دعاشناسی موضوعی

نویسنده : علیرضا فراهانی منش

مقدّمه دفتر

بی شک، «دعا و نیایش» یک نوع عبادت و خضوع انسان در برابر خداوند تواناست و چونان عبادات دیگر، از اثر تربیتی فراوان برخوردار می باشد. با دقت در آیات و روایات مربوط به آن، درمی یابیم که دعا، انسان را به معرفت خداوند رهنمون می شود.
«دعا»، سبب می گردد تا بشر به نیازمندیهای خویش پی برده و در برابر ذات پاک و بی همتای پروردگار متعال، خضوع کند.
«دعا»، انسان را با نعمتهای الهی آشنا ساخته و رابطه ای عمیق و استوار میان بنده و خالقش ایجاد می نماید.
«دعا»، به کمک انسان شتافته و در دستیابی به خواسته هایش، وی را مدد می کند.
«دعا»، انسان را به مقامی می رساند که خویشتن را جز بنده خدا نمی بیند و غیر از فرمان او، اطاعت نمی کند.
خلاصه: «دعا»، خداشناسی، اعتماد به نفس، تقویت اراده و آرامش به انسان می بخشد و روح یأس و نومیدی را از او دور کرده و وی را فردی بلند همّت، تلاشگر، هوشمند و امیدوار می سازد.
تردیدی نیست، افرادی به هدف بالا و والای «دعا» دست می یابند که آن را شناخته و با شرایط مخصوصش به انجام رسانند.
پر واضح است که شناخت ابعاد گوناگون دعا، نیاز به تخصص و بحثهای فراوان دارد و این نوشته بسیار کوتاه، تنها اشارتی است و بس.

کتابی که اکنون در دست شما خواننده گرامی قرار دارد، شیوه ای جالب در بررسی گوشه هایی از دعای پربار «جوشن کبیر» است که مؤلف محترم آن را با شیوه «تفسیر دعا به دعا» و دعا به قرآن عرضه می کند تا اینکه مؤمنان واقعی بهتر با مضامین عالیه دعا آشنا شده به صراط مستقیم راه یابند.
این دفتر، پس از بررسی و ویرایش، آن را چاپ و در اختیار علاقه مندان قرار می دهد، امیدواریم مورد قبول خداوند متعال قرار گیرد.
در خاتمه، از خوانندگان محترم تقاضا داریم هرگونه انتقاد یا پیشنهادی که دارند به آدرس: قم / صندوق پستی 749 / دفتر انتشارات اسلامی / بخش فارسی ارسال دارند. سپاسگزاریم
دفتر انتشارات اسلامی
وابسته به جامعه مدرّسین حوزه علمیه قم

مقدمه مؤلف

« ... اُدْعُونِی أسْتَجِبْ لَکُمْ ... ».(1)
ارتباط میان پروردگار متعال و انسان، صورتهای گوناگونی دارد. «دعا» یکی از خالصترین و عاطفی ترین ارتباطها در این زمینه به شمار می رود. به همین جهت، ملاحظه می کنیم که پروردگار متعال، خود در قرآن کریم به برقراری این نوع ارتباط، امر فرموده و با شیواترین عبارت، بشر را به سوی آن سوق داده است:
« وَإذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنّی فَإِنّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَالدَّاعِ إِذا دَعانِ ... ».(2)
و از سوی دیگر ملاحظه می کنیم که اولیای بزرگ الهی، پاکترین احساسات و والاترین معارف خود را در قالب «دعا» عرضه نموده اند. بنابراین، بر ماست که با غور در این دریای نور، به مقدار توان و استعداد خود، گهرهای آن را استخراج نموده و از فواید منحصر به فرد آن، بهره مند شویم.
آنچه دراین نوشتاربرصفحه کاغذآمده است، کاوشی است بسیار مختصر در یکی از شریفترین ادعیه ای که به دست ما رسیده است؛ یعنی«دعای شریف جوشن کبیر».در شرافت این دعا همین بس که فرستنده آن، پروردگار متعال، آورنده آن، جبرئیل امین و گیرنده آن، پیامبر اکرم « صلی الله علیه وآله » می باشد. بنابراین، از این جهت، این دعای عظیم الشأن بی شباهت به قرآن کریم نیست، هرچند از لحاظ محتوا نیز، محتوای این دعا که شامل یک هزاراسم و صفت از پروردگار متعال می باشد به طور صریح یا غیرصریح، برگرفته از قرآن کریم می باشد. بنابراین، آشنایی با این دعا، یک نوع آشنایی اجمالی با قرآن کریم نیز محسوب می شود.
شیوه ای که برای آشنایی با این دعا از آن استفاده شده عبارت است از روش دعا به دعا، به این معنا که ابتدا دعای جوشن کبیر، موضوع بندی شده و اسما و صفات مرتبط با یکدیگر، در یک بحث گنجانده شده است، آنگاه از دیگر ادعیه برای تبیین این بحث، استفاده شده است.
این ادعیه همگی برگرفته از کتاب شریف مفاتیح الجنان می باشند؛ زیرا این کتاب در حال حاضر، رایجترین و آشناترین کتاب در زمینه ادعیه می باشد که دسترسی به آن نیز برای همگان ساده و آسان است. بنابراین، در این نوشتار، یک آشنایی اجمالی با کل مفاتیح الجنان نیز حاصل می شود.
همچنین با ذکر آیات قرآنی مربوطه، تطابق و ارتباط ادعیه با قرآن کریم نیز تا اندازه ای روشن می شود. نکته ای که ذکر آن در اینجا ضروری است این است که مقداری کاوش در ابعاد گوناگون ادعیه، انسان را بر این باور راسخ می کند که تأسیس رشته ای مستقل، تحت عنوان «دعاشناسی»، توسط اهل فن، امری بسیار لازم و مفید می باشد که امید است صاحبان امکانات معنوی و مادی از هیچ تلاش خیری در این زمینه دریغ نورزند.
به هرحال، کوزه شکسته های خود را به دست گرفته بر ساحل اقیانوس بی کران «دعا» می ایستیم تا به مقدار قابلیت و لیاقت خود، از این اقیانوس ژرف و عمیق، آب حیات برکشیم. «رَبَّنا وَفِّقْنا لِما تُحِبُّ وَتَرْضی ».
توضیح اینکه: عناوینی که برای هریک از مباحث، انتخاب شده است، نشان دهنده موضوعی کلّی می باشد که اسما و صفات الهی در پیرامون آن موضوع وارد شده است. به عبارت دیگر: این عناوین، خود از اسماء و صفات الهی نمی باشند بلکه بیانگر موضوع کلی بحث می باشند.
علیرضا فراهانی منش
عید قربان 1416

اَسماءُ الحُسنی
(56) «یا مَنْ لَهُ الْاَسْمآءُ الْحُسْنی !».
«ای کسی که بهترین نامها از آن اوست!».
(56) «یا مَنْ لَهُ الْصِّفاتُ الْعُلْیا!».
«ای کسی که برترین صفات برای اوست!».
(76) «یا مَنْ تَبارَکَ اسْمُهُ!».
«ای کسی که نامش با برکت است!».
(76) «یا مَنْ تَقَدَّسَتْ اَسْمائُهُ!».
«ای کسی که نامهایش پاک و منزّه است!».

قرآن کریم می فرماید:« وَللَّهِ ِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها ... ».(3)
«نیکوترین اسمها از آن خداوند است، پس او را به آن اسمها بخوانید ...».
شناخت و معرفت نسبت به جهان هستی، از مهمترین وظایف انسان است. و در رأس این شناختها، شناخت منشأ و خالق هستی یعنی «پروردگار متعال» قرار دارد. خالق جهان کیست؟ چگونه است؟ چه دارد و چه ندارد؟ چه کرده است و چه خواهد کرد؟ چه آفریده است؟ چگونه و بر چه اساسی آفریده است؟ هدف او از آفرینش چیست؟ رابطه او با آفریده هایش چگونه است؟ سرانجام این آفریده ها چیست؟ چه وظایفی برای این آفریده ها مقرر کرده است؟ علم او چقدر است؟ توان و قدرت او چه مقدار است؟ کمالات او چیست؟ انسان را چرا آفریده است و او را به کجا می برد؟ چه راهی برای انسان قرار داده است و چه چیزهایی به آدمی بخشیده است؟ با انسان چگونه و بر چه اساسی رفتار می کند؛ در دایره هستی، چه جایگاهی برای انسان قرار داده است؟ انسانها تا چه مقدار می توانند او را بشناسند؟
این سؤالات و صدها سؤال مشابه، مسایلی هستند که دانستن آنها برای انسان لازم است چه اینکه با یافتن پاسخ هریک از این سؤالات، چراغی فرا روی انسان، روشن می شود و انسان را با هست و نیستها و بایدها و نبایدهای زندگی آشنا می کند. البته دستیابی به پاسخ این سؤالات، کار ساده ای نیست، بلکه رسیدن به هر پاسخی، خود محتاج زحمت و تلاش خاصّی می باشد.
حال ببینیم چه کسی می تواندبه این سؤالات پاسخ دهدواین پاسخهاراازکجابایدگرفت؟
در پاسخ باید گفت از آنجایی که این سؤالات مربوط به آفریدگار هستی و ویژگیهای گوناگون او می باشد، پس بهترین پاسخ دهنده نیز خود اوست. به عبارت دیگر: مجموعه این پاسخها، اسامی و صفات پروردگار متعال را تشکیل می دهد و این اسامی و صفات را نیز باید از خود پروردگار عالمیان دریافت کرد، چه اینکه او خود آگاهترین موجود نسبت به خود است.

«یا مَنْ لَهُ الْاَسْماءُ الْحُسْنی !».
«ای کسی که بهترین نامها از آن اوست!».
«یا مَنْ لَهُ الْصِّفاتُ الْعُلْیا!».
«ای کسی که برترین صفات برای اوست!».
همانگونه که در آیه شریفه آمده است، برترین و بهترین اسمها برای خداوند تبارک و تعالی می باشد. این اسما چه هستند و چرا بهترین و نیکوترین می باشند؟
در پاسخ باید گفت: پروردگار متعال، دارای اوصاف گوناگونی می باشد و این اسامی نیز در واقع بیانگر همان اوصاف الهی می باشند و از آنجایی که صفات الهی بهترین و نیکوترین می باشند، بنابراین، اسامی پروردگار متعال نیز این چنین هستند برای پی بردن به این صفات و اسمها باید به خود دارنده این اوصاف؛ یعنی پروردگار متعال مراجعه کرد و این اسمها را از او فراگرفت و آموخت. بدین جهت، پروردگار متعال در قرآن کریم به معرفی خود پرداخته است و به مناسبتهای گوناگون، اوصاف خود را بیان فرموده است:
« هُوَ الأَوَّلُ وَالأَخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ ».(4)
« ... إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ».(5)
« ... أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ ».(6)
« ... واللَّهُ سَمِیْعٌ عَلیمٌ ».(7)
« ... إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ ».(8)
« ... وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ».(9)
« ... فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمیدٌ ».(10)
« ... إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبیرٌ ».(11)
« ... إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ ».(12)
« ... أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیْرُ ».(13)
« ... وَاللَّهُ خَیْرُ الرَّازِقِینَ ».(14)
« ... إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ».(15)
« ... إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ ».(16)
« ... أَنَّ اللَّهَ شَدِیْدُ الْعِقابِ ».(17)
« ... وَاللَّهُ ذُوالْفَضْلِ الْعَظِیمِ ».(18)
« ... وَاللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ».(19)
« هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمآءُ الْحُسْنی ... ».(20)
ترجمه آیات شریفه به ترتیب عبارت است از:
«اوست اوّل و آخر و آشکار و نهان و او به هرچیز داناست».
«همانا که خداوند آمرزنده و مهربان است».
«به درستی که پروردگار، توبه پذیر و حکیم است».
«و خداوند شنوا و داناست».
«به درستی که پروردگار بر هر چیزی قادر است».
«و اوست خدای با عزت و حکمت».
«به درستی که پروردگار بی نیاز و ستوده است».
«همانا خداوند آگاه و باخبر است».
«همانا خداوند شنوا و بیناست».
«به درستی که خداوند برتر و بزرگتر است».
«و خداوند بهترین روزی دهنده است».
«به درستی که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد».
«به درستی که خداوند متجاوزین را دوست نمی دارد».
«همانا پروردگار دارای عذابی سخت است».
«و خداوند دارای فضل و بخششی بزرگ و عظیم است».
«و خداوند افراد ستمکار را هدایت نمی کند».
«اوست خداوند آفریننده و پدید آورنده جهان، نگارنده صورت (مخلوقات)، برای اوست نیکوترین اسمها ...».
این گوشه ای از اسامی و صفات پروردگار متعال بود که ذکر شد. اما باید دانست که صفات الهی اختصاص به موارد مذکور ندارد، بلکه هرصفت نیکی که شایستگی پروردگار را داشته باشد برای خداوند متعال در بالاترین حدّش وجود دارد. در واقع پروردگار متعال، دارنده و دهنده همه خوبیها وکمالات می باشد همانگونه که مبرّا و منزّه از همه بدیها و نقایص می باشد.
اما نکته ای که باید برای ما حایز اهمیّت باشد، چگونگی رسیدن و دست یافتن به این اسما و صفات می باشد. هرچند الفاظ و کلمات این اسمها و اوصاف در قرآن کریم و همچنین در روایات و ادعیه آمده است، اما الفاظ، فقط نشان دهنده مرتبه ای از حقیقت هستند و تمام حقیقت را نمی توان از ظاهر الفاظ بیرون کشید و درک کرد.
به عبارت دیگر، صفات الهی حقیقتاً لفظ نیستند تا بتوان با مراجعه به معانی آن الفاظ، آن صفات را درک کرد، بلکه حقیقت این اوصاف در نزد پروردگار متعال است و هم اوست که به هرکس که بخواهد از این اوصاف به مقدار لیاقت و قابلیتش، می بخشد.
بنابراین، هدف اصلی انسان باید برای کسب این لیاقت و استعداد باشد و می توان گفت مقصود اصلی انبیا نیز نشان دادن راه به دست آوردن این لیاقت بوده است.
از مطالبی که تاکنون گفته شد می توان فهمید که رابطه ما به عنوان «انسان» با این اسما و صفات چیست و تأثیر عملی شناخت این اوصاف الهی در زندگی ما کدام است؟
در واقع باید گفت که زندگی انسانی و الهی ما در گرو این معرفت و شناخت قرار دارد به طوری که بدون این معرفت، در ضلالت و ظلمت مطلق فرو خواهیم رفت؛ زیرا اگر تمام مقصد خود را خدای خود می دانیم و صراط مستقیم را صراطی می دانیم که منتهای آن پروردگار متعال است، پس چگونه می توانیم بدون شناخت مقصد به سوی آن حرکت کنیم و به آن برسیم؟ و آیا جز این است که هرچه شناخت ما به مقصد بیشتر باشد، حرکت ما مستقیم تر خواهد شد؟ پس در واقع می توان گفت که تمام باورهای فکری و اعتقادی ما و همچنین وظایف کرداری و عملی ما از شناخت این اسامی و صفات، سرچشمه می گیرد.
در اینجا باید دانست که برای صفات الهی، تقسیمات مختلفی مانند ثبوتی و سلبی، ذاتی و فعلی، نفسی و اضافی وجود دارد. همچنین مباحثی مانند یکی بودن صفات با یکدیگر و یکی بودن آنها با ذات و... وجود دارد که فعلاً اینگونه مطالب، خارج از بحث ماست و در جای خود بیان شده است.
اما اینک ما در این نوشتار، این اسامی و اوصاف مبارک را از دیدگاه «دعا و ندا» بررسی می کنیم؛ زیرا هنگام دعا کردن، ما باید بدانیم که چه کسی را و با چه خصوصیاتی، مورد خطاب قرار داده و که را می خوانیم.
به عبارت دیگر، همانگونه که در مبحث «دعا» آمده است، انسان نیازمند دعا به درگاه پروردگار متعال و طلب از آن بی نیاز مطلق است. و در دعا، انسان باید دعا شونده را بشناسد تا بتواند او را مورد خطاب قرار بدهد، حال هر مقدار که این شناخت و معرفت بیشتر باشد، دعای انسان حقیقی تر و به استجابت نزدیکتر خواهد بود. بنابراین، یکی از فواید مهمّ شناخت صفات پروردگار متعال، مخاطب قرار دادن خداوند متعال به واسطه این صفات هنگام دعا کردن است. و این مسأله ای است که پروردگار متعال در آیه شریفه:« وَللَّه الْاَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها ... »(21) خود به آن امر نموده است. و برای همین است که ملاحظه می کنیم معصومین « علیهم السلام » در ادعیه خود، خداوند متعال را با این صفات می خوانند و از او سؤال و تقاضا می کنند؛ مثلاً در دعای شریف «مشلول» که حضرت علی « علیه السلام » آن را به جوانی تعلیم فرموده اند و مشتمل بر اسما و صفات فراوانی از پروردگار متعال است، حضرت، در پایان این دعا پس از خواندن خداوند متعال به آن اسما و صفات، چنین می فرمایند:
«وَاَسْئَلُکَ بِاَسْمائِکَ الْحُسْنَی الَّتِی نَعِّتَّها فِی کِتابِکَ فَقُلْتَ وَللَّهِ ِ الْأَسْماءُ الْحُسْنی فَادْعُوهُ بِها وَقُلْتَ اُدْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ.
وَقُلْتَ وَاِذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَاِنِّی قَرِیبٌ اُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ اِذا دَعانِ.
وَقُلْتَ یا عِبادِیَ الَّذِینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ اِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیْعاً اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَاَنَا أَسْئَلُکَ یا اِلهی وَاَدْعوکَ یا رَبِّ وَاَرْجُوکَ یاسَیِّدِی وَاَطَمَعُ فی اِجابَتی یا مَوْلایَ کَما وَعَدْتَنی وَقَدْ دَعَوْتُکَ کَما اَمَرْتَنی فَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ یا کَرِیمُ».
«بارالها! از تو درخواست می کنم به نامهای نیکویت که آنها را در کتابت توصیف نمودی و فرمودی برای خداوند است نیکوترین اسمها، پس خداوند را به آن اسمها بخوانید. و نیز فرمودی بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را.
و فرمودی ای پیامبر! هنگامی که یکی از بندگانم از تو در باره من می پرسد پس بداند که من نزدیک هستم و پاسخ کسی که مرا بخواند، می دهم.
و نیز فرمودی ای بندگانم که بر خود ستم و زیاده روی نمودید! از رحمت خداوند ناامید نباشید، چه اینکه خداوند همه گناهان را می آمرزد، همانا که او آمرزنده و بخشنده است. و اینک خداوندا از تو درخواست می کنم و پروردگارا تو را می خوانم، و ای آقای من! به تو امیدوارم. و ای مولای من! همانگونه که امر کردی دعا کردم و تو را خواندم و اکنون همانگونه که وعده دادی منتظر اجابت هستم. پس با من چنان کن که شایسته آنی ای کریم و بزرگوار!».
درهمین رابطه«دعای شریف جوشن کبیر»راباید یکی از بزرگترین و معتبرترین دعاها دراین زمینه دانست؛چه اینکه اولاً این دعا بر طبق روایت، از سوی پروردگار متعال برای پیامبر اکرم « صلی الله علیه وآله » فرستاده شده است و ثانیاً مشتمل بر یک هزار اسم از اسامی مبارک پروردگار متعال می باشد. در این دعای مبارک، چیزی جز نامهای مقدس پروردگار متعال وجود ندارد؛ نامهایی که هریک بیانگر صفتی از اوصاف عالی خداوند می باشد.
شخص دعاکننده در این دعا، خداوند را به این اوصاف نیکویش می خواند و خواسته خود را از او طلب می کند. این خواسته چیست؟
در پاسخ باید گفت: آنگونه که در روایت آمده است، در پایان هر فصلی از این دعا باید چنین گفت:«سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ اَلْغَوْثَ اَلْغَوثَ خَلِّصْنا مِنَ النَّارِ یا رَبِ ّ»؛ یعنی خلاصی و آزادی از عذاب و آتش خواسته دعا کننده است.
حال ببینیم چه چیزی موجب می شود که انسان، گرفتار آتش بشود؟
در پاسخ باید گفت: چیزی جز بدیها و زشتیها، انسان را گرفتار عذاب نمی کند. حال، دعاکننده بابیان بهترین خوبیها و نیکیها که از آنِ خداوندمتعال است،از خدامی خواهد که بااین خوبیها، بدیهای او را برطرف سازد تا از عذاب و آتش، خلاصی یابد و آزاد شود.
به عبارت دیگر، انسان با ذکر کمالات پروردگار متعال، از خداوند می خواهد که به وسیله این کمالات، نقایص او را برطرف سازد تا از پستیها وذلتها نجات یابد و به برتری و کمال نایل گردد. بنابراین، خواندن پروردگار متعال با اسماءالحُسنی ، صرفاً یک خواندن نیست، بلکه این خواندن به منظور دستیابی به همه خوبیها و کمالات و رهایی از همه بدیها و نقایص می باشد. البته در این راه، هرکس به مقدار معرفتی که نسبت به این اسما و صفات دارد، کسب فیض می کند و بهره مند می شود.
«یا مَنْ تَبارَکَ اسْمُهُ!».
«ای کسی که نامش با برکت است!».
قرآن کریم می فرماید:« تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ذِی الْجَلالِ وَالْاِکْرامِ ».(22)
«با برکت است نام پروردگارت، آن صاحب جلال و بزرگواری».
این آیه، آخرین آیه از سوره مبارکه «الرحمن» می باشد. این سوره پس از «بسم اللَّه الرحمن الرحیم»، چنین آغاز می شود:« اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْانَ خَلَقَ الْاِنْسانَ ... »(23)؛ یعنی با نام «رحمان» شروع می شود. و پس از آن، خداوند متعال در بقیه آیات این سوره به ذکر نعمتهای دنیوی و اُخروی خود می پردازد و آنها را بیان می کند. و سپس در پایان سوره می فرماید:« تَبارَکَ اسْمُ رَبِّکَ ... »؛ یعنی خداوند تبارک و تعالی به سبب آنکه «رحمان»است،اینهمه خیروبرکت دنیوی واُخروی از او صادر شده است. پس «رحمان»، اسمی است که حقیقت آن موجب صدور خیر و برکت فراوان می شود و رحمت واسعه الهی را شامل همه موجودات می سازد. و این همان با برکت بودن این اسم است.
«یا مَنْ تَقَدَّسَتْ اَسْمائُهُ!».
«ای کسی که نامهایش پاک و منزّه است!».
«قداست» به معنای پاک بودن و منزّه بودن است و از آنجایی که خداوند متعال، پاک و منزّه از هرگونه نقص و نیازی می باشد، بنابراین، اسمهایی هم که بر خداوند تبارک و تعالی دلالت می کنند، دارای حقیقتی مقدس می باشند.
در قرآن کریم، در چند آیه، خداوند متعال «قدوس» نامیده شده است در آیه اوّل از سوره مبارکه جمعه، چنین آمده است:« یُسَبِّحُ للَّهِ ِ ما فِی السَّمواتِ وَما فِی الأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ ».
«تسبیح می گوید خدای را هرآنچه در آسمانها و زمین است؛ آن خدایی که حاکم، منزّه، مقتدر و حکیم است».
به هرحال، هر اسمی از خداوند متعال به گونه ای بر طهارت و پاکی پروردگار از نقایص دلالت می کند و از این جهت، آن اسم مقدس است.

اسم اعظم
قرآن کریم خودبانام مبارک پروردگارعالمیان آغازمی شود:«بسم اللَّه الرحمن الرحیم» و این سرآغازی است برای همه سوره های قرآن کریم (بجز سوره برائت).
همانگونه که اوّلین آیه ای هم که بر پیامبر اکرم « صلی الله علیه وآله » نازل شد، فرمان قرائت به اسم پروردگار را می دهد:« اِقْرَأ بِاسْمِ رَبِّکَ ... ».(24)
پس اسم مقدس پروردگار متعال باید سرآغازی باشد برای همه کارها و تمام امور. و این آغاز به این معناست که ما می خواهیم کارها دارای محتوایی الهی باشند و از هرنقص و عیبی پاک و دور باشند.
و اما در دعاها نیز در بسیاری موارد، سؤال و درخواست از خداوند تبارک و تعالی به واسطه اسمهای مبارک پروردگار متعال انجام می گیرد. عباراتی نظیر:«اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ ...» در دعاها فراوان است. که در حقیقت سؤال کننده متناسب با سؤال و درخواست خود، اسمی از اسامی مبارک پروردگار متعال را در نظر می گیرد و خداوند را به آن اسم می خواند و از او تقاضا می کند.
درباره تعدد و کثرت اسامی پروردگار متعال، باید گفت: خداوند حقیقت واحدی است، اما به اعتبارات گوناگون و از جهات مختلف، اسامی متعددی بر پروردگار متعال صدق می کند که البته تمام این اسامی، «احسن» می باشند؛ مثلاً از این جهت که خداوند دیگر موجودات را آفریده است، او را «خالق و آفریننده» می نامیم، از آن جهت که به همه چیز آگاه است، او را «عالم»، از آن جهت که تدبیر عالم به دست اوست، او را «مدبر»، از آن جهت که بخشنده است، او را «رحمان و رحیم»، از آن جهت که گناهان بندگان را می آمرزد، «غفور»، از آن جهت که دارای مجازاتی سنگین است، «شدیدالعقاب» و از آن جهت که به بندگانش نزدیک است، او را «قریب» و... می نامیم.
پس خداوند متعال، کمال مطلقی است که در بردارنده همه کمالات در حد اعلای خود می باشد.به عبارت دیگر: همه اسمهای پروردگار متعال را می توان به یک اسم بازگشت داد که همان«اسم اعظم»پروردگار است و همه اسمها از آن سرچشمه گرفته اند.
درباره تعداد اسمهای الهی نیز می توان گفت که خداوند متعال به اعتباری دارای یک اسم است که همان «اسم اعظم» می باشد و به اعتباری، دارای اسمهای بی شماری می باشد؛ زیرا هر اسم را می توان به تعداد فراوانی اسمهای جزئی تر تقسیم نمود؛ مثلاً خداوند متعال از آن جهت که دیگر موجودات را آفریده است، «خالق» نام دارد، اما این خلقت را می توان به هر مخلوقی نسبت داد و خداوند را به آن اسم نامید؛ مانند:«خالق نور، خالق سماوات، خالق ارض، خالق بشر، خالق لوح و قلم و ...».
البته برای خواندن پروردگار متعال، خصوصاً هنگام دعا کردن، بهترین راه آن است که انسان به ادعیه مبارکه معصومین « علیهم السلام » مراجعه نماید؛ چه اینکه آن بزرگواران، بهتر از هرکس می دانند که برای هرکاری، خداوند را به چه اسمی و چگونه باید خواند. به عبارت دیگر، نامهایی را که زیبنده پروردگار متعال است، باید از خود او و از اولیای الهی اخذ کرد.
حال ببینیم آن بزرگان چگونه در دعاهای خود، خداوند متعال را به «اسماءالحسنی » می خوانند، می توان گفت که این خواندن به دو صورت انجام می شود.
صورت اوّل آن است که: اسمهای مبارک پروردگار متعال صریحاً ذکر می شود؛ دعاهایی مانند «جوشن کبیر، مشلول و مجیر» از این دسته هستند. این دعاها مملوّ از اسماءالحسنای پروردگار است که دعا کننده با ذکر این اسامی مقدس، از خداوند متعال حاجات خود را می طلبد؛ مثلاً دعای شریف «مشلول» چنین آغاز می شود:
«اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمن الرَّحیم یا ذَاالْجَلالِ وَالْأِکْرامِ یا حَیُّ یا قَیُّومُ ... یا مَلِکُ یا قُدُّوسُ یا سَلامُ یا مُؤْمِنُ ...».
و در دعای شریف «مجیر» چنین آمده است:
«سُبْحانَکَ یا اللَّهُ تَعالَیْتَ یا رَحْمنُ اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجِیرُ سُبْحانَکَ یا رَحیمُ تَعالَیْتَ یا کَرِیمُ، اَجِرْنا مِنَ النَّارِ یا مُجِیرُ ...».
و در دعای شریف «جوشن کبیر» چنین آمده است:«اَللَّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِاِسْمِکَ یا اللَّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا کَرِیمُ یا مُقِیمُ یا عَظیمُ یا قدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَکیمُ».
همانطور که قبلاً گفته شد، «معرفت» به حقیقت این اسما و صفات و «اخلاص» در دعا، دو رکن اساسی برای خواندن دعا می باشند. و هرکسی بر حسب این میزان، از این ادعیه بهره مند می شود. البته باید توجه داشت که این نوع خواندن و خطاب قرار دادن پروردگار متعال، اختصاص به آن سه دعای مذکور ندارد، بلکه در لابلای ادعیه دیگر هم، اینگونه خطاب قرار دادن پروردگار متعال، فراوان است.
صورت دوّم آن است که: اسمهای مبارک پروردگار متعال صریحاً ذکر نمی شود بلکه خصوصیات و صفات این اسمها ذکر می شود و بر طبق این خصوصیات، خداوند خوانده می شود.
در دعای جوشن صغیر چنین آمده است:«اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذی وَضَعْتَهُ عَلَی السَّماءِ فَاسْتَقَلَّتْ وَعَلَی الْاَرْضِ فَاسْتَقَرَّتْ وَعَلَی الْجِبالِ فَرَسَتْ وَعَلَی اللَّیْلِ فَاَظْلَمَ وَعَلَی النَّهارِ فَاسْتَنارَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَقْضِیَ لی حَوائِجی کُلَّها وَتَغْفِرَ لی ذُنُوبی کُلَّها صَغیرَها وَکَبِیرَها وَ...».
«بارالها! از تو سؤال و درخواست می کنم به واسطه اسمت؛ اسمی که به سبب آن، آسمان را بنیان نهادی و زمین را آرام و قرار بخشیدی و کوهها را استوار و شب را ظلمانی و روز را روشن نمودی، به چنین اسمی از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و همه حاجتهای مرا برآورده سازی و همه گناهان کوچک و بزرگم را ببخشی و ...».
همانگونه که ملاحظه می شود و قبلاً نیز گفته شد، اسم پروردگار متعال صرفاً یک لفظ و کلمه نیست، بلکه حقیقتی است که چنین اموری از آن برمی آید.
و در «دعای سمات» نیز درباره برخی از خصوصیات اسم اعظم پروردگار متعال، چنین آمده است:«اَللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظیِم الْاَعْظَمِ الأَْعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الَّذی اِذا دُعیتَ بِهِ عَلی مَغالِقِ اَبْوابِ السَّماءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلی مَضائِقِ اَبْوابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلیَ الْعُسِر لِلْیُسرِ تَیَسَّرَتْ وَاِذا دُعیتَ بِهِ عَلَی الْأَمْواتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَاِذا دُعِیتَ بِهِ عَلی کَشْفِ الْبَأْساءِ وَالضَّرَّاءِ إِنْکَشَفَتْ».
«بارالها! به بزرگترین اسمت از تو درخواست می کنم؛ بزرگترین اسمی که عزیزترین و باشکوهترین و گرامیترین اسم تو است؛ آن اسمی که هرگاه برای گشوده شدن درهای بسته آسمان، به آن اسم خوانده شوی، درهای رحمت آسمان، باز می شوند، و هنگامی که به آن اسم برای رفع تنگناهای روی زمین خوانده شوی، این تنگناها و مشکلات برطرف می شوند. و هنگامی که به آن اسم برای تبدیل سختی به آسانی و راحتی خوانده شوی، سختیها، آسان شوند. و چون برای زنده شدن مردگان، به آن اسم خوانده شوی، مردگان زنده شوند، و چون برای برطرف شدن شداید و مصایب به آن اسم خوانده شوی، این گرفتاریها، برطرف شوند».
بنابراین، در این دعا ما در واقع از خداوند می خواهیم که به وسیله حقیقت اسم اعظمش که چنین اموری از آن ساخته است، حاجتهای ما را برآورده سازد.
هرچند در اینجا جای هیچگونه مثال و تشبیهی نیست، اما بد نیست برای تقریب ذهن به چند مثال عرفی و عقلایی بپردازیم.
فرض می کنیم برای رفع برخی از نیازمندیهای خود به نزد شخصی مراجعه می کنیم. معلوم است که این شخص دارای اوصاف فراوانی است، از قبیل اینکه فرزند کیست، در کجا متولد شده است، در چه زمینه هایی و چه مقداری علم و آگاهی دارد، دارای چقدر ثروت است، قدرت بدنی او چه مقدار است، از نظر اخلاقی چه اوصافی دارد و ... حال در اینجا ما بر طبق نیازی که داریم، این شخص را به صفتی از اوصافش که متناسب با نیاز ما می باشد، می خوانیم و از او تقاضای کمک و یاری می نماییم؛ مثلاً اگر نیاز ما در زمینه های مالی باشد، در این صورت اوصاف مالی و ثروتی او را مطرح می کنیم و مثلاً چنین می گوییم: شمایی که دارای فلان مقدار زمین و خانه هستید، شما که فلان مقدار اندوخته دارید، شما که وضع درآمدتان چنان است و ...
و یا مثلاً اوصاف اخلاقی او را در این زمینه مطرح می کنیم: شما که همیشه به فکر محرومان هستید، شما که همیشه بخشنده بوده اید، شما که پدری آنچنان بخشنده داشتید، شما که این قدر دل رحم و مهربان هستید و ...
و یا اگر مثلاً در زمینه های علمی به شخص عالمی نیاز داریم، چنین می گوییم: شما که دارای چنان تحصیلاتی هستید، شما که دارای چنان تألیفاتی می باشید، شما که چنان اساتیدی داشته اید، شما که در فلانجا تحصیل کرده اید، شما که روزانه این مقدار مطالعه دارید، شما که این قدر به ترویج علم علاقه دارید، شما که همیشه حلّال مشکلات علمی بوده اید، شما که این قدر دانش پژوهان را دوست دارید و ...
در واقع منظور ما از مطرح کردن این اوصاف، آن است که اوّلاً به آن شخص بگوییم ما به وجود چنین اوصافی در او آگاهی و اعتقاد داریم و ثانیاً بگوییم داشتن چنین اوصافی، اقتضا می کند که آن شخص، فلان کار را انجام بدهد و مثلاً فلان مشکل را حل بکند. یا فلان چیز را به ما بدهد.
در اینجا نیز واضح است که آنچه به کار می آید، حقیقت این اوصاف است نه الفاظ آنها؛ یعنی اگر شخص فاقد علم باشد، صد بار هم اگر او را عالم خطاب کنیم و به این اسم او را بخوانیم، اثری نخواهد داشت و چیزی از علم او نصیب ما نخواهد شد؛ زیرا اصلاً علمی دراو نیست. بله، اگر حقیقت علم در او باشد، آنگاه خواندن او به اسم «عالم» می تواند چاره ساز باشد.
حال گاهی اوقات شخص دارای اسم و صفتی است که تمام کمالات او را می رساند و نمودار همه کمالات او به حساب می آید؛ مثلاً کسی که حکومت و سلطنت مملکتی را عهده دار است، اسامی و صفات گوناگونی را در این زمینه دارا می باشد؛ به عنوان مثال او فرمانده تمام نیروهای مسلح است، عزل و نصب کننده مقامات دولتی است، بخشنده نشانها و مدالها به افراد است. بخشنده و عفو کننده زندانیان و مجرمین است، بخشنده هدایای با ارزش به افراد گوناگون است، و ...
اما وقتی که گفته می شود:«سلطان» تمام این کمالات و اختیارات در ذهن مجسم می شود. بنابراین، اسم «سلطان»، را برای چنین شخصی می توان به عنوان «اسم نمودار همه کمالات» مطرح کرد؛ یعنی بقیّه اسامی و اوصاف او از این اسم و صفت ناشی می شوند و سرچشمه می گیرند این مثال از آن جهت گفته شد که تا اندازه ای مفهوم «اسم اعظم» معلوم شود.
مطلب دیگر آنکه: با وجود چنین اوصافی در خداوند متعال، دیگر چه نیازی به خواندن خداوند و دعا کردن به درگاه او هست؟ و چرا خداوند به واسطه این اسما و صفات، همه نیازمندیهای انسان را به او نمی بخشد و مسایل گوناگون او را حل نمی کند؟
هرچند پاسخ این سؤال در مبحث دعا آمده است، اما در اینجا باید به نحو اختصار گفت که خداوند متعال با هرکسی بر اساس قابلیت و لیاقتی که دارد، رفتار می کند. و نقش دعا آن است که موجب می شود انسان لیاقت کسب برخی از بخششهای الهی را (بر طبق کیفیت دعایی که انجام داده است) پیدا کند و به آنها دست یابد.
به عبارت دیگر، همین الآن هم خداوند متعال بر طبق اوصاف خود با ما معامله می کند؛ مثلاً کسی که الآن گناهکار و مجرم است، خداوند بر اساس شدیدالعقاب بودنش، با او رفتار می کند نه بر اساس رحیم بودنش.
مطلب دیگر، درباره شناخت و معرفت اسما و اوصاف پروردگار متعال است.در این باره باید گفت: مرتبه ای از این شناخت و معرفت، مختص ذات مقدس الهی است. در پایان «دعای سمات» و پس از ذکر برخی از اسمای الهی، چنین آمده است:
«اَللَّهُمَّ بِحَقِّ هذَاالدُّعاءِ وَبِحَقِّ هذِهِ الْأَسْماءِ الَّتی لا یَعْلَمُ تَفْسِیرَها وَلا یَعْلَمُ باطِنَها غَیْرُکَ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بی ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بی ما اَنَا اَهْلُهُ».
«بارالها! به حق این دعا و به حق این اسمهایی که تفسیر و باطن آنها را کسی جز تو نمی داند، بر محمد و آل محمد درود فرست و با من چنان کن که تو سزاوار آنی نه آنگونه که من سزاوار آنم». و در دعای «شب عرفه» چنین آمده است:
«اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ الْمَخْزُونِ فی خَزائِنِکَ الَّذِی اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ لَمْ یَظْهَرْ عَلَیْهِ اَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ لا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَلا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَلا عَبْدٌ مُصْطَفیً».
«ودرخواست می کنم از تو،به آن اسمی از تو که در گنجینه های تو وجود دارد،آن اسمی که در علم غیب برای خود انتخاب نمودی و به خود اختصاص دادی، به طوری که احدی ازخلق برآن اسم آگاه نیست،نه ملک مقرّبی،نه نبیّ مرسلی و نه هیچ بنده برگزیده ای».
(درضمن باید دانست که در این دعا؛یعنی دعای شب عرفه، اسامی پروردگار متعال بیشتر به صورت دوّمی که قبلاً بیان شد، آمده است و از این لحاظ شایان توجه است)
و در دعای امام حسین « علیه السلام » در روز عرفه، در این باره چنین آمده است:
«یامَنْ لایَعْلَمُ کَیْفَ هُوَاِلاَّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُ ما هُوَ اِلاَّ هُوَ! یا مَنْ لا یَعْلَمُهُ اِلاَّ هُوَ!».
«ای کسی که نمی داند او چگونه است مگر خود او! ای کسی که نمی داند او چیست مگر خود او! ای خدایی که او را نمی شناسد مگر خود او!».
البته مراتبی دیگر از این معرفت و شناخت برای همگان وجود دارد و هرکس می تواند به مرتبه ای از مراتب این شناخت و معرفت، به مقدار توان، استعداد و لیاقت خود، دست یابد و نایل شود.
در پایان، سخن را با کلامی از مولای متقیان امیرمؤمنان « علیه السلام » در «دعای کمیل» به آخر می رسانیم:«یا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَذِکْرُهُ شِفاءٌ!».
«ای کسی که نام مقدست دوای (همه عیوب و نقصهای) ماست و یادت شفای (همه بیماریهای روحی و قلبی) ماست!».
چرا نامت دوا نباشد در حالی که همه خوبیها و کمالات در آن است و چرا یادت شفا نباشد در حالی که این یاد، حضور همان خوبیها و کمالات در قلب آدمی است.
نقش و جایگاه دعا در زندگی
(64) «یا سامِعَ الدُّعاءِ!».
«ای شنونده دعا!».
(9) «یا سامِعَ!».
«ای شنونده!».
(69) «یا سَمِیعُ!».
«ای شنوا!».
(2) «یا سامِعَ الأَْصْواتِ!»
«ای شنونده صداها!».
(63) «یا مَنْ یَسْمَعُ اَنِیْنَ الْواهِنینَ!».
«ای کسی که ناله ضعیفان و درماندگان را می شنود!».
(99) «یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ!».
«ای کسی که هیچ شنیدنی او را از شنیدن دیگر باز نمی دارد!».
(96) «یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجِیبٌ!».
«ای کسی که جواب دهنده است برای هر آن کسی که او را بخواند!».
(2) «یا مُجِیبَ الدَّعْواتِ!».
«ای پاسخ دهنده به دعاها و خواندنها!».
(44) «یا مُجِیبُ!».
«ای پاسخ دهنده!».
(89) «یا ضامِنُ!».
«ای ضمانت کننده!».
(14) «یا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضطرِّینَ!».
«ای پاسخ دهنده به دعای درماندگان!».
(51) «یا نِعْمَ المُجِیبُ!».
«ای بهترین پاسخ دهنده!».
(39) «یا خَیْر الْمَدْعُوِّینَ!».
«ای بهترین خوانده شده!».
(36) «یا داعِی!».
«ای دعوت کننده و خواننده!».
«یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ!».
«ای بهترین خواننده و خوانده شده!».
(95) «یا خَیْرَ مُجِیبٍ وَمُجابٍ!».
«ای بهترین پاسخ دهنده و پاسخ گیرنده!».
(57) «یا مَسْئُولُ!».
«ای درخواست شونده!».
(39) «یا خَیْرَالْمَسْئُولِیَن!».
«ای بهترین درخواست شونده!».
(86) «یا اَکْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ!».
«ای بهترین کسی که مورد درخواست قرار می گیرد!».
(99) «یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سؤالٌ عَن سؤالٍ!».
«ای کسی که هیچ درخواستی او را از خواسته ای دیگر باز نمی دارد!».
(2) «یا مُعْطِیَ الْمَسْئلاتِ!».
«ای بخشنده خواسته ها!».

معنای دعا

«دعا» چیست؟ چه نیازی به آن هست؟ از کجا سرچشمه می گیرد؟ چگونه باید دعا کرد؟ به درگاه چه کسی باید دعا کرد؟ دعا چه چیزی می تواند به انسان بدهد و او را تا کجا می تواند برساند؛ جایگاه دعا در میان سایر کارهای انسان کجاست؟ و ... این سؤالات و دهها سؤال مشابه از اموری هستند که بررسی آنها در این بحث لازم به نظر می رسد.
«دعا» به معنای خواندن و خطاب قرار دادن است. و اصطلاحاً به خواندنی گفته می شود که به وسیله آن، موجودی از خداوند متعال چیزی را بطلبد و درخواست بنماید.
اگر بخواهیم منشأ و سرچشمه دعا کردن را در یک کلمه خلاصه کنیم، باید بگوییم این منشأ عبارت است از «نیاز». این نیاز است که آدمی را به سوی دعا می کشاند و او را به طرف درخواست از موجودی برتر و عالیتر سوق می دهد. این نیاز است که موجب می شود انسان، دست نیاز به سوی بی نیازی که قادر به برآورده کردن تمام نیازها است، بلند کند و از او تقاضای برآورده شدن نیاز خود را بنماید. در واقع نیازهای انسان موجب می شوند که آدمی برای برآورده کردن آنها به هرکار ممکنی روی بیاورد و یکی از این کارها عبارت است از تقاضا و درخواست از کسی که بتواند، آن نیازها را برآورده بسازد و معلوم است که در این رابطه، انسان همواره به بالاترین و مقتدرترین موجودی که می شناسد و به او ایمان دارد، روی می آورد.
در اینجا به دو سؤال مهم و اساسی می رسیم:
اوّل اینکه: نیازهای انسان کدام است؟
و دوّم آنکه: چگونه می توان این نیازها را برآورده ساخت؟
نوع پاسخی که انسان به این دو سؤال می دهد، روشها و عملکردهای آدمی را در زندگی مشخص و معین می سازد. در واقع می توان گفت که انسان بر اساس پاسخی که به این دو سؤال می دهد؛ زندگی می کند و به کار و تلاش و فعالیّت خود شکل و جهت می بخشد. بنابراین، «نیاز شناسی» یکی از وظایف مهم انسان به حساب می آید. وظیفه ای که هرگونه کوتاهی در آن می تواند انسان را برای همیشه به تباهی و نابودی بکشاند. البته انسان به صورت فطری و طبیعی، بسیاری از نیازهای خود را می شناسد و بر اساس تواناییهای موجود، در راه برآورده سازی آنها تلاش و کوشش می کند.
اما در این رابطه، انسان با دو مشکل اساسی مواجه است؛ یکی اینکه: انسان معمولاً قادر به درک نیازهای «ظاهری و مادی» خود می باشد و از درک نیازهای عالی «روحی» و «معنوی»، عاجز است. و دیگر آنکه: انسان در بسیاری از موارد، طرق صحیح و مشروع برآورده کردن نیازهای خود را نمی داند، بر این اساس، پروردگار متعال پیامبران و انبیا را با برنامه ای بسیار دقیق و منظم، به نام «دین» برای بشر فرستاده تا نیازمندیهای بشریت و راههای برطرف نمودن آنها را بیان و آشکار نمایند.
حال ببینیم نقش «دعا» در این رابطه چیست؟ گفته شد که انسان برای رسیدن به اهداف خود و برطرف کردن نیازمندیهای خویش، باید تلاش و فعالیت نماید، دعا در واقع، بخشی از این فعالیت گسترده و تلاش همه جانبه است. فعالیتهای انسان برای برطرف کردن نیازهای خود، معمولاً در سه حوزه اصلی، صورت می گیرد.
1 - به دست آوردن.
2 - نگاهداشتن.
3 - به کار بردن.
در هر سه مورد، دعا کردن، دارای نقشی بسیار مهم و ارزنده است که اینک به طور اختصار به آن اشاره می شود:
1 - به دست آوردن: با وجود تمام قدرت و توانی که پروردگار متعال در اختیار بشر قرار داده است، باز هم انسان در بسیاری موارد، موجودی ضعیف و ناتوان به حساب می آید. برای همین انسان باید به وسیله دعا خود را به توانای مطلق نزدیک سازد و از او که دارای قدرتی بی انتهاست یاری و کمک بطلبد و مطمئن باشد که آن خالق توانا، هرگز مخلوق ناتوان خود را تنها نخواهد گذاشت، چه اینکه خود فرموده: « ... اُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ ... ».(25)
«بخوانید مرا، استجابت می کنم شما را».
سخن در به دست آوردن احتیاجات و ناتوانیهای انسان در این زمینه است. این مسأله که آدمی چه چیزی را باید به دست آورد و چگونه باید به دست آورد، از مهمترین مسایل زندگی انسان می باشد، به همین خاطر، آدمی باید در این زمینه از تمام امکانات خود، بهره گیرد، باید فکر و استعداد خود را با تمام ظرفیت به کار اندازد، باید از افکار دیگران خصوصاً از افکار و راهنمایی بزرگان و اهل فن استفاده نماید و در رأس همه، باید از تعالیم حیاتبخش الهی و هدایت پیشوایان دینی استفاده نماید، ولی با وجود این همه، باز هم بسیاری از اوقات، انسان نمی تواند آن طور که باید و شاید، به هدف مطلوب برسد، حال یا به این دلیل که فکر آدمی توان تشخیص مسایل را نداشته است، یا راهنمایی دیگران به خطا رفته است، یا به اهل فن دسترسی نداشته است، یا تعالیم الهی را خوب درک نکرده است، یا در مرحله اجرا و عمل با مشکلات و مسایل لاینحلی مواجه می شود و یا ...، اینجاست که آدمی باید با دلی امیدوار و قلبی خاضع و خاشع، دست دعا به درگاه پروردگار یکتا بلند کند و از آن ذات مقدس و مقتدر، تقاضای یاری و کمک بنماید؛ مثلاً گاهی یک محصل و دانش پژوه در یک انتخاب مهم و سرنوشت ساز دچار تردید و سردرگمی می شود: آیا اساساً به کار علمی بپردازم بهتر است یا به کار دیگری روی بیاورم؟ آیا به سراغ کدام رشته علمی بروم بهتر است؟ آیا این رشته را در کدام مرکز علمی فرا بگیرم؟
و یا در امر مهم ازدواج، آیا در حال حاضر ازدواج نمایم بهتر است یا زمانی دیگر؟ آیا ازدواج با فلان شخص بهتر است یا با فرد دیگری؟
و یا مثلاً در امر تجارت: آیا کدام رشته تجاری مناسبتر است؟ آیا انجام فلان معامله به صلاح است یا خیر؟ آیا فلان راه کسب درآمد صحیح است یا خیر؟
در تمام این موارد ممکن است انسان با تکیه بر تجارب و دانستنیهای خود و دیگران، انجام کاری را کاملاً درست بپندارد و آن را انجام بدهد، اما پس از مدتی متوجه می شود که مرتکب خطا شده است. و از جهات مختلف، خسارات زیادی بر او وارد شده است.
بنابراین، چاره ای نیست جز اینکه انسان به قدرتی مافوق طبیعی که حاکم و مسلط بر تمام هستی است، روی بیاورد و از او مدد بطلبد.
البته نیازهای آدمی اختصاص به موارد ذکر شده ندارد، بلکه در بعضی موارد که نیازهای روحی و معنوی انسان مطرح می شود، «دعا» دارای نقشی به مراتب مهمتر و حیاتی تر است. در این موارد است که رسیدن به مراتب بالای انسانیت، پی بردن به حقایق هستی و ارتباط با هستی بخش، بیرون آمدن از ظلمتها و ضلالتها و رهسپار شدن به سوی نور، رهایی از کردار و اخلاق زشت و شیطانی و کسب صفات الهی و نورانی و ...، واقعاً بدون دعا و تقاضا از پروردگار متعال، امری محال و غیرممکن است.
و به همین دلیل، ملاحظه می کنیم بسیاری از ادعیه معصومین « علیهم السلام » در زمینه های اخلاقی و روحی و معنوی آمده است. و اینجاست که بسیاری از ما انسانهای ظاهربین و مادّیگرا از دعا غافل می شویم. ما انسانهای دنیاگرا وقتی که به نیازهای مادی و دنیوی خود رسیدیم، دیگر خود را بی نیاز می دانیم و نیازی نمی بینیم تا به سراغ دعا کردن برویم، بلکه باید گفت این نوع بی نیازی موجب می شود که انسان سر به طغیان بردارد و در برابر هیچ حقیقتی سر فرود نیاورد. همانگونه که قرآن کریم می فرماید:« کَلاَّ إنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی اَن رَاهُ اسْتَغْنی ».(26)
«به درستی که انسان هنگامی که خود را بی نیاز و مستغنی ببیند، طغیان می کند».
2 - نگاهداشتن:دومین موردازموارددعاکردن،مرحله نگاهداری وحفظکردن است.
بسیاری از افراد در مرحله کسب و به دست آوری، بسیار فعّال و موفق هستند، اما پس از به دست آوردن، در حفظ و نگاهداری از دستاوردها، چندان موفق نیستند. این بدان علت است که آنان، به دست آوردن را مرحله پایانی کار تلقی می کنند و دچار یک نوع خوش خیالی و غفلت می شوند و بنابراین، کارها و وظایفی را که برای حفاظت و نگاهداری از دستاوردها لازم است آن طور که باید و شاید، انجام نمی دهند، در حالی که این مرحله نیز بایدها و نبایدهای خاص خود را دارد. در این مرحله نیز انسان نباید از هیچ تلاشی و کوششی برای «حفظ داشته های» خود دریغ نماید. هرگونه کوتاهی در این زمینه، موجب از دست دادن دستاوردهایی می شود که سرمایه های انسان محسوب می شوند، از دست دادنی که جز اندوه و تأسف، چیزی برای آدمی باقی نمی گذارد.
پس در این مورد هم باید از تمام امکانات معقول و مشروع استفاده نمود، اما در این مورد هم انسان محتاج کمکهای الهی می باشد. چه بسیار اوقات که با وجود استفاده از همه امکانات، باز هم انسان قادر به حفظ داشته های خود نمی باشد، پس باید دست نیاز به درگاه الهی بلند کند و از پروردگار متعال یاری بطلبد. برای همین، ملاحظه می کنیم که یک دسته از ادعیه معصومین « علیهم السلام » در این زمینه وارد شده است؛ یعنی برای حفظ جان، مال، آبرو و اولاد و ...، اما در اینجا هم حفظ سرمایه های روحی و معنوی در اولویت خاصی قرار دارند، بنابراین، باید توجه آدمی هم به حفظ اینگونه داشته ها و سرمایه ها بیشتر و افزونتر باشد؛ مثلاً وقتی که انسان به هدایت الهی دست یافت، باید در حفظ آن کوشا باشد تا مبادا آن را از دست بدهد و دچار ضلالت بشود. برای همین در دعاهای قرآنی چنین آمده است:
« رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا ... ».(27)
«پروردگارا! پس از آنکه ما را هدایت نمودی قلب ما را برمگردان (ما را گرفتار ضلالت مکن)».
همچنین انسان باید در حفظ ایمان و اعتقادات کوشا باشد، چه بسا بر اثر حادثه ای، عقیده انسان از دست برود و یا در ایمان او خلل ایجاد شود؛ پس برای حفظ ایمان و عقیده هم باید از خداوند متعال یاری طلبید. و خلاصه اینکه: انسان باید دوام و بقای هر خوبی و خیری را، چه مادی باشد و چه معنوی، از خداوند متعال خواستار باشد.
3 - به کار بردن و استفاده کردن: سوّمین مورد از موارد دعا، عبارت است از دعا کردن برای کاربرد و استفاده صحیح از آنچه خدای متعال به انسان عنایت کرده است. این مورد نیز مورد مهم و حساسی می باشد. چه بسا خداوند متعال چیزهای بسیار خوبی را به انسان عطا کرده باشد، ولی بر اثر استفاده نابجا و نادرست، از آنها جز بدی و شر، چیزی نصیب انسان نشود؛ مثلاً مال، ثروت، سلامتی، عمر، علم و ... از نعمتهای بزرگ پروردگار متعال هستند، اما استفاده نامشروع و نادرست از این امور، باعث غرق شدن انسان در گرداب فساد و زشتی می شود و آدمی را به تباهی و هلاکت می کشاند. پس در اینجا هم انسان باید در کنار به کار بستن تمام اصول و قواعد و استفاده از تعالیم و دستورات الهی، صادقانه و خالصانه از خداوند متعال درخواست یاری و کمک نماید و با دعا به درگاه قدس الهی، صمیمانه خواستار موفقیت در این زمینه باشد. چه اینکه هرگونه انحراف و کجروی در این زمینه، موجب صدمات و خسارات سنگینی در دنیا و آخرت برای انسان می شود؛ یعنی سرمایه هایی که باید موجب ترقی و تکامل انسان باشند، موجب سقوط و تنزل انسان می شوند. به همین علت یک دسته از ادعیه معصومین« علیهم السلام » در این زمینه آمده است یعنی در زمینه کاربرد و استفاده صحیح از داراییها و سرمایه های مادی و معنوی؛ مثلاً «علم» یکی از سرمایه های بزرگ آدمی به حساب می آید، اما اگر این علم به گونه ای باشد که فایده ای از آن نصیب انسان نشود، نبود آن بهتر است؛ به عنوان مثال کسی که از علم خود برای فخرفروشی به دیگران یا برای تحقیر دیگران استفاده می کند، نه تنها فایده ای از این علم، نصیب او نمی شود بلکه به خود و دیگران ضرر هم می رساند. برای همین در دعاها آمده است که:«اَللَّهُمَّ اِنّی اَعُوذُبِکَ ... مِنْ عِلْمٍ لا یَنْفَعُ».(28)
«بارالها! از علمی که نفعی در آن نیست به تو پناه می برم ...».
همچنین حیات و زندگی که سرمایه اصلی انسان به شمار می رود، در صورتی برای انسان مفید است که انسان از زندگی خود در راه صحیحی استفاده نماید، اما اگر زندگی انسان در طریقی شیطانی و باطل واقع شود، چیزی جز زیان دنیوی و اُخروی نصیب آدمی نمی گردد.
به همین جهت، در دعای مکارم الاخلاق چنین آمده است:
«وَعَمِّرْنی ما کانَ عُمْری بِذْلَةً فی طاعَتِکَ فَاِذا کانَ عُمْری مَرْتَعاً لِلشَّیْطانِ فَاقْبِضْنی اِلَیْکَ».
«پروردگارا! تا زمانی به من عمر عنایت کن که عمرم در راه اطاعت از تو صرف می شود، پس هنگامی که زندگی و عمرم چراگاه شیطان گردید جانم را به سوی خود بِستان».
بنابراین، ما باید همیشه از خداوند متعال بخواهیم که راههای درست و مشروع استفاده از آنچه را که داریم به ما نشان دهد و به ما توفیق آن را بدهد که از همه هستی و داراییهای خود در راه خداوند و در طریق حق، استفاده نماییم.
از مطالبی که تا به اینجا بیان شد، نکته دیگری نیز معلوم می شود و آن اینکه: علت اینکه عده ای به سراغ دعا نمی روند آن است که نیازهای خود را برآورده شده می بینند و دیگر احتیاجی به دعا کردن احساس نمی کنند. در حالی که اگر اندکی تفکر و تعقل نمایند، خود را سرتا پا نیازمند خواهند دید.
در واقع، دستیابی این افراد به برخی از نیازها آنچنان چشم و گوش و دل آنها را پر کرده است که دیگر قادر به درک و احساس بسیاری از نیازهای اساسی و ریشه ای خود نیستند.
عده ای دیگر نیز با وجود آنکه نیازهای خود را احساس و درک می کنند، اما چون ایمان و اعتقاد آنان به خداوند اندک است، در نتیجه برآورنده ای برای نیازهای خود، نمی شناسند تا به سراغ او بروند و از او درخواست نمایند.
«یا سامِعَ الدُّعاءِ!».
«ای شنونده دعا!».
«یا سامِعَ!».
«ای شنونده!».
«یا سامِعَ الأَْصْواتِ!»
«ای شنونده صداها!».
«یا سَمِیعُ!».
«ای شنوا!».
خداوند متعال شنونده دعاست. « ... إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ ».(29)
«همانا که پروردگارم شنونده دعاست».
البته پروردگار عالمیان، عالم به همه چیز است و چیزی در جهان هستی بر او پوشیده نیست. و دعای بندگان نیز یکی از آنهاست.
اما منظور از «شنونده دعا بودن» آن است که خداوند متعال توجه و عنایت خاصّی به دعای بندگان خود دارد و به اصطلاح با چشم دیگری به آن می نگرد و نظر دیگری به آن دارد. و این به خاطر ارتباط خاصّی است که دعا بین بندگان و خداوند متعال ایجاد می کند. به طوری که می توان گفت این نوع ارتباط خاص روحی و معنوی از هیچ طریق دیگری حاصل نمی گردد. پیوندی که از راه دعای حقیقی بین خالق و مخلوق ایجاد می شود از خالصترین و صادقترین پیوندها می باشد. صفا و جلایی که قلب و روح آدمی از راه دعا به دست می آورد، از راه دیگری به دست نمی آید قابلیت و لیاقتی که دعا به انسان می بخشد و او را مستحق بخششهای عظیم الهی می کند منحصر به فرد است. برای همین، خداوند متعال به بندگان خود فرمان «ادعونی؛ بخوانید مرا» داده است تا بندگانش را از این طریق، قابلیت رسیدن به کمالات عالیه عنایت فرماید.
و از سوی دیگر «یا سامِعَ الدُّعاءِ»، تذکر و تنبهی است برای ما بندگان که بدانیم برای دعای ما شنونده ای هست؛ آن هم شنونده ای که برترین و بالاترین موجود است و همه موجودات دیگر از او هستی گرفته اند. لحظه ای درنگ و تأمل در این مسأله انسان را به تفکری عمیق فرو می برد و او را به سوی دعای پروردگار خویش سوق می دهد. در واقع علت اینکه بسیاری از ما انسانها کمتر به دعا رو می آوریم آن است که ایمان ما به شنونده دعا، ضعیف است، در حالی که اگر مطمئن باشیم خداوند متعال شنونده دعای ماست، با شتاب و اطمینان بیشتری به سوی دعا خواهیم رفت، کمااینکه در درخواست از همنوعان خود و رساندن پیام نیازمندیهای خود به گوش آنان، از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزیم؛ زیرا به شنیدن آنها ایمان داریم.
البته اولیای الهی به این مطلب ایمان کامل دارند. حضرت زکریا پس از آنکه به درگاه خداونددعامی کندوتقاضای فرزندمی نماید،چنین می فرماید:« ...اِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ ».(30)
«بارالها! به درستی که تو شنونده دعا هستی».
همانگونه که حضرت ابراهیم« علیه السلام »نیزچنین می فرماید:« ...إِنَ رَبّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ ».(31)
«به درستی که پروردگارم شنونده دعاست».
در مورد «سمیع و سامع» بودن پروردگار متعال باید توجه داشت که این صفت، اختصاصی به دعاندارد بلکه دعا هم یکی از موارد آن است. بنابراین، خداوند متعال در همه موارد، سمیع و بصیر است کما اینکه در قرآن کریم این صفت در موارد گوناگونی ذکر شده است که در تمام این موارد، منظور آن است که خداوند متعال نسبت به همه امور، آگاه و عالم است و شاید به همین جهت باشد که صفت سمیع در قرآن کریم، معمولاً با صفت «علیم» ذکر شده است.
گفته شد که شنیدن دعا از سوی خداوند متعال به این معناست که پروردگار، توجه و عنایت خاصّی به دعای بندگان خود دارد. در این مورد، در «مناجات شعبانیه» چنین آمده است:
«اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائی اِذا دَعَوْتُکَ وَاسْمَعْ نِدائی اِذا نادَیْتُکَ وَاَقْبِلْ عَلَیَّ اِذا ناجَیْتُکَ».
«بارالها! بر محمد و آل او درود فرست و هنگامی که تو را می خوانم و دعا می کنم، دعای مرا گوش کن و بشنو، و هنگامی که تو را صدا می زنم و ندا می کنم، ندای مرا گوش بنما و هنگامی که با تو مناجات می کنم، به من رو آور و توجه نما».
واضح است که خداوند متعال از دعا و ندای بنده خود غافل نیست و آنها را می شنود، اما منظور حضرت آن است که پروردگارا! دعای مرا نشنیده به حساب میاور و آن را رد نکن، بلکه با نظر لطف و مرحمت به دعای من بنگر و با فضل خودت به آن ترتیب اثر بده. در عمل دهم از «اعمال شب نیمه شعبان» نیز چنین آمده است:
«فَیا لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ! اِجْعَلنی فی هذِهِ اللَّیْلَةِ مِمَّنْ نَظَرْتَ اِلَیْهِ فَرَحِمْتَهُ وَسَمِعْتَ دُعائَهُ فَاَجَبْتَهُ».
«ای کسی که جز تو الهی نیست! مرا در این شب از کسانی قرار بده که به آنان نظر افکندی، پس رحمت خود را شامل آنان نمودی و مرا از کسانی قرار ده که دعایشان را شنیدی پس پاسخ آنان را دادی».
یعنی یکی از نتایج شنیده شدن دعا از سوی خداوند، دادن پاسخ از سوی خداوند متعال به آن دعاست.
به هرحال،شنیدن دعاازسوی پروردگارمتعال،نعمت وتوفیقی بزرگ برای انسان است کما اینکه اگر خداوند دعای انسان را نشنیده بگیرد و به آن توجه ننماید، محرومیتی بزرگ برای انسان به حساب می آید. بدین جهت، در تعقیب نماز عصر چنین آمده است:
«اَللَّهُمَّ اِنّی اَعُوذُ بِکَ ... مِنْ دُعاءٍ لا یُسْمَعُ».
«بارالها! به تو پناه می برم از دعایی که شنیده نشود».
و در دعای نماز حضرت امیر « علیه السلام » است:
«ولیت شعری کَیْفَ تَقُولُ لِدُعائی؟ اَتَقُولُ نَعَمْ اَمْ تَقُولُ لا، فَاِنْ قُلْتَ لا فَیاوَیْلی! یا وَیْلی! یا وَیْلی! یا عَوْنی! ... یا شَقْوَتِی! ... یا ذُلّی! ...».
«پروردگارا! ای کاش می دانستم در پاسخ دعای من چه خواهی گفت؟ آیا خواهی گفت: آری، یا خواهی گفت: نه، پس اگر بگویی نه، پس وای بر من! وای بر من! وای بر من! وای بر فقر و بی نوایی من! ... وای بر شقاوت و بدبختی من! ... وای بر ذلّت و خواری من! ...».
«یا مَنْ یَسْمَعُ اَنِیْنَ الْواهِنیِنَ!».
«ای کسی که ناله ضعفا و درماندگان را می شنود!».
«شنیدن و قبول» دعا از طرف خداوند متعال، دارای شرایط خاصی می باشد. در اینجا یک نوع دعا که از سوی خداوند متعال مورد توجه قرار می گیرد، بیان شده و آن عبارت است از دعای شخص ناتوان و ضعیفی که ناله سر داده است. ممکن است چنین به نظر آید که این نوع دعا مخصوص افراد بیچاره ای است که هیچ کاری از آنان ساخته نیست و در گوشه ای، ناتوان افتاده و ناله سر می دهند.
در حالی که واقعیت امر چیز دیگری است. در واقع باید گفت که انسانهای بامعرفت هرمقدار هم که مقتدر و فعّال باشند و هراندازه که دارای امکانات و داراییهای گوناگون باشند، باز هم خود را در مقابل خدای خویش ناتوان و ناچیز می بینند. این افراد، همه چیز خود را از خدای خود می بینند و با تمام وجود، احساس می کنند که بدون یاری و دستگیری پروردگار متعال، قادر به دستیابی به کمالات الهی و رهایی از ظلمات شیطانی نیستند، اینجاست که دردمندانه به درگاه پروردگار خود ناله می کنند و از او تقاضای کمک می کنند. در واقع درد بزرگ ما «بی دردی» ماست. غفلتها و دنیا دوستیها آنچنان ما را بی حس نموده است که دردهای حقیقی خود را احساس و درک نمی کنیم و در نتیجه از ما انسانهای بی درد هم ناله ای برنمی خیزد. اما هنگامی که به سراغ مردان بزرگ الهی می رویم، حال آنان را به گونه ای دیگر می یابیم؛ زیرا دعای حقیقی، حالات روحی و قلبیی خاصّی را می طلبد.
دعا کردن، فقط گفتن و به زبان آوردن نیست، بلکه مهمتر از هرچیز، آن قلب و دلی است که دعا از آن برمی خیزد. در «دعای روز چهارشنبه» چنین آمده است:
«اَدْعُوکَ دُعآءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیْلَتُهُ وَانْقَطَعَتْ حِیْلَتُهُ».
«خدایا!تورامی خوانم،خواندن کسی که وسیله اش ضعیف است وچاره ای برای اونیست».
و در دعای «ام داوود» که در نیمه رجب خوانده می شود، چنین آمده است:
«اَدْعُوکَ دُعاءَ الْخاضِعِ الذَّلیلِ الْخاشِعِ الْخائِفِ الْمُشْفِقِ الْبائِسِ الْمَهینِ ... دُعاءَ حَرِقٍ حَزِینٍ ضَعیفٍ مَهینٍ بائِسٍ مُسْتَکینٍ بِکَ مُسْتَجِیرٍ».
«بارالها! تو را می خوانم، خواندنی با خضوع و خشوع و ذلّت و ترس و هراس و پریشانی و خواری و حقارت ... دعا و خواندن کسی که می سوزد و اندوهناک و ضعیف و خوار و پریشانحال و بی نواست و به تو پناه آورده است».
این سخنان کسانی است که در بالاترین مرتبه طهارت و پاکی و در قلّه کمالات معنوی قرار دارند و جهان هستی در اختیار و سلطه آنان است، اما با وجود همه اینها در مقابل پروردگار خود، چنین ناله و تضرع می کنند.
«یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ!».
«ای کسی که هیچ شنیدنی او را از شنیدنی دیگر باز نمی دارد!».
ما انسانهای ضعیف چنین هستیم که اگر توجهمان به چیزی جلب شود، از چیزهای دیگر سلب می شود، اگر با کسی سخن بگوییم با دیگری نمی توانیم، اگر به سخن کسی گوش فرا دهیم از شنیدن سخنان دیگران باز می مانیم. اما خدای قادر متعال این چنین نیست، هیچ کاری او را از کار دیگری بازنمی دارد؛ زیرا او محیط بر زمان و مکان است و همه هستی در بر او حاضر است.
«یا مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجِیْبٌ!».
«ای کسی که پاسخ دهنده است به هرکسی که او را بخواند!».
«یا مُجِیبَ الدَّعَواتِ!».
«ای پاسخ دهنده به خواندنها و دعاها!».
«یا مُجِیبُ!».
«ای پاسخ دهنده (اجابت کننده)!».
اینک به مطلب مهم دیگری در باب دعا می رسیم و آن عبارت است از:«پاسخ دعا». خداوند رحمان و رحیم در سوره بقره، چنین می فرماید:
« وَإذا سَئَلَکَ عِبادِی عَنّی فَإِنّی قَرِیبٌ اُجِیْبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ ... ».
«(ای پیامبر!)هنگامی که بندگانم درباره من از تو سؤال می کنند(پس بدانند)من قریب و نزدیک هستم، و هنگامی که خوانندگانم مرا می خوانند، پاسخ خواندن آنان را می دهم».
راستی دعای بدون پاسخ چه فایده ای دارد؟ خواندنی که پاسخی به دنبال نداشته باشد چه سودی می بخشد؟ اگر دعا برای برآوردن نیاز است، پس باید پاسخی هم به دنبال داشته باشد. حال ببینیم چرا خداوند متعال پاسخ دعا کنندگان خود را می دهد؟
در پاسخ باید گفت، رحمت بی کران و فضل بی پایان الهی، اقتضا می کند که خدای هستی بخش، خواسته دعا کنندگان خود را به آنان ببخشد. خدایی که اصل هستی را بدون درخواست، به آدمی بخشیده است، چرا نیازهای دیگر را به انسان ندهد و او را از سرچشمه فیض خود بی نیاز نسازد؟
ممکن است گفته شود چرا خداوند متعال همه چیزها را بدون دعا و درخواست و تلاش به انسان نبخشیده است؟
در پاسخ باید گفت: داشتن هر چیزی «لیاقت و قابلیت» خاصّی را طلب می کند و تلاش و کوشش آدمی، موجب می شود که انسان به آن قابلیت برسد و مستحق داشتن آن چیز بشود و این امر از حکمت باری تعالی ناشی می شود. «دعا» نیز تلاش خاصی است که به آدمی «لیاقت و قابلیت» دستیابی به اموری را می دهد.
به هرحال، این از جهالت و غفلت انسان است که انسان از دعا به درگاه چنین خداوندی بازماند و از این وسیله مهم و حیاتی که در بسیاری موارد جایگزینی هم ندارد، استفاده نکند. البته باید دانست که دعا کردن به درگاه خداوند متعال و دادن پاسخ از سوی حضرت حق، دارای شرایط و ضوابطی است که به طور اختصار به آن اشاره می شود: