فهرست کتاب


به سوی آفریدگار

لطف اللَّه صافی گلُپایگانی‏

پرسش اوّل

و
آیا این جمله که: «هرموجودی، آفریننده و علتی دارد» صحیح است، اگر صحیح است پس خدا را چه کسی آفریده و علت وجود اوکیست؟

پاسخ:

اوّلاً : هم از آنان که به وجود خداوند متعال ایمان و عقیده دارند و هم از کسانی که معتقد به خدا نیستند می توان یک پرسش نمود؛ اما از مؤمنین به خدا بدینگونه سؤال می شود که: اگر هرموجودی علت و آفریننده ای دارد و قانون علیت درست است، پس علت وجود خدا چیست؟ و به تعبیر ساده تر، آفریننده او کیست؟
و از آنان که به خدا معتقد نیستند - مانند ماتریالیستها که همه چیز را معلول ماده می دانند - اینگونه سؤال می شود که پس ماده معلول چیست؟
فرق بین این دو سؤال در این است که: آنان که «ماده» را ازلی و علّت می دانند، گرفتار ایرادات و اشکالاتی که به آن اشاره خواهیم کرد می شوند و از عهده پاسخ به آن ایرادات بر نمی آیند، در حالی که آنان که خدا را ازلی و آفریننده می دانند بر ایشان اشکال و ایراد و ابهامی که نتوانند از آن پاسخ بدهند، پیش نخواهد آمد.
ثانیاً: این پرسش، ناشی از عدم دقت و اشتباه بین موجودی که آفریده شدن و آفریده بودن با ذات او منافات ندارد که لااقل محتمل است آفریده شده و موجود باشد، به این معنا که وجود و پدیده و هستی او از غیر خودش باشد و بین موجودی که اقتضای ذاتش، آفریده نبودن و معلول نبودن و بودن و وجود داری و هستی از خود داشتن است.
و به عبارت دیگر می گوییم:
این قاعده که «هرموجودی آفریننده ای دارد» به این کلیّت صحیح نیست و قانون علیّت هم به این کلّیت معقول و قابل تصور نیست؛ زیرا موجودات از نظر وجود و هستی دوگونه می باشند:
الف : بعضی موجودات که وجود و تحقق و هستی آنها انفکاک و تنزه از نیستی از عدم و بی نیازی از علت و وجوب وجود نیست.
و به عبارت دیگر: حیثیت ذاتی آنها احتیاج به علت است؛ یا حد اقل اقتضای عدم علت و ابا از داشتن علت ندارند، ممکن است معلول و پدیده باشند و ممکن است علت و آفریننده نداشته باشند.
مثل «ماده» بنابر رأی مادّیون و ماتریالیستها که آن را ازلی می دانند ولی هر چند آن را ازلی بدانند و بگویند حیثیت ذاتی آن احتیاج به علت نیست، نمی توانند بگویند که حیثیت ذاتی آن، عدم احتیاج به علت است و معلول نبودن و ازلی بودن، حیثیت ذاتی آن است؛ چون هر دو صورت در نظر اول و با توجه به ذات ماده، احتمال می رود که در حقیقت نسبت به علت، لا اقتضا باشد (یعنی ذاتش نه اقتضای علت کند و نه اقتضای عدم علت) ممکن است علت داشته و معلول هم باشد و هم ممکن است علت نداشته باشد و هرچه هم مطلب را تعقیب کنند به اینجا نخواهند رسید که ازلیّت و معلول نبودن، ذاتی ماده است که اگر فرض علّت برای ماده شود، ماده، ماده نخواهد بود و خلاف فرض، لازم بیاید.
در این صورت، به فرض معلول نبودن ماده، وجود و وجوب و ازلیت موجودی که معلول نبودن حیثیت ذاتی آن نیست، چگونه قابل تصور است؟ و چگونه چیزی که حیثیت ذاتش ابای ازعدم نیست و فرض عدمش نا معقول نیست، می تواند معلول نبوده و ازلی باشد و قانون علیت چگونه در اینجا استثنا برمی دارد.
بنابر این، این سؤال بجاست که: چرا قانون علّیت در ماده جاری نیست؟ و اگر هر موجودی علتی دارد پس علت وجود ماده چیست؟ وچگونه ماده استثنائاً بدون علت، وجود یافته است؟ این پرسشی است که مادیّون باید به آن پاسخ بدهند، در صورتی که پاسخ صحیحی برای آن ندارند.
این در صورتی است که حیثیت ذاتی اینگونه موجودات را فقط ابا نداشتن از علت بدانیم و آنها را در احتیاج به علت و معلول بودن ونبودن، «لا اقتضا» فرض کنیم که هرچند تصور چنین موجودی که هم ممکن باشد بدون علت موجود باشد و هم با علت، از جهت اینکه خلط بین واجب و ممکن و صفت وجوب و امکان می شود، محال است؛ چون اگر این موجود واجب است، پس بی نیاز از علت است. و اگر ممکن است، بدون علت چگونه وجود پیدا می کند.
و به عبارت دیگر: یا وجودش تعلق و ارتباط به غیر است، پس وابسته به غیر و معلول غیراست. و یا مستقل است و وجودش از خود و به خود است و معلول نیست، پس اگر لااقتضا نسبت به معلول بودن و نبودن است، چگونه فرض وجودش بدون علت ممکن است؟
به هر حال در این فرض، ایراد و پرسش از علت، کاملاً بجاست.
و اما اگر این نظر صحیح و دقیقتر را در اینجا پذیرفتیم که حیثیت ذاتی اینگونه از موجودات، احتیاج به علت و معلول بودن است و اصلاً موجودات از دو گونه بیرون نیستند و موجودی که نسبت به معلول بودن و نبودن، لا اقتضا باشد، تصور نمی شود.
بنابراین، وجود ماده بدون علت، امکان نخواهد داشت و ماده باید معلول باشد هرچند علت آن را نشناسیم. در هر صورت، قانون علیت و قاعده کلی «هرموجودی آفریننده و علتی دارد»، فقط در این نوع موجودات جاری است، خواه آنها را نسبت به معلول بودن و علت داشتن و نداشتن، لا اقتضا بدانیم یا حیثیت ذاتی آنها را نیاز به علت بدانیم، پرسش از اینکه چرا پدیدار شده؟ چرا موجود شده؟ چرا وجود یافته و علت وجودش چیست؟ و آفریننده اش کیست؟ جا دارد و بجاست.
ب : یک قسم موجود است که حیثیت ذاتی و تحقق و هستی او کمال و بی نیازی از علت و خود به خود و از خود بودن وآفریده نبودن است. در این موجود، قانون علّیت نمی تواند راه پیدا کند؛ زیرا فرض این که این قانون در آن راه یابد ومعلول باشد، مساوی با این است که او آن موجودی که گفتیم نباشد و در ردیف دسته اول باشد.
لذا اینجا نمی توان گفت: چون قاعده این است که هرموجودی آفریده ای دارد، پس این موجود را کی آفریده؟ و علت آن چیست؟ چون این سؤال ناشی از عدم توجه به تعریف این موجود است؛ برای اینکه دقت نمی شود، این موجود را با موجودات دیگر اشتباه می نمایند، از این جهت قاعده ای را که در آنها جاری است، در اینجا هم می خواهند جاری نمایند، غافل از اینکه جریان این قاعده در این موجود محال و خلاف فرض و خلاف واقع است.
علت احتیاج و نیازمندی به علت «وجود» نیست؛ چنانچه برخی از مادیون گمان کرده ومی گویند: ما بر حسب استقصایی که کرده ایم هرچه «وجود» دیده ایم آن را معلول و نیازمند به علت یافته ایم، بنا بر این، قانون علیت در هر موجودی جاری است ومی توانیم از علت وجود هر موجودی سؤال کنیم. پاسخ این حرف این است که:
شما از اینجا در اشتباه افتاده اید که مبدأ علّیت را مبدئی تجربی شناخته اید؛ چون هرموجود مادی را محتاج به علت می بینید، تصور می کنید که احتیاج به علت، ذاتی هرموجود است در حالی که اولاً این تجربه شما از حدود موجودات مادی که عدم احتیاج به علت، ذاتی آنها نیست، بیرون نیست و نتیجه آن را نمی توان در موجودات غیر مادی و موجودی که عدم احتیاج به علت ذاتی اوست، جاری شمرد. ثانیاً این تجربه شما احتیاج موجود مادی را به علت اثبات می کند اما این که احتیاج به علت، ذاتی هر موجودی و نفس و جود داشتن است یا علت دیگر دارد، مطلبی نیست که بتوان آن را با تجربه کشف کرد؛ زیرا این معنا خارج از حدود آزمایش است.
بنابراین، قانونی که به طور کلی در هر موجودی - اعم از مادی و مجرد که عدم احتیاج به علت، ذاتی او نباشد - جاری باشد، این است که علت احتیاج آن به علت، باید یا حدوث باشد یا امکان ذاتی یا امکان وجودی و چون خداوند همان موجود و علةالعلل و مبدأ یگانه ای است که نه آفریده شده و نه معلول است و نه مخلوق و نه محتاج و منزّه از امکان ذاتی و امکان وجودی و حدوث است، نمی توان گفت چه کسی او را آفریده؛ چون این سؤال فقط در مورد آفریده شده و حادث و ممکن به امکان ذاتی یا وجودی مطرح می شود.
در مثل مناقشه نیست: بعضی از اشیا ذاتاً خاصیت شرینی یا شوری ندارند، باید، آنها را نمک زد یا در آنها شکر ریخت تا شور یا شیرین شوند. نسبت به این اشیا می شود گفت: چون هر شیرین و شوری، شیرین کننده و شور کننده ای دارد، پس علت شوری یا شیرینی این شی ء چیست؟ ولی نسبت به «نمک و شکر» که شیرینی و شوری،ذاتی آنهاست، این پرسش صحیح نیست.

پرسش دوّم

آیا دنیا ازلی و قدیم است یا بعداً به وجود آمده و حادث است؟