حیات پس از مرگ

علامه سید محمد حسین طباطبائی سیدمهدی نبوی و صادق آملی لاریجانی‏

فصل هشتم: نامه اعمال

خدای متعال می فرماید:«وُکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرهُ فی عُنْقِهِ فی وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشُوراً اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»(214).
خدای متعال در این آیه بیان می دارد که «طائر» انسان را؛ یعنی همان عمل که او آن را به فال نیک یا بد می گیرد همراه او و ملازم او قرار داده است. بنابراین، طائر انسان، همان عمل اوست که به گردنش آویخته است و از این رو طائر در آیه، به «فی عنقه بر گردن بودن» توصیف شده است.
اعمال انسان که به نفع یا زیان او ضبط و حفظ می شوند، در دنیا برای او محسوس نیستند؛ زیرا که «حواس» تنها با سطح و ظاهر اشیاء تماس پیدا می کنند و عمق و باطن امور را تنها از راه آثار و نشانه ها درک می کنند، ولی نشأه (جهان) دیگر جهانی است که همه نهانها در آن آشکار می گردد و به آزمایش گذاشته می شود و همه چیز ظاهر و بارز می شود «وَبَرَزُوا للَّهِ ِ جَمیعاً» ازاین رو طائر را به کتاب و نامه ای وصف کرده است که شخص آن را گشوده و آشکار می یابد.
خدای متعال می فرماید:«اَحْصیهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ»(215) و نیز فرمود:«بَلْ بَدالَهُمْ مَّاکانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ»(216) و در آن «احصاء شماره کردن» و «بداء آشکار شدن» و «لزوم ملازم بودن» را به نفس اعمال نسبت داده است؛ زیرا که کتاب (نامه اعمال) خود اعمال و یا حقیقت آنها را در بر دارد نه خطها و نوشته هایی که در میان آنها طبق قرارداد و اصطلاح، بر مفاهیم معینی دلالت دارند.
خداوند متعال در این باره می فرماید:«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُالنَّاسُ اَشْتاتاً لِیُرَوْا اَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَّعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَنْ یَّعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»(217).
و نیز می فرماید:«وَلِیُوَفِّیَهُم اَعْمالَهُمْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ»(218) و چند آیه دیگر که مضمونی شبیه به مضمون آیه های یاد شده دارند مانند:«یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اْلأِنْسانُ وَاَنَّی لَهُ الذِّکْری »(219) و «یُنَبَّؤُا اْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(220).
پیش از این، به این حقیقت اشاره کردیم که آن روز (رستاخیز) محیط به جمیع مراتب وجود است و همه آن مراتب را داراست و لذا همان طور که خود اعمال، حاضر و ظاهر می شوند، حقایق اعمال و واقعیتشان نیز حضور می یابند.
خداوند متعال در این باره می فرماید:«وَتَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(221) و این کتاب که در این آیه آمده است، همان کتاب مخصوصی است که خود اعمال را در بر دارد.
و نیز می فرماید:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ اِنَّا کُنَّا نَستَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(222) و این کتاب همان «کتاب مکنون» است که در آن، آنچه که در گذشته واقع شده و یا اکنون واقع می شود و یا در آینده واقع خواهد شد، همگی نوشته و ثبت گردیده است، چنانکه در اخبار آمده است که تمام نسخه ها (رونوشتها) ازروی این کتاب برداشته می شوند و اعمال نیز از روی آن استنساخ می گردند واین کتاب در برگیرنده حقیقت و واقعیت اعمال و حجت (مرجع و مدرک) دیگر کتابهاست و شاید مقصود از کتاب در آیه:«وَاَشْرَقَتِ اْلاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَوُضِعَ الْکِتابُ»(223) همین کتاب باشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام ضمن حدیثی که درباره لوح آمده، روایت شده است که: و آن کتاب مکنون است که تمام نسخه ها از روی آن می باشد. مگر شما عرب نیستید؟ پس چرا با وجوی که به یکدیگر می گویید انسخ (نسخه بردار) معنای کلام را درک نکرده اید. آیا چنین نیست که از روی کتاب دیگری که «اصل» است، نسخه برداری می کنید؟ این همان معنای سخن خداوند متعال است که می فرماید:«اِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
و نیز تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که «هنگامی که روز قیامت شود، کتاب (نامه اعمال) انسان رابه او می دهند و می گویند: بخوان. راوی از امام علیه السلام سئوال کرد آیا آنچه را که در نامه هست می داند؟ امام علیه السلام پاسخ داد: خداوند متعال به یاد او می آورد و علیهذا هیچ چشم برهم زدن و گام برداشتن و سخن و عملی نیست که به یاد نیاورد، چنانکه گویی در همان لحظه انجام داده است و از اینرو می گویند:«یا وَیْلَتَنا مالِ هذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَلا کَبیرةً اِلاَّ اَحْصیها»(224).
تفسیر عیاشی روایت دیگری دارد از امام صادق علیه السلام که با مضمونی نزدیک به روایت یاد شده، نقل شده است. لازم به تذکر است که در این روایت، حضرت «قراءت» را به «ذکر یادآوری» تفسیر فرمودند وما در دو رساله «افعال» و «وسائط» به طور مبسوطتری در این باره سخن گفته ایم.
موضوع دیگر اینکه: خدای متعال می فرماید:«اِنَّا نَحْن نُحْیِی الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ»(225) و بنابراین، نگاشتن اعمال و ضبط آنها هم شامل افعال می شود که انسان به طور مستقیم انجام می دهد و هم شامل آثار و نتایجی که بر این افعال مترتب می گردد و نتیجتاً همگی مورد محاسبه و بازخواست قرار می گیرند. با توجه به این حقیقت و معنای این آیه «یُنَبَّؤُا اْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(226) نیز روشن می شود.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از حضرت باقر علیه السلام راجع به عبارت «قدّم» و «اخّر» که در آیه آمده است، روایت شده که حضرت چنین فرمودند:«آنچه از خیر و شر که از پیش فرستد و یا به دنبال هر سنت و روشی که ابداع می کند، اگر شر و ناپسند باشد، بر گردن اوست و اگر خیر باشد، اجر و پاداشی نظیر اجر پیروان به او داده می شود، بدون آن که از اجر خود آنها کاسته شود».
خداوند به دنبال «وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ»(227) فرموده است:«وَکُلَّ شَیْ ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ»(228) و از این جا روشن می شود لوح محفوظ (که در این جا به عنوان امام مبین از آن یاد شده) نیز مرجع و مدرک حسابرسی بندگان قرار می گیرد، همچنانکه کتاب و نامه اعمال یک یک افراد نیز مرجع بازخواست واقع می شود.
و نیز روشن می شود که مقصود از کتاب در آیه:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ»(229) همان لوح محفوظ است؛ چرا که در این جا کتاب را به امامت که به معنای متبوعیت است توصیف فرمود و در آیه پیش آن را به این خصوصیت توصیف کرد. که اعمال از روی آن نسخه برداری می شوند، بنابراین، هردو، یکی هستند.
علاوه بر بیان برخی از خصوصیات کتاب، این حقیقت نیز بیان شده است که بندگان، به دو نحو کتاب و نامه اعمالشان را دریافت می دارند: سعادتمندانه و شقاوتمندانه و در این باره آمده است:«یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌفَاَمَّا مَنْ اُوتیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ اِنّی ظَنَنْتُ اَنّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ»(230).
تا آنجا که:«وَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یالَیْتَنی لَمْ اوُتَ کِتابِیهْ وَلَمْ اَدْرِما حِسابِیَهْ»(231) مقصود از یمین و شمال راست و چپ دوجنبه قوی و ضعیف انسان یا دو دست مرتبط با آن دو جنبه و یا دو جنبه سعادت و شقاوت است و مسلم این است که صرف دو دست راست و چپ مقصود نیست چنانکه برخی از محدثین ظاهر بین و دیگران این مقصود را تصور کرده اند؛ زیرا که خدای تعالی نفرموده:«اُوتِیَ کِتابَهُ لِیَمینِهِ» یا «لِشِمالِهِ» بلکه فرمود: بیمینه و بشماله که «باء» در اینجا مفید وساطت و سببیت است و شاهد بر این مطلب، این آیه شریفه است:«فَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یسیراً وَیَنْقَلِبُ اِلی اَهْلِهِ مَسْرُوراً وَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبوُراً»(232) که دراینجا به جای «شمال»، «وراءظهره» به کار برده است و این دلیل بر این است که دست چپ مقصود نیست چرا که در این صورت «وراءظهره» نمی توانست این معنا را برساند.
شاهد دیگر، این آیه شریفه است:«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَاُولئِکَ یَقْرؤُنَ کِتابَهُمْ وَلا یُظْلَمُونَ فَتیلاً وَمَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ اَعْمی وَاَضَلُّ سَبیلاً»(233)؛ زیرا در این آیه فرموده است آنها را «بامامهم» می خواند نه «لامامهم» در صورتی که در موارد دیگر که وساطت مقصود نبود «لام» به کار برده است و فرمود:«کلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها»(234) و نفرمود:«بکتابها»، بنابراین «الدعوة بالامام فراخواندن به توسط امام» غیر از «الدعوة الی الکتاب فرا خواندن به سوی کتاب» است.
(پس از آن که خدای متعال به طور اجمال، فرا خوانده شدن همه مردم را به توسط امامشان ذکر نمود) تفصیل آن را نیز بیان کرده است: گروهی از آنان کتابشان را از جانب «یمین» دریافت می دارند، پس این یمین همان امام حق آنهاست که به توسط او فرا خوانده می شوند:«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِاِمامِهِمْ» و به جای آنکه بفرماید: گروه دیگری به توسط شمال کتابشان را دریافت می دارند، فرمود:«وَمَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ اَعْمی وَاَضَلُّ سَبیلاً»(235) و از این تغییر سیاق می توان فهمید که دریافت کتاب به توسط «یمین» در آخرت همانا نور و روشنایی و راهیابی است، چنانکه فرموده است:«یَسْعی نُورُهُمْ بَیْن اَیْدیهِمْ وَبِاَیْمانِهِمْ»(236).
«وَالَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ اُولئِکَ هُمُ الصِّدّیقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ اَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ»(237) و از اینجا روشن می شود که «نور» همان «امام» است و مراد از خوانده شدن به توسط او ملحق شدن هرگروه به امام خودشان است.
سخن در این باره، زیاد است که در اینجا مجال ذکر آن نیست. امّا کوتاه سخن این که مراد از «یمین» و «شمال» می تواند همان مبارکی و میمنت و نامبارکی و شومی و سعادت و شقاوت باشد، نه دو دست راست و چپ و شاهد این مدعا اینکه در سوره واقعه از دو گروه، یک بار به:«وَاَصْحابُ الَْیمینِ ما اَصْحابُ الَْیمینِ»(238) و:«وَاَصْحابُ الشِّمالِ ما اَصْحابُ الشِّمالِ»(239) تعبیر شده است.
و باردیگر به:«فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَاَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ»(240) تعبیر شده است.
و بار سوم، عبارت دیگری به کار رفته و چنین آمده است:«وَاَمَّا اِنْ کانَ مِنْ اَصْحابِ الْیَمینِ فَسَلامٌ لَکَ مِنْ اَصْحابِ الَْیمینِ وَاَمَّا اِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبینَ الظَّالّینَ فَنُزُلٌ مِّنْ حَمیمٍ»(241) و به جای «اصْحابُ الشِّمالِ»، «الْمُکَذِّبینَ الضَّالّینَ» را قرار داد، بنابراین، اصحاب شمال، اهل شقاوت و تکذیب حق و گمراهی می باشند و گویی که این اشاره به آیه:«وَمَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ ... اَلَمْ تَکُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَکُنَّا قَوْماً ضالّینَ»(242) است که در آن نیز گروهی را به تکذیب و شقاوت و ضلالت یاد می کند.
قبلاً گفتیم که این آیه درباره اهل شقاوتی است که از پیروان گمراه ادیان و یانقض کنندگان پیمان ائمه حق باشند و اما کفار منکر خدا و ادیان مشمول این آیه نیستند؛ زیرا خدای متعال هیچ گونه وزن و ارزشی برای آنها قائل نیست و لذا هیچگونه کتاب و حسابی برای آنها وجود ندارد (بدون حساب و کتاب، معاقب خواهند بود).
خلاصه اینکه: اصحاب شمال (گروه چپ) عبارتند از شقاوتمندان و گمراهان و از این رو آنها ضمن سخنی که خدای متعال از آنها نقل می کند می گویند:«ما اَغْنی عَنّی مالِیَهْ هَلَکَ عَنّی سُلْطانِیَهْ»(243) و همین امور هم بوده است که آنان را از پیروی حق در عین اعتراف و اقرار به آن، باز داشته است. بنابراین، هرکدام از دو گروه سعادتمندان و شقاوتمندان به وسیله امامشان فرا خوانده می شوند و به امامشان می پیوندند و به او محلق می شوند و از راه او کتابشان را دریافت می دارند و این پیوستن به امام وبه اوملحق شدن، همان معنایی است که در اخبار طینت و سعادت و شقاوت ذاتی آمده است و در آینده به آنها اشاره می شود ان شاءاللَّه.
به همین علت اهل شقاوت، کتاب (نامه اعمال)شان را از سوی چپ و از پشت سر دریافت می دارند، چون امامان آنها در روبروی آنها هستند در حالی که صورتهای آنها رو به پشت و وارونه و درهم شده است. خدای متعال درباره فرعون می فرماید«یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ فَاَوْرَدَهُمُ النَّارَ»(244).
و نیز می فرماید:«یا اَیُّها الَّذینَ اُوتُواالْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی اَدْبارِها»(245).
و نیز می فرماید:«قیلَ ارْجِعُوا وَرائَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»(246) و در سابق گفتیم که «نور» همان «امام حق» است.
اعتبار نیز، این معنا را تأیید می کند؛ زیرا که انسان، با هستی دنیائیش یعنی بدن و جسمش، قوا و احساساتش، به همان نحو که از نزد خدای حکیم و خبیر نازل شده و پروردگار علیم و قدیر او را تدبیر نموده است، رو به سوی جلو و جانب راست دارد و دو جانب چپ و پشت، در واقع نقطه پایان قوا و از بین رفتن احساس هستند.
انسان هنگامی که راه شقاوت پیشه کند و به زمین و عالم مادی بچسبد و از هوی و هوس خویش پیروی کند، در حقیقت رو از حق برتافته و روی خویش را به زمین دوخته است و وقتی در روز قیامت، نزد پروردگارش بایستد و برای حسابرسی احضار شود، در حالی است که صورتش به طرف پشت برگردانده شده و وضع نابینایی دارد و هماره گیج و مدهوش و حیران به سوی مقصدی در حرکت است که نمی داند کجاست و چه کاری انجام می دهد و یا چگونه رفتاری با او خواهند کرد.
باید دانست که امام حق و کسانی که به وسیله او فرا خوانده می شوند، بر امام باطل و گروهش، اشراف و قاهریت دارد. خدای متعال می فرماید:«اِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَکُلَّ شَیْ ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مبُّینٍ»(247)، در این آیه کتاب را که در برگیرنده تمام امور چه سعادت و چه شقاوت است به امامت توصیف فرمود.
و نیز خدای متعال می فرماید:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ اِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(248) و طبق این آیه «امام» که همان «کتاب» است، در مورد هردو گروه (سعید و شقی) قضاوت می کند و بر آنها مشرف و غالب است. این سخن منافاتی با آنچه که سابقاً گفتیم ندارد که:«دعوت به سوی کتاب» با «دعوت به وسیله امام» فرق دارد؛ زیرا که خدای متعال، نامه های اعمال را به امامت توصیف نفرمود بلکه صفت الزام (ملازم قرار دادن) و تابعیت را برای آنها آورده است و فرمود:«وَکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ»(249) و تنها «لوح محفوظ» را که اعمال از روی آن استنساخ می شوند به امامت توصیف فرمود و این «لوح محفوظ» است که نامه های اعمال از روی آن صورت برداری می شوند و امام، مقتدای محور تمام امور جهان می باشد.
لازم به تذکر است که خدای متعال در آیات زیادی امامت را به ولایت تفسیر نموده لکن درباره خود، تنها «ولایت» به کار برده است نه امامت؛ چرا که مقتضای امامت، نوعی سنخیت و همگونگی بین امام و مأموم است. و خلاصه این که: امام حقّ، ولیّ مؤمنان است، و ائمه باطل، اولیای کافران. البته وجه تمام اینها واضح و روشن است و با توجه به این حقایق گره از بسیاری از احادیث که می گویند: صاحبان ولایت در روز قیامت بین مردم، حکومت و قضاوت می کنند، گشوده می شود و در آینده برخی از آنها را می آوریم ان شاءاللَّه.
باید توجه داشت که کتاب (نامه اعمال) به دو گروه از مردم داده می شود، البته یک گروه دیگر نیز هست که غیر از این دو گروه هستند و آنها همان «السَّابِقُونَ الْمُقَرَّبُونَ» می باشند.
خدای متعال می فرماید:«وَکُنْتُمْ اَزْواجاً ثَلثَةً فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَاَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ والسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اُولئِکَ لْمُقَرَّبُونَ»(250) و این «سابقون المقربون» همان «مخلصون» بندگان خالص خداوند هستند که از جریانات «نفخ صور» و «احضار» و «میزان» و مانند آنها مستثنا می باشند و همچنین از موضوع دادن کتاب نیز استثنا شده اند وبه زودی خصوصیات دیگری از احوال و اعمال آنها در روز قیامت خواهد آمد.
بنابراین، کتاب و نامه اعمال در مورد دیگر گروه هایی که مرتکب اعمال نیک یا بد شده اند، جریان می یابد، مگر معاندین و منکرین که آنها مستثنا شده اند، البته به آن صورت که قبلاً گفتیم.
خدای متعال می فرماید:«وَکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ»(251) و این در مورد کسانی است که دارای اعمال نیک و بد هستند و اما کسانی همچون «مخلصین» که از سطح عمل فراتر رفته اند و جز خدا هیچ نیستند و نیز کسانی که اعمالشان حبط (تباه و نابود) شده است همچون تکذیب کنندگان انبیا و منکران لقاءاللَّه. این دو گروه هریک به صورتی، اساساً حساب و کتابی ندارند.
خداوند تعالی فرموده است:«وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشُوراً» و محتملاً این کتاب چیزی است غیر از «طائر»ی که بر گردن انسان آویخته می گردد (گریبانگیر او می شود)؛ زیرا اگر این کتاب، همان طائر بوده، جا داشت که بفرماید:«وَنُخْرِجُهُ کِتاباً» در حالی که فرمود:«وَنُخْرِجُ لَهُ کِتاباً» بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی مانند:«وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ»(252) می باشد، و به دنبال آن فرموده است:«اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»(253) و از این آیه چنین به دست می آید که وضع کتاب و کیفیت خواندن آن، با وضع و کیفیت آن در دنیا فرق دارد و تنها نوعی یادآوری است.
خدای تعالی می فرماید:«یُنَبَّؤُااْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(254) این آیه درباره جزئیات اعمالی است که آن روز، به یاد انسان آورده می شوند.
خدای تعالی فرموده است:«بَلِ اْلأِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ»(255) و این آیه درباره وضع انسان، به طور اجمال و سربسته است و خود او به آن آگاه و بصیر می باشد و در گذشته، روایتی را که کیفیت خواندن کتاب را بیان می کرد، آوردیم، وَاللَّهُ الْعالِمُ.

فصل نهم: شهدا در روز رستاخیز

خداوند متعال درباره شهدا می فرماید:«وَاَشْرَقَتِ اْلاَرْضُ بِنُورِ رَبِّها ووُضِعَ الْکِتابُ وَجی ءَ بِالنَّبِیّینَ وَالشُّهَداءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِ ّ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ»(256) و به طور کلی در قرآن مجید از چندین گروه به عنوان شهدا (گواهان) بر اعمال در روز قیامت یاد شده است.
شهادت (گواه) بر شی ء عبارت است از تلقی و دریافت آن از راه حضور و رؤیت که این مرحله، مرحله تحمل و دریافت شهادت است و گواهی دادن درباره امری پس از دریافت آن و این مرحله از شهادت، مرحله ادا نامیده می شود و واضح است که شهادت بر اعمال (در روز قیامت) تنها گواهی بر صورت ظاهری اعمال نیست، بلکه شهادت بر باطن اعمال و وضعیت آنها از نظر اطاعت و معصیت و یاسعادت و شقاوت می باشد؛ چرا که مقتضای حکم و قضاوت بر اساس گواهی شهدا، آن هم از سوی «احکم الحاکمین» همین است که شهادت بر حقیقت و باطن اعمال باشد.
درک و تلقی اوصاف حقیقی اعمال غیر ممکن است، مگر برای شاهدانی که از ریشه و منشأ آنها مطلع باشند و بر ضمایر و نهانها و نیتها وقصدها آگاهی داشته باشند. از این رو شهادت در روز قیامت، در عین اینکه نوعی تکریم و ارج نهادن به مقام شاهد به شمار می رود «لا تَکَلَّمُ نَفْسٌ اِلاَّ بِاِذْنِهِ»(257) در عین حال تنها به کسانی اختصاص دارد که در دنیا چنین مقامی (نگاهی از ضمایر) به آنها ارزانی شده باشد، خداوند متعال می فرماید:««لا یَتَکَلَّمُونَ اِلاَّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَقالَ صَواباً»(258) و صواب، ضد خطاست.
و نیز می فرماید:«اِلاَّ مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِ ّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ»(259) بنابراین، شهادت در آن روز تنها برای کسانی ممکن خواهد بود که اعمال عاملین را به طور دقیق و بدون هیچگونه خطا و اشتباه حفظ و ضبط نمایند.
از سوی دیگر وقتی شناخت قوا و حواس ظاهری انسان را موردتأمل و دقت قرار می دهیم، می بینیم که چنین شهادتی (شهادت بر باطن اعمال) و دریافتی حتی نسبت به اعمال حاضرین از آنها ساخته نیست، چه رسد به غایبین و یا حضور شاهد و نزدیکی او که البته چنین برداشتی محال است. از این جا به وضوح وروشنی به این نتیجه می رسیم که اطلاع و آگاهی از باطن اعمال از راهی دیگر و با نیرویی ماورای نیرو و حواس ظاهری انسان حاصل می شود، نیرویی که باطن و ضمیر انسان را چون ظاهرش لمس می کند و از غایب همانند حاضر آگاه است، این نیرو در حقیقت نوری است غیرجسمانی که به آنچه که امور جسمانی در تأثیراتشان به آن نیاز دارند مانند زمان و مکان و حال، نیازمند نیست، بلکه نوری است که به وسیله آن باطن و نهان افراد را می توان دید و «طیب» و «خبیث» و «پاک» و «ناپاک» را از هم بازشناخت.
خدای متعال می فرماید:«کَلاَّ اِنَّ کِتابَ اْلاَبْرارِ لَفی عِلِّیّینَ وَما اَدْریکَ ما عِلِیُّونَ کِتابٌ مَرْقُومٌ یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ»(260).
و نیز می فرماید:«کَلاَّ اِنَّ کِتابَ الْفُجَّارِ لَفی سِجّینٍ وَما اَدْریکَ ما سِجّینٌ کِتابٌ مَّرْقُومٌ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبیَن»(261) و در فصل پیش، این مطلب بیان شد که «اصحاب یمین» و «اصحاب شمال» کتاب و نامه اعمالشان را از راه امامشان دریافت می دارند. خدای تعالی می فرماید:«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ اِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِماکُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(262)
و این آیه شریفه خطاب به تمام مردم است و اختصاص به گروه منافقین ندارد و بدین لحاظ اعمال مؤمنین نیز مورد رؤیت ودیدن قرار خواهد گرفت و از این رو آن مؤمنینی که در کنار خدای متعال و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان بیننده اعمال نام برده شده اند حتماً گروه خاصی از مؤمنین هستند و نیز در آیه شریفه تلویحاً به این حقیقت اشاره شده است که رؤیت اعمال مردم از جانب پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و مؤمنین، ضمن آنچه که خداوند به مردم از اعمالشان خبر می دهد قرار دارد.
علی بن ابراهیم قمی در تفسیرش از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که «نیک و بد اعمال بندگان، هر بامداد، به رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم عرضه می شود، پس حذر کنید و شرم داشته باشید از این که اعمال قبیحتان بر پیامبر عرضه شود».
و نیز عیاشی در تفسیرش روایت کرده است که از امام صادق علیه السلام درباره آیه:«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَریَ اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»(263) سئوال شد، حضرت فرمود که مقصود از «والمؤمنون»، ائمه هستند. احادیثی که در این باره در کافی و امالی و مناقب و بصائر و تفسیر قمی و عیاشی نقل شده است بیش ازحداست.
خلاصه اینکه: دریافت و تحمل این نوع شهادت و نیز گواهی دادن به آن و همچنین کیفر و پاداش دادن طبق آن، همه و همه به استناد و گواهی نفس اعمال بندگان است واین اعمال هستند که، خود سخن می گویند.
خدای تعالی می فرماید:«وَجی ءَ بِالنَّبِیّینَ وَالشُّهَداءِ وَقُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِ ّ وَهُمْ لا 5یُظْلَمُونَ وَوُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ اَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ»(264).
گروههای مختلف شهدا
یک گروه ازشهدا همان اولیا و انسانهای مقربند، مانند انبیا و صالحین. خداوند می فرماید:«وَجی ءَ بِالنَّبِیّینَ وَالشُّهَداءِ» و جدا ساختن «نبیین» از شهدا محتملاً به عنوان نوعی تکریم و ارج نهادن به مقام انبیاست.
و نیز فرموده است:«وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِ ّ اُمَّةٍ شَهیداً ثُمَّ لایُؤْذَنُ لِلَّذینَ کَفَرُوا وَلاهُمْ یُسْتَعْتَبُونَ»(265) امت به معنای گروهی از مردم است و هرگاه پیامری یازمانی یا مکانی اضافه شود به سبب این اضافه از گروههای دیگر متمایز و مشخص می شود و از آنجا که امت در آیه شریفه به چیزی اضافه نشده است، آیه شامل تمام گروهها می شود و وَلیّ و شهید هرگروهی را در بر می گیرد هرچند در میان امت پیامبر واحد، اولیای متعددی وجود داشته باشند، خدای تعالی فرموده:«وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهیداً»(266) و با توجه به مطالبی که در معنای شهید گفته شد کاملاً واضح است که این مقام (مقام شهادت) به همه افراد امت محمد صلی الله علیه وآله وسلم ارزانی نشده است بلکه مقصود بعضی از افراد امت هستند، هرچند که در ظاهر، تمام امت مخاطب قرار گرفته اند و این بدان خاطر است که آن گروه خاص مورد نظر، از میان این امت برخاسته اند.
این شیوه در سخن گفتن امری طبیعی و متداول است، خداوند متعال در آیه دیگری می فرماید:«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذینَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم»(267) و این وصف «اشداء» را برای کسانی که با حضرت هستند، ذکر می کند، در صورتی که مسلماً مقصود بعضی از یاران حضرت هستند چرا که به اجماع امت، عده ای ازکسانی که با حضرت بودند منافق و فاسق بودند و چنین وصفی (اشداء...) درباره آنها صادق نبود و نظایر این آیه (که خطاب به جمع باشد و مقصود گروهی خاص) زیاد است. بنابراین، شهدای امت گروه خاصی هستند که شهید و گواه بر مردم می باشند و رسول اللَّه شهید بر آنهاست و آن گروه شهید، واسطه بین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ومردم هستند، چنانکه در این آیه ذکر شده است. همچنین در آیه دیگری می فرماید:«هُوَاجْتَبیکُمْ وَما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدّین مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ اَبیکُمْ اِبْراهیمَ هُوَ سَمَّیکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ وَفی هذا لِیَکُونَ الرّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ»(268).
و این آیه در بیان این حقیقت که شهدای این امت گروه خاصی هستند، از آیه سابق صریحتر و گویاتر است. این قسمت از آیه که فرمود:«هُوَ سَمَّیکُمُ الْمُسْلِمِینَ» اشاره ای است به دعای حضرت ابراهیم علیه السلام و فرزندانش و اسماعیل علیه السلام هنگام ساختن کعبه «رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنا اُمَّةً مُسْلِمَةً لَکَ وَاَرِنا مَناسِکَنا وَتُبْ عَلَیْنا اِنَّکَ اَنْتَ التَّوّابُ الرَّحیمُ رَبَّنا وَابْعَثْ فیهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَیُعَلِمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکْمَةَ وَیُزَکّیهِمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ»(269) و نظر به اینکه ادعای آن حضرت در حق فرزندان خود و اسماعیل و به طور کلی اهل مکه بود، قهراً دعایی در حق قریش به شمار می رود ولی از آنجا که آن حضرت علیه السلام از خدای متعال خواست که آنها را مسلمان قرار دهد و مناسک و وظایف دینی آنها را به ایشان بیاموزد و آنها را ببخشاید و نیز از درگاه خداوند مسئلت نمود که پیامبری در میان آنها برانگیزد و مبعوث فرماید که آنها را پاک گرداند و تزکیه نماید، از مجموع این خواسته ها می توان فهمید که مقصود آن حضرت تمام قریش نیستند، بلکه گروه خاصی هستند که پاکی ذات و هدایت و راهیابی به عهدها و پیمانهای الهی و ایمان به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و تطهیر و تزکیه به وسیله او را یکجا دارا باشند، پس آنها اشخاص معینی هستند که از میان امت مورد لطف و عنایت خاص خدای متعال قرار گرفته اند.
آنچه که در معنای این آیه شریفه گفته شد، همان تفسیری است که در اخبار منقول از اهل بیت علیهم السلام نیز آمده است. در کافی و تفسیر عیاشی از حضرت باقرعلیه السلام نقل شده است که «ما امت وسط هستیم و ما شهدا (گواهان) خدا بر بندگان و حجّتهای او در زمین و آسمان می باشیم» و نیز در شواهد التنزیل از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که مقصود خدای تعالی در آیه:«لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ» تنها ما هستیم. رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شاهد بر ماست و ما شهدای خدا بر بندگان و حجت او در زمین می باشیم و ما کسانی هستیم که خدای متعال درباره ما فرموده:«وَکَذلِکَ جَعَلْناکُمْ اُمَّةً وَسَطاً»(270).
در مناقب نیز از حضرت باقر علیه السلام ضمن حدیثی نقل شده است که:«هیچ گروهی نمی توانند شهدای بر مردم باشند مگرائمه و پیامبران - صلوات اللَّه علیهم اجمعین - و امّا خود امت نمی تواند از سوی خدای تعالی شاهد قرار گیرد؛ زیرا در میان امت کسانی هستند که شهادت آنها در دنیا حتی بر (امور بی ارزشی چون) دسته ای سبزی پذیرفته نیست».
در تفسیر عیاشی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که:«آیا گمان می کنی که خدای تعالی در آیه:«لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ» تمام اهل قبله (مسلمانان) را مخاطب قرار داده است؟ آیا فکر می کنی کسی که شهادتش در دنیا در مورد صاعی از خرما پذیرفته نیست، خداوند در روز قیامت از او می خواهد در حضور تمامی امتها (بر اعمال بندگان) شهادت دهد؟ هرگز خداوند چنین چیزی را از امثال اینها نخواسته است، مقصود این آیه «ائمه» هستند که دعای حضرت ابراهیم در مورد آنها مستجاب شده است و آنها «امت وسط» «وَخَیْرُ اُمَّةٍ اَخْرَجَتْ لِلنَّاسِ» می باشند».
اخبار و احادیث در این باره بسیار است. بدین ترتیب معنای این آیه شریفه «فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِ ّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً»(271) روشن می شود و از آنجا که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم مستقیماً و بلاواسطه شاهد بر آحاد امتش نیست بلکه شاهد بر شهیدان امت است به خوبی می توان دریافت که «مشارالیه» در آیه:«وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً»(272) شهدای امتها هستند، نه خود امتها و این شهدای امتها هستند که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شاهد بر آنهاست.
آیه دیگری که با صراحت بیشتر، این حقیقت را بازگو می کنند آیه:«وَیَوْمَ نَبْعَثُ فی کُلِ ّ اُمَّةٍ شَهیداً عَلَیْهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَجِئْنابِکَ شَهیداً عَلی هؤُلاءِ»(273) است این آیه از آیات سابق صراحت بیشتری در این معنا دارد؛ زیرا از آوردن شهیدانِ امتهای دیگر برای شهادت در روز قیامت به «نَبْعَثُ» تعبیر فرمود در صورتی که در مورد رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم «وَجِئْنابِکَ» به کار برده.
و همچنین برای شهیدان امتهای دیگر وصف «مِنْ اَنْفُسِهِمْ» آورده است (این قرائن همه دلالت بر این معنا دارد که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شاهد بر شهیدان است نه بر تمام امت) و رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم همان گونه که شهید بر شهدای امت خویش است، شهید بر شهیدان امتهای دیگر نیز هست.
علی بن ابراهیم قمی درباره جمله:«شَهیداً عَلی هؤُلاءِ» روایت کرده است که مقصود از «هؤُلاءِ» ائمه هستند و رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم شهید بر ائمه است و آنها شهید بر مردم.
در احتجاج از امیرالمؤمنین علیه السلام (ضمن حدیثی که اوضاع و احوال اهل محشر را بیان می کند) روایت شده است که «(در آن روز) پیامبران را برپا می دارند و آنگاه از آنها درباره ادای رسالتهایی که به دوش داشتند، سئوال می شود و آنها پاسخ خواهند داد که پیام الهی را به امتهایشان ابلاغ کردند و رسالت خویش را ادا نمودند».
همچنین از امتها درباره رسالت انبیا سئوال می شود و آنها منکر (ابلاغ رسالت) می شوند. چنانکه خدای تعالی فرمود:«فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذیَن اُرْسِلَ اِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلینَ»(274) و می گویند «ما جاءَنا بَشیرٌ وَلا نَذیرٌ» بشارت دهنده و اخطارکننده ای نزد ما نیامد، در این هنگام پیامبران، رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم را به گواهی می طلبند و آن حضرت هم به صدق آنها گواهی می دهد و گفته کسانی را که منکر رسالت انبیا شده بودند، تکذیب می فرماید و به هر امتی از آنها می گوید: آری، بشیر و نذیری نزد شما آمدند (و رسالت الهی را ابلاغ نمودند) و خدا بر هر امری قادر وتواناست، یعنی قادر است که اعضا و جوارح شما را به شهادت وادارد تا آنجابه تبلیغ رسالت الهی توسط پیامبران، گواهی دهند و به همین جهت (که رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم گواه و شاهد پیامبران است) خدای متعال خطاب به پیامبر می فرماید:«فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِ ّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً»(275)
عیاشی در تفسیرش از امیرالمؤمنین علیه السلام در وصف روز قیامت روایت کرده است که «(در آن روز) همه در مکان معینی جمع می شوند و همه خلایق مورد سئوال و استنطاق قرار می گیرند و هیچ کس نمی تواند سخن بگوید مگر کسی که خدای تعالی به او اذن دهد و سخن به حق و ثواب گوید،آنگاه پیامبران را بپا می دارند و مورد سئوال قرار می دهند و این جریان، همان است که در سخن خدای تعالی خطاب به پیامبر آمده است «فَکَیْفَ اِذا جِئْنا مِنْ کُلِ ّ اُمَّةٍ بِشَهیدٍ وَجِئْنا بِکَ عَلی هؤُلاءِ شَهیداً».
بنابراین، رسول اللَّه شهود بر شهداست و شهدا هم همان پیامبران هستند». پیش ازاین درباره انکار رسالت انبیا از جانب امتها و سوگند یاد نمودن آنها و همچنین دروغ گفتنشان در این مورد که در احادیث آمده است، توضیح دادیم.
گروه دیگر از شهدا عبارتند از ملائکه (ثبت کننده اعمال) که خداوند در این باره می فرماید:«وَما تَکُونُ فی شَاُنٍ وَّما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَّلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ اِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً اِذْ تُفیضُونَ فیهِ»(276).
و نیز فرمود:«وَلَقَدْ خَلَقْنَااْلأِنْسانَ وَنَعْلَمُ ماتُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ اِذْیَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمینِ وَعَن الشِّمالِ قَعیدٌ ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتیدٌ ... وَجاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَشَهیدٌ»(277).
و همچنین فرمود:«وَاِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظینَ کِراماً کاتِبینَ یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»(278) و آیات دیگری که بر شاهد بودن ملائکه دلالت دارند، اعضا و جوارح انسان هستند.
خدای تعالی در این باره می فرماید:«اَلْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَتُکَلِّمُنا اَیْدیهِمْ وَتَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»(279).
و نیز می فرماید:«وَیَوْمَ یُحْشَرُ اَعْداءُاللَّهِ اِلَی النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ حَتَّی اِذا ماجاؤُها شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَاَبْصارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ وَقالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا اَنْطَقَنَااللَّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْ ءٍ وَهُوَ خَلَقَکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَاِلَیْهِ تُرْجَعُونَ وَما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ اَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلا اَبْصارُکُمْ وَلا جُلُودُکُمْ وَلکِنْ ظَنَنْتُمْ اَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ وَذلِکُمْ ظَنّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ اَرْدیکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِریَن»(280).
سیاق این آیات درباره دوزخیان است، ازاین رو مسأله شهادت اعضا و جوارح نیز به آنها اختصاص دارد و شامل مؤمنان و اهل بهشت نمی باشد.
مسأله شهادت دادن اعضا و جوارح اهل دوزخ بر گناهان می تواند دلیل و شاهد دیگری باشد بر اینکه کافران نیز مکلف به فروع و احکام دین می باشند و علت اینکه دوزخیان تنها «جلود پوستها»شان را مخاطب قرار می دهند و می پرسند چرا علیه ما شهادت دادید؟ این است که چشم و گوش، به حیات و فهم نزدیکتر است و از عالَم ماده دورتر؛ به خلاف «جلود پوستها» که به ماده نزدیکتر است و شهادتشان تعجب برانگیزتر.
این قسمت از آیه که فرمود:«قالُوا اَنْطَقَنَااللَّهُ الَّذی اَنْطَقَ کُلَّ شَیْ ءٍ». پاسخ اعضا و جوارح، به سؤال صاحبانشان است و در پاسخ آنها از به کار بردن کلمه «شهادت» عدول کردند و کلمه «نطق سخن گفتن» را به کار بردند و در این مورد هم باز واژه «انطاق به سخن آوردن» را برگزیدند، تا برسانند که این امر نیز به دست خدای تعالی است و اوست که آنها را به سخن آورده است، از این رو عتاب و سرزنش کردن اعضا و جوارح به عنوان یک موجود مستقل تام الاختیار بی مورد است؛ چراکه نطق هر ناطق وسخنگویی ازخدای تعالی است و هیچ موجودی در کارها و شئونش مستقل نیست و به همین جهت به دنبال آن گفتند:«وَهُوَ خَلَقَکُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ وَاِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» یعنی که آغاز و انجام و بدأ و اختتام همه اشیاء و همه پدیده هابه دست اوست و اوست که قائم و واقف برهرامری است و از هیچ امری و جریانی غایب نیست،بلکه مراقب و نگهبان همه چیزاست.
و از آنجا که مراقبت و نگهبانی از شی ء، به وسیله چیزی انجام می گیرد و نیز استتار و پرده پوشی هم نیاز به وسیله ای دارد، لذا به دنبال فراز پیش، فرمود:«وَما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ اَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَلا اَبْصارُکُمْ» یعنی شما قادر نبودید نسبت به گناهانی که به وسیله جوارحتان انجام دادید پرده پوشی کنید، نه به علت این که اعضا و جوارح را به حساب نمی آوردید و از شهادت دادنها حذر نمی کردید، بل بدین علت که گمان کردید اشیاء از خود استقلال دارند و از ذات حقتعالی جدا هستند و حقتعالی از آنها غایب است، در صورتی که اعضا و جوارح انسان (در حقیقت) مرصاد و کمینگاه الهی هستند (و وسیله ای برای مراقبت و کنترل بندگان می باشند) و همین تصور غلط شما باعث شد که گمان کنید خدای تعالی بسیاری از آنچه را که انجام می دهید، نمی داند (و همین گمان) عین غفلت از حقتعالی و عین بی توجهی به این حقیقت است که او بر هر امری گواه و شهید است و هرچیزی که نزد کسی حاضر باشد و یا هر امری که کسی آن را بداند، آن چیز به عینه نزد حقتعالی حاضر است وبه عینه برای او معلوم و مکشوف است:«وَذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ اَرْدیکُمْ فَاَصْبْحْتُمْ مِنَ الْخاسِریَن»(281).
در اینجا به دو نکته باید توجه نمود. یکی اینکه این اصل کلی که علم و قدرت و به طور کلی تمام کمالات واسطه ها، عین علم و قدرت وکمالات حقتعالی است،در قرآن مجید دارای فروع زیادی است و در موارد متعددی به آن اشاره شده است؛ مثلاً درباره علم، خدای باری تعالی می فرماید:«لا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمواتِ وَلا فِی اْلاَرْضِ وَلا اَصْغَرُ مِنْ ذلِکَ وَلا اَکْبَرُ اِلاَّ فی کِتابٍ مُبینٍ»(282).
و نیز می فرماید:«اَمْ یَحْسَبُونَ اَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَنَجْویهُمْ بَلی وَرُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ»(283).
و همچنین می فرماید:«وَلَقَدْ خَلَقْنَا اْلأِنْسانَ وَنَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ اِذْ یَتَلَقَّیَ الْمُتَلَقِیَّانِ عَنِ الْیَمینِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعید»(284) و آیات زیاد دیگری که در این باره وارد شده است.
به طوری که ملاحظه می شود، خدای تعالی علم خود را به همه موجودات با ثبت بودن همه حقایق در لوح محفوظ، یکی دانسته و از آن دو به عنوان یک اقعیت سخن می گوید (این مطلب اشاره به آن اصل است که علم و سایر کمالات واسطه ها، عین علم و کمالات ذات حقتعالی است) و با توجه به آنچه گفته شد معنای این آیه:«ثُمَّ تُرَدُّونَ اِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(285) که مکرراً در قرآن کریم آمده است، روشن می شود.
نکته دیگری که سزاوار تأمل است، این است که از آیات گذشته چنین استفاده می شود که حیات و زندگی، یک حقیقت ساری و جاری در تمام موجودات است؛ زیرا که در غیر این صورت، به سخن آوردن اعضا و جوارح، نمی توانست، شهادت باشد. چون سخن گفتن درباره کسی، زمانی شهادت به حساب می آید که «سخن» حقیقتاًازآن سخنگو باشد.و این جزبا حیات و زنده بودن میسر نیست.
از سوی دیگر زنده نمودن شاهدها در روز قیامت و خبر دادن آنها از وقایعی که در دنیا اتفاق افتاده است، بدون آنکه هنگام وقوع آن وقایع، شاهدها حیات داشته باشند و آن وقایع را تلقی و دریافت کنند، چنین خبر دادنی نمی تواند شهادت باشد، ناچار هرچه که در روز قیامت شهادت می دهد مانند: سمع و بصر و جلود و زمان و مکان، همه وهمه در دنیا دارای حیات هستند و از این بیان بلافاصله معنای این آیه شریفه روشن می شود که می فرماید:«وَمَنْ اَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لایَسْتَجیبُ لَهُ اِلی یَوْمِ الْقِیمَةِ وَهُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ وَاِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ اَعْداءً وَّکانُوا بِعبادَتِهِمْ کافِریَن»(286) و همچنین این آیه که در وصف آلهه کفار می گوید:«اَمْواتٌ غَیْرُ اَحْیاءٍ وَما یَشْعُرُونَ اَیَّانَ یُبْعَثُونَ»(287).
درباره مطالبی که گفته شد،اخبار و احادیث زیادی وارد شده است، در کافی از حضرت باقر علیه السلام ضمن حدیثی روایت شده است که «اعضا و جوارح» تنها علیه کسانی شهادت می دهند که مستحق عذاب الهی شده باشند (این شهادت در مورد مؤمن نیست) و مؤمن کتاب (نامه اعمالش) را به دست راست دریافت می کند اشاره حضرت در این روایت به آیه ای است که در ذیل آیات شهادت آمده است:«وَقَیَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ فَزَیَّنُوا لَهُمْ ما بَیْنَ اَیْدیهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَحَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فی اُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِنِ ّ وَاْلأِنْسِ اِنَّهُمْ کانُوا خاسِریَن»(288).
در تفسیر علی ابن ابراهیم قمی ومن لا یضحره الفقیه درباره آیه:«شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَاَبْصارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ»(289) از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: مقصود از «جلود» فرجها و رانها هستند.
و نیز در تفسیر قمی از قول حضرت علیه السلام آمده است: هنگامی که خداوند متعال در روز قیامت، خلایق را جمع کند، نامه عمل (کارنامه) هرکسی را به دستش می دهند و آنها در آن نگاه کرده (آن را می خوانند) و منکر می شوند که چنین اعمالی مرتکب شده باشند. آنگاه ملائکه علیه آنان شهادت می دهند، سپس (معصیتکاران) سوگند یاد می کنند که هیچکدام از این اعمال را مرتکب نشده اند و در این آیه به این جریان اشاره شده است:«یَوْمَ یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمیعاً فَیَحْلِفُونَ لَهُ کَما یَحْلِفُونَ لَکُمْ»(290) و وقتی چنین کنند، خداوند بر زبانشان مهر زند و اعضا و جوارحشان را در مورد آنچه که مرتکب شده اند، به سخن آورد.
از جمله شهدا (گواهان) زمان و مکان است که شامل روزهای شریف و مقدس و ماهها و اعیاد و جمعه ها و زمین و بقاع و مساجد و غیر اینها می شود، خداوند متعال می فرماید:«وَتلْکَ اْلاَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذینَ امَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَاللَّهُ لایُحِبُّ الظّالِمینَ»(291) از بیانات گذشته چگونگی شاهد بودن روزها روشن می شود. و نیز معنای این آیه روشن می گردد و واضح می شود که کلمه «من» در جمله «وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ» «من» ابتدائیه است نه تبعیضیه. و مقصود از «شهدا» که در آیه آمده است همان «ایام روزها» است.
و نیز خدای تعالی (در باره شاهد بودن زمانها و مکانها)می فرماید:«ثُمَّ اِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَاُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ یا بُنَیَّ اِنَّها اِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی صَخْرَةٍ اَوْفِی السَّمواتِ اَوْ فِی اْلاَرْضِ یَأْتِ بِهَااللَّهُ اِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ»(292)، توضیحات سابق معنای این آیه را روشن می سازد (و چگونگی شاهد بودن صخره ها و آسمانها و زمینها را روشن می کند)
و نیز خدای تعالی فرموده است:«وَاَخْرَجَتِ اْلاَرضُ اَثْقالَها وَقالَ اْلأِنْسانُ مالَها یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها بِاَنَّ رَبَّکَ اَوْحی لَها»(293).
درکافی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که:«هنگامی که روز فرامی رسد، ای فرزند آدم! در این روز کارهای نیک انجام ده تا به نفع تو نزد خدای تعالی در روز قیامت شهادت دهم. من نه در گذشته نزد تو آمده ام ونه در آینده خواهم آمد و هنگامی که شب فرا می رسد او نیز چنین سخنی را می گوید».
این معنا (مضمون این حدیث) را ابن طاووس نیز در کتاب محاسبة النفس از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت کرده است.
شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع از عبداللَّه الزراد روایت کرده است که «کهمس از حضرت صادق علیه السلام سئوال کرد که آیا شخص، همه نمازهای نافله اش را یکجا بخواند یا آنها را در جاهای مختلف به جا آورد؟
حضرت فرمود: نه آنها را این جا و آنجا پراکنده سازد؛ زیرا این اماکن در روز قیامت به نفع او شهادت خواهند داد».
یکی دیگر از شهدای قرآن کریم، اعمال و عبادتهای شخص است و در آینده، در مبحث شفاعت به طور فشرده در این باره سخن خواهیم گفت.
آنچه را که در مورد شهادت شاهدان گفته شد از راه برهان نیز می توان اثبات نمود؛ زیرا که: هر رابطه و نسبتی که بین اعمال و اشیاء، تحقق یابد عین آن رابطه و نسبت، بین آن شی ء و ذات (عمل کننده) نیز به وجود خواهد آمد؛ زیرا که اعمال از تنزلات ذوات هستند و وجودشان قائم به ذوات است.
بنابراین، با بقای ذات، صادرهای ذات نیز به حسب نوع تحققی که دارند، باقی می مانند و با بقای «صادرها» نسبتی که بین آنها و اشیاء تحقق یافته، بقا و دوام می یابد و باز به علت بقای نسبتها، اشیاء نیز باقی می مانند؛ چون وجود نسبتها، وجود «رابط» هستند و بدون طرفین، تحقق نمی یابند. (از سوی دیگر) با حیات، همه ذوات (اعمال و نسب و اشیاء) حیات خواهند داشت و با حضور آنها در پیشگاه حقتعالی (به طور کامل) و به تمام ذات، نسبت به آنچه که نزدشان هست، همه شهادت می دهند.
پایان

...................) Anotates (.................
1) سوره روم، آیه 8.
2) سوره اعراف، آیه 34.
3) سوره حجر، آیه 5.
4) سوره سبأ، آیه 30.
5) سوره انعام، آیه 2.
6) سوره نحل، آیه 96.
7) سوره یونس، آیه 24.
8) سوره انعام، آیه 2.
9) سوره عنکبوت، آیه 5.
10) سوره ق، آیه 19.
11) سوره قیامت، آیه 30.
12) و 2 - سوره زمر، آیه 42.
13)
14) سوره انعام، آیه 60.
15) سوره انشقاق، آیه 6.
16) سوره مؤمنون، آیه 112.
17) سوره سجده، آیه 11.
18) سوره انعام، آیه 61.
19) سوره زمر، آیه 42.
20) سوره سجده، آیه 11.
21) سوره نحل، آیه 32.
22) سوره نحل، آیه 28.
23) سوره انعام، آیه 61.
24) سوره انفال، آیه 50.
25) سوره رعد، آیه 41.
26) سوره سبأ، آیه 51.
27) سوره واقعه، آیه 83 - 85.
28) سوره انعام، آیه 93 - 94.
29) سوره انعام، آیه 158.
30) سوره انعام، آیه 93.
31) سوره نحل، آیه 32.
32) سوره فصلت، آیه 30.
33) سوره یونس، آیه 62 - 64.
34) سوره حدید، آیه 28.
35) سوره آل عمران،آیه 173.
36) سوره آل عمران، آیه 174.
37) سوره ابراهیم، آیه 27 - 28.
38) سوره نساء، آیه 69.
39) سوره مائده، آیه 55.
40) سوره مائده، آیه 56.
41) سوره توبه، آیه 71.
42) سوره یونس، آیه 62 - 63.
43) سوره حشر، آیه 16.
44) سوره ابراهیم، آیه 27.
45) سوره هود، آیه 105 - 108.
46) سوره مؤمنون، آیه 100.
47) سوره مؤمن، آیه 46.
48) سوره مریم، آیه 62.
49) سوره انسان، آیه 13.
50) سوره آل عمران، آیه 169 - 170.
51) سوره مؤمن، آیه 46.
52) سوره مؤمن، آیه 71 - 72.
53) سوره واقعه،آیه 89.
54) سوره ابراهیم، آیه 27.
55) سوره فرقان، آیه 24.
56) سوره واقعه، آیه 93 - 94.
57) سوره ابراهیم،آیه 24 - 27.
58) 1 و 2 - سوره فاطر، آیه 10.
59)
60) سوره فرقان، آیه 21 - 24.
61) سوره توبه، آیه 106.
62) سوره آل عمران، آیه 169 - 171.
63) سوره توبه، آیه 105.
64) سوره زخرف،آیه 38.
65) سوره نمل، آیه 87.
66) سوره زمر، آیه 68.
67) سوره یس، آیه 53.
68) سوره نازعات، آیه 13 و 14.
69) سوره عبس، آیه 33 - 34.
70) سوره مدثر، آیه 8 - 10.
71) سوره ق، آیه 41 - 42.
72) سوره مؤمن، آیه 68.
73) سوره دخان، آیه 56.
74) سوره مؤمن،آیه 11.
75) سوره روم، آیه 55 - 56.
76) سوره مؤمنون، آیه 112 - 114.
77) 1 و 2 - سوره اعراف، آیه 40 و 46.
78)
79) سوره ذاریات، آیه 22.
80) سوره سبأ، آیه 30.
81) سوره فتح، آیه 29 و مائده، آیه 9.
82) سوره معارج، آیه 4.
83) سوره یس، آیه 49 - 50.
84) سوره الرحمن، آیه 26.
85) سوره روم،آیه 8.
86) سوره نمل، آیه 89 - 90.
87) سوره انفال، آیه 37.
88) سوره نور، آیه 26.
89) سوره توبه، آیه 125.
90) سوره توبه، آیه 28.
91) سوره یوسف، آیه 106.
92) سوره نحل، آیه 32.
93) سوره شوری، آیه 23.
94) سوره زمر، آیه 68.
95) سوره یس، آیه 53.
96) سوره صافات، آیه 127 - 128.
97) سوره ص، آیه 82 - 83.
98) سوره ابراهیم، آیه 22.
99) سوره انبیاء، آیه 104.
100) سوره قصص، آیه 88.
101) سوره بقره، آیه 115.
102) سوره اعراف، آیه 46.
103) سوره حاقّه، آیه 13 - 15.
104) سوره نازعات، آیه 6 - 7.
105) سوره مزمل، آیه 14.
106) سوره حج، آیه 1 - 2.
107) سوره تکویر، آیه 3.
108) سوره قارعه، آیه 5.
109) سوره قیامت، آیه 7 - 9.
110) سوره تکویر، آیه 1.
111) سوره انفطار، آیه 2.
112) 3 و 4 - سوره تکویر، آیه 4 و 6.
113)
114) سوره نبأ، آیه 20.
115) سوره نمل، آیه 88.
116) 1 و 2 - سوره مؤمن، آیه 16 و 33.
117)
118) سوره شوری، آیه 47.
119) سوره دخان، آیه 41.
120) سوره نساء، آیه 42.
121) سوره انفطار، آیه 19.
122) سوره بقره، آیه 165 - 166.
123) سوره فاتحه، آیه 4.
124) سوره انفطار، آیه 19.
125) سوره مؤمن، آیه 16.
126) سوره انعام، آیه 93.
127) سوره انعام، آیه 94.
128) سوره مؤمن، آیه 33.
129) سوره شوری، آیه 47.
130) سوره حاقه، آیه 28 - 29.
131) سوره دخان، آیه 41.
132) سوره ابراهیم، آیه 31.
133) 4 و 5 - سوره بقره، آیه 123 و مؤمن آیه 73 - 74.
134)
135) سوره یونس، آیه 28.
136) سوره قصص، آیه 63.
137) سوره یوسف، آیه 40.
138) سوره ذاریات، آیه 56.
139) سوره ابراهیم، آیه 21.
140) سوره ق، آیه 22.
141) سوره طارق، آیه 9.
142) سوره عادیات، آیه 9 - 11.
143) سوره شعراء، آیه 88 - 89.
144) سوره مطففین، آیه 15.
145) سوره قلم، آیه 42 - 43.
146) سوره اسراء، آیه 51.
147) 2 و 3 - سوره ملک، آیه 27 و سبأ، آیه 51.
148)
149) سوره نحل، آیه 77.
150) سوره آل عمران، آیه 30.
151) سوره شوری، آیه 14.
152) سوره بقره، آیه 36.
153) سوره نازعات، آیه 46.
154) سوره احقاف، آیه 35.
155) سوره مؤمنون، آیه 112 - 114.
156) سوره روم، آیه 56.
157) سوره نازعات، آیه 41 - 44.
158) سوره نجم، آیه 42.
159) سوره انشقاق، آیه 6.
160) سوره شوری، آیه 53.
161) و 8 - سوره ملک، آیه 25 - 26.
162) 9 - سوره اعراف، آیه 187.
163) سوره نبأ، آیه 19.
164) سوره ابراهیم، آیه 48.
165) سوره زمر، آیه 69.
166) سوره عنکبوت، آیه 64.
167) سوره انشقاق، آیه 3 - 4.
168) سوره زلزال، آیه 2.
169) سوره نور، آیه 40.
170) سوره طه، آیه 124.
171) 3، 4 و 5 - سوره حدید، آیه 13، 12 و 19.
172)
173)
174) سوره انعام، آیه 122.
175) سوره بقره، آیه 257.
176) سوره نحل،آیه 28.
177) سوره مجادله، آیه 18.
178) سوره نساء، آیه 42.
179) سوره ق، آیه 11.
180) سوره حج، آیه 5 - 7.
181) سوره یس، آیه 78 - 80.
182) سوره واقعه، آیه 59 - 61.
183) سوره انسان، آیه 28.
184) سوره ق، آیه 15.
185) سوره الرحمن، آیه 29.
186) سوره یس، آیه 81.
187) سوره احقاف، آیه 33.
188) سوره شوری، آیه 11.
189) سوره انفطار، آیه 4.
190) سوره عادیات، آیه 9.
191) سوره نازعات، آیه 13 - 14.
192) سوره معارج، آیه 3 و 4.
193) سوره مؤمن، آیه 15.
194) سوره احقاف، آیه 19.
195) سوره بنی اسرائیل،آیه 21.
196) سوره بقره، آیه 25.
197) سوره اسراء، آیه 97.
198) سوره نساء، آیه 168 و 169.
199) سوره صافات، آیه 22 و 25.
200) سور مریم، آیه 68 - 72.
201) سوره سجده، آیه 13.
202) سوره فجر، آیه 12 - 14.
203) سوره فجر، آیه 12 - 14.
204) سوره نبأ، آیه 21.
205) سوره صافات، آیه 25.
206) سوره اعراف، آیه 8 و 9.
207) سوره فاطر، آیه 10.
208) سوره مجادله، آیه 11.
209) سوره تین، آیه 5.
210) سوره رعد، آیه 17.
211) سوره انبیاء، آیه 47.
212) سوره کهف، آیه 105.
213) سوره مؤمنون، آیه 102 - 106.
214) سوره اسراء، آیه 13 و 14.
215) سوره مجادله، آیه 6.
216) سوره انعام، آیه 28.
217) سوره زلزال، آیه 6 - 8.
218) سوره احقاف، آیه 19.
219) سوره فجر، آیه 23.
220) سوره قیامت، آیه 13.
221) سوره جاثیه، آیه 28.
222) سوره جاثیه، آیه 29.
223) سوره زمر، آیه 69.
224) سوره کهف، آیه 49.
225) سوره یس، آیه 12.
226) سوره قیامت، آیه 13.
227) 3 و 4 - سوره یس، آیه 12
228)
229) سوره جاثیه، آیه 29.
230) سوره حاقه، آیه 18 - 20.
231) سوره حاقه، آیه 25 و 26.
232) سوره انشقاق، آیه 7 - 11.
233) سوره اسراء، آیه 71 و 72.
234) سوره جاثیه، آیه 28.
235) سوره اسراء، آیه 72.
236) 4 و 5 - سوره حدید، آیه 12 و 19.
237)
238) 1 و 2 - سوره واقعه، آیه 27 و 41.
239)
240) سوره واقعه، آیه 8 و 9.
241) سوره واقعه، آیه 90 - 93.
242) سوره مؤمنون، آیه 103 - 106.
243) سوره حاقه، آیه 28 و 29.
244) سوره هود، آیه 98.
245) سوره نساء، آیه 47.
246) سوره حدید، آیه 13.
247) سوره یس، آیه 12.
248) سوره جاثیه، آیه 29.
249) سوره اسراء، آیه 13.
250) سوره واقعه، آیه 7 - 11.
251) سوره اسراء، آیه 13.
252) سوره تکویر، آیه 10.
253) سوره اسراء، آیه 14.
254) 4 و 5 - سوره قیامت، آیه 13 و 14.
255)
256) سوره زمر، آیه 69.
257) سوره هود، آیه 105.
258) سور نباء، آیه 38.
259) سوره زخرف، آیه 86.
260) سوره مطففین، آیه 18 - 21.
261) سوره مطففین، آیه 7 - 10.
262) 3 و 4 - سوره توبه، آیه 105.
263)
264) سوره زمر، آیه 69 و 70.
265) سوره نحل، آیه 84.
266) سوره بقره، آیه 143.
267) سوره فتح، آیه 29.
268) سوره حج، آیه 78.
269) سوره بقره، آیه 128 و 129.
270) سوره بقره، آیه 143.
271) 1 و 2 - سوره نساء، آیه 41.
272)
273) سوره نحل،آیه 89.
274) سوره اعراف، آیه 6.
275) سوره نساء، آیه 41.
276) سوره یونس، آیه 61.
277) سوره ق، آیه 16 - 21.
278) سوره انفطار، آیه 10 - 12.
279) سوره یس، آیه 65.
280) سوره فصلت، آیه 19 - 23.
281) سوره فصلت، آیه 23.
282) سوره سبأ، آیه 3.
283) سوره زخرف، آیه 80.
284) سوره ق، آیه 16 و 17.
285) سوره جمعه، آیه 8.
286) سوره احقاف، آیه 5 و 6.
287) سوره نحل، آیه 21.
288) 3 و 4 - سوره فصلت، آیه 20 و 25.
289)
290) سوره مجادله، آیه 18.
291) سوره آل عمران، آیه 140.
292) سوره لقمان، آیه 15 و 16.
293) سوره زلزال، آیه 2 - 5.