فهرست کتاب


ترجمه صحیفه سجادیه

, فیض‏ الاسلام‏

دعای پنجاه و یکم از دعاهای امام علیه السّلام است در تضرّع و زاری و خضوع و فروتنی:

ای خدای من تو را حمد و سپاس مینمایم - و توئی برای (هر) سپاس سزاوار - در برابر احسان نیکویت بمن، و فراوانی نعمتهایت بر من، و بسیاری بخششهایت در باره من، و بر رحمت و مهربانیت که مرا ب آن (بر دیگران) برتری داده ای، و بر نعمتت که بر من تمام گردانیدی، پس حقّا که درباره من احسان کرده ای آنچه که شکر و سپاس من از آن عاجز و ناتوان است - و اگر احسان و نیکی تو بمن و فراوانی نعمتهایت بر من نمیبود فراهم آوردن بهره ام و اصلاح و نیکو گردانیدن خود را نمییافتم، ولی تو درباره من باحسان و نیکی (پیش از آنکه آن را از تو درخواست نمایم) ابتدا و آغاز نمودی، و کفایت و بی نیازی (از دیگری) را در همه کارهایم روزیم ساختی،
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 383
و رنج و بلاء و گرفتاری را از من بر گرداندی، و قضاء و قدر (حکم و فرمان) ترسناک (خود) را از من باز داشتی - ای خدای من پس چه بسا بلاء و گرفتاری رنج آوری را که از من برگرداندی، و چه بسا نعمت فراوانی که چشمم را ب آن روشن کردی، و چه بسا احسان بزرگ که مر تو را است نزد من است - توئی که هنگام بیچارگی دعا و درخواستم را پذیرفتی، و هنگام افتادن (در گناه) از لغزشم (گناهیکه مرتکب شدم) در گذشتی، و از دشمنان آنچه که از راه ظلم و ستم از من گرفتند باز ستاندی - ای خدای من هنگامی که از تو (چیزی) درخواست کردم تو را (از راه عقل) بخیل و نبخشنده ندیدم، و هنگامیکه آهنگ تو نمودم تو را گرفته نیافتم، بلکه تو را برای دعا و درخواستم شنونده، و برای خواسته هایم بخشنده یافتم، و در هر حال و چگونگی از حالم و هر زمان و روزگاری از زمانم نعمتهایت را درباره خود فراوان یافتم، از این رو تو نزد من ستوده، و احسانت پیش من نیکو است -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 384
جسم و تن من (از راه عقل) و زبانم (از راه ستایش) و عقلم (از راه اعتقاد) تو را سپاس گزارند، سپاسی که تمام و کامل باشد و بکنه و اصل سپاس رسد (سپاسیکه محتاج بافزودن بر آن نباشد) سپاسی که منتهی و پایان خوشنودی تو از من باشد، پس از این رو مرا از خشم (عقاب و کیفر) خود رهائی ده - ای پناه من هنگامیکه راهها (ی گوناگون) مرا برنج انداخته (نمیدانم بکدام راهی روم که نجات و رهائیم در آنست) و ای در گذرنده از لغزش (گناه) من که اگر پرده پوشی تو درباره من از آنچه (گناهانم که) از آن شرم آید نمیبود هر آینه از رسوا شدگان میبودم، و ای توانائی دهنده بیاری کردن که اگر مرا یاری کردن تو نمیبود هر آینه از شکست خوردگان میبودم، و ای کسیکه پادشاهان برای او یوغ (چوبیکه بر گردن دو گاو گذارند و چوب گاو آهن را ب آن بندند و زمین را شیار کنند) ذلّت و خواری بر گردنهاشان نهاده اند، و از غلبه و اقتدارهای او ترسانند، و ای سزاوار پرهیزکاری (ای کسیکه شایسته است از عقاب و کیفرت بپرهیزند) و ای کسیکه مر او را است نامهای نیکو، از تو میخواهم که از من در گذری و مرا بیامرزی، زیرا من بی گناه نیستم که عذر آورم، و دارای توانائی نمیباشم که غالب و فیروز گردم، و مرا گریزگاهی نیست که بگریزم -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 385
و از تو میخواهم که از لغزشهایم (گناهانم) در گذری، و بدرگاه تو عذر و پوزش (یا بیزاری) میجویم از آن گناهانم که مرا حبس و گرفتار کرده، و بر من احاطه نموده اند (راه نجات و رهائی را بر من بسته اند) پس هلاک و تباهم ساخته اند، از آنها بسوی تو گریخته ام - ای پروردگار من - در حالیکه توبه کننده ام پس از این رو توبه ام بپذیر، پناه آورنده ام پس پناهم ده، زینهار جوینده ام پس خوارم منما، درخواست کننده ام پس مرا منع مفرما، (برشته رحمت تو) چنگ زننده ام پس دست از من باز مدار، خواهانم پس نومیدم باز مگردان - (زیرا) تو را خواندم - ای پروردگار من - در حالیکه درویش، زاری کننده، ترسان، هراسان، بیمناک، بیچیز و بیچاره درگاه توام - بسوی تو شکایت و گله میکنم ناتوانیم را از شتاب ب آنچه (نعمتهائیکه در آخرت) بدوستانت (اطاعت کنندگان) وعده داده ای، و از دوری نمودن از آنچه (عذاب و کیفریکه) دشمنانت (گناهکاران) را ب آن بیم داده ای، و شکایت میکنم از بسیاری اندوه هایم، و از وسوسه و بد اندیشیدنم -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 386
ای خدای من (پیش از این) بسبب (بدی) نیّت و قصدم مرا (میان مردم) رسوا نکردی، و بوسیله گناهانم هلاک و تباه ننمودی، تو را میخوانم پس (درخواست) مرا اجابت کرده میپذیری و اگر چه هنگامی که تو مرا میخوانی (امر میفرمائی) من (در فرمانبری) کندم، و هر حاجت و خواسته ای که میخواهم از تو درخواست مینمایم، و هر کجا که هستم راز خود را (که دوست ندارم دیگری بر آن آگاه شود) پیش تو میگذارم (آشکار میسازم) از این رو جز تو را نمیخوانم، و بجز تو امید ندارم - لبّیک لبّیک یعنی بر طاعت و فرمانبری از تو ایستادگی دارم (زیرا) میشنوی (شکایت و گله) کسی را که نزد تو شکایت کند، و رو می آوری (یا بی نیاز میگردانی، اگر بجای و تلقی من توکّل بخوانیم و تکفی من توکّل چنانکه از نسخه ابن ادریس نقل شده) بکسیکه بر تو اعتماد نماید، و میرهانی هر که را که به (رشته) تو دست آویزد، و غم و اندوه را دور میسازی از هر که بتو پناه آورد - ای خدای من پس (اکنون که با بندگانت چنین رفتار میکنی) مرا بسبب ناسپاسیم از خیر و نیکی آخرت و دنیا نومیدم مگردان (زیرا من بتو شکایت میکنم و اعتماد مینمایم و دست می آویزم و پناه میبرم) و گناهانم را که تو میدانی بیامرز -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 387
اگر عذاب کنی پس (از راه عدل است، زیرا) من (بسبب نافرمانی) ستمکار مقصّر تباه کننده گناهکار کوتاهی کننده واگذارنده اهمال کننده بهره خود هستم، و اگر بیامرزی پس (از راه فضل و احسان است، زیرا) تو مهربانترین مهربانانی. -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 388

دعای پنجاه و دوم از دعاهای امام علیه السّلام است در اصرار به (درخواست از) خدای تعالی

(و آن مستحبّ و پسندیده است چنانکه اصرار در سؤال از مردم مکروه و ناپسندیده است، حضرت صادق علیه السّلام فرموده: خدا نمی پسندد مردم در مسئلت و درخواست بیکدیگر اصرار نمایند، و آن را برای خود دوست دارد، خدای عزّ و جلّ دوست دارد آنچه را نزد او است بخواهند، و حضرت باقر علیه السّلام فرموده: بنده مؤمنی که در حاجت و خواسته خود بخدای عزّ و جلّ اصرار نماید خدا حاجت او را روا میگرداند):
ای خدائیکه چیزی در زمین و آسمان بر او پوشیده نمیباشد (این جمله از قرآن کریم اقتباس شده «س 3 ی 5):انَّ اللَّهَ لا یَخْفی عَلَیْهِ شَیْ ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ 3: 5یعنی چیزی در زمین و آسمان «در آنها باشد یا جزء آنها» بر خدا پنهان نیست. و مراد از زمین و آسمان دائره امکان
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 389
و وجود است، و تعبیر از آن بزمین و آسمان برای آنست که بیشتر مردم ممکنی جز آن دو نمیشناسند) و چگونه بر تو پنهان باشد - ای خدای من - آنچه تو خود آن را آفریده ای، و چگونه ندانی و احاطه نداشته باشی آنچه را تو خود محکم و استوار انجام داده ای، یا چگونه از تو پنهان شود آنچه تو آن را تدبیر مینمائی (باقتضای حکمت خویش روبراه میگردانی) یا چگونه میتواند از تو بگریزد کسیکه جز بوسیله روزی تو حیات و زندگی برای او نیست، یا چگونه از تو رهائی یابد کسیکه در جز مملکت تو راهی برای او نمیباشد؟ - منزّه و پاکی (از آنچه لائق و سزاوار تو نیست) ترسنده ترین آفریده شدگانت مر تو را داناترین آنها بتو است (در قرآن مجید «س 35 ی 28) فرموده:انَّما یَخْشَی اللَّهُ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمؤا 35: 28یعنی جز این نیست که از خدا میترسند علماء و دانشمندان از بندگان او. مراد از علماء در اینجا آنانند که گفتار و کردارشان یکسان باشد، پس عالم گناهکار در حقیقت عالم نمیباشد، و پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله - فرموده: انا اخشکم للّه و اتقیکم للّه یعنی ترس و پرهیزکاری من برای خدا از شما بیشتر است.
زیرا آن حضرت داناترین خلق است بخداوند سبحان) و افتاده ترین آنان در درگاهت عمل کننده ترین ایشان است بفرمان تو، و خوارترین آنها نزد تو کسی است که تو او را روزی میدهی و او جز تو را میپرستد (زیرا انسان برای عبادت و بندگی آفریده شده، چنانکه در قرآن کریم «س 51 ی 56) فرموده:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ الا لِیَعْبُدُونَ 51: 56یعنی پریان و آدمیان را نیافریدم جز برای اینکه «خدای یکتای خود را» بپرستند. پس هر گاه بنده ای روزی خدای تعالی خورد و دیگری را بپرستد نزد او از هر کس و از چهار پایان هم خوارتر است، زیرا چهارپایان قوای خود را در آنچه برای آن آفریده شده بکار میبرند، و از این رو است که در قرآن مجید «س 25 ی 77) فرموده:قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ 25: 77؟یعنی «ای پیغمبر ما ببندگان من» بگو: اگر عبادت و پرستش شما نبود پروردگار من بشما چه اعتنائی داشت؟) -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 390
منزّه و پاکی تو (از صفات پادشاهان دنیا) کسیکه بتو شرک آورد (به یگانگیت نگردد) و پیغمبرانت را بدروغ نسبت دهد از پادشاهیت نمیکاهد (زیرا قدرت و تسلّط او ذاتی است بخلاف پادشاهان که قدرت و توانائیشان بر اثر بسیاری لشگر و پیروان است، پس هر گاه ایشان را مخالفت نمایند از پادشاهیشان کاسته میشود) و کسیکه حکم تو را نپسندد توانائی ندارد که فرمانت را باز گرداند، و کسیکه توانائیت را تکذیب نماید نتواند خود را از تو باز دارد، و کسیکه جز تو را بپرستد از (تصرّف) تو در نمیگذرد، و کسیکه دیدار (جزای) تو را (یا بازگشت بسویت را) نپسندد، در دنیا طول عمر نمییابد (نمیتواند هر مدّتی را که میخواهد زیست نماید) - منزّه و پاکی تو (از اینکه اوهام و اندیشه ها کنه صفات تو را دریابند) چه بزرگست مرتبه تو، و چه غالب است پادشاهی تو، و چه سخت است توانائی تو، و چه جاری و روان است فرمان تو - منزّه و پاکی تو (از اینکه عقول و خردها درک کند قدرت و توانائیت را که از آثار آن اینست که) مرگ را بر همه آفریدگانت: آنکه تو را یگانه دانست و آنکه بتو کافر شد مقدّر کرده ای، و همه (تلخی) مرگ را چشنده هستند (مشقّت و رنج آن را دریابند) و یکسره بسوی تو باز گردند (روز قیامت برای پاداش یا کیفر بر انگیخته شده گرد آیند، اشاره بقول خدای تعالی «س 29 ی 57):کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ الَیْنا تُرْجَعُونَ 29: 57یعنی هر کسی
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 391
مرگ را چشنده است و پس از مرگ بسوی ما باز میگردید) پس تو جاوید و برتری (از اینکه در ذات و صفات و افعال مانندی داشته باشی) جز تو خدائی نیست یگانه ای که برای تو شریکی نمیباشد - به (وحدانیّت و یگانگی) تو ایمان آوردم، و پیغمبرانت را تصدیق نمودم (ب آنچه ایشان از جانب تو آورده اند اعتقاد دارم) و کتابت (قرآن کریم را که برای ارشاد و راهنمائی خلق فرستاده ای) پذیرفتم، و بهر معبود و پرستنده شده ای جز تو کافر گشتم (او را از جهت معبود بودن که موجب کفر گردد انکار کردم) و از هر که جز تو را پرستید بیزار شدم - بار خدایا من (همیشه از شب) داخل در صبح و (از روز) داخل در شب میشوم در حالیکه عمل و کردارم (طاعت و بندگیم) را اندک می بینم، و بگناهم اعتراف و بخطاها و کارهای ناروایم اقرار دارم، من بسبب افراط و تجاوز از حدّ بر خود (در درگاه تو) ذلیل و خوارم، کردارم مرا هلاک ساخته (برای من موجب عذاب و کیفر گشته) و هوای نفس و خواهشم (در آنچه جائز و روا نیست) تباهم گردانیده، و شهوات و پذیرفتن خواهشهای نفسم مرا (از خیر و نیکی که برای نیکوکاران است) بی بهره نموده - پس از تو درخواست میکنم - ای مولی و مهتر من - درخواست کسیکه بر اثر آرزوی درازش بکار بیهوده مشغول (و از آخرت دوری گزیده) و تن او از جهت آرمیدن رگهایش (نگران نبودنش از عذاب و کیفر) غافل و بیخبر، و دلش بسبب بسیاری نعمت و بخشش بر او گرفتار و پیرو هوا و خواهش، و اندیشه اش
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 392
برای آنچه بسوی آن باز میگردد (آخرت) اندک است - درخواست کسیکه آرزو بر او چیره گشته، و خواهش نفس گرفتارش کرده، و دنیا (خوشیهای نفس در این جهان فانی) بر او تسلّط یافته، و مرگ بر او سایه انداخته (نزدیک شده) درخواست کسیکه گناهانش را بسیار دانسته، و بخطا و کار بیجای خود اقرار کرده، درخواست کسیکه پروردگاری و دوستی برای او جز تو نیست، و رهاننده ای برای او از تو، و پناهگاهی برای او از تو جز بسوی تو نمیباشد - ای خدای من بحقّ خودت (قسم ب آنچه اختصاص بتو دارد) که (تعظیم و بزرگ داشت آن) بر همه آفریدگانت واجب و لازم است، و بنام بزرگت (نام خاصّ است نه هر نامی از نامهای او، زیرا همه نامهای خداوند متعال عظیم و بزرگست) که پیغمبرت را فرمان دادی تا تو را ب آن نام تسبیح کند (اشاره بقول خدای تعالی «س 56 ی 96):
فَسَبِّح بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظیمِ 56: 74یعنی «ای پیغمبر ما» پروردگارت را بنام بزرگ تسبیح کن «او را بذکر نام بزرگش از آنچه لائق و سزاوار نیست منزّه و پاک بدان)» و بحقّ بزرگی ذات بزرگوارت که کهنه و دگرگون نمیشود، و تغییر حال نمییابد و فناء و نیستی نمیپذیرد، که بر محمّد و آل محمّد درود فرستی، و مرا بوسیله
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 393
عبادت و بندگیت از هر چیز بی نیاز گردانی، و بترس از خود دوستی دنیا را از من زایل نمائی (چون ترس از خدای تعالی هوا و خواهش نفس را از میان میبرد، و بر اثر آن انسان از دنیا و کالای آن دوری میگزیند) و برحمت و مهربانیت مرا ببسیاری کرامت و بخشش خود باز گردانی - پس از این رو بسوی تو میگریزم، و از تو میترسم، و از تو فریاد رسی میطلبم، و بتو امیدوارم، و تو را میخوانم، و بسوی تو پناه میبرم، و بتو اطمینان دارم، و از تو یاری درخواست مینمایم، (و به وحدانیّت و یگانگی) تو ایمان می آورم، و بر تو و بر جود و بخشش تو توکّل و اعتماد مینمایم. -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 394

دعای پنجاه و سوم از دعاهای امام علیه السّلام است در خضوع و فروتنی برای خدای توانا و بزرگ

(و آن بدل و اندام و زبان است، بدل مانند اعتقاد باینکه کمترین و نیازمندترین بندگان است، و باندام مانند رخسار بر زمین نهادن، و بزبان مانند اقرار ب آنچه اعتقاد دارد و درخواست آمرزش از گناهان):
ای پروردگار من گناهانم (بر اثر بسیاری و بزرگی) مرا خاموش کرده، و گفتارم گسیخته شده (نمیتوانم سخنی بگویم) از این رو برای من (درباره کردارم) حجّت و برهانی (یا عذر و بهانه ای) نیست، پس من برنج و سختی خود گرفتار، بسبب کردارم در گرو، در گناهم حیران، از بیرون رفتن از راه راستم سرگردان و در راه خویش مانده ام -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 395
نفس خود را در جایگاه خواران گناهکاران وا داشته ام، در جایگاه بدبختانی که بر (نافرمانی از) تو جرأت نموده اند، آنانکه وعده (پاداش و کیفر) تو را سبک شمرده اند - منزّه و پاکی (شگفتا) بکدام جرأت و دلیری بر تو جرأت کردم، و بکدام هلاک و تباهی خود را هلاک ساختم؟ - ای مولی و آقای من بر افتادن من با تمام رخسارم و بر لغزیدن پایم (در گناهان) رحم و مهربانی فرما، و بحلم و بردباریت بر نادانیم، و باحسان و نیکیت بر بد کرداریم ببخش، زیرا من بگناه خود اقرار کننده، و بخطای خویش اعتراف کننده ام، و این دست من و این موی جلو سر من است (من در دست تو و تحت حکم و فرمان توام) زاری میکنم و خود را برای قصاص و کیفر کردارم تسلیم نموده ام، بر پیریم و بپایان رسیدن روزهایم و نزدیک شدن مرگم و ناتوانیم و نیازمندیم (برحمتت) و بیچارگیم (توانا نبودنم بر بدست آوردن سود و جلوگیری از زیان) رحم و مهربانی کن -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 396
ای مولای من و مرا رحم نما چون نشان من از دنیا بریده (نیست) شود، و یادم در میان آفریدگان زایل گردد، و مانند کسیکه فراموش شده در زمره و گروه فراموش شدگان باشم - ای مولای من و مرا رحم فرما هنگام دگرگون شدن پیکرم (یا رخسارم) و حال و چگونگی که بر آن هستم آنگاه که تنم کهنه و پوسیده گردد، و اندامم از هم بپاشد، و مفاصل و پیوندهایم پاره شود (مضمون این فصل از دعاء ب آنچه حضرت امیر المؤمنین - علیه السّلام - از پیغمبر اکرم - صلّی اللّه علیه و آله - نقل فرموده باینکه بدن آل محمّد - علیهم السّلام - پس از مردن نمیپوسد، و ما آن را در کتاب ترجمه و شرح نهج البلاغه صفحه دویست و هفتم شرح نمودیم منافات ندارد، زیرا غرض امام - علیه السّلام - در اینجا مانند یکی از افراد مردم خضوع و فروتنی است، نه بیان آنچه بخود اختصاص دارد) ای وای از غفلت و بیخبری من از آنچه (مرگ و سؤال در قبر و تنهائی و تنگی و فشار و تاریکی آن و زنده شدن روز رستاخیز و حساب و بازپرسی در آن که) در باره ام خواسته میشود (و سختی آن را نمیتوان وصف نمود) -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 397
ای مولای من و مرا در (روز) بر انگیختن و زنده شدنم (برای حساب و بازپرسی) رحم کن، و ایستگاهم را در آن روز با دوستانت، و بازگشتم را (بسرای جزاء) در میان یارانت، و منزل و جایم را در همسایگی (رحمت) خود قرار ده، ای پروردگار جهانیان (ای خدائیکه ایشان را بکمال شایسته خودشان میرسانی). -
ترجمه صحیفه سجادیه(فیض الاسلام) ص : 398