتی بود که مقصود از «دنیا» در سؤال، عالم ماده و طبیعت باشد.
اما اگر مقصود از «دنیا»، عالم مجردات و مادیات باشد (اگر چه بعید است؛ زیرا این جهت در عصر ما کمتر مورد بحث است و بیشتر به همان جهت اوّل و مادیات توجه دارند) بازهم اثبات قِدَم و ازلیت دنیا به اشکال بر می خورد.(39)
در اینجا از میان آنچه بعضی از حکما و فلاسفه گفته اند، حق همان است که «غزالی» می گوید. او گفته است: «اگر کسی به عنوان یک خواب، گفته های آنان را نقل کند، دلیل بر اختلال مزاج و کسالت و بیماری او شمرده می شود و سخنان آنان در این باره خیالها و توهماتی بیش نیست، چه در مسأله حصول کثرت در عالم و چه در مسأله ربط حادث به قدیم».(40)
در این بحث، آنچه به آنان می گوییم این است که: اجماع ملتها بر حدوث عالم است و آیات و اخبار هم بر آن دلالت و صراحت دارد و در مثل این مسأله، دلیل نقلی نیز کافی و حجت است. مضافاً بر آنکه اگر چگونگی حصول کثرت در عالم و ربط حادث به قدیم بر ما معلوم نباشد، هیچ اشکالی پیش نمی آید؛ چون نه مکلف به دانستن آن هستیم و نه دانستن آن در کار معاش و معاد اثری دارد و نه می توان با این خیالها آن را به طور جزم فهمید و اگر در سلسله مجهولات بشر بماند بهتر از این است که کسی سخنانی را که برخی از اهل فلسفه در ربط حادث به قدیم یا کیفیت حصول کثرت گفته اند بگوید و از پیش خود چیزهایی بسازد:«...اِنْ هذااِلاّاخْتِلاقٌ»(41)،«...ما اَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلطانٍ ...».(42)
و لذا در عصر ما که بیشتر به جنبه های عینی و حقیقی و واقعی، توجه می شود، این گونه مسایل فلسفی ازاهمیت و اعتبار افتاده و مورد توجه نیستند و منطق زنده انبیا و قرآن، بیشتر مورد توجه واقع شده است.
به هرحال، در اینجا به همان دلالت آیات و اخبار به طور اجمال، حدوث تمام ما سوی اللَّه ثابت است و مباحث حدوث و قِدَم ذاتی و زمانی و دهری را باید برای خود فلاسفه گذارد تا هرچند هزار سال دیگر هم که می خواهند با آن ور بروند وخود را با قیل و قال، گرم سازند.
قرآن می فرماید: «اَللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَهُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ وَکیلٌ».(43)
خدا آفریننده هرچیز است و بر هر چیز نگهبان و وکیل است که هرچیزی را پس از عدم، او آفریده است، مجرد باشد یا مادی، حال هرچه را فرض کنیم و هر اسمی که بگوییم عقل یا قواهر اعلون یا قواهر طولیه یا عرضیه، اگر چیز باشد و موجود، مخلوقِ خداست و اگر چیز نباشد، معدوم است. و سخن گفتن از آن صحیح و منطقی نیست.
آخرین مطلب در اینجا این است که بحث با مادیون ازنظر اول است (یعنی مراد از دنیا در سؤال، عالم ماده باشد) و اینکه ماده ازلی و علةالعلل است یانیست.
و در این بحث نیز علاوه بر آنچه گفته شد، نکته دیگر این است که ازلیّت ماده نمی تواند آن را علة العلل معرفی کند و این همه آثار علم و قدرت و حیات و شعور و این نظامات محیّر العقول و قوانین و نوامیس شگرف را به ماده نسبت دهد!

پرسش سوم
«موریس مترلینگ» در کتاب «جهان و ابدیّت» می گوید: «خدایان جهان فقط در اسم اختلاف دارند چه بگوییم که جهان همیشه بوده و چه بگوییم خداوند ازلی بوده، ابهام در هر دو موضوع مثل هم است!».