حیات پس از مرگ

علامه سید محمد حسین طباطبائی سیدمهدی نبوی و صادق آملی لاریجانی‏

فصل پنجم: برانگیخته شدن انسان برای قضاوت قاطعانه

از آنجایی که معاد، بازگشت اشیاء با تمام وجودشان، به چیزی است که از آن وجود یافته اند و همانطور که گذشت این بازگشت امری ضروری است، بنابراین، ضرورتاً این بازگشت باید با تمام وجود باشد و نتیجتاً وجودی که دارای مراتب و جهات مختلفی است که بعضی از آنها باهم متحدند، می باید با تمام وجودش به آنجاباز گردد. پس ملحق گشتن «بدن» به «نفس» در معاد امری است ضروری، الا این که نشأه دنیا به نشأه دیگری که آخرین مرحله کمال و حیات در آن است، تبدیل می گردد و بدن همچون نفسی زنده، زنده و نورانی می گردد.
سخن امام صادق علیه السلام با زندیق معروف که در «احتجاج» نقل گشته است، به همین مطلب اشاره دارد:«روح در قالب خویش سکنی دارد، روح شخص نیکوکار را در نور و آسایش، و روح شخص بدکار در مشقّت و ظلمت. امّا بدن به صورت همان خاکی درمی آید که از آن خلق شده است و آنچه را که حیوانات درنده و حشرات از بدن انسان خورده اند و دفع نموده اند همگی در خاک خواهد ماند. و نزد کسی که مثقالی از ظلماتِ زمین بر او پوشیده نیست و عدد و وزن همه اشیاء را می داند، محفوظ خواهد بود.
خاک موجودات ذیروح در میان خاکهای دیگر، همچون طلایی است که در خاک نهاده شده.
هنگامی که زمان بعث فرا رسد، آسمان باریدن خواهد گرفت، باریدنی که برای برانگیختن است. به دنبال آن زمین برآمده می گردد و به شدّت به لرزه درمی آید همچون مشکی که به لرزه افتد. در این حال، خاک بشر، نسبت به بقیه خاکها، همچون طلایی می گردد که با آب شسته شود ... و به دنبال آن خاک هر قالبی جمع می گردد و به اذن خداوند قادر، به جایی که روح در آن است منتقل می شود و با اجازه مصوّر (خداوند) صورتها به شکل خویش بازگشته و روح در آن حلول می کند و هنگامی که وجودش تمام گردید، در خود هیچ شی ء غریبی نمی یابد».
همین مطلب را می توان از تمثیلهایی در قرآن فهمید که در آنها خداوند بعث و احیا را به زنده گشتن زمین تشبیه می کند:«وَاَحْیَیْنا بِهِ بَلْدَةً مَیْتاً کَذلِکَ الْخُرُوجُ»(179).
و:«وَتَرَی اْلاَرْضَ هامِدَةً فَاِذا اَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَاَنْبَتَتْ مِنْ کُلِ ّ زَوْجٍ بَهیجٍ ذلِکَ بِاَنَ اللَّهَ هُوَالْحَقُّ وَاَنَّهُ یُحْییِ الْمَوْتی وَاَنَّهُ عَلی کُلِ ّ شَیْ ءٍ قَدیرٌ وَاَنَّ السَّاعَةَ آتِیَة لارَیْبَ فیها وَاَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ»(180).
همان طور که ملاحظه می کنید، این آیات می رسانند که در طی رسیدن انسان مادی و به عبارت دیگر بدن او به غایتی که خداوند تعیین فرموده است، تغییر و تبدیلاتی انجام می گیرد. و همان گونه است این سخن خدا که:«وَضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَنَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُّحْیی الْعِظامَ وَهِیَ رَمیمٌ قلْ یُحْییهَا الَّذی اَنْشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِ ّ خَلْقٍ عَلیمٌ اَلَّذی جَعَلَ لَکُمْ مِّنَ الشَّجَرِ اْلاَخْضَرِ ناراً فَاِذا اَنْتُمْ مِّنْهُ تُوقِدُونَ»(181).
این آیه می رساند: کسی که درخت سبز را به تدریج به آتشی تبدیل نموده که با «سبز بودن» در تضاد است، همان کس قادر است که استخوانهای پوسیده را زنده سازد. به همین مضمون در قرآن آمده است:«نَحْنُ قَدَّرْنا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَما نَحْنُ بِمَسْبُوقینَ عَلی اَنْ نُّبَدِّلَ اَمثْالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فیما لا تَعْلَمُونَ»(182).
و:«نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَشَدَدْنا اَسْرَهُمْ وَاِذا شِئْنا بَدَّلْنا اَمْثالَهُمْ تَبْدیلاً»(183).
البته مراد از «تبدیل امثال» همانا خلقهای پی در پی است. خداوند می فرماید:«بَلْ هُمْ فی لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدیدٍ»(184).
و:«کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ»(185).
مراد از «امثال» آن چیزی که در علوم عقلی مصطلح است، یعنی «اتحاد نوعی» و «اختلاف شخصی» نیست. چه در این صورت «مثل شی ء» غیر از خود شی ء است و در نتیجه نمی توان با استدلالهایی نظیر آیه:«اَوَلَیْسَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَهُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلیمُ»(186) حجت را بر منکرین حشر تمام نمود، چه خلق نمودن «مثل آنان» معنایش برگرداندن خود آنان نیست. بنابراین، مراد از «خلق مثلهم» و یا «تبدیل امثالهم» تبدلاتی است که در آنها انجام می پذیرد به طوری که از خود آنان خارج نمی گردد. همانگونه که خداوند در چنین سیاقی «مثل» را به «عین» تبدیل فرموده است:
«اَوَلَمْ یَرَوْا اَنَ اللَّهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ وَلَمْ یَعْیَ بِخَلْقِهِنَّ بِقادِرٍ عَلی اَنْ یُحْیِیَ الْمَوْتی »(187).
و:«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ»(188). بنابراین، مراد از مثل شی ء، خود همان شی ء است و این یک نوع ظرافت در کلام است. بنابراین، همه اینها می رسانند که بدنها پیوسته در دگرگونی و تغییرند و از گونه ای به گونه دیگر درمی آیند تا اینکه به لحظه قیامت برسند و به نفسهای خویش ملحق شوند خداوند می فرماید:«وَاِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ»(189).
و:«اَفَلا یَعْلَمُ اِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور»(190) که در آن به «ما» تعبیر فرموده است.
و نیز فرموده:«فَاِنَّما هِیَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَاِذا هُمْ بِالسَّاهِرَةِ»(191) و همانطور که ملاحظه می کنید این لحوق بدنها به ارواح است.
سیر ارواح به سوی پروردگار
با وجود این، روح نیز برای خود سیری و حرکتی دارد خداوند می فرماید:«مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ اِلَیْهِ فی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ اَلْفَ سَنَةٍ»(192). بنابراین، روح هم مانند ملائکه با نردبانهای خداوند به سوی او اوج می گیرند. و همین طور است این سخن خدا که «رَفیعُ الدَّرَجاتِ ذُوالْعَرْشِ یُلْقی الرُّوحَ مِنْ اَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ»(193).
در جای دیگر خداوند اهل سعادت و اهل شقاوت را به یک عبارت آورده است:«وَلِکُلٍ ّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا»(194) و:«لَلاْخِرَةُ اَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَاَکْبَرُ تَفْضیلاً»(195).
در باره اهل بهشت فرموده:«کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمرَةٍ رِّزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَاُتُو بِهِ مُتَشابِهاً»(196).
و در مورد اهل جهنم فرموده است:«مَأْویهُمْ جَهَنَّمُ کُلَّما خَبَتْ زِدْناهُمْ سَعیراً»(197). چنین چیزی در مورد آنان تحقق می یابد؛ زیرا خداوند خود خبر داده است که برای جهنم هیزمی جز اهل آن وجود ندارد. بنابراین، خاموشی جهنم همانا تمام شدن اهل آن در اثر سوختن است.

فصل ششم: صراط

خداوند سبحان فرموده است:«اِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا وَظَلَمُوا لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلا لِیَهْدِیهُمْ طَریقاً اِلاَّ طَریقَ جَهَنَّمَ»(198).
«اُحْشُرُوا الَّذینَ ظَلمُوا وَاَزْواجَهُمْ وَما کانُوا یَعْبُدُونَ مِنْ دوُنِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ اِلی صِراطِ الْجَحیمِ وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَّسْؤُلُونَ ما لَکُمْ لا تَناصَرُونَ»(199).
طی این آیات، خداوند خبر داده است که جهنم را راهی است که ظالمین و زوجهاشان را که همان شیاطین باشند، بدان هدایت خواهد کرد. اینکه مراد از «زوج» همان شیطان است، از این سخن الهی فهمیده می شود:«فَوَرَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّیاطِینَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیّاً» تا آنجا که:«اِنْ مِنْکُمْ اِلاَّ وارِدُها کانَ عَلی رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیّاً ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقْوا وَنَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّاً»(200).
بنابراین، همان طور که این آیات دلالت می کنند، منظور از «صراط» راهی است که بر روی جهنم و یا در داخل آن کشیده شده است؛ زیرا در این آیات خداوند به «ورود» بدان و «ترک» و «نجات» خبر داده است.
و نیز در جای دیگر خبر از «پر شدن حتمی» جهنم داده است:«وَلَوْ شِئْنا لَاتینا کُلَّ نَفْسٍ هُدیها وَلکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنیّ لأَمْلئَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ اَجْمَینَ»(201).
این راهی که بر سرتاسر جهنم کشیده شده است، مَمرِّ همه خلایق از بد و خوب بوده که البته خداوند کسانی را که پرهیزکارند نجات می دهد و ظالمین را در آن رها می سازد. باید توجه داشت که در این آیات، لفظ ظلم چندبار و همین طور در «الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ»(202) طغیان یعنی افراط در ظلم و استکبار. «فَاَکْثَرُوا فیهَا الْفِسادَ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذابٍ اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ»(203).
و:«اِنَّ جَهَنَّمَ کانَتْ مِرْصاداً»(204).
«ظلم» یا تفریط در حق مردم است یا تفریط در حق نفس و یا تفریط در حق خداوند که البته این همان ولایت اولیای خداوند است. همه اینها در اثر پیروی از شیطان و هوا. حس نفسانی حاصل می گردد و ریشه آن فریفتگی انسان به زینت حیات دنیا و دلبستن به اوهامی است که مجموعاً نظام تمدّن نامیده می شود؛ یعنی همیاری (تناصر) با اوهامی که رنگی از حقیقت به خود ندارند. و شاید هم مطلب مورد سؤال در عبارت «وَقِفُوهُمْ اِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ ما لَکُمْ لا تناصَرُونَ بَلْ هُمُ الْیَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ»(205) همین باشد.
در «علل» از امام صادق علیه السلام در مورد تفسیر:«اِنَّهُمْ مَسْئوُلُونَّ» روایت شده است که:«(در روز قیامت) هیچ عبدی گام از گام برنمی دارد مگر اینکه در مورد چهار مطلب مؤاخذه گردد: در مورد جوانیش که چگونه آن را کهنه ساخته، در مورد عمرش که چگونه آن را گذرانده، در مورد مالش که چگونه جمع و چگونه صرف نموده، در مورد دوستی ما اهل بیت».
«قمی» در تفسیرش از امام صادق علیه السلام و صدوق در «امالی» و «عیون» از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده اند که:«مَسْئول عنه، همانا ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام است».
در مجمع از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که:«مردم همگی وارد آتش می گردند سپس به نسبت اعمالشان از آن خارج می گردند، نخستین شان همچون درخشیدن برق، بعدی همچون وزیدن باد و بعدی همچون دویدن اسب و بالأخره آخری همچون راه رفتن پیاده».
همچنین از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم نقل شده است که:«آتش در روز قیامت به مؤمن می گوید: زودتر بگذر که نورت لهیبهای مرا فرو خوابانده است».
هنگامی که از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم راجع به آیه:«اِنْ مِنْکُمْ اِلاَّ وارِدُها ...» سئوال شد، فرمود:«وقتی بهشتیان به بهشت وارد می شوند، گروهی از گروه دیگر می پرسند، مگر پروردگارمان به ما وعده نداده بود که همگی وارد آتش شویم؟ گروه دیگر پاسخ دهند که شما وارد شده اید لیکن آتش سرد شده بود».
با تأمّل در آنچه گذشت و آنچه بزودی در فصل شفاعت خواهد آمد، معانی این احادیث آشکار می گردد، وَاللَّهُ الْهادی.

فصل هفتم: میزان

خداوند فرموده است:«وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما کانُوا بِآیاتِنا یَظْلِمُونَ»(206). در این آیات خداوند بیان فرموده است که در روز قیامت «وزن» یا «کشیدن» حقیقتی است ثابت. شاید جمع بودن «موازین» در عبارت:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» و «مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ» به اعتبار تعداد وزن کردنها باشد.
همچنین در این آیات بیان شده است که سنگینی در نیکیها و سبکی در بدیهاست، با وجود اینکه ظاهر امر مقتضی خلاف این مطلب است، همچنانکه می فرماید:«وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»(207).
و:«یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا»(208).
و:«ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلیَن»(209).
این سنگینی نیکیها و سبکی بدیها، همان طور که خود خداوند روشن ساخته است، به خاطر بقای نیکیها و نابودی بدیهاست:«فَاَمّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَاَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی اْلاَرضِ»(210). بنابراین، سنگینی در نیکیهاست نه در بدیها. در عبارت:«اوُلئکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ» اشاره ای به همین مطلب وجود دارد.
در جای دیگر فرموده است:«وَنَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَاِنْ کانَ مِثقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنابِها وَکَفی بِنا حاسِبینَ»(211) و در آن موازین را به «قسط» که همان عدل است، تفسیر نموده و وجه سنگینی در نیکیها و سبکی در بدیها را نیز بیان فرموده است.
در «توحید» از امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» روایت شده است که منظور از آن حسنات است. حسنات و سیئات هردو وزن می شوند: حسنات سنگینی ترازو و سیئات سبکی آن هستند.
و در احتجاج از او نقل شده که:«مراد همان کمی یا زیادی نیکیهاست».
با آنچه گذشت معنای آیه زیر واضح می گردد:«اُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَلِقائِهِ فَحَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً»(212) چه با از میان رفتن و حبط اعمال، جایی برای ترازوی عدل الهی و اندازه گیری نمی ماند و با این مطلب آشکار می گردد که اندازه گیری با ترازوی عدل، در روز قیامت، تنها مختص به اعمالی است که حبط نشده یعنی از میان نرفته باشد. و به همین خاطر هم هست که آیه فوق با این آیه منافاتی نمی یابد:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَمَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ فَاُولئِکَ الَّذینَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ فی جَهَنَّمَ خالِدُونَ تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فیها کالِحُونَ اَلَمْ تَکُنْ آیاتی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ قالُوا رَبَّنا غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا وَکُنَّا قَوْماً ضالّینَ»(213).
از مباحث قبلی، معانی روایاتی که در این باب آمده است روشن می گردد:
در احتجاج آمده است:«هنگامی که زندیق مشهور از امام صادق علیه السلام پرسید که آیا اعمال وزن می شوند؟ حضرت پاسخ داد: خیر؛ زیرا اعمال جسم نیستند. و نیز کسی احتیاج به وزن کردن اشیاء دارد که عدد اشیاء و سبک سنگینی آنها را نداند و خداوند هیچ چیز بر او پوشیده نیست. زندیق پرسید پس معنای «میزان» چیست؟ حضرت فرمود: یعنی عدل.
زندیق دوباره پرسید پس عبارت:«فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ» که در قرآن آمده است یعنی چه؟ حضرت فرمود یعنی کسی که عملش راجح باشد».
در «توحید» از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که:«امّا این گفته خدا که «نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْط» یعنی ترازوی عدل که همه خلایق در روز قیامت بدان سنجش می گردند. و خداوند با گرفتن حق مردم از یکدیگر، آنها را با ترازوی عدل به جزا می رساند».
در «کافی» و «معانی» نقل شده است که:«از حضرت صادق علیه السلام راجع به «ونَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْط یوم القیامة» سؤال شد، حضرت پاسخ داد: مراد ازموازین همان انبیا و اوصیا هستند». دلیل چنین پاسخی از آنچه گذشته روشن می گردد.
در «کافی» از امام سجّاد علیه السلام در کلامی راجع به زهد، نقل شده است:«ای بندگان خدا! بدانید که برای مشرکین ترازوی عدل الهی نصب نمی گردد و نامه های اعمال ایشان، گشوده نمی شود، بلکه همگی بر جهنم گردآورده می شوند. نصب ترازوی عدل الهی و گشودن نامه های اعمال، تنها از آنِ مسلمانان است، ای بندگان خدا از او بترسید».