حیات پس از مرگ

علامه سید محمد حسین طباطبائی سیدمهدی نبوی و صادق آملی لاریجانی‏

فصل ششم: صراط

خداوند سبحان فرموده است:«اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیهُمْ طَریقاً اِلاَّ طَریقَ جَهَنَّمَ»(198).
«اُحْشُرُوا الَّذینَ ظَلمُوا وَاَزْواجَهُمْ وَما کانُوا یَعْبُدُونَ مِنْ دوُنِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ اِلی صِراطِ الْجَحیمِ وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَّسْؤُلُونَ ما لَکُمْ لا تَناصَرُونَ»(199).
طی این آیات، خداوند خبر داده است که جهنم را راهی است که ظالمین و زوجهاشان را که همان شیاطین باشند، بدان هدایت خواهد کرد. اینکه مراد از «زوج» همان شیطان است، از این سخن الهی فهمیده می شود:«فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّاً» تا آنجا که:«اِنْ مِنْکُمْ اِلاَّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقْوا وَنَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّاً»(200).
بنابراین، همان طور که این آیات دلالت می کنند، منظور از «صراط» راهی است که بر روی جهنم و یا در داخل آن کشیده شده است؛ زیرا در این آیات خداوند به «ورود» بدان و «ترک» و «نجات» خبر داده است.
و نیز در جای دیگر خبر از «پر شدن حتمی» جهنم داده است:«وَلَوْ شِئْنا لَاتینا کُلَّ نَفْسٍ هُدیها وَلکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنیّ لأَمْلئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ اَجْمَینَ»(201).
این راهی که بر سرتاسر جهنم کشیده شده است، مَمرِّ همه خلایق از بد و خوب بوده که البته خداوند کسانی را که پرهیزکارند نجات می دهد و ظالمین را در آن رها می سازد. باید توجه داشت که در این آیات، لفظ ظلم چندبار و همین طور در «الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ»(202) طغیان یعنی افراط در ظلم و استکبار. «فَاَکْثَرُوا فیهَا الْفِسادَ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»(203).
و:«اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً»(204).
«ظلم» یا تفریط در حق مردم است یا تفریط در حق نفس و یا تفریط در حق خداوند که البته این همان ولایت اولیای خداوند است. همه اینها در اثر پیروی از شیطان و هوا. حس نفسانی حاصل می گردد و ریشه آن فریفتگی انسان به زینت حیات دنیا و دلبستن به اوهامی است که مجموعاً نظام تمدّن نامیده می شود؛ یعنی همیاری (تناصر) با اوهامی که رنگی از حقیقت به خود ندارند. و شاید هم مطلب مورد سؤال در عبارت «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ما لَکُمْ لا تناصَرُونَ بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ»(205) همین باشد.
در «علل» از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر:«اِنَّهُمْ مَسْئوُلُونَّ» روایت شده است که:«(در روز قیامت) هیچ عبدی گام از گام برنمی دارد مگر اینکه در مورد چهار مطلب مؤاخذه گردد: در مورد جوانیش که چگونه آن را کهنه ساخته، در مورد عمرش که چگونه آن را گذرانده، در مورد مالش که چگونه جمع و چگونه صرف نموده، در مورد دوستی ما اهل بیت».
«قمی» در تفسیرش از امام صادق علیه السلام و صدوق در «امالی» و «عیون» از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده اند که:«مَسْئول عنه، همانا ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است».
در مجمع از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که:«مردم همگی وارد آتش می گردند سپس به نسبت اعمالشان از آن خارج می گردند، نخستین شان همچون درخشیدن برق، بعدی همچون وزیدن باد و بعدی همچون دویدن اسب و بالأخره آخری همچون راه رفتن پیاده».
همچنین از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که:«آتش در روز قیامت به مؤمن می گوید: زودتر بگذر که نورت لهیبهای مرا فرو خوابانده است».
هنگامی که از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به آیه:«اِنْ مِنْکُمْ اِلاَّ وارِدُها ...» سئوال شد، فرمود:«وقتی بهشتیان به بهشت وارد می شوند، گروهی از گروه دیگر می پرسند، مگر پروردگارمان به ما وعده نداده بود که همگی وارد آتش شویم؟ گروه دیگر پاسخ دهند که شما وارد شده اید لیکن آتش سرد شده بود».
با تأمّل در آنچه گذشت و آنچه بزودی در فصل شفاعت خواهد آمد، معانی این احادیث آشکار می گردد، وَاللَّهُ الْهادی.

فصل هفتم: میزان

خداوند فرموده است:«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ»(206). در این آیات خداوند بیان فرموده است که در روز قیامت «وزن» یا «کشیدن» حقیقتی است ثابت. شاید جمع بودن «موازین» در عبارت:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» و «مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ» به اعتبار تعداد وزن کردنها باشد.
همچنین در این آیات بیان شده است که سنگینی در نیکیها و سبکی در بدیهاست، با وجود اینکه ظاهر امر مقتضی خلاف این مطلب است، همچنانکه می فرماید:«وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»(207).
و:«یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا»(208).
و:«ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلیَن»(209).
این سنگینی نیکیها و سبکی بدیها، همان طور که خود خداوند روشن ساخته است، به خاطر بقای نیکیها و نابودی بدیهاست:«فَاَمّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَاَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلاَرضِ»(210). بنابراین، سنگینی در نیکیهاست نه در بدیها. در عبارت:«اوُلئکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ» اشاره ای به همین مطلب وجود دارد.
در جای دیگر فرموده است:«وَنَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَاِنْ کانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنابِها وَکَفی بِنا حاسِبینَ»(211) و در آن موازین را به «قسط» که همان عدل است، تفسیر نموده و وجه سنگینی در نیکیها و سبکی در بدیها را نیز بیان فرموده است.
در «توحید» از امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» روایت شده است که منظور از آن حسنات است. حسنات و سیئات هردو وزن می شوند: حسنات سنگینی ترازو و سیئات سبکی آن هستند.
و در احتجاج از او نقل شده که:«مراد همان کمی یا زیادی نیکیهاست».
با آنچه گذشت معنای آیه زیر واضح می گردد:«اُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَلِقائِهِ فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»(212) چه با از میان رفتن و حبط اعمال، جایی برای ترازوی عدل الهی و اندازه گیری نمی ماند و با این مطلب آشکار می گردد که اندازه گیری با ترازوی عدل، در روز قیامت، تنها مختص به اعمالی است که حبط نشده یعنی از میان نرفته باشد. و به همین خاطر هم هست که آیه فوق با این آیه منافاتی نمی یابد:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ فی جَهَنَّمَ خالِدُونَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فیها کالِحُونَ اَلَمْ تَکُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَکُنَّا قَوْماً ضالّینَ»(213).
از مباحث قبلی، معانی روایاتی که در این باب آمده است روشن می گردد:
در احتجاج آمده است:«هنگامی که زندیق مشهور از امام صادق علیه السلام پرسید که آیا اعمال وزن می شوند؟ حضرت پاسخ داد: خیر؛ زیرا اعمال جسم نیستند. و نیز کسی احتیاج به وزن کردن اشیاء دارد که عدد اشیاء و سبک سنگینی آنها را نداند و خداوند هیچ چیز بر او پوشیده نیست. زندیق پرسید پس معنای «میزان» چیست؟ حضرت فرمود: یعنی عدل.
زندیق دوباره پرسید پس عبارت:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» که در قرآن آمده است یعنی چه؟ حضرت فرمود یعنی کسی که عملش راجح باشد».
در «توحید» از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که:«امّا این گفته خدا که «نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْط» یعنی ترازوی عدل که همه خلایق در روز قیامت بدان سنجش می گردند. و خداوند با گرفتن حق مردم از یکدیگر، آنها را با ترازوی عدل به جزا می رساند».
در «کافی» و «معانی» نقل شده است که:«از حضرت صادق علیه السلام راجع به «ونَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْط یوم القیامة» سؤال شد، حضرت پاسخ داد: مراد ازموازین همان انبیا و اوصیا هستند». دلیل چنین پاسخی از آنچه گذشته روشن می گردد.
در «کافی» از امام سجّاد علیه السلام در کلامی راجع به زهد، نقل شده است:«ای بندگان خدا! بدانید که برای مشرکین ترازوی عدل الهی نصب نمی گردد و نامه های اعمال ایشان، گشوده نمی شود، بلکه همگی بر جهنم گردآورده می شوند. نصب ترازوی عدل الهی و گشودن نامه های اعمال، تنها از آنِ مسلمانان است، ای بندگان خدا از او بترسید».

فصل هشتم: نامه اعمال

خدای متعال می فرماید:«وُکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرهُ فی عُنْقِهِ فی وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشُوراً اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»(214).
خدای متعال در این آیه بیان می دارد که «طائر» انسان را؛ یعنی همان عمل که او آن را به فال نیک یا بد می گیرد همراه او و ملازم او قرار داده است. بنابراین، طائر انسان، همان عمل اوست که به گردنش آویخته است و از این رو طائر در آیه، به «فی عنقه بر گردن بودن» توصیف شده است.
اعمال انسان که به نفع یا زیان او ضبط و حفظ می شوند، در دنیا برای او محسوس نیستند؛ زیرا که «حواس» تنها با سطح و ظاهر اشیاء تماس پیدا می کنند و عمق و باطن امور را تنها از راه آثار و نشانه ها درک می کنند، ولی نشأه (جهان) دیگر جهانی است که همه نهانها در آن آشکار می گردد و به آزمایش گذاشته می شود و همه چیز ظاهر و بارز می شود «وَبَرَزُوا للَّهِ ِ جَمیعاً» ازاین رو طائر را به کتاب و نامه ای وصف کرده است که شخص آن را گشوده و آشکار می یابد.
خدای متعال می فرماید:«اَحْصیهُ اللَّهُ وَنَسُوهُ»(215) و نیز فرمود:«بَلْ بَدالَهُمْ مَّاکانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ»(216) و در آن «احصاء شماره کردن» و «بداء آشکار شدن» و «لزوم ملازم بودن» را به نفس اعمال نسبت داده است؛ زیرا که کتاب (نامه اعمال) خود اعمال و یا حقیقت آنها را در بر دارد نه خطها و نوشته هایی که در میان آنها طبق قرارداد و اصطلاح، بر مفاهیم معینی دلالت دارند.
خداوند متعال در این باره می فرماید:«یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُالنَّاسُ اَشْتاتاً لِیُرَوْا اَعْمالَهُمْ فَمَنْ یَّعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَمَنْ یَّعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ»(217).
و نیز می فرماید:«وَلِیُوَفِّیَهُم اَعْمالَهُمْ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ»(218) و چند آیه دیگر که مضمونی شبیه به مضمون آیه های یاد شده دارند مانند:«یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ اْلأِنْسانُ وَاَنَّی لَهُ الذِّکْری »(219) و «یُنَبَّؤُا اْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(220).
پیش از این، به این حقیقت اشاره کردیم که آن روز (رستاخیز) محیط به جمیع مراتب وجود است و همه آن مراتب را داراست و لذا همان طور که خود اعمال، حاضر و ظاهر می شوند، حقایق اعمال و واقعیتشان نیز حضور می یابند.
خداوند متعال در این باره می فرماید:«وَتَری کُلَّ اُمَّةٍ جاثِیَةً کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها اَلْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(221) و این کتاب که در این آیه آمده است، همان کتاب مخصوصی است که خود اعمال را در بر دارد.
و نیز می فرماید:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ اِنَّا کُنَّا نَستَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(222) و این کتاب همان «کتاب مکنون» است که در آن، آنچه که در گذشته واقع شده و یا اکنون واقع می شود و یا در آینده واقع خواهد شد، همگی نوشته و ثبت گردیده است، چنانکه در اخبار آمده است که تمام نسخه ها (رونوشتها) ازروی این کتاب برداشته می شوند و اعمال نیز از روی آن استنساخ می گردند واین کتاب در برگیرنده حقیقت و واقعیت اعمال و حجت (مرجع و مدرک) دیگر کتابهاست و شاید مقصود از کتاب در آیه:«وَاَشْرَقَتِ اْلاَرضُ بِنُورِ رَبِّها وَوُضِعَ الْکِتابُ»(223) همین کتاب باشد.
در کافی از حضرت صادق علیه السلام ضمن حدیثی که درباره لوح آمده، روایت شده است که: و آن کتاب مکنون است که تمام نسخه ها از روی آن می باشد. مگر شما عرب نیستید؟ پس چرا با وجوی که به یکدیگر می گویید انسخ (نسخه بردار) معنای کلام را درک نکرده اید. آیا چنین نیست که از روی کتاب دیگری که «اصل» است، نسخه برداری می کنید؟ این همان معنای سخن خداوند متعال است که می فرماید:«اِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
و نیز تفسیر عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که «هنگامی که روز قیامت شود، کتاب (نامه اعمال) انسان رابه او می دهند و می گویند: بخوان. راوی از امام علیه السلام سئوال کرد آیا آنچه را که در نامه هست می داند؟ امام علیه السلام پاسخ داد: خداوند متعال به یاد او می آورد و علیهذا هیچ چشم برهم زدن و گام برداشتن و سخن و عملی نیست که به یاد نیاورد، چنانکه گویی در همان لحظه انجام داده است و از اینرو می گویند:«یا وَیْلَتَنا مالِ هذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَلا کَبیرةً اِلاَّ اَحْصیها»(224).
تفسیر عیاشی روایت دیگری دارد از امام صادق علیه السلام که با مضمونی نزدیک به روایت یاد شده، نقل شده است. لازم به تذکر است که در این روایت، حضرت «قراءت» را به «ذکر یادآوری» تفسیر فرمودند وما در دو رساله «افعال» و «وسائط» به طور مبسوطتری در این باره سخن گفته ایم.
موضوع دیگر اینکه: خدای متعال می فرماید:«اِنَّا نَحْن نُحْیِی الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ»(225) و بنابراین، نگاشتن اعمال و ضبط آنها هم شامل افعال می شود که انسان به طور مستقیم انجام می دهد و هم شامل آثار و نتایجی که بر این افعال مترتب می گردد و نتیجتاً همگی مورد محاسبه و بازخواست قرار می گیرند. با توجه به این حقیقت و معنای این آیه «یُنَبَّؤُا اْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(226) نیز روشن می شود.
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی از حضرت باقر علیه السلام راجع به عبارت «قدّم» و «اخّر» که در آیه آمده است، روایت شده که حضرت چنین فرمودند:«آنچه از خیر و شر که از پیش فرستد و یا به دنبال هر سنت و روشی که ابداع می کند، اگر شر و ناپسند باشد، بر گردن اوست و اگر خیر باشد، اجر و پاداشی نظیر اجر پیروان به او داده می شود، بدون آن که از اجر خود آنها کاسته شود».
خداوند به دنبال «وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ»(227) فرموده است:«وَکُلَّ شَیْ ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مُبینٍ»(228) و از این جا روشن می شود لوح محفوظ (که در این جا به عنوان امام مبین از آن یاد شده) نیز مرجع و مدرک حسابرسی بندگان قرار می گیرد، همچنانکه کتاب و نامه اعمال یک یک افراد نیز مرجع بازخواست واقع می شود.
و نیز روشن می شود که مقصود از کتاب در آیه:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ»(229) همان لوح محفوظ است؛ چرا که در این جا کتاب را به امامت که به معنای متبوعیت است توصیف فرمود و در آیه پیش آن را به این خصوصیت توصیف کرد. که اعمال از روی آن نسخه برداری می شوند، بنابراین، هردو، یکی هستند.
علاوه بر بیان برخی از خصوصیات کتاب، این حقیقت نیز بیان شده است که بندگان، به دو نحو کتاب و نامه اعمالشان را دریافت می دارند: سعادتمندانه و شقاوتمندانه و در این باره آمده است:«یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفی مِنْکُمْ خافِیَةٌفَاَمَّا مَنْ اُوتیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَیَقُولُ هاؤُمُ اقْرَؤُا کِتابِیَهْ اِنّی ظَنَنْتُ اَنّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ»(230).
تا آنجا که:«وَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یالَیْتَنی لَمْ اوُتَ کِتابِیهْ وَلَمْ اَدْرِما حِسابِیَهْ»(231) مقصود از یمین و شمال راست و چپ دوجنبه قوی و ضعیف انسان یا دو دست مرتبط با آن دو جنبه و یا دو جنبه سعادت و شقاوت است و مسلم این است که صرف دو دست راست و چپ مقصود نیست چنانکه برخی از محدثین ظاهر بین و دیگران این مقصود را تصور کرده اند؛ زیرا که خدای تعالی نفرموده:«اُوتِیَ کِتابَهُ لِیَمینِهِ» یا «لِشِمالِهِ» بلکه فرمود: بیمینه و بشماله که «باء» در اینجا مفید وساطت و سببیت است و شاهد بر این مطلب، این آیه شریفه است:«فَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَسَوْفَ یُحاسَبُ حِساباً یسیراً وَیَنْقَلِبُ اِلی اَهْلِهِ مَسْرُوراً وَاَمَّا مَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ وَراءَ ظَهْرِهِ فَسَوْفَ یَدْعُوا ثُبوُراً»(232) که دراینجا به جای «شمال»، «وراءظهره» به کار برده است و این دلیل بر این است که دست چپ مقصود نیست چرا که در این صورت «وراءظهره» نمی توانست این معنا را برساند.
شاهد دیگر، این آیه شریفه است:«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِاِمامِهِمْ فَمَنْ اُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَاُولئِکَ یَقْرؤُنَ کِتابَهُمْ وَلا یُظْلَمُونَ فَتیلاً وَمَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ اَعْمی وَاَضَلُّ سَبیلاً»(233)؛ زیرا در این آیه فرموده است آنها را «بامامهم» می خواند نه «لامامهم» در صورتی که در موارد دیگر که وساطت مقصود نبود «لام» به کار برده است و فرمود:«کلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها»(234) و نفرمود:«بکتابها»، بنابراین «الدعوة بالامام فراخواندن به توسط امام» غیر از «الدعوة الی الکتاب فرا خواندن به سوی کتاب» است.
(پس از آن که خدای متعال به طور اجمال، فرا خوانده شدن همه مردم را به توسط امامشان ذکر نمود) تفصیل آن را نیز بیان کرده است: گروهی از آنان کتابشان را از جانب «یمین» دریافت می دارند، پس این یمین همان امام حق آنهاست که به توسط او فرا خوانده می شوند:«یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِاِمامِهِمْ» و به جای آنکه بفرماید: گروه دیگری به توسط شمال کتابشان را دریافت می دارند، فرمود:«وَمَنْ کانَ فی هذِهِ اَعْمی فَهُوَ فِی اْلآخِرَةِ اَعْمی وَاَضَلُّ سَبیلاً»(235) و از این تغییر سیاق می توان فهمید که دریافت کتاب به توسط «یمین» در آخرت همانا نور و روشنایی و راهیابی است، چنانکه فرموده است:«یَسْعی نُورُهُمْ بَیْن اَیْدیهِمْ وَبِاَیْمانِهِمْ»(236).
«وَالَّذینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ اُولئِکَ هُمُ الصِّدّیقُونَ وَالشُّهَداءُ عِنْدَ رَبِّهِمْ لَهُمْ اَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ»(237) و از اینجا روشن می شود که «نور» همان «امام» است و مراد از خوانده شدن به توسط او ملحق شدن هرگروه به امام خودشان است.
سخن در این باره، زیاد است که در اینجا مجال ذکر آن نیست. امّا کوتاه سخن این که مراد از «یمین» و «شمال» می تواند همان مبارکی و میمنت و نامبارکی و شومی و سعادت و شقاوت باشد، نه دو دست راست و چپ و شاهد این مدعا اینکه در سوره واقعه از دو گروه، یک بار به:«وَاَصْحابُ الَْیمینِ ما اَصْحابُ الَْیمینِ»(238) و:«وَاَصْحابُ الشِّمالِ ما اَصْحابُ الشِّمالِ»(239) تعبیر شده است.
و باردیگر به:«فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَاَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ»(240) تعبیر شده است.
و بار سوم، عبارت دیگری به کار رفته و چنین آمده است:«وَاَمَّا اِنْ کانَ مِنْ اَصْحابِ الْیَمینِ فَسَلامٌ لَکَ مِنْ اَصْحابِ الَْیمینِ وَاَمَّا اِنْ کانَ مِنَ الْمُکَذِّبینَ الظَّالّینَ فَنُزُلٌ مِّنْ حَمیمٍ»(241) و به جای «اصْحابُ الشِّمالِ»، «الْمُکَذِّبینَ الضَّالّینَ» را قرار داد، بنابراین، اصحاب شمال، اهل شقاوت و تکذیب حق و گمراهی می باشند و گویی که این اشاره به آیه:«وَمَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ ... اَلَمْ تَکُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَکُنَّا قَوْماً ضالّینَ»(242) است که در آن نیز گروهی را به تکذیب و شقاوت و ضلالت یاد می کند.
قبلاً گفتیم که این آیه درباره اهل شقاوتی است که از پیروان گمراه ادیان و یانقض کنندگان پیمان ائمه حق باشند و اما کفار منکر خدا و ادیان مشمول این آیه نیستند؛ زیرا خدای متعال هیچ گونه وزن و ارزشی برای آنها قائل نیست و لذا هیچگونه کتاب و حسابی برای آنها وجود ندارد (بدون حساب و کتاب، معاقب خواهند بود).
خلاصه اینکه: اصحاب شمال (گروه چپ) عبارتند از شقاوتمندان و گمراهان و از این رو آنها ضمن سخنی که خدای متعال از آنها نقل می کند می گویند:«ما اَغْنی عَنّی مالِیَهْ هَلَکَ عَنّی سُلْطانِیَهْ»(243) و همین امور هم بوده است که آنان را از پیروی حق در عین اعتراف و اقرار به آن، باز داشته است. بنابراین، هرکدام از دو گروه سعادتمندان و شقاوتمندان به وسیله امامشان فرا خوانده می شوند و به امامشان می پیوندند و به او محلق می شوند و از راه او کتابشان را دریافت می دارند و این پیوستن به امام وبه اوملحق شدن، همان معنایی است که در اخبار طینت و سعادت و شقاوت ذاتی آمده است و در آینده به آنها اشاره می شود ان شاءاللَّه.
به همین علت اهل شقاوت، کتاب (نامه اعمال)شان را از سوی چپ و از پشت سر دریافت می دارند، چون امامان آنها در روبروی آنها هستند در حالی که صورتهای آنها رو به پشت و وارونه و درهم شده است. خدای متعال درباره فرعون می فرماید«یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیمَةِ فَاَوْرَدَهُمُ النَّارَ»(244).
و نیز می فرماید:«یا اَیُّها الَّذینَ اُوتُواالْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ نَّطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی اَدْبارِها»(245).
و نیز می فرماید:«قیلَ ارْجِعُوا وَرائَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُوراً»(246) و در سابق گفتیم که «نور» همان «امام حق» است.
اعتبار نیز، این معنا را تأیید می کند؛ زیرا که انسان، با هستی دنیائیش یعنی بدن و جسمش، قوا و احساساتش، به همان نحو که از نزد خدای حکیم و خبیر نازل شده و پروردگار علیم و قدیر او را تدبیر نموده است، رو به سوی جلو و جانب راست دارد و دو جانب چپ و پشت، در واقع نقطه پایان قوا و از بین رفتن احساس هستند.
انسان هنگامی که راه شقاوت پیشه کند و به زمین و عالم مادی بچسبد و از هوی و هوس خویش پیروی کند، در حقیقت رو از حق برتافته و روی خویش را به زمین دوخته است و وقتی در روز قیامت، نزد پروردگارش بایستد و برای حسابرسی احضار شود، در حالی است که صورتش به طرف پشت برگردانده شده و وضع نابینایی دارد و هماره گیج و مدهوش و حیران به سوی مقصدی در حرکت است که نمی داند کجاست و چه کاری انجام می دهد و یا چگونه رفتاری با او خواهند کرد.
باید دانست که امام حق و کسانی که به وسیله او فرا خوانده می شوند، بر امام باطل و گروهش، اشراف و قاهریت دارد. خدای متعال می فرماید:«اِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتی وَنَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَآثارَهُمْ وَکُلَّ شَیْ ءٍ اَحْصَیْناهُ فی اِمامٍ مبُّینٍ»(247)، در این آیه کتاب را که در برگیرنده تمام امور چه سعادت و چه شقاوت است به امامت توصیف فرمود.
و نیز خدای متعال می فرماید:«هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِ ّ اِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(248) و طبق این آیه «امام» که همان «کتاب» است، در مورد هردو گروه (سعید و شقی) قضاوت می کند و بر آنها مشرف و غالب است. این سخن منافاتی با آنچه که سابقاً گفتیم ندارد که:«دعوت به سوی کتاب» با «دعوت به وسیله امام» فرق دارد؛ زیرا که خدای متعال، نامه های اعمال را به امامت توصیف نفرمود بلکه صفت الزام (ملازم قرار دادن) و تابعیت را برای آنها آورده است و فرمود:«وَکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ»(249) و تنها «لوح محفوظ» را که اعمال از روی آن استنساخ می شوند به امامت توصیف فرمود و این «لوح محفوظ» است که نامه های اعمال از روی آن صورت برداری می شوند و امام، مقتدای محور تمام امور جهان می باشد.
لازم به تذکر است که خدای متعال در آیات زیادی امامت را به ولایت تفسیر نموده لکن درباره خود، تنها «ولایت» به کار برده است نه امامت؛ چرا که مقتضای امامت، نوعی سنخیت و همگونگی بین امام و مأموم است. و خلاصه این که: امام حقّ، ولیّ مؤمنان است، و ائمه باطل، اولیای کافران. البته وجه تمام اینها واضح و روشن است و با توجه به این حقایق گره از بسیاری از احادیث که می گویند: صاحبان ولایت در روز قیامت بین مردم، حکومت و قضاوت می کنند، گشوده می شود و در آینده برخی از آنها را می آوریم ان شاءاللَّه.
باید توجه داشت که کتاب (نامه اعمال) به دو گروه از مردم داده می شود، البته یک گروه دیگر نیز هست که غیر از این دو گروه هستند و آنها همان «السَّابِقُونَ الْمُقَرَّبُونَ» می باشند.
خدای متعال می فرماید:«وَکُنْتُمْ اَزْواجاً ثَلثَةً فَاَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما اَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ وَاَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما اَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ والسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ اُولئِکَ لْمُقَرَّبُونَ»(250) و این «سابقون المقربون» همان «مخلصون» بندگان خالص خداوند هستند که از جریانات «نفخ صور» و «احضار» و «میزان» و مانند آنها مستثنا می باشند و همچنین از موضوع دادن کتاب نیز استثنا شده اند وبه زودی خصوصیات دیگری از احوال و اعمال آنها در روز قیامت خواهد آمد.
بنابراین، کتاب و نامه اعمال در مورد دیگر گروه هایی که مرتکب اعمال نیک یا بد شده اند، جریان می یابد، مگر معاندین و منکرین که آنها مستثنا شده اند، البته به آن صورت که قبلاً گفتیم.
خدای متعال می فرماید:«وَکُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ»(251) و این در مورد کسانی است که دارای اعمال نیک و بد هستند و اما کسانی همچون «مخلصین» که از سطح عمل فراتر رفته اند و جز خدا هیچ نیستند و نیز کسانی که اعمالشان حبط (تباه و نابود) شده است همچون تکذیب کنندگان انبیا و منکران لقاءاللَّه. این دو گروه هریک به صورتی، اساساً حساب و کتابی ندارند.
خداوند تعالی فرموده است:«وَنُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشُوراً» و محتملاً این کتاب چیزی است غیر از «طائر»ی که بر گردن انسان آویخته می گردد (گریبانگیر او می شود)؛ زیرا اگر این کتاب، همان طائر بوده، جا داشت که بفرماید:«وَنُخْرِجُهُ کِتاباً» در حالی که فرمود:«وَنُخْرِجُ لَهُ کِتاباً» بنابراین، این آیه هم سیاق با آیاتی مانند:«وَاِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ»(252) می باشد، و به دنبال آن فرموده است:«اِقْرَأْ کِتابَکَ کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً»(253) و از این آیه چنین به دست می آید که وضع کتاب و کیفیت خواندن آن، با وضع و کیفیت آن در دنیا فرق دارد و تنها نوعی یادآوری است.
خدای تعالی می فرماید:«یُنَبَّؤُااْلأِنْسانُ یَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَاَخَّرَ»(254) این آیه درباره جزئیات اعمالی است که آن روز، به یاد انسان آورده می شوند.
خدای تعالی فرموده است:«بَلِ اْلأِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ»(255) و این آیه درباره وضع انسان، به طور اجمال و سربسته است و خود او به آن آگاه و بصیر می باشد و در گذشته، روایتی را که کیفیت خواندن کتاب را بیان می کرد، آوردیم، وَاللَّهُ الْعالِمُ.